مرگ – بهشت – جهنم

مقدمه :
سپاس خدایی را که اول است و پیش از او اولی نبوده و آخر اوست وپس از او آخری نباشد . خدایی که دیدگان از دیدنش ناتوان اند و اندیشه های وصف کنندگان از عهده ی وصفش برنپیایند . به قدرت و توانایی خود آفریدگان را آفرید و آنان را در اراده و خواست خویش به وجود آورد ، بی آنکه از روی مثال و نمونه ای باشد. سپس آنان را در راه اراده وخواست خویشتن روان گردانید و در راه محبت ودوستی به خود بر انگیخت. و از رزقی که عطا فرموده هر جانداری ر ا روزی معلومی قرار داده است. سپس از آن برای او در زندگی مدتی معلوم تعیین و

پایانی معین قرار داده که با روزهای زندگیش به سوی آن پایان گام برمی دارد. در توحید و یگانگی اش راهنمایی مان فرموه و از عدول و کجروی و شک در امر خود دورمان ساخت. سپاسی که به آن از آتش دردناک خدا رسته به جوار رحمتش رهسپار شویم. سپاسی که به آن شانه به شانه مقربین از فرشتگان رفته ، جا را به آنها تنگ سازیم و به آن در سرای جاودانی، با پیغمبران و فرستاده اش گرد آییم. سپاسی را که حد آن را انتها … نیست. سپاسی که موجب … خشنودی و وسیله آمرزش … و پناه از عذاب … و جلوگیری از معصیت … باشد. سپاسی که به وسیله آن در بین نیک بختان و دوستان او کامروا گردیم، که خدا یاری دهنده مؤمنین و در خوشی و سختی ستوده شده است. در ستایش خدای عز و جل
فهرست
• زندگی :
تقسیم مراحل اعتباری در طول حیات انسان از نظر قرآن مجید
سرآمد زندگی و اجل معین در قرآن کریم
کیفیت دو اجل
• مرگ :

حقیقت مرگ
در مجانست خواب و مرگ
ترس از مرگ

عمل فرشتگان قبض ارواح و ملک الموت عین عمل خداست
قبض روح و مشاهدات در حال مردن با باطن است
کیفیت قبض روح
لحظه مرگ
آسانی و سختی جان دادن
گزارش های پس از مرگ

سؤال و جواب قبر (اولین منزل جهان دیگر)
خداوند می ترساند
فشار قبر
• برزخ
برزخ از لحاظ معنی

عالم مثالی- بدن مثالی
برزخ کجاست
ثواب و عقاب برزخ در قرآن
حوض کوثر در برزخ

برهوت مظهر جهنم برزخی
• قیامت
نفخ صور
اسرافیل در صور می دمد
در وقوع قیامت دروغی نیست
نزدیکی و راست بودن قیامت
زلزله قیامت کوه خردکن است

سه طائفه که حسرتشان بیشتر است
اصناف سه گانه مردمان در محشر
شکل های گوناگون در محشر
دل ها در گلوگیر می کند
آنها که از فرغ قیامت در امانند
تقوا لباس قیامت است
نظایر کتب- نامه اعمال
میزان
حساب
پرش های قیامت
شاهدان قیامت

أخذ حقوق
حوض کوثر
• بهشت :
آنان که بی حساب به بهشت می روند
سرور سابقین این امت علی (ع) است
خدا اصحاب یمن را یاری می فرماید
فریادرسی علی(ع) نمونه ای از فضل خدا

تفضل خداوند و اهل بیت نسبت به شیعیان
دوران پیغمبر بهترین زمان ها
بدترین زمان ها زمان ماست
خادمان بهشتی چه کسانی هستند
شراب بهشتی سردرد و بیهوشی ندارد

میوه ها و گوشت مرغ بهشتی
نیروی مؤمن در بهشت
سخنان علی(ع) درباره بهشت و طالبان آن
نعمت های بهشتی نتیجه کردار نیک
سلطنت مؤمن در بهشت
التفات به لطف خدا و زیاد شدن معرفت
مهمانی های پیغمبران در بهشت
جمعه روز مهمانی ویژه خداوند
نعمات جسمی بهشتیان

لذات روحانی بهشتیان
• دوزخ
باد گرم و آب جوشان برای اصحاب شمال
آتش سیاه پس از سه هزار سال دمیدن
هر شراره دوزخ چون شتری است

آب سوزانی که صورت را می گدازد
عذاب های روحی دوزخیان

بسم الله الرحمن الرحیم

زندگی
تقسیم مراحل اعتباری در طول حیات انسان از نظر قرآن مجید
خداوند می فرماید : این زندگی دنیا، این زندگی که بشر با این صحنه وسیع و اعتبارات و خواسته ها و آرزوها که عمر خود را بر اساس آنها سپری میکند، و ساعات و دقائق خود را بر آنها منطبق می نماید، و بالاخره با دست تهی از دنیا می رود، از پنج موضوع خارج نیست.

این زندگی که انسان را از حقایق دور نموده و حقیقتاً دوران زندگی حیوانات و بهائم است، مرکب است از « کِعب» بازی بدون خواهش نفسانی، « لهو» کارهایی که انسان روی تمایلات نفسانی انجام می دهد و غرض عقلانی صحیحی بر آن ناظر نیست، « وزینَه » یعنی روی باطل و اعتبارات را به لباس حقیقت پوشانیدن و امور فانی را به صورت امور باقی جلوه دادن، « تَفاخُر بَینَکُم » و خودپسندی نمودن بر اساس تفاخر و مباهات امور زندگی خود را بنا نهادن، « و تکاثر فی الأموال و الأولاد» و پیوسته به دنبال زیاد نمودن مقدار اموال و تعداد اولاد بر آمدن است.

مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی(ره) کلام لطیفی درتفسیر این آیه دارد و می فرماید : «خداوند این پنج مرحله را به موازات سیر عمر افراد بشر بیان فرموده است. انسان در مرحله اول زندگی که دوران صباوت است، به بازی مشغول می گردد، در دوران بلوغ به لهو وامور مشهیانه دست می زند، در هنگام جوانی زینت به حد اعلا به او روی می آورد و در نیمه عمر به تفاخر و حس تفوق می پردازد و بالاخره در دوران پیری زیاد نمودن اموال و اولاد در سر او می افتد. طبع بشر چنین است که در هر اساسی تربیت شود، نفس او هم بر همان اساس است و احوال گذران او به صورت ملکات ثابته در می آیدو البته چون خود را بر محور قانون دین وحق تربیت نموده، بنابراین در آخر عمر نتیجه نفسانی او همان تراکم احوال و تحجر خاطرات وافکار اوست.

در عالم جان و حقیقت و نتیجه این عالم که عالم آخرت است مردم به دو دسته تقسیم می شوند : ۱- کسانی که به امور ظاهر قناعت نموده و از زینت و غرور دنیا و از اعتبارات و لذات موقتی قدمی فراتر نمی گذارند و کام آنها از حیات سرمدی سیراب نگشته و به معدن عظمت و لقای خدای خود نائل نشده، و در پرتو صفات جمال او از جذبات ربانی بهره مند نشده و هرچه بوده برای آنها سرابی بیش نبوده است. و در آخرت نتیجه آنها محرومیت است. ۲- کسانی که امور ظاهری دنیا را عنوان عالم ابدی قرار نداده و خود را در کام سهمگین اعتبارات

فانی دنیا رها نکرده اند، وجود و قوای خود را صرف لذات زودگذر نکرده و به سراب آب، اکتفا نکرده اند، بلکه نظر به باطن این عالم نموده و از حیات ثمر بخش ابدیت زندگی یافته و به لقاء جمال خداوند و دلبستگی به انوار سرمدی بهره مند شده اند. نتیجه استقامت و پایداری برای وصول به مقام عظمت و مقاومت در مقام متین صدق و حقیقت همانا رضوان خدا و کامیابی از صفات حسنی و اسماء اولیای او بهره مندی از مقام مغفرت است. « در قرآن کریم آمده است : سبقت بگیرید به سوی مغفرت پروردگارتان و بهشتی را که وسعت آن به اندازه آسمان و زمین است، آن بهشتی را که برای مؤمنین به پرودگار و گرویدگان به پیغمبرانش آماده و مهیا شده است.

سرآمد زندگی و اجل معین در قرآن کریم
در قرآن کریم آمده است : «پروردگار آن کسی است که شما را از گِل آفرید و سپس اجلی قرار داد و لیکن اجل مسمی در نزد خداست.»
اجل دو معنی دارد : ۱- مدت و زمان؛ اجل فلان کس پنجاه سال است. یعنی مدت عمر او این مقدار است. « لکل امه اجل» برای هر گروهی مهلت و زمان خاصی است. ۲- رأس و سرآمد مدت؛ اجل دنیا یعنی نقطه سرآمد آن که باید در آن نقطه دین پرداخته شود. « فاذا جاء اجلهم» زمانیکه رأس مدت زندگی آنها بیاید. در سوره سبأ آیه ۳۰ آمده است : « ای پیغمبر بگو برای شما وعده روزی خواهد رسید، که در آن نمی توانید ساعتی را تأخیر اندازید و نه آنکه ساعتی جلو بیفتد.» خداوند می فرماید : « ما آنها را تحت اجل معلوم و تعیین زمان مشخص خلق کردیم.»

معلوم می شود مدت همه آنها از جمله مدت حیات انسان معلوم و محدود است و نمی توانند بیش از آن زمان و اجلی که برای آنها مقرر شده است، زیست کننده کمال انسان و کمال موجودات و عالم طبع به این است که در همین زمان معلوم و اجل محدود که برای آن ها مقرر شده است خود را کامل کنند. نمی توانند از دایره این زمان پا بیرون نهند و بر اجل خود پیشی گیرند و یا آن را تمدید نموده و به تأخیر اندازند. هیچ گاه موجودات مادی و طبیعی که دارای ماده و طبع هستند نمی توانند از این قانون کلی خارج شده و زوال و فنا و محدودیت اجل و زمان زندگی خود را تبدیل به بقا و استمرار و ابدیت بنماید.

حضرت امیر المؤمنین(ع) در همان ایامیکه ضربت خورده بودند در ضمن خطبه ای فرمودند : « ای مردم تمام افراد بشر در زندگی خود برخورد می کنند به چیزی که از آن فرار می کرده اند، که همان مرگ است و اجل و مدت زندگی همان زمانی است که نفس او را به مرگ سوق می دهد و رهبری می کند و فرار از آن عین برخورد و رسیدن به آن است؛ چه بسیار روزها گذشت که من در صدد جستجو و تفحص از حقیقت بروز این واقعه بودم، ولی خداوند اورا به اراده جدیدخود مخفی داشت، هیهات این دانشی است که در خزانه علم الهی مخفی است.»

تمام ساعات و لحظاتی که بر انسان می گذرد، در آن ساعات و لحظات می کوشد تا خود را از چنگ مرگ نجات دهد و موجودیت خود را حفظ کند و آن چه برای ادامه حیات او مفید است، به جا آورد و آنچه موجب قطع و زوال حیات اوست از خود دور کند. این غریزه تمام افراد بشر است، اما باوجود این غریزه که صد در صد تلاش خود را صرف بقاء خود می کند، حتی در خواب هم دارای این حس خویشتن داری است.

کیفیت دو اجل
اجل دنیوی زمانی، همین مدتی است که دوران عمر آدمی را تشکیل میدهد، با طی زمان طی می شود و نحوه وجودش تدریجی است و بالاخره از بین می رود و با فوت آدمی مهلتش سر می آید. اجل مسمی عندالله و امر الهی است که در عالم زمان نیست و هلاک او را در نمی یابد، بلکه پیوسته در نزد خداست و ثابت است و بر اساس آن اجل، این اجل دنیوی پی ریزی می شود. اجل مسمی و اجل دنیوی یک حقیقت و امری واحد است.
مرگ

حقیقت مرگ
حقیقت مرگ بریده شدن روح از بدن است. مرگ یعنی جا به جا کردن چراغ- مثلا فرض کنیم در کلبه ای که چندین سوراخ داشته باشد چراغی قرار دهیم از مجراها روشنی می دهد چراغ را که بیرون ببریم تاریک می شود- مرگ یعنی بیرون بردن این چراغ از بدن، لکن باید دانست که علاقه روح به بدن نه از جهت حلول است یعنی روح داخل بدن باشد، نه این طور نیست چون روح مجرد است وجسم نیست داخل و خارج ندارد فقط توجه تامی به بدن دارد، مرگ یعنی قطع علاقه از بدن به اذن خدا و توسط مأموری به نام عزرائیل.
در مجانست خواب و مرگ

« خداست که جان ها را می گیرد و در وقت مرگ آنها و نیز آن جانهایی که در خواب رفتند و مرگ آنها نرسیده است؛ پس آن جان هایی را که حکم مرگ بر آن ها جاری کرده در نزد خود نگاه می دارد و دیگر به بدن باز نمی گردد، ولیکن آن جان هایی که در خواب رفتند و هنوز مرگشان نرسیده است، آنها را رها نموده تا هنگام بیدار شدن به بدن برگردند و تا اجل مسمی و زمان معین در بدن باقی باشند و در این امر نشانه هایی از قدرت و توحید اوست برای مردمانی که در آیات سبحانیه او تفکر بنمایند.

مرگ و خواب از جنس واحدند و یک حکم دارند، در هر دو حال (خواب ومرگ) خداوند جان را می گیرد، ولیکن آن کسی را که اجلش رسیده آن جان را نگاه داشته و آنکه اجلش نرسیده جان را در موقع بیداری به او بر می گرداند. گرفتن جان که بین خواب و مرگ با لفظ « توفّی» بیان شده نه با لفظ « قبض ». توفی به معنای تمام گرفتن و اخذ نمودن است. در حالی که قبض به معنای گرفتن و ربودن است. در حال خواب بدن انسان روی زمین است و روح انسان سیر در عوالم دیگر می کند و سپس بر می گردد در حال مردن بدن روی زمین یا زیرزمین

است و روح به عوالم دیگر می رود و دیگر باز نمی گردد وقتی انسان میخوابد، بدن را روی زمین گذاشته، ولی عالم مثال و ذهن او بر زمین نمی افتد. ذهن او بیدار است، حرکت می کند، مسئله فکری حل می کند، داد و ستد می کند، عبادت می کند و… در حال خواب روح با بدن ملکوتی و مثالی او حرکت می کرده و این کارها را بدن مثالی و صورت انجام می داده و ابدا به بدن گوشتی و مادی ربطی ندارد. در حال مرگ تجرد قوی تر است و روح آزاد تر است و قدرت بیشتری دارد، لذا کارهایش عجیب تر است. مثلا در یک لحظه ممکن است علم به همه جهات از عوالم طبیعت و کیفیات آنها پیدا کند و …. نظیر این احاطه علمیه برای اولیای خدا در همین دنیا در حال زندگی و بیداری پیدا می شود چه بسا ممکن است برای سالکین راه خدا که هنوز به مقام تجرد مطلق نرسیده اند، در بیداری ویا در خواب به طور حال نه به عنوان ملکه و دوام پیدا شود.

 

ترس از مرگ
رسول اکرم(ص) فرمودند : « شما برای نابود گشتن و معدود شدن آفریده نشده اید، بلکه برای بقاء و ابدیت به وجود آمده اید، و این است و جز این نیست که به واسطه مردن از خانه ای به خانه دگری کوچ می کنید.»

مرگ عبارت است از انتقال نفس انسان از نشأت دنیا و تعلق عالم ماده به آخرت و عالم برزخ و صورت پس از آن به قیامت کبری؛ چون نفس انسان مادی نیست و از آثار ماده نیست؛ بلکه جوهری است مجرد و لطیفه ای است ربانی. حال چه بگوییم اصل خلقت روح از عالم تجرد بوده و بدن از عالم ماده، خداوند روح را از عالم بالا، پایین آورده و در قالب بدن ممکن داده و روح آلات و اعضای بدن را به عنوان ابزار کار استخدام کرده است؛ و در موقع مرگ مانند صنعتگری است که آلات و ابزار کار خود را ترک می کند.

امام صادق(ع) می فرمایند : انسان از دوچیز ترکیب یافته است، از امر دنیوی و امر اخروی. چون خداوند میان این دو چیز را جمع کند، زندگی انسان در دنیا پدید می آید. چون روح از امر آسمانی بر دنیا نزول نموده و پایین آمده است و خداوند بین آن دو تفرقه و جدایی افکند، حقیقت این جدایی مرگ است که آن امر اخروی به آسمان بر می گردد. بنابراین زندگی در روی زمین است و مرگ در آسمان.چون بین روح و اجساد تفرقه افتد، روح و نور به همان مقام قدرت اولیه بر می گردند و جسد که از شأن دنیاست به جای خود در زمین میماند. و این جاست که مردن در قرآن مجید به حق، تعبیر نموده است. یعنی یک واقعیت است نه یک حادثه تخیلی و موضوع توهمی.
از رسول خدا(ص) سؤال نمودند: کدام یک از مومنین با کیاست تر و با فراست ترند؟

حضرت فرمودند : « آن کسی که بیشتر یاد مرگ کند و خود را برای آن مستعد و آماده سازد. »
زیرک ترین و با فطرت ترین افراد بشر کسی است که یاد نمودن او از مرگش قوی تر و بیشتر باشد. کدام قوت است که ذکرش موثر و استعداد و آمادگیش مفید و تعیین به آن از فضائل و کمالات انسان و بالاخره گروندگان به خدا و عدالت است؟ مراد همان منازل و مراحلی است که انسان پس از مرگ طی می کند و در آن جا عکس العمل کردار انسان به انسان می رسد. این است که موجب شک وتردید می گردد و برای آن انبیا و اولیاء دچارتکالیف سخت و ابلاغات دشوار میشوند. و حکما و فلاسفه الهیه برای اثبات تجرد و بقاء نفس براهین و ادله اقامه می کنند. و به مرحله اثبات و قطع می رسانند. علت این شک و تردید این است که انسان می خواهد اعمال خود را در دنیا حس کند و حقیقت آن را دریابدو چون این امر محال

است، شک و تردید پیش می آید. محال بودن آن بدین جهت است که آن منازل و مراحل باید بعد ازمرگ پیش آید، نه قبل از آن. بشر می کوشد که اسرارپس از مرگ (اسراری که باید حقیقتش بعد از مردن یافت شود.) در زمان زندگی و حیات ( قبل از مرگ) بفهمند و نخواهد فهمید. معنی مرگ عبور از عالم طبیعت است، به عالم تجرد که مافوق طبیعت است و این معنی حاصل نمیشود مگر با زوال حرکت و خاموش شدن حواس ظاهری وباطنی. بنابراین با چشم مادی و حرکات مادی ادراک نمی شود و ما می خواهیم مرگ را با این چشم ببینیم و ورود در عالم دیگر را با این چشم درک کنیم. با بدن و فکر مادی درک کنیم، لذا چون این معنی غیر قابل قبول و تحقق است، افراد بشر دچار شک و تردیدند که پس از مرگ چه خواهد شد و آیا بعد از مرگ حساب و کتابی است یا خیر؟ یا اینکه انسان همین مجموعه مادی است و با پدید آمدن مرگ متلاشی می شود و روحی و نفسی هم ندارد!؟