چکیده:

مسأله مرگ از دیر باز در مذهب، فلسفه، علم و هنر متجلی شده، حتی امروز مرگ شناسی عرصه ی جدیدی است که کوشش بشر و چالش او با مرگ و مردن را منعکس می کند. و این تلاش، توانایی اوست برای اهلی کردن مرگ. همچنانکه مرگ در ادبیات عرفانی ما چون عروسی زیبا، شاعران در سرود هایشان با واژه ها و محتوایشان به آرایش آن پرداخته اند، شاعران لک زبان با شور و شعوری درونی به این موضوع پرداخته اند، این

مقاله تلاشی است برای معرفی مرگ شناسی چهار تن از شاعران لک زبان؛ یعنی

ملا محمد حسن کولیوند، ملا حقعلی سیاهپوش، ملا منوچهر خان کولیوند و اسداالله امیر پور امرائی%.

در این پژوهش بر آنیم که آثار شاعران لک زبان مورد نظر را با دیگر شاعران از حیث محتوا مقایسه کنیم و به تحلیل نقش باورهای دینی در مسأله مرگ و مرگ اندیشی را تببین کرده، و به بررسی دیدگاه عرفانی چهار شاعر درباره مرگ بپردازیم.

-۱مقایسه محتوایی آثار شاعران لک زبان با دیگر شاعران

-۲نقش باورهای دینی در چگونگی بیان مسأله مرگ

-۳عرفان در سروده های شاعران لک زبان

واژگان کلیدی:

مرگ، ملا محمد حسن کولیوند، ملا حقعلی سیاهپوش، ملا منوچهر خان کولیوند، اسداله امیر پور امرائی%

مقدمه

و نترسیم از مرگ( مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد / مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید / و همه می دانیم / ریه های لذت، پر اکسیژن مرگ است). (سپهری هشت کتاب، ۱۳۷۱،

صص (۲۹۷- ۲۹۶

مرگ شاید بزرگترین راز هستی انسان و مهم ترین عامل هراس او باشد. از شروع دوران های ثبت شده ی تاریخ، مرگ سرچشمه ی مهم باورهای بشری در مورد جهان بوده و مرگ اندیشی مذاهب و فلسفه ها را تحت تأثیر خود قرار داده است، در جهان بینی اسلامی مرگ با اصل معاد پیوندی ناگسستنی دارد و آنچه باعث استحکام این پیوند است، بقای روح پس از مرگ است که این اعتقاد در اصل معاد متجلی می گرد د پس از توحید مهم ترین اصلی است که از سوی پیامبران الهی مورد تأکید قرار گرفته است.
پذیرفتن مرگ بدون تکیه بر منابع حمایت کننده ممکن نیست، این منابع می توانند، شکل های گوناگونی داشته باشند و صورت های مختلفی از نمودهای زندگی انسان را در بر بگیرند. اندیشه ی تحمل مرگ در پناه مذهب، فلسفه، علم و هنر آسان تر و شیرین تر می شود.

از مرگ تندیسی شکوهمند ساختن برگرفته از باورهای درونی است و یادآور این جمله ی زیباست »موتوا قبل ان تموتوا«
و آنجا که سنایی توقف در جسم دون و جان والا را نهی می کند و بین آنچه که انسان را از دوست دور می کند چه کفر باشد و چه ایمان چه زشت باشد و چه زیبا، تفاوتی نمی بیند و می گوید:

چه مانی بهر مرداری، چو زاغان اندرین پستی / قفس بشکن چو طاووسان، یکی بر پر برین بالا
بمیر ای دوست پیش از مرگ، اگر می زندگی خواهی / که ادریس از چنین مردن، بهشتی گشت پیش از
ما

۳

(برگزیده های شعرهای سنایی، چاپ دوم ۱۳۷۷ ص (۱۰

مسأله مرگ در سروده های شاعران لک زبان همچون ملا محمد حسن کولیوند، ملا حقعلی سیاهپوش، ملا منوچهر خان کولیوند و اسداالله امیر پور امرائی نیز مشهود است که ما در این مقاله به آن می پردازیم.

ملا محمد حسن کولیوند

موضوع مرگ در سروده ی ملا محمد حسن کولیوند با عنوان »قاصدی ژ مرگ« جلوه ای زیبا دارد، این شاعر لک زبان، کفن را پیک سفید مرگ آگاهی می داند که همواره انسان آن را می بیند اما به علت اینکه دیده ی عقلش نابیناست از مرگ غافل است وی با یادآوری سفیدی موهای بناگوش، پیام مرگ شناسی را آویزه گوش می کند و از راه دل به او نجوا می دهد، ای بی خبر از مرگ! و ای انسان دیو سیرت! چرا با ایمان بی ریشه ات خود را اسیر نفس اماره کرده ای، نفس که گوهر وجودت را به دیناری پلید و پست می فروشد و به علت

غفلت ازمرگ، شیطان و نفس اماره بر تو چیره می شوند بر خیز و با توکل و توسل و یاد مرگ » مرگ