مرگ چیست

ابعاد وجود انسان در قرآن
ثم جعلنا فی قرار مکین . ثم خلقنا النطفه علقه العلقه مضغه فخلقنا المضعه عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقنا اخر فتبارک الله احسن الخالقین . « سپس او را به صورت نطفه ای در جیاگاهی استوار قرار دادیم . آنگاهنطفه را [ به صورت ] علقه درآوردیم . سپ آن علقه را [ به صورت ] مضغه گردانیدم و آنگاه مضغه را استخوان هایی ساختیم .بعد استخوان ها را با گوشتی پوشاندیم »

شرح و تفسیر
همان طور که ملاحظه می شود در آیه اول واژ هایی به کار رفته است که خبر از ساختار جسمانی انسان و مراحل پیدایش آن می دهد . مراحل ساخت این پیکره در قطعات زمان پخش است و در هر مرحله ساختار ابتدایی و ساده تر آن به گونه ای تدریجی به سوی ترکیبات پیچیده و پیچیده تر پیش می رود .

۵- چیستی مرگ
تفسیر مرگ هر چه باشد وابسته به تفسیر زندگی است .زندگی بشر از چشم انداز علوم زیستی تفسیر شود ،مرگ او هم بر این اساستبیین می شود از منظر فلسفه الهی بدان بنگریم ،که زندگی مستند به ماورای طبیعت ،مرگ نیز چنین است.با توجه به دید گاههای مختلف درباره حقیقت انسان ،تلاش بشر در منطقه فلسفه به تفسیر های مختلفی از مرگ انجامیده است برخی از آنها بدین شرحند:

وجه مشترک دو دیدگاه اخیر این است که مسیر زندگی شخص انسانی در نقطه مرگ قطع نمی گردد ،و هر دو به نوعی مرگ را عبور از یک وضعیت وجودی به وضعیت وجودی دیگر می شناسانند. پاره ای از طرفداران دیدگاه سوم در تفسیر و تبیین مرگ می گویند :

موجودات امکانی به دو قسم مادی و مجرد یا ناقص و کامل تقسیم می شوند . موجود مجرد محکوم به حرکت و تغییر نیست و همواره به بقای علت فاعلی خود باقی است . اما موجودات مادی یا مرتبط با ماده ذاتاً در حرکت و تبدیل و به سوی غایت خویش رهسپارند . تعبیر دیگر ، حرکت انسان از مادیت محض به سوی تجرد و ماورای طبیعت است و مرگ ، انهدام و نابودی شخص انسانی نیست ؛ بلکه انتقال وی از یک عالم وجودی به عالمی دیگر یا تحول انسان از نقصان به درجه ای از کمال است .
این تفسیر از حقیقت مرگ ، روشن می سازد که مرگ بخشی از حقیقت وجود انسان بلکه مقوّم او است ،نه نابودگر هستی وی . آدمی هر دم مرگ و حیاتی دارد . از این رو در جهان کامل و بر قرار ( جهان آخرت ) که جهان فعلیت و کمال است ،مرگ خواهد مُِرد .

 

۶- مرگ از منظر قرآن و روایات
آیاتی از این دست ، بعُد دیگری از مرگ را که بسی عمیق تر است ،بیان می کند . روز مرگ ، روز بازگشت به خدا و روز شتافتن به سوی اوست و خداوند صاحب هستی است . هنگام مرگ ،روح به اذن خداوند عالم طبیعت را پشت سر گذارده ،رو به جهان دیگری می کند .مرگ ، حجاب ها را از دیدگان آدمی فرو می افکند . حقیقت هستی را به او باز می نمایاند ، نتیجه آنکه ،مرگ گذرگاهی است که با عبور از آن از یک سوی وجود ( آشکار ) وجود نهان سفر می کنیم .
ماکان لنفس ان تموت الا باذن الله کتابا مؤجلا … .
می راندن همچون زنده کردن هر دو به دست توانای الهی صورت می گیرد. نه کسی خود زنده می گردد و نه کسی خود می میرد .فاعل احیا و می راندن انسان نیست؛چون مرگ و زندگی از اختیار او بیرون است .
روح یا نفس تا مدت یا مهلت معینی امکان عبور به عالم دیگر را ندارد؛ همانطور که امکان ورود به این عالم را نداشت .
کل نفس ذائقة الموت «هر نفسی چشنده[طعم ] مرگ است».

قانون کلی مرگ بر اشخاص انسانی بدون استثنا نگاشته شده است در داخل طبیعت،قانونی که حاکم بر قانون مرگ باشد و بر آن فائق آید وجود ندارد.سبقت از هر قانون طبیعی ، جز از راه توسّل به قانون دیگری در خود طبیعت ممکن نیست قانونی که بتواند او را از مرگ برهاند در طبیعت وجود ندارد زیرا مرگ از مقتضیات وجودی ما است ،نه بیرون از حقیقت ما ، تا بتوان خود را از آن در پناه گاهی نفوذ ناپذیر پنهان کرد .

اینما تکونوا یدرککم الموت ولوکنتم فی بروج مشیدة.«هر کجا باشید مرگ شما را درمی یابد ؛هر چند در برج های استوار باشید .».

۷- ترس از مرگ
از عمومی ترین احساسات حاکم بر ما ترس است ؛اما از میان عوامل گوناگونی که موجب ترس و وحشت انسان می شود ،شاید هیچ یک به اندازه مرگ آدمی را نمی هراساند . نام مرگ قلب ها را می لرزاند و عیش ها را مکدر می کند .

پاره ای از عوامل ترس از مرگ بدین قرار است :
۱٫ مرگ ،زندگی را به هلاکت و نیستی تبدیل می کند.
۲٫ مرگ اجتناب ناپذیر است ،وقت آن معلوم نیست .
۳٫ مرگ امری ناشناخته است و ما تجربه ای از آن نداریم .
۴٫ هر انسانی باید به تنهایی با مرگ مواجه شود .
۵٫ با رسیدن مرگ،همه امید ها و آرزو های آدمی از دست می رود .

میان متفکرانی که می خواهند با اثبات جاودانگی شخصی بر ترس از مرگ غالب شوندو آن دسته که می کوشند با فانی دانستن انسان و معرفی مرگ به عنوان نقطه پایانی زندگی ،این ترس را تسکین دهند،فاصله بسیاری است.
اما ماده گرایانی چون اپیکوریان می خواهند با نفی زندگی پس از مرگ و معرفی مرگ به عنوان پایان آگاهی و بیدردی کامل،هراس از مرگ را از میان ببرند.غافل از اینکه وحشت نوع بشر از مرگ نه بدان رواست که مرگ را درد ناک می داند.
این گفته بدان معنااست که انسان می تواند با روی گردانی از یاد مرگ ،ترس از آن را تسکین دهد ؛این که گفته شود «به مرگ نیندیشیم » کافی نیست ؛بلکه بایدتوضیح داد که چگونه می توان از اندیشیدن به مرگ خودداری کرد و آیا این کار مطلوب و خرد پسند نیز می باشد.
دین و ترس از مرگ

ترس از خدا،کمال و ترس از مخلوق،نقص است. یاد خدا قلب او را به خشوع و خضوع و هراس می افکند و او از این هراس در سرور و شادی است .
پس هر راه حلی که در دین برای حالت هایی چون ترس ارائه می شود، متکی بر رکن اصلی دین یعنی توحید یا ایمان به خدا است و آدمی جز با ایمان به خدا و تسلیم در برابر وی نمی تواند از ترس از مرگ رهایی یابد .

 

۸- رهیافت های مختلف فلسفی در باب جاودانگی انسان
مراد است جاودانگی ،جاودانگی هر فرد انسانی پس از مرگ بدن است جاودانگی به معنای غیر شخصی،موضوع بحث حاضر نیست فی المثل تصور جاودانگی از طریق فرزندان و نسل –که به گفته برخی بخشی از حالت های روانشناختی،همچون ترجیح فرزند پسر بر دختر و بعضی نابسامانی های روانی او مانند ناخشنودی از بی فرزندی ،بدین تصور بازمیگردد –و همچنین تصور جاودانگی نام و یاد انسان در میان زندگان ،از نوع جاودانگی غیر شخصی است. انسان بقای نام،اثر و نسل خود را گویا بقای شخص خودمی داند.کسانی که انسان را مادی محض می دانند ؛و در عین حال به جاودانگی او اعتقادی ندارند گاه خود و دیگران را به جاودانگی غیر شخصی دلخوش می کنند .اما دغدغه اصلی بشر این نوع زندگی جاودانه نیست .

تصاویر جاودانگی شخصی ،بنا بر اختلافی که د رباب حقیقت انسان یاد شد ،متفاوت است .از این رو بعضی از آنها متوقّف بر اثبات روح و تجرد آن است و گروهی که اساساًبه روح غیر مادّی اعتقاد ندارند ،جاودانگی را صرفاًاز راه هویت جسمانی انسان تصویر می کنند .
۹- نظریه تناسخ

بر اساس این نظریه تنها برخی از انسانها پس از مرگ بدن با روح نا مستجد به زندگی خود ادامه می دهند و بیشتر آنها در چرخه های متوالی به زندگی دنیوی در قالب و بدن جدیدی باز می گردند و این چرخه تجدد حیات و مرگ ،پیوسته ادامه دارد تا انسان به پالایش روح خویش از تقیدات مادّی که یگانه راه نجات از این چرخه است تو فیق یابد .
به هر تقدیر ،قانونی که کیفیت و چگونگی تولّد ثانوی و علّت انتقال روح به جسد ما فوق یا پیکری مادون را بیان می کند ،به قانون کرمه مو سوم است . حیات آینده هر موجود انسانی بر حسب این قانون مشخّص می شود و به موجب کردار ،گفتار و باور های هر فردی ،سر نوشت آینده او رقم می خورد ،بر اساس نظریه تناسخ ،اگر آدمی از چرخه تولد متوالی رهایی ایبد،بقای او روحانی محض خواهد بود و تا وقتی که در مدار این چرخه وجود دارد ،بویی محتمل کیفرو مجازات جسمانی روحانی است

طرفداران نظریه تناسخ برای اثبات مدعای خود دلایل فلسفی ،کلامی و تجربی متعددی ترتیب داده اند . اما این دلایل نه فقط نا موجه است بلکه دلایلی برای اثبات ناپذیری نظریه تناسخ و دلایلی بر بطلان آن نیز در دست است .

اول،مسئله این که چگونه می توان به «ابن همانی » میان شخص در زمان T2 که بر حسب ادعاهمان شخص در زمان T1 است حکم کرد ؟ هر یک از ما در طول زندگی خویش ،مراحل متعددی را پشت سر می گذارد که خصوصیات جسمانی و روانشناختی آن عین یکدیگر نیست ؛اما حلقه هایی همچون خاطره ها برای پیوند مراحل متصور است و همین حلقه ها صحت حکم را بر وحدت شخصی امضاء می کنند . اما در نظریه تناسخ ، به چه دلیل می توان بر یکی بودن روح در دو زمان T1وT 2حکم کرد ؟ اگر ملاک استمرار خاطره باشد ، در اگثر غریب به اتفاق

فرد هیچ خاطره ای از زندگی گذشته خود ندارد و اگر ملاک استمرار جسمانی است ،باز در فرضیه تناسخ مصداقی ندارد ؛ پس استمرار هویت شخصی در دو زمان مفروض امکان پذیر نیست.
در مرحله دوم ، نظریه تناسخ از اساس باطل است ؛زیرا همان طور که در تجلیل حقیقت مرگ بیان شد ،مرگ پشت سر نهادن مسافت عالم طبیعت است ،نه صرف جدایی روح از بدن.اساس نمی توان فرض کرد که روح با مفارقت از بدن به بدن مباین و متمایز دیگری حلول کند و در عالم طبیعت باقی بماند . افزون براین ،رابطه هر نفسی با بدن خود ، رابطه ای منحصر به فرداست که میان آن نفس با بدن دیگر ،چنین رابطه ای وجود ندارد .

۱۰- کیفیت جاودانگی از نظر اسلام

از میان دیدگاه های پیش گفته ، به جز نظریه تناسخ و نظریه بدن سایه ای که در میان محققان مسلمان طرفدارانی دارد ،دیدگاه اخیر با اصول انسان شناختی اسلام و نیز با آیات و روایات تناسب بیشتری دارد.
۱۱- برزخ
برزخ در لغت به معنای مانع و حدّ میان دو چیز است . در مباحث معاد شناسی ،فاصله میان پایان زندگی دنیوی(=مرگ)تا آغاز زندگی اخروی را برزخ می گویند . رجوع به دنیا پس از حلول مزگ ممکن نیست و در فاصله میان پایان زندگی دنیوی تا روز قیامت یا زندگی اخروی مقطعی است که از آن به برزخ یاد می کنند.
بدن برزخی
فرض زندگی برزخی بدون قائل شدن به ساحتی غیر جسمانی در انسان ،مشکل به نظر می رسد ؛ زیرا پس از مردن بدن مادی ، پوسیده و به عناصر و هیأتی تبدیل می شودکه دیگر نمی توان آن را بدن انسانی قلمداد کرد افزون بر این اساساً بدن مادی مدفون ، فاقد روح است و نمی توان زندگی برزخی و پاداش وکیفر آن را به چنین بدنی نسبت داد از سوی دیگر اگر آدمی فقط روحی باشد که به تعبیر فلاسفه تنها بر ادارک امور کلی و نامحسوس قادر است ، چگونه می تواند ، مطابق آیات و روایات ، عذاب ها و نعمت های جسمانی برزخی را درک کند از این رو است که برخی از فلاسفه مسلمان آدمی را در برزخ ، مصاحب بدن مثالی می دانند که با عالم برزخ مناسبت دارد و از اعمال و عقاید انسان یعنی از هویت اختیاری او ، در زندگی دنیوی بر گرفته شده است . این بدن هم اکنون در سرای دنیا نیز با روح مصاحبت دارد و روح با رها کردن بدن مادی ، با بدن و صورتی که ازنظر هیئت مشابه بدن مادی است ، وارد برزخ می شود چنین بدنی هرچند از ابعاد هندسی و کیفیت جسمانی همچون رنگ برخوردار است ، از ماده و خواص آن – مانند جرم و وزن – عاری است.

۱۲- زندگی اخروی انسان
به پشتیبانی دلایل عقلی و نقلی تجرد روح ، بقای روح پس از مرگ و حضور آن در برزخ و آخرت تردید ناپذیر است و پاره ای آیات قرآنی نیز از نعمت های غیرجسمانی اخروی حکایت دارند که تنها با پذیرفتن حضور روح در آخرت معنا می یابند.

قرآن کریم ، رضایت و خشنودی خداوند را در برابر لذت های جسمانی مؤمنان در آخرت قرار می دهد و آن را بزرگ تر از آن لذت ها می خواند و روشن است که این لذتی است نه تنها با بدن جسمانی ، بلکه با عقل و روح آدمی درک می شود . بنابراین هیچ تردیدی در این که اسلام جاودانگی روحانی انسان را می پذیرد وجود ندارد . اما مطلب به همین جا ختم نمی شود زیرا آیات پرشماری نیز هست که بر حضور جسمانی آدمی در قیامت دلالت دارند :

۱- گروهی از این آیات بر حضور بدن انسان در روز رستاخیز گواهی می دهند .
الف – آیاتی که بیانگر آنند که آدمی پس از مرگ به خاک ( زمین ) بازمی گردد و سپس بار دیگر در روز رستاخیز از آن خارج می شود .
ب – پاره دیگری از آیات به صراحت اعلام می دارند که در روز رستاخیز همه انسان ها از درون گورها بر می خیزند . بدیهی است که برخساتن از گور ، مربوط به بدن انسان است نه روح او .
ج – در برخی آیات نیز از اعضای بدن انسان در آخرت سخن گفته شده است . این آیات نیز دلالت روشنی بر معاد جسمانی دارند زیرا روشن است که روح غیر مادی ، اعضاو جوارح ندارد .
اساساً فهم مردم از دعوت پیامبر به جاودانگی ، زنده شدن دوباره ابدان بود و پیامبر فهم آنها را رد نکرند .
۲- افزودن بر گروه اول آیات – گروه دیگری از آیات ، آشکارا از نعمت ها و عذاب های جسمانی در آخرت سخن می گویند . آیات قرآنی ، به » باغ های بهشتی » » سایه های لذت بخش » « انواع غذاها و ظروف » «انواع لباس ها و زینت ها» و …. اشاره شده است .

هر کدام بخشی از نعمت ها یا عذاب های جسمانی اهل آخرت را گزارش می کند . این گروه از آیات نیز بر حضور جسمانی دلالت دارند ، زیرا بدون حضور جسم ، درک نعمت ها یا عذاب های مادی ممکن نیست .
با توجه به آنچه گفته شد ، می توان نتیجه گرفت که از دیدگاه اسلام ، جاودانگی اسنان ، جسمانی – روحانی است و حقیقت وجودی او ، اعم از ساخت جسمانی و روحانی ،‌به صورت کامل در آخرت حاضر می شود .
۱۴- بدن اخروی

تا کنون روشن شد که از دید اسلام ، معاد انسان هم از جنبه روحانی برخوردار است و هم از جنبه جسمانی . حال ممکن است این پرسش از ذهن بگذرد که آیا بدن اخروی انسان همان بدن دنیوی او است ؟ یا چیزی غیر از آن است ؟ در پاسخ به این پرسش ، جمعی از اندیشمندان اسلامی احتمال نخشت را برگزیده بر این اعتقادند که در روز رستاخیز همان بدن دنیوی انسان دوباره سامان می گیرد و با روح پیوند می یابد . در نظر این گروه ، پاره ای از آیات – مانند آیاتی که بیانگر خروج انسان ها از گورند . به روشنی بر این رآی دلالت داردند . علاوه بر این عدل الهی اقتضا دارد که نعمت یا عذاب جسمانی اخروی بر همان بدنی وارد شود که در دنیا به کارهای نیک یا بد اشتغال ورزیده است .

گروه دیگری از علمای اسلامی معتقدند که هر چند بدن اخروی شخص نیز مادی -و از خاک-است اما ضرورتی ندارد از همان ماده بدن دنیوی او فراهم آید . بلکه صرفاً از جهت شکلی همانند بدن دنیوی است . این گروه نیز در تأیید رای خود به پاره ای از آیات قرآنی تمسک می جویند که در آن سخن از ایجاد « مثل » و « مانند» انسان ها در آخرت است .

البته ، در نظر این گروه ، تغایر بدن دنیوی و اخروی از جهت ماده ، با « این همانی » شخص منافاتی ندارد و سبب نمی شود که انسان محشور شده را در رستاخیز ؛ غیر از آنی بدانیم که در دنیا وجود داشت .

در این میان ، برخی حکیمان اسلامی به راه دیگری رفته اند که آموزه های دین را در این مساله جامع تر تبیین می کند . در نظر اینان ، بدن اخروی مرتبه تکامل یافته همان بدن طبیعی است که هر چند به لحاظ کمال وجودی خود با بدن طبیعی تفاوت هایی دارد ، بین آن دو ، رابطه و این همانی برقرار است .
بر این اساس ، بدن اخروی هر انسانی همان بدن دنیوی او است با این تفائت که محدودیت ها و نقایص مرتبه طبیعی را پشت سر گذاشته ، بدنی کامل و تام شده است .

۱۶- امکان و ضرورت معاد
قرآن مجید در دو مرحله اساسی ،به تحکیم مبانی عقلی معاد پرداخته است : در مرحلة نخست امکان وقوع معاد را ثابت می کند و بیان می دارد که حضور دوباره روح و جسم آدمیان در سرای آخرت ، امری محال و ناشدنی نیست . در مرحله دوم ادله ای بر وقوع معاد ارائه می کند و نه تنها اصل حیات اخروی انسان ها که ضرورت آن را نیز می نمایاند .
به طور کلی ، در اسلام ، دعوت پیامبر به هر امری با تحدی ذکر شده است . پیامبر با تحدی از همگان می خواهد و بلکه آنان را ترغیب می کند که اگر هر گونه دلیل یا مدرکی بر خلاف دعوت او در دست دارند ابراز کنند . پیامبر در کنار دعوت خود از طرف خداوند مأمور است که به مردم بگوید « اگر راست می گویید برهان بیاورید » پیام «تحدی» کنار گذاردن ظن و گمان و روی آوردن به مدرک و دلیل خردپسندانه است .

۱۵- امکان معاد
قرآن به روش های گوناگون امکان معاد را خاطر نشان کرده است :
۱- انکار معاد فاقد دلیل است :
پاره ای آیات بیانگر آنند که منکران حیات اخروی ، هیچ دلیل عقل پند و استواری بر مدعای خود ندارند . از یک سو با مطالعه آیاتی که دعاوی منکران را نقل می کند . و صرفاً می کوشد تا با طرح پرسش هایی ، حیات مجدد انسان و بازگشت آنان را به سوی خداوند ، امری غیر معقول نشان دهند . گاه نیز با ایراد تهمت های ناروا ، پیمامبران و سفیران الهی را به دلیل اخبار از معاد ، دروغزن یا دیوانه می خوانند ! از سوی دیگر ، در آیات متعددی بیان می شود که انکار معاد ،گمانی نادرست و بی پایه است و بر هیچ مبنا و پایه معقول استوار نیست :
این ادعا بر پایه علم و دانش بنا نهاده نشده است بلکه تنها از ظن و گمان آنان سرچشمه می گیرد . بیان می شود که منکران معاد که با دلایل روشن رستاخیز و حیات اخروی روبه رو می شوند ، دست به دامان احتجاجی واهی و بی اساس گردیده ، می گویند : « گذشتگان ما را زنده کنید تا معاد را بپذیرم » .