مسعود سعد سلمان

تفاوت ها تولد زادگاه:
مسعود سعد سلمان سراينده ي بزرگ شعر دري بود و در نيمه قرن پنجم وآغاز قرن ششم سرآمد حسبيه سرايان ونخستين شاعر پارسي گوي در سرزمين هندوستان است همزمان با او دهها شاعر ديگر در دستگاه فروانروايي غزنويان به سرودن نظم مي پرداختند و برخي از آن ها از ديد نام وجاه بر او برتري داشتند.
اصل خاندان مسعود سعد از همدان بود و با قدرت يافتن غزنويان يكي از كاشبه غزنين مهاجرت كرده بود و در دربار غزنوي وارد شغل ديواني شده بود مسعود سعد به احتمال زياد در بين سالهاي ۴۳۸ و ۴۴۰ در لاهور به دنيا آمد واين كه در بعضي تذكره ها زادگاه اورا همدان يابرهان نوشته اند صحيح نيست وخود شاعر در اشعار گوناگون به اين نكته تصريح كرده است:

اي لاهور و ريسك بي من چه گونه اي بي آفتاب روشن روشن چگونه اي
اي جره بازدشت گذار شكار دست بسته ميان تك نشيمن چگونه اي
-مهدي اخوان ثالث در سال ۱۳۰۷ در مشهد به دنيا آمده و پدرش عطار طبيب بود.

نوجواني: كودكي ونوجواني شاعر و در لاهور صرف آموختن علم وادب نيز فراگرفتن فنون جنگاوري وشكار و تيراندازي وسواركاري كرديد به ويژه آن كه به سبب اشتغال پدرانش به امور ديواني آموختن شعر وادب وترس در خاندانش موروثي بود چنانكه خود مي گويد: سعد مسعود همان دادست از براعت كه سعد سلمان.
مهدي اخوان ثالث در ابتدا به موسيقي علاقه داشت و بدور از چشم پدر تا به تار زدن مي پرداخت هنگامي كه پدر فهميد او را كرد.
پس از آن به شعر علاقمند شد وي پس از آموزش ابتدايي وارد هنرستان شد واز كار سوهان كشي اره كشي و آهنگري چيزهايي بياموخت. سپس به تهران رفته در كريم آباد و رامين به معلمي مشغول شد.

نام زندان و مدت زنداني بودن
مسعود سعد سلمان به مدت ده سال در زندان هاي سو دهك و ناي ( هفت سال در سو ودهك و سه سال در ناي)زنداني بود و سه سال در برنج گرفتار بود.
اما مهدي اخوان ثالث در زندان هاي قصر وقزل قلعه به مدت يكسال و در خوزستان به مدت ۹ماه به زندان مي افتد
بعد از رهايي:

مسعود سعد پس از رهايي از زندان به لاهور بازگشت و به سرپرستي املاك پدر خودسعد سلمان كه تا اين زمان هنوز زنده بود پرداخت بونصر كه اهل ادب بود از قديم با مسعود آشنا بود شاعر را بار ديگر به عمل ديواني كشاند و او را از نديمان خاص عضدالدوله نيز زاد كرد. شاعر درمجالس بزم شيرزاد در كنار نديمان و عمله طب به شعر خواندن مي پرداخت

اخوان ثالث پس از رهايي به كار روزنامه نويسي مي پردازد ودر راديو و سازمان فيلم ابراهيم گلستان مشغول مي‌شود.
مدتي بعد به خوزستان رفته و برنامه ي ادبي اهواز به راه مي اندازد.
مرگ فرزند

مسعود سعد سلمان در زندان مرنج متوجه مرگ پسرش صالح مي‌شود ودر وصف وي مرثيه اي در وصف وي سروده است.
تفاوت در سبك

ديوان مسعود سعد مجمع متنوع و رنگانگي است كه از توصيف تغزل و مدح، رثا،حكمت وطنز و برتر از همه حسب حال شهرت، ارزش واعتبار شعر مسعود سعد در درجه ي نخست از حسبيات او مايه گرفته است
مسعود سعد باريك بيني خود را در وصف در چيستان هاي متعدد نشان داده شده است:
چيستان كتاب

چون تو معشوقه و چون تو دلبر نبود خلق را به عالم در
به هنر طبع ترس استاد به فرد روح را توي رهبر
علو واغراق از لوازم مديحه سرايي است ومسعود سعد نيز از آن بركنار نيست.

كه طول وعرض همت او داردي سپهر خورشيد كي رسيدي هرگز به باختر
وگاهي زبوني وچاپلوسي پس از اندازه در مدايح او ديده مي‌شود:
هر جا كه ستور توآيد من قبله خويش خاك آن سازم

در نظر مسعود سعد معيار شعر درست واستوار اما هنر مر خردمند است.
سخن به وزن درست آيد ونظم قوي چو باشد مرد پرخرد معيار
-اشعار اخوان داراي ۳ضلع است:

ابتدا او به سبك خراساني سروده است شعرهايي مثل ارغنون وعصيان
ضلع دوم به سالهاي بعد از ۱۳۳۱ بر ميگردد كه به روش نيمايي گرايش پيدا كرده است
ضلع سوم به آن دوراني بر ميگردد كه وي به قالب هاي سنتي شعر فارسي برگشته است البته در اين زمان رخدادها به شكل طنز آميزي در شعرهايي او تجسم مي يابد و همه چيز براي اوجديت خود را ازدست داده است.

از نظر او شاعر دانسته شعر نمي گويد و تا درونش از معاني شاعر سرشار نشود شعر نمي سرايد. او به سراغ شاعران قديمي مي رود و موجي از واژگان قديمي را زنده مي‌كند براي نمونه به جاي سلام وخداحافظي از كلمات درود و بدرود استفاده مي‌كند ميتوان او را كلاسيك جديد ناميد وي به پاكي و اصالت كلمه اهميت مي دهد وافعال را دقيق به كار مي برد مثل بخشيدن و بخشاييدن گويا در و جود او دو سراينده است يكي در آخر شاهنامه از نيما پيروي مي‌كند و يكي

به سبك روشن كهن شعر مي گويد وي با يادآوري اسطوره اي مكان هاي سنتي بين گذشت وحال پيوند برقرار مي ند تركيب هاي نو وكهنه را به كار مي برد. مثل بسيط ز مهرير، شط دشنام، شكوفه هنر وهمچنين از اسامي تاريخي مثل بيژن، اسكندر، لات وغربي نيز بهره برده است در بسياري از اشعار خود سوي وا قعيت هاي اجتماعي و سياسي زمان خود نظر داشت واوج اين سبك را ميتوان در اشعار آخر شاهنامه و از اين اوستا مشاهده كرد او تا شعر زمستان روش

ديگري داشت اما پس از آن به عنوان يك شاعر معاصر مطرح شد ولي تا حد تعيم يعني به حد فرخ نرسيد و نمي خواست ونمي توانست.
در مقابل حماسه گرايي شعر نيما شعر حدي تراز يك است تصويرسازي را در اشعار زمستان و خوان هشتم مي بينيم. مشاركت ونزديكي انسان و طبيعت را ميتوان در شعر نماز او ديد. آنچه نقطه مشترك تمام شعر اخوان است اندوه ،گريه ،نااميدي ،شكست در عين حال مملو از نجابت وروشني وراستي ولي برعكس ساختار اشعار او از نظر فكري هيچ تنوعي ندارد اخوان بر خلاف فروغ كه شاعر آينده بين بود فقط براي حال مي سرود آن هم براي ايران نه جهان او خود را

شاعري ملي مي داند نه جهاني خصوصيات جهاني شدن يعني داشتن يك ذهن فرهنگي جهاني وديگر جسارت ايستادن در برابر همه ي موانع شعر كلاسيك بيش تر از همه در نيما وسپس شاملو وجود داشت.

مهمترين دهه ي شعري او به سال هاي ۱۳۳۴ تا ۱۳۴۳ برمي گردد در واقع شعر ناگه غروب كدامين ستاره در سال ۱۳۴۳ همان شعر زمستان در سال ۱۳۳۴ مي‌باشد اما پردرد تر و شكوه آميزتو او شاعري آرمان گرا وواقع بين است نقطه اي ديگر موقعيت اخوان را ميتوان سرودن شعرهاي سياسي واجتماعي دانست كه آيينه اي در نقاط تاريخي ۴۰ساله اخير است.

در مورد او نوشته اند كه زندگي را دوست مي داشت وي شاعري است كه دشواري هاي شخصي و خانوادگي را در آثار و يادداشت هاي خود ثبت كرده است او بذله گو تيزهوش وحاضر جواب بود.
وقايع مهم عصر شاعر

حكومت چالندر:
مسعود سعد بار ديگر شوكت وثروت رفته را بازيافت قصري در لاهور بنا كرد در اين ايام هندوان در شهر چالندر قيام كردند و بونصر پارسي با لشكركشي كران بر آنها تافت و قيامشان را سركوب كرد مسعود سعد در اين جنگ در كنار بونصر بود دوران كامروايي ورهايي او بار ديگر به سرانجام رسيد اين بار بونصر پارسي متهجم وگرفتار گرديد و مسعود را نيز به جرم همدستي با او به زندان افكندند. اين بار شاعر را در قلعه ي مرنج زنداني كردند و دست پايش را به زنجير آهنين كشيد اين قلعه نيز برسركوهي بلندتر ازداشت وراه دشواري داشت كه هيچ كس نمي توانست خودرا به بالاي آن برساند.

شباهت ها:
زندان
در غزنين چنانكه از نحوه اشعار مسعود بر مي آيد شاعران و درباريان آنچنان ذهن پادشاه را نسبت به او بدبين كرده بودند كه بدون دليل به حبس شاعر فرمان داد.شايد تهمت زننده راشدي شاعر دربار باشد. كه پيش از گرفتاري خطاب به سيف الدوله دربار او چنين گفته:
اگر نه بيم تو بودي شما به حق خداي كه راشد را بفكندي زآب و زنان
دردهك:
نخستين زندان شاعر نام دهك بود.بعضي از مولفان چون در بيت زير
هفت سالم بي سود سود و دهك پس از آنم سه سال قلعه ناي
به ضرورت وزن شعر، نا مسو مقدم بردهك آمده است تصور كرده اند كه زندان نخست قلعه سو بوده است اما شاعر خود به صراحت در اين بيت گفته است كه او را از دهك به سو برده اند

نشسته بودم در كنج خانه اي به دهك به دولت تو مراسيم بود وجامه ونان
اين زندان در فاصله ۱۵۰ كيلومتري درست شرق واقع است ودرقديم سر راه غزنين به هندوستان قرار داشت.
شاعر در دهك به نسبت به زندان هاي بعدي از رفاه وآسايش بيش تري برخوردار بود وچند تن از شخصيت هاي آن زمان در زندان از اوحمايت مي كردند.
در قلعه سو

توطئه كردن نتوانستند آسايش نسبي شاعر را در دهك تحمل كنند وكاري كردند كه فرمان او به قلعه سو داده شد.
محل جغرافيايي سو به سمت جنوب شرق دهك به فاصله اي ده كيلومتر دره ي بسيار تنگي است كه سوكوه نام دارد و بالاي اين كوه خرابه زاري است كه محبس سلاطين آن ناصر در آن بود.

مسعود سعد در اين باره مي گويد: حصار به حدي مرتفع بود كه ميتوانستم با ستارگان راز دل خود را بگويم در اين زندان زنجير آهنين برپاي او بستند و از هواي عفن و مردم بي سامان شكوه ها داشت وتنها مايه ي دلخوشي او وجود پيرمد منسجمي به نام بهرامي بد وعلم نجوم را در حكمال از او آموخت
مجموع گرفتاري شاعردر دهك وسو هفت سال بود وسپس او را به قلعه اي ناي بردند.