مسکن و معماری

مقدمه:
انسان با ساختن خانه از محيط بي انهاي پيرامون خود در يك نقطه گرد مي آيد و از پراكندگي و گريز از طبيعت به تمركز و حضور روي مي آورد و بدين گونه به طبيعتي كه بدون حضور انسان رها شده و پراكنده و فاقد معني است معني مي دهد و با بنا كردن خانه به اين تمركز و تجمع هويت مي بخشد و به ايجاد درون و برون دست مي زند. درون و بروني كه قبل از حضور انسان و سكني گزيدنش بروي زمين وجود داشته اند و با پديد آوردن خانه دروني را مي سازد كه بدون حضور انساني كه در آن ساكن مي شود و سكني مي گزيند تحقق نمي يابد. حقيقت خانه سكني بخشيدن و آنچه در رابطه با آن طرح

مي شود اعم از شكل خانه و مصالح و تركيب آنها جزء امور تبعي به شمار مي آيند و آنچه مهم جلوه مي كند رابطه خانه با انسان از يك سو و يا طبيعت از سوي ديگر است. ارتباطي ميان انسان و كل عالم، گرايش از پراكندگي و گريز از طبيعت خالي از انسان به مركزيت حضور انسان.
در سنت ديني حضور انسان بروي زمين، سكني گزيدن و آرامش يافتن كه در بهشت نخستين كه به انسان هويه داده شده بود با شب، همه، زمين، آبي كه در دسترس مي باشد و ابري چند گاهي سايه بيندازد قرين شده كه مظهر و جامع همه آنها خانه و شهر است.

خانه قبل از هر چيز فضا و مكاني دروني است و البته در رابطه با بيرون، كوچه و خيابان و زمين و آسمان و طبيعت و همه هستي، اما آنچه كه به آن معنا مي دهد«سكونت» و پناه گرفتن در مامني است كه پيوند خاطره و خيال است و القاء كننده آرامشي كه در آن خيالاتمان را مرور مي كنيم. خيالاتي بر پايه ارزشهايي تاثير گذار بر آدمي، كه پويش را در آدمي بر مي انگيزد و او را به ادامه و استمرار توصيه مي كند. هر چه خانه تو در تو تر باشد و با گوشه هاي رنج، ماجاء و مامن مناسب تري براي سكونت خاطره است.
مجموعه حاضر مطالعات مربوطه به مجموعه مسكوني واقع در ميدان فردوسي مشهد

مي باشد. كه در آن ابتدا با بررسي تعريف خانه و مفهوم سكونت سعي شده تا نكات مهم در اين زمينه كه گاه مورد توجه قرار مي گيرد مشخص مي شود و مباني نظري كاربر براساس آن شكل گيرد و در ادامه با توجه به رابطه تعامل مسكن و افراد خانواده بر هم به بررسي و شناخت سنا پيدايش و سير تحول و ويژگي هاي مسكن پرداخته شده است و از آن چه پروژه مورد نظر نيازها و ديدگاههاي آنان با هم مقايسه شود.

در انتها با توجه به مفاهيم به دست آمده و بررسي هاي انجام شده بر روي سايت مورد نظر طرحهاي پيشنهادي شكل گرفته است و مطالعات سازه اي و راه كارهاي موجود در اين خصوص ارائه شده است.
روند پژوهش(تحقيقات)
در اين پروژه يك مجموعه مسكوني به گونه اي كه بيشترين امكانات را در طول زمان در يك مكان فراهم آورده مورد نظر بوده است. در روش طراحي خطوط اصلي سايت، بررسي نقاط مهم سايت و محورهاي تاثيرگذار و ويژگي اصلي يك مبناي مسكوني و باورهاي يك فرد از يك مبناي مسكوني در دستور كار طراحي قرار گرفته است.

با توجه به اينكه مجموعه مورد استفاده اقشار مختلف قرار ميبايستي نيازها و تمايلات آنها پاسخ داده شود در اين راستا با توزيع فرمهاي نظرسنجي در بين افراد و بررسي نظرات آنها مباني كلي كار مشخص هستند توجه به فضاي سبز باز، حركتها و چرخشها. مسيرهاي حد پياده ديد و منظر مناسب و نحوه دسترسي به مجموعه از نكات مهمي بودند كه در طراحي مدنظر قرار گرفته. ابزار مورد استفاده در طراحي، كتابهاي موجود و مقالات و نشريات سازمانها و ادارات است كه توجه به استانداردهاي موجود حداقل هاي مورد نياز و ابعاد فضاها پيش بيني شده است.
اهميت موضوع:
در ميان فضاهاي معماري، مسكن اولين نيازي بود كه در ذهن انسان جاي گرفت. توجه انسان اوليه به مسكن تنها به دليل رفع نياز به سرپناه و ايجاد فضاي امن بوده است ولي به تدريج كسب آسايش بيشتر از نظر فيزيكي و رواني در راستاي پيشرفت انسان در طول تاريخ به عنوان اولويتهاي بعدي مطرح شدند بدين ترتيب مي توان گفت مسكن با اهميت ترين فضاي معماري در ميان فضاهاي مختلف هم از نظر پيشينه تاريخي و هم از نظر مدت حضور در آن براي بشر بوده است.

خانه ها در كنار هم هسته اوليه شهرها را تشكيل مي دهند و ديگر عناصر شهري به عنوان فضاي هدماتي وابسته به آن مطرح مي شوند.
بنابراين مسكن در معناي فضاي زندگي بايد به تمام ابعاد فيزيكي و رواني انسان پاسخ دهد چرا كه الگوهاي رفتاري اعضاي جامعه از روحيه حاكم بر فضاي زندگيشان نشات
مي گيرند.

آنچه موجب شاخص شدن يك فضاي معمار از مي شود توجه به همين تعريف موضوع است كه خانه را از طراحي براساس روشهاي ساخت و استانداردها خارج كرده و مفاهيم جديدتر و عميق تري را ارائه مي دهد. به طوري كه مفهوم مسكن در هر زمان و مكان، با توجه به نياز و روحيات مخاطبان خود تغيير و تحول يافته است.
مفهوم سكونت:

سكونت را مي توان بيانگر تعيين موقعيت و احراز هويت دانست. بيانگر برقراري پيوندي پر معنا بين انسان و محيطي موزون كه اين پيوند از تلاش براي هويت يافتن معيني به مكاني احساس تعلق داشتن ناشي مي شود بدين ترتيب انسان زماني به خود وقوف مي يابد كه مسكن گزيند و در نتيجه هستي خود را در جهان تثبيت كرده باشد. بنابراين سكني گزيدن هدف و مقصود ساختن را نشان مي دهد.

ساختن تنها وسيله اي براي سكونت كردن به معناي پناه گرفتن نيست بلكه به نحوه ي خودي پيش از همه چيز سكونت كردن است. رابطه انسان با مكان و به تبع آن با فضا ويژگي هاي سكني گزيدن است هنگاميكه به ارتباط مكان و فضا و انسان مي انديشيم فوري بر ماهيت چيزهايي كه مكان هستند و ما آنها را ساختمان مي نمايم پرتو مي افكند.
مكان انسان را مي پذيرد و به آن استقرار مي بخشد. مكان به دو معني براي انسان مكان
مي سازد. پذيرفتن و استقرار بخشيدن كه اين دو به يكديگر وابسته اند. مكان به عنوان يك فضا سازي دوگانه يك سرپناه به شمار مي رود و براي انسان يك مسكن و جايگاه سكني گزيدن است.

اين مكان هاي زندگي است كه انسانها را پناه مي دهد و مسكن شمرده مي شود اگر چه به طور مسلم خانه هاي مسكوني در معناي محدود آن نباشند، ايجاد چنين مكانهايي ساختن است و ساختن چون چيزها را به عنوان اماكن توليد مي كند به ماهيت فضاها و منشا سرقت فضا نزديكتر است تا به هندسه و رياضيات بناهاي اصيل به سكني گزيدن شكل مي دهند و سكني گزيدن براي حضور بناها مكان ايجاد مي كند و ساختن فراهم آوردن زمينه سكني گزيدن است و اين است ماهيت ساختن ما فقط آنگاه مي توانيم باشيم كه سكني گزينيم و براي سكني گزيدن هم ساختن و فكر كردن هر يك به گونه اي خاص خود اجتناب ناپذير به نظر مي رسند.

از روزگاران كهن تاكنون مسكن مكاني بوده كه با تامين آن انسان به«بودن» دست يافته است و در اين بودن هستي و زندگي را تجربه كرده است و چون هستي در حال شدن است نحوه نگرش به هستي نوع بودن و شكل سكونت را رقم مي زند و از پذيرش خبري هستي به نيستي تا به اين باور كه از هستي به نيستي، آني از شدن است و هستي جاوداني است. شكل هاي متفاوتي از مسكن را تجربه كرده ايم بنابراين انسان با سكونت به بودن دست يافته و سكونت چگونگي بودن را معني كرده است.
انسان جهان ماقبل صنعتي به لحاظ دگرگوني هاي اندك آن جهان در طول ساليان دراز شدني آرام را تجربه مي كرد و در اين آرامش بر آن بود كه سكونت خويشتن را براي بودني جاوداني شكل بخشد.

خشتهايش را محكم بر هم مي نهاد و سنگهايش را استوار بر هم قرار مي داد. در جهان ايستايي او همه چيز لايتغير مي نمود و مسكن نيز چنين مكاني بود براي هستي يافتن چندين نسل، نسلهايي كه كماكان بر سنت پدران خويش مي رفتند. دگرگوني حادث شده از انقلاب صنعتي نه تنها چارچوب كهن زيست و توليد را بر هم زد بلكه جهاني را سبب گرديد كه شدن در آن بس شتابان است.

نيروهاي گسلنده اين انقلاب و خيزشها و موجهاي پياپي آن نوعي ديگر از بودن را طلب مي كند و به تبع آن شكلي ديگر از سكونت را. انسان اين جهان نوعي ديگر از چادر نشيني را تجربه مي كند بي آنكه سازمان اجتماعي آنرا شكل بخشيده باشد.

اگر در روزگار چادرنشيني، نخستين امكان انتخاب مكان را مي داشت اين مكان اكنون از او سلب شده و همانگونه كه مفهوم«بودن» در نحوه سكونت چادرنشيني سخت مي شود امروز نيز اين مفهوم ناتوان جلوه مي كند الزامات شيوه زيست و توليد صنعتي حكم به آن تعيين كننده شكلي از سكونت مي گردد كه دست يابي به بودن در آن اگر نه هيچ كه معناي بس كمرنگي مي يابد و هستي يافتن به هيچ مي رسد ولي از آن جا كه بودن يكي از نيازهاي اوليه انسان است تلاش براي يافتن مكاني كه اين امر در آن تحقق يابد يكي از خواستهاي انسان معاصر مي گردد. از حركتهايي كه به نوعي آرام صورت مي پذيرد و

مي توان به اين دست يافت كه انسان معاصر نيز برآن است كه با سكونت گرفتن در مكاني شايسته بودن خويش را تجربه كند. در سنت ديني حضور انسان بر روي زمين سكني گزيدن و آرامش يافتن كه در بهشت نخستين به انسان هديه شده بود با شب، همسر، زمين آبي كه در دسترس باشد و ابراي كه چند گاهي سايه بيندازد قرين شده كه مظهر و جامع همه آنها خانه ها شده است.

اشتياق، سكونت، معماري:
«مسكن» محل سكونت فضاي زندگي خصوصي و در زبان محاوره و روزمره خانه است معنايي حساس اين اصطلاح با«خانه شخصي» متفاوت است كه براساس اراده و تمايلات صاحب آن شكل گرفته است. مسكن بحث گسترده تري است كه با اقتصاد، سياست و فناوري ارتباطي مستقيم دارد. در طراحي مسكن عوامل زيادي دخيل هستند كه راه را بر خلاقيت و احساسات مي بندند.
صرفه جويي در مصرف انرژي، مقررات زلزله، ساختمان شهرسازي، آتش سوزي، بهداشت استاندارد توليد انبوه شبكه بهينه سازي و تاسيسات، ابعاد مشخص فضاء، سطوح پنجره ها، شكل پلكان و راهروها و صدها مسئله ديگر معماران را به سوي اتخاذ راه حلهاي از پيش تعيين شده سوق مي دهند.

راه حلهايي كه از واكنش خارج از اراده مجموعه عوامل مستقل تعيين كننده پروژه بوجود مي آيند و مستقل از اميال طراحان، بهره برداران، سازندگان و سفارش دهندگان كار تحقق مي يابد به جز در مواردي خاص كه اراده قوي اقتصادي با مديريتي پشتوانه كار طراحي باشد عموما همين بند از بند گسيخته جايگزين طراح و تعيين كننده انتخابهاي فرمال پروژه است.
در شرايط فعلي عامل سوداگري ساختماني نيز كه ارزشها را فداي قيمت و سود آسان
مي كند فعال است و در تقابل مخرب با معيارهاي فني و اقتصادي ملغمه اي بوجود

مي آورد كه فقط از ناچاري محل سكونت ناميده مي شود.
اين مسكني نيست كه انسان با ميل و رغبت در آن زندگي كند و به آن باز گردد. اين گونه مسكن كاذب، خريده و اشغال مي شود ولي هرگز به لحاظ حسي و عاطفي تصرف
نمي شود و انسان هويت خود را در آن باز نمي يابد. كودكان در نقاشيهاي خود با سعي فراوان خانه هايي تصوير مي كنند كه از غريزه طبيعي آن ها ناشي شده است و درك آنها را از مفهوم سكونت، مركز، مبدا و مرجع زندگي نشان مي دهد.

بيشتر اين تصاوير خانه اي نيست كه كودكان در آن زندگي مي كنند بيشتر خانه ها تبلور تمايلات نامرئي و غير قابل توصيف بزرگسالان نيستند.
طرح مسكن را مي توان ناشي از تمايلات شخصي معمار يا سازنده بنا نيز دانست و اراده جمع نيز، كه فرضا در ضوابط و معيارهاي ساختماني تبلور بيابند و به طور غيرمستقيم در طرح مسكن تاثير بگذارند از آن چنان مسيرهاي پيچ در پيچ اداري عبور مي كنند در نهايت نقش موثر و دلخواهي را در شكل گيري مسكن ايفا نمي كند. اگر يك لحظه عادت چشم را فراموش كنيم و به اطراف خود نگاه كنيم در خواهيم يافت كه در اين عرصه بي كران ساختمانهاي زشت يكسان و در عين حال متفاوت چيزي وجود ندارد كه ما را به خود جلب كند.

يكي از مسائل بسيار اساسي كه اغلب در برنامه ريزي هاي مسكن از قلم مي افتد ميل طبيعي انسان به سكونت به عنوان يك عامل تعيين كننده در انتخابهاي معمارانه و رابطه مستقيم با ميل غريزي ساختن و اشتياق به كار معماري است. سكونت يك نياز ديرينه است همچنان كه زنده ماندن، غذا خوردن و زندگي اجتماعي اين گونه هستند انسان به طور غريزي كارهاي غروري زندگي خود را تحت فرمان اشتياق انجام مي دهد حتي نيازهاي فرهنگي نظير آموختن خواندن، نوشتن، نقاشي و بازديد موزه، گوش كردن به موسيقي يا نواختن ساز نيز با محركه اشتياق صورت مي گيرد در يك زندگي سالم و طبيعي حتي فعاليت كاري، آشپزي، پياده روي و رانندگي نيز با ميل و علاقه انجام مي شود.

در پس هر اشتياق همواره يك ضرورت يا يك نياز وجود دارد.
خانه مكاني است كه در آن بخش مهمي از فعاليتهاي ضروري انسان كه با اشتياق سر و كار دارند اتفاق مي افتد توجه به ميل زيستن در فضاي معماري و تجربه جلوه هاي جذاب آن از ياد رفته است. در دوره شكوفايي معماري هم معماران و هم مردم در اين اشتياق مهم بودند و خصوصا سفارش دهندگان ساختمان پا به پاي معلمان در ماجراي طراحي شركت مي كردند.

امروز اشتياق معماران به طراحي و اشتياق بهره برداران به سكونت سركوب شده است. نتيجه معماري نيم بعدي كه بيشتر اوقات هم طراح و هم مردم از آن راضي نيستند. البته اشتياق و ارضاي آن دو مسئله جداگانه هستند و همچنان كه ويتروبوگرگوئي
مي گويد:«فقط فرآيند طراحي است كه اين دو را به هم پيوند مي دهد.»

اشتياق به بيان اشتياق از طريق معماري بسيار اهميت دارد. وقتي نيازهاي اوليه مانند نياز به داشتن سرپناه تامين شوند دامنه اشتياق گسترش مي يابد و به دامنه هنر كشيده مي شود. جامعه امروزي به سوي تامين وسايل و امكانات و پيشرفت فني اشياي زندگي پيش از حد نياز حركت مي كند. ساعتي كه بر مچ مي بندد بيش از حد نياز دقيق است اتومبيلي كه سوار مي شويم مي تواند سريعتر از حد نياز حركت كند و تلفن همراهي كه مي خريم بيش از حوصله ي ما امكانات و گزينه هاي فني دارد. خانه ي خود را از وسايلي پر
كرده ايم كه ۳۰ سال پيش از اين حتي در تصور نمي گنجد.

در چنين جامعه اي به گفته دمارني جامعه شناس ايتاليايي زيبايي شناسي مهم ترين عامل تعيين كننده رفاه است. امروز ساعت مچي خود را نه براي دقت بلكه به دليل طرح ويژه آن مي خريم و اين كار را از روي اشتياق و نه صرفا از روي ضرورت انجام مي دهيم.
اگر چه جامعه ما و بسياري از جوامع بشري به حدي از رفاه نرسيده اند كه همه انتخابهاي آن از توجه به زيبايي تاثير بپذيرد. هنگام ساختن يك ساختمان هر چند اقتصادي، توجه به غريزه طبيعي انسان در اشتياق به سكونت و محل زيست اصلي است كه نبايد فداي كم توجهي و جلوتر از آن سوداگري ساختماني شود.

مسلم اينكه كيفيت خاسته بسيار مهمي است كه در كار معماري از بحث اشتياق تفكيك ناپذير است مخاطب معماري فقط كاري را مي پذيرد كه نخست طراح از آن راضي باشد اشتياق امري غريزي است ولي شكل تبلور آن را فرهنگ تعيين مي كند و در معماري طراحان وظيفه پيشبرد مفاهيم فرهنگي و زيبايي شناسي را بر عهده دارند.
طراح با عمل طراحي، در مقابل فرهنگ در مقياس محلي يا جهاني واكنش نشان مي دهد. اين واكنش مي تواند در جهت پذيرش و برجسته كردن ارزشهاي زيبايي شناسي نهفته در شرايط موجود باشد. به عنوان كردن مفاهيم جديد منحصر شود يا گزينه اي در تضاد با متن ساختماني و فرهنگي موجود ارائه كند.
در هر صورت اشتياق عامل تعيين كننده اي در انتخابهاي معمارانه است.

دانيل ليبسكنبد در كار خود به سه عامل مهم اشتياق، روش دايره اشاره مي كند. به نظر او بين اين سه موضوع فاصله اي وجود دارد كه هرگز طي نمي شود. زيرا هر يك از قضا متفاوتي نتيجه مي شوند.
اشتياق به آرزوي شخصي طراح در تبلور بخشيدن به يك تصور، رساندن يك پيام، از خود به جاي گذاشتن اثري بر صفحه يا به انجام رساندن تجربه اي جديد مربوط مي شود.
ايده، جهشي شهودي است كه مستقل از اراده و حتي ميل طراح به وقوع مي پيوندد و روش يك فن است كه از طريق آموزش و تجربه حاصل مي شود.
به طور كلي لزومي ندارد همواره فاصله بين اين سه عامل طي شود و كار معماري به وحدتي مطلق برسد چنين وحدتي هرگز وجود ندارد و حتي مهم ترين شاهكارهاي تناقض هايي آشكار دارند كه از چندگانگي عوامل موثر بر طراحي و اجرا نشات
مي گيرند.

عوامل وحدت دهنده اشتياق، ايده و روش را به هم مربوط مي كنند دو عامل مهم به شرح زير هستند:
الف: اثر به مشابه موجودي مستقل كه گويي ميلي دروني به دگرگوني در آن وجود دارد.
ميكل آنژ معتقد است مجسمه سازي خلق يك اثر جديد نيست بلكه آزاد كردن فرمي است كه درون سنگ اسير است. او با ديدن يك تخته سنگ مي توانست تصور كند چه شكلي مي تواند از درون حجم نامنظم سنگ بيرون آيد و به بهترين وجه با موضوع كار و فرم سنگ هماهنگ شود.
نويسنده پيش از اين كه نوشته را آغاز كند ايده اي در سر دارد پس از شروع كار، خود متن نويسنده را هدايت مي كند. هر اثر معماري سزاوار اين نام، مشخصات و شرايطي دارد كه ايده ها و شوق اوليه را در جهت مشخصي راهنمايي مي كنند.

ب: توجه به اشتياق مخاطب معماري.
هنر زماني به ضرورت تبديل مي شود كه در مخاطب خود اشتياقي برانگيزد. معماري نبايد از موقعيت ممتاز خود نسبت به ديگر هنرها در ارتباط با ضرورت عملي خود سوء استفاده كند.
يك گالري هنري را كه اگر دوست نداشته باشيد معني نمي بينيد ولي معماري اينگونه نيست از خيابان چه زشت و چه زيبا اجبارا عبور مي كنيم. توجه به نيروهاي دروني هر اثر و در نظر گرفتن آنچه مي تواند مخاطب معماري را به شوق آورد مي توانند تضادها و كثرت داده هاي يك پروژه را در جهتي مشخص هدايت كنند.

در اين جا سعي شد اشتياق كه ظاهرا از جنس موضوعات معماري نيست به بحث گذاشته شود و نقش تعيين كننده اي آن در طراحي و ايجاد معماري مورد اكيد قرار گيرد.
اقليم، مصالح، تكنولوژي، اقتصاد با مذهب صرفا تاثير گذار بر فرم و در عوض عوامل اجتماعي و فرهنگي تعيين كننده فرم خانه هستند.
انبوه سازي و شهرك سازي هاي و راه حل آزمايشي سكونت در كشور ما فاقد هر گونه ديدگاه فرهنگي و اجتماعي بوده و حتي با آن بيگانه اند و در نتيجه مسكن سازي در ايران به خودي خود فعاليتي هويت زدا و تخريب كننده فرهنگ و زندگي اجتماعي ما است.
منشاء فرهنگي مجتمع هاي زيستي:

بخش مهمي از تاريخ شهر و شهرسازي متوجه رفتار انساني است. به گونه اي كه با بررسي منشا فرهنگي مجتمع هاي زيستي در مي يابيم كه شكل گيري آنها براساس الگوهاي رفتاري انسان صورت پذيرفته است و بسياري از محيطهاي مصنوع ما براساس فرهنگ و رسوم مردم شكل گرفته اند.

حتي عناصر طراحي شده در شهرها چون آكروپليس تنها در رابطه با و زمينه محلي آن در ميان ساير فضاهاي موجود قابل شناخت است.
در بررسي مجتمع هاي زيستي از نظر تاريخي با گسترش نمونه قابل مطالعه در فضا و زمان امكان يافتن نظمي در بي نظمي و دريافت تمايزات بيشتر خواهد بود.
به اين ترتيب الگوها و روابط بصورت ساده تري در خواهند آمد و در صورت شناخت علل و شيوه هاي متفاوت در مي يابيم كه فرمهاي به ظاهر نامربوط در واقع يكي هستند و با سير تفكر مشابهي به يك نتيجه رسيده اند.
علت وجود اختلال در فرم و ساخت مجتمع ها زيستي وجود اختلاف نظر در ميزان اهميت مكانها در جوامع مختلف است كه از تفاوت فرهنگها نشات مي گيرد بطوريكه شهرهاي امريكايي باز و بي پايان و شهرهاي اسلامي داراي ساخت مشخص و بسته هستند. چرا كه در جوامع امريكايي تحرك و جابجايي داراي ارزش والايي هستند و برخلاف آن در شهرهاي اسلامي محدوديت حركت و كنترل رفتار مورد توجه است.

بنابراين محيطهاي به ظاهر بي نظم و گيج كننده به طور اتفاقي بوجود نيامده بلكه معمولا بيانگر ساختي شخصي براساس طرح و نظم اجتماعي خاص مي باشد.
در ميان فرهنگهاي مختلف براي پيدايش يك مجتمع زيستي وجود عناصر مختلفي از قبيل ورزشگاه، بازار، مسجد يا معبد و… ضروري است كه وجود آنها در كنار هم منجر به پيدايش يك مجتمع زيستي يا شهر مي شود كه عملكرد خاص آن نظم بخشيدن به يك محدوده و ايجاد فضاي مفيد مي باشد.

بنابراين اين محيطهاي مصنوع به ناگاه بوجود نيامده بلكه به تدريج و با گسترش حوزه نفوذ خود در اطراف شكل يافته اند و سير تحولي از نظام مسكن مجتمع زيستي به مجتمع زيستي- مجتمع زيستي و مجتمع زيستي- منطقه و برداشته است. لازم به ذكر است كه مذهب، آب و آبياري، جنگ و تجارت از جمله عواملي بوده كه به عنوان قشاء پيدايش عملكردي اتمام بخش شناخته شده كه از ميان آنها نمادهاي مقدس اهميت بيشتري دارا هستند و در تمامي فرهنگ هاي سنتي و مراكز سكونتي نقش مركزي داشته است. به نظم درآوردن محيط پيرامون مجتمع هاي زيستي حاصل فعاليت ذهن انسان است. ذهن انسان سعي بر نظم بخشيدن و طبقه بندي جهان پيرامون خود دارد تا به اين ترتيب به مدلي آگاهانه و قابل احاطه براي جهان دست يابد.

بنابراين مجتمع هاي زيستي در برگيرنده تصميمات و گزينشهاي انسان مي باشد و اين گزينشهاست كه با فرهنگ مردم تطابق دارد و به وجود آوردن سبك خاصي در زندگي با محيط مصنوع مي انجامد.

در انتخاب يك راه حل از ميان تمامي راه حلهاي موجود براي شكل دادن به يك مكان از ارزشها و معيارهاي خاصي استفاده مي شود كه بيان كننده مدل آرماني دايره آل مي باشد كه در ذهن انسان وجود دارد و آن را در محيط مصنوع به صورتي هر چند ناقص بيان مي كند و به صورت شيوه ايده آل و خاص آن فرهنگ تلقي مي شود.
بدين ترتيب تلاس براي مفهوم بخشيدن به جهان و انساني كردن آن از طريق اعماي نظمي خاص برآن يعني نظمي آگاهانه كه با سازماندهي حاصل مي شود. قبل از آنكه به صورت فرم كالبدي درآيد ذهني داشته است.

از آن جا كه نظم دهي به محيط زيست در واقع نظم دهي فضا، مفهوم، ارتباط و زمان است نمي توان تنها به كار نظم دهي فضا پرداخت. همچنان كه اغلب به اين صورت است بلكه به ويژگي هاي ارتباطي و نمادي نيز حائز اهميت است كه حتي مي تواند گاهي هم با نظم فضايي تطابق پيدا كند و اين سازگاري از آن جهت كه مي تواند ارتباطات اجتماعي ميان مردم را تقويت نمايد شايان توجه است. البته محيطهاي زيستي زماني مي توانند بيانگر و در عين حال كنترل كننده ماهيت، تراكم و حجم و جهت ارتباط باشند كه مردم آمادگي درك و رفتار برطبق آن مجموعه از مفاهيم ارتباطي را دارا باشند.
همچنين محيط زيست به عنوان عامل نظام زمان يعني عاملي كه رفتار را در طي زمان نشان داده و بر آن تاثير مي گذارد از يك سو با نظم دهي آگاهانه زمان و از سوي ديگر در رابطه با سرعت و نظم فعاليتهاي انساني مطرح مي شود.

لازم به ذكر است در بررسي مجتمع هاي نسبي بررسي نظم فضايي كه نظم غالب هم
مي باشد بيش از همه نظمي از آنجا كه در مجتمعهاي زيستي سنتي مذهب اهميت زيادي داشته است براساس مقدسات نظم يافته است.
چرا كه مقدسات مهمترين مفاهيم را بيان مي كنند و موثرترين راه براي دارا كردن انسانها به انجام كاري و ترجمه آنها مي باشند و اين نظم مقدس از واحد مسكوني تا مجتمع زيستي و تمام منظر و منطقه كشيده شده است بنابراين براي درك مجتمع هاي زيستي سنتي بايستي به عنوان بيان كالبدي فضاي مقدس به آنها نگريسته شود همچنان كه در شهرهاي شمال چين توجه به فرم هندسي جهات اصلي و محور گرايي براي تطابق كوچك و جهان بزرگ وجود داشته است و حصارها نخستين بخشي بودند كه ايجاد

مي شوند.
در اغلب موارد ايده آلهاي مادي و معنوي در شكل يافتن مدل طراحي دخيل هستند چنانكه پس از رسانس طبيعت تنها عنصر ارزشمند بوده و شهرها منفور شدند اصولا مفاهيم و كيفيات اساس محيط زيست را خواهد ساخت و به دنبال آن با تغييرات فرهنگي حتي با وجود موقعيت مكاني و اقليمي يكساني مدلهاي متفاوتي شكل مي گيرند كه در طول زمان تغيير مي كنند.

با بررسي فرهنگهاي سنتي اغلب حضور دو نوع سيستم نظم دهي به چشم مي خورد كه از هم جدا نيستند و در بسيار موارد در رابطه با هم عمل مي كنند.
يكي نظم مهندسي براساس روابط اجتماعي و ديگري نظم مقدس كه هر دو ممكن هم
مي باشند چنانچه نظم مقدس علاوه بر نظم هندسي ايجاد و تقويت و تحكيم نظم اجتماعي است.
تعريف مسكن:

مسكن از ماده«سكن» به معناي آرام گرفتن، سكونت، آرامش، اسكان قلب و اطمينان آمده است« و ا…جعلكم من يتويكم سكنا» سوره نحل آيه
در دومين اجلاس اسكان بشر«۱۹۹۶» در استامبول، مسكن مناسب چنين تعريف شده است«سرپناه مناسب تنها به معناي وجود يك سقف بالاي سر هر شخص نيست، سرپناه مناسب يعني آسايش مناسب، قضاي مناسب، دسترسي فيزيكي و امنيتي مناسب، امنيت مالكيت، پايداري و دوام سازه اي، روشنايي، تهويه، سيستم گرمايي مناسب زير ساختنهاي اوليه مناسب(از قبيل آبرساني، بهداشت، آموزش و…) كيفيت مناسب زيست محيطي، مكان مناسب و قابل دسترسي كه همه اين موارد با توجه به استطاعت مردم تامين مي شود»
طبق تعريف مقامات بهداشتي از مسكن مي توان به پيچيدگي آن پي برد:«مسكن به مثابه فرآيندي پيچيده از مراحل بهداشت عمومي برنامه ريزي، معماري و مهندسي، پول و اقتصاد، سنن فرهنگي و اجتماعي و علوم رفتاري تلقي مي گردد كه چنان در هم گره خورده اند كه تجزيه آنها به عناصر مجزا به منظور بحث و بررسي و تحليل به سختي امكان پذير است.
تعريف خانه:

واژه خانه كه امروز مصطلح است در گذشته به اتاق گفته مي شده و از واژه«سرا» به جاي كلمه خانه امروزي استفاده مي شده است.
خانه مفاهيم گزيده اي را گرد مي آيد كه مقصود وتيگستين از گفته من جهان خويشيم را برآورده مي سازد خانه با مطرح شده به عنوان پيكره اي معمارانه در محيط هويت ما را محرز كرده و امنيت را براي ما ارزاني مي دارد. هويتي كه جاي فرد را در اجتماع زمان خويشتن مشخص مي كند و براي او يك نياز اساسي است ساختمان ها و به خصوص ما هميشه وسيله اي براي بيان خصوصيات فردي بوده و صاحبان آنها هميشه اينطور حس كرده اند كه نيازمندند كه محيط خود را شخصي و خصوصي كنند.
بنابراين رشد و هويت فردي مقصود عمومي شكل گيري خانه است و خانه نه تنها پديد آورنده كيفيت مربي است بلكه آشكار كننده خلق و خوي فعاليتهاي دروس مي باشد. با عقب نشيني به خانه نوعي متفاوت از ديدار بر مبناي عشق را تجربه مي كنيم.

ديوار محرمانه و سكونت خصوصي و بر اين اساس جايگزيني مفهوم پذير شدن به جاي تجمع و در تصرف آوردن. هنگام پاي نهادن در خانه به«آسايش» دست مي يابيم و در خانه چيزهايي را مي بينيم و مي يابيم كه بر آنها وقوف داشته و گراميشان مي داريم چيزهايي كه ما آنها را با خود از بيرون آورده و به خاطر اينكه بخشي از جهان ما را مي سازد در كارشان به زندگي مي پردازيم.
براي شبلار(فيلسوف ۱۹۶۲-۱۸۸۴) خانه قبل از هر چيز فضا و مكاني دروني است و دروني بودن آن در رابطه با بيرون آن با كوچه و خيابان، رودخانه و مزرعه و گستره هاي بيروني روستا و شهر، دريا و زمين و آسمان، طبيعت و جهان و سرانجام همه هستي معنا و ارزش مي يابد. با اين نگاه مهمترين حس خانه اين است كه رويا را در خود مي پروراند و به ما اين امكان را مي دهد كه در آرامش در خيالات خود غرق شويم.

عقب نشيني به قلمرو دروني با خاطرات محيط دوردست.
خانه عامريها، خانه بروجرديها و… از زيباترين خانه هاي جهان در كاشان است. وقتي از هشتي هاي بزرگ و كوچك هر يك از آنها مي گذريم و از هياهوي آزاردهنده خيابانهاي اطراف و تصاوير در هم ريخته شهر رهايي مي يابيم. احساسي كه شايد بتوان«احساس خانه» ناميدش را تجربه مي كنيم آنچه در يك خانه ابتدايي همچنان كه در يك قصر اشرافي به آشيانه و صرفا پناه دهنده و گرم و مطبوع نخستين نزديكتر است. آن مايه دروني كه از خلال خاطره همه خانه هايي كه در آن ها سكونت داشته ايم ماوراي همه خانه هايي كه در خيالمان در آنها اتراق كرده ايم تعيين مي شود. همان چيزي كه موجب مي شود براي كودك حتي ساده ترين و محقرترين خانه، تجلي نخستين تصور ممكن از عالم باشد. نخستين تصور از غير خود كه او را در پناه خود نگه مي دارد.

تفاوت مسكن و خانه:
هنگاميكه بحث از مسكن مطرح مي شود منظور سطح وسيع تري از خانه است كه شامل يك سيستم دسته بندي جمعي مي گردد و آن مجموعه اي از خانه ها، مراكز آموزشي، مغازه هاي اوليه و تاسيسات وابسته و مورد نياز خانه هاست كه در واحدهاي شهري مطرح مي گردد.

درحاليكه وقتي از خانه صحبت مي شود در ذهن ما تصويري از يك سرپناه و تعدادي اتاق توام با سرويس هاي مختلف بوجود مي آيد.
بنابراين مسكن يعني مجموعه اي از خانه ها و خيابانها و سرويسهاي بهداشتي و شهري وابسته به آن و خانه يكي از عناصر وابسته به مسكن است كه احتياج افراد ساكن در آن برحسب نيازهايي كه از يك واحد مسكوني متوقع هستند را برآورده مي سازد و متناسب با نيازهاي مطرح شده ابعاد و اندازه هاي آن مشخص مي شود. براي دست يابي به مسكن جهت تحليل و سپس طراحي به بيان اركان استفاده از مسكن مي پردازيم. تا با توجه به آن با عملكردهاي مورد نياز از مسكن مشخص شود:
الف: سرپناهي در مقابل عوامل طبيعي
ب: محيطي جهت ايجاد زندگي خانوادگي
ج: ايجاد ثبات اقتصادي
د: ارتباط متقابل خانواده با اجتماعات بزرگتر
قسمت اول و دوم تشكيل دهنده خانه مي باشد و قسمتهاي بعدي به عنوان فضاهاي پشتيبان.
در همين راستا توجه به نكات زير در طراحي خانه مي تواند به ارائه كارهايي منجر شود.