مسیحیت

مسیحیت چیست و مسیحیان به چه چیزی ایمان دارند؟

جواب: در اول قرنتیان ۱:۱۵-۴ اینچنین می خوانیم: “الآن ای برادران شما را از انجیلی که به شما بشارت دادم اعلام می نمایم که آن را هم پذیرفتید و در آن هم قائم می

باشید. و بوسیلۀ آن نیز نجات می یابید به شرطی که آن کلامی را که به شما بشارت دادم محکم نگاه دارید والا عبث ایمان آوردید. زیرا که اول به شما سپردم آنچه نیز یافتم که مسیح بر حسب کتب در راه گناهان ما مُرد.”

اعتقاد و ایمان مسیحی در این آیات مشخص است. آنچه که مسیحیت را در مقایسه با سایر ادیان منحصر به فرد می کند این است که مسیحیت بیش از آنکه در رابطه با مراسم مذهبی باشد در مورد یک رابطه و مشارکت شخصی است. شخص مسیحی به جای آنکه خود

را مجبور به اطاعت ازامر و نهی های مذهبی نماید، این هدف را دنبال می کند که رابطه ای بسیار نزدیک با خدای پدر داشته باشد. ایجاد این رابطه تنها حاصل کار مسیح و عملکرد روح القدس در زندگی مؤمنین است.

مسیحیان بر این عقیده اند که کتابمقدس کلام الهام شدۀ الهی و فاقد هر گونه اشتباه می باشد. به همین دلیل آنها ایمان دارند که تعلیم کتابمقدس در هر زمینه ای صحیح ترین، بانفوذترین، و مقتدرانه ترین نظر است. (دوم تیموتاؤس ۱۶:۳؛ دوم پطرس ۲۰:۱-۲۱

) مسیحیان به یک خدای واحد ایمان دارند که سه شخصیت است: پدر، پسر، و روح اقدس.

مسیحیان ایمان دارند که هدف خاص خدا از آفرینش انسان این بوده است که انسان با خدا رابطه داشته باشد، اما گناه تمام بشریت را از خدا جدا ساخت (رومیان ۱۲:۵؛ ۲۳:۳). مسیحیت تعلیم می دهد که عیسی مسیح خدای کامل و انسان بی نقصی بود که بر این جهان خاکی قدم نهاد (فیلیپیان ۶:۲-۱۱) و بر صلیب جان داد. مسیحیان ایمان دارند که عیسی مسیح پس از مرگ مدفون شد، روز سوم از مردگان برخاست، و الآن بدست راست خدای پدر نشسته است تا برای ایمانداران شفاعت کند (عبرانیان ۲۵:۷). پیغام مسیحیت اعلام این حقیقت است که مرگ مسیح بر روی صلیب برای پرداخت جریمۀ گناه تمام بشر کافی و بسنده بوده است؛ و این همان عاملی است که رابطۀ گسیختۀ بین خدا و انسان را بازسازی می کند. (عبرانیان ۱۱:۹-۱۴؛ ۱۰:۱۰؛ رومیان ۲۳:۶؛ ۸:۵)

انسان برای اینکه نجات پیدا کند و به این رابطۀ احیا شده دست یابد، احت

یاج دارد به کاری که عیسی مسیح بر روی صلیب به کمال رسانید ایمان آورد. اگر شخصی ایمان داشته باشد که مسیح به جای او مُرد و با مرگ خویش جریمۀ گناهان او را پرداخت نموده از مردگان قیام کرد، آن شخص نجات یافته است. هیچکس قادر نیست نجات را برای خود تحصیل کند. در واقع هیچکس نمی تواند آنقدر نیکو و بیگناه باشد که قادر باش

د خدا را خشنود سازد زیرا همۀ ما گناهکار هستیم. (اشعیا ۶:۶۴-۷؛ ۶:۵۳) علاوه بر این، چون مسیح تمام آنچه برای نجات ما لازم بود به تمام و کمال انجام داد، نمیتوان چیزی بر آن افزود. به همین دلیل هنگامی که بر روی صلیب جان خود را فدا می ساخت فرمود: “تمام شد” (یوحنا ۳۰:۱۹).

به همان گونه که هیچکس قادر نیست بواسطۀ اعمالش خود را نجات دهد، هیچ عملی نیز قادر نیست شخص نجات یافته را از نجاتی که با ایمان دریافت کرده است محروم کند. باید همیشه به یاد داشت که عمل نجات، کار به کمال رسیده ای است که با مرگ مسیح بر روی صلیب فراهم شد. پس، در عمل نجات، فاعل مسیح است. و شخص نجات یافته مفعول است، یعنی دریافت کنندۀ این نجات عظیم است. یوحنا ۲۷:۱۰-۲۹ می گوید: ” گو

سفندان من آواز مرا می شنوند و من آنها را می شناسم و مرا متابعت می کنند. و من به آنها حیات جاودانی می دهم و تا به ابد هلاک نخواهند شد و هیچکس آنها را از دست من نخواهد گرفت. پدری که به من داد از همه بزرگتر است و کسی نمی تواند از دست پدر من بگیرد.”

شاید عده ای به غلط تصور کنند: “یک بار و برای همیشه ن

جات یافته ام … حال می توانم هر طوری که بخواهم زندگی کنم … و هیچ چیز نمی تواند نجات را از من بگیرد.” ولی باید به یاد داشت که هنگامی که شخص نجات می یابد از فرمانبرداری از طبیعت کهنه و گناه آلود خویش آزاد میشود. او در واقع شخص آزاد شده ای است که مشتاقانه می خواهد در رابطۀ نزدیک و صمیمی با خدا رشد کند. تا زمانی که ایماندار بر روی زمین زندگی می کند و در بند این نفس گناه آلود است همواره وسوسه می شود تا گناه کند. در رابطۀ بین انسان و خدا، گناه همواره به صورت یک دیوار جدائی عمل می کند. اگر فردی در گناه زندگی کند و به آن ادامه دهد، از رابطه ای که خدا مایل است با او داشته باشد لذت نخواهد برد. تنها طریق پیروزی بر وسوسه و گناه این است که ایمانداران خود را به مطالعه و اطاعت از کتابمقدس بسپارند و هر روزه تحت کنترل روح القدس زیست کنند. زندگی تحت کنترل روح القدس یعنی سرسپردگی و پیروی از رهبری و نفوذ روح القدس در زندگی روزمرۀ خود.

در حالی که بسیاری از مذاهب پیروان خود را به اطاعت از یک سری قوانین ترغیب می کنند، مسیحیت یعنی ایجاد یک رابطۀ شخصی و زنده با خدا. مسیحیت یعنی ایمان به شخص عیسی مسیح که بر روی صلیب مُرد، جریمۀ گناهان را پرداخت نمود، و رو

ز سوم از مُردگان برخاست. با مرگ مسیح بر روی صلیب دِین گناهان شما پرداخت شده است، و حالا شما می توانید با خدا مشارکت داشته باشید. در مسیحیت شما قادر هستید که بر طبیعت گناه آلود خود غلبه کرده، در دوستی و اطاعت از خدا بسر بَرید. این مفهوم واقعی مسیحیت است که کتابمقدس تعلیم می دهد.

 

 

نفوذ مسیحیت و توسعه آن در ایران بسیار عادی و طبیعی بوده است. راجع به علت و منشا پیدایش عیسویت در ایران، کریستن سن می نویسد: در موقعی که سلسله ساسانی جانشین اشکانیان شد، عیسویان مرکز تبلیغی مهمی در شهر ” الرها ” (در آسیای صغیر، ترکیه فعلی) داشتند…

دولت در جنگهای بزرگی که با روم کرد اسیران را در نواحی دور دست کشور ایران مسکن داد، پادشاه ایران در لشکرکشیهای خود به سوریه گاهی تمام سکنه یک شهر یا یک ناحیه را کوچ داده در یکی از نقاط داخلی کشور مقیم می کردند، چون قسمت اعظم این مهاجرین عیسوی مذهب بودند دیانت مسیح در هر گوشه ای از ایران اندکی رواج گرفت (ایران در زمان ساسانیان، ص۲۹۰٫)

در کتاب ” تمدن ایرانی ” به قلم جمعی از خاورشناسان می نویسد. در حقیقت، مذهب مسیح در ایران به دست آرامیها که در سوریه اقامت داشتند یا مبلغانی که از ادس (اورفه) (شهر «الرها» سابق الذکر)، آمدند و یا به دست اسرای جنگی وارد این سرزمین شد. از سال یکصد میلادی دسته هایی از مسیحیان در ” اربل ” بودند و بین سال ۱۴۸ تا ۱۹۱ در ” کرکوک ” فعلی آثاری از وجود آنها هست، اگر چه هنوز در ایران مذهب مسیح تشکیلات رسمی به خود نداده بود ولی مسیحیت توجه بسیاری از ایرانیان خصوصا شخص مانی را به خود جلب کرد (تمدن ایرانی، به قلم جمعی از خاورشناسان، ص۲۸).
ایضا در همان کتاب تحت عنوان: ” دین مسیح در ایران عهد ساسانی ” می نویسد: در بیزانس امپراطور و دربار و تمام جامعه مسیحی بودند. در ایران گذشته از اینکه عملا قدرت در دست زردشتیان بود، اصولا از ابتدای عهد ساسانی دولت هم از دین زردشت ک

ه دین رسمی بود حمایت می کرد. عدم تعصب درباره مسیحیان از ابتدای ظهور دین مسیح به وجود نیامده بود. در زمان شاپور دوم که از نظر سیاسی با کنستانتین دشمنی داشت، وضع مسیحیان ایران بسیار سخت بود… در ابتدا مسیحیان به شدت مورد آزار قرار گرفتند بدون محاکمه یا بعد از محاکمه مختصری آنها را به شهادت می رساندند یا به طریق بسیار شدیدی عذاب می دادند.

شرح شکنجه شهدای مسیحی به زبان شامی به دست ما رسی

ده و نشان می دهد چگونه این مسیحیان که امروز نام آنها را فراموش کرده ایم با قدرت و شجاعت شهید شده اند، ولی به زودی مقامات رسمی به این مطلب پی بردند که این مسیحیان پر تجربه از اتباع مناطق فرعی و خارجیهای نافرمان که هر ساعت خیانت می کردند نبودند، بلکه از ایرانیان حقیقی بودند که در زمان سابق از طرفداران جدی مذهب زرتشت محسوب می شدند و بعضی از آنها از اشخاص بسیار برجسته و مشهور بودند که در میهن پرستی آنها شکی نبود، فقط در حفظ عقیده خود بسیار ثابت قدم بودند. از آن به بعد قوای انتظامی تصمیم گرفت به جای تنبیه، گمراه شدگان را به راه راست هدایت نماید. ولی از این نیز نتیجه مفیدی به دست نیامد.

بنابراین با وجود مدت چهل سال آزار و شکنجه، دین مسیح در ایران موقعیت مطمئنی به دست آورد. وقتی ایام آزار به علت اشکالاتی که در نتیجه حملات هونها و هیاطله در مشرق پیش آمده بود به پایان رسید، موقع برای ایجاد تشکیلات و وضع ثابت مسیحیان در ایران به دست آمد…
مسیحیان ایران به زودی صاحب حیات معنوی و فرهنگی نیرومندی گردیدند که حتی آزارهایی که در قرن پنجم بوسیله یزدگرد دوم و بهرام پنجم به عمل آمد نتوانست شکستی بر آنها وارد آورد در سلوقیه (تیسفون) و خصوصا در نصیبین، مکتبهای روحانی و مذهبی به صورت درخشانترین مکتبهای مشرق به وجود آمد، تاسیس صومعه ها باعث شد که عده زیادی معلمین اصولی مذهبی در آن صومعه ها تربیت شدند و این سنت هنوز در صومعه ها ادامه دارد، حی

ات واقعی مسیحیت ایران بیشتر از نتیجه تبلیغات آن ظاهر می شود (همان کتاب، ص ۲۱۸-۲۱۶).
شکل گیری اندیشه سیاسی در مسیحیت
پیامبری حضرت عیسی (ع) و پیدایش و ظهور دین مسیحیت شد و از نقطه نظر تاریخی مبدا تحولات بعدی در اروپا شد .

در ابتدای امر با نگاهی تاریخی و گذرا مشاهده می کنیم که دین مسیح در حالی رو به گسترش نهاده بود که با مخالفت های یهودیان و رومی ها همراه بود ؛ هر چند که بر آن شدند تا مسیح را با به صلیب کشیده و از میا ن بردارند و دین مسیح را در همان ابتدای راه خاموش کنند ولی این کار نیز نتوانست دین مسیح را خاموش کند .
به تدریج دین مسیحیت توسط حواریون مسیح مورد تبلیغ و رو به گسترش نهاد و روز به زور بر تعداد پیروان مسیحیت افزوده شد . مسیحیان – که اکثریت ار طبقات پایین بودند – در امپراتوری روم رنجهای زیادی می دیدند و مورد اذیت قرار می گرفتند ، این دوره حدود سه قرن طول کشید تا اینکه در زمان گالریوس اول در سال ۳۱۱ بعد از میلاد فرمان مدارا با مسیحیت را صادر کرد .
از ان به بعد مسیحیان توانستند در آرامش بهتری به امور خود بپردازند و در دو سال بعد کنستانتین امپراتورروم به دین مسیحیت پیوست و با این کار او دین مسیح از رواج بهتری برخوردار شد تا اینکه در سال ۳۹۳ در زمان اپراتور تئودوسیوس دین مسیحیت به عنوان دین رسمی روم معرفی شد .
در این فاصله یعنی از سال ۳۱۱ تا ۳۹۳ که چیزی حدود هشتاد سال طول کشید ، مسیحیان در کنار رومی ها به زندگی پرداختند ، اما این تحولات و مستحکم شدن دین مسیحیت ، کثرت پیروان و حضور آن در بین قدرتمداران رومی این سوال پیش آمد که چگونه امپراتوری با مسیحیت به تعامل بپردازد ؟ نقش تعالیم دینی و دستورات جکومت روم به صورت باید باشد ؟ مقام پاپ به عنوان بالا ترین مقام مذهبی و مقام امپراتور به عنوان بالاترین مقام حکومتی در چه ارتباطی هستند ؟ این سوالات و پاسخ مقامات کلیسا به آن موجب شد تا تدریج روند سیاسی شدن دین مسیح فراهم شود که به اوج رسیدن آن در قرون وسطا و اقتدار بلامنازع نهاد کل

یسا در عرصه قدرت سیاسی جامعه اروپا را شاهد باشیم که در حدود هفت و یا هشت قرن طول می کشد اما روند وارد شدن مسیحیت در امپراتوری روم حدود یک

صد و شست سال طول کشید و نهایت آن امپراتوری روم سقوط کرد .
عده ای امروزه بر این عقیده هستند که دلایلی را که موجب سقوط اپراتوری روم شد می توان به چند دسته تقسیم کرد :
۱- بعضی از امپراتور ها دارای قدرت رهبری و سازمان دهی کافی نبودند
۲- مسیحیت در روزگار آن زمان نوید امید و آرامش را به مردمی که در سختی و رنج بودند می داد چون مردم از زندگی ان زمان به ستوه امده بودند و در رنج به سر می بردند به سمت تعالیم دین مسیح رو آوردند .
۳- هجوم قوم های نیمه وحشی « گاتها ، هونها ، انزالها ، تو تنها و ویگزگوتها » که به روم حمله کردند و آنجا را غارت کردند ناگفته نماند که به کلیسا در ان زمان تعرضی نشد .
۴- قدرت گیری دین مسیح و در استمرار پیدایش این سوال که اگر تعارضی میان دین و قوانین امپراتور به وجود آمد باید دستورات دینی را اجرا کرد به عبارت دیگر قدرت گرفتن مذهبیون مسیحی در برابر نهاد حکومت رومی .
۵- عده ای نیز در ان زمان بر این عقیده بودند که وجود مسیحیت باعث از میان رفتن امپراتوری شده است البته کسانی چون سنت اگوستین به رد اتهامات و توجیه پرداختند . اما از دلایل عمده سقوط امپراتوری حمله اقوام مهاجم به روم غربی بود .
با توجه به آنچه که توضیح داده شد و اتفاقاتی که رخ داد می شود گفت که اولین برداشت های حقوقی از دولت در آن زمان شکل گرفت « در برداشت حقوقی به این مسئله پرداخته می شود که حدود و اختیارات دولت چقدر است » البته این نوع برداشت حقوقی با برداشت اخلاقی نیز همراه بوده است چون کلیسا بر این عقیده بود که دولت باید نهایتا مردم را نیز رستگار کند به قولی مایه رستگاری انها شود که در اصل این کار وظیفه کلیسا بود پس برای این

کار آنها می بایست رابطه دولت وکلیسا را مشخص می کردند که این کار خود به خود نوعی برداشت حقوقی از دولت تلقی می شد .
اما در طی این روند قدرت کلیسا روز به روز در حال افزایش بود و ازسلطه امپراتوری کاسته می شد ، اولین کسانی که به بحث در رابطه با حدود اختیارات کلیسا و د

ولت روم پرداختند سنت آمبروز، سنت آگوستین و سنت گرگوری بودند و بعد ها توسط گلازیوس اول ادمه یافت .
بعد از رسمی شدن دین مسیح و قدرت گیری کلیسا مسئله حدود اختیارات کلیسا ودولت به میان آمد که هر کدام از این افراد سعی بر روشن کردن موضوع کردند و در طی این روند نظریات در پی هم تکمیل تر شد .
سنت آمبروز
به طور کلی او معتقد بود که حکومتی که وجود دارد خداوند ان را مقدر کرده است وچون خداوند آن را مقدرکرده است خوب یا بد باید از آن اطاعت کرد هرچند که حاکم نیز ظالم باشد . اگر حاکم ظالم باشد نتیجه گناه انسانها است که حاکم برای کیفر انها حاکم شده است ، و اینکه فرمانروا با تمام وصف ها نباید در کار کلیسا دخالت کند چون مسائل دینی در حوزه کلیسا قرار دارد و کلیسا مسئول امور معنوی است ، کلیسا بر تمام طبقات از شاه تا گدا حاکم است و همه تحت اوامر کلیسا باید باشند ، قانون را نیز بر دونوع می دانست قانون طبیعی و قانون نوشته به دست انسان او بر این نظر بود که قانون طبیعی در دل انسان ها ( فطرت) است .
سنت اگوستین
وی شاگر آمبروز بود و نویسنده پر کاری نیز بود در مدت زندگی کتاب های زیادی نوشت .
مهم ترین نوشته او شهر خدا است که در ان قصد داشت تا از اتهاماتی که کافران بر کلیسا وارد می کردند رفع اتهام کند رومی های کافر می گفتند که کلیسا باعث افتادن روم به دست قوم های مهاجم است ، در این کتاب نظریه جدیدی با نام دو شهر مطرح شد که یک شهر شهر آسمانی ویک شهرشهر زمینی بود . شهر آسمانی شهری بود که بر پایه عشق به خدا و خدا پرستی ایجاد شده بود و شهر زمینی شهری بود که بر اساس هواهای نفسانی و پست زمینی مانند خود پرستی ، خود خواهی و … درست شده بود .
شهر آسمانی مظهر نیاز های روحانی انسان بود و شهر زمینی مظهر هواها و « نیازهای» پست زمینی . در مورد رد اتهام از کلیسا این را می گفت که گناه عامل نابودی روم به دست قوم های مهاجم شده بود . می گفت که حکومت باید نظم را حفظ کند و بی نظمی موقعی به وجود می آید که گناه به وجود اید و حکومت مستبد و ستمگر بهتر از نظام دموکراس

ی بی نظم است ، برابری و عدالت هدف های هستند که فقط در شهرهای آسمانی می توان به آن دست یافت .
سنت گرگوری
او نیز مانند امبروز و اگوستین به همان بحث ها پرداخت اما نکته ای که مورد توجه است این بود که با صراحت بیشتری بر فرمان بری از امپراتوری تاکید می کرد و بر این عقیده بود که هر چند امپراتور ظالم باشد باید از او اطاعت کرد چون خواست خدا بوده است .

او بی نظمی ، بد بختی ، بردگی را از گناه انسان می دانست ولی بااین همه حال هنوز به طور خیلی مشخص حد و مرزی میان کلیسا و امپراتوری معین نشده بود و حدود وظائف تاحدودی مبهم بود ولی نا گفته نماند که در آن زمان حاکم در تحت لوای دین مسیح بود و می بایست حاکم به دستورات دینی عمل کند ، مثلا شخصی اگر قانونی را باید اجرا می کرد که در مغایرت با آیین مسیح بود نمی بایست آن را انجام می داد.
گلازیوس اول
او را می توان ادمه دهنده آباء قبلی نامید چون با نظریه دو شمشیر حدود اختیارات را به روشنی بیان کرد .
او گفت که امپراتوران مسیحی برای ادمه زندگی جاودانه و ابدی نیازبه کشیشان دارند ولی کشیشان فقط برای انجام کارهای دنیایی نیاز به آنها دارند ، در نتیجه ارزش و اهمیت کشیشان بیشتر است و از درجه ( قدرت ) بالاتری برخوردارند .
در نظریه دو شمشیر چنین گفت که دو شمشیر وجود دارد که یکی در دست کشیش و دیگری در دست سرباز است که هر دوی این شمشیرها باید برای کلیسا کشیده شود ( یعنی در خدمت و اطاعت آن باشد ) نه علیه آن و بدین ترتیب است که خداوند از مردم می خواهد که حکمران را بپذیرند چون برای کلیسا شمشیر می زند . این نظریه به عنوان یک نظریه مطرح تا قرن ششم میلادی باقی ماند .
به طور کلی در آن زمان چند اصل مهم به مردم القاء می شد که اول : حکومت یک نهاد الهی است حال خوب باشد یا بد و اگر بد بود نتیجه گناه انسان ها است و

دوم : انکه حکومت نیز باید در راه پیش برد دین مسیح بکوشد .که سخن اول بیشتر مورد خطاب مردم بودند و سخن دوم متوجه دولت و حکمرانان بود .

مسیحیت اولیه

 

تعدادی از مذاهب در طول قرون دوم و سوم میلادی در سراسر امپراتوری روم، پیروانی را برای خود جلی کرده اند. مراسم نیایش ایسوس و میتراها طرفداران زیادی داشت، اما مهارت سنت پل (پل مقدس) در تبلیغ کمک کرد تا مسیحیت به صورت مذهب اصلی مردم روم، در دوران او در آید. مسیحیان غالبا توسط امپراتوران رومی مورد شکنجه شدیدی قرار می گرفتند، اما سرانجام مسیحیت به عنوان دین رسمی این امپراتوری پذیرفته شد.
بلعم پیامبر با فرشته ملاقات می کند

این قصه انجیلی روی دیوار یک دخصه زیر زیرزمینی
برای دفن اجساد به تصویر کشیده شده است.

امپراتوری رم در مقابل ادیانی که با مذاهب رسمی و خدایان رومی در جنگ نبودند و یا تقدیس امپراتور را به زیر سوال نمی برند، با آزاد اندیشی و تحمل برخورد می کرد. مذهب ملی رومیها قدری سرد و بی روح بود و تعجبی ندارد که ادیان دارای جنبه های روحانی و احساسی بیشتر، محبوبیت بیشتری پیدا کردند.

ادیان دیگر

آیین میترا الهه ایرانی نور، روی عشق و برادری و اهمیت آن تکیه می

کرد. این آیین خصوصا در بین سربازان رومی محبوبیت داشت. آیین لیموس، یک الهه مصری، بسیاری از زنان رومی را جلب نمود. مذهب مسیحیت در بین طبقه پایین جامعه بسیار طرفدار پیدا کرد، زیرا آنها عقیده داشتند خداوند همه انسانها را با هم برابر می داند، و حتی بردگان و آزاد شدگان و زنان نیز همگی از حقوق مساوی برخوردار هستند.

مخالفان

 

اولین گروه های مسیحیان از دیدگاه پاگانها (افرادی که خدایان متعدد می پرستیدند) مورد تردید بودند. دلیل این مسئله آن بود که آنها تصور می کردند مسیحیان برای برگزاری «جشنهای انس»، آدمخواری، جلسات سری تشکیل می دهند. چرا که گوشت حیوانات قربانی شده در معبد پاگانها (کافران بت پرست) را خریداری نکرده و همچنین در تفریحات عمومی وحشیانه، شرکت نمی کردند. دولت هر چند وقت یکبار مسیحیان را مورد اذیت و آزار قرار می داد. بسیاری از مسیحیان شکنجه شده و مردند. اما به هر حال، علیرغم شکنجه و آزار فراوان، مسیحیت به گسترده شدن خود ادامه داد.

دوران آشوب
در دوران آشوب بزرگ، که امپراتوری مورد تهدید حمله بربرها و ایرانیان تجاوزگر قرار داشت، همه امپراتور ها بدنبال یک خدای قدرتمند برای کمک به دفع بلا از روم، بودند امپراتور دیوکلتیانوس (۲۴۵ ـ ۳۱۳ میلادی). میترا به عنوان خدای خود اعلام کرد، که از امپراتوری حمایت و حفاظت کند. امپراتور کنستانتین (۲۸۰ ـ ۳۳۷)خدای مسیحیت را انتخاب نمود.

 

کنستانتین
در سا ۳۱۲، کنستانتین در حالی که به طرف روم می رفت تا آنرا از رقیب پس بگیرد، اعلام کرد که علامت مسیحیت را روی خورشید دیده است و حمله «شما با این علامت پیروز خواهید شد»، را به لاتین روی آن خوانده است. روی پل میلویان بر روی رودخانه تیبر، ارتش کنستانتین، به پیروزی رسید. در طول مدت کوتاهی، مسیحیت به عنوان مذهب رسمی امپراتوری روم، جایگاه خود را تثبیت کرد.

۳۰ میلادی

در این سال حضرت عیسی مسیح «ع) از سوی متعصبین یهود (فریمسیان) که وجود مبارک وی و تعالیم نجاتبخش ایشان را تهدیدی علیه خود می پنداشتند، مورد محاکمه قرار گرفته و بنا به عقیده مسیحیان، مصلوب گردید.
۳۷

پل اهل تارسوس، با دیدن صحنه ای در جاده دمشق، به دین مسیحیت می گرود و ماموریت خود را برای تبلیغ و مسیحی کردن نصارا (غیر یهودیان)، آغاز می کند.

 

۴۲

پیتر، که برای قرنهای متمادی به عنوان اولین پاپ، مقام او را جشن می گیرند، اولین جامعه مسیحی را در رم بنیانگذاری می کند.

۶۴

 

مسیحیان به خاطر آتش سوزی شهر رم مورد اتهام قرار گرفتند. امپراتور ترون طی تلاشی برای بدست آوردن مجدد محبوبیت خود، آنها را مورد شکنجه و آزار قرار می دهد. پیتر مقدس در این زمان به شهادت می رسد.

۷۰

رومیها اورشیلم (بیت المقدس) را بعد از شورش یهودیان بر علیه حکومت آنها، شدیدا تخریب می کنند. بسیاری از یهودیان از اورشلیم اخراج می شوند. مسیحیان در این شورش بر علیه رومیان شرکت نمی کنند. رم به مرکز حرکت های رو به رشد مسیحی تبدیل می شود.

۳۰۴

جوامع مسیحی در اطراف مدیترانه به صورت گروههایی جمع شده و از آنجا تا بریتانیا و دره نیل در مصر، رفتند.

۳۱۳

به سبب پشتیبانی امپراتور کنستانتین، مسیحیت خیلی سریع به قویترین مذهب در امپراتوری رم تبدیل شد.

۳۲۵

اولین گردهم آیی رهبران کلیسای مسیحیت، برای تبیین عقاید مسیحیت و سازماندهی جامعه مسیحیت، در نیقیه، تشکیل شد. اعتقاد نامه حواریون با اعتقاد نامه نیسن، (مجموعه ای از جملات اعتقادی مسیحیان) نوشته می شود.

۳۳۰

 

رم جدید در بیزانس توسط کنستانتین، تاسیس شده و دوباره به کنستانتینوبول (بعدا استانبول)، نامگذاری شده وبه عنوان پایتخت امپراتوری مسیحیت، ساخته می شود.

۳۸۱ ـ ۳۹۱

در طول حکومت امپراتور تئودوسیوس، مسیحیت به صورت دین رسمی امپراتوری روم در می آید. ادیان غیر مسیحی (کافر) و بدعت گذاری در میحیت (افکار مخالف دیدگاههای کلیسا) غیر قانونی اعلام می شود.

حقایق ثبت شده

مسیحیان اولیه نیز مانند یهودیان و رومی ها، مردگان خود را در دخمه های زیر زمینی دفن می کردند. در این دخصه ها یک کلیسای کوچک برای اجرای مراسم تدفین وجود داشت. بسیجیان شکنجه شده در این قبرهای تاریک زیر زمینی پنهان می شدند و حتی در آنجا زندگی می کردند. به دلیل آنکه تعداد زیادی از مقدسین در این محلها دفن شده بودند، بسیاری از آنها بعدا تبدیل به مرقد و زیارتگاه شدند.