چکیده

امروزه اهمیت آزادسازی تجاری و تقویت بازارهای مختلف ملی و جهانی و تاثیری که بر رشد و پیشرفت کشورها دارد بر کسی پوشیده نیست و نمی توان بازارهای مالی قوی را به عنوان سازوکارهای مهم در عرصه اقتصادی به شمار نیاورد . عوامل مختلفی بر اقتصاد کشورها و حضورشان در سطح جهانی تاثیر دارند که از آن جمله می توان به مفاهیم کلیدی همچون اقتصاد بازار آزاد ، آزادسازی تجاری ، جهانی شدن و …. اشاره کرد . کشورهای مختلف جهان بسته به سطح پیشرفت و توسعه یافتگی شان رویکردهای مختلفی برای حضور جهانی پیش می گیرند ، در این میان کشورهای در حال توسعه نیز با برداشتن گامهایی بسوی توسعه ، توان خود را برای حضور در بازار جهانی به کار می گیرند تا از میدان رقابت اقتصاد جهانی عقب نمانند . در این مقاله ابتدا توصیف کشورهای در حال توسعه و ویژگی های آن و سپس برخی از مفاهیم مهم در بازارهای اقتصادی و جهانی و تجربه آزادسازی تجاری در جهان مورد مطالعه قرار گرفته است .

واژه های کلیدی : کشورهای در حال توسعه ، اقتصاد بازار آزاد ، آزادسازی تجاری ، جهانی شدن

Abstract

Nowadays , the importance of trade liberalization and strengthen different national and international markets and impact on the growth and progress of nations is not hidden from anyone as well as strong financial markets may not be as important mechanisms in the economic sphere . Various factors have an impact on the economies of countries and their participation in the world that can be the key concepts such as : free market economy , trade liberalization , globalization , … . Different countries have different approaches depending on their level of progress and development for the global presence which the developing countries are also taking steps towards development , can apply to participate in the global market to not stay competitive global economy back . This paper describes the developing countries and its features in addition to some of the important concepts in global markets and the experience of liberalization in the

world economy . Key words : Developing countries , Free market economy , Liberalization , globalization

۱مدیریت جهانگردی و هتلداری دانشگاه مازیار Banafsheh.farahani@gmail.com
2دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی دانشگاه مازیارMmehrei@gmail.com

مقدمه

رشد تجارت بین الملل در چند دهه اخیر این سوال را به ذهن می آورد که آیا رشد تجارت می تواند درآمد و رفاه را افزایش دهد؟ این سوال در کشورهای در حال توسعه حساسیت بیشتری به خود می گیرد ، زیرا این کشورها شکاف بین خود و کشورهای در حال توسعه را به خوبی درک کرده اند به همین منظور خواهان داشتن زندگی ای همانند مردم کشورهای توسعه یافته می باشند ، لذا در این کشورها جنبش عظیمی برای از میان برداشتن این شکاف ها از طریق آزادسازی های تجاری و مالی و کاهش محدودیت ها و حذف نسبی تعرفه ها و به حداقل رساندن موانع تجاری که منجر به توسعه کشورها می شوند بوجود آمده است .

کشورهای درحال توسعه

کشور درحال توسعه یا کشور روبه رشد کشوری است با استانداردهای نسبتآ پایین زندگی ، پایه صنعتی توسعه نیافته ، و شاخص پایین توسعه انسانی . مترادف دیگرکشور درحال توسعه عبارت است ازکشورکمتر توسعه یافته یا کشورکمتر توسعه یافته از لحاظ اقتصادی . کمتر توسعه یافته از لحاظ اقتصادی اصطلاحی است که از طرف جغرافیدانان جدید برای توصیف کشورهایی استفاده می شود که بطور دقیق تر به عنوان کشورهای درحال توسعه طبقه بندی شده اند با این خصوصیت که آنها از لحاظ اقتصادی کمتر توسعه یافته اند ، و معمولآ بیشترین همبستگی را با عوامل دیگری همچون توسعه پایین انسانی دارند . البته کاربرد اصطلاح کشور درحال توسعه برای تمام کشورهای کمتر توسعه یافته رامی توان نامناسب دانست ، تعدادی ازکشورهای فقیر درحال بهبود اوضاع اقتصادی خود نیستند ، بلکه دوره های طولانی را از افول اقتصادی تجربه نموده اند (اصطلاحات اقتصادی ؛. (۱۳۹۰

معیار و مفهوم توسعه

اصطلاح کشوردرحال توسعه عمدتآ به کشورهایی با سطوح پایین اقتصادی اطلاق می شود ، که تاحدودی با توسعه اجتماعی از لحاظ آموزش ، بهداشت ، امید به زندگی وغیره در ارتباط است کلاً. این اصطلاح نوعی تنزل را درکشورهای درحال توسعه بیان میکند . توسعه یک کشور با شاخصهای آماری همچون درآمدسرانه (تولید ناخالص داخلی) ، امید به زندگی ، نرخ سواد و غیره سنجیده میشود (اصطلاحات اقتصادی؛. (۱۳۹۰

ویژگی های کشورهای درحال توسعه

فقرعمومی (مالی و فرهنگی)

یکی از خصوصیات بارزکشورهای درحال توسعه وجود فقرعمومی به دلیل پایین بودن سطح درآمدها و نیز توزیع نابرابر درآمدها در آن کشورهاست . درحقیقت فقر درکشورهای درحال توسعه یک پدیده نسبی نیست بلکه یک پدیده مطلق است که نقش بسیار مخربی در اقتصادشان ایفامی کند . مشخص کننده فقر مطلق تنها نازل بودن درآمد سرانه نیست بلکه پدیده های دیگری مانند سوء تغذیه ، بهداشت نازل ، کمبود لباس و مسکن و بیسوادی را نیز همراه دارد . بنابراین فقرمطلق همیشه با نازل بودن سطح زندگی همراه است معمولاً. در کشورهای در حال توسعه غذا ، مهمترین جزء مصرف را تشکیل می دهد و در حدود ۸۰ درصد درآمدهای قابل تصرف مصروف غذا می شود ، در حالیکه همین رقم برای کشورهای پیشرفته صنعتی تنها معادل ۲۰ درصد کل

درآمد قابل تصرف است . غذای روزانه مردم اکثر کشورهای در حال توسعه را غلات و سایر مواد نشاسته ای تشکیل می دهد و در نتیجه فاقد مواد پروتئینی لازم برای رشد فیزیکی انسان است . هر چند که تسهیلات آموزشی و مبارزه با بیسوادی به طور همه جانبه در رئوس فعالیتهای اجتماعی اکثر کشورهای در حال توسعه است . در کشورهای فقیر از هر صد کودک تنها ۷۰ کودک به تسهیلات آموزشی در سطوح ابتدایی دست می یابند . در مور تحصیلات دوره متوسطه تنها ۲۰ درصد جمعیت از این دوره آموزشی استفاده می کنند و تنها ۳ درصد مردم به دانشگاهها راه می یابند . به علاوه در اکثر موسسات آموزشی این کشورها نوع آموزش بسیار فقیر و نامتناسب با شرایط فعلی علمی و آموزشی جهان است . بنابراین اکثر مردم در این کشورها فاقد مسکن ، تسهیلات بهداشتی و آموزشی مناسب هستند . تعداد افرادی که در سطح فقر مطلق قرار دارند در حدود ۸۰۰ میلیون نفراند (البته منهای چین) . نیمی از این مردم در جنوب آسیا و اکثراً در هندوستان و بنگلادش ، یک ششم آنها در غرب و جنوبشرقی آسیا و اکثراً در

اندونزی و یک ششم دیگر در کشورهای آفریقای سیاه و بقیه در آمریکای لاتین ، شمال آفریقا و خاورمیانه زندگی می کنند . بنابراین چنانچه ملاحضه می شود فقر مهم ترین و مشخص ترین خصوصیت کشورهای در حال توسعه است .پرفسور” کایرن کراس” معتقد است که” کشورهای توسعه نیافته زباله دان اقتصادی جهان هستند”(خبرگزاری بازرگانی گمرکی) .

اکثرکشورهای درحال توسعه زیربارغرض هستند وباید نرخ بهره هایی را بپردازند که بخش عظیمی ازدرآمدهای صادراتی آنان را می بلعد .

کشاورزی بمثابه مهمترین بخش ایجاداشتغال

درکشورهای درحال توسعه به طور متوسط دو سوم جمعیت یا بیشتر درمناطق روستایی سکونت دارند و شغل اولیه اغلب آنان کشاورزی است . به عبارت دیگر تعداد افراد شاغلین در بخش کشاورزی در بسیاری موارد چهاربرابر شاغلین در همین بخش اقتصادی درکشورهای پیشرفته جهان است . در کشورهای فقیرتر در حال توسعه مانند : هندوستان ، کنیا ، بنگلادش ، نپال ، افغانستان و ویتنام بیش از ۷۱ درصد جمعیت در بخش کشاورزی فعالیت دارند . در حالیکه همین رقم برای کشورهای توسعه یافته غربی مانند : آمریکا ، کانادا ، آلمان غربی به ترتیب معادل ۲ و۵ و۴ درصد است . در حقیقت یکی از دلایل فقر عمومی تمرکز فعالیتهای کشاورزی در این مناطق غیر تولیدی و غیر صنعتی است . نحوه تولید بسیار عقب افتاده و پوسیده و بر اساس روشهای سنتی بوده و تولید چندان زیادی را در بر ندارد . اقتصاد ملی اکثر کشورهای در حال توسعه تا حد زیادی به محصولات مواد اولیه بستگی دارد . علاوه بر بخش مواد اولیه بخش ثانویه تولید محصولات مصرفی نیز وجود دارد که تولید آنها اکثراً از نوع محصولات

ساده و کوچک مصرفی است . بخش خدمات نیز در این کشورها بسیار کوچک است و تنها فعالیتهای محدود در زمینه حمل و نقل ، بازرگانی ، بانکداری و خدمات بیمه دارد . در برخی از کشورهای کم درآمد در میان کشورهای در حال توسعه مانند اتیوپی ، بنگلادش ، نپال ، اوگاندا ، غنا و تانزانیا سهم کشاورزی در تولید ناخالص ملی بیش از ۵۰ درصد است در حالیکه سهم بخش صنعت کمتر از ۲۰ درصد تولید ناخالص ملی است (خبرگزاری بازرگانی گمرکی) .

دوگانگی اقتصادی

عبارت است از وجود دو بخش اقتصادی که بخش پیشتازغالباً دارای تغییر و تحولات سریع ، تکنولوژی بر ، درآمدزا ، سرمایه بر وکاراندوزاست درحالی که بخش سنتی شدیداً کاربر بوده و تحولات محدودی دارد . قرارگرفتن این دو بخش اقتصادی درکنار یکدیگر سیستم اقتصادی کشورهای درحال توسعه را می سازد . درحالی که بخش پیشتاز به شرایط بازار وابستگی دارد ، بخش

سنتی از نوسانات بازار دور و بیشتر بر شرایط اقتصاد معیشتی استوار است . نوع دیگری از دوگانگی اقتصادی تقسیم کشور به دو بخش شهر و روستاست شرایط. اقتصادی مسلماً بین شهر و روستا متفاوت است ، درحالی که در مناطق شهری ازکالاهای مصرفی بادوام مانند : رادیو ، تلویزیون ، یخچال و غیره استفاده میشود سیستم بانکی گسترده تر است و ادارات دولتی در این منطقه قرار دارند سیستم اقتصادی روستایی بسته تر صورت می گیرد (خبرگزاری بازرگانی گمرکی) .

منابع طبیعی توسعه نیافته

منابع طبیعی اکثرکشورهای توسعه نیافته یا توسعه نیافته اند و یا اگر هم توسعه یافته اند به نحو موثر مورد استفاده قرار نگرفته اند

. کشوری ممکن است منابع طبیعی کمی داشته باشد ولی قادر است با افزایش فعالیتهای اکتشافی میزان تولید خود را افزایش دهد و یا اینکه از منابعی برخوردار باشد که هنوز مشخص نشده اند و بتواند در آینده نزدیک با افزایش تقاضا برای این محصولات استخراج و اکتشاف آن را اقتصادی سازد . بنابراین بجای اینکه بگوییم که کشورهای درحال توسعه به طور مطلق فاقد کاراآیی استفاده از منابع طبیعی خود هستند بهتر است بگوییم که این کشورها به نحواحسن قادر نیستند که از تکنیکهای موجود درسطح جهانی به منظور افزایش تولید منابع طبیعی خود استفاده نمایند .

به طور کلی کمبود مطلق زمین ، فلزات و مواد معدنی ، آب ، جنگل و منابع تامین انرژی وجود ندارد . قاره آمریکا ذخایر قابل توجهی از قلع ، مس ، بکسیت و طلا ، آسیا ذخایر عظیم نفت ، پلاتین ، قلع ، روی ، آهن ، ذغال سنگ و مس دارد و کشورهای آمریکای لاتین نیز از ذخایر سرشار نفت ، آهن ، مس و روی برخوردارند . جنگل و فرآورده های آن ثروت سرشاری برای کشورهای آفریقا و جنوب آمریکا به شمار می آید که به صورت دست نخورده باقی مانده اند . بنابراین چنانچه ملاحظه می شود کشورهای در حال توسعه دارای منابع سرشار طبیعی هستند اما اکثر این منابع یا به صورت دست نخورده اند و یا اینکه به طور مطلوب و شایسته مورد استفاده قرار نگرفته اند . علتهای اصلی آن عدم دسترسی به تکنولوژی مدرن برای استخراج ، کمبود سرمایه و بازارهای کوچک تولید و فروش است (خبرگزاری بازرگانی گمرکی) .

بیکاری آشکار و بیکاری پنهان

درکشورهای توسعه نیافته نه تنها جمعیت کثیری به صورت آشکار بیکار هستند بلکه تعداد زیادی بیکار پنهان وجود دارد . همراه و همگام با شهرنشینی و توسعه شرایط آموزش و پرورش بیکاری افزایش یافته است . به عبارت دیگر آنانکه به امید پیداکردن کار بهتر از مناطق روستایی خارج شده از صورت بیکار پنهان خارج شده و به شهرها هجوم آورده و به علت محدودیت جذب نیروی کار در دروازه های صنعتی به صورت بیکار آشکار درآمده اند . دلیل این امر نه تنها رشد شتابان جمعیت بلکه عدم هماهنگی بخش صنعت با نیازهای جامعه و ایجاد اشتغال لازم برای جذب این نیروی کار به هرز رفته و سرگردان است . بغیر از این جمعیت بیکار غیر ماهر ، مشکل افراد تحصیلکرده بیکار نیز مطرح می شود که به دلیل خشکی و عدم انعطاف پذیری ساختار اقتصادی کشور و فقدان سیستم برنامه ریزی نیروی انسانی نتوانسته اند شغلی برای خود پیدا کنند . با توجه به نرخ متوسط رشد جمعیت شهر نشین به میزان چهار و نیم درصد به طور متوسط در کشورهای در حال توسعه بیست درصد جمعیت نیروی کار کشور بیکار باقی خواهند ماند . چنانچه ملاحظه می شود بیکاری آشکار – پنهان و کم کاری از خصوصیات بارز جمعیت نیروی کار کشورهای در حال توسعه است . بیکاری در این کشورها برخلاف کشورهای پیشرفته صنعتی داوطلبانه نیست بلکه پدیده ای است تحمیلی که از طریق

اقتصاد محدود این کشورها به افراد بیکار تحمیل شده است . افراد بیکار مایل به کارند ولی قادر نیستند که شغلی برای خود پیدا کنند (خبرگزاری بازرگانی گمرکی) .

عقب ماندگی اقتصادی

کلمه عقب ماندگی در مورد کشورهای درحال توسعه زمانی اطلاق میشود که به دلیل عقب افتادگی اقتصادی و درنتیجه بهره وری نازل نیروی کار ، عدم تحرک نیروی کار ، سطح نازل تخصصها و مهارتها ، توهم اقتصادی ، وجود تنگناهای زیربنایی اقتصادی و اجتماعی که از به حداکثر رسانیدن نفع اقتصادی جلوگیری می کند و فقدان حرکتهای اقتصادی و تخصیص مطلوب را مانع می شود و اجازه نمی هدکه اقتصاد ملی در کانالی مناسب قرار گیرد (خبرگزاری بازرگانی گمرکی) .

یکی از مباحثی که دررابطه با ارائه کالا مطرح میشود مبحث اقتصاد بازار آزاد است که در ادامه به این موضوع می پردازیم.

ساختار تاریخی

ازنظر تاریخی دو سطح از اقتصاد بازار را از هم می توان متمایزکردکه سطح اول از نظر زمانی مقدم برسطح دومی است :

سطح پایین شامل بازارها ، مغازه ها ، پیله وران : دراین سطح بیش از هرچیز روابط روزانه بازار ، مثلآ معامله درمحدوده محلی یا نزدیک مثلاً،گندم یا چوبی که به نزدیک ترین شهرحمل می شود به حساب می آیند . همچنین معاملات منظم و برنامه ریزی شده با نقاط دورکه به طورعادی جریان دارند و امکاناتی دراختیار بازرگانان اعم از بزرگ و کوچک قرارمی دهند . بازار یک شهر نمونه “شفاف” این مبادله است که هیچ چیز غیرقابل پیش بینی در آن وجود ندارد و هردو طرف قواعد و شرایط رامی شناسند و همیشه می توانند چشم انتظار سودکمی باشند (برودل) .

سطح بالا شامل بازارهای مکاره و بورس ها : تاریخ دانان انگلستان نشان داده اندکه از قرن ۱۵ به بعد درکنار بازار عمومی سنتی به طورفزاینده ای بازاری شکل گرفت که آن را بازارخصوصی نامیدند . دراین مناسبات جدید تجار سفرکننده مستقیم به سوی تولیدکننده می رفتند تا کالا را بخرند ، از دهقانان پنبه ، کتان ، چرم ، جو یا گندم ، پرنده و غیره می خریدند ، گاهی هم پیش خرید می کردند مثلاً، پشم گوسفند را قبل از چیدن یا گندم را حتی قبل از درو می خریدند ، سرانجام کالاهای خریداری شده را به شهرهای بزرگ یا بنادرصادراتی می رساندند . روشن است که این نوعی از معامله بودکه بسیار نابرابر بود و در آن رقابت – قانون بنیادین به اصطلاح اقتصاد بازار – نقش مهمی ایفا نمی کرد و بازرگان از دو جهت امتیاز داشت : اول اینکه وی رابطه بین تولیدکننده و کسی که سرانجام کالابه دستش می رسید را قطع میکرد و دوم ، پول نقد دراختیار داشت (مهمترین دلیل) . به این ترتیب زنجیره های طویل تجاری بین تولد و مصرف تشکیل شدند . موفقیت این امر بیش از همه به دلیل کارایی آن در تامین نیاز شهرهای بزرگ بود ، از این رو مقامات مجبور بودند هر دو چشم خود را ببندند یا حداقل کنترلشان را کاهش دهند . هرچه این زنجیره ها طولانی تر می شدند بیشتر از مقررات عادی وکنترل سرباز می زدند (برودل) .

مفهوم اقتصاد بازار آزاد

اقتصاد بازار آزاد و اقتصاد بنگاه آزاد یک سیستم اقتصادی است که در آن تولید و توزیع کالاها و خدمات با مکانیزم بازارهای آزاد که توسط سیستم قیمت آزاد هدایت می شود به جای بازارهای با برنامه انجام می گیرد . (اقتصاد بازار؛(۲۰۰۲ دریک اقتصاد بازار ، تولیدکنندگان و مصرف کنندگان درباره آنچه تولید یا خریداری می کنند ، خود تصمیم می گیرند ؛ در مقابل در اقتصاد با برنامه دولت درباره نوع و کمیت کالاهای تولیدشده تصمیم گیری می کند . در اقتصاد بازار هیچ هماهنگ کننده مرکزی عملیات را هدایت نمی کند ، بلکه از دیدگاه نظری خودسازماندهی برتعامل پیچیده عرضه و تقاضا و قیمت های تعداد زیادی کالا و خدمات حاکم است . درمدل اقتصادی یک بازار آزاد هیچ گونه دخالتی ازسوی دولت یا منبع دیگری وجودندارد (گورمن؛.