مصرف گرایی
مصرف واژه جديدي نيست اما “جامعه مصرفي” واژه کليدي است که فهم آن حوزه هاي جديدي را در علوم اجتماعي بر روي ما مي گشايد. در اين گفتار سعي خواهيم کرد تا بيشتر آن را بکاويم . نخست از مناقشه و تفاوت رويکردي بين رشته هاي علوم اجتماعي در باب مصرف خواهيم گفت و سپس با توجه به نظريات جامعه شناسان نسبت به جامعه مصرفي و مصرف ويژگي ها و پيامدهاي ظهور جامعه مصرفي را در بررسي خواهيم کرد و در پايان به بررسي نسبت جامعه خود با جامعه مصرفي مي پردازيم.

امروزه ما تحت محاصره خارق العادهِ مصرف تظاهري و فراواني خدمات، اشياء و کالاها مادي قرار گرفته ايم. همين ها جهش اساسي در اکولوژي نوع انساني پديد آورده است. به قول جين بودليلارد ديگر احاطه بشر بوسيله بشر پايان گرفته و اينک شاهد محاصره بشر بوسيله اشياء (objects) هستيم. مبادله روزانه ديگر بين افراد نيست بلکه با کسب و دستکاري کالاها و پيام ها صورت مي گيرد. يکي از پيامدهاي روشن اين وضه اين است که مفهوم ” محيط زيست” بي شک تنها از زماني مورد نظر قرار گرفته که ما به دليل واسطه گري اشياء کمتر با ساير انسانها نزديک هستيم.

مصرف مفهومي کليدي است به اين معني که مي توان با ان قفل فهم جامعه مدرن را دريافت. مصرف مفهومي آغشته از ارزش است. در جهان کنوني بينش بازار باز به عنوان يک جامعه خوب مطرح شده است که ادعا مي شود که ثروت، کالاها و خدمات را به مصرف کنندکان عقلاني و آزادي که آنها را طلب مي کنند تحويل مي دهد. در مقابل هم مي توان بخش منفي و تاريک مصرف را در واژه هاي تحقير آميز مصرف گرايي (consumerism) ، مادي گرايي، فرصت طلبي، خودپرستي، لذت گرايي و … ديد.

مصرف همچنين در مقابل مفاهيم ديگري قرار مي گيرد: مصرف در مقابل توليد،مصرف در مقابل سرمايه گذاري، مصرف در مقابل شهروندي، مصرف در مقابل حفظ محيط زيست و … از جمله مهم ترين تقابل هاي مي باشند.
مصرف همچنين ابعاد مختلفي به خود مي گيرد. مصرف کننده ئر نقش هاي مختلفي در جامعه مصرفي ظاهر مي شود. هنگامي مصرف کننده به مثابه انتخاب گري است که به قصد حداکثر کردن فايده مندي خود عمل مي کند. در عين حاليکه نيروي محرکه جامعه مصرفي است. اين مصرف کننده کنشگر عقلاني محسوب مي شود که بهترين قاضي انتخاب بين علائق خود است. مصرف کننده به عنوان ارتباط برقرارکننده ( از طريق نمادهاي مصرف) از طريق راه هاي مختلف چون مصرف تظاهري يا اوقات فراغت تظاهري و … مصرف کننده به مثابه اکتشاف کننده، مصرف کننده به مثابه جوياي هويت ( و موقعيت) ، مصرف کننده به مثابه لذت گرا ( هنرمند)، مصرف کننده به مثابه مجروح جامعه مصرفي، مصرف کننده به مثابه مبازره گر و فعال ، مصرف کننده به مثابه شهروند،
اما هدف اصلي در اين گفتار فهم جامعه مدرن از طريق بررسي ويژگيهاي جامعه مصرفي است. در اينراه سوالات مختلفي مطرح خواهد شد. رابطه جامعه مصرفي با مدرنيته اوليه و مدرنيته متاخرچيست؟ آيا جامعه مصرفي در مدرنيته متاخر متمايز از نوع مدرنيته اوليه است. آنطور که برخي ادعا کرده اند ما مدرنيته متاخر را جامعه پساکميابي يا جامعه پسا صنعتي مي نايم. البته براي شناخت اين نوع مدرنيته مفاهيم ديگري نيز بکار برده است چون جامعه باز انديشي که هم جرج ساروس مدعي جعل آن است وهم آنتوني گيدنز. اريک بک نيز اين جامعه را “جامعه در معرض خطر” ( هاي جديدي و توليد شده و نه خطرهاي خارجي) (risk society) مي نامد.

سوال ديگري که مطرح است اين است که آيا ما در جهان در حال توسعه وارد جامعه مصرفي شده ايم؟ يا اينکه خير اين جامعه در غرب و برخي ديگر کشورهاي توسعه يافته ظاهر شده است؟ به ديگر سخن نسبت اين جامعه با ما چيست؟ آيا کالاها و اشياء در جهان جديد همانطور که تحل در سبک زندگي آنان ايجاد مي کند سبک زندگي و ماهيت زندگي ما را نيز ميسازند؟

آيا سيستم اشياء ما را احاطه کرده اند؟ آيا انسان بازتابي اين نظام اشياء را باز توليد مي کند؟ جايگاه فرد بازتابي در جامعه مصرفي کجاست؟ ما فرد بازتابي را فردي مي دانيم که کنش هايش شرايط زندگي اش را مي سازد. آيا ما در ميان اشياء يا بر اشياء احاطه داريم ؟ برخي معتقدند که ما در دوره اشياء هستيم و با ريتم اشياء زندگي مي کنيم. ما بر طبق سيکل ها و چرخش هاي لاينقطع آنها زندگي مي کنيم. امروزه ما هستيم که ناظر تولد و بر اورده شدن و ارضاء و سپس و مرگ آنها هستيم. اما ديرو ز اين اشياء بودند که ناظر تولد و رشد و مرگ ما بودند : مانند مجسمه ها و عتيقه ها و … فرد در چنين وضعي چطور مي تواند شرايط زندگي خود را تغيير دهد؟

در آغاز بگوييم که بر سر مصرف و مصرف کننده مناقشه هاي بسياري در رشته هاي مختلف علوم اجتماعي رقته است. اما ما رهيافت جامعه شناختي را براي بررسي جامعه مصرفي برگزيده ايم.

کنشگر در علم اقتصاد و وبيژه در نظريه نئوکلاسيک ها فردي است که به قصد حداکثر کردن سود و فايده مندي اش عمل مي کند. در حاليکه در جامعه شناسي کنشگر در تعامل با ساير افراد بررسي مي شود. فرض نئوکلاسيک ها اين است که با کنشگر عقلاني روبرو هستند که بهترين انتخاب را انجام مي دهد. لذا مصرف مطالعه رفتار عقلاني مصرف کننده است. بطور مثال مارشال نيازها را در ارتباط متقابل و عقلاني مي داند. اما در ديدگاه جامعه شناسي عقلانيت مصرف کننده تنها يک متغير است. اقتصاددان جامعه مصرفي را امر بيروني تلقي مي کند و تنها به تحليل فرد مصرف کننده مي پردازد و در اين راه از روش هاي تجربي و رياضي سود مي گيرد.

انسان اقتصادي به دنبال حداکثر کردن رضايت مندي از کالاها و اشيا ست. انسان مصرف مي کند چون نياز دارد. اين ها رويکرد اقتصادي است. جامعه شناسان اين را براي تببين مصرف کافي نمي دانند. بودريلارد مي گوييد اين توتولوژيک است که بگوييم افراد مصرف مي کنند چون نياز دارند. يا اينکه مصرف براي افزايش استاندارد زندگي صورت مي گيرد. اما بهرحال اقتصاددان مصرف کننده را فردي مي داند که به قصد فايده مندي از كالا و خدمات دست به مصرف مي زند. در حاليکه براي روانشناس انگيزه و تحريك مهم است نه اشياء. در مقابل جامعه شناس به پويايي هاي اجتماعي نيازها يعني همان مدل همنوايي، انطباق و رقابت توجه دارد. لذا در جامعه مصرفي پويايي هاي اجتماعي مصرف مطرح مي شوند و کمتر انگيزه هاي عميق پرداخته مي شود. وي کسي است به دنبال فعال کردن مدل هاي همنوايي، انطباق و رقابت مصرف کننده اي است که تحت تاثير گروه همالان قرار دارد. مردم شناسان اجتماعي نيز به مساله مصرف مي پردازند و جامعه شناسان را به خاطر تعميم هاي حمايت نشده بوسيله مردم نگاري مورد سرزنش قرار مي دهند. در مقابل جامعه شناسان مطالعات فرهنگي را به خاطر غفلت از بررسي طبقه اجتماعي و جنسيت مورد نقد قرار مي دهند.
يکي از مهم ترين ويژگيهاي جامعه مصرفي انباشت و فراواني است. فراواني همه چيز لباس ها – غذا – … . نمايش يا عرضه کنندگي ، انباشت را فراتر از واقعيت آن چيزي مي کند که وجود دارد. اين يعني تظاهر مازاد – يا به عبارت ديگر پايان کميابي. شکل موثر انباشت اشياء در نمايش (displays) و مجموعه ها (Collections) است که صورت و نمود مي يابد. چنين نمايشي با عرضه و نمايش سنتي متفاوت است. حتي با نمايش مدرنيته اوليه هم متفاوت است. نمايش ويتريني آنتيگ يا عتيقه جات نمايش اريستو کراسي بود . اما نمايش مدرن اشياء نمايش سلسله اشياءيي که همديگر را تکميل مي کنند و حق انتخاب را نشان مي دهند.
بنابر اين مي توان گفت که جامعه مصرفي جامعه نمايش و جلوه است. نمايش کلان نماست . شايد به اين لحاظ باشد که چنين جامعه اي را پسا کميابي مي ناميم. مصرف کننده در چنين اين جامعه احساس مي کند که هرچه مي خواهد مي يايد. نمايش کالا يعني حذف کمبود و کميابي. اما اين سوال بجد مطرح است که آيا ايده يافتن همه چيز با انديشه قدرتِ مصرف کننده مرتبط است؟ يا توليدکننده؟

نمايش اندازه و حجم را مهم و آن را برابر قدرت و اقتدارمي کنند. نمايش در جامعه مصرفي وضعي پديد مي آورد که حتي ناتوانانِ در خريد هم از لذت ديدن سيراب مي شوند. آنها هم مي توانند با مصرف زمان ويترين ها و نمايش اشياء و کالاها را تماشا کنند.

 در جامعه مصرفي تاکيد روي سبک و طراحي در نمايش است. اينها هستند که بر جلوه نمايش مي افزايند. اصولا نمايش در سه حوزه اتفاق مي افتد : نمايش کالا و اشياء، نمايش محل خريد و مصرف و نمايش عرضه کننده کالا، خدمات يا شي. بنابر اين عرضه کنندگي کالا و خدمات هم به عنوان بخش مهم نمايش در مي آيد. اين امر با استاندار کردن نمايش فروشنده همراه است : انضباط ، خوش رويي و …. فروشگاه هاي مک دونالد نمونه اي بارز از استاندارد کردن فروش هستند. همچنين نمايش فروشنده بخشي از ماشين ترغيب مصرف کننده در جامعه مصرفي است.

در جامعه مصرفي نه تنها همه چيز با نمايش اشيا مرئي مي شوند بلکه ما مواجه با رشد مراکز خريد و مصرف مراکز خرديد بزرگ؛ مراکز تفريحي، پارکهاي خريد خرده فروشي، مجموعه هاي تفريحي و خريد و … هستيم. اين محل ها محل مصرف و خريد و سنتز فراواني و محاسبه هستند. مراکز خريد بزرگ معبد نيايش مصرف کننده ها در امده اند؛ محل ملاقات مصرف کننده با اشياء. اينها نماينده مصرف مدرن هستند.

بايد توجه داشت که اين مرکز از انواع پيش تر خود يعني فروشگاه هاي زنجيره هاي يا بزرگ (department store) ها متفاوتند. اگرچه فروشگاه هاي بزرگ در ويژگي هايي مانند ورود آزادانه، برابري ارزش پول همه افراد ، فرار افراد از محليت، و … با مراکز خريد بزرگ يا دراگ استور ها مشترکند اما در فروشگاه هاي زنجيره اي يا غرفه اي نوعي تحميل رهيافت فايده گرايانه تري به مصرف کننده را مي بيينم که با رديف کردن اجناس و تحميل انتخاب صورت مي گيرد. اما در مراگز بزرگ خريد (shopping centerيا mall) ) مصرف کننده همه چيز را در يک جا، چه کالاي فرهنگي و چه کالاي اقتصادي، مي يابد. مرز هاي

فرهنگي و اقتصادي از بين مي رود. افراد همه چيز را در يک سقف مي يابند کالاها و به تعبير اپيکوريان سعادت و خوشي را. در اين محل ها مصرف همه چيز : فرهنگ، زمان، کالا، را شاهد هستيم. به بيان ديگر اين مراکز سازمان زندگي روزمره را تشکيل داده اند.

 در جامعه مصرفي خريد به صورت يک پيشه فراغتي درامده است. به طور نمونه خريد در امريکا در رديف اوقات فراغت دومين فرواني را دارد، يعني سرانه ۶ ساعت در هفته بعد از تلويزيون.
 در جامعه مصرفي جنبه هاي هر چه بيشتري از مبادله و تعامل انساني (يا به تعبير برخي جامعه شناساني که بعدا ذکر مي کنيم تعامل انسان و کالا ) از طريق بازار انجام مي گيرد. گرايش بيشتر مردم به بازاري شدن امور است تا استفاده از خدمات دولتي.
در جامعه مصرفي جنبه هاي مصرفي در سازمان هاي سياسي به صورت مصرف سبز، استفاده از بايکوت و تحريم هاي مصرفي رشد چشمگيري داشته است.
در اين جامعه مواجه با رشد آشکار مصرف ورزش به عنوان نوعي صرف اوقات فراغت هستيم که همراه است با وقوع انواع حوادث ورزشي و ظهور حمايت کنندگان تجاري از فعاليت هاي ورزشي.
يکي از تمايزهاي چشمگير جامعه مصرفي با نوع سنتي ان رفع محدوديت از استقراض و از بين رفتن قبح بدهکاري است. در برابر احترام و پرستيژ اجتماعي همراه است با داشتن انواع مختلف کارتهاي اعتباري. به طور مثال اين طور بنظر مي رسد که دارندگان کارت اعتباري امريکن اکسپرس احترام و منزلت بيشتري را از دارندگان ويزا کارت دريافت مي کنند.
در جامعه مصرفي همه چيز از زمان و مکان دستکاري مي شوند تا فراغت يا مصرف زمان ايجاد گردد.
ظهور دامنه وسيعي از جرائم مصرفي از اختلاس روي کارتهاي اعتباري گرفته تا دزدي از فروشگاه ها ، نقص کپي رايت، … رشد نظارت را از جمله نظارتهاي دوربيني يا نظارت متمرکز شبکه هاي اعتباري و مالي را موجب شده است.
جامعه مصرفي جز جرائم بيماريهاي مصرفي را نيز ايجاد کرده است: از اعتياد به الکل تا بيماريهاي اختلال دستگاه گوارشي چون انرکسيا و بوليميا. اينجا بروشني مي توان ديد که ظهور اين بيماريها تا چه حد به رشد اگوهايي مربوط است که به عنوان رفتار مصرفي بروز کرده است. از يک طرف جامعه فراواني را داريم که فرد را به مصرف بيشتر انواع کالاها ترغيب مي کند و از سوي ديگر مدلهايي را ترغيب مي کند که افراد براي دستيابي به آن بايد به انواع رژيم هاي غذايي متوسل شوند و اين يکي از علل بروز اختلال هاي گوارشي مي گردد.
اما کليدي ترين ويژگي اين جامعه را بايد در اجتناب ناپذيري افزايش درجه انتخاب در ساخت و عرضه کالاها بحساب آورد. در جامعه مصرفي کالايي نيست که عرضه گردد اما درجه انتخاب و حق انتخاب مصرف کننده را در نظر نگرفته باشد.
 آنچه در جامعه مصرفي بسيار ملموس است رشد غلبه آگهي است. هدف توليد آگهي در جامعه مصرفي ايجاد يک مصرف کننده کارا و نيز مصرف کننده اي است با دوام و قابل اتکاء. اگهي به مصرف کننده القا مي کند مصرف کالاي x کمبود وي را از بين مي برد. بنابر بايد مصرف کننده به انحاي مختلف بداند که کمبود از کالا نيست بلکه از مصرف کننده است. هدف ديگر آگهي تمرکز بر مصرف کننده به عنوان يک موجود اجتماعي است که بوسيله مصرف همان کالا در فرايند تعامل اجتماعي قرار مي گيرد. آنچه در نهايت آگهي دنبال مي کند تغيير جامعه طبقاتي class society به جامعه توده اي mass society است ؛ جامعه اي که در آن “خود” self به “خودِ کالايي” commodity self تيديل شده و فرد با کالاها همنوا و منطبق مي شود.
 نمي توان از ظهور مد، بازاريابي پيشرفته به عنوان ديگر ويژگيهاي جامعه مصرفي نام نبرد. مد (fashion) نشان مي دهد که ثروت حداقل اينجا و حالا وجود دارد و نيز مشروعيتي براي مصرف کننده به ارمغان مي آورد و پرستيژ معتبري تنها براي حال ايجاد مي کند. براي طبقات رقيب آسان تر است تا از آن تقليد کنند و نسبتا انگيزش بالايي را براي بسط مصرف گرايي در بين طبقات اجتماعي فراهم مي کند. همچنين مد امروزه استراتژي براي نشان دادن پرستيژ اجتماعي براي همه طبقات بجز طبقات بسيار ثروتمند است. چون آنها به انحاي مختلف به دنبال متاميز کردن خود از طريق نوع ديگري از مصرف هستند. بطور خلاصه توجه به جنبه هاي مد کالا سبک زندگي را به عنوان يک شيوه زندگي تغيير داده است.
اما آنچه در جامعه مدرن مصرفي رخ داده است بروز حس زيبا شناختي aesthetics است. شعار قديمي “زشتي نمي فروشد” uglyness doesnot sell جاي خود را به شعار “ زيبايي اطراف پيش شرط يک زندگي سر زنده” داده است. مراکز خريد نمايش زيبايي و اقتدارهستند، مراکزي که در آن در ۷ روز هفته، جهان ۲۴ ساعت بيدار است: چه جهان مجازي و چه جهان فيزيکي در جامعه شناسي مصرف سه دسته نظريات بطور کل جامعه مصرفي را ارزيابي کرده اند. کساني که با بودريلارد همراهند که مي گويد مصرف کنندگان و اشياء موقعيت ها را در نظام اشياء و کالاها در جهان اجتماعي بهم مرتبط مي کند. همچنين داگلاس و ايشروود اين استدلال را مطرح مي کنند که مصرف کنندگان، کالاها را براي ساختن يک دنياي هوشمند و ايجاد و نگهداري روابط اجتماعي استفاده مي کنند. دسته سوم نظريات مربوط به کساني چون پير بورديو و وبلن است که کوشش مصرف کننده به مصرف کالاها را براي نشان دادن تمايز اجتماعي ارزيابي مي کنند.
بودريلارد اين استدلال را مطرح مي کند که مصرف بخشي از يک نظام ارتباطي است نه چيزي تنها مرتبط به افراد. در جامعه مصرفي رابطه مصرف کننده با شي تغيير کرده است و هر شي ديگر يک بهره وري خاص ندارد. بلکه مجموعه اشياء هستند که معني دار مي شوند. ماشين ظرفشويي ، يخچال، و … هر کدام معني جداگانه اي دارند اما به صورت گروهي رابطه شان با مصرف کننده تغيير مي کند. در مجموعه است که هر شي، شي ديگري را معني مي بخشد. در نتيجه فرد مصرف کننده با super object روبروست و همين انتخاب او را پيچيده مي کند.
 برابر نظر جين بودريلارد ما بايد به نظام اشياء (ابژها) توجه کنيم . يعني جنبه هاي سيستميک و نظام يافته مصرف را مورد توجه قرار دهيم. نتيجه اي که مي توان از اين بجث گرفت اين است که مصرف کننده نمي تواند بر شکل دادن مصرف اعمال و نظارت و کنترل کند. برابر اين نظر چه نوع تصويري از مصرف بر اساس اين تحليل بيرون مي آيد؟
ماري دوگلاس و بارون ايش وود جامعه شناس ديگري هستند که به طرح اين سوال مي پردازند که ما اساسا براي چه مصرف مي کنيم؟ آن معتقدند که بر خلاف مدل مصرفي اقتصادي، کالاها براي مشخص کردن مقولات فرهنگي لازمند. لذا کالاها تنها براي ارضاء نيازها نيستند. کالاها مي توانند نشان دهند که يک مقوله اجتماعي به يک فرهنگ خاص مرتبط شده است. برابر اين نظر تمام مواد مصرفي معناي اجتماعي خود را را با خود حمل مي کنند. کالاها هم رابطه اجتماعي درست مي کنند و هم آن را حفظ مي کنند. کالا ها براي ارضا نيازها نيست بلکه براي مفهوم سازي و معنا سازي است. مصرف کالا براي ارضاء نيست براي فکر کردن است. مصرف فرايندي است که مفهوم سازي کارکرد اصلي اش است. طبقات مختلف اجتماعي هم با کنترل مصرف کالاهاي خاص مفهوم و معني طبقه خود را دارند.
وبلن از جمله جامعه شناساني است که مصرف کننده براي تشخص و احترام و منزلت اجتماعي است که مصرف مي کند. مصرف راه نشان دادن موقعيت اجتماعي است. اين کار به دو صورت انجام مي گيرد: يکي از طريق مصرف زمان تظاهري يا اوقات فراغت تظاهري conspicuous leisure ، و ديگري نيز مصرف تظاهري conspicuous . اوقات فراغت تظاهري يکي از راه هاي موثر نشان دادن ثروت و ادعاي موقعيت اجتماعي در اجتماع است ( که روابط افراد در آن رودرروست) . اما در جامعه بزرگ مصرف تظاهري راه کسب احترام در جامعه است. لذا هر چه جامعه بزرگ تر مي شود کسب پرستيژ اجتماعي با مصرف زمان و نشان دادن غير مولد بودن کمتر مي شود. در جامعه بزرگ ثروتمند خود را فعال تر نشان مي دهد. بدين سبب از مصرف زمان کم مي کند بر مصرف کالا مي افزايد.
در همين دسته بورديوBourdieu استدلال مي کند که کالاها اشيايي هستند که چيزي را بيان مي کنند و طبقات مختلف کالاهاي مختلف را مي خرند تا جايگاه خود را در ساخت اجتماعي نشان دهند. طبقات در رقابت اند و کالاها اسلحه اين رقابت است. لذا تنشي دائمي بين استفاده از کالاهاي خاص، و عمومي شدن استفاده از آن که موقعيت تمايز يافته آنان را به خطر مي اندازد وجود دارد. لذا کالاها درگير بي پايان تعريف و باز تعريف موقعيت اجتماعي اند.
پير بورديو رابطه طبقه اجتماعي و مصرف را بر اساس تفکيک سرمايه اقتصادي و سرمايه فرهنگي انجام مي دهد. زمان و پول درگير با سرمايه فرهنگي است و مفهوم مهم در اينجا آموزش است. افرادي که آموزش بيشتري مصرف مي کنند، سرمايه فرهنگي بالايي دارند. بر اساس تمايز دو نوع سرمايه فرهنگي و اجتماعي ترکيب هاي مختلفي حاصل مي شود . اساسا چهار امکان براي گروه هاي اجتماعي وجود دارد: بالا بودن هر دو سرمايه، بالا بودن سرمايه اقتصادي و پايين بودن سرمايه فرهنگي، پايين بودن سرمايه اقتصادي اما بالا بودن سرمايه فرهنگي، و پايين بودن هر دو در گروه هاي اجتماعي مختلف. ترکيب اين دو سرمايه به انواع تفاوت ها اجازه بيان مي دهد.
 اما پيامد فعاليت مصرفي ، تعامل افراد ، يا تعامل افراد و کالاها واشياء ، و يا تعامل افراد با نظام اشياء در جامعه مصرفي چيست؟
يکي از مهمترين پيامدهاي اين جامعه دموکراتيزه کردن ابعاد مختلف زندگي است. در اين جامعه درجه انتخاب افراد بشدت افزايش يافته است. کالايي که توليد و عرضه مي شود بدون شک درجه انتخاب بيشتري را براي مصرف کننده قائل است.
مساله ديگررشد فرد گرايي که به تبع افزايش حق مصرف کننده پديد مي آيد. کالاهاي جامعه مصرفي چه نوع کالاهاي فرهنگي و چه غير فرهنگي بر رشد فرد گرايي افزوده اند. بطور مثال به تاثيرات تلفن همراه نگاه کنيد. آيا انسان در انديشه فرو نمي رود که انساني که تا ديروز به هنگام وجود تلفن ثابت از مکالمه آشکار اجتناب مي کرد اينک در خيابانها و محل کار بدون توجه به ديگران همه چيز را در آفتاب قرار داده است گويي که محرمي وجود ندارد؟
همانطور که در بيان ويژگي هاي جامعه مصرفي ذکر شد جرائم و بيماريهاي مصرفي از ابعاد تاريک اين جامعه بحساب مي آيند. آنچه به اين مساله دامن زده است سنت زدايي به معني افول آيين هاي جمعي و گسترش آيين هاي شخصي است.
اهميت به جنسيت از ديگر ويژگيهاي جامعه مصرفي جديد است. مرئي شدن خريد و وجود فروشگاه هاي بزرگ فضاي جديدي براي زنان در حوزه عموميPublic sphere ايجاد کرده است. فروشگاه هاي بزرگ يا محله هاي بزرگ خريد محملي براي فرار زنان از محل (چشم هاي اجتماع ) و کارهاي خانگي است. به بيان ديگر در اينجاها تعويض لذت و محدوديت خريد محلي با لذت و محدوديت اجتماع غريبه ها صورت مي گيرد. جاذبه فروشگاه هاي بزرگ نشانه آشکار رهايي زنان در شهر مدرن و ايجاد فرصتهاي جديد براي زنان خريدار و زنان کارگراست. در ساخت اقتصادي جديد زنان فروشنده هاي ارزان تري هستند. آنها براي تکميل پديده نمايش نيروي کار ايده ال تري هستند.
دموکراتيزه شدن لوکس گرايي از جمله پيامدهاي جامعه مصرفي است. در اين وضع گروه هاي بيشتري به کالاهاي خاص دستيابي دارند. طبقات بالا براي لوکس گرايي نيازي به فروشگاه هاي بزرگ ندارند. جامعه مصرفي از طريق وجود فروشگاه هاي بزرگ بيشتر بر محور طبقات متوسط است. افزايش اين مراکز با رشد طبقات متوسط شهري رشد کرد. همه اينها بر سبک زندگي تاثير داشته و باعث ظهور سبک هاي مختلف و نيز از مشروعيت انداختن جامعه ايدئولوژيکي شده است.
دو روند متناقضي که در اين جامعه با آن موجهيم جايگزين شدن وسايل مورد اعتماد بيشتر ( مثلا اينترنت در مقايسه با تلويزيون) و ظهور اسامي (brand name) که توليد اعتماد مي کنند. در مقابل رشد اطلاعات در اين جامعه که پديده عدم تقارن اطلاعات را تا حدي محو کرده است نوع ديگري عدم اعتماد ايجاد کرده است.

 بهرحال نمي توان به گسترش نوع جديد نابرابري (رشد طبقه فقير underclass) اشاره نکرد. اگر بپذيريم که جامعه مصرفي اينک در همه جا است و جهاني شده است و تمامي حوزه هاي زندگي را نه تنها دموکراتيک بلکه يکپارچه کرده ، نابرابري نيز تنها پديده اي نيست که مربوط به جهان عقب مانده باشد، بلکه مساله اي جهاني است و اين وجدان جهاني است که بايد به آن بپردازد.
فقر

فقر را می توان فقدان نیازهای ضروری زندگی دانست. کسی را می توان فقیر نامید که ابزار لازم برای ادامه زندگی را ندارد. این امر می تواند مستقیم از گرسنگی ناشی شود یا به طور غیرمستقیم به دلیل بیماری ای باشد که از سوء تغذیه ناشی می شود . در چنین وضعیتی فقر وضعیتی است از« بودن یا انجام دادن» . این مقاله در اینمحتوا به محرومیت جنسی بر حسب موقعیت زنان در ساختارهای اجتماعی – اقتصادی می نگرد.
به علاوه فقر به عنوان یک مفهوم چند بعدی شامل فقدان منابع عینی( از جمله منابع اقتصادی، تحصیل ، غذا ، پول نقد، به طور فردی یا نهادینه) و فقدان منابع غیر عینی (اختلافات موجود درروابط افراد؛ در خانواده و جامعه) از بعد جنسیت مورد بحث قرار می گیرد . مشاهده می شود که زنان ظرفیت ها و راه های گوناگونی برای کاهش فقر و تامین امنیت مادی زندگی خود دارند . برای مثال ، این امر در اولویت بندی وضعیت شناسی متفاوت منابع از دید زنان سرپرست خانوار در مقایسه با مردان سرپرست خانوار دیده می شود که اغلب به بهبود نسبی وضعیت رفاهی تمام اعضای خانواده منجر می شود . این سوال پیش می آید که آیا تلقی برخی از زنان سرپرست خانوار به عنوان « فقیرترین فقرا» شامل به کارگیری کلیشه ها و افکار عمومی منفی موجب سلب بیش تر توانمندی زنان سرپرست خانوار و افزایش فقر می شود .

۱ – فقر عمومی با مفهومی غیر جنسیتی
فقر همچنان که بر زنان اثر می کند بر مردان و تمام اعضای خانوار (مرد و زن) تاثیر می گذارد. این نوع فقر مصادیق گوناگونی دارد، از جمله کمبود یا فقدان درآمد و منابع تولیدی کافی برای امرار معاش پایدار، گرسنگی ، سوء تغذیه ، بهداشت نادرست، دسترسی محدود یا فقدان دسترسی به تحصیل ، آموزش و دیگر خدمات پایه، افزایش مرگ و میر ناشی از بیماری، آوارگی و اسکان بد . محیط زیست غیر ایمن ، تبعیض و طرد اجتماعی. فقر همچنین همراه با فقدان مشارکت درتصمیم گیری های زندگی مدنی، اجتماعی و فرهنگی تعریف می شود. این امر در تمام کشورها اتفاق می افتد (چرا که در بسیاری از کشورهای در حال توسعه فقر گروهی وجود دارد) . فقر می تواند ناشی از رکود اقتصادی باشد که منجر به از دست رفتن معاش می شود یا به دلیل بلایای طبیعی یا درگیری های مسلحانه اتفاق بیفتد. همچنین نوعی از فقر میان کارگران با دستمزد کم و کسانی که از حمایت خانواده ، موسسات اجتماعی و شبکه های تامین اجتماعی محرومند ، وجود دارد.

۲ – فقر جنسیتی، ساختارهای اجتماعی – اقتصادی
به دلیل قرار دادن زنان به طور سیستماتیک در موقعیت های پایین اجتماعی ، اقتصادی در داخل و خارج خانواده در بسیاری از جوامع ، در تحلیل های توسعه نیاز است تا به جنسیت به عنوان یک فاکتور مجزا نگاه شود .طبق نظریه ، بانک جهانی زنان به طور نامتناسب در میان فقرا دیده می شوند …«هر چه خانواده فقیرتر باشد ، احتمال آنکه سرپرستی آن با یک زن باشد بیشتر می شود .» شکاف میان زن و مرد در چرخه فقر در دهه گذشته افزایش یافته است و منجر به ایجاد پدیده ای شده که اغلب به عنوان « زنانه شدن فقر» یاد می شود. سختی معاش اقتصادی در خانواده های زن سرپرست مشکلی است هم ناشی از محرومیت زنان و هم فقر خانواده . به علاوه زن و مرد در یک خانواده می توانند به طور متفاوتی از ساختارهای اجتماعی ،اقتصادی تأثیر بپذیرند و این امر می تواند موقعیت زنان را در خانواده های فقیر به طور خاص وخیم کند .
البته محرومیت نسبی زنان در مقایسه با مردان به هیچ وجه در سراسر دنیا یکسان نیست .علی رغم امتیازات آشکار بیولوژیکی زنان نسبت به مردان از لحاظ بقا و طول عمر بیشتر ، با این همه در کشورهای کمتر توسعه یافته بقای مردان بطور چشمگیری از زنان بیشتر است که بطور کلی در تناقض با وضعیت مردان و زنان در کشورهای توسعه یافته قرار دارد .در حالیکه در اروپا و شمال امریکا در مقابل هر ۱۰۰ مرد ، ۱۰۶ زن وجود دارد .این رقم در کشورهای کمتر توسعه یافته به طور میانگین به ۹۷ زن در مقابل هر ۱۰۰ مرد می باشد.این بدان معناست که مرگ ومیر یا بقا صرفاً از مراقبت یا غفلت ناشی نمی شود بلکه عملکردهای اجتماعی و سیاست عمومی نیز در آن تأثیر می گذارند .یعنی نمی توان صرفاً جنس را تنها یک فاکتور مؤثر در امید به زندگی دانست ، مطالعات توسعه یافته مؤید این گفته می باشند .تفاوتهای سیستماتیک در کشور کمتر توسعه یافته در مقایسه با دیگر کشورهای در میزان بقای زنان در مقابل مردان وجود دارد .به عنوان مثال آمار ذیل نسبت جنسی (زن به مرد ) را در آسیا و آفریقا نشان میدهد:
آسیا : ۹۵ / ۵
آسیای جنوب شرقی : ۵۱ / ۱
غرب آسیا : ۹۴ / ۰
آفریقا : ۰۲ / ۱
آمار فوق به نوعی بیانگر این حقیقت است که تضادهای فزاینده در نرخ مرگ ومیر بر حسب جنس ، بی ربط به نابرابری های اجتماعی و اقتصادی موجود در جوامع نیستند . تفاوت فقر جنسیتی میان کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه نتیجه تأثیر ساختارهای متفاوت اجتماعی ، اقتصادی است که ذیلاً در چهار چوب جهانی شدن به آن می پردازیم .
زنان در کشورهای در حال توسعه در مقایسه با کشورهای توسعه یافته در مقابل تأثیر منفی رکود و تغییر ساختار اقتصادی آسیب پذیر تر هستند . تاثیر منفی جهانی شدن بر اقتصاد جهان به طور نامتعادل بر دوش زنان است .از آنجا که در این مقوله اقتصاد به طور فزاینده با بازارهای جهانی مرتبط می شود وخامت اقتصاد کشور اغلب منجر به کاهش تخصیص بودجه به هزینه های عمومی می شود .برنامه های اجتماعی این هزینه را بر دوش خانواده می گذارد ،یعنی جایی که زنان باید این بار اضافی را بر دوش بکشند . برای مثال در کشورهای خاور میانه و عربی ، فشارها و تنش های ناشی از تورم ،روند عدم اشتغال و مصرف گرایی بر زندگی تمام مردم تأثیر می گذارد اما تأثیر منفی آن بیشتر بر زنان است .چرا که اولاً این زنان هستند که خرید خانواده را انجام می دهند و بایدخرج خانه را تا آخر ماه برسانند . درعین حال بنا بر جایگاه فرهنگی تعریف شده برای آنان که به صورت باوری درونی درآمده انتظار می رود که کمتر از مردان غذا بخورند و کار داخل خانه و خارج از خانه را تواًمان انجام دهند .ثانیاً عدم حضور مرد خانواده به دلیل مهاجرت برای کاریابی ،زندگی زنان را با خطرات جدی تری روبه رو می سازد .ثالثاً هزینه های فزاینده آموزش و مراقبت های بهداشتی ، از بین رفتن خدمات اجتماعی رایگان و حتی ارزان قیمت فشار مضاعفی بر دوش زنان به خصوص زنان شاغل در مناطق شهری و اجتماعی می گذارد .در حقیقت در این کشورها به دلیل فشارهای جهانی شدن و در عین حال و باور فرهنگی عهده داری مدیریت خانواده توسط مردان ، مسئولیت حمایت مالی از زنان بر دوش مردان تلقی می شود و نه مسئولیت دولت.این پدیده موجب می شود که نظام های تأمین اجتماعی هر روز بیشتر از پیش به گذشته ها متعلق شوند . بی ربط نیست که اضافه کنیم برخی صاحب نظران معتقدند جهانی شدن موجب افزایش فقر زنان و شیوع بیشتر آشفتگی های روانی پی در پی و بیماریهای فکری زنان شده است . از این رو پرداختن به فقر خانواده بدون در نظر گرفتن جنسیت می توانند عامل گمرا ه کننده ای در یافتن علت و معلول باشد.
فشارهای اجتماعی ، اقتصادی کوچک نیز خود موجب تضعیف ساختار اجتماعی ،اقتصادی می شود .چرا که تقسیم جنسیتی کار می تواند به این معنا باشد که زنان در تلاش برای مدیریت تولید و مصرف یا خرج و دخل خانواده در شرایط فزاینده کمبود منابع ، با نامتوازنی بر دوش کشند. بنابراین در اینجا فهم فشار و فقر مضاعف زنان در خانوار مهم است . سیاست های اقتصادی خنثا از نظر جنسیت در پدیده جهانی شدن نه تنها در برآوردن نیازهای ویژه زنان ناتوان هستند بلکه در عمل خود می توانند عاملی برای افزایش فقر جنسیتی شوند . در عین حال از آنجا که زنان نقش مهمی در ارائه خدمات مراقبتی در خانواده و جامعه دارند، آسیب پذیری کل جامعه متاثر از این سیاست ها خواهد شد. از این رو سیاست های خرد اقتصاد جهانی نیازمند پایه ریزی دوباره و تنظیم مجدد هستند تا پاسخگوی نیازهای رفاهی خاص زنان بوده . جوامع پایدارتری ایجاد کنند . در حال حاضر بیش تر این سیاست های اصلاح نشده منحصر به بخش رسمی اشتغال هستند و موجب موانعی بر سر راه ابتکار عمل ها برای حل مشکلات زنان شده اند . متاسفانه این سیاست ها از تشخیص و ارزیابی، تاثیرات متفاوتی که بر زنان و مردان می گذارند ، ناتوانند.
با در نظر گرفتن موضوع فقر، به منظور کم کردن شکاف جنسیتی میان زن و مرد ، تحلیل جنسیتی و برنامه ریزی مجدد در این راستا می تواند برای طیف گسترده ای ازسیاست ها و برنامه های کنونی جهانی شدن حداقل در شرایط فعلی و بخصوص برای کشورهای در حال توسعه کاربرد داشته باشد . با مقایسه داده ها از موقعیت کنونی ، اطلاعات تحلیلی دهه ۱۹۷۰ حاکی از این واقعیت هستند که شیوع فقر در این دهه تفاوت زیادی میان مردان و زنان نداشته است . از سال ۱۹۶۵ به بعد و به خصوص در سال های ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰ تعداد زنانی که در زیر خط فقر زندگی می کردند به ۴۷ درصد افزایش یافت در حالی که همین رقم برای مردان ۳۰ درصد بوده است .
این امر تلویحا به این معناست که نادیده گرفتن فاکتور جنسیت در بررسی فقر و پدیده جهانی شدن می تواند آسیب پذیری بیش تری برای زنان به بار آورد و موجب سرایت فقر از نسلی به نسلی و در طیف وسیع تری شود . یعنی اگر زنانی که اکثرا سرپرست خانوار هستند از حداقل سطح درآمد مکفی برخوردار نشوند این پدیده به طور خاص گریبانگیر دختران آنها خواهد شد که مجبورند به دلیل مراقبت از خواهران و برادران خود در زمان کار مادرمدرسه را رها کنند . تحقیقات انجام شده در برزیل ، زامبیا و فیلیپین نشان می دهند که شانس بقای کودکان و امید به زندگی در چنین خانواده هایی به طور قابل توجهی از کودکان دیگر پایین تر است . از سوی دیگر به نظر میرسد افزایش تعداد زنان فقیر رشد بیش تری در مقایسه با افزایش تعداد مردان فقیر دارد . زنانی که در فقر به سر می برند اغلب در دسترسی به منابع حیاتی مانند اعتبار ، زمین ، پول و ارث نادیده گرفته می شوند . نیازهای تغذیه ای و مراقبت های بهداشتی از آنان در اولویت قرار نمی گیرد. دسترسی کافی به خدمات آموزشی و حمایت های مالی و غیرمالی ندارند و شرکت آنان در در تصمیم گیری های خانواده و جامعه ناچیز است و این زنان در چرخه فقر برای بهبود وضعیت خود، به منابع و خدمات اجتماعی دسترسی ندارند .
همچنین در بررسی پدیده جهانی شدن ، تشخیص ارتباط جنسیت با دسته بندی های اجتماعی از قبیل سن، قومیت و طبقه اجتماعی ضروری است . مثلا زنان مسن بیش تر در معرض فقر هستند تا مردان مسن یا زنان جوان (میانسال) در عین حال فقیرتر « یعنی زنانی که متعلق به طبقه پایین اجتماع هستند» که قادر به پرداخت هزینه های مهدکودک نیستند نمی توانند در یک کار تمام وقت و مداوم به کار مشغول شوند. به علاوه زنان مسن نیز برای ورود به بازار کار در صورت نیاز ، با موانع بیش تر و سخت تری روبرو هستند . چنین تفاوت هایی در میان دسته بندی های اجتماعی نیز وجود دارد که در زمان مطالعه در خصوص جهانی شدن و فقر باید مد نظر قرار گیرد.
در پایان این بخش می توان گفت که زنان به دلیل ساختارهای موجود اجتماعی – اقتصادی از تاثیرات منفی جهانی شدن اقتصاد به طور متفاوتی از مردان رنج می برند . ضروری است که این نابرابری های بنیادین در محو علل ریشه ای جهانی شدن و فقر جنسیتی ارزیابی شوند . در عین حال فقر جنسیتی را باید به عنوان یک پدیده نامتوازن در میان دسته بندی های گوناگون و گروههای متفاوت اجتماعی (طبقه ، نژاد، قومیت و سن ) در نظر گرفت .

فقر یک مفهوم چند بعدی
فقر چند بعدی است و از دامنه سطوح پایین درآمد و مصرف تا بهداشت نابسامان و فقدان تحصیل و آموزش و ابعاد دیگر غیرمادی رفاهی از قبیل : ناامنی، ناتوانی و طرد اجتماعی کشیده شده است . فقر نه تنها می تواند از مصرف و درآمد وابسته به بازار یا تهیه خدمات عمومی و ارائه کالا و دسترسی به منابع مالی مشترک ناشی شود بلکه می تواند به دلیل عوامل غیرعینی در فقدان یک زندگی خوب (از قبیل دسترسی به سرمایه های اجتماعی) باشد.
بررسی فقر به عنوان پدیده ای ایستا از طریق موقعیت های اجتماعی – اقتصادی زنان به نوعی ساده گرفتن وضعیت آنها با در نظر گرفتن چگونگی استفاده از منابع غیرعینی(از قبیل سرمایه های اجتماعی) برای تغییر وضعیت شان است به ناچار زنان در زندگی روزمره خود چنین ساختارهایی را توامان استفاد می کنند و یا یکی را جایگزین دیگری می نمایند. این امر توسط پژوهشگرانی که بر تلاش های فردی و جمعی زنان در بررسی انواع تاکتیک های روزانه و هوشمندانه مقابله با فقر توسط این زنان تاکید می کنند، ثابت شده است مثلا کتاب «سلاح ضعفا» چاپ سال۱۹۸۵ نوشته اسکات ، مثالی بر انواع استراتژی های مقاومت در مقابل فقر توسط زنان است .
چیزی که در این میان اهمیت بسیار دارد، تصور قدرت به عنوان مفهومی در حال تغییر و حرکت است . باید فقر را به عنوان مفهومی پویا در نظر گرفت که قدرت های هر روزه مقابله زنان را به نوعی در بر میگیرد تامفهومی ایستا و ساکن ، یعنی جایی که جایگاه نهایی زن بر حسب موقعیت او در جامع سنجیده می شود . بنابراین با فهم استراتژی های مقابله زنان در موقعیت های محرومیت ، معرفی زنان به طور مثبت تر و بیان تفاوت این استراتژی ها با استراتژی های مردان مهم می نماید.
مثلا ، وقتی منابع تحت کنترل زنان سرپرست خانوار هستند ، اولویت بندی در تخصیص این منابع بسیار متفاوت از مردان است که اغلب موجب بهبود وضعیت کل خانوار می شود . وقتی منابع در دست زنان هستند بیشتر صرف کودکان می شوند تا زمانی که در اختیار مردان هستند. داده های بانک جهانی در ۱۹۹۳ حاکی از این هستند که درآمد زنان فقیر موجب وضعیت بهتر بهداشتی و کسب منافع اجتماعی بیشتری می شود تا درآمد مردان. به عبارت دیگر برخی محققان معتقدند که در کل احتمال صرف درآمد مردان در مقایسه با زنان برای خرید لوازم غیرضروری و تجملی برای خودشان بیشتر است ، یعنی آن را صرف خرید سیگار ، هزینه مسافرت و . . . می کنند، در حالی که زنان تمایل دارند پول اضافی خود را برای کودکان و مایحتاج خانه یعنی غذای بیشتر، تکمیل لوازم منزل، هزینه های آموزشی و تحصیلی نمایند. مثلا اطلاعات تغذیه ای ، از یکی از استانهای شمالی زامبیا نشان می دهد وضعیت تغذیه کودکان زیر پنج ساله در خانواده های زن سرپرست به نسبت خانواده هایی که وضعیت معیشتی بهتر دارند و هر دوی والدین با هم زندکی می کنند ، بهتر است و نسبت کمتری از این کودکان از سوء تغذیه رنج می برند . دلیل دسترسی بهتر زنان سرپرست خانواده به اطلاعات مراقبت از کودک از طریق شبکه های ارتباطی باسایر زنان از جمله زنان سرپرست خانواده می باشد .
از این رو ، اقدامات مقابله با فقر تنها به دلیل در نظر گرفتن زنان به عنوان ذی نفعان منفع رفاه اجتماعی میتوانند ناکارآمد باشد. همانطور که گفته شد ، در ارتقاء شرایط اجتماعی مقابله با فقر زنان شهروندان درجه دوم، ضعیف یا حاشیه ای نیستند. بلکه برای بازده بهتر اقدامات فقرزدایی باید بر نقش زنان در برنامه به عنوان عاملان فعال اقتصادی تاکید شود. به محض اینکه زنان با چنین قدرتی در نظر گرفته میشوند که دارای استراتژی مهار فقر هستند ، می توان آنها را با بازیگران خارجی مانند سازمان های غیردولتی یا دولت برای کاهش نابرابری های بنیادین و سرانجام محو فقر مرتبط نمود . توانمند سازی زنان فاکتوری ضروری در آزاد کردن میلیونها مردمی است که در دایره فقر و گرسنگی قرار دارند . دسترسی به فرصتهای اقتصادی اجتماعی می تواند به عنوان عوامل توانا ساز در ارتقای استقلال زنان یا ظرفیتهای آنان برای کار در داخل ساختارهای اجتماعی _ اقتصادی و تأثیر گذاری بر این ساختارها باشد ، ساختارهایی که آنان را در شرایط محرومیت محدود کرده اند .با فهم ظرفیتهای زنان ،می توان از آنها برای غلبه بر موانع جنسیتی فقر کمک گرفت .بنابراین کلیشه ای پنداشتن زنان به عنوان « فقیرترین فقرا» می تواند به نوعی موجب افزایش آسیب پذیری زنان و فقر ویژه زنان شود .
سیلویا چانت در مقاله « زنان سرپرست خانوار : سنت های جهانی و واقعیت های عوامانه » تاثیرات منفی کلیشه سازی از زنان فقیر را باارائه مثالهایی از زنان سرپرست خانوار در مکزیک و کاستازیکا بیان می کند او توضیح می دهد که اطاعت زنان از ملاحظات و کلیشه های اجتماعی موجب محدود شدن کسب منفعت به دلیل ممانعت آنها از خارج شدن از چهارچوب خانواده یا به عبارت بهتر بیرون رفتن از خانه می شود .در عین حال تلقی جامعه محلی از « فقیر » یا « زن سرپرست خانوار » هم در معنی اقتصادی آن و هم در باور فرهنگی موجب ایجاد تنگنا های اقتصادی و اجتماعی برای زنان شده و مانع « انتخاب » زنان برای شکستن و ترک یک ازدواج نا موفق و «انتخاب » برای به عهده گیری سرپرستی خانواده می باشد .
یعنی تلقی منفی از فقر زنان مانع پیشرفت آنان می شود . زنانی که سرپرست خانوار هستند بعضا ً از ترس اینکه بی بندو بار خوانده نشوند ، به دلیل ارتباطی که با مردان در فضای اجتماعی اتفاق می افتد از بیرون رفتن از خانه برای فعالیتها ی اجتماعی خودداری می کنند .در عین حال تنها به دلیل کلیشه های رایج در رابطه با زنان فقیر سرپرست خانوار زنان ممکن است از ترک ازدواج های نا موفق منصرف شوند در حالیکه از فقر اجتماعی یا روانی رنج می برند .

گران فروشی
تعریف گران فروشی این است که کالایی را به قیمتی بیش از ارزش بازاری آن بفروشیم. ارزش بازاری یک کالا قیمت آن کالاست که در سایر معاملات بکارگرفته می شود.
گران فروشی: عبارت است از عرضه يا فروش کالا يا ارائه خدمت به بهائی بيش از نرخ های تعيين شده به وسيله مراجع قانونی ذی ربط، عدم اجرای مقررات و ضوابط قيمت گذاری و انجام دادن هر نوع عملی که منجر به افزايش بهای کالا يا خدمت به زيان خريدار گردد.
جريمه گران فروشی، با عنايت به دفعات تکرار در طول هر سال به شرح زير است:
الف- جبران خسارت وارد شده به خريدار و جريمه نقدی معادل مبلغ گران فروشی، در صورتی که جريمه نقدی کمتر از پنجاه هزار (۵۰،۰۰۰) ريال باشد، جريمه نقدی معادل پنجاه هزار (۵۰،۰۰۰) ريال خواهد بود.
ب- چنانچه کل مبلغ جريمه های نقدی پس از سومين مرتبه تخلف به بيش از دو ميليون (۲،۰۰۰،۰۰۰ ) ريال برسد، پارچه يا تابلو بر سر در محل کسب به عنوان متخلف صنفی به مدت ده روز نصب خواهد شد.
ج- در صورتی که کل مبلغ جريمه های نقدی پس از چهارمين مرتبه تخلف به بيش از بيست ميليون (۲۰،۰۰۰،۰۰۰) ريال برسد، پارچه يا تابلو بر سر در محل کسب به عنوان متخلف صنفی نصب و محل کسب به مدت سه ماه تعطيل خواهد شد.