مقدمــه:

مقدمه: تجربه زیباشناختی دارای تعاریف متعددی است. یکی از این تعاریف آن است که تجربه زیباشناختی حاصل ادراک ارزشهای اثر هنری است و برای درک اثر هنری نیازمند تجربه اثر هستیم. تجربه زیباشناختی در میان ســه عنصر هنرمند، اثر و مخاطب شــکل میگیرد. از یک سو ارزشهای درونــی و بیرونی اثر هنری و از ســویی دیگر مهارتهای مخاطب در ایجاد این تجربه اهمیت بسزایی دارند. به همین دلیل تجربه زیباشناختی به نوعی یک تجربه آموزشی است و میتوان مهارتهای مخاطب را در جهت درک اثر هنری ارتقاء بخشید. از سال ۰۷۹۱ به بعد این موضوع در حوزه آموزش و روان شناسی در کشور های غربی مورد توجه قرار گرفت.

بســیاری از نظریهپــردازان حــوزه آمــوزش و روان شناســی بــا بررســی رهیافتهای فلسفی و تحقیق، مشاهده و مصاحبه با مخاطبان اثر هنری، بازدیدکنندگان موزه و… مدلهای تجربه زیباشناختی طراحی نمودند که در جهت رشــد و ارتقاء فکری مخاطبــان در رابطه با اثر هنری بود. اما در کشور ما با توجه به رهیافتها و مبانی معرفتی فلسفه اسلامی مدل تجربه زیباشناختی طراحی نشده است. پرسش بنیادین اینکه چگونه میتوان با در نظر گرفتن مبانی معرفت شناســی فیلسوفان اسلامی چون ملاصدرا فرایند و اجزاء مدل تجربه زیباشناختی را طراحی نمود و وجوه اشتراک و افتراق این مدل با مدلهای قبلی در چیست؟

بر همین اســاس هدف تحقیق پیش رو تبیین مدل تجربه زیباشناختی بر اســاس دیــدگاه و نظــام معرفتی ملاصدرا اســت. در همین راســتا تحقیق پیش رو در ســه پاره شکل گرفته است. در پاره نخست به بررسی مدلهای تجربه زیباشــناختی پرداخته شده، در پاره دوم اصول اندیشه ای ملاصدرا که به نوعی با تجربه زیباشناختی ارتباط دارد تبیین گردیده و در پاره ســوم به مقایســه و تطبیق اصول بدست آمده از دیدگاه صدرا و اصول مشترک در مدلهای تجربه زیباشناختی پرداخته است.

پیشینه تحقیق

اگرچه در زمینه مفهوم تجربه زیباشناختی و ادراک زیباشناسی، همچنین مدلهای آموزشــی تجربه زیباشناختی بر اساس مبانی فلسفه غرب کار شــده اســت و آقای امامی جمعه نیز در کتاب خود با عنوان فلســفه هنر در عشق شناســی ملاصدرا به رابطه درک زیباشناختی و مفهوم عشق از دیدگاه ملاصدرا پرداختهاند. اما تاکنون مدل نظری تجربه زیباشناختی بر اساس مبانی و اصول معرفتی ملاصدرا تبیین نشده است.

روش تحقیق

در تحقیــق پیــش رو بــه واســطه ماهیــت فلســفی از روش تحلیل-اســتنباطی استفاده شــده اســت. در گام نخســت در بخش تحلیل به بررســی ویژگیهــا و اجــزا مدلهــای تجربه زیباشــناختی که توســط روانشناســان حوزه آموزش طراحی شــده پرداخته، و در ادامه به تحلیل مبانی و اصول معرفتــی ملاصدرا چون مراتب ادراک، حرکت جوهری، وجود ذهنی، عشــق و زیبایی و اتحاد عالم و معلــوم در رابطه با تجربه زیباشــناختی پرداخته است. در گام دوم با توجه به تعاریف نظریهپردازان درباره تجربه زیباشناختی، اجزاء فرایند تجربه زیباشناختی را از اصول و مبانی معرفتی ملاصدرا اســتنباط و استخراج نموده و در همین راستا به مقایســه و تطبیق دیدگاه ملاصــدرا و مدلی که بر مبنای دیدگاه وی استخراج گردیده با مدلهای دیگر پرداخته شده است.

بحث اصلی

۱. مدلهای آموزشی تجربه زیباشناختی

نظریه های ادراک و تجربه زیباشــناختی در حیطــه آموزش، با عنوان نظریه های رشد زیباشــناختی Aesthetic Development شناخته شــده و زیر مجموعه نظریه رشــد قرار دارد.نظریه های رشد شاخه ای از روان شناســی اســت که تحولات و تغییرات جسمی، ذهنی ، عاطفی

و عملکردی انســان در طول عمر را مــورد مطالعه قرار میدهد. یکی از زمینه های اصلی روانشناســی رشــد زمینه های شــناختی آن است که تغییرات مربوط به تواناییهای عقلانی از جمله توجه، ادراک و حافظه، تفکر، استدلال، خلاقیت و تخیل را مورد بررسی قرار میدهد(خلعتبری، قربان شیرودی و خانیان ۰۹۳۱، ۲).

نظریه های رشد زیباشناختی نیز در راستای توانایی فردی جهت فکر کردن

و در پی آن ارتقا فهم زیباشناسی است. فهم زیباشناسانه هم در خلق اثر و هم در فهم آن دخیل است.اگرچه توانایی فهم زیباشناسانه با توانایی خلق اثر متفاوت است اما خلق اثر هنری خود یک توانایی زیباشناسانه و ادراک

و فهم زیباشناسانه توانایی تعمق و غنی شده ای از فرایند

خلق اثر هنری اســت. بدین معنا که هــر دو توانایی به نوعی در هم بافته اســت چه خلق اثر هنری و چه درک آن نیازمند فهم زیباشناسانه است و هر دوی این تواناییها به نوعی برگرفته از فعالیتهای ذهنی چون ادراک حسی و شناختی انســان است(۳۱,۷۹۹۱. (Chiung تحقیقات بسیاری

۷۱

فصلنامه پژوهشهای معماری اسلامی / شماره سوم / تابستان ۳۹۳۱ / سال اول
در زمینه ادراک زیباشناسانه و یا تجربه زیباشناختی از سالهای ۰۷۹۱ به قبلی و اطلاعات داده شده توسط اثر یک خط سیری از تفکر و دیدگاه خود
بعد آغاز شــد و بسیاری از محققان مدلهای تجربه زیباشناختی طراحی را رســم میکند. آنها در این تحقیقات به این نتیجه رسیدند که موزه های
نمودند که در اینجا به برخی از مهمترین آنها اشاره میشود. تخصصی یکی از ابزار مهم برای فهم ارزشــش های هنری و زیباشناسی
پارسنز۱ از جمله اولین کسانی است که مدل تجربه زیباشناختی را طراحی برای کارشناسان و مخاطبان هنری است(. (Black2000,67
نمــود. وی در ســال ۶۸۹۱ با مصاحبه از بازدیدکنندگان موزه به بررســی رابینســون و زیکزنت میهالی بر اســاس شواهد و پاســخهایی که از دو
پاسخها و دریافتهای زیباشناسانه آنان پرداخت. وی بر اساس نظریات گروه بازدید کنندهی موزه در رابطه با تجربه زیباشــناختی بدست آوردند
پیــاژه۲ و کوهنبــرگ۳ بر این عقیده بود که هر اثــر هنری منحصر به فرد به چهار دســته پاسخ دست یافتند: ۱. پاســخهای حسی: این پاسخها
است. پارسنز مبانی نظری خود را بر پایهی نظریات فیلسوف هرمنوتیک شامل توصیف خصوصیات فرمال اثر بود و این توصیف شامل وضعیت
هابرمــاس۴ بنا نمود. ســؤال اصلی پارســنز این بود؛ اثــر هنری چگونه فرمال شئ مانند ســایز، تکنیک، رنگ، ترکیب بندی و… است و اغلب
فهمیده میشــود و چرا گاهی پاسخها متفاوت اســت(.(Black2000,65 با اســتفاده از حــواس چون لمس کردن، دیدن و… بدســت میآمد. ۲.
وی پاســخهای زیباشناســانه بــه اثر هنری را به دو دســته پاســخهای پاســخهای احساسی: ۰۹٪ از پاسخها بر اســاس احساسات و عواطف
شناختی و احساسی تقسیم کرد و بیشتر بر جنبه شناختی آن تأکیدنمود؛ مخاطبان بود مانند شرح احساساتی چون عشق، نفرت و… این موضوع
زیرا شناخت، ادراک حسی و احساسی را شکل میدهد. زمانی شدت میگیرد که اثر نیز احساسات مخاطب را نشانه گرفته باشد
وی بــا تجزیه و تحلیــل مصاحبههایی که از دانش آمــوزان اول ابتدایی تا .(Csikszentmihalyi&Rabinson1995,.29-34)۳پاســخهای عقلی: این
دبیرســتان انجام داد به پنج مرحله رشد زیباشناسانه رسید: ۱. علاقه: در پاســخها مربوط به دانش تاریخ هنر، فرهنگ و زمــان خلق اثر بود. در
مرحلهی اول مخاطب از موضوع، فرم، رنگ و… لذت میبرد. ۲. موضوع: این تحقیقات احساســات سریع بعد از ادراک حســی اتفاق میافتاد اما
در مرحلهی دوم فهم زیباشناســانه موضوعات واقعگرایانه و یا موضوعاتی عمق تجربه زیباشناختی و درک اثر هنری در کاربرد پاسخهای عقلانی
کــه به شــیوۀ فکری مخاطب مربوط اســت، مــورد توجه قــرار میگیرد. بــود. بســیاری از مخاطبــان پاســخهای عقلانی را دریچــه ای جهت
.(Parsons1987,30-41) ۳. بیان: اثر هنری مانند یک اســتعاره احساسات بدســت آوردن معانــی اثر هنری میدانســتند که به عمــق فهم کمک
بیننــده را برمی انگیزد. ۴.ابزار، فرم و ســبک: در این مرحله ایده و تفکر میکرد(.(Ibid,49-50۴. پاســخهای ارتباطی: این پاســخها در گفتگوی
هنرمند برای بیننده دارای اهمیت اســت. سبک اثر هنری نشأتگرفته از بین مخاطب و اثر و در اثــر گذراندن زمان طولانی با اثر اتفاق میافتد.
دوره ای تاریخی اســت و اندیشه و مبانی فکری هنرمند نیز به این دوره باز ایــن گفتگو گاهی با هنرمند گاه با فرهنگ و فضای تاریخی اثر و گاهی
میگردد. در واقع در این مرحله نیاز به دانش بصری و شناخت نیت هنرمند، با مخاطبان دیگر اثر پدید میآید.(Ibid,66-(67
ســبک و دوره تاریخی اســت. .(Ibid132-139) ۵. قضاوت: آزمودن اثر در زیکزنت میهالی و رابینسون اصطلاح تجربه آگاهانه را به عنوان جوهر
رابطه با ارزشهای اجتماعی. در این مرحله معانی که مقصود هنرمند بوده و ماهیت تجربه زیباشــناختی بــه کار میبردند. این اصطلاح از دو جزء
مورد بررســی قرار میگیرد و اثر با بســتر تاریخی که در آن خلق شده است تجربــه و دانش تشــکیل شــده و رویارویی ما با یک اثر هنری همیشــه
مورد قضاوت و ارزیابی قرار میگیرد .(Ibid150) در کنــش متقابل بین این دو جزء اســت. این دو محقــق بر این اعتقاد
ویژگی کار پارسنز در این است که وی مرحلهقضاوت را در مراحل سه و چهار بودند که فهم زیباشناســانه میان بیننده، اثر هنری و هنرمند یک کنش
جاری میبیند بدین معنی که مخاطب در مرحله بیان و یا ابزار، فرم و سبک متقابــل وجــود دارد. در این کنش مخاطب نیاز بــه مهارتهای دارد تا
نیــز به ارزیابی و قضاوت اثر میپــردازد. مدل بعدی مدل زیکزنت میهالی۵ به فهم زیباشناســانه برسد و این مهارتها با روشهای آموزشی بدست
و ریک رابینســون۶ است. این دو محقق اصول تحقیق خود را در کتابی با میآید.(Lachpelle. (Murray& Neim 2003,79-81
عنوان “هنر دیدن” بیان نمودند. میهالی و همکارش تجربه زیباشــناختی را تفــاوت مدل زیکزنــت میهالی و رابینســون با مدل پارســنز در مرحله
شبیه به یک جریان و یا جریان ذهنی میدانند. از سویی در این جریان ذهنی قضاوت و ارزیابی اثر اســت. در مدل زیکزنت میهال و رابینسون به این
مخاطب به شــدت غرق در اثر هنری میشــود و از ســویی دیگر با آگاهی مرحله توجه نشــده اســت و به جای آن موضوع نحوه ارتباط با اثر که در

۸۱

فصلنامه پژوهشهای معماری اسلامی / شماره سوم / تابستان ۳۹۳۱ / سال اول

نتیجــه گفتگوی مخاطب با هنرمند یا فرهنگ و فضای تاریخی آن و یا گفتگو با مخاطبان دیگر مورد توجه قرار گرفته است.

دیوید پرکینز۷ نیز از جمله کسانی بود که مدل تجربه زیباشناختی پیشنهاد داد. پرکینز در کتاب خود با عنوان” چشــم هوشمند”معتقد است:» که به وسیله نگاه کردن به اثر هنری یادمی گیریم که چگونه فکر کنیم « بدین معنی کــه یادگرفتن زمانی اتفاق میافتد که با دیــدن اثر هنری دربارهی آن فکــر میکنیم. وی دیدن ، نگاه کردن و فکر کردن و یا تأمل کردن در اثر هنری را بالاتر از قضاوت و ارزیابی آن میدانســت و بر این نکته اشاره داشــت که ما با دیدن اثر هنری میآموزیــم که چگونه فکر کنیم. پرکینز معتقد بود که مــا در مرحله قضاوت و ارزیابی اثر هنری کمتر با آن ارتباط برقــرار میکنیــم در صورتی که برای یادگیری و تعمق کــردن در اثر، باید زمان طولانیتری را با اثر هنری بگذرانیم . (Black2000,75-79)

بر همین اساس وی مراحل دیدن اثر هنری را به دو مرحله تقسیم نمود: دیدن اثــر در مدت زمان کوتاه و دیدن اثر در مــدت زمان طولانی و در آخر به تأمل و تفسیر اثر پرداخت . در مرحله ابتدایی اولین گام: وضعیت قرارگیری است. پیدا نمودن یک موقعیت و وضعیت قرارگیری نسبت به اثر. در این وضعیت بیننده به مدت ۳ تا ۵ دقیقه به اثر نگاه میکند تا با اثر درگیر شود. گام دوم در مرحله اول: به طور خودکار هوش تجربی به کار میافتد. مخاطب اجازه میدهد تا در این مرحله برای وی ســؤالاتی مطرح شــود همچنین اجــازه میدهد تا اطلاعات عمومــی وی درباره هنر، ویژگیها و خصوصیات هنری، منابع فرهنگی و.. اثر به وی کمک کنــد و دید مخاطــب را عمیقتر نماید. در این مرحلــه ترکیب عناصر در اثر که برای مخاطب جالب اســت، مورد توجه وی قرار میگیرد. پرکینز معتقد اســت که در این مرحله مخاطب میتواند با توضیح و شرح درباره اثر و ترکیبی که برای وی جالب اســت و یا طراحی کردن و یا یادداشــت برداری فهم خود را عمیقتر کند.

در مرحلــه دوم مخاطــب ابتدا چند دقیقه ای باید دیــدن اثر را متوقف کنــد و از کار دور شــود و بعد از چند دقیقه دوبــاره اثر را آن هم در مدت طولانی مورد بررسی قرار دهد. پرکینز در این مرحله شناخت مخاطب را نسبت به فرم و محتوای اثر هنری با دیدن و مقایسه اثر با آثار دیگر ارتقا میبخشد. این مرحلهی جستجو است(.(Perkins1994,41-42

جســتجو درباره این موضوع کــه چه عناصری در اثر ما را شــگفت زده کرده است، جستجوی سمبلها و معانی، جستجوی فضا و مکان ویژه در اثــر زیرا بعضی از آثــار هنری فضا و مکان خاصی را بــه بیننده القاء

میکنند،در جســتجوی فرهنگ زمان خلق اثر و رابطه تاریخ و فرهنگ با اثر هنری، جستجوی فضای منفی و مثبت در اثر،طرح سؤالتی از اثر مانند چگونگی ارتباط عناصر، جستجوی ذوق هنری و اینکه چرا اثر در زمان خود بدیع و نو بوده است(,Ibid۲۵-۳۵)

بازگشــت به عناصــری که ما را در مراحل اولیه دیدن شــگفت زده کرد

و ســؤال از این که چرا هنرمند چنین عناصری را اســتفاده کرده است، جســتجوی تکنیک اثر، ســاختن فرایند ذهنی هنرمند و این که چه در ذهن هنرمند رخ داده اســت، جســتجوی عناصری که باعث تقویت و قدرت اثر شــده است، جســتجوی ترکیب عناصر مانند طرز بهکارگیری خط، رنگ، فرم و… ، مقایســه اثر با دیگر آثار، آثاری که از فرم، سبک، موضوع و یا دوره با اثر مورد نظر شبیه هستند. در مرحله پایانی مخاطب به شرح و تفضیل اثر میپردازد و سعی میکند تا تجربه خود را از اثر بیان نماید. وی ســعی میکند تا شواهدی که در اثر به نظر نامناسب میآید را شرح دهد و در عین حال نقاط قوت آن را نیز بیان کند(,Ibid۴۶-۵۶) تفــاوت مدل پرکینز با دو مدل قبلی اهمیت مســئله دیدن و تفکر در اثر اســت. پرکینز حتی دیدن اثر را در مدتهای طولانی و متوالی مهمتر از قضاوت و ارزیابی میداند و فهم و ادراک اثر را منوط به مشــاهده کوتاه مدت و طولانی مدت میشناسد.

۲. اصول و مبانی تفکر ملاصدرا در رابطه با ادراک زیباشناسی

یکی از مفاهیم اساســی کــه در تعاریف صدرا از زیبایی مطرح میشــود، ادراک زیبایی است. برای رسیدن به چگونگی ادراک و تجربه زیباشناختی از دیدگاه صدرا باید به بررســی اصول اندیشــه ای وی چون مراتب ادراک

و رابطــه آن بــا مراتب وجــود و مراتب عشــق، حرکت جوهــری و وجود ذهنی بپردازیم تا در میان این مبانی، اجزاء ادراک و تجربه زیباشــناختی را شناســایی نماییم. در اینجا به شــرح موجــزی از اصول و مبانی فکری ملاصدرا که با ادراک و تجربه زیباشناختی ارتباط دارد میپردازیم.

مراتب ادراک: ملاصدرا منشــأ همه ادراکات را عینیت خارجی میداند که به محض ورود به ذهن انسان به درجه ای از تجرید میرسد. وی معتقد است که نفس انسان از جهت ذات، صفات و افعال مانند خداوند است و عالم نفس همانند علم خالقش. خداوند نفس انســان را به گونه ای آفرید که مانند او بتواند صورتهای پنهان از حواس را بدون مشــارکت ماده، در عالم خود ابداع کند (صدرالمتالهین شیرازی ۷۶۳۱، ۸۹۵).
این مطلب که نفس مثالی است از خداوند نشانگر مبدع بودن نفس است.
ً

نفــس صرفا پذیرنده صورتهای بیرونی نیســت بلکه نفــس در قیاس با

مدرکات حسی و خیالی خود فاعل مخترع است تا متصف (صدرالمتالهین شــیرازی۰۶۳۱، ۱۳) ادراک برجستهترین و مهمترین فعل نفس انسانی است. به عقیده صدرا ادراک نه با انفعال نفس بلکه با خلاقیت و مبدعی تصور علمی توســط نفس در قلمرو حس و خیال و بــا ارتقا و تعالی آن در قلمرو عقل تحقق مییابد (خسرو پناه و پناهی آزاد ۸۸۳۱، ۸۳۱).

بدین ترتیب ادراک در مراحل سهگانه یعنی احساس، تخیل و تعقل موجب تکامل نفس اســت. در میان قوای ادراکی، حواس اهمیت ویژه ای دارد. زیرا مبدأ پیدایش معرفت برای انســان اســت. برای رسیدن به معرفت در ابتدا باید از حواس اســتفاده کرد. حواس ظاهری تنها به تحصیل ادراک جزئــی قادر اســت و قلمرو فعالیــت آن تنها حیطه عالم طبیعت اســت. ملاصدرا معتقد اســت که نقطه آغاز شناخت حصولی ادراک حسی است که با فعالیت ابزار های ادراک حســی بدست میآیند. سپس نفس به این اندوختهها، مطابق با حرکت جوهری میتواند به مراتب بالاتر ادراک یعنی ادراک خیالی و عقلی دست یابد(همان،۰۵۲-۸۳۱).

گرچــه حــواس ما در ادراک دخالــت دارد و مقدمــه حصول معرفت اســت اما شرط کافی نیســت. صور محسوس در مغز و اعصاب خود بــه خود به ذهن منتقل نمی شــوند بلکه پس از ایــن مراحل و انجام آن توســط حواس نوبت به نفس و ذهن می رســد تا با به کارگیری دو عنصــر مهم یعنی- توجــه و آگاهی- پدیده ای غیر مادی به نام علم و ادراک را بسازد(کریمی۵۸۳۱، ۰۱۲).

توجه یک پدیده روان شناختی است و کار جسم نیست. توجه از هیچ یک از اندامهای انســان ساخته نیست و حقیقت آن بسیط است. انباشته ای از حواس و دریافتهای حسی بدون دخالت عنصر توجه بی معنا و مبهم است. آگاهی نیز مادی نیست و در نظر صدرا»حضور« ماهیت و چیستی شئ است که در نفس انسان حاضر میشود .در فرایند ادراک مرحله مهم و برتر از تمام مراحل مقطع خلاقیت نفس در ایجاد صور ادراکی است که در ادراک خیالی اتفــاق میافتد. نفس پس از توجه و آگاهی حضوری به محســوس که محصول حواس موجود در اختیار اوست و آگاهی یافتن از صورتهای نقش بسته در حواس با خلاقیت خود از روی آن ماهیت عین خارجی را بازسازی میکند و به آن وجود میبخشد که به آن وجود ذهنی میگویند(خسرو پناه و پناهی آزاد۸۸۳۱، ۵۶۲).

ملاصدرا معتقد اســت که خیال عبارت اســت از صورتی که نفس پس از پنهــان گردیدن شــئ محســوس باقی میماند. بدیــن معنی که پس از آنکه صورتی از اشــیاء توســط قوه ادراک خیالی درک میشــود دیگر

۹۱

فصلنامه پژوهشهای معماری اسلامی / شماره سوم / تابستان ۳۹۳۱ / سال اول

وجود خارجی شــئ نیاز نیســت و ذهــن آن را در خود نگه مــیدارد. از کارکرد های این قوه آن اســت که تصاویر حســی را از خزانه خود بیرون میکشــد و در هم میآمیزد، تغییــر میدهد و با هم ترکیب میکند و باز میآفریند(حسینی و محمودی۹۸۳۱، ۳۰۱).

ادراک عقلــی که ترکیبهای بدســت آمده به عنوان شــناخت به ادراک عقلی ســپرده میشود . این امر یعنی تجرید ادراک حسی که توسط عقل انجام میگیرد. آنچه در مراحل ادراک اهمیت دارد تجرید صورت از ماده اســت. به نظر صدرا ادراک معقولات توسط نفس نه با طی فرایند تجرید، بلکه با ارتقاء وجودی و انتقال از مرتبه محسوس به مرتبه خیال و از آن به مرتبه عقل محقق میشود(خسرو پناه و پناهی آزاد ۸۸۳۱، ۱۶۲).

حرکت جوهری و پویایی شــناخت انســان: از دیدگاه ملاصدرا حرکت به معنی صیرورت یا شدن است و حرکت نفس خروج قوه به فعل. همچنین حرکت امری از ضعف به شدت گراییدن است به عبارت دیگر حرکت امری اشــتدادی اســت. نفس انســان در طلب کمال و در حال صعود اســت بدون آنکه وجه ثابــت آن تغییر کند. ملاصدرا موجودات و نفــس را دارای دو وجه ثابت و متغیر میدانســت. وجه ثابت موجودات را عالــم ملکوت و وجــه متغیر آن را عالم ماده نامید و رابطه این دو وجه همان جوهر است که در گردش دائمی است.

ملاصدرا در اســفار اربعه به این مطلب اشــاره می کند که نفس دارای دو جنبه متفاوت است ، از حیث ماده با عالم طبیعت موجودی ناقص اســت و از آن جهــت که پس از طــی مراحل کمال بــه مراتب ادراک معقولات راه می یابد جوهــری مجرد و وجودی کامل و غنی دارد پس نفس انســانی جســمانیه الحدوث و التصرف و روحانیه البقاء و التعقل اســت. همچنین ملاصدرا ایــن مراحل تکاملی را علــت و معلول هم می داند و معتقد اســت که هر مرحله بــا مرحله دیگر ارتباط دارد. یعنی علت، مرتبه قوی تر وجود معلــول و معلول مرتبه ضعیف تر وجود علت است(صدرالمتالهین شیرازی ۲۸۳۱، ۶۴۳-۲۴۳).

نفس در ســیر حرکــت جوهری خود، در مراحل هســتی تعالی مییابد. در حقیقت تعالــی در مراتب آن همان مراحل حرکت تکامل نفس طبق اصل حرکت جوهری اســت. بدین معنی که نفس در ابتدا ادراک حسی است و به واسطه اندوخته های ادراک حسی و مطابق با حرکت جوهری بــه ادراک خیــال ارتقاء مییابد و پس از آن آمــاده ورود به ادراک عقلی میشود(خسروپناه و پناهی آزاد۸۸۳۱، ۴۴۲) .

درک مسیر رشــد و خلقت زمانی برای فرد میســر می شود که همیشه

۰۲

فصلنامه پژوهشهای معماری اسلامی / شماره سوم / تابستان ۳۹۳۱ / سال اول

ذهن خــود را به عالمی بگشــاید و هر لحظه به معرفتی جدید دســت یابــد. ایــن پویایــی در مراتــب ادراک نیز به خوبی مشــخص اســت.
معلومات در ذهن آدمی از محسوســات آغاز و پس از دســتیابی ذهن
ً

به این معلومات ســیر تفکر انسان آغاز می شــود. ذهن در اینجا صرفا پذیرنده نیســت یا مخزنی که معلومات در آن نگه داشــته شود و حالت انفعالی ندارد بلکه پویاست. ذهن معلومات را با شکل ها و صورت های مختلــف ترکیب می کنــد و هر بار بــه نتایجی جدید نایل می شــد. در حقیقت کســب معرفت برای انسان نوعی تحول و تکامل نفس است و نفس با هر اندیشه ای وجودی تازه پیدا می کند. بنابراین مدام در حال نو شدن است(حسینی و محمودی ۹۸۳۱، ۹۹).

از دیدگاه ملاصدرا هر مقدار که دانش و عمل انسان بالاتر رود به همان میزان به حقیقت و جوهر ذاتی نفس وی افزوده میشــود و این افزایش از نوع اشتدادی و استکمالی است بدین معنی که نفس امر ثابتی نیست کــه از ابتدای عمر تا پایان آن تغییر نکند بلکه به تدریج و به واســطهی گوهر علم و عمل ساخته میشود(عابدینی و جوارشکیان ۱۹۳۱، ۰۳۱). اتحاد عالم و معلوم: بر اساس این اصل از اصول معرفتی ملاصدرا زمانی که شــخص چیزی را ادراک میکند، علمی که از ادراک آن شئ به وجود آمده است با شناخت فرد متحد و یکی میشود. منظور ملاصدرا از معلــوم و اتحــاد آن با معلــوم بالذات یا صورت علمی اســت نه معلوم بالعرض و یا صورت قائم به شــئ خارجی.بدین معنی که اتحاد در وجود ذهنی اتفاق میافتد نه با وجود خارجی(صدرالمتالهین شیرازی۷۶۳۱، ۹۰۱). ادراک یا علم و یا تعقل به معنی حضور اســت و حضور به معنای وجــود آن نزد مدرک و نه ظهور آن برای ادراک کننده. ادراک و صورتی که ادراک میشــود و به ذهن میآید چیزی جدا از ذهن و نفس نیســت بلکه توسط خود ذهن ساخته میشود(خامنه ای ۰۹۳۱، ۹).

ملاصدرا معتقد اســت که اتحاد عالم و معلوم اتحاد دو امر اســت که یکی بالقوه اســت و به واســطه دیگری به فعلیت می رسد و این امکان پذیر نیست مگر با حرکت جوهری، مانند اتحاد ماده و صورت که ماده بالقــوه اســت و صورت به آن فعلیت می بخشــد. از دیــدگاه وی نفس در ابتــدا ناقص اســت و در اثــر علمی به فعلیت و کمال می رســد و با هر صورتی که متحد شــود آن صورت می شــود و معنای اتحاد عالم و معلوم نیز همین اســت که وجود ناقص کامل شــود. نفس با پذیرفتن هر صورت ادراکی در هر مرتبه از ادراک( حســی، خیالی، عقلی) عین آن صورت می شــود و به واسطه آن کامل می شود و در این اتحاد فقط

امر بالقــوه بالفعل نمی شــود بلکه مرتبه ای به مرتبــه ی نفس افزوده می شود(صدرالمتالهین شیرازی۷۶۳۱، ۳۴۲).

عشــق و زیبایــی: ملاصــدرا عشــق مجــازی را با حــس هنری و زیباشناســی هنری مرتبط میداند و بین زیباشناســی طبیعی در عشق مجازی و زیباشناســی هنــری پیوند برقرار میکند. وی عشــق، زیبایی

و وجــود را با هم پیوســته میداند به این معنا که مراتب عشــق، زیبایی

و وجــود با همدیگر تقــارن و توازن دارند. هرچه وجود کاملتر، عشــق عمیقتر و معشــوق والاتر و زیبایی هم بیشــتر است(امام جمعه۵۸۳۱، ۵۰۱-۳۱۱). عشــق از دیدگاه ملاصدرا با تصویــر آغاز و به تصویر ختم میشــود. تصویر آغازین زمانی اســت که عاشــق به مشــاهده معشوق میپردازد و تصویر پایانی تصویری هنری اســت که نتیجه استحســان و تمثیل اســت(همان،۳۱). تمثیل به معنای صورتگری در زیباشناســی خیال و این تخیل خلاق تمثیل است. زیرا از دیدگاه ملاصدرا قوه خیال قوه منفعلی نیست بله مبتکر و خلاق است(همان، ۱۲۱).