معادجسماني
يكي از موضوعاتي كه پيرامون معاد مطرح است ،جسماني يا روحاني بودن آن است.بطور عمده معتقدين به معاد به سه دسته تقسيم مي شوند:
گروه نخست عموم فلاسفه وپيروان حكمت مشاء هستند كه فقط قائل به معاد روحانيند. از نظر آنان پس از مرگ، صورت و اعراض بدن انسان نابود مي‌شود و آنچه باقي مي‌ماند روح انسان است كه به عالم مجردات بازميگردد و درآن جهان يا بهره مند از لذتهاي معنوي ميگردد يا دچار عذابهاي روحاني گروه دوم عموم متكلمين و فقها و اهل حديثند كه معاد را فقط جسماني ميدانند زيرا روح در نظر آنان همچون جسم لطيفي است كه در بدن جريان دارد مانند جريان آب در گل ياجريان آتش در ذغال.

گروه سوم ازجمله بزرگان حكما و مشايخ عرفا و جمعي از متكلمين مثل غزالي و كعبي، راغب اصفهاني و بسياري از علماي شيعه مثل شيخ مفيد و شيخ طوسي قائل به معادي روحاني _ جسماني هستند و معتقدند كه نفس مجرد آدمي در روز رستاخيز به بدن خاكي وي باز ميگردد.
از آنجا كه معاد روحاني با توجه به مجرد بودن نفس قابل اثبات و پذيرفتن است و بيشتر اشكالات به امكان معاد جسماني و چگونگي آن باز ميگردد ، در اينجا دلايل اثبات معاد جسماني را بطور اجمال مورد بررسي قرار ميدهيم.

دلايل اثبات معاد جسماني
الف_آيات دال بر معاد جسماني:

۱_ايرادات و اشكالاتي را كه مشركين دوره پيامبر مطرح ميكردند ، ناظر بر تعجب آنها و بعيد بودن خلقت دوباره بدن جسماني انسان بوده كه به اين شكل در قرآن بيان شده است : چگونه استخوانهاي پوسيده انسانها دوباره زنده ميشوند ؟ و قرآن در مقام پاسخ به اين اشكال ميفرمايد : همان خدايي كه مرتبه اول شما را آفريد، قادر است دو باره شما را خلق كند .اگر معاد روحاني بود ، پاسخ سلبي به اين ايرادات كفايت ميكرد و ديگر نيازي به اثبات معاد جسماني نبود . مانند:
و قالوا ءاذا كُنّا عظاما و رفاتا أانّا لمبعوثون خلقا جديدا … قل الذي فطركم اوّل مرّة (اسراء ، ۴۹ تا ۵۱ )

و ضرب لنا مثلا و نسي خلقه قال و من يحي العظام و هي رميم قل يحييها الذي انشاها اوّل مرّه و هو بكلّ خلق عليم (يس ، ۷۸ تا ۷۹)
أ يحسب الانسان ان لن نجمع عظامه بلي قادرين علي ان نسوّي بنانه (قيامت,۳و۴)

۲_ ذكر نمونه هاي تجديد حيات انسانها يا حيوانات در همين دنيا كه قرآن اين داستانها را نشانه هايي از معاد قرار داده است. مثل داستان حضرت ارميا يا عزير نبي و حمار وي (بقره ,۲۵۹) ونيز داستان چهار پرنده حضرت ابراهيم (بقره ,۲۶۰) وداستان اصحاب كهف (كهف ,۱۸و۱۹)
۳_بيان عذابها وپاداشهاي روحي وجسمي در كنار يكديگر

_كلوا واشربوا هنيئا بما اسلفتم في الايام الخاليه (حاقه ,۲۴)
_ و فيها ما تشتهيه الانفس وتلذّ الاعين (زخرف ,۷۱)
_ يحلّون فيها من اساور من ذهبٍ و لولوء و لباسهم فيها حريرٌ (حج ,۲۳)

_انّ الذين كفروا بآياتنا سوف نصليهم نارا كلّما نضجت جلودهم بدّلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب انّ اﷲ كان عزيزا حكيما (نساء ,۵۶)
_ مثل الجنّه الّتي وعد المتّقون فيها انهارٌ من ماء غير اسنٍ وانهارٌ من لبنٍ لم يتغيّر طعمه وانهارٌ من خمرٍ لذة للشاربين … و لهم فيها من كلّ الثمراتِ… و سقوا ماء حميما فقطّع امعاءهم (محمّد ,۱۵)

_ هذان خصمان اختصموا في ربّهم فالذين كفروا قطّعت لهم ثيابٌ من نارٍ يُصَبّ من فوق روسهم الحميم . يُصهر به ما في بطونهم و الجلود (حج ,۱۹و۲۰)
۴_ آيات دلالت كننده بر بعثت مردگان از قبرها .واضح و روشن است آنچه در داخل قبرها وجود دارد اجسام انسانهاست نه ارواح آنها .
_ انّ اللّهَ يبعث مَن في القبور (حج ,۷)

_افلا يعلم اذا بُعثر ما في القبور (عاديات ,۹)
_ و نُفخ في الصّور فاذاهم من الاجداث الي ربّهم ينسلون
_ و مِن آياته ان تقوم السماء و الارض بامره ثمّ اذا دعاكم دعوة من الارض اذا انتم تُخرجون (روم ,۲۵)
_ يوم يدع الداع الي شيء نُكُرٍ خشّعا ابصارهم يخرجون من الاجداث كانّهم جرادٌ منتشر (قمر ,۶و۷)

۵_ آياتي كه دلالت بر سخن گفتن و شهادت دادن اعضاي بدن در روز قيامت دارند .
_ يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون (نور ,۲۴)
_ حتّي اذا ما جاوها شهد عليهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما كانوا يعملون (فصّلت,۲۰)

_ اليوم نختم علي افواههم و تكلّمنا ايديهم وتشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون (يس,۶۵)
۶_آياتي كه دلالت بر خلق كردن مجدّد دارد كه مربوط است به آنچه از بين رفته و نابود شده است ولي آنچه باقي ميماند روح است كه نيازي به خلق مجدّد ندارد .
_ أو ليس الذي خلق السموات و الارض بقادر علي ان يخلق مثلهم بلي و هو الخلاق العليم (يس,۳۶)
_ او لم يروا ان الله الذي خلق السموات والارض قادر علي ان يخلق مثلهم (اسرا, ۹۹)
_وقالوا ءاذا ضللنا في الارض ا انا لفي خلق جديد بل هم بلقا ربهم كافرون (سجده,۱۱)
ب: دليل عقلي و فلسفي :

عدل خداوند اقتضا ميكند كه پاداش نيكوكاران وجزاي بدكاران را فراهم كند تا در سراي ديگر پاسخي مناسب و در خور لذائذ و آلام اين دنيا بيابند .واضح است كه خوشيها و ناخوشيها ,لذتها و دردها در اين دنيا به دو دسته تقسيم ميشوند ,جسماني و غيرجسماني .مثلا كسي كه در ماه رمضان و در روزهاي گرم براي طاعت حق لب از غذا و آب ميبند , رنجي جسماني را تحمل ميكند .درمقابل رياست يا غيبت كه لذتي غير جسماني دارند.
پس بايد عذابها و پاداشها هم از هر دو نوع باشد هم جسماني وهم روحاني .
چگونگي معاد جسماني :

در اين زمينه دو تحليل مشهور وجود دارد, يكي نظريه طينت و ديگري نظريه ملاصدرا .
نظريه طينت : در اين ديدگاه با تيره شدن خورشيد و فرو ريختن ستارگان و در نهايت با انقراض عالم و پايان يافتن عمر جهان , تمام امور دنيوي با همه قوانين ومقررات تكويني اش تمام ميشود و سپس به اراده خدا ,جهان نوسازي ميشود و قوانين و مقررات جديدي بر آن حاكم ميشود .
قرآن همه جا قبل از آنكه پيرامون احياي زمين سخني بگويد ,از ريزش باران سخن گفته است و نزول آب را مايه اصلي حيات دانسته (سوره ۳۹,۴۳_سوره ۱۱,۴۳_سوره ۹,۳۵) و در روايات نيز در مورد احياي مردگان به نزول باران اشاره شده است:

_ اذا اراد الله عزوجل ان يبعث الخلق امطر السما (علي الارض) اربعين صباحا فاجتمعت الاوصال و نبتت اللحوم (امالي صدوق ,ص۱۰۷)
_ عن علي بن الحسين (ع): فتنبت اجساد الخلائق كما ينبت البقل فتتداني اجزاوهم التي صارت ترابا بعضهم الي بعض بقدره العزيز الحميد حتي انه لو دفن في قبر واحد الف ميت و صار لحومهم و اجسادهم و عظامهم النخره كلها ترابا مختلطه بعضهما في بعض لم يختلط تراب ميت بميت آخر(لئالي الاخبار .ص۴۵۶)
در واقع شكم خاك در دنيا محل پرورش تخم گل و گياه است و شكم مادر محل پرورش نطفه انسان اما در قيامت قانون تكويني انسان عوض ميشود و شكم خاك جايگزين رحم مادر ميشود . آن روز تمام مردگان دوباره در دل زمين ساخته ميشوند و از درون قبرها بيرون مي آيند.

واحد اصلي تكوين انسان در دل خاك در روز قيامت چيزي است كه در حديث امام صادق (ع) از آن به طينت تعبير شده است :
_ عن ابي عبدالله (ع) :سُئل عن الميت يَبلي جسده , قال نعم حتي لايبقي له لحم ولا عظم الّا طينته التي خُلق منها فانها لاتبلي تبقي في القبر مستديرة حتي يُخلق منها كما خلق اوّل مرة (اصول كافي ,ج۳,ص۲۵۱)

نظر مرحوم فلسفي : ما نمي دانيم حقيقت طينت چيست ؟ و اين اصل ثابت و معيار شخصيت انسان چگونه است ؟ اما از كلام امام برمي آيد كه طينت با تحولات جسم در طول زندگي از ميان نمي رود و با متلاشي شدن اعضاي بدن درقبر , نابود نمي گردد ,بلكه درزمين باقي مي‌ماند تا ساعت قيامت فرا رسد و هر انسان از طينت اوليه خود دوباره آفريده شود .

نظر علامه مجلسي : صاحبان مسلكهاي مختلف اين حديث را به معنايي كه با مسلكشان سازش دارد حمل مينمايند . بعضي كلمه مستديره را اشاره به عدم تقسيم آن ميدانند و در نظر بعضي ناظر به تغييرات و تحولاتي است كه در طينت پديد مي آيد و بعضي گفته اند به معناي پيوسته باقي وپايدار است.
_نظر مرحوم نراقي : مراد ازطينت هر انسان ,ذره ايست از ذرات كه در ازل مورد سوال الهي قرار گرفته است و در قرآن به آن اشاره شده است .بر اين اساس جزء اصلي هر انسان همان ذره است كه اصل ثابت اوست و بقيه اجزا به آن پيوسته اند اين جزئ اصلي بر اساس تحولات و دگرگونيهايي كه بر انسان عارض مي شود ,از ميان نميرود و همچنان باقي است تا در قيامت اجزاي تن به اين ذره پيوند يابند و بدن ساخته شود .

از اين ديدگاه اگر چه در نظام تكوين ولادت انسانها بصورت تدريجيست ولي در قيامت زنده شدن خلق اولين وآخرين ,دفعي است و همه مردم به فرمان آفريدگار در رحم زمين با نفخ صور ساخته مي‌شوند و همه با هم با نفخ صور از شكم خاك بيرون مي آيند .

از صريح آيات و اخبار به‌ دست مي آيد كه قانون تكوّن مردم در عالم آخرت مانند قانون حيات نباتات و زنده شدن سبزه وگياهان است :
_ و هو الذي يُرسل الرياح بُشرا بين يدي رحمته حتي اذا اقلّت سحابا ثقالا لبلدٍميتٍ … كذلك نُخرج الموتي لعلكم تذكرون (سوره۵۷,۷)
در اينجا خداوند رستاخيز قيامت و احياي مردگان را به زنده شدن زمين مرده و روييدن گياهان تنظير نموده است و بدين وسيله , وضع تازه اي را در چگونگي تكوّن بشر اعلام مي‌دارد .

نظريه ملا صدرا : صدرالمتالهين در موضوع معاد دو ايستار اتّخاذ كرده است ,يكي ايستار فلسفي و ديگري ايستار وحياني.
نظر فلسفي ملاصدرا :

نظر وي بعد از تمهيد مقدّمات و اصول و تلاشهاي وسيع فكري و فلسفي و عرفاني اين است كه: نفس بعد از مفارقت از بدن عنصري, هميشه خيال بدن دنيوي خود را مي‌نمايد چون قوه خيال بعد از موت در نفس باقي است و همين كه خيال بدن خود را نمود, بدني مطابق بدن دنيوي از نفس صادر ميشود و نفس با چنين بدني كه از قدرت خيال ,بر اختراع بدن فراهم شده است, در معاد محشور خواهد شد و ثواب و عقاب او با همين بدن است. در حقيقت بدن اخروي به منزله سايه و پرتوي از نفس است .

نظر وحياني ملاصدرا :
ملاصدرا خود ميگويد :حق اين است كه آنچه در معاد باز ميگردد بعين همين بدن مشخص انساني است كه مرده است و با همان اجزاي عنصري نه مانند آن. به گونه اي كه هر كس او را ببيند ميگويد, اين همان كسي است كه در دنيا مي‌زيسته است و هر كس منكر اين گونه معاد باشد, منكر شريعت شده است و منكر شريعت از نظر عقل و شرع كافر است و نيز هر كس بگويد بدني مانند بدن نخست وليكن با اجزايي ديگر باز خواهد گشت , نيز در حقيقت معاد را انكار كرده است .چنين كسي شماري از نصوص قرآني را بايد انكار كند. وي معتقد است , اين اندازه كافي نيست كه بگوييم در آن جهان جسم برزخي باز ميگردد و معاد با آن واقع مي‌شود بلكه لازم است معتقد باشيم به بازگشت بدن عنصري دنيوي, چنانكه همين معنا در اذهان مسلمانان بلكه همه اهل اديان مركوز است.

نظريه آقاعلي مدرس (حكيم زنوزي ) :
وي در حواشي اسفار، با معاد مثالي مخالفت مي‌كند و براي معاد جسماني به بيان فلسفي طرحي ديگر در مي اندازد. خلاصه نظر ايشان اين است كه بدن پس از مرگ نيز به گونه اي متوجه روح است و بدين گونه به كلّي محكوم به حكم تعطيل نخواهد بود . از اين رو خود به حركت جوهري تكامل مي‌يابد و به سوي نور حركت ميكند و مستعدّ تعلق روح به آن در نشئه آخرت ميشود, پس همين بدن دنيوي در آخرت حضور خواهد داشت .

نظر وي به معاد قرآني از نظريه معاد مثالي نزديك‌تر است . شيخ محمد تقي آملي (متوفي ۱۳۹۱ق) در مورد معاد مثالي ميگويد :اين نهايت تحريري است كه مي‌توان درباره معاد در اين مشرب فلسفي بيان كرد, ليكن انصاف اين است كه اين معاد عينا همان منحصر دانستن معاد است به معاد روحاني ولي با مخفيكاري در عبارت . آنچه محشور مي‌شود خود نفس است . نهايت امر اينكه يا نفس خود براي خود , يك بدن مثالي (برزخي وصرفا داراي شكل نه جرم ) ايجاد ميكند كه قائم به نفس است به قيام صدوري (نه قيام تدبيري ) و به جز اندازه و شكل هيچ چيز ديگر از اعضا و اجزاي بدن (عنصري دنيوي ) را دارا نيست و اين در مورد مردمان متوسط است چه از خوبان و چه از بدان , يا چنين بدني هم براي خود ايجاد نمي‌كند و اين در مورد كاملان و مقربان است كه نيازي به بدن ندارند و قسم به جانم كه اين معاد مخالف است با آنچه شرع مقدس درباره معاد جسماني فرموده است.

شبهات معاد جسماني (۱)
پيش از اين گفتيم که بر اساس دلايل قطعي و صريح قرآني، جريان قيامت و معاد انسان‌، همراه با بعد جسماني او بوده و آن گونه که از ظاهر برخي از آيات قرآن و احاديث پيشوايان اسلام بر‌ مي‌آيد، انسان‌ها در قالب همان بدني که در دنيا با آن زندگي کرده‌اند، از قبرها بيرون آمده و پا به صحنه‌ي محشر خواهند گذاشت. اين همان نکته‌اي است که بيشترين حساسيت را در ميان مخالفان و منکران معاد برانگيخته و مبناي بسياري از اشکالات و اعتراضات در رابطه با اعتقادات اسلامي بوده است. با اندکي تامل در ابعاد و لوازم چنين اعتقادي، خود ما نيز ممکن است به فکر فرو رويم و با پرسش‌هاي جدي و بي‌پاسخي روبرو شويم.

اين در حالي است که اگر کسي معتقد باشد معاد روحاني است و تنها اين روح انسان است که در سراي ديگر براي پاداش و جزا حاضر مي‌شود، با هيچ کدام از آن اشکالات و پرسش‌هاي پيچيده مواجه نخواهد شد. در اين بخش تلاش خواهيم کرد برخي از اشکالات و شبهاتي که در رابطه با جسماني بودن معاد مطرح شده را به اختصار بيان و بررسي کنيم.

البته همان گونه که پيش از اين گذشت، در رابطه با جسماني بودن معاد، ديدگاه‌هاي گوناگوني مطرح بود که توجه به آنها در اين بحث بسيار کارگشا خواهد بود. چرا که بر اساس هر يک از آن ديدگاه‌ها اشکال و پرسش خاصي مطرح و يا پاسخ گفته مي‌شود.
۱ ـ شبهه‌ي اعاده‌ي معدوم:

يکي از اشکالاتي که در رابطه با معاد جسماني مطرح شده، اين است که جسم انسان با مرگ نابود و معدوم مي‌شود. از طرف ديگر بر اساس آنچه در فلسفه ثابت شده مي‌دانيم که اعاده‌ي معدوم ممکن نيست. بنا بر اين، ديگر امکان ندارد آن جسم معدوم شده، بار ديگر در قيامت اعاده شود و به حالت اول بازگردد.
متکلمان در پاسخ به اين اشکال مي‌گويند: جسم انسان با مرگ، نست و نابود نمي‌شود؛ بلکه نهايتا پوسيده و متلاشي شده و در نقاط مختلف پراکنده مي‌شود. پس چيزي معدوم نشده که در قيامت بخواهد اعاده شود. آنچه در قيامت اتفاق مي‌افتد، جمع شدن اجزاي تبديل شده و پراکنده شده‌ي بدن انسان است.

گروه ديگري خواسته‌اند با وجود توجه به نابود نشدن جسم، بازگشت آن در قيامت را اعاده‌ي معدوم بدانند. چرا که آنان معتقدند به هر حال آن صورت و ترکيب قبلي (با همانويژگي‌ها و خصوصيات) معدوم شده و ايجاد و بازگشت آن، نوعي اعاده‌ي معدوم است. اما اگر در حرف متکلمان دقت شود، روشن خواهد شد که آنان به هيچ وجه معتقد به بازگشت جسم انسان با همان خصوصيات زماني و مکاني نيستند. بنا بر اين به نظر مي‌رسد اشکال اعاده‌ي معدوم، از قوت و استحکام زادي براي مقابله با اعتقاد به جسماني بودن معاد برخوردار نيست.
۲ ـ عدم تعين جسم دنيايي:

اشکال ديگري که نسبت به معاد جسماني مطرح شده اين است که اگر قرار باشد هنگام قيامت، همين جسم دنيايي ما (با همين ويژگي‌هاي مادي و عنصري) در آن جهان حاضر شود، اين سؤال مطرح خواهد شد که از ميان جسم‌هاي مختلفي که در طول زندگي داريم كدام جسممان در آن عرصه حاضر مي‌شود؟ کاملا واضح است که جسم يك انسان در دوران کودکي با جسم او در زمان جواني و کهنسالي کاملا متفاوت است. از ميان اين اجسام که دائما در حال تغيير و تبديل

است، کدام جسم انتخاب خواهد شد؟ خصوصا کساني که بر اساس اصل عدالت معتقدند همان جسمي که مرتکب گناه شده بايد درقيامت حاضر شود تا سزاي اعمالش را ببيند، در صورتي که کسي هم با جسم دوران جواني و هم جسم دوران پيري‌اش گناه کرده باشد، بازگشت کدام جسم را در قيامت لازم مي‌دانند؟ اگر کسي بگويد همه‌ي سلول‌هاي بدن‌هاي دوران زندگي، در آخرت، جمع و حاضر مي‌شود، معناي آن، اين خواهد بود که انسان‌ها با اجسامي غول‌پيکر در آن سرا حضور خواهند يافت. چنين سخني نه گوينده‌اي دارد و نه کسي احتمال پذيرش آن را مي‌دهد. اگر هم بگويم يكي از جسم‌ها

دوران زندگي آدمي در قيامت زنده مي‌شود، با توجه به غير معين بودن اجسام، ترجيح و انتخاب يكي از آنها انتخابي بي‌دليل خواهد بود.
گروهي از متکلمان در پاسخ به اين اشکال گفته‌اند که آخرين جسم انسان،‌ يعني جسمي که فرد با آن مي‌ميرد و دفن مي‌شود، به عنوان چكيده و نتيجه‌ي اجسام قبلي‌ او ملاک حشر و بدن آخرتي او خواهد بود. اما به نظر مي‌رسد اين پاسخ نيز نمي‌تواند چندان قانع کننده باشد. چرا که ملاک قرار دادن آخرين وضييت جسم، در رابطه با کساني که سال‌ها پيش از مرگشان دچار قطع عضو شده‌اند و يا درباره‌ي افرادي که به صورت مادرزاد نقص عضو داشته‌اند و بر اساس دلايل ديني با جسمي کامل در آخرت حاضر مي‌شوند و يا کودکاني که طبق برخي روايات به صورت جوان محشور مي‌شوند، نمي‌تواند قابل توجيه باشد.
با توجه به آنچه که در توضيح اين اشکال گفته شد، به نظر مي‌رسد کساني که معتقدند دقيقا همين جسم دنيايي در هنگام قيامت زنده مي‌شود، توان پاسخ‌گوي به اين پرسش را نداشته باشند. اما کساني که تبيين‌هاي ديگري را از معاد جسماني ارئه مي‌کنند ـ مانند آنان که جسم آخرتي را جسمي جديد و يا جسمي مثالي مي‌دانند ـ با چنين اشکالي مواجه نخواهند شد.

امام صادق (عليه‌السلام):
ذکر الموت يُميتُ الشهواتِ في النفس و يَقلَعُ مَنابِتَ الغَفلَةِ و يُقَوّي القَلبَ بمَواعِدِ الله و يُرقُّ الطَبعَ و يُکسِرُ أعلامَ الهوي و ُطفِئُ نارَ الحرصِ و يحَقِّرُ الهَوي
ياد مرگ، شهوت‌ها را در نفس مي‌ميراند و رويشگاه‌هاي غفلت را ريشه‌کن مي‌کند و دل را با وعده‌هاي الهي نيرو مي‌بخشد و به طبع انسان رقت ميدهد و پرچم‌هاي هوي و هوس را در هم مي‌شکند و آتش حرص را فرو مي‌نشاند و دنيا را در نظر کوچک مي‌کند.
حقيقت مرگ و قبض روح

مرگ چيست؟ فناست يا بقا؟ آيا نيستي و نابودي و انهدام است، يا تحول و تطور و انتقال از جايي به جايي و از جهاني به جهاني؟ اين پرسشي است كه همواره براي بشر مطرح بوده و هست و قران كريم پاسخ ويژه اي با تعبير خاصي درباره ماهيت و حقيقت مرگ دارد. در چهارده ايه مي خوانيم كه از مرگ به توفي تعبير شده است. توفي و استيفا هر دو از ماده وفا هستند. هر گاه كسي چيزي را به كمال و تمام دريافت كند و به اصطلاح آن را استيفا نمايد در زبان عربي كلمه توفي را به كار مي برند.

پس توفي يعني ،قابض ارواح ،جانها و نفسهارا در وقت مردن ،تمام و كمال مي گيرد ،و اين همان معني قبض روح است .
اگر چه در قران كريم كلمه قبض روح نيامده است ،اما در روايات اسلامي اين وارد شده و در عرف نيز مي گوييم ،عزرائيل روح را قبض كرد و قابض الارواح است .ولي قبض با توفي در قران امده و هر دو يك معني را مي دهند لازم به ذكر است كه مرگ از جمله آيات حكيمانه الهي در نظام خلقت است و حقيقت آن همانند حقيقت حيات ناشناخته ومجهول است .بشر با همه پيروزيهايي كه در رشته هاي علوم نصيبش گرديده و در پرتو آن به اعماق تاريك طبيعت راه يافته ،هنوز به حقيقت مرگ و حيات پي نبرده و از واقعيت تعريف اين دو پديده حيات زا ،آگاه نشده است .به همين جهت دانشمندان در مقام تعريف و شناساندن حيات و مرگ تنها به توضيح صفات آنها اكتفا مي كنند و پيرامون واقعيت و حقيقت آن دو نمي توانند سخني بگويند.

به هر حال آنچه درباره حقيقت مرگ بنابر آيات الهي مي توانيم بگوييم اين است كه مرگ نيستي و نابودي و فنا نيست ،انتقال از عالمي به عالم ديگر است و حيات انسان بگونه اي ادامه مي يابد .

دكتر ريموند مودي مي گويد :بر طبق تعريف كلاسيك ،مرگ عبارت از حالتي است كه بازگشت از آن امكان پذير نيست ؛لذا آن را بازگشت ناپذير مي نامند .بنابر اين چون همه كساني كه تجربيات نزديك مرگ داشته اند ،از مرگ بازگشته اند ،نتيجه مي شود كه آنها هرگز به طور واقعي نمرده بودند. آنچه رخ مي دهد ،اين است كه برخي از معيارهاي مرگ در آنها تحقق يافته است .به عنوان مثال ،قلب آنها براي مدتي تنفس نمي كند .در موارد مشخصي ،حتي امواج مغزي نيز قطع مي شوند ،و يكباره هم مجددا شروع مي شود .

برخي افرادي كه دچار افت يكباره دماي بدن مي شوند ,هيچ گونه علامت فعاليت امواج مغزي را از خود نشان نمي دهند تا آنكه بدنشان شروع به گرم شدن كند .اگر چه آنها با مرگ خيلي نزديك هستند ,اما از لحاظ تعريف كلاسيك ,آنها هنوز به مرگ نرسيده اند .
تمثيلات و تشبيها تي در حقيقت مرگ

براي بيان هر چه بهتر و روشنتر حقيقت مرگ ,استفاده از تمثيل و تشبيه بسيار مفيد و موثر است ,لذا مطالبي را در اين قالب به طور جداگانه مي آوريم:
۱-تعويض لباس
امام جواد ﴿ع ﴾ فرمودند :از علي بن الحسين سوال شد كه مرگ چيست ؟در پاسخ فرمودند :مرگ براي شخص مومن همچون دور افكندن لباس چركين و بر داشتن بند ها و زنجيرهاي سنگين و تبديل آنها به بهترين و خوشبو ترين لباسها و راحت ترين مركبها و بي ترس ترين خانه هاست .و براي شخص كافر همچون دور افكندن لباسهاي فاخر و نقل مكان نمودن از منازل نزديك وبي ترس و تبديل آنها به چركين ترين و خشن ترين لباسها و دور افتاده ترين خانه ها و بز رگترين عذابهاست .
۲-بوي خوش

از امام صادق پرسيدند :مرگ را براي ما توصيف فرما ,حضرت فرمودند :
مرگ براي مومن مانند خوشبو ترين عطر است كه استشمام مي‌كند ودر نتيجه ,به سبب بوي خوش آن به خواب مي رود و همه درد ها و رنجها از او بر طرف مي شود ؛ و براي كافر مانند گزيدن افعي و نيش كژدم و سخت تر از آن است .
۳-انتقال از خانه اي به خانـــه ديگر

امير المومنين مي فرمايد :
اي مردم ,ما وشما براي ماندن آفريده شده ايم نه براي از بين رفتن ,شما با مرگ از دنيا نمي رويد بلكه از خانه‌اي‌به خانه ديگر منتقل مي شويد ؛بنا‌براين زاد و توشــه خانه اي كه بايد به جانـب آن حركت كنيــد و جاويد باشيد را فراهم سازيد .
و موارد ديگر …

هركسي طعم مرگ را خواهد چشيد (عموميت مرگ)
اگر ذائقه كسي سالم باشد و خللي در قوه چشايي او ايجاد نشده باشد ,وقتي به او عسل داده شود ,طعم شيرين و گواراي عسل را مي فهمد ؛اما اگر همين شخص دچار عارضه چشايي شده و مثلا سرما خوردگي شديد كام او را تلخ كند ,عســل هم به او بدهند نه تنهاطعــم مطلوب آنرا نمــي فهمد ,احســـاس نامطلوبي هم نسبت به آن پيدا مي كند .

هر كس طعم مرگ را خواهد چشيد؛ اگرذائقه اش سالم باشد و بر اثر گناه و عصيان بيمار نشده باشد وقتي نظر او را نسبت به مرگ جويا شوند ،گويد :
احلي من العسل ,اما اگر ذائقه اش بر اثر مرضهاي روحي و معنوي بيمار شده باشد , مرگ در نظر ش بسيار تلخ و سخت خواهد بود ؛لذا طعم مرگ بسته به سلامــت يا بيمـاري اشخــاص ,متفاوت است :براي يكي شيرين و براي ديگري تلخ .

قران‌كريم ,مرگ ‌را يك قانون الهي‌فراگيرمي‌داند ,و در باره انسان‌مي‌فرمايد :
(اينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم في بروج مشيده ).و نيز مي فرمايد :(كل نفس ذائقه الموت )
امام علي (ع)مي فرمايد :اگر كسي راهي به سوي بقا و زندگاني جاويــــدان مي يافت,و يا مي توانست پنجه مرگ رابر مي تافت ,او سليمان پســـــر داود مي بود ,كه پادشاهي پري وآدمي وي را مســخرگرديد,باپيامــبري ومنزلت بزرگ كه بدو رسيد.وبه مردمي كه عزاداريك نفر از خود بودند ,فرمود:اين كار(مرگ)نه با شما آغازگرديد ,ونه بر شما به پايان خواهد رسيد .اين رفيق شما به سفر مي رفت كنون او را در يكي از سفرهايش بشماريد,اگر نزد شما باز گشت چه خوب,وگرنه شما روي بدو مي آريد.

آري,زندگي جاويد وحيات بدون مرگ در دنيا ممكن نيست,هيچ فردي در اين عالم براي هميشه نمي ماند؛وانچه به عنوان آب زندگاني ناميده مي شود كنايــه ازايمــان ومعرفــت است كه بهره مومن عارف مي گردد,وگرنه آب زندگاني نه از آسمان مي بارد و نه از زمين مي جوشد.
مرگ سرنوشت حتمي همه انسانهااست,چه غني وچه فقير,چه پير وچه جوان خواهند مرد.به تعبير امير المومنين :(هر خانه اي درب ورودي دارد و درب ورودي خانه اخرت مرگ است .)

امابا آن كه مرگ به قضـــاي خداوند يك سرنوشــت حتمـــي ويك مقدر اجتناب ناپذير است ,با اين وجود بيشتر مردم بر اثر عشق ورزيدن به زندگي و آرزوهاي دراز كه در سر مي پروراننداز آن غافلندوآن چنان ســـرگرم دنياي خود هستند كه گويي باور ندارند روزي مرگ سر وقت آنان مي آيـــد و به زندگيشان خاتمه مي دهد .
از تير اجل كسي نخواهد جان برد هرشخصي‌كه زادعاقبت خواهد مرد بي مرگ حيات ما ميســــر نشود آري نبــــــود صافــــي دنيا بر درد
با هر نفسي به مرگ نزديك مي شويم.

هر نفسي كه انسان مي زند يك گام به مرگ نزديك تر مي شود ,چنـــان كه امير المومنين در آن عبارت نوراني خود فرمود:(نفس المرﺀ خطاه الي اجله).
بنابراين هر ضرباني‌كه قلب ‌انسان مي زند او را يك قدم به پايان ‌عمر نزديك‌تر مي سازد ,و به اين ترتيب بايد در برابر اين زيان قطعي كاري كرد كه جاي خالي پر شود.

گروهي سرمايه هاي نفيس عمــر و زندگي را از دسـت مي دهنـد و در برابر آن مالي مختصر يا بسيار,خانه اي محقرياكاخي زيبا,فراهم مي سازند.
گروهي تمـــام اين ســـرمايه را بـراي رسيدن به مقامــي از دست مي دهند. و گروههايي آن را در مسير عيش و نوش و لذات زودگذر مادي هزينه مي‌كنند. مسلما هيچ يك از اينها نمي تواند بهاي آن سرمايه عظيم باشد, بهاي آن فقط و فقط رضاي خدا و قرب او است.
هر يك از ما بايد دقت داشته باشيم كه نفسهايمان را چگونه سپري مي كنيم ودر چه حالتي قرارداريم ,آيا دم وباز دم ماباعبادت حق تعالي توام بوده؟ يا با گناه و مخالفت سپري شده است؟

اگر انسان به اين نكته ظـــريف توجـه داشته باشد,مي داند كه لحظه لحظه او گامي به سوي مرگ است؛ لذا با مراقبتي بيشتربه زندگي خود ادامه مي دهد و در غفلت بسر نمي برد.
زندگي‌كردن من‌مردن‌تدريجي بود هر چه جان‌كندعمرحسابش‌كردند
ناگهاني مرگ

هر چه انسان به دنيا و تعلقات آن مشغول شود و اسير هوي و هوس گردد , مرگ در نظرش ناگهاني تر مي شود.مرا د از ناگهاني مرگ آن نيست كه كسي بر اثر تصادف يا اصابت گلوله ومانند آن بدون درنگ از دنيا مي رود, بلكه منظور ما اين است كه وقتي انسان به امور دنيوي خود مشغول است وبه فكر آن نيست كه خواهد مرد وبرنامه هاي طولاني وآرزوهاي بلند پيش رو دارد ,ناگهان زنگ مرگ در گوشش به صدا در مي آيد كه آماده رفتن باش. بديهي است كه در اين صورت مرگ براي بشر غير منتظره ميباشد.

چنان كه امام علـي (ع)درجاي جــاي نهــــج البلاغه مي فرمايد:
(به عمل صالــح بشتابيد وازناگهان رسيـــدن مرگ بترسيد؛زيرا اميــــدي به بازگشت عمر نيست,هم چنان كه اميدي به باز گشت روزي وجود ندارد…) (و بدانيد كه مرگ از نزديك با گوشه چشم به سوي شما مي نگرد,وگويي چنگالهاي خويش را در شما فرو برده و گرفتارتان كرده است ,اما كارهاي ناسزا و بسيار سخت مرگ را از شما پنهان داشته است. (به چه اميدي بسته است كسي كه بقا و هستي او يك روز است كه او را رها نمي كند و طلب كننده اي هست.آيا مردم را نمي بينيد كه روز را به شب مي‌رسانند وشب را صبح مي كنند در حالي كه يكي مرده است و برايش مي‌گريند ,وديگري را تسلي مي دهند؛يكي بيمار است و بر روي زمين افتاده وگرفته است ,و ديگري به عيادتش مي رود؛و يكي در حال احتضار است و
ديگري خواهان دنياست و مرگ نيز او را مي جويد و آن ديگري بي خبر است,ولي خدا از او بي خبر نيست و آن چه باقي مانده است به دنبال گذشته از دست مي رود).
مرگ ناگهاني

مرگ به اعتبارييا همراه باسكرات و سختيهاي احتضار است ,يا به صورت (فجأه)وناگهاني.در اين كه در هنگام مرگ ناگهاني روح چگونه از بدن خارج مي شود دليل نقلي نيافتم .اما ظاهرا خروج روح از بدن,مانند مرگ با سكرات ,از پا به سوي سر است منتهي با سرعت و شتاب بسيار .واي بسا انسان در چنين مرگهايي يك دفعه روحش از قالب تن خارج شود.

در روايت ,مرگ ناگهاني را تخفيفي براي مومن وعذابي براي كافر توصيف نمو ده اند.چنان كه رسول خدا فرموده است:(مرگ ناگهاني براي مومن راحتي ,وبراي كافر گرفتن غضبناك و مجازاتي سخت است.)
در روايتي ديگر مرگ ناگهاني را موجب حسرت كافر معرفي كرده است.
ونيز فرموده است:(مرگ ناگهاني تخفيفي براي مومنان ,و سخط و عذابي براي كافران است
ميزان الحکمة، حديث ۱۹۱۴۹ به نقل از بحارالانوار

شبهات معاد جسماني (۲) :
۱ ? شبهه اول : آكل و ماكول
مهمترين ترفندي كه از روزگار كهن تاكنون دستاويز منكران معاد جسماني قرار گرفته شبهه آكل و ماكول است . اين شبهه پيش و پس از ميلاد مسيح و در كلمات افلاطون و علماي پس از او و نيز در ميان متكلمين و فلاسفه اسلامي به تقرير هاي مختلفي تحرير شده است .
اين اشكال طي گذشت زمان و تحولات علمي صورتهاي مختلفي پيدا كرده است تا امروز كه به صورت فريبنده تري درآمده. اشكال مختلفي كه ايراد مذكور به خود گرفته است در سه موضوع خلاصه مي شود :
۱ ? چگونه ذرات پراكنده بدن جمع مي شود ؟
۲ ? بدن محشور كدامست ؟
۳ ? كمبود بدنها از روانها چگونه جبران مي شود و ذرات پراكنده به چه صورت جمع مي گردد ؟
در آغاز اشكال بدين صورت مطرح مي شود كه :

گاه اتفاق مي افتدكه اجزاي بدن انساني جزء بدن انسان ديگر مي شود خواه به صورت مستقيم باشد يا غير مستقيم مثل اينكه بدن انساني خاك شود و مواد غذايي آن خاك جزء گياهان گردد و انساني از آن گياه تغذيه كند و يا حيواني آن گياه را بخورد و انساني از آن حيوان تغذيه نمايد و يا اينكه بصورت مستقيم باشد مثل اينكه در زمان قحطي كسي از گوشت انسان ديگري تغذيه نمايد حتي امكان دارد كه بعضي از اجزاي بدن انسان تجزيه و تبديل به بخار و گاز شود و انسان ديگري از طريق استنشاق آن را وارد بدن خود سازد اين نيز ممكن است كه تمام بدن يك انسان تدريجا جزء بدن انسان ديگري شود .

حال اين سئوال پيش مي آيد كه به هنگام بازگشت روح به بدن اين اجزاء جزء كدامين بدن خواهند بود و بالاخره روز قيامت چه چيزي زنده مي شود . اگر آن اجزاء جزء بدن اول شود بدنهاي ديگر ناقص مي گردد و اگر جزء بدنهاي بعد شود ، چيزي براي بدن اول باقي نمي ماند بعلاوه اگر گوشت بدن مؤمني به شكلي جزء بدن شخص كافري قرار گيرد جاي شبهه نيست كه مطابق اصل قطعي ( بدل مايتحلل ) با توليد مثل سلولها اجزاي بدن مؤمن جزء بدن كافر خواهد شد بنابراين اگر در قيامت اجزاي بدن هركسي بازگشت كند يكي از آن دو بدن ناقص خواهد ماند در اين صورت آن كالبد ناقص يا جسم مؤمن است يا كالبد كافر .اگر ماده بدن مؤمن كمبودي داشته باشد باعث مي شود اجزاي بدن او به همراه بدن شخص كافر وارد جهنم گشته و عذاب شود و اگر ذرات شخص كافر جزء بدن موحد شود باعث مي شود ذرات بدن وي بخاطر شخص مؤمن به بهشت رود و اين دو صورت بر خلاف عدالت پروردگار است .

در تصوير دوم اشكال از ديدگاه وسيعتري مطرح شده ، چنين گفته مي شود كه :
اگر جسم آدمي طعمه درندگان صحرا و يا ماهيان دريا شود يا در بيابان خوراك كركس و لاشخوران قرار گيرد و جزء بدن آنها شود چگونه امكان دارد ذرات پراكنده ? با اين وضعيت ? دوباره بدون كم و زياد جمع شود و بصورت بدن سابق دنيايي درآيد ؟
تقرير ديگري از شبهه آكل و ماكول :

در تقرير ديگري از شبهه گوئيم كه اين سئوال در مورد انسان بدون در نظر گرفتن آكل و ماكول صدق مي كند كه ،انسان هرچند سال يكبار بطور كلي دگرگون مي شود پس از هر هفت سال تمامي سلولهاي بدن او بطور كامل تغيير مي كند بنابراين جسم همواره در حال انحلال و تبديل به جسم و سلولها ي جديدي است ، سئوالي كه طرح مي شود اين است كه ،كسي در جواني مرتكب گناه شده و در سنين پيري مرده است روحش به كدامين بدن تعلق مي گيرد ، بدني كه درجواني معصيت كرده يا آنكه در پيري عابد و زاهد شده است ؟‌

اگر روح به بدن سنين جواني تعلق گيرد شخص بايد به جهنم رود در اينصورت حساب سنين پيري اش كه عابد و زاهد شده چه مي شود و اگر روح متعلق به بدن زمان پيري شود و در ازاي زهد و عبادت انجام شده به بهشت رود معصيت جوانيش چه خواهد شد ؟ ( پاسخ اين تقرير از شبهه را بر اساس مبناي عقلا خواهيم داد .)

پاسخ متكلمين به شبهه آكل و ماكول :
۱ ? فرضيه اجزاي اصليه : در پاسخ به اين شبهه متكلمين اسلامي دو جواب داده اند كه يكي از آنها اعتقاد به اجزاي اصليه است . طرفداران اين عقيده مي گويند : بدن انسان مركب از دوگونه اجزاء است ؛ اجزاي اصليه و اجزاي غير اصليه . اجزاي اصليه همان است كه هرگز در آن زياده و نقصان روي نمي دهد و اجزاي غير اصليه دائما در حال زياده و نقصان است . اجزاي اصليه پس از مرگ انسان همواره باقي مي ماند و اگر هم خاك شود آن خاك جزء‌بدن موجود ديگري نمي شود و در قيامت همين اجزاء پرورش يافته و بدن انسان را مي سازد و روح به آن ملحق مي شود گاه اين نظر را با پاره اي از روايات نيز تاييد كرده اند از جمله ، روايت امام صادق (ع) كه مي فرمايند : تنها طينت ( خاكي كه انسان در آغاز از آن آفريده شده است ) نمي پوسد و در قبر بصورت مدور باقي مي ماند تا بار ديگر از آن آفريده شود ، همانگونه در آغاز آفريده شده ( بحار ج ۷ ص۴۳ ح۲۱) .

اين نظريه به دلائلي قابل خدشه است از جمله اينكه :
۱ – اين حديث بخاطر اختلافي كه درباره يكي از رواتش موجود است قابل گفتگوست و خيلي نمي شود به آن تكيه كرد ضمن اينكه با ظاهر قرآن مجيد نيز ناسازگار است . (۴)
۲ ? گذشته از اين ، اين نظريه شايد براي زمانهاي گذشته قانع كننده بود ولي امروزه به هيچ وجه قابل قبول نيست زيرا از نظر فيزيولوژي سلولهاي بدن آدمي در حال تغيير و جايگزيني است بنابراين اگر بدن انساني طعمه حيواني قرار گيرد حتما جزء بدن او خواهد شد ولي بخاطر تغييرات دائمي سلولها پس از مدتي يا به شكل نيرو و يا بصورت فضولات به خارج بدن منتقل مي گردد تنها سلولهاي ماهيچه اي ، عصبي و مغز است كه تا پايان عمر باقي مي ماند و سپس بصورت مواد خاكي درآمده و جزء مواد تشكيل دهنده بدن ديگري خواهد گرديد از اين جهت ماده ثابتي بنام ذرات اصلي در بدن وجود ندارد .(۵)