نام كتاب : فلسفه اخلاق
فلسفه اخلاق
نويسنده : متفكر شهيد استاد مرتضی مطهری
چاپ يازدهم : تابستان ۱۳۷۲
ناشر : انتشارات صدرا ( با كسب اجازه از شورای نظارت بر نشر آثار
استاد شهيد )
مقدمه
كتاب حاضر مشتمل بر دوازده جلسه سخنرانی متفكر شهيد استاد مرتضی مطهری‏ پيرامون ” فلسفه اخلاق ” و دارای دو بخش است بخش اول كه قسمت اعظم‏ كتاب را تشكيل می‏دهد متشكل از نه سخنرانی استاد در سال ۱۳۵۱ شمسی در مسجد ارك ( تهران ) می‏باشد كه البته در اصل ده سخنرانی بوده و متاسفانه‏ نوار سخنرانی اول در دست نيست ، ولی اين امر لطمه ای به بحث وارد نمی‏كند زيرا در جلسه دوم ، استاد شهيد خلاصه ای از بحث جلسه اول را بازگو نموده اند بخش دوم كه ” ضميمه ” نام گرفته است متشكل از سه سخنرانی‏ استاد می‏باشد كه در زمانها و مكانهای مختلف ايراد شده اند تاريخ دقيق و محل سخنرانی اول يعنی ” اخلاق كمونيستی ” مشخص نيست ولی آنچه مسلم‏ است اين خنرانی در اواخر حيات استاد انجام گرفته است سخنرانی دوم ” مسئله خودی در اخلاق ” نام دارد كه در حدود سال ۱۳۳۹ در دانشسرای عالی‏ تهران ايراد شده است و البته نوار آن در دست نيست و تنظيم آن از روی‏ متنی كه در همان زمان از نوار استخراج شده و در اختيار استاد قرار گرفته‏ صورت پذيرفته است ” معيار فعل اخلاقی ” گفتار سوم اين بخش و آخرين‏ گفتار كتاب می‏باشد كه در اواخر حيات استاد و در جمع طلاب علوم دينی‏ ايراد شده است و البته اوائل اين بحث كه در تعريف فعل طبيعی و فعل‏ اخلاقی می‏باشد می‏تواند تا حدی نبود اولين گفتار بخش اول را جبران نمايد .
در اينجا ذكر چند نكته را لازم می‏دانيم
– كتاب حاضر صرفا حاوی بحث پيرامون اخلاق نظری نمی‏باشد بلكه شامل‏
مطالب جاذب و نافذی درباره اخلاق عملی نيز هست و توام بودن اخلاق نظری و اخلاق عملی در اين كتاب از امتيازات مهم آن است .
۲ – در پايان اكثر سخنرانيها استاد شهيد به جهت موقعيت زمانی ذكر مصيبت كرده اند كه بی ارتباط با موضوع بحث نيز نمی‏باشد اين ذكر مصيبتها حذف نگرديده اند .
۳ – عناوين گفتارها – غير از گفتارهای دهم و يازدهم – از تنظيم كننده‏ می‏باشد .
۴ – استاد شهيد يادداشتهای نسبتا زيادی پيرامون فلسفه اخلاق و اخلاق‏
اسلامی دارند كه به فضل خدا در سلسله يادداشتها به چاپ خواهند رسيد .
۵ – قبلا كتابی تحت عنوان ” فلسفه اخلاق ” به نام استاد شهيد توسط واحد فرهنگی يكی از بنيادها بدون كسب اجازه از مسؤولين امر منتشر شده‏ است در تنظيم كتاب مذكور دقت لازم به كار نرفته و تنظيم كننده ، مطالب‏ استاد را به قلم خود در آورده و اصالت كلام استاد را از بين برده است و به علاوه كتاب مذكور فاقد دو گفتار آخر كتاب حاضر است لهذا كتاب مذكور فاقد اعتبار است .
فرصت را مغتنم شمرده به اطلاع علاقمندان آثار استاد شهيد می‏رساند :
همچنين است وضع كتابهای ” فطرت ” و ” توحيد ” كه از سوی يكی از انجمنهای اسلامی و نيز كتاب ” شناخت ” كه از سوی يكی از ناشران غير مسؤول ، به نام استاد منتشر شده اند و ” شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهيد ” مشغول تدوين متن صحيح و كامل كتابهای مذكور می‏باشد كه در آينده‏ نزديك به ياری خدا منتشر خواهند شد ، و البته با اقداماتی كه به عمل‏ آمده از اين پس شاهد اينگونه بی نظميها در نشر آثار استاد شهيد نخواهيم‏ بود از خدای متعال توفيق بيشتر مسئلت داريم .

فعل طبيعی و فعل اخلاقی
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين باری الخلائق اجمعين و الصلوه و السلام علی عبد
الله و رسوله و حبيبه و صفيه و حافظ سره و مبلغ رسالاته سيدنا و نبينا
ومولانا ابی القاسم محمد و اله الطيبين الطاهرين المعصومين اعوذ بالله من‏
الشيطان الرجيم :
« خذ العفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلين ». ( ۱ ) قبلا عرض‏
كرديم كه پاره ای از افعال انسانی ” اخلاقی ” ناميده می‏شود در مقابل‏
افعال عادی و طبيعی اين سوال پيش می‏آيد كه اخلاق و معنی اخلاقی بودن يك‏
فعل چيست ؟ چگونه است كه يك كار انسان ، اخلاقی ناميده می‏شود ؟ و عرض‏
كرديم كه اگر چه ابتدا به نظر می‏رسد كه اين سوال ، سوال خيلی ساده ای‏
است و جواب آسانی دارد ، ولی وقتی كه عميقا وارد اين مطلب می‏شويم‏
می‏بينيم جواب اين سوال كه راز اخلاقی بودن چيست ، به اين سادگيها نيست‏
، بلكه از مشكل ترين مسائل فكری و پيچيده ترين مسائل فلسفی بشر است و از
چند هزار سال پيش تا امروز هنوز فلاسفه جهان توافق نظری روی آن پيدا
نكرده اند ما به جای اينكه اول ملاكهای اخلاقی بودن را در مكتبهای اخلاقی‏
بيان بكنيم و مثلا بگوئيم افلاطون درباره ملاك اخلاقی بودن چه گفته است ،
ارسطو چه گفته است ، اپيكور چه گفته است ، غزالی چه گفته است ، در
دنيای جديد ، فلاسفه اروپا هر كدام چه گفته اند ، به جای اينها اول موارد
ساده بسيار روشنش را ذكر می‏كنيم بعد به تفسير می‏پردازيم ، زيرا قبل از
آنكه موارد فعل اخلاقی روشن بشود ، تفسير كردن چندان صواب نيست قبلا از
موارد مسلم فعل اخلاقی ، مثالهايی از ” ايثار ” يعنی غير را بر خود مقدم‏
داشتن ، زحمت خود و آسايش ديگران را طلبيدن ، در قالب تاريخچه هايی از
خارج و داخل دنيای اسلام ، و مثالهايی هم از يك مورد ديگر اخلاقيات يعنی‏
همدردی با دردمندان ذكر كرديم اكنون باز می‏خواهيم به مثالهای ديگری در
اين مورد بپردازيم همه برای اين است كه می‏خواهيم موضوع كاملا روشن بشود و
قبل از ذكر مثالها ، برای اينكه شما به اهميت اين موضوع پی ببريد لازم‏
است مطلبی را عرض كنم .
ارزش كار اخلاقی
كارهايی كه ما به آنها می‏گوئيم كار اخلاقی ، می‏بينيم فرقشان با كار عادی‏
اين است كه قابل ستايش و آفرين و تحسين اند به عبارت ديگر بشر برای‏
اين گونه كارها ارزش قائل است تفاوت كار اخلاقی با كار

طبيعی در اين است كه كار اخلاقی در وجدان هر بشری دارای ارزش است يعنی‏
يك كار ارزشمند و گرانبها است و بشر برای خود اين كار ، قيمت قائل‏
است آن قيمتی هم كه برايش قائل است نه از نوع قيمت و ارزشی است كه‏
برای كار يك كارگر قائل است كه ارزش مادی به اصطلاح ايجاد می‏كند و
استحقاق مبلغی پول يا كالا در مقابل كار خودش پيدا می‏كند ، بلكه يك نوع‏
ارزش ما فوق اين ارزشهاست كه با پول و كالای مادی قابل تقويم نيست آن‏
سربازی كه جان خودش را فدای ديگران می‏كند ، كارش كار با ارزشی است ولی‏
ارزش آن از نوع ارزشهای مادی نيست كه مثلا بگوئيم فلان عمله كارش ساعتی‏
بيست و پنج تومان ارزش دارد ، معمار هشتاد تومان ، مهندس صد و پنجاه‏
تومان ، آن ديگری پانصد تومان ، و خيلی بالا باشد ، مثلا می‏گويند فلان كس‏
آمد چاه نفت را خاموش كرد و برای هر ساعت كارش پنج هزار تومان ارزش‏
قائل بودند ، بالاخره قابل تقويم به ارزشهای مادی است .
كارهای اخلاقی ، در ذهن و وجدان بشر دارای ارزش و قيمت است ، گرانبها
است ولی نوع ارزشش با ارزشهای مادی مقياس را هر اندازه بالا بگيرد
متفاوت است آن يك ارزش ديگری است ، ارزشی است مافوق ارزشهای مادی‏
قضايايی كه از علی عليه السلام نقل كرديم ، قابل اين نيست كه بگوئيم اين‏
كار علی را حساب بكنيد ببينيد چند ميليون تومان يا چند ميليارد دلار
قيمت دارد اين با تومان و دلار قابل تقويم نيست البته ارزش و قيمت‏
دارد ولی نوع ارزشش اساسا با اين ارزشها متفاوت است .
بعد از آنكه ثابت شد كه در ميان كارهای انسان يك سلسله كارها هست‏
دارای ارزش و قيمت ، آن هم نوعی ارزش كه با ارزشهای مادی

متفاوت است ، قهرا اين سوال پيش می‏آيد كه توجيه اين ارزشها چگونه است‏
؟ يعنی با چه فلسفه ای ، با چه مكتبی می‏توانيم اين ارزشها و قيمتها را
برای كارهای اخلاقی بشر توجيه بكنيم ؟ به عبارت ديگر كدام مكتب می‏تواند
ارزش اخلاقی كار بشر را تفسير و توجيه و تاييد كند ؟ آيا همه مكتبها
قادرند اين گونه كارها را توجيه كنند ؟ خود مكتب قادر است ؟ همه مكتبها
قادر نيستند اكنون نمی‏خواهم اين مطلب را بسط بدهم اين را عرض كردم برای‏
اينكه از حالا ذهن شما آماده باشد برای اين مطلب كه ارزشهای اخلاقی را
كدام مكتب از مكتبها می‏تواند توجيه كند ، و كدام مكتب قادر به توجيه‏
نيست ؟ مكتبهايی كه قادر به توجيه نيستند بعضی صراحت دارند ، به روی‏
خودشان می‏آورند ، خجالت هم نمی‏كشند ، انكار می‏كنند می‏گويند : ” اصلا ”
اخلاق ” حرف مفت است ، كار اخلاقی انجام دادن از ساده دلی است ، آدم‏
عاقل دنبال كار اخلاقی نمی‏رود ، دنبال خوشی و لذت می‏رود جز سود و لذت‏
هيچ چيز ديگری در عالم منطقی نيست ” باز اين خوب است ، بالاخره می‏گويد
من مكتبی دارم كه نتيجه اش همين است ولی پاره ای از مكتبها ، جهان بينی‏
شان ، فلسفه و اساس فكرشان همين نتيجه را می‏دهد يعنی به همين جا می‏رسد
اما به روی خودشان نمی‏آورند بلكه بر عكس ، می‏گويند : ما هم به ارزشهای‏
اخلاقی قائل هستيم و برای انسانيت ارزش قائليم ولی با كدام مكتب ؟ !
اينها با آن اساسی كه تو چيدی جور در نمی‏آيد به هر حال ما بعدا روی اين‏
مطلب بحث می‏كنيم .
حال می‏پردازيم به مثالهای ديگر برای اخلاقی بودن بعضی از كارها .
عفو و گذشت
اين خودش يك مسئله ای است حديث پيغمبر هم هست : « ثلاث من مكارم‏
الاخلاق : تصل من قطعك و تعطی من حرمك و تعفو عمن ظلمك » ( ۱ ) يك كسی‏
درباره شما مرتكب خطا يا جنحه و يا جنايتی می‏شود البته در اينجا بخشی از
عمل مربوط به شخص شماست ، و بخش ديگر مربوط به جامعه مثل اينكه قاتلی‏
می‏آيد انسانی را می‏كشد ، كه اين عمل ، هم جنبه جنايتی دارد و هم جنبه‏
اجتماعی سخن در آنجا است كه آن عمل به جامعه ارتباط ندارد و حقی در
جامعه توليد نمی‏شود : يك كسی به شما تهمتی زده ، دروغی بسته ، از شما
غيبتی كرده و از اين نوع كارها ، يا از همان كارها ولی نه از جنبه‏
اجتماعيش بلكه از جنبه شخصی و فردی اش ، شما عفو و گذشت می‏كنيد ، او
تقاضای بخشش می‏كند ، شما هم می‏بخشيد ، می‏گذريد اين عمل نيز يك عمل‏
اخلاقی تلقی می‏شود ما فوق عمل عادی ، و يك نوع عمل قهرمانانه .
حق شناسی و وفا
ديگری به انسان ، احسان و نيكی كرده عكس العمل انسان در مقابل او دو
جور می‏تواند باشد يكی اينكه بعد كه فهميد ديگر به اصطلاح
خرش از پل گذشته ، اصلا اعتنا نمی‏كند ، فراموش می‏كند و كاری به كار او
ندارد ، و ديگر اينكه در مقابل او تا آخر عمر حق شناسی می‏كند ، نيكی او
را فراموش نمی‏كند ، تشكر می‏كند و وفا به خرج می‏دهد ، بعد از بيست سال‏
هم اگر يك وقتی پيش بيايد كه آن شخص احتياجی داشته باشد ، فورا به حكم‏
« هل جزاء الاحسان الا الاحسان » ( ۱ ) – كه خود همين يك اصل اخلاقی فطری‏
است كه قرآن ذكر كرده است – در مقام پاداش و احسان او بر می‏آيد اين‏
عمل يك عمل اخلاقی است .
ترحم به حيوانات
حتی حيواناتی كه از يك نظر پليدند ، آن پليدی منافات ندارد با ترحم‏
به آنها مثلا سگ به دليل ميكروبی كه در لعاب دهانش يا در همه بدنش‏
هست ، می‏گوئيم پليد است يعنی با او مانند شيئی كه دارای يك ميكروب‏
خطرناك هست رفتار می‏كنيم اين منافات ندارد با اينكه در عين حال اين‏
حيوان قابل ترحم باشد ، و هست انسان حيوان گرسنه يا تشنه ای می‏بيند يك‏
نفر ممكن است بی تفاوت باشد ، يك نفر ديگر او را تيمار می‏كند در حديث‏
است كه مردی در بيابان می‏گذشت ، سگی را ديد كه از شدت تشنگی زبانش را
به خاكهای نمناك می‏مالد در آنجا چاه آبی بود خف خودش را ، يعنی كفش‏
خودش را به دستار يا شالی بست فرستاد داخل چاه و از آن آب كشيد و بعد
ظاهرا با دست خودش به اين حيوان آب داد و او را سيراب كرد و از مرگ‏
نجات داد . وحی رسيد به پيغمبر زمانش كه خدا

كار اين انسان را شكر كرد ، يعنی قدر اين كار را دانست ( يعنی اين كار
نزد خدا قدر دارد ) : « شكر الله له و ادخله الجنه » خدا قدر كار اين‏
شخص را شناخت يعنی عملا شناخت ، به اين معنی كه به اوپاداش داد : او
را به بهشت برد . همين [ حديث ] است كه سعدی در بوستان آورده :
يكی در بيابان سگی تشنه يافت
برون از رمق در حياتش نيافت
سعدی می‏گويد “كله دلو كرد” ولی حديث می‏گويد كفش خودش را دلو كرد .
كله دلو كرد آن پسنديده كيش
چو حبل اندر آن بست دستار خويش (۱)
به خدمت ميان بست و باز و گشاد
سگ ناتوان را دمی آب داد
خبر داد پيغمبر از حال مرد
كه داور گناهان او عفو كرد
رمز مطلب در كجاست كه اين كار نزد خدا و خلق خدا ارزش دارد ؟
سخن سری سقطی
می‏گويند يكی از عرفا به نام ” سری سقطی ” می‏گفت : من سی سال است كه‏
استغفار می‏كنم به خاطر يك ” الحمد لله ” كه گفته ام ، به خاطر يك‏
شكری كه خدا را كرده ام : انی استغفر الله منذ ثلاثين سنه لقولی الحمد لله‏
گفتند چطور ؟ گفت من در بغداد دكاندار بودم ( اين داستان را هم سعدی به‏
شعر در آورده است ) يكوقت خبر رسيد كه فلان بازار بغداد را حريقی پيدا
شد و سوخت . دكان من هم در آن بازار بود . به سرعت

رفتم ببينم دكان من سوخته يا نه ؟ يك كسی به من گفت : آتش به دكان تو
سرايت نكرده گفتم : الحمدلله بعد با خودم فكر كردم كه آيا تنها تو در
دنيا بودی ؟ بالاخره آتش چهار تا دكان را سوخته دكان تو را نسوخته يعنی‏
دكان ديگری را سوخته ” الحمدلله ” معنايش اين است كه الحمدلله آتش‏
دكان مرا نسوخت ، دكان او را سوخت پس من راضی شدم به اينكه دكان او
سوخته بشود و دكان من سوخته نشود بعد به خودم گفتم : اولاتهتم للمسلمين‏
سری ! تو غصه مسلمين در دلت نيست ؟ ( اشاره است به حديث پيغمبر :
« من اصبح لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم » (۱) هر كس كه صبح كند و
همتش خدمت به مسلمانان نباشد ، او مسلمان نيست ) و من سی سال است كه‏
دارم استغفار آن الحمدلله را می‏كنم . اين چيست ؟
دعای مكارم الاخلاق
” صحيفه سجاديه ” دعاهای بسيار معتبری است – هم از نظر سند و هم از
نظر مضمون – از زين العابدين علی بن الحسين سلام الله عليه كه علمای شيعه‏
از صدر اسلام به اين كتاب توجه كرده اند ، و بعد از قرآن تنها مجموعه ای‏
است كه از اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجری به صورت يك كتاب در
دست بوده است نهج البلاغه هم كتاب است ولی نهج البلاغه ، خطب [ و نامه‏
ها و كلمات قصار ] علی عليه السلام است كه در ميان مردم متفرق بود ، سيد
رضی در قرن چهارم اينها را جمع كرد و به صورت يك كتاب در آورد . اصول‏
كافی در قرن چهارم به صورت يك كتاب جمع آوری

شده ، و كتابهای ديگری قبل از اصول كافی بوده است كتابهايی مثل مصحف‏
فاطمه سلام الله عليها و كتاب علی ( ع ) كه گاهی ائمه از آن اسم می‏بردند
الان در دست ما نيست بنابر اين بعد از قرآن ، قديمترين كتاب شيعی كه از
اول به صورت كتاب به وجود آمده و الان در دست ما هست صحيفه سجاديه‏
است كه جناب زيد بن علی بن الحسين وقتی كه در جنگ با امويان شهيد می‏شد
همين كتاب همراهش بود ، و آن را به كسی سپرد ، و از آن دو نسخه بوده ،
كه در ابتدای صحيفه اين را نوشته اند صحيفه سجاديه دعاهای زيادی دارد حالا
من نمی‏خواهم درباره ارزش صحيفه صحبت بكنم كه از بحث خودم دور بشوم يكی‏
از دعاهای صحيفه سجاديه دعائی است به نام دعای [ ( مكارم الاخلاق ” يعنی‏
دعای اخلاق مكرمتی .
قبلا اين حديث را خواندم كه پيغمبر اكرم – به تعبيری كه اهل تسنن‏
روايت كرده – اند فرمود : « بعثت لا تمم مكارم الاخلاق » ( ۱ ) – و به‏
تعبيری كه شيعه روايت كرده‏اند – فرمود : « عليكم بمكارم الاخلاق فان ربی‏
بعثنی بها » و گفتيم شايد هر دو تعبير در دو نوبت از زبان پيغمبر اكرم‏
صادر شده باشد ، ولی مضمون به هر حال يكی است اين دعا اسمش دعای مكارم‏
الاخلاق است ، شايد به اين علت كه يك جمله از آن اين است : « وهب لی‏
معالی الاخلاق » ( ۲ ) اگر ما در اين شبها فرصت پيدا بكنيم لااقل در بعضی‏
از شبها قسمتهايی از اين دعای شريف را برای شما بخوانيم [ بسيار مناسب‏
است ، زيرا برای ] معرفی مكتب اخلاقی اسلام يكی از بهترين نمونه ها دعای‏
مكارم الاخلاق است . و از جمله آرزوهايی كه من سالهاست دارم اين‏
است كه يك وقتی توفيق پيدا بكنم اين دعا را به فارسی ترجمه و مخصوصا
شرح بكنم ، فلسفه ها و نكاتی را كه در اين دعای شريف هست تشريح كنم و
در اختيار فارسی زبانان خودمان قرار بدهم اين جزء آرزوهای من است‏
اميدوارم خدای متعال اين توفيق را به من عنايت كند و خود وجود مقدس علی‏
بن الحسين سلام الله عليه از خدای متعال بخواهد كه اين توفيق برای من پيدا
بشود حالا من قسمتی از اين دعا را می‏خوانم برای همين نمونه ها هر كس كه‏
اين مضمونها را بشنود و انسانی را كه آرزويش اينجور شدن است و البته او
اينجور هست و دارد به همه ياد می‏دهد كه انسان اسلام بايد اينجور باشد در
نظر بگيرد ، با خود می‏گويد چگونه است كه اين كارها اينقدر ارزش و قيمت‏
پيدا می‏كند ؟ اين دعا هر قسمتش با صلوات شروع می‏شود ، حضرت يك صلوات‏
بر پيغمبر و آل پيغمبر می‏فرستد ، بعد چند جمله دعا می‏كند ، دو مرتبه‏
صلوات می‏فرستد و حال قسمتی از اين دعا :
به خدای خود عرض می‏كند : « اللهم صل علی محمد و آله و سددنی لان اعارض‏
من غشنی بالنصح » پروردگارا درود بفرست بر پيامبر و آل پيامبر ، و به من‏
توفيق بده كه با آن كسانی كه با من دغلی می‏كنند ، به ظاهر دوستی می‏كنند
ولی در باطن می‏خواهند به من بدی كنند معارضه كنم ²و اجزی من هجرنی بالبر»
آن كسانی كه مرا ترك و رها كرده اند ، دوستانی كه ديگر به سراغ من‏
نمی‏آيند ، جزای آنها را كف دستشان بگذارم چگونه ؟ در مقابل اينكه آنها
مرا ترك كردند و ترك احسان كردند من نسبت به آنها برو احسان بكنم‏
« و اثيب من حرمنی بالبذل » پاداش بدهم آنكه مرا محروم كرده است ، به‏
اينكه به او ببخشم « و اكافی من قطعنی بالصله » و مكافات بدهم هر كس با
من قطع رابطه می‏كند : ارحام و دوستانی كه قطع صله رحم يا قطع صله مودت‏
می‏كنند ، [ به اينكه رابطه را برقرار كنم ] آنها می‏برند ، من پيوند كنم‏
مكافات من اين باشد كه آنها اين رابطه را می‏برند من در مقابل وصل كنم ،
آنها فصل می‏كنند ، من وصل كنم « و اخالف من اغتابنی الی حسن الذكر »
مخالفت كنم با آن كسانی كه از من غيبت می‏كنند ، پشت سر من از من‏
بدگويی می‏كنند ، و مخالفتم با غيبت كن های خودم اين باشد كه پشت سر
آنها هميشه نيكی آنان را بگويم . « و ان اشكر الحسنه و اغضی عن السيه »
نيكيهای مردم را سپاسگزار باشم و از بديهای آنها چشم بپوشم اين چه آرزويی‏
است برای انسان ؟ حالا اعم از اينكه ما خودمان اهل اين آرزوها باشيم يا
نباشيم ، اهل اين عملها باشيم يا نباشيم ، آيا اينها يك امور قابل‏
ستايش در حد اعلی هست يا نه ؟ آيا اين امور ارزش دارد يا ارزش ندارد
؟ گرانبها است يا گرانبها نيست ؟ ارزشش چه نوع ارزشی است ؟ آيا
انسانی كه اينگونه است ، در نظر ما يك قهرمان هست يا نيست ؟ قهرمان‏
است اين قهرمانی يعنی چه ؟ راز اين قهرمانی در كجاست ؟ اين است معنی‏
سؤالی كه هی طرح می‏كنيم تا بعد جوابش را بدهيم : راز اخلاقی بودن اين‏
كارها ، اين فكرها ، اين نيتها ، اين ميلها ، اين اراده ها در كجاست ؟
سخن خواجه عبدالله انصاری
تعبيری دارد خواجه عبدالله انصاری كه حالا شايد از خودش تعريف كرده به‏
هر حال او مردم عارف وارسته ای بوده می‏گويد : ” بدی را بدی كردن سگساری‏
است ” يك كسی به آدم بدی می‏كند ، انسان در مقابل بدی او بدی می‏كند اين‏
، سگ رفتاری است چون اگر سگی سگ ديگری

را گاز بگيرد او هم گازش می‏گيرد ” و نيكی را نيكی كردن خر كاری است ”
يك كسی به آدم نيكی می‏كند ، انسان در مقابل نيكی او نيكی می‏كند اين هم‏
كار مهمی نيست نمی‏دانم ديده ايد يا نديده ايد ؟ هر كس مثل من دهاتی‏
باشد ديده : يك الاغ وقتی كه شانه يك الاغ ديگر را می‏خاراند ، او هم فورا
شانه او را می‏خاراند اگر ديد او شانه او را می‏خاراند كه از اين خاراندن‏
خوشش می‏آيد ، فورا شانه رفيقش را می‏خاراند ” بدی را نيكی كردن كار
خواجه عبدالله انصاری است ” حالا يك چهارمی هم دارد : ” و نيكی را بدی‏
كردن كار ما مردم ايرانی است ” .

عری است در ديوان منسوب به اميرالمؤمنين می‏فرمايد :
و ذی سفه يواجهنی بجهل
و اكره ان اكون له مجيبا
” سفيه ” نه معنايش ديوانه است ، بلكه يعنی كسی كه رشد فكری و هدف‏
داشته باشد ، كار او جنبه اجتماعی پيدا می‏كند و ديگر جای گذشت نيست‏
« واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما »(۱) اميرالمؤمنين چنين سخنی می‏خواهد
بفرمايد .
” و ذی سفه يواجهنی بجهل ”
بسا هست آدمهايی كه رشد فكری ندارند ، با روی جهالت و نادانی خودشان با
من روبرو می‏شوند ، از من بدگويی می‏كنند ، به من فحش می‏دهند
” و اكره ان اكون له مجيبا ”
[ و من كراهت دارم از اينكه پاسخ آنها را بدهم ] .
يزيد سفاهه و ازيد حلما
كعود زاد فی الاحراق طيبا (۲)

خيلی اتفاق می‏افتدكه او بر سفاهت و جهالت وبدگويی خودش می‏افزايد ،
من بر حلم خودم می‏افزايم مثل من مثل آن عودی است كه در آتش می‏اندازند ،
هر چه آتش بيشتر می‏سوزد ، بيشتر بوی خوشش ظاهر می‏شود غرض اينكه حلم‏
نيز يك ارزش اخلاقی است . اين شعر در ” مطول ” است :
و لقد امر علی اللئيم يسبنی
فمضيت ثمه قلت لا يعنينی
من بر بعضی اشخاص پست ناكس عبور می‏كنم ( مرور می‏كنم ) او فحش می‏دهد
، [ با خود ] می‏گويم مقصود او من نبودم .
بازاری و مالك اشتر
داستان مالك اشتر را همه شنيده ايد : اوكه مردی قوی اندام و قوی هيكل‏
بود ازبازار كوفه می‏گذشت يك بچه بازاری آنجا نشسته بود او را نمی‏شناخت‏
نوشته اند يك بند قه ای كه نمی‏دانم چه بوده ، مثلا آشغالی را برداشت‏
پرت كرد به سر و صورت مالك مالك اعتنايی نكرد و رد شد بعد ازاينكه رد
شد ، شخصی به آن بازاری گفت : آياشناختی اين كسی كه اين جور به او
اهانت كردی ، مسخره اش كردی كه بود ؟ گفت : كه بود ؟ گفت : مالك‏
اشتر امير الجند و سپهسالار علی بن ابی طالب بدنش به لرزه افتاد گفت :
قبل ازاينكه درباره من تصميمی بگيرد بروم از او معذرت بخواهم تعقيبش‏
كرد ، ديد رفت داخل مسجد و شروع كرد به نماز خواندن دو ركعت نماز خواند
صبر كرد تا نمازش را سلام داد بعد سلام داد و افتاد به التماس كه من همان‏
آدم بی ادب بی تربيتی هستم كه به شما

جسارت كردم ، نمی‏شناختم ، و از اين حرفها مالك گفت : به خدا قسم اصلا
من نمی‏خواستم به مسجد بيايم ، جای ديگر می‏رفتم به خدا قسم من به مسجد
نيامدم جز برای اينكه دو ركعت نماز بخوانم و بعد درباره تو دعا بكنم كه‏
خدا از گناه تو بگذرد و تو را هدايت كند اين كار اسمش چيست ؟ يك‏
ارزش اخلاقی بسيار عالی درباره ائمه اطهار ، ما از اين جور قصه ها ،
حكايات و داستانها الی ماشاء الله داريم .
مرد شامی و امام حسين ( ع )
داستانی است كه هم به امام حسن نسبت داده اند و هم به امام حسين ، و
اين روايتی كه نقل می‏كنم درباره امام حسين عليه السلام است مردی به نام‏
” عصام بن المصطلق ” اهل شام ، آمد در مسجد مدينه مردی را ديد با هيبت‏
و جلال ( ۱ ) . نظرش را جلب كرد گفت اين كيست آنجا نشسته ؟ معلوم‏
می‏شود شخصيتی است يك كسی گفت : حسين بن علی بن ابيطالب ( ۲ ) .
تاشنيد حسين پسر علی ، گفت : قربة الی الله بروم چند تا فحش

آبدار به اوبگويم آمد و روبروی حضرت ايستاد وبا كمال وقاحت ، تا
می‏توانست حضرت امير و خود حضرت را سب كرد و فحش داد كه اسلام را شما
خراب كرديد ، شما مردمی هستيد منافق ، و از اين حرفها . امام نگاهی به‏
او كرد ، در چهره‏اش خواند كه او يك مرد اغفال شده است همينكه حرفهايش‏
تمام شد فرمود : « ا من اهل الشام انت ؟ » آيا تو اهل شامی ؟ گفت بله‏
يك جمله بيشتر نگفت : « شنشنه اعرفها من اخزم » ( ۱ ) ( مثل است ) :
می‏دانم ، شاميها اين جور هستند . بنابر اين شما در شهر ما غريب هستی ،
مهمان ما هستی ، بيا برويم منزل مهمان ما باش ، تو را پذيرايی می‏كنيم ،
اگر آذوقه ات كم باشد آذوقه به تو می‏دهيم و خود اين مرد می‏گويد يكمرتبه‏
حالتی به من دست داد ، دوست داشتم زمين شكافته بشود به زمين فرو بروم .
يزيد سفاهة و ازيد حلما
كعود زاد فی الاحراق طيبا
فرازی ديگر از دعای مكارم الاخلاق
آن قسمتهايی كه از صحيفه سجاديه خواندم ، باز می‏بينيم ارزشهای اخلاقی‏
بسيار عالی است قسمت ديگری از صحيفه سجاديه را هم برای شما بخوانم .
بعد از آن قسمت دو مرتبه درود می‏فرستد بر پيغمبر و آل پيغمبر ، و به‏
پاورقی :
>
يك وقتی يك شامی با يك كوفی در يك قهوه خانه بين راه به اصطلاح‏
امروز سر يك مسئله نماز مباحثه می‏كردند كوفی خواست بگويد كه حرف من‏
درست است ، گفت آخر من علی را ديدم اين جور نماز می‏خواند شامی گفت :
مگر علی نماز هم می‏خواند ؟ ! اين بدبختها ، اين شاميها تا اين حد اغفال و
گمراه شده بودند .
۱ ) منتهی الامال ، ج ۱ ، ص . ۲۰۹
۲۶

خدای متعال عرض می‏كند : « و حلنی بحلية الصالحين والبسنی زينة المتقين »
پروردگارا ! مرا مزين كن و زينت بخش به زيور صالحان ، و بپوشان لباس‏
پرهيزكاران خود اين جمله ها توضيح نمی‏دهد كه زيور صالحان چيست و چه‏
چيزها برای صالحان زيور است ؟ چه چيزها برای متقيان جامه ای زيبا است ؟
چون صالحان و متقيانی كه ما می‏شناسيم با آن كه امام سجاد در اينجا توضيح‏
می‏دهد خيلی فرق می‏كند « حلنی بحلية الصالحين و البسنی زينة المتقين فی‏
بسط العدل و كظم الغيظ و اطفاء النائره و ضم اهل الفرقة و اصلاح ذات‏
البين و افشاء العارفة و ستر العائبة و لين العريكة و خفض الجناح »
خدايا ! مرا مزين كن به زينت صالحان ، مرا بپوشان به لباس زيبای‏
پرهيزكاران و متقيان . ( بعد برای اينكه مردم بفهمند كه او زينت صالحان‏
و جامه متقيان راچه می‏شناسد ، می‏فرمايد ) : « فی بسط العدل » در گسترش‏
دادن به عدالت زينت صالحان و جامه زيبای متقيان اين است كه عدالت را
گسترش می‏دهند « و كظم الغيظ » وقتی كه خشم می‏گيرم ، بتوانم بر خشم خود
غالب بشوم و خشم خود را كظم كنم ” كظم ” يعنی چه ؟ غيظی كه انسان پيدا
می‏كند ، درست حالت عقده ای را دارد كه در انسان پيدا می‏شود ، حل كردن‏
اين عقده را ” كظم ” گويند مثل غده سرطان كه وقتی آن را زير برق‏
می‏گذراند آب می‏شود از نظر روحی ، كظم غيظ اين است كه انسان كاری بكند
كه نه تنها اثری بر غيظ خودش مترتب نكند بلكه آن عقده ، آن كينه كه در
قلبش وجود دارد ، حل بشود و مثل يخی كه آب می‏شود ، آب بشود زينت‏
متقيان و حليه صالحان اين است كه بتوانند خشم را در خودشان حل كنند
« و اطفاء النائره » هر جا كه آتشی شعله ور است ( معلوم است كه مقصود
آنجايی است كه ميان دو مؤمن جنگ و نزاعی هست ، اختلافی هست ، شعله‏
فتنه‏ای
۲۷

هست حال آيا در آنجا مثل اغلب ما مردم ، هيزم كشی بكنم كه آن آتش شعله‏
ورتر بشود ؟ ! نه ، هر جا كه شعله نزاع ميان برادران مؤمن فروزان است )
من بشوم آتش نشان آن شعله « و اصلاح ذات البين » ميان مؤمنان و مسلمانان‏
، اصلاح بر قرار كنم « و افشاء العارفة » خوبيهای مردم را فاش كنم‏
« و ستر العائبة » بر عكس ، بديهای مردم را ، عيبهای مردم را روپوشی كنم‏
(همه اينها در مسائل اخلاقی است ، شامل مسائل اجتماعی كه در آنها حق عموم‏
پيدا می‏شود نيست ، چون در آن موارد دستورهای ديگری است كه در همين دعای‏
مكارم الاخلاق هم آن دستورها هست ) انسان بايد در اين حد باشد كه برای‏
اينكه مردم را بيشتر خوشنام بكند و حسن ظن مسلمين را نسبت به يكديگر
زياد نمايد ، خوبيهای مردم را اينجا و آنجا بازگو كند و روی بديهای مردم‏
حتی بديهای واقعی مردم را بپوشاند ، زشتيها را آشكار نكند اين خودش يك‏
وظيفه اسلامی است : آشكار كردن نيكيها و پوشاندن بديهای مردم . وقتی كه‏
انسان يك مقدار نيكی دارد ، بعد ببيند مردم او را با نيكيهايش می‏شناسند
، همين خودش عاملی است برای اينكه بديها را در وجود خودش كم بكند ، و
بر عكس ، اگر انسان يك سلسله نيكيها داشته باشد و يك سلسله بديها ، و
بعد ببيند مردم او را فقط به اين بديها می‏شناسند ، آن شخصيت نيك ، و
نيكی اش شكست می‏خورد ، يعنی به تدريج تبديل به آدم بد می‏شود .
نهی شديد قرآن از اشاعه زشتيهای مؤمنين
اين است كه قرآن فوق العاده شديد نهی می‏كند از اينكه فحشاء ( و به‏
تعبير قرآن : فاحشه ) يعنی زشتيهای مسلمانان ، حتی زشتيهای واقعيشان‏
۲۸

پخش بشود : « ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشة فی الذين آمنوا لهم عذاب‏
اليم »( ۱ ) بنابر يكی از دو تفسيری كه درباره اين آيه هست : ” كسانی‏
كه دوست دارند زشتيها درباره مسلمانان و مؤمنين اشاعه پيدا كند ” خدا
نكند كه يك وقت اطلاع پيدا كند كه لغزشی در فلان شخص پيدا شده است تازه‏
من راستها را می‏گويم ، دروغ كه ديگر و اويلا است حديث است كه اگر كسی‏
به برادر مؤمنش تهمت بزند ، ايمان در روح او آب می‏شود آنچنان كه نمك‏
در آب حل می‏شود ، ايمان برای شخص باقی نمی‏ماند اگر راست باشد ، اين به‏
آن می‏گويد ، آن به ديگری می‏گويد [ و به تدريج شيوع پيدا می‏كند ] اگر دروغ‏
باشد كه خدا می‏داند ، همانی است كه قرآن هرگز نمی‏خواهد چرا غيبت كردن‏
حرام است ؟ برای اينكه بدبينی ايجاد می‏كند در حالی كه غيبت كردن همان‏
افشاء بديها است يعنی بديهای واقعی را بازگو كردن .
غيبت در مواردی جايز است
باز عرض می‏كنم : حرمت غيبت در غير موارد استثنايی – كه همه اين‏
موارد جنبه اجتماعی دارند – می‏باشد ، مثل آنجا كه مثلا نصح مستشير است :
يك نفر می‏خواهد با يك كسی شركتی تأسيس كند ، می‏آيد با شما كه از احوال‏
آن شخص اطلاع داريد مشورت می‏كند كه آقا اين آدم كه تو مدتی با او بوده‏
ای چه جور آدمی است ؟ من می‏خواهم با او شركتی تأسيس كنم ، يا می‏خواهم‏
دخترم را به او بدهم ، يا می‏خواهم
پاورقی :
۱ ) سوره نور ، آيه . ۱۹
۲۹

دخترش را برای پسر خودم بگيرم . و امثال اينها اينجا پای مشورت در ميان‏
است و بر شما جايز و بلكه لازم است كه بگوييد چون پای مشورت در ميان‏
است من حقيقت را می‏گويم : اين آدم اين جور و اين جور است يا در موردی‏
كه خودتان مظلوم يك شخص هستيد يعنی او حق شما را پايمال كرده در اينجا
شما يا بايد دهان ببنديد و نگوييد حقم پايمال شده ، و حقتان پايمال شود و
يا اگر بخواهيد بگوييد ، غيبت كرده‏ايد . اين غيبت جايز است : « لا يحب‏
الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم »( ۱ ) .
مخصوصا من اينها را می‏گويم برای اينكه از افراط و تفريطها برحذر باشيم‏
. و عيب ما جامعه مسلمين ، عيبی كه تاريخ حكايت می‏كند اين است كه ما –
مخصوصا ما ايرانيها – يا از آن طرف می‏افتيم يا از اين طرف ، حد وسط
نمی‏ايستيم ، يا مردمی هستيم كه دائما غيبت می‏كنيم ، و يا می‏رسيم به حدی‏
كه غيبت كردن حجاج را هم جايز نمی‏دانيم .
سخن نادرست ابن سيرين و اشتباه غزالی
” ابن سيرين ” يكی از علمای ايرانی مسلمان قرن دوم هجری است بعد از
اينكه حجاج سفاك خونريزی كه در دنيای اسلام نمونه است در سفاكی ، به‏
درك رفته است ، مردی می‏آيد در حضور او بدی حجاج را می‏گويد ابن سيرين‏
مقدس می‏گويد : ” غيبت نكن ، الان غيبت
پاورقی :
۱ ) سوره نساء ، آيه ۱۴۸ [ ترجمه : خداوند دوست نمی‏دارد كه كسی به‏
عيب مردم صدا بلند كند مگر اينكه ستمی به او رسيده باشد ] .
۳۰

تو گناهش بيشتر از گناه حجاج است من حاضر نيستم غيبت حجاج را بشنوم ”
. حرف مفت است عجيب اين است ك‏ه غزالی به اين بزرگی و عظمت ، اين‏
داستان را نقل و تأييد كرده اين اشتباه است با اينكه ما غزالی را مرد
بسيار بزرگی می‏دانيم يعنی مرد مفكر فوق العاده ای است ، اما آدمهای‏
بزرگ اشتباههای بزرگ هم دارند يكی از اشتباههای بزرگ غزالی ، به قول‏
ابن الجوزی اين است كه در بسياری از موارد ، شرع را به تصوف سواد كرده‏
آن افراطهای صوفيگری غزالی ، گاهی سبب شده كه از فقه اسلامی منحرف شود ،
مثل همين جا كه می‏گويد : ” راست گفته ابن سيرين ، آن مرد حق نداشته‏
غيبت حجاج را بكند ، حجاج مسلمان بوده ” اگر حجاج را نمی‏شود غيبت كرد
پس غيبت كی جايز است در دنيا ؟ ! پس ما هم شبانه روز بالای منبر داريم‏
غيبت يزيد بن معاويه را می‏كنيم چون مظالمش را بازگو می‏كنيم خدا خودش‏
از فرعون غيبت كرده ، از نمرود غيبت كرده ، از قارون غيبت كرده ، از
بلعم باعوراء غيبت كرده ، و از صدها نفر ديگر ، و از اقوامی غيبت كرده‏
، از همه قوم بنی اسرائيل يكجا غيبت كرده است نه ، اينها غيبت نيست‏
ديگر از آن طرف هم نيفتد .
تعبير حضرت اين بود : « و افشاء العارفة و ستر العائبة » همه اينها را
من برای اين ذكر می‏كنم كه انسان وقتی به اين حد می‏رسد كه آرزويش چنين‏
آرزويی می‏شود ، قابل تقديس است ، انديشه اش كه چنين انديشه ای هست‏
قابل تقديس است ، عملش كه چنين عملی هست قابل تقديس است ، ملكاتش‏
كه چنين ملكاتی هست ملكات قهرمانانه است ، ملكاتی است با ارزش ، با
قيمت و گرانبها اين گرانبهايی ريشه اش
۳۱

كجاست ؟ از كجا و چگونه اين [ انديشه يا عمل ] گرانبها شد ؟ ريشه اين‏
گرانبهايی را ما بايد به دست بياوريم .
اينجا است كه مكتبهای مختلف برای نشان دادن رمز اخلاقی بودن كارها
پيدا شده و اظهار نظرها كرده اند از فردا شب شروع می‏كنيم نظريات اين‏
مكاتب را بيان كردن كه فلان مكتب می‏گويد رمز اخلاقی بودن در فلان جهت‏
نهفته است ، آن مكتب ديگر می‏گويد در فلان جهت ديگر ، و در نهايت امر
می‏خواهم رمز اخلاقی بودن را در مكتب اسلام بيان بكنيم ، ببينيم اسلام رمز
اين ارزش و علو و گرانبهايی را در چه و در كجا می‏داند ، و گذشته از اين‏
ببينيم اسلام [ كارهای اخلاقی را ] چگونه توجيه می‏كند و اين كارها با مكتب‏
اسلام چگونه سازگار است كه البته از همه بيشتر با اين مكتب سازگار است‏
، همچنين مكتبهای ديگر مخصوصا فلسفه های مادی ، ارزشهای اخلاقی را چگونه‏
می‏توانند توجيه و تأييد بكنند .
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين باسمك العظيم الاعظم الاعزالاجل‏
الاكرم يا الله .
پروردگارا دلهای ما به نور ايمان و به نور قرآن منور بگردان .
پروردگارا غلها و غشها از روحهای ما به كرم و لطف خودت بيرون بفرما .
پروردگارا ما را به حقايق شناس اسلامت قرار بده .
پروردگارا همه ما را آشنا به وظايف خودمان قرار بده ، مسلمين را در
همه جبهه ها تأييد بفرما ، همه مسلمين را چه در جبهه معنوی و اخلاقی‏
۳۲

و چه در جبهه بيرونی ، خدايا به لطف خودت نصرت و پيروزی عنايت بفرما
.
پروردگارا اموات ما مشمول عنايت و مغفرت خودت قرار بده .
رحم الله من قرا الفاتحة مع الصلوات .
۳۳

در کتاب منتشر شده اين صفحه خالي بوده است.
شما به صورت خودکار به صفحه بعد منتقل مي شويد.
۳۴
جلسه دوم نظريه عاطفی و نظريه فلاسفه اسلامی
۳۵
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين ، باری الخلائق اجمعين ، والصلوه والسلام علی عبد
الله و رسوله و حبيبه وصفيه و حافظ سره و مبلغ رسالاته سيدنا و نبينا و
مولانا ابی القاسم محمد وآله الطيبين الطاهرين المعصومين اعوذ بالله من‏
الشيطان الرجيم :
« خذ العفو و امر بالعروف و اعرض عن الجاهلين »( ۱ ) .
اجمالا اين مطلب را ذكر كرديم كه افعال انسان دو گونه اند : يك گونه‏
افعال طبيعی و عادی و معمولی كه شايسته ستايش ، آفرين گفتن و قهرمانانه‏
شناختن نيست ، و گونه ديگر كارهايی كه انسانها آن كارها را قابل ستايش‏
می‏دانند و كننده آن كارها را تحسين می‏كنند و آنها را به نوعی قهرمان‏
می‏شناسند ، و ما اينها را كارهای اخلاقی می‏ناميم .
پاورقی :
۱ ) سوره اعراف ، آيه . ۱۹۹
۳۶
رسيديم به اينجا كه رمز اخلاقی بودن [ يك فعل ] چيست ؟ يك كار چگونه و
به چه جهت رنگ اخلاقی پيدا می‏كند و با افعال طبيعی تمايز پيدا می‏نمايد ؟
به تعبير ديگر معيار و مقياس اخلاقی بودن چيست ؟ در اينجا نظريه های‏
گوناگونی وجود دارد كه ما اين نظريه ها را ابتدا نقل می‏كنيم و بعد نقد و
بررسی : كداميك از اين نظريات صحيح است ، كدام نا صحيح ؟ و يا يك‏
نظريه ممكن است قسمتی از آن صحيح باشد و قسمتی نا صحيح .
نظريه عاطفی
يكی از نظريات درباره ملاك اخلاقی بودن كه از قديم ترين نظريات است‏
نظريه عاطفی است گروهی رمز اخلاقی بودن را در عواطف بشر می‏دانند ،
می‏گويند كار عادی و معمولی كاری است كه از انگيزه های خود خواهانه و
ميلهای طبيعی انسان سر چشمه بگيرد و هدف از آن كار هم رساندن سودی به‏
خود و يا رسيدن خود شخص به لذتی باشد هر كار كه از چنين ميلهايی سرچشمه‏
بگيرد و برای چنين هدفهايی باشد ، كار عادی و معمولی است و اخلاقی نيست‏
مثل اكثر كارهايی كه مردم انجام می‏دهند يك نفر كارگر كه صبح به دنبال‏
كار می‏رود برای اينكه مزدی بگيرد و با آن مزد هزينه زندگی خودش را تأمين‏
بكند ، كار او يك كار معمولی و عادی است همچنين كار يك كارمند كه شغل‏
اداری دارد يا در شركتی كار می‏كند ، و يا كار يك بازرگان كه دنبال‏
تجارت و سود می‏رود ، تا آنجا كه مربوط به شخص خودش و
۳۷
زندگی خودش هست و از يك ميل كه مربوط به شخص خودش هست ناشی می‏شود و
هدف ، لذتی است كه به خودش برسد يا دفع رنجی است كه از خودش بشود (
مثل مراجعه انسان به پزشك كه برای دفع رنج يا دفع خطری است كه از خودش‏
می‏شود ) يك كار طبيعی است كار اخلاقی كاری است كه از عاطفه ای عاليتر
از تمايلات فردی يعنی عاطفه غير دوستی سرچشمه می‏گيرد كارهای اخلاقی‏
انسانها كارهايی است [ ناشی از اين ] كه آن انسانها غير را هم دوست‏
می‏دارند يعنی تنها خودشان را دوست ندارند ، به سرنوشت ديگران هم مانند
سرنوشت خودشان علاقه‏مند هستند و از اينكه به غير سود يا لذتی برسد همان‏
اندازه شادمان می‏شوند كه به خودشان سودی برسد و خودشان به لذتی برسند و
البته اين درجات دارد گاهی عاطفه غير دوستی آنچنان در بعضی از انسانها
اوج می‏گيرد كه از اينكه به ديگران لذت يا سود برسانند بيشتر خوشحال‏
می‏شوند تا اينكه به خودشان لذت يا سود برسانند يعنی از اينكه بپوشانند