معجزات پیامبر (ص)

هر پیامبری با معجزه نبوت و پیامبری خود را اثبات نموده است، خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم نیز از این قاعده مستثنی نبوده است، و در جاهای مختلف برای اثبات نبوت خود و اتمام حجت با مردمان معجزه ای آورده است؛ که بزرگترین و ماندگارترین آنها قرآن کریم است که در طول زمان حجتی بر پیامبری او بوده است! اما علاوه برآن پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) معجزات دیگری داشته اند که برخی از آنها همانند شق القمر و معراج در خود قرآن آمده است و برخی دیگر در تاریخ ثبت شده است.

به طور کلی معجزاتی که از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) ظاهر شد در چند مرحله ظاهر شده است:
نخست معجزاتی است که در بدو تولد ایشان رخ داد مانند فرو ریختن ایوان مدائن و تخت کسری و…
بخش دوم معجزاتی است که در هنگام کودکی تا زمان نبوت از آن حضرت ثبت شده است:
بخش سوم : معجزاتی است که از ابتدای بعثت تا پایان عمر شریف آن حضرت (صلّی الله علیه و آله) رخ داد
بخش چهارم : معجزاتی که بعد از وفات آن حضرت تجلی نمود.

که تعداد این معجزات را ۴۴۴۰ مورد عنوان کرده اند که به طور کلی در سه نوع معجزه می توان به آن اشاره کرد!

معجزات نوع اول
مـعـجـزاتـى اسـت كـه مـتـعلّق است به اجرام سماویّه مانند شقّ قمر و ردّ شمس ‍ و تظلیل غمام و نزول باران و نازل شدن مائده و طعامها و میوه ها براى آن حضرت از آسمان و غیر ذلك

معجزات نوع دوم
معجزاتى است كه از آن حضرت در جمادات و نباتات ظاهر شده مانند سلام كردن سـنـگ و درخـت بـر آن حـضـرت و حـركـت كـردن درخـت بـه امـر آن حـضـرت و تـسـبـیـح سـنـگـریـزه در دسـت آن حـضـرت و حـنـیـن جذع و شـمـشـیـر شـدن چـوب بـراى عـُكـّاشـه در بـَدْر و براى عـبـداللّه بـن جـَحـْش در اُحـُد و شـمـشـیـر شـدن بـرگ نـخـل بـراى ابـودُجـانـه بـه مـعـجزه آن حضرت و فرو رفتن دستهاى اسب سـُراقـه بـر زمـیـن در وقـتـى كـه بـه دنـبـال آن حـضـرت رفـت در اوّل هجرت و غیر ذلك

مـعـجـزاتـى اسـت كـه مـتـعلّق است به اجرام سماویّه مانند شقّ قمر و ردّ شمس ‍ و تظلیل غمام و نزول باران و نازل شدن مائده و طعامها و میوه ها براى آن حضرت از آسمان.
معجرات نوع سوم
مـعجزات آن حضرت است در زنده كردن مردگان و شفاى بیماران و معجزاتى كه از اعضاى شریفه آن حضرت به ظهور آمده مانند خوب شدن درد چشم امیرالمؤ منین علیه السـّلام بـه بـركـت آب دهـان مـبـارك آن حـضرت كه بر آن مالیده و زنده كردن آهوئى كه گوشت آن را میل فرموده و زنده كردن بزغاله مرد انصارى را كه آن حضرت را میهمان كرده بـود بـه آن و
تـكـلّم فـاطـمـه بـنت اَسَد ـ رضى اللّه عنهما ـ با آن حضرت در قبر و زنده كـردن آن حـضرت آن جوان انصارى را كه مادر كور پیرى داشت و شفا یافتن زخم سلمة بن الا كوع كه در خیبر یافته بود به بركت آن حضرت و ملتئم و خوب شدن دست بریده معاذ بن عفرا و پاى محمّد بن مسلمة و پاى عبداللّه عتیك و چشم قتاده كه از حدقه بیرون آمده بود به بركت آن حضرت و سیر كردن آن حضرت چندین هزار كس را از چند دانه خرما و سیراب كردن جماعتى را با اسبان و شترانشان از آبى كه از بین انگشتان مباركش جوشید الى غیر ذلك.(۱)شق القمر
در روایات مختلفى که در تواریخ شیعه و اهل سنت ازابن عباس و انس بن مالک و دیگران نقل شده عموما گفته‏اند:
این معجزه بنا بدرخواست جمعى از سران قریش و مشرکان مانندابو جهل و ولید بن مغیره و عاص بن وائل و دیگران انجام شد،بدین‏ترتیب که آنها در یکى از شبها که تمامى ماه در آسمان بود بنزدرسول خدا (صلّی الله علیه و آله) آمده و گفتند:اگر در ادعاى نبوت خود راستگو وصادق هستى دستور ده این ماه دو نیم شود!رسول خدا (صلّی الله علیه و آله)
بدانها گفت:اگر من اینکار را بکنم ایمان خواهید آورد؟
گفتند: آرى، و آنحضرت از خداى خود درخواست این معجزه راکرد و ناگهان همگى دیدند که ماه دو نیم شد بطورى که کوه‏حرا را در میان آن دیدند و سپس ماه به هم آمد و دو نیمه آن به هم‏چسبید و همانند اول گردید،و رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) دوبار فرمود: «اشهدوا،اشهدوا»یعنى گواه باشید و بنگرید!
مشرکین که این منظره را دیدند بجاى آنکه به آنحضرت‏ایمان آورند گفتند!«سحرنا محمد»محمد ما را جادو کرد،و یاآنکه گفتند:«سحر القمر،سحر القمر»ماه را جادو کرد!
سفینه ی فضایی آمریکایی ” کلمنتاین ” که سالها در مدار کره ی ماه کار تحقیقاتی انجام می دهد به این نتیجه رسیده است که کره ی ماه صدها سال پیش به دو نیمه ی متساوی تقسیم شده و دوباره به یکدیگر متصل شدند.
برخى از آنها گفتند:اگر شما را جادو کرده مردم شهرهاى‏دیگر را که جادو نکرده!از آنها بپرسید،و چون از مسافران‏و مردم شهرهاى دیگر پرسیدند آنها نیز مشاهدات خود را در دو نیم‏شدن ماه بیان داشتند (۳) .

 

و در پاره‏اى از روایات آمده که این ماجرا دو بار اتفاق افتادولى برخى از شارحین حدیث گفته‏اند:منظور از دو بار همان دوقسمت‏شدن ماه است نه اینکه این جریان دو بار اتفاق افتاده‏باشد. (۴) و البته مجموع روایاتى که درباره این معجزه وارد شده حدود بیست روایت میشود که در کتابهاى حدیثى شیعه و اهل سنت‏مانند بحار الانوار و سیرة النبویة ابن کثیر و در المنثور سیوطى ودیگران نقل شده.

شق القمر در نگاه ناسا

سازمان فضانوردی ” ناسا ” به دو نیم شدن کره ی ماه و سپس پیوند خوردن این دو نیمه به یکدیگر پی برد. پایگاه اینترنتی روزنامه ی عربی ” الوطن ” چاپ آمریکا به نقل از یک محقق اردنی علوم فلکی در این زمینه نوشت: سفینه ی فضایی آمریکایی ” کلمنتاین ” که سالها در مدار کره ی ماه کار تحقیقاتی انجام می دهد به این نتیجه رسیده است که کره ی ماه صدها سال پیش به دو نیمه ی متساوی تقسیم شده و دوباره به یکدیگر متصل شدند. این محقق اردنی با ارسال گزارشی به ناسا آنان را نسبت به این موضوع مطلع ساخت که مسلمانان، این پدیده را متعلق به ۱۴۰۰ سال

پیش می دانند و مرتبط به معجزه ای از پیامبر اکرم (ص) به نام ” شق القمر” است. ناسا هیچ تفسیری برای کشف خود نیافته است. زیرا این اتفاق نادر تا کنون برای هیچ جرم آسمانی به وقوع نپیوسته است.(۳)
معجزات پیامبرخاصه وعامه روایت کرده اند که چون قبایل عرب با یکدیگر اتفاق کردند در اذیت آن حضرت، حضرت فرمود که: خداوندا بر ایشان قحطی بفرست مانند قحطی زمان یوسف. در مدینه نیز قحطی شد، اعرابی به خدمت آن حضرت آمد و از جانب عرب استغاثه کرد که درختان ما خشکید و گیاه های ما منقطع گردید و شیر در پستان حیوانات ما نمانده و چهارپایان ما هلاک شدند، پس حضرت بر منبر آمد و حمد و ثنای حق تعالی ادا نمود و دعای باران خواند و در اثنای دعای آن حضرت باران جاری شد و یک هفته بارید و چندان باران آمد که اهل مدینه به شکایت آمدند و گفتند: یا

رسول الله می ترسیم خانه های ما خراب شود پس حضرت اشاره فرمود به سوی آسمان و گفت: الّهُمَّ حَوالینا وَ لا عَلَینا یعنی خداوندا بر احوالی ما بباران و بر ما مباران. و به هر طرف که اشاره می فرمود ابر گشوده می شد پس ابر از مدینه برطرف شد و بر دور مدینه حلقه شد و بر اطراف مانند سیلاب می بارید و بر مدینه یک قطره نمی بارید و یک ماه سیلاب در رودخانه ها جاری بود.
معجزه ی پیامبر(ص)

جابر روایت کرده که در سرزمین ما چاهی بود که آبش شور بود چنان که کسی نمی توانست از آن آب بنوشد. همه ی مردم آن سرزمین از پیامبر التماس کردند که دعا کند تا آب، شیرین و بسیار شود. حضرت فرمود: طشتی را بیاورید که داخل آن از آن آب شور باشد. وقتی چند نفر این طشت آب را آماده کردند پیامبر پای مبارکش را داخل طشت نهاد و آن را شست و فرمود: این آب را داخل چاه بریزید. و وقتی این کار را انجام دادند، آب شیرین و پر برکت شد.

 

معجزات پیا مبر
هاشم بن قاسم از سلیمان ازثابت نقل می کند که می گفته است به انس گفتم: ای ابو حمزه چیزی از معجزات و خارق عاداتی که از رسول خدا دیده باشی برای ما نقل کن، لطفاً از دیگران نقل مکن مگر خودت دیده باشی. گفت: روزی پیامبر (ص) نماز ظهر را گزارد وسپس بر سکویی نشست که معمولاً جبرییل آنجا بر آن حضرت نازل می شد بلال آمد و برای نماز عصر اذان گفت هر کس در مدینه خانه داشت برای تجدید وضو و قضای حاجت بیرون رفت و گروهی از مهاجران که خانه

 

نداشتند همان جا نشسته بودند کا سه ی دهانه گشا دی را که درآن آب بود برای پیامبر آوردند در عین حال کاسه چنان کوچک بود که تمام کف دست رسول خدا در آن جا نمی گرفت. پیامبر (ص)چهار انگشت خود را در کاسه نها د و فرمود: بیایید وضو بگیرید. دست آن حضرت هم چنا ن در کاسه بو د وهمگی از همان آب اند ک وضو گرفتند. گوید، گفتم: ای ابوحمزه چند نفر بودند؟ گفت: بین هفتا د تا هشتا د نفر.
برگشت خورشید
پیامبر اکرم (ص) علی بن ابی طالب (ع) را به دنبال کاری فرستاد. هنگام نماز عصر فرا رسید و همه نماز گذاردند اما هنوز او باز نگشته بود. وقتی از مأموریت خود برگشت نماز عصر نخوانده بود. پیامبر (ص) که چشمش به علی (ع) افتاد سر خود را در جامه ای پیچید و در دامن او قرار داد و مشغول شنیدن وحی شد تا هنگامی که نزدیک بود آفتاب غروب کند. وقتی وحی به پایان رسید از وی سؤال کرد نماز عصر را خوانده ای؟ علی (ع) جواب داد: نه یا رسول الله. نتوانستم سر مبارک تو را از دامن خود دور کنم. پیامبر (ص) دست به دعا برداشت و گفت: خداوندا علی به اطاعت از تو و رسول تو مشغول بود پس آفتاب را برای او برگردان. اسماء گوید: والله دیدم که آفتاب برگشت و

شعاعش بلند گردید و به جایی رسید که بر زمین ها تابید و وقت فضیلت نماز عصر بازگشت. امیر المؤمنین (ع) نماز گذارد و دوباره آفتاب فرو رفت.

برخي از مستشرقين و کشيشان مسيحي به شکل اعتراض بر قرآن و بر پيغمبر ما مسئله‏اي را طرح کرده‏اند که بعضي از نويسندگان اسلام هم؛ نه به آن شکل؛ بلکه به شکل ديگري مطرح نموده و کم و بيش مدعاي آنها را قبول کرده‏اند. و آن مسئله؛ معجزات پيغمبر اسلام است. مسيحي‏ها به اين شکل مسئله مطرح کرده‏اند که: از خود قرآن استنباط مي‏شود که پيامبر اسلام در مقابل تقاضاي معجزه که از او مي‏شد امتناع مي‏ورزيد و خود قرآن بر اين مطلب دلالت صريح دارد که حتي بوي انکار سخت نسبت‏به معجزه مي‏دهد. و آياتي هم بر اين مطلب شاهد آورده‏اند که ما در آينده نزديک به آن اشاره مي‏کنيم.

بعضي از نويسندگان اسلامي در عصر اخير اين مطبب را به اين شکل توجيه کرده‏اند که:
اساسا معجزه مربوط به دوره‏هاي کودکي بشر يعني دوره‏هائي است که بشر هنوز مراحل توحش را مي‏گذراند؛ و به مرحله علم و تعقل و منطق پا ننهاده بود. و لذا چون از طريق علمي و منطقي ممکن نبود که مسائل را با انسانها مطرح نمود از اين نظر پيامبران گذشته معجزه مي‏آوردند.

و بعبارت ديگر بشر همانند کودک بود و کودک حرف منطقي و استدلالي سرش نمي‏شود و ناچار به قول شاعر:

چونکه با کودک سر و کارت فتاد
پس زبان کودکي بايد گشاد

معجزه زبان کودکي است ‏براي کودکها؛ يعني مردم اعصار گذشته؛ ولي همين که بشر به مرحله بلوغ فکري رسيد که بتوان با زبان علم و منطق و استدلال با او سخن گفت ديگر نيازي به معجزه نيست. بلکه همين که پيامبري مبعوث شد و طرحي اصلاحي به بشر عرضه کرد و قوانيني براي بشر و حرکت تکاملي او پيشنهاد نمود، بشر داراي درک و عقل و منطق بلافاصله آن را مي‏پذيرد و تسليم او مي‏گردد.
پيامبر اسلام تفاوتش با همه پيغمبران گذشته در اين جهت است که ظهور پيغمبر مقارن است، از نظر تاريخ جهان؛ با دوره تحول بشر از توحش به تفکر.

اقبال لاهوري تعبير مشابه اين دارد که مي‏گويد:

پيامبر اسلام در يک مقطع تاريخي قرار گرفته است که گذشته‏اش تعلق دارد به دوره کودکي و توحش بشر و آينده‏اش تعلق دارد به دوره علم و منطق بشريت.
به اين دليل ماهيت وحي پيغمبر آخر الزمان با وحي‏هاي ديگر تفاوت دارد. و اصولا پيغمبر اسلام آمد براي اينکه مردم را وارد مرحله تعقل و منطق کند.

اقبال لاهوري قريب به اين مضمون ادامه مي‏دهد که:
پيغمبر اسلام از نظر منشا کار که وحي است تعلق دارد به دوره گذشته و از نظر روح رسالتش که دعوت به عقل و منطق و علم و تجربه و آزمايش و پند گرفتن از تاريخ است؛ تعلق دارد به دوره آينده. از نظر اقبال فلسفه ختم نبوت هم همين است. يعني بيان گذشته دو مطلب را بدنبال خود نتيجه مي‏دهد. يکي ختم نبوت و دوم بي‏نيازي از معجزه. يعني با آمدن اين نوع نبوت و رسالت که نبوت و رسالت‏ ختميه است نه بعد از اين زمينه‏اي براي نبوت و رسالت ديگري است و نه ديگر نيازي به معجزه است، زيرا معجزه مربوط به دوره‏هاي گذشته بوده است. اين بياني است که اقبال طرح کرده و بعضي از نويسندگان اسلامي نيز آن را پيروي نموده‏اند. ما اينک در آن مقام نيستيم که مفصلا در اين زمينه بحث کنيم ولي اجمالا مي‏گوييم: در فلسفه‏اي که اينها ختم نبوت ذکر کرده‏اند، اشتباه بسيار بزرگي مرتکب شده‏اند. اشتباه نکنيد؛ نمي‏خواهيم بگوييم اقبال ختم نبوت را انکار کرده! (چنان که بعضي اين اشتباه را کرده‏اند)، خير، برعکس؛ اقبال ختم نبوت را قبول دارد ولي توجيهي که براي ختم نبوت ذکر کرده‏درست نيست.فلسفه‏اي که او ذکر مي‏کند درست‏ بر خلاف متصورش نتيجه مي‏دهد. او مي‏خواهد با اين توجيه ختم نبوت را اثبات کند؛ اما متاسفانه؛ اگر آن حرف درست‏ باشد ختم ديانت نتيجه مي‏دهد!! نه ختم نبوت. ما اکنون در اين قسمت ‏بحث نمي‏کنيم بلکه بحث ما درباره معجزه است….