معجزه
تعریف معجزه:
معجزه کاری مافوق بشری است که به هدف اثبات صدق مدعی نبوت تحقق مییابد.
آن را معجزه نامیدهاند چون غیر از پیامبران از انجام آن عاجز میباشند. از این رو باید دارای ویژگیهایی باشد که جمیع شبهات هر عصر و زمان مانند ساحر بودن، نابغه بودن و … را پاسخگو باشد و هیچگونه اشکال عقلانی بر آن وارد نباشد. در هر حال معجزه باید بتواند مردم عصر خود را کاملا قانع کند.

میتوان گفت این ویژگیها هر روز با دقت در معجزه انبیاء روشنتر میشود. تاکنون ویژگیهای زیر را برای معجزه نام برده شده است:
۱٫ غیر عادی باشد: در این ویژگی به این نکته اشاره شده که معجزه امری غیر عادی است نه غیر عقلانی به عنوان مثال معجزه بدون دلیل و علت نمیباشد بلکه علت آن امری ماوراء طبیعی است.
۲٫ همراه با ادعای نبوت باشد: کارهای غیر عادی اولیاء الله را کرامت گویند نه معجزه چرا که ادعای نبوت نمیکنند و دنباله رو انبیاء سابق میباشند.
۳٫ معجزه همراه با مبارزه طلبی است: این مهمترین ویژگی معجزه است و آن را از سحر، جادو، نبوغ و… جدا میکند.
۴٫ معجزه باید تایید کننده مدعی نبوت باشد نه تکذیب کننده او: برای روشن شدن مطلب توجه شما را به این قطعه از تاریخ جلب میکنم که :
فردی به نام مسیلمه کذّاب ادعای نبوت نمود نقل شده است وقتی از او خواستند که آب چاهی را که کم شده بود زیاد کند او آب دهان خود را در چاه انداخت و چاه خشک شد و با این حادثه رسوا شد.
۵٫ غیر قابل تعلیم بودن: در این ویژگی بیان شده که معجزه با نبوغ و سحر و … که در آنها تمرین و آموزش بکار رفته فرق میکند.
۶٫ هدف متعالی: آورنده معجزه باید دارای هدف متعالی باشد و نه برای مق

اصد دنیوی از معجزه استفاده کند. چنانچه کسی دارای هدف متعالی نباشد عقلا نمیتواند پیامبر باشد چرا که پیامبران برای رشد و کمال بشر آمدهاند نه برای تمایلات دنیوی
۷٫ دارای گستردگی: این ویژگی نیز بسیار مهم است چرا که بسیاری از س

احران تنها در چند مورد مهارت دارند و یا فقط در زمین تصرف میکنند نه در آسمان ولی پیامبران هر معجزهای را که مردم بخواهند باید بتوانند انجام دهند مگر آنکه هدف درخواست کنندگان تمسخر و یا اغراضی از این نوع باشد.
۸٫ آورنده معجزه انسانی متعالی باشد: این ویژگی اشاره به این مطلب دارد که پیامبران راستین نباید دارای صفات ناپسند باشند چرا که در غیر این صورت خداوند متعال به هدف خود که رساندن انسان به هدایت و کمال است نمیرسد.
پرسشها و پاسخها
۱- تفاوت معجزه با کارهای غیر عادی دیگر:
چه تفاوتی میان اعجاز و کارهای غیر عادی دیگر مانند سحر و کارهای شگفت انگیز مرتاضان میباشد؟
پاسخ: معجزه دارای ویژگیهایی میباشد که نسبت دادن سحر و امثال آن را به او محال می شمارد و چون غیر از معجزه هیچ چیز این ویژگیها را ندارد پس براحتی میتوان پیامبران راستین را از غیر آنان تشخیص داد. این ویژگیها عبارتند از:
۱٫ نبود یاد گیری: در اعجاز برخلاف انواع کارهای غیر عادی هیچگونه تمرین و آموزشی نبوده و با توجه به ابتدایی بودن محیط زندگی پیامبر اگر آموزشی و تمرینی در کار بود کاملا مشخص میشد.
۲٫ مبارزه طلبی معجزه: اعجاز پیامبران همواره همراه با مبارزه طلبی بوده است و هیچ کس را توان مقابله نبوده است اما سحرها و نبوغ ها معمولا مشابه دارند.
۳٫ تنوع گسترده: سحر و مشابه آن قلمرو محدودی دارند ولی صاحب معج

زه هر معجزهای را میتواند انجام دهد.
۴٫ اغراض الهی: صاحبان سحر و امثال آن بدنبال شهرت و مقام و ثروت میباشند ولی آورنده معجزه آن را به هدف رضای خدا و اهداف متعالی ارائه میدهد.
۵٫ روحیات انسانی متعالی در پیامبر نیز از جمله تفاوتهای صاحبان معجزه با سحر و جادو میباشد.
در هر حال بر خدای حکیم واجب است که پیامبران راستین را به مردم بشناساند و مدعیان دروغین را رسوا کند والا به هدف خود که هدایت انسانها میباشد نمیرسد.

 

۲- تلازم میان معجزه و ارتباط با خدا
با توجه به آنکه اعجاز امری تکوینی است و امری خارجی است چه ربطی با نبوت که امری تشریعی است دارد مثلا کسی که در علم طب ماهر است چگونه میتوان گفت که باید در علم نجوم نیز وارد باشد.
پاسخ۱: تلازم از راه حکمت پروردگار:
معجزه یک نوع قدرت مافوق بشری برای تصرف در عالم تکوین است ووجود این قدرت در هر انسانی به اعطای الهی صورت میپذیرد یعنی خدا آن را به مدعی نبوت نمی دهد. حال با توجه به این امر اگر کسی دارای معجزه باشد و نبی نباشد و کاذب باشد دادن این قدرت مافوق بشری خلاف حکمت اوست زیرا موجب گمراهی مي شود به عنوان مثال اگر کسی در حضور رئیس جمهور ادعا کند که من نماینده او هستم و چون از او بپرسند دلیل تو چیست پاسخ دهد دلیل من برخاستن رئیس جمهور میباشد و ایشان نیز برخیزد قطعا او را تایید کرده است حال اگر آن شخص دروغگو باشد این کار رئیس جمهور موجب گمراهی است و خلاف حکمت اوست در بحث اعجاز نیز همین گونه است دادن چنین قدرتی به انسان دروغگو مثل برخاستن رئیس جمهور میباشد و خلاف حکمت خداوند خواهد بود.
پاسخ۲: اثبات تلازم از راه مشابهت:
وحی و نبوت یک نوع ادراک مخفی از ملکوت عالم میباشد و ارتباط با غیب است . معجزه نیز کاری مخفی و ارتباط با غیب است و تصرف در ملکوت عالم میباشد پس هر دو هم معجزه و هم نبوت ارتباط با ملکوت و امری تکوینی میباشند پس در واقع هر دو از یک نوع میباشند و جایی برای این سوال باقی نمیماند به عنوان مثال پیامبر اک

رم (صلي الله عيه واله وسلم) با ارتباط با خدا ماه را از وسط نصف کرد وحی نیز همان ارتباط با خدا است و به وسیله او به قلب پیامبر نازل میشود.

۳- رابطه معجزه با نوبت روانشناختی یا منطقي
آیا رابطه میان معجزه و صدق مدعی ن

بوت رابطه منطقی وجود دارد به تعبیر دیگر با توجه به دلایل زیر معجزه صاحبان علم و اندیشه را قانع میکند یا نه فقط اقناعی و روانشناختی میباشد دلایل عبارت است از:
۱٫ معجزه میتواند مستند به ملائکه یا جنیان باشد پس ارتباطی با خدا ندارد تا لازم باشد خداوند جلوی چنین مدعیان دروغین را بگیرد
۲٫ گمراهی توسط خداوند اشکالی ندارد مگر نه آنست که خود خدا در قرآن میفرماید (یهدی من یشاء و یضل من یشاء)
۳٫ لازمه وجود رابطه منطقی آن است که خدا به پیامبران دروغین توانایی معجزه نداده باشد و حال آنکه واقعیت خلاف آن است و آنها نیز کارهای غیر عادی نیز داشتهاند.
۴٫ حب شدید طرفداران یک پیامبر و مسائلی از این نوع مثل چشم بندی و خطای حس باعث شده است که آنها خیال کنند واقعا معجزهای در کار بوده است در حالی که چنین چیزی وجود نداشته است.
پاسخ: نسبت به مطالب اول باید گفت در هر حال چون قدرت ملائکه و جنیان را خدا به آنها داده پس باز هم گمراه کردن آنها منسوب به خدا محسوب میشود.
نسبت به مطلب دوم میتوان گفت که گمراهی کاری ناپسند میباشد و خداوند نیز نباید آن را انجام دهد و در آیه شریفه ضلالت بالعرض به خدا نسبت داده شده است یعنی خداوند ابتدائا کسی را گمراه نمیکند بلکه کارهای خود افراد باعث میشود که اسباب گمراهی فراهم شود و اضلال که مجازات و عقوبت الهی است شامل حال آنها گردد اما دادن توان کار غیر عادی به مدعیان دورغین دلیل نمیشود که معجزه دلیل منطقی بر اثبات نبوت نب

اشد چرا که اولا معجزه ویژگیهایی دارد که آن را از سایر امور متمایز میکند، ثانیا با توجه به معجزه داشتن پیامبر اسلام و خاتمیت او کارهای غیر عادی مدعیان دروغين دلیلی بر نبوت آنها نخواهد بود.
و اما ناتوانی مخالفان پیامبر در رد او و تسلیم قدرت او شدن و اعتراف به عجز آنها ولو با وجود عدم ایمان و همچنین وجود انسانهای بی طرفی که بعدا مومن شدهاند جواب خوبی خواهد بود که حب شدید طرفداران آنقدر شدید و موثر نبوده که آنها

را به اشتباه بیاندازد.
علاوه بر اینکه وجود خطای حسی و تأثیر چنین محبتي در اکثر مردم باعث گمراهی انها خواهد بود و این نیز با حکمت خداوند سازگار نخواهد بود پس بین معجزه و نبوت رابطه منطقی وجود دارد و اگر معجزه به این روشنی اقناعی است باید گفت تمام باورها و علوم اقناعی است و بطلان این سخن بسیار روشن میباشد.
۴- تناقی معجزه با برهان نظم
آیا اعجاز که قوانین پدیدههای طبیعی را برهم میزند و نظم عمومی عالم را زیر سوال میبرد با برهان نظم تنافی پیدا نمیکند؟ کدام را باید پذیرفت اعجاز و یا وجود نظم را؟
پاسخ۱- از آنجا که اعجاز خود تابع برنامههای حکمت آمیز پروردگار میباشد و بر اساس مصالح خاص خود تحقق مییابد خود مصداق نظم میباشد زیرا اگر چه روال نظم مادی جهان برهم میخورد ولی این به جهت نظمی برتر است و آن هدایت انسانها میباشد مانند آنکه در یک کشور تعطیلی عمومی اعلام شود و نظم موجود در بازار بر هم بخورد ولی خود این تعطیلی تابع نظم دیگر است که بر مصالح عمومی ملی و عمومی متکی است معجزه نیز همین گونه میباشد.
پاسخ۲- نظم موجود در جهان یک حقیقت واحد نمیباشد که با از بین رفتن قسمتی از آن بگوییم کل نظم در جهان از بین رفته بلکه حتی با از بین رفتن قسمتی از نظم هزاران مجموعه منظم دیگر باقی میماند و میتوان با آنها خدا را اثبات کرد. پاسخ فوق جهت بیان این مطلب بود که اعجاز با برهان نظم تنافی ندارد ولی در جای خود اثبات شده است که تمام

مجموعههای عالم به هم مرتبط و منظم هستند.

۵- تنافی معجزه با قانون علیت
آیا با توجه به اینکه طبق قانون علیت هر معلولی نیاز به علت دارد و در معجزه علتهای لازم برای معجزه وجود ندارد بین اعجاز انبیاء و قانون علیت تنافی بو

جود نمیآید مثلا چطور ممکن است بدون هیچ علتی یک چوب معمولی تبدیل به اژدها شود؟
پاسخ – اعجاز هیچگاه بدون علت نیست و علتها دوگونه میباشند: علل مادی و علل غیر مادی.
علت معجزهها امور غیر مادی میباشد و روشن است که بشر همهی علتها را کشف نکرده و بسیاری از امور ناشناخته ماندهاند.
۶- تنافی معجزه با قوانین علمی
آیا معجزه سبب نمیشود که همه علوم بشری و اطلاعاتی که دارد مورد تردید واقع شود و باید منتظر بود که هر لحظه هر اتفاقی بیافتد؟
پاسخ
اولا: معجزه یک امر تصادفی نیست بلکه دلایلی دارد و قوانین دارد که ما نمیدانیم علاوه بر این تعداد آنها اندک است و حداقل شخص انجام دهنده معجزات کاملا مشخص میباشد و آن پیامبر است.درنتيجه قوانين علمي به جاي خود صحيح مي باشد
ثانیا: بعضی از امور را علم نمیفهمد و بی نظر است نه آنکه با آن مخالف باشد.درمعجزه نيز به همين شكل است فقط علت انرا نمي شناسيم .
۷- بی معنا شدن معجزه در سایه پیشرفت علوم
با توجه به پیشرفت علوم آیا باز هم آنچه را که زمانی معجزه بود بعد از کشف علل آن باز هم میتوان معجزه نامید؟ به عبارت دیگر آیا میتوان پیامبران را نابغههایی معرفی کرد که از زمان خود جلوتر بودهاند؟
پاسخ
اولا: دلیل نداریم که علل معجزات در زمانهای بعد کشف شود.
ثانیا: مبارزه طلبی یکی از ویژگیهای معجزه است که راه را برای مشابه آوردن و تبیین پذیری در تمام عصرها میبندد.
ثالثا: همین که مردم یک عصر نتوانند با معجزه مبارزه کنند و ویژگیهای دیگر اعجاز هم باشد برای اثبات صدق مدعی نبوت کافی است چرا که خود اینکار که مردم آن عصر نمیتوانند آن را انجام دهند و شخص هزاران سال از زمان خود جلوتر است و سایر ویژگیهای معجزه مثل عدم تمرین و تعلیم را دارا است خود معجزهای بزرگ است.

 

رابطه معجزه پیامبر و اعتماد مخاطبان
جند مقدمه کوتاه در باره رابطه اعتماد و معجزه ای که پیامبر می آورد
۱_ ملاحظه قرائن مختلف پيرامون مدعي نبوت كه عبارت است از سوابق، حالات و كساني كه به وي گرويده اند. نيز وسائلي كه براي نشر و دعوت خود

به كار مي گيرد. اين طريق، به گونه زير قابل توضيح و بررسي است. الف) يكي از اصولي كه در زندگي انسانها جريان دارد و بر آن اساس اجتماع و تمام هستي دنيوي خود را بنا نهاده اند. « اصل اعتماد » است. اگر چه اين اصل، نياز به توضيح ندارد. اما براي يادآوري هم كه شده به نكاتي چند پيرامون آن بسنده مي كنيم. مي دانيم كه به « خود اعتماد » داريم. چرا كه اگر اعتمادي به خود نداشتيم، سامان حياتمان از هم مي پاشيد. به بعضي از نيروهاي موجود در خود نيز اعتماد داريم، زيرا حداقل به بعضي از خواسته هايمان به وسيله همين نيروها دست مي يابيم. به ديگران نيز اعتماد داريم، زيرا كه هميشه از دست همسر خود _ لااقل _ غذا ميل مي نماييم. سوار اتومبيل دوستمان مي شويم و فلان وسيله خود را در اختيار دوستان، اقوام و آشنايان مي گذاريم و … به راستي! آيا تا به حال از خود پرسيده ايم كه چرا، اولا‌ً: به

خود اعتماد داريم و ثانياً: به ديگران بايد اعتماد نمود؟ پاسخ روشن است. ما به خود اعتماد داريم. چون خيانتي از خود نديده ايم. اين گونه نبوده است كه مثلاًً عقل يا احساس ما، سر به سر ما بگذارد. ما في الجمله مي دانيم كه احساس ما به ما دروغ نمي گويد و عقل نيز ما را فريب نمي دهد. البته اين حرف به اين معني نيست كه همي

شه، حواس ما درست تشخيص مي دهد و عقل ما اشتباه نمي كند