معماري عاميانه و جايگاه آن در تاريخ معماري ايران

مقدمه : ملاحظات كلي
معماري در ايران بيش از ۶۰۰۰ سال تاريخ پيوسته ، دست كم از ۵۰۰۰ ق.م تا به امروز، با نمونه هاي اختصاصي كه در ناحيه پهناوري از سوريه تا شمال هند و مرزهاي چين ، قفاز تا زنگبار پراكنده است. بناهاي ايراني متنوع است، از كلبه‌هاي دهقاني ، قهوه خانه ها، كوشكها تا زيباترين و شاهانه ترين ساختمانهايي كه جهان به خود ديده ، بگذريم از برخي پلهاي عظيم و با شكوه مميزه معماري ايران در طول تاريخ شكلهاي ساده و موقري با آرايشهاي غني است.

معماري آثار تاريخي ايران در وهله اول داراي مفهوم و هدف ديني و خصلت جادويي و دعايي است. طرح راهنما و شكل دهنده نمادگرايي كيهاني بود كه انسان به وسيله آن با نيروهاي آسماني انبازي و پيوند مي يافت. اين مايه ، كه تمام آسيا در آن معناً شريك بود و حتي در عصر جديد هم دوام يافت، نه تنها به معماري ايران وحدت و استمرار بخشيد، بلكه سرچشمه ماهيت عاطفي آن هم بود.

مصالح ساختماني موجود شكلهاي بزرگي را القا مي كرد. خاك رس ، كه در نقاط مختلف در دسترس بود، رشد ابتدايي ترين فنون ساختماني را تشويق كرد- ساختن خشت خام ترا ، كه از گل قالبي تهيه و در آفتاب خشكانده مي‏شود.اين شيوه از قديم در ايران مرسوم بود و هرگز كاملاً متروك نشد. فراواني گل كاملاً خميري ، همراه با ملاط آهك هم به تكوين خشت كمك كرد. نخستين خشتها، با اينكه در آفتاب خشكانده مي شدند، وقتي اندود مي يافتند ، مصالح ساختماني بادوامي بودند و در شكلهاي ساختماني متعدد و مهمي مورد استفاده قرار مي گرفتند. بي شك ، سنگ و چوب هر دو گاهي به كار مي رفت- در بناهاي معروف هخامنشي و براي طبقات زير زمين و پلها- ولي حتي در دوره هاي پارتي و ساساني هم

استفاده از لاشه سنگ رايجتر بود. چنين سنگي درست مانند آجر با سرعت و با ساني در ساختمان به كار مي رود. ساختمانهاي آجري فاقد نماهاي تيز و گوشه دار است، حال آنكه ساختمان سنگي معمولاً داراي اثري حاكي از سختي و سنگيني است، ولي در عوض به جرمهاي بزرگ و خوش طرح امكان مي‌دهد كه سطح صاف و وسيعشان آماده پذيرش آرايشهايي باشد كه با سنگ مناسب نيست يا حتي غير ممكن است. شيوه ها همانند مصالح متنوع است و از كلبه هاي كوچك و سست تا بناهاي عالي همچون مقبره الجايتو در سلطانيه، گنبد شمالي مسجد جامع اصفهان و برخي طاقهاي استادانه و بادوام را شامل مي‏شود.

برخي عناصر طراحي در معماري ايران بيش از ۳۰۰۰ سال دوام يافت. تكان دهنده ترين جنبه اين عناصر تمايل نماياني به عظمت مقياسها، بهره گيري هوشمندانه از شكلهاي ساده و حجيم، پايداري كاملاً خيره كننده سليقه هاي تزييني، يعني سردرهاي باطاق بلند در فرورفتگي ديوارها، ستونهايي با سرستونهاي مشتي و انواع تكراري نقشه و نما بود. در طي اعصار، اين عناصر در اقسام بناهايي تكرار شد كه براي منظورهاي متفاوت و تحت حمايت سلسله هاي متعددي از فرمانروايان تكوين يافت. بي شك برخي از قديميترين سبكها هنوز باقي است. تالار، كه كه در گورهاي صخره اي نزديك تخت جمشيد ديده مي‌شود، در پرستششگاههاي ساساني دوباره پديدار شد و در اعصار اسلامي اخير به عنوان ايوان كاخ يا مسجد به

كارگرفته شد. و حتي و معماري قهوه خانه هاي كنار جاده هم مورد اقتباس قرار گرفت.به همين ترتيب، سقف چهار طاقي كه از ويژگيهاي عصر ساساني است، هنوز در بسياري از گورستانها و امامزاده هاي كوچكي به چشم مي خورد كه در سراسر ايران پراكنده اند. حتي طاق عظيم تخم‌مرغي تيسفون سرمشقي بود كه اينك در شده بيستم هم ممكن است در يك بناي روستايي تكرار شود. صحن چهار ايوان كه در عصر اشكاني پديد آمده بود، حتي پيش از سده دهم به صورت سبكي جا افتاده و مسلط در آمد. تصوير برجهاي خاكي كه سربه آسمان كشيده براي پيوستن با برجهاي فلكي تا سده نوزدهم دوام يافت. درحالي كه حياط اندرون و حوض و مدخل گوشه‌دار و آرايشهاي فراوان خصوصياتي كهن، ولي هنوز متداول است.
معماري ايران داراي استمراري بوده، كه هر چند بارها بر اثر كشمكشهاي داخلي يا هجوم خارجي دستخوش فترت يا انحراف موقتي شده ، با اين همه به سبكي دست يافته كه با هيچ سبك ديگري قابل اشتباه نيست. اين مطلب، حتي در مواردي هم كه جزئيات براثر ضرورت يا اوضاع و احوال تغيير كرده ، باز درست است. مقياس هميشه بخوبي درك شده و ماهرانه مورد بهره برداري قرار گرفته، ولو اينكه ايرانيان بر خلاف يونانيان ظاهراً هيچ تحقيق كاملي در مورد نسبتهاي تأليفي نداشتند. نتيجه اين كه در آنجا ساختمانهاي مبتذل وجود ندارد، حتي كلاه فرنگيهاي باغها از وقار و عظمتي برخوردار است، اغلب بناهاي ايراني روشن- و حتي گوياست. تركيب جديت و سادگي شكل موجب ايجاد انديشه اي آني مي‌شود، حال آنكه درك آرايش و اغلب نسبتهاي دقيق مستلزم ملاحظات بيشتري است.

حجم و نماي اغلب بناها ساده است و از دور روح آرامش و اطمينان را القا مي‌كند. اين شيوه سخت مورد تحسن ايرانيان قرار گرفته، بويژه وقتي با هيجاني مهار شده و ناشي از محوطه هاي وسيع داراي رنگهاي غني و آرايش تودرتو تركيب شده باشد كه بيننده را به سياحتي فارغ بال فرا مي خواند. اين تركيب هيجان و آرامش از ويژگيهاي تجارب زيبايي شناسي ايراني است. كتيبه كاري معروف تخت جمشيد و كاشيكاري عالي مشهد از لحاظ جزئيات بي نهايت دل انگيز و جذاب است. ولي وقتي در آنها به صورت يك كل بنگريم، جزئياتشان تحت الشعاع آهنگ فراگير عظيم خاموششان قرار مي گيرد.

يك آرايش ديواري مجلل و ماهرانه، خوشبختانه با ابداعات تازه‌اي در هر عصر تجديد شده است. آرايش معماري تقريباً يكسره تجريدي بود، مگر در مورد برخي تصاوير ديواري و كتيبه هاي خطاطي و حتي اين كتيبه ها هم به خاطر طراحي نابشان سخت چشمگيرند. ولي اين آرايش ، در حوزه سبكها، كاربرد مصالح، نوع طرحها، قدرت تبيين، برخورد و خلوص معنوي كاملاً خارق العاده است. البته، گاه خلاقيت دجار ركود شده؛ تكرار، ريزه كاري افراطي و جزئيات كسل كننده مبين چنين اعصار فقر موقتي است. ولي آجر چينيهاي- ساده يا لعابدار- تزييني دل انگيز و گچبريهاي رنگي به شكلهايي دايماً تازه، از زمان قديم ادامه يافت؛ آجرهاي لعابدار- ساده ، نقاشي شده يا كاشي- از سده دوازدهم مورد استفاده قرار گرفته است اين عناصر صرفاً تكرار نشده، چون تا سده هجدهم كه مواجه با يك ركود كلي فرهنگي است، شاهد رشد بر مايه همه آنها هستيم.

در بيشتر دوره ها، آرايشها از رنگهاي غني و متنوعي برخوردار است، كه در اعصار اسلامي به يك قوت و هماهنگي بي همتابي دست يافت. اين علاقه به رنگ را محيط تقويت مي كرد.بيشتر سرزمين ايران در بسياري از ماههاي سال خشك و برهوت است و تنها در بهار است كه ناگهان به گلها آراسته مي شود؛ كوهها به پرده هاي جانداري مي مانند، مرغزارها از شكوفه ها پوشيده مي‏شود و گلهاي مينايي درخشان ته دره ها را فرا مي گيرد. بيابان- خشك، نامهربان و هولناك- بر قدر و منزلت باغها مي افزايد، كه سرشار از دار و درخت، چشمه‌ها، امنيت و فراواني است. اين روياي بهشت بر همه افكار،همه هنرها و حتي گفتگوي روزمره مستولي است. فراواني گل و گياه، كه به صورت نشانه مقدس زندگي و شادماني در آمده، در هر فرصتي و به شيوه هاي مختلف مورد بهره برداري قرار گرفته است بنابراين، تلاش براي يافتن راه نگهداري زيبايي گذاري باغ به صورتي پايدار، امري بديهي بود.

علاوه بر تأثير اقليم، مصالح موجود، هدف ديني و فرهنگهاي همسايه، باني هم در رشد معماري نقشي تعيين كننده داشت. ساختن بناهاي يادگاري بزرگ هم حق و هم وظيفه فرمانروا بود. داريوش خشايارشا، خسرو دوم، غازان خان، محمود غزنوي، تيمور، شاه عباس، همگي منابع ملي و امكانات خودشان را صرف ساختمان كردند. وزيران هم در ايجاد بسياري از بناهاي تاريخي دخيل بودند: نظام الملك و رقيبش تاج الملك باني مساجد معروف اصفهان و مدرسه بغداد در سده پنجم و يازدهم بودند و هر دو اظهارات معقولي در فوايد نيرومند و مستحكم دارند. به همين ترتيب در سده هفتم / چهاردهم رشيد الدين و رقيبش تاج الدين علي شاه در تبريز و سلطانيه بناهاي عظيمي ايجاد كردند.

فرمانروايان محلي ، بازرگانان و افراد بشر دوست- كه در ميانشان زنان كم نبودند- براي ايجاد كاروانسراها، پلها، بازارها، كتابخانه ها ، مقبره ها و باغها بانيان سخاوتمندي بودند. ساختمانهاي معروفشان بناهاي شخصي بودند و مبين قدرت، شخصيت، رقابت، ذوق و مقام آنان. بنابراين از كشف نقش مهمي كه آرامگاهها در معماري ايران داشته اند نبايد در شگفت شد، نقشي چنان حياتي كه گاه نخستين كارفرمانروا پس از بر تخت نشستن، اقدام به ساختن آرامگاهش بود، شايد در مقام كاري براي اثبات جاودانگي.

خود چشم انداز هم – كوههاي عظيم برفپوش- دره هايي به پهناوري يك ايالت، جلگه هاي پهن درخشان- مستلزم ايجاد بناهايي متناسب با آن شكوه و عظمت است. در يك چنين مجموعه اي، كه نبام هاي معمولي در برابرش ناچيز مي‌نمايد، تمايل به استفاده جسورانه از مقياس ناگزير بود. خصلت حيرت انگيز جهان طبيعي باز هم دلالتهاي ديگري عرضه مي كرد: جهان آسماني و برين براي مردم باختر آسيا واقعيتي اولي است. باران زندگي بخش و نيروي سودمند خورشيد از آنجا ناشي مي‏شود. نظم خدشه ناپذير صورتهاي فلكي حاكي از جهان برنامه داري با حركت منظم و نقاط ثابت بود، كه وقت را نشان مي داد، مسافت و جهت را معلوم مي ساخت و مستعد تأمل و تفكر رياضي بود. انسان هميشه از وابستگي‌اش به

نيروهاي آسماني آگاه و هدف نهايي‌اش دست يافتن به پيوند با نيروهاي متعالي بود، از طريق حرمت، اطاعت و مشاركت. اين كار احساس ضرورت دايمي و نيرومندي را ايجاد مي كرد.
وظيفه دايم معماري پر كردن شكاف هولناك ميان دو دنياي خاكي و افلاكي به هر دو صورت طبيعي و نمادي است به وسيله بناهايي كه سر به آسمان مي سايند. در اعصار بعدي گنبد آسمان با گنبدهاي عظيم مورد تقليد قرار گرفت، كه پيوسته امكان عبادتي جادويي رابراي تقاضاي نعمت، بركت و قدرت فراهم مي ساخت. بنابر كهن ترين اسطوره، كه در آثار سومري بر جاي مانده، نخستين كار آفرينش، بر آوردن كوهها از ميان را در زير پاي خويش واگذارد و پيوندي نزديك با نيروهاي آسماني به دست آورد. كوه- كه با همه بلندي اش استواري است- دسترسي به بالا را نويد مي دهد و «جايگاهي است كه در آن موجودات فوق بشري نمايان مي‏شود.»

نيروي پاسدار زندگي از كوه پديدار مي‏شود و در زمستان، كه تهديدي مرگ آسا بر زمين سايه مي افكند: يا در تابستان، كه نيروي ويرانگر گرما رستنيها را پژمرده مي‏كند، اين كوه است كه وعده تجديد حيات مي دهد. نيروي حياتي طبيعت در ميان كوهها نهفته و زندگي همه بشريت مرهون جريان آبهاي آن است. وقتي زمين براثر گرما و خشكي تهي مي‏شود و خدايان باروري ناپديد مي گردند، طبعاً اين تصور پديد مي آيد كه آنان به كوهستان رانده شده اند. بايد اين نيروهاي زنداني را آزاد ساخت تا مگر زمين احيا شود و زندگي دوباره رونق گيرد.

اين باور تقريباً جهاني(كه بويژه در خاور نزديك شايع است) بيانگر يك واقعيت كاملاً طبيعي است: برخي فرهنگها منشأ كوهستاني دارند. جايي كه بارندگي ناچيز است، كوه برف يا رطوبت ابرها را مي گيرد و به صورت مخزني بزرگ در مي‌آيد. اگر در اين مناطق امنيتي هست، ناشي از كوههاست. اين احسان حادثه‌اي يگانه نيست، بلكه نعمتي تجديد شونده و متنوع است كه انسان بايد آن را طلب كند. خصلت نمادي كوه و نقش قاطعش در پاسداري از محصول و حيات در سراسر تاريخ معماري ايران ادامه يافته، گاه به صورت نمادهاي خاص و گاه به شكلهاي دقيقتر و عموماً با استفاده از آرايشهايي كه خواستار رويش است.

جنبه مهمي از اين مفهوم كوه طبعاً شامل مدخل است. شكافها و گريوه هاي عميق به دل كوه منتهي مي‏شود و از راه اين مدخلهاست كه خدا در لحظه حياتي تجديد ظهور مي‏كند. بنابراين، در نخستين نمايشهاي كوه، اين مدخل با ديواره‌اي نمايش داده شده كه داراي دو فرورفتگي است و نمادي از جاي مقدسي كه در آن نيروهاي آسماني با زمين پيوند مي يابد. در نخستين معابد يا زيگوراتها، كه شكل و مفهومشان نمايشي از كوه است، اين مدخل، يعني اين دروازه جهان مينوي را با سردرهاي بيروني عظيم نمايش داده اند. آنها نشانه نخستين مرحله انتقال از جهان امور بيروني به جهان دروني نيروي خدايي است.

جايگاه مقدس دروني، كه در زيگوراتها نشان دهنده محل پيوند ميان آسمان و زمين است، در ايوانهاي جلو تالارهاي تاجگذاري معابد آشوري و هخامنشي باقي است. در آتشكده هاي ساساني به صورت شاه نشين داخلي در آمده كه تنها موبدان پرستار آتش حق ورود به آنجا را داشتند و بار ديگر در محرابهاي اسلامي اين طاقهاي فرورفته در ديوار كه رو به سوي شهر مقدس مكه است- و در سردر مسجدها به كار رفت كه در اصل نمادهايي هستند براي اعتلاي واقعيت بناي خاكي كم اعتباري كه در پشت سرشان است.

از روزگار زرتشت، زيبايي با نور پيوندي ناگسستني داشت. نور از اجزاي ذاتي شخصيت مينوي بود و همسان با عقل و با خوبي، كه در هر جا با تاريكي، اهريمن و آشفتگي مي جنگيد. در ايران، روشنايي طبيعي – شديد، محسوس و خلاق- نقشي را كه دين به آن بخشيده، به صورت متقاعد كننده اي بسط داده است.در هنر ايران روشنايي و وضوح هر دو مطلوب، و برعكس تيرگي و ابهام منفور است. نقش و نگارهاي ايراني در همه اعصار ، صرفنظر از ميزان مهارتشان، شالوده اي بنياني را نشان مي دهد كه معقول و دقيق است.

ملاحظات مربوط به فوايد عملي نمادگرايي عبادي با عشق ايراني به زيبايي در همه شلكهايش همراه و در عين حال تلطيف شده است. اين لذت غريزي، علي‌رغم بدبيني بارزش، خود را در شعر متعالي هزار ساله، در سفالگري كه با كار چين و يونان پهلو مي زند، در فلز كاري و در استادي بي همتا در قاليبافي نمايان مي سازد، بگذريم از نقاشيهاي مينياتور و ساير هنرهاي كتابسازي، همچنين طرحهاي عالي براي حجاري، خطاطي و كاشيكاري. بعلاوه، اين عشق به زيبايي در همه طبقات وجود دارد و در ساده ترين ابزارها غالباً به ذوق خيره كننده بر مي خوريم. اين زيبايي خود در خود توجه بود، مي بايد از آن مراقبت و نگهداري شود و در واقع زيبايي صفتي آسماني بود، يك اصول پذيرفته شده جهاني وجود داشت كه با اعمال تأييد مي شد، شبستري در سده هشتم / چهاردهم نوشت:
ملاحت از جهان لايزال

در آمد همچو رند لاابالي

به شهرستان نيكويي علم زد
همه ترتيب عالم را به هم زد

و بر اساس نظر زرتشت «ييما، انسان نخستين، زمين را در خوبي همچون طربخانه ساخت».

بخش دوم
تحقيق در معماري گذشته ايران
امروزه معماري سنتي ما در جهان شناخته شده است ولي تا نيم قرن پيش معماري ما ناشناخته بود. براي نمونه روش تحليل و تفسير مستشرقين از بناهاي پيش از اسلام و پس از اسلام ما متفاوت با آنچه امروزه مطرح مي شود، بود. بنايي مانند تخت جمشيد و نظير آن را در دسته بندي با بناهاي سومر، آكاد و آشور مي ديديم. به اين ترتيب بناهاي پس از اسلام ايران را نيز با بناهاي ديگر كشورها در يك دسته قرار مي دادند و حتي برخي نيز به دوره اي از آن معماري عربي مي گفتند. همانگونه كه مي دانيد معماري ايراني با معماري عربي بسيار متفاوت بوده است. البته اين به معني عدم پيشرفت معماري اعراب نيست زيرا در آن زمان كشورهايي چون مصر و شام داراي معماري غني بوده اند. در شمال آفريقا نيز معماري مغرب كه شامل دو بخش اسپانيا و مراكش مي‏شود بسيار غني بوده است.

يكي از مكاتب بزرگ معماري اسلامي هم از حيث پركاري در آثار و هم از جهت تعداد بناهاي ساخته شده و دامنه نفوذ گسترده آن كه حوضه نفوذي از عراق كنوني، هندوستان تا اندونزي داشته، معماري ايران است. البته بعضي ] مانند پروفسورگالديري[ نيز تأثير معماري ايراني را تا شمال آفريقا و حتي بعضي بناهاي آندلس مي دانند. براي اينكه از تأثير معماري ايراني و اسلامي بر معماري ديگر كشورها تصويري داشته باشيم كافي است كه بعضي از كتب نوشته شده درباره معماري هند را ورق بزنيم، هنگامي كه از معماري پيش از اسلام آن

به پس از اسلام مي رسيم ناگهان تغييرات اساسي در معماري آنها مشاهده مي‌كنيم. از استوپه هاي يكنواخت (به جاي دخمه استوپه داشته اند) به آثار علي گرد و تاج محل مي رسيم تو گويي صبح مي دمد و واقعاً همه چيز تغيير مي‏كند. من در اينجا قصد تنقيد از معماري باستاني هند را ندارم زيرا در نوع خود با ارزش است و با ديدن همين معماري است كه ما به تغيير و تحول در معماري پس از اسلام اين كشور پي مي بريم.

با وجود ويژگيهاي معماري ايراني، متأسفانه تا كنون چيز در خوري درباره آن نوشته نشده است. گاهي من فكر مي كنم شايد تأسفي نيز نداشته باشد، شايد بدين گونه بهتر است زيرا امكان داشته است كه بعضي از روي غرض درباره آن بنويسند همانگونه كه شده است و شايد هم بعضي با عدم شناخت درباره آن مطالبي بنويسند. اما در هر حال تأسف بار اين است كه ما ايرانيان نتوانسته ايم هيچ كاري در اين زمينه انجام دهيم. من در حال حاضر جوانان زيادي را مي‌شناسم كه به معماري ايران علاقه‌مند هستند. اين جوانان بهتر است به بررسي

معماري كشورمان بپردازند و واقعاً با عشق بررسي كنند تا اين معماري را خوب بشناسند و كار آنها صرفاً تكرار نظرات چند نويسنده غربي نباشد. البته همانگونه كه بارها گفته ام و در ادامه نيز خواهم گفت بعضي از اين نويسندگان غربي مانند مرحوم ماكسيم سيرو معماري ايران را خوب مي شناختند و آنچه درباره معماري ايران نوشته اند فوق العاده است. اما از بعضي كارهاي محققان ديگر بوي غرض به مشام مي رسد و استناد به اين نوع كارها چندان صحيح نيست.

آنچه كه خود درباره معماري ايران انجام دادهه ام و به آن رسيده ام اين است كه اين معماري را بايد ديد، بايد در آن قدم زد و زندگي كرد. همانگونه كه در بخش پيش گفتم من با توجه به اينكه نائيني يزدي هستم در شهريزد با اين آثار بزرگ شده ام. آنها را تماشا مي كردم و از ديدن قسمتهاي مختلف آن لذت مي‌بردم. از جمله مسجد جامع يزد كه متأسفانه بخشهايي از آن مسجد را تخريب كرده بودند كه از با ارزش ترين و قديمي ترين بخشهاي مسجد بود. بر روي مسجد بومسلمي يك شبستان جديد ساخته اند. اين بنا(مانند مساجدي چون جامع

اصفهان و اردستان) در دوره هاي مختلف ساخته شده و داراي آثار متنوعي مي‌باشد. آنچه كه از اين مسجد به جاي مانده است به همت مرحوم وزيري (رحمت الله)، باقي مانده است. اين مرد بزرگوار چندين سال چه بر روي منبر و چه در بازار و ديگر جاها، با خواهش و تمنا و گاهي اوقات با تندي كاري كرد كه مسجد از ويراني كامل نجات يابد، و گرنه اينجا از مسجد جامع ورامين خرابتر بود. اين قضيه را ، من كه از كودكي در مسجد قدم مي زدم بخوبي بخاطر دارم.

من از آن زمان متوجه شدم كه فهميدن و شناخت معماري ايران در وهله اول نياز به دقت و ديدن خود بنا دارد. سپس در كنار اساتيد معماري نشستن، يعني نداشت. همانگونه كه گفتم وقتي من از آنها صحبت مي كردم حتي دوستان هم دوره دانشگاهي من آنها را معماران بي سواد مي ناميدند و مراجعه به آنان را بي حاصل مي دانستند. آنها از درياي معارف معماري كه در سينه هاي اين معماران بود آگاه نبودند و خيلي ها با آن ديدگاهشان نتوانستند از آنها استفاده كنند. اما من با كمال فروتني در كنار آنها مي نشستم به طوري كه حتي مانند

شاگردانشان به من پرخاش مي كردند، و من به اين نوع برخوردها اهميتي نمي دادم. البته بعضي متوقع هستند كه اين معماري پاسخگوي بعضي از سؤالات هنري يا نظري روز باشند و مانند آنچه در دانشگاهها برايشان توضيح داده اند، پاسخگو باشند. اين كار امكان پذير نيست. بايد كنار دست آنها نشست، در كار آنها دقت كرد و زبان آنها را فهميد. اين معماران زبان خاص خود را دارند. در چند دهه قبل مي‌شد از اطلاعات اين معماران استفاده كرد ولي متأسفانه كمتر كسي به اين كار اقدام نمود، تعداد زيادي از آنها ديگر در ميان ما نيستند. خدا همه آنها را بيامرزد. پيش از اين ، من براي شما مثال استاد محمد علي را آوردم و گفتم كه چگونه او موضوع بسيار جالب هنجار را بر روي زمين نكيز مي كرد. آنها مطالب زيادي را سينه به سينه حفظ كرده اند كه يكي از آنها را زماني كه من به دكتر هشترودي انتقال دادم، او به من گفت كه نه در رياضيات شرق و نه غرب آن را ديده است.

من در ۵۵ سال گذشته هم شاگردي آنها را كرده ام و هم در كنار آنها بوده ام. بعضي از مطالب راحتي از يك كارگر ساده كه در حال كار كردن بوده است ياد گرفته ام. براي نمونه ترسيم پنج ضلعي به وسيله ريسمان است كه با دو ميخ، ريسمان و گونيا انجام مي‏شود. اگر از او توضيح روش را با «فرمول» بخواهي حتماً به تو جواب نخواهد داد. او به وسيله اين ابزار را مي ساخت و سپس پنج ضلعي را از روي آن رسم مي كرد.

اين كار خارق العاده اي بود آنها در عمل اينها را ياد گرفته بودند. اين وظيفه ماست كه اين مطالب را ابتدا ياد بگيريم، آن را بفهميم و سپس به عنوان يك موضوع مورد تحقيق مورد مطالعه قرار دهيم. براي نمونه يافتن پاسخ اينكه چگونه معمار گذشته با كمال راحتي و با داشتن يك ضلع از يك ضلعي مي‌توانسته آن را رسم كند.

همانگونه كه بارها عرض كرده ام معماري ايران را از لحاظ هنرري بايد رفت و ديد. با ديدن آثار متوجه مي شويم كه اين معماري شنيدني نيست بلكه ديدني است. در اينجاست كه انسان پي مي برد كه تأسفي هم ندارد كه تا به حال كتابي درباره اين معماري نوشته نشده است. اما در حال حاضر بايد درباره آنها نوشت زيرا اغلب اين آثار صدمه ديده و در حال زوال مي باشند. در شهرهاي تاريخي ما خانه هايي وجود دارد كه به حد بالاي تكامل خود رسيده بودنده و با وجود زيبايي خيره كننده خود، همه دارند از بين مي روند، تعداد زيادي از آنها نيز از بين رفته اند. خانه نواب رضويها، يكي از خانه هاي شاخص يزد را من اينگونه ثبت و ضبط كردم. در يك توسط يكي از همكارانم خانم مهندس اسدي ترسيم شد و در نهايت آنچه ارائه شد كار فوق العاده اي بود. بعدها وقتي دانشجويان رابراي بازديد به آن محل فرستادم، پس از بازگشت گفتند كه چنين اثري در آنجا وجود ندارد پس از مراجعه به آنجا، كاري تعمير شده را ديدم كه با آنچه در اصل بود كاملاً تفاوت داشت.

از اين آثار چند نمونه ديگر هنوز باقي مانده است كه مي توان از آنها بي نهايت استفاده برد.
به نظر من ديدن بنا، فهم آن و بهره گيري از افراد متخصص قديمي و آشنايي با روش كار آنها و استنباط از گفته ها و اعمالشان، اصلي ترين بخش تحقيق در معماري گذشته ايران است.
انتخاب موضوع
در بحثهاي مربوط به معماري ايران بايد به بعضي موضوعات كاربردي توجه خاص شود. چيزي كه با كمال تأسف در دانشگاههاي ما ناديده گرفته مي‏شود. از طرف ديگر به موضوعاتي تا حدي خيالي نيز پرداخته مي‏شود براي مثال «ايستگاه قطار در كره زهره!» و چيزهاي ديگري نظير اين البته علت آوردن اين مثال ، نشان دادن جنبه غير كاربردي و صرفاً خيالي بعضي موضوعات است. ما مي‌توانيم درباره موضوعاتي كار كنيم كه به جنبه كاربردي آن بيشتر توجه شود.

موضوع مسكن درحال حاضر از بزرگترين مشكلات و گرفتاريهاي جامعه است. نداشتن مسكن دغدغه بزرگ قشر عظيمي از جامعه بخصوص جوانان است و اين مشكل به وضع خطر ناكي تبديل شده است. در گذشته يك روستايي با مصالح بوم آورد و دم دستي، خانه خود را مي ساخت و هر وقت نياز بود آن را تعمير مي كرد. ولي حالا بعضي از مصالح مانند آهن و سيمان از دور دست براي او بار مي‏شود و خانه‌اي با دو يا سه اتاق براي او ساخته مي‏شود. حال اگر گوشه اي از خانه او خراب شود چه بايد بكند؟ آيا دوباره بايد از تهران براي او مصالح فرستاده شود؟! بايد اين مشكل را حل كرد. البته من نمي گويم كه بايد استفاده مجدد از خشت و طاق داشته باشيم، بخصوص در مناطقي كه يكبار زلزله آمده است اصلاً نبايد از طاق استفاده كرد. اما در بسياري از مكانها هنوز مي توانيم از مصالح بومي براي رفع مشكل مسكن استفاده كنيم و نيازي را كه داريم بخوبي بر طرف نماييم. اين كارها بايد از دانشكده هاي معماري ما شروع شود.

موضوع مسكن مي تواند از سالهاي نخست در دانشكده- وقتي كه دانشجو پروژه مسكن دارد- ارائه شود واين كار چندين بار در سالهاي مختلف تكرار گردد. در اين موضوعات مي توان نه تنها خانه روستايي بلكه موضوع آپارتمان را در تهران براي يك خانواده ۴ نفره يا خانواده پرجمعيت ارائه نمود. از دانشجو يك طرح منطقي خواسته شود و اينكه چگونه مي توان خانه اي با صرفه طراحي كرد من آرزو داشته ام، چنين كارهايي را ببينم ولي متأسفانه تا به حال بندرت در پروژه‌ها و پايان نامه ها به اين نوع موضوعها برخورده ام.

موضوع ديگر تحقيقاتي مي تواند بافتهاي قديم و احياء بافت محلات تاريخي باشد. در بافتهاي كهن اين كشور سرمايه هاي عظيمي وجود دارد. آيا اين سرمايه‌ها بايد مانند زباله از طرف شهرداريها در خندق ريخته شود؟ از دست دادن اين سرمايه ها حيف است. اين حرف به معني آن نيست كه مردم را مجبور كنند كه در داخل خرابه ها زندگي كنند. به خاطرح مي آيد كه صحبتي درباره محله عودلاجان داشتيم يكي از دوستان، در مقاله اي در روزنامه نوشته بود كه: «پيرنيا مي گويد كه مردمان اين محله در اين خانه بنشينيد تا او سالي يكبار از باغ زيبايش بيايد و شما را نگاه كند. اگر اينجا زيباست شما بيا اينجا زندگي كن و ما شما را تماشا كنيم!»، البته اين منطقي نيست كه ما به آنها بگوييم با اين مشكلات بايد در اين مكانها

زندگي كنيد. شايد بخشي از اين مشكل تقصير من بوده باشد كه به ساكنان اين محلات اجازه نمي داديم كه دخل و تصرفي در خانه‌ها داشته باشند. بايد به مردم محله اي كه به علت خرابيهاي موجود آن را رها كرده اند و آنجا متروك مانده است حق داد. محله اي كه نه آب نه برق و نه گاز درست دارد حتي بعضي وقتها هيچ چيز ندارد و قابل سكونت نيست.

گاهي مي‌بينيم كه خانه اي در يكي از اين محلات خراب شده و به صاحبخانه گفته شده است كه حق دست زدن به آن را نداري و از طرفي نيز به او كمكي نمي شود. همچنين براي برخي چيزها دولت هم نمي تواند كمكي ارائه دهد. فرضاً در گره سازي شده اي در خانه اي نيزابه ترميم داشته باشد. اين كار هزينه زيادي مي‌خواهد كه از عهده تشكيلات دولتي خارج است. اما مي توان درباره راه حلهاي ديگر براي احياي محلات فكر كرد. زماني من پيشنهادي نمودم كه در جلسه‌اي مورد استقبال قرار گرفت بخصوص از طرف مرحوم مصطفوي براي نمونه محله يوزداران يزد را بررسي مي كنيم كه داراي يك كوچه اصلي است اين كوچه را مي توان با هزينه كم تعمير كرد بدين ترتيب كه زمين آن سنگ فرش يا آژيانه شود(سنگهاي تخم

مرغي شكل كه در ميان بندهاي آجري با نقوش مختلف قرار مي گيرد) اين كار چند حسن دارد يكي اينكه تعمير آنها آسان است و اگر سنگي كنده شود مي تواند به آساني جايگزين شود و كاربرد آن از آسفالت و بتن حتماً بهتر است. همچنين روشي مرسوم در بيشتر شهرهاي ايران بوده است و ما نمونه هاي زيباي آن را در شهر دزفول با نقشهاي متنوع مي بينيم در شمال ايران نيز با روش مخلوط با اجر بزرگ و سنگ كار شده است ديوارهاي كوچه ها را نيز مي توان كاهگل كرد آنچه در نماي كوچه مي ماند سرد رد خانه است اين سردها را مي توان مرتب و تميز كرد و آنهايي كه نياز به معمير دارد مرمت و نواقص آن را برطرف نمود در اينجا اگر صاحب خانه استطاعت تعمير آن را نداشت دستگاههاي مسؤول بايد به آنها كمك كنند واقعاً احياء كنه سردر يك خانه قديمي به وسيله يك نفر مقدور نمي باشد تعمير، نظافت و برطرف كردن نواقص سردر نير كار يك نفر نيست براي نمونه اگر يك در چوبي را بخواهند تعمير كنند پرداخت هزنيه آن از طرف يك پولدار هم بر نمي آيد.

در يك دسته بندي كلي از كيفيت خانه ها در محلات قديمي، مي توانيم آنها را به سه دسته تقسيم كنيم: نخست خانه هايي كه اصلاً قابل استفاده نيست به ساكنان اين خانه ها نمي توان گفت شما در اين خانه زندگي كنيد، آنها انسان هستند واگر كسي اين نظر را داشته باشد بايد به او گفت «خودتان در آنجا زندگي كنيد»! بايد به او اجازه داد شود كه با همان حجم و ارتفاع و با حفظ فضاي باز يا همان مساحت حياط كه در اصل داشته است، خانه اي بسازد. او را نيز در انتخاب نوع مصالح آزاد بگذاريم تا حدي كه با شرايط اقليمي محل

سازگار باشد. براي نمونه ديده شده كه در شهرهايي چون كاشان و يزد خانه ها را سنگ روكار براي نمونه ديده شده كه در شهرهايي چون كاشان و يزد خانه ها را سنگ روكار مي كنند . اين واقعاً كشنده است و خانه را تبديل به يكي كوره مي‏كند در اينجا بهترين نوع مصالح كاه گل ارزه است (يا كاه گل دم گيري) كه گزش آفتاب را مي گيرد و از طرفي رنگ زيبايي دارد. دلايل اين نوع كارها را مي توان به مردم آموزش داد و به آنها فهماند كه هم عمل به آن ساده است و هم برايشان ارزانتر تمام مي‏شود با توجه به حجم وارتفاع ساختمان هاي قديمي سازنده براحتي مي تواند دو يا سه طبقه در آن بسازد.

فضاي حياط خانه را مي توان به همان شكل واندازه حفظ كرد اما در طرح جديد مي توان تغييراتي در آن ايجاد كرد همچنين در طرح جديد سعي شود پنجرها روبه كوچه باز نشود اگر اين ويژگيها رعايت شود، وقتي از كوچه گذر كنيم خواهيم ديد كه خانه سر در و ديوارهايي تميز و همچنين فضايي مناسب در داخل دارد كه ساكنان آن مي توانند در آنجا راحت زندگي كنند.
دسته اي ديگر از خانه را در بافتهاي قديمي، خانه هاي قابل تعمير تشكيل مي‌دهند. معمولاً صاحبان اين خانه ها استطاعت ندارند تا به روش علمي آنها را تعمير كنند در اينجا بايد سازمانهاي مربوطه، به آنها هم از لحاظ مالي و هم از لحاظ فني كمك كنند به نحوي كه ساكنان آنها احساس راحتي نمايند.

بعضي از خانه ها پدر سالاري هستند كه معمولاً بسيار بزرگ مي باشند. زندگي كرد در اين خانه ها براي يك خانواده دشوار است و تعمير آنها از عهده ساكنان آن بر نمي آيد حتي جارو كردن و نظافت اين خانه ها نياز به ده نفر نيرو دارد ما نمي توانيم از ساكنان اين خانه ها توقع داشته باشيم كه بتوانند از آن محافظت كنند و آن را سالم نگاه دارند اينها مي توانند به راحتي به مؤسسات عام المنفعه مانند مدرسه تبديل شود اغلب اين خانه ها براحتي مي توانند عملكرد مدرسه را داشته باشند همانگونه كه در شهر يزد خانه رسوليان به دانشكده معماري و شهرسازي تبديل شد اغلب محلات قديمي نياز به تعداد دبستان و دبيرستان دارند و با تعمير اين خانه هاي بزرگ اين مشكل را مي توان مرتفع كرد براي تعمير اين خانه ها كارهاي متنوعي مي توان انجام داد مانند تجديد كاهگل ها و فرش مجدد فضاها، گچ كاري اتاقها، بازسازي طاقهاي شكسته شده و تغيير عملكرد اتاقها اتاقهاي كوچك مي تواند براي مقاصد اداري استفاده شود و اتاق طنبي و ارسي به سالن تبديل شود.

يكي از مشكلات بزرگ ساكنان اين محلات ، نداشتن درمانگاه مي باشد. براي نمونه بعضي مي گويند كه وقتي زني پا به ماه مي باشد و زمان وضع حمل او فرا مي رسد تا رساندن مادر به بيمارستان هر دو از بين خواهند رفت و اين حرف درستي است يكي از اين خانه هاي بزرگ براحتي مي تواند تبديل به يك زايشگاه شود اگر ما امكانات را به آنها داديم و همه تجهيزات را در اختيار آنها گذاشتيم ديگر بهانه اي وجود نخواهد داشت و از همان كوچه ۵/۱ متري مي توان مريض را بر برانكا به درمانگاه رساند اين كارها از نگراني ساكنان اين محلات مي كاهد.

اين محله ها نيز مانند محلات جديد همه امكانات را لازم دارند مانند شعبه اداره ثبت ، كلانتري، شهرداري، فضاهاي درماني و آموزشي ، كه خانه هاي بزرگ را مي توان به اين كارها اختصاصي داد اين در صورتي عملي خواهد شد كه زير نظر يك نهاد مسؤول ، مانند ميراث فرهنگي و با در نظر گرفتن شرايط فني دقيق محلات را باز پيرايي كنند و در صورت وجود موانع و نواقص،آنها را مرتفع سازند. به اين ترتيب اين محلات برجا خواهند ماند ولي اگر كاري در اين زمينه صورت نگيرد تا چند سال ديگر چيزي از آنها باقي نخواهد ماند همچنانكه در يزد و كاشان و ديگر شهرها مشاهده مي‏شود كه چه به سر محلات قديمي آمده و چند خيابان از داخل آنها رد شده است بقيه نيز اينگونه خواهند شد.

يكي از موضوعات مهم براي دانشجويان و محققان معماري مي تواند بحث چگونگي الهام گرفتن با ادا در آوردن فرق دارد در حال حاضر به محض اينكه مي گوييم يك ساختمان ايراني يا اسلامي طراحي كن يا بساز از قوسهاي جناغي و مانند آن استفاده مي‌كنند آنچه كه ما در معماري گذشته به عنوان جناغي مي‌بينيم به اين خاطر بوده است كه اين فن از پيشرفته ترين فنون ساختماني زمان خود بوده است مانند آنچه در جناغي هاي دور ميدان نقش جهان مشاهده مي‌كنيم جناغي و سيله اي بوده براي پوشش دهانه هاي بيشتر از ۳ متر اما اين كارها در حال حاضر به چه معني مي باشد؟ اين كارها وقتي در شهرهاي بزرگي چون تهران انجام مي‏شود ديگر منطق ندارد، ديگر نمي توان به آن الهام از هنر ايران گفت، اين اسمش ادا در آوردن مي‏شود.