چکیده :

کودکان کم توان ذهنی به لحاظ جسمی ، فکري ، عاطفی و رفتاري با سایر انسانها متفاوت هستند ، بر همین اساس براي شکوفایی استعدادهاي نهایی شان نیازمند محیط هاي ویژه اي می باشند. هدف پژوهش حاضر ، شناخت و بررسی عواملی است که موجب تقویت رابطه میان این انسان هاي کم توان ، با محیط پیرامونی خود ، در فضاهاي آموزشی می شود تا بتوان از حداکثر توانایی هاي آنها بهره برد. در این پژوهش از روش تحقیق کیفی استفاده شده که داده ها با مشارکت دادن عملی کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر در ترسیم نقاشی ، پیرامون محیط مدرسه گردآوري شد و اطلاعات بدست آمده مورد تجزیه و تحلیل کارشناس و متخصص روانشناس از دیدگاه روانشناسی کودکان استثنایی و همینطور از دیدگاه معماري قرار گرفت. جامعه مورد مطالعه در این پژوهش متشکل از ۶۰ دانش آموز کم توان ذهنی مقطع چهارم ، پنجم و ششم ابتدایی می باشد. یافته ها نشان داد عواملی چون رنگ ها ، ابعاد و تناسبات در فضاهاي آموزشی می تواند تاثیر قابل ملاحظه اي بر کیفیت سطح آموزش و رفتار کودکان کم توان ذهنی داشته باشد. همچنین توجه به احساس آرامش ، امنیت و آزادي در آنها بسیار حایز اهمیت است و می تواند موجب افزایش توان رفتاري کودك شده و بستر تعامل آنها با محیط را فراهم کند . در نتیجه ، طراحی فضاهاي آموزشی کودکان استثنایی از اهمیت ویژه اي برخوردار است و اینگونه محیط ها باید امن ، آرام ، در عین حال محرك و سیال باشند.

واژه هاي کلیدي : طراحی معماري ، انسان ، کیفیت ویژه ، کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر

-۱ نویسنده مسئول : دکتري معماري، دانشکده معماري و شهرسازي، دانشگاه علم و صنعت ایران -۲ دانشجوي کارشناسی ارشد معماري ، دانشگاه آزاد اسلامی قزوین

این مقاله برگرفته از پایان نامه تحت عنوان ” معماري فضاهاي آموزشی کودکان استثنایی به عنوان بخشی از جامعه ایرانی” است .

١

مقدمه :

همواره انسان موجودي است که تلاش می کند با محیط پیرامونی خود ارتباط برقرار کرده و علاوه بر تامین نیازهاي خود ، موجب تغییر و تحول در آن شود. بنابراین انسان از یک جهت تحت تاثیر شرایط محیطی قرار می گیرد و از سوي دیگر ، با توجه به نیازها ، ارزش ها و اهداف خود محیط را دگرگون می کند. همانطور که محیط شکل دهنده و محدودکننده رفتارهاست ، برنامه ریزي مناسب براي اطمینان از حداکثر کارایی و رشد ضروري است. اما در میان انسان ها دسته اي وجود دارند ، که به آنها کودکان استثنایی اطلاق می شود ، آنها از لحاظ فکري ، جسمی ، رفتاري و شخصیتی با هم سن و سالان خود تفاوت دارند و ۱۳ درصد جامعه ایرانی ما را تشکیل می دهند. این انسان هاي کوچک داراي ناتوانایی هایی چون یادگیري ، کم توانی ذهنی ، آشفتگی هیجانی ، جسمی – حرکتی و آسیب هاي دیداري و شنیداري می باشند. آنچه که واضح است این است که ، آنها نیازمند به محیط هاي ویژه اي براي آموزش می باشند ، که نه تنها پاسخگوي نیازهاي ویژه آنها باشد ، بلکه با ویژگی هاي روحی و روانی آنها سازگار بوده و شرایط را به نحوي فراهم کند ، که تعامل آنها با محیط و دنیاي پیرامون آسانتر رخ دهد.

این پژوهش اهداف زیر را دنبال می کند :

-۱ شناخت و بررسی مولفه هایی که موجب تقویت رابطه کودکان کم توان ذهنی با محیط شود.

-۲ بررسی و شناخت مولفه هایی که سطح کیفیت آموزش کودکان کم توان ذهنی را ارتقا می بخشد .

پرسش ها

-۱ با استفاده از چه عواملی می توان کیفیتی (ویژه) مناسب براي کودکان کم توان ذهنی ایجاد کرد ، تا بستر تعامل آنها با محیط فراهم شود ؟

-۲ چه عواملی از محیط موجب ارتقاي سطح کیفی آموزش کودکان کم توان ذهنی می شود ؟

در این تحقیق فرض برآنست که :

٢

– ۱با شناخت عمیقتري نسبت به کودکان کم توان ذهنی از لحاظ روانشناختی و شخصیتی می توان با ایجاد کیفیتی ویژه موجب رشد فکري و اجتماعی در آنها شد تا رابطه محسوس تري با محیط برقرار کنند.

-۲ عواملی چون رنگ ها و تناسبات می توانند در کیفیت فضاهاي آموزشی تاثیرگذار بوده و موجب ارتقاي سطح آموزش شوند.

ادبیات موضوع :

از آنجا که انسان مشتمل از دو مؤلفه مادي و معنوي می باشد، نیازهاي او نیز به این دو دسته تقسیم می شوند. هدف نیازهاي مادي به دست آوردن رفاه و هدف نیازهاي معنوي به دست آوردن سعادت است. انسان در پی برآوردن نیازهاي مادي و معنوي خویش، دست به دخل و تصرف در محیط می زند. دامنه این دخل و تصرف در درجه اول به نیازهاي او و در درجه دوم به شناخت و وسعت شناخت وي از محیط دارد (نوروزیان، .(۳ :۱۳۸۰ انسان تمایل به رشد، نیاز به خودشکوفایی، نیاز به حرمت از سوي خود و دیگران، نیاز به تعلق داشتن، نیاز به ایمنی و امنیت، نظم و ثبات و نیازهاي جسمانی دارد (کریمی ، .(۱۵۶ : ۱۳۷۴

انسان موجودي است خودآگاه، آزاد و آفریننده که همه خصوصیات دیگرش از این ویژگیها سرچشمه میگیرد. با دیدن خود و صفات خود در یک شیء آن را به خود نزدیک و پاره اي از وجود خود احساس می کند. حال، هر چه فضا، انسان را بیشتر مخاطب قرار دهد و با او در تعاملی سهل تر قرار گیرد، هر قدر با عادات الگوهاي رفتاري وي هماهنگ تر بوده، خاطره ها، انتظارات و آرزوهاي وي را بیشتر پاسخ دهد، این فضا تعلق خاطر بیشتري را در انسان بوجود خواهدآورد ( راپاپورت ، .(۴ : ۱۹۹۹

کریستوفر الکساندر (۱۳۸۱) معتقد است که ، هر اثر معماري ، تنها یک داعیه دارد و آن درك و ارتقاي کیفیت زندگی انسان است ، هر تصمیمی اعم از انتخاب اندازه ها ، رنگ ، حضور نور وسایه ، نسبت بین فضاها ، صورت ظاهري ساختمان و حتی مفهومی که اثر منتقل میکند ، همه و همه وقتی موضوعیت می یابد که هدف خود را بهره مندي بیشتر مخاطب قرار داده باشد. گذشته از اهمیت نظري ، به واسطه بحران کیفیت که در حال حاضر بیشتر فضاهاي معماري و محیط هاي شهري با آن مواجه اند ، مبحث کیفیت از نظر علمی نیز به یکی از پرسشهاي

٣

جدي بدل گردبده است. بسیاري از مسئولان، دانشگاهیان و طراحان شهري حرفه اي به شکل فزاینده اي نگرانی خود را در مورد نبود طراحی واجد کیفیت مطلوب در کشور ابراز نموده اند (گلکار ،.(۲:۱۳۷۹