معماری در دوره رنسانس

مقدمه:
رنسانس
دانش و هنر پیشرفتهای عظیمی در ایتالیای قرن پانزدهم و شانزدهم بوجود آوردند. این احیای فرهنگی به رنسانس (یعنی «نوزایی») مشهور شده است. دانشمندان، شعرا و فیلسوفانی ظهور کردند که با الهام از میراث اصیل رم و یونان با دیدگانی تازه تر به جهان می نگریستند. نقاشها به مطالعه آناتومی (علم تشریح) پرداختند و اعضای بدن انسان را به شیوه واقعگرایانه ای نقاشی می کردند. فرمانروایان ساختمانها و کارهای بزرگ هنری را سفارش دادند. این عقاید تازه بزودی در سراسر اروپا گسترش یافت. لغت فرانسوی رنسانس (Renaissance) به معنی تولد دوباره و همچنین نام یک دوران فرهنگی تاریخ اروپا است. این دوران سالهای پایانی قرون وسطا (دوران

تاریکی) تا آغاز باروک را در بر میگیرد و در واقع به معنی نوعی نگرش تازه به فلسفه، هنرهای تجسمی، معماری، تئاتر، ادبیات و موسیقی در طول این عصر است.
هرکدام از این جنبه های فرهنگی، در زمان خاصی به رنسانس رسیده اند که در مجموع سه قرن، از ۱۳۰۰ تا ۱۶۰۰ را شامل میشود. موسیقی، حرکت خود را از قرون وسطا به رنسانس بسیار آهسته انجام داد و دوران تحول آن از ۱۴۵۰ آغاز شد و تا ۱۶۰۰ یعنی آغاز دوره باروک بطول انجامید. البته در تمام این سالها موسیقی در سراسر جهان از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است و ما در این مطلب سعی خواهیم کرد نگاه مختصری به موسیقی اروپا در دوران رنسانس داشته باشیم.

در اروپای قرون وسطا، هنر بیشتر در خدمت کلیساها و دربار پادشاهان هر کشور بود. در واقع مردم عادی موسیقی خاص خود را داشتند که از آن اطلاعات بسیار کمی بجای مانده است. در آغاز رنسانس، اروپاییان پس از پشت سر گذاشتن دوران حکومت مطلق کلیسا، نسبت به مذهب و زندگی پس از مرگ کم توجه شدند و بیشتر متوجه زندگی این جهان شدند. آنها به تحقیق در باره گیاهان، جانوران و همچنین به مطالعات نجوم و فیزیک پرداختند تا بتوانند هرچه بیشتر در باره دنیای خود بیاموزند.
شام آخر

 

لئوناردو داوینچی این صحنه کتاب مقدس را بر روی دیوار
صومعه میلان نقاشی کرد. او از فن ژرفا نمایی
)پرسپکتیو) به منظور جلب توجه بیننده
به چهره مسیح استفاده کرد.

خانواده مدیچی در فلورانس بانکی را تاسیس کرده و شروع به اندوختن ثروت کلانی می کنند.

اتحادیه صنفی بازرگانان پشم فلورانس، مسابقه ای را برای طرح جدید برای درهای باپتیستری ، کلیسایی در فلورانس، راه می اندازند. غالبا این واقعه آغاز رنسانس به حساب می آید. لورنتسو گیبرتی برنده می شود. فیلیپو برونه لسکی، نایب قهرمان مایوس، مشغول مطالعه ویرانه های روم باستان می شود.

برونه اسکی بیمارستان فاندلینگ (کودک بی سرپرست) در فلورانس را طراحی کرده که نخستین بنای معماری رنسانس به شمار می رود. در سال بعد او گنبدی بدیع و بزرگ را برای کلیسای جامع فلورانس طراحی می کند.

 

دوناتلو، مجسمه ساز بزرگ فلورانسی، مجسمه پر نفوذ و موثر خود داود را به پایان می رساند.

یوهانس گوتنبرگ آلمانی، کارگر چاپخانه، نخستین کتب چاپ شده به وسیله حروف متحرک در اروپا را منتشر می کند.

اتحاد سیاسی میان جمهوریهای فلورانس، میلان و ناپل، موجب برقراری ثبات در ایتالیای عهد رنسانس می گردد.

لورنتسو گیبرتی، سری دوم از درهای کلیسای بایتیستری فلورانس را به پایان می رساند. میکل آنژ آنها را «دروازه های بهشت» می نامد.

قسطنطینه به دست ترکان عثمانی سقوط می کند. دانشمندان بیزانس به غرب می گریزند و نسخه های خطی کلاسیک با ارزشی را با خود می برند.

لورنتسو مدیچی ملقب به لورنتسوی کبیر فرمانروای فلورانس می گردد.

 

آبرخت دوورر (۱۵۲۸ ـ ۱۴۵۱م) هنرمند آلمانی برای نخستین بار از فلورانس دیدن می کند.

پس از چهار سال، فرمانروای با نفوذ فلورانس، جیرولاموساوونا رولا ی راهب، اعدام می شود.

لئوناردو داوینچی، تابلوی مونالیزا که تصویر همسر یک مقام فلورانسی است را نقاشی می نماید.

بیش از چهار سال طول می کشد تا میکل آنژ، نقاشی سقف نماز خانه سیستاین در واتیکان رم را به پایان برساند.

مارتین لوتر با اعتراضات خویش، آغازگر جنبش اصلاح دینی می گردد.

 

لئوناردو داوینچی در فرانسه و در کاخی که فرانسوای اول پادشاه فرانسه به او داده بود، از دنیا می رود.

نیکولاس کوپرینک، منجم ایتالیایی، ادعا می کند که خورشید مرکزمنظومه شمسی می باشد، نه زمین.

ویلیام شکسپیر شاعر و نمایشنامه نویس بزرگ انگلیسی عصر رنسانس، در «استرانفورد آن ایون» متولد می شود.

در طول قرن پانزدهم خانواده مدیچی که ثروت خود را از راه بانکداری بدست آورده بود، جمهوری فلورانس در ایتالیا را تحت تسلط خود در آورد. کوزیمو دمدیچی (۱۴۶۴ـ ۱۳۸۹م) نخستین عضو خانواده بود که قدرت مطلق سیاسی را در اختیار داشت. او رفتار خود خواهانه سایر فرمانروایان اروپا را نمی پسندید و از پذیرفتن عناوین فاخر امتناع می ورزید. پسر بزرگ او لورنتسو دمدیچی (۹۲ ـ ۱۴۴۹م) تحت عنوان «لورنتسوی کبیر» شهرت یافت.

فلورانس در زمان «ساوونارولا»
پس از مرگ لورنتسو دمدیچی در سال ۱۴۹۲م، فرمانروایی مدیچی بزودی سقوط کرد. وقتی شارل هشتم (۹۵-۱۴۷۰م) پادشاه فرانسه در سال ۱۴۹۴ به ایتالیا حمله کرد، فلورانسیها به واعظی پرجاذبه به نام جبرولامو ساوونارولا روی آوردند. او به فساد کلیسا و دلبستگی رنسانس به عقاید «شرک آمیز» (غیر مسیحی) حمله نمود. موعظه های ساوونارولا جمعیت انبوهی را به خود جلب می کرد به ویژه آنکه او هجوم فرانسه را پیشگویی کرده بود.

سوزاندن مظاهر فساد و تباهی
فلورانس به یک جمهوری مسیحی سخت گیر تبدیل شد. در سال ۱۴۹۷م، ساوونارولا جمعیت «سوزاندن مظاهر فساد و تباهی» را به راه انداخت که بر این اساس فلورانسیها باید خود را از تجملات پلید نجات می دادند. تزئینات، لباس های پر زرق و برق، ورقهای بازی، میزهای قمارخانه ها و حتی آثار هنری درون شعله های آتش انداخته می شد.

ساوونارولا سوزانده می شود
پیروزی ساوونارولا علیرغم بزرگی و شتابی که با خود به همراه داشت، دوام چندانی نیاورد. در سال ۱۴۹۷ م پاپ الکساندر ششم (۱۵۰۳- ۱۴۳۱م) از اظهار نظر ساوونارولا مبنی بر رفتار «غیر اخلاقی» پاپ خشمگین گردید و او را تکفیر کرد (او را از کلیسا اخراج کرد)، حامیان ساووناوولا علیه او تغییر موضع داده در سال ۱۴۹۸م او را به دار آویختند و جسدش را در میدانی در فلورانس سوزاندند.

بازگشت خانواده مدیچی
در سال ۱۵۱۲ م خانواده مدیچی دوباره کنترل فلورانس را در دست گرفتند. در سال ۱۵۲۷م جوایو دمدیچی (۱۵۳۴- ۱۴۷۸م) پاپ کلمنت هفتم می شود. روسای خانواده مدیچی به مدت ۲۰۰ سال دوکهای بزرگ و فرمانروایان با نفوذ توسکانی، منطقه اطراف فلورانس بودند.

شوق آموختن
مطلوب «انسان عصر رنسانس» شخص درخشان و همه فن حریفی بود که در موضوعات فراوانی کارآزموده باشد. لئوناردوداوینچی و میکل آنژ مشهورترین آنان می باشند. دستاوردهایشان احترام آنان در جامعه را افزایش داد.
حقایق ثبت شده

نیکولو ماکیاولی (۱۵۲۷- ۱۴۶۹م) در دوره رنسانس فلورانس رشد کرد. بزرگترین کتابش، شهریار (۱۵۱۳م) پند نامه ای به سیاستمداران بود. او عقیده داشت که برای حفظ قدرت، یک شهریار باید بیرحم بوده و برای رسیدن به این مطلوب از ارتکاب هیچ عمل زشتی دریغ نورزد. نظریات ماکیاولی وی را مظهر سیاست بدبینانه ساخت، عده ای او را پدر علم سیاست می دانند.

مقدمه ای بر پیدایش سبکهای هنری
سال ۳۲۳ ب. م که کنستانتین کبیر امپراتور روم تصمیمی را به اجرا گذاشت که نتایجش تا به امروز بر تاریخ جهان مشهود است و آن عبارت بود از انتقال دادن پایتخت امپراتوری روم به شهر یونانی بیزانس( یا بیزانتیوم) که از آن پس به نام قسطنطنیه معروف شد. پایتخت تازه مرکز ایمان نوین کشور روم یعنی دین مسیح گردید. اما هنوز مدت صد سال نگذشته بود که کشور پهناور روم به دو امپراتوری شرقی و غربی تقسیم شد. اما امپراتوری روم غربی به زودی عرصه تاخت و تاز و کشتار قبایل ژرمنی شد و هنوز قرن ششم تمام نشده بساط امپراتوری روم غربی چیده شد. اما روم شرقی یا امپراتوری بیزانس از این هجومها مصون ماند و صد سال بعد با هجوم اسلام نواحی آفریقایی و خاورمیانه ای امپراتوری بیزانس مورد حمله ی سپاهیان عرب قرار گرفت و در قرن یازدهم میلادی ترکان عثمانی قسمت بزرگی از خاک آسیای صغیر را ا شغال کردند. و در سال ۱۴۵۳ میلادی ترکان عثمانی شهر قسطنطنیه را گرفتند و امپراتوری روم شرقی سقوط کرد.

تجزیه ی امپراتوری روم پس از مدتی منجر به انشقاق دینی شد و در زمان کنستانتین اسقف رم پیشوای رسمی یا پاپ کلیسای مسیحی شناخته میشد. پس از چندی بر اثر بروز نفاق، عالم مسیحیت به دو کلیسای غربی یا کاتولیک و شرقی یا ارتدوکس تقسیم شد.این انشقاق دینی بحث تحول هنر مسیحی را باعث شد و در واقع اصطلاح” صدر مسیحیت” دلالت بر شیوه ای معین نمی مکند بلکه بیشتر بر کلیه آن آثاری اطلاق می شود که پیش از جدا شدن کلیسای ارتدوکس ساخته شده بود. ( یعنی تقریبا مدت۵ قرن نخست از مبدا تاریخ مسیحی) اما هنر بیزانسی تنها دلالت بر هنر امپراتوری روم شرقی میکند
رنسانس
معنای تحت اللفظی کلمه رنسانس ” نوزایی” است و به جنبش فردگرا و هنری اطلاق می شود که در سده ی چهاردهم میلای در ایتالیا آغاز شد و در سده ی شانزدهم در همان جا به اوج شکوفایی خود رسید. در هنرهای تجسمی این اصطلاح عموما برای توصیف ” تقلید آگاهانه ی نقوش کلاسیک” یا بازگشت آگاهانه به معیارهای ارزشی کلاسیک به کار برده می شود. در اوائل سده پانزدهم میلای بازتاب هایی از ذوق رنسانس در مجسمه سازی مشهود شد. این دوران با ظهور هنرمندانی چون دوناتلو، مازاتچیو و برونلسکی شروع شد که در سال ۱۴۲۵ برخی از ابداعی ترین شاهکارهای خود را در زمینه مجسمه سازی خلق کردند.

اما رنسانس متعالی با کارهای لئوناردو دواینچی، میکل آنژ و رافائل بررسی می شود. خطوط خشن پیکر تراشی جای خود را به سرمشق های پخته و مطبوع داوینچی میدهد و تقارن دقیق جای خود را به تنوع موزون ترکیب بندی های هرمی شکل رافائل می دهد.
کم کم هنر رنسانس به کشورهای دیگر وارد شد.

باروک
درسال ۱۶۰۰ شهر رم با جلب کردن هنرمندانی از نواحی دیگر چشمه ی جوشان هنر باروک شد. بدین منظور که رم را ” وسیله ای برای تجلیل شایسته از خدا و کلیسا” به صورت زیباترین شهر عالم مسیحیت در آورد. کیفیاتی چون : حرکات پرشور و سرزنده و بیان پر تکلف احساسات به هنر باروک اطلاق می شود. باروک سبکی است که بیشتر از همه تمامیل به ایجاد تعادل و انسجام دارد. برنینی بزرگترین معمار و پیکر تراش دوران باروک بود. وی مفهوم سنتی کلیسا را که عبارت بود از سطح دیواری واحد و پیوسته تغیر داد و مجسمه هایش را با نیرویی پویا و با فضای باز مقابلش ارتباط داد. مجسمه ی داود برنینی بر خلاف تمامی داوود ها تحرک یا عملش کلا به سوی حریف غایبش است. حالت این مجسمه با وضوح کامل به ما می فهماند که نگاه مجسمه به کدام سو است

) این مجسمه نیمی از جفت تصور شده و جالوت با اینکه وجود خارجی ندارد اما احساس می شود)و فضای بین داود و حریفش انباشته از نیرویی نامرئی است که چشم را آزاد و رها به دنبال خود می کشاند.

از رنسانس تا باروک
رفیع ترین افکار سیاسی و غنی ترین بسط و رشد فعالیت انسانی را به هم پیوسته ، می توان در تاریخ فلورانس یافت و به این معنی فلورانس در خور نام نخستین ایالت در دنیا است… روح شگفت انگیز فلورانسی که هم از خلاقیت هنری و هم از دقتی منتقدانه برخوردار بود، پیوسته شرایط اجتماعی و سیاسی فلورانس را تغییر می داد و به همان مداومت این تغییر ، آن را توصیف و قضاوت می کرد.

یاکوب بورکهاردت
ظرافت شکننده گوتیک پیشرفته هر گز در ایتالیا مرکز و جایگاهی نیافتو برخورد با هنر بیزانس نوعی واقع گرایی انقلابی را در قرن سیزدهم وقتی هنر تحت سیطره سمبل و قرار دادها بود ،موجب علاقه به دوره باستان در قرن چهاردهم گشت که نخستین موطن آن را دولت شهر فلورانس می دانند .

رنسانس اولیه که در ایتالیا پایه گذاری شد جهان را وارد دنیای تازه نمود که در آینده جدید این جهان را به دنیای مدرن پیوند می دادکه در واقع نوعی آگاهی تازه از تاریخ که با نیروی اصالت خود موجب خلق هنری تازه می گردید۳۵٫رنسانس را زایش دوباره و زندگی تازه معنی کرده اند که مردم دوره وسطایی اروپا که در حسرت شکوه و عظمت تمدنهای کهن بودند به وجود آوردند. در واقع جنگها ، بیماریها ، نابسامانی های اجتماعی و… عرصه را بر همگان تنگ کرده بود که به دنبال راهی تازه برای فرار ئ فراموش کردن این دوران بودند که آن را در جلال و شکوه یونانیان و رومیان جستجو می کردند و بازگشت به آن دوره را تنها را نجات خود می دانستند. و با این مقدمه اروپا وارد دوره جدیدی شد که هم بتواند قدرت گذشته را بدست آورد و هم بر اساس کلیسا و سیاست در کشف علوم راهی گردد که نتیجه آن را می توان کشف قاره اروپا ، کشف پرسپکتیو ، اختراع چاپ ، شروع استعمار قاره های دیگر و… نام برد۳۶ .

اما در حیطه معماری نتوانستیم منابع و نظری صحیح و کامل را بدست آوریم که بدانیم در این دوره چه رخداد ها و رویدادهایی در معماری مسیر را مشخص می کند تنها چیزیهایی که پیداست کپی برداری از آثار هنری و معماری دوره روم و یونان در این دوره فراوان گردید و مقدمات تفکر مدرن نیز پایه گذاری گردید که در باره معماری این دوره و سیر آن تا آغاز معماری مدرن دکتر فلامکی در کتاب شکل گیری معماری در تجارب ایران و غرب ، ویژگیهای معمارانه اروپا را از رنسانس تا باروک در موارد زیر جستجو می کند:

– دستورها و قاعده های به کار رفته در تولید فضا
– دور نمایی در فضای معماری
– پیوند و گسستگی های میان فضای بیرونی و درونی
– گرایش های پلان ولومتریک در آرایش فضای معماری
– پیوستگی های حجمی و رابطه های محیطی بناها

معماری از قرن چهاردهم تا هیجدهم در اروپا شاهد سه دوره بود که مقدمات تفکر عصر جدید رابرای اروپا رقم می زد که عبارتند : معماری رنسانس ، معماری مانیه ریسم و معماری باروک که لازم هست به صورت هر چند مختصر به ویژگیهای معماری هر کدام بپردازیم.

معماری رنسانس
هنر مند رنسانس ساحری است که طبیعت مادی را می شناسد و به آن عمل می کند در واقع در دوره رنسانس تطبیق معماری با انسان و طبیعت ، به اتکا یا به وسیله دانش ریاضی و تعبیر هایش دوباره مطرح می شود و تمام خصیصه های که یک مبحث زنده را به تدریج دارا شد تا جایی که تناسبات و اندازه ها فضای معماری تابع یک هارمونی کیهانی شدند. در واقع همانطور که لئوناردو داوینچی در رساله خود می نویسد :« برای آنکه نگار گری شایسته آفرینش باشد و مبدا هنر و علم گردد می باید جهانی شود. » که بعدها در قرن نوزدهم بر اساس این گفته انقلاب بزرگی در هنر و معماری پیش آمد .اما آنچه را که می توان در باره معماری رنسانس ایتالیا و اروپا ذکر کرد را به صورت مختصر در متن زیر می توان یافت:

«گونه های پر شمار تجربه های معماری سده میانی از دیدگاه معماران رنسانس نکته ای منفی بودو باید جای به شیوه واحدی در آفرینش معماری می داد و باید معطوف به ضابطه ها ومنظومه هاای معمارانه تازه ای می شد که در این دوران جهانی تلقی میشد در این دوران کمک گرفتن از هندسه به عنوان وسیلهای که در روان تر کردن ترکیبهای حجمی فرعی کاربرد فراوان داشت و به طراح کمک می کرد که به کمک اندازه هایی که از پیش درارتباط و در تناسب بایکدیگر سنجیده می شوند در تعیین عناصر فرعی معماری بامشکل روبرو نگردند.و گذری داشته باشند از فضای آکنده از گونه گونی تجربی به فضایی که در آن حساب و نظم در آفرینش معماری حاکم است ، که از

طریق استدلالی کردن وو عقلانی کردن معمار یصورت می گرفت و همچنین از روش آفرینش و اجرای واحدهای معماری خاص سده میانه به روشی نوین روی آوردن و در پی آوردهای روابط اجتماعی و حرفه ای معماران بسیار دارای اهمیت بود . معماری رنسانس ایتالیا ، دارای بیانی ویژه است و از ابزاری نو و بس مهم برای مفاهیم خود بهره می برد که مهمترین آن را می توان شکل واقعی دادن به اندیشه فضایی که دارای خصیصه پرسپکتیوی است ،دانست. »
با توجه به مسائل بالا درمعماری رنسانس پنج نوع فرآورده معماری پدیدآمد که می توان به صورت مختصر چنین ذکر کرد:

– بناهایی که در طول بررسی معمول بیشتر مورد توجه قرار می گیرنند مانند کلیساها، نمازخانه ها و مقابر . دستورها و قواعد تنظیم و تدوین فضای معماری در این رده ساختمانها ، همه جا به گونه ای آزاد از سنت های موجود و نه در پیروی صرف از آنچه معماران پر توان شکل داده وبه کار برده اند می نمایند .
– همه جا چنین عنوان می شود که فضای معماری در دوران رنسانس ایتالیا، به دست معماران ، به شکل موجودیتی در آمد که ، در درونش ، طراحی معماری ، برنامه ریزی دیدی یا بصری می شد. که تازگی این امر در شکل اجرایی آن بود که بعدها دورنمایی پرسپکتیویه به آن افزوده شد که معماران متناسب با توان نظری خویش ، از آن بهره می گرفتند.

– در این دوران معماران چه در داخل و چه در خارج بنا به دنبال یک وحدت شکلی بودند که در گذر زمان از فضای درونی به بیرون بنا و در باز شناسی روحیه ای که درون بنا را هویت و شخصیت بخشیده و در تطبیق شکلی و معنوی و نمادین آن با روحیه ای از حجم بنا قابل درک تواند بود که چگونگی شکل پوسته میانی این دو ، نقشی اساسی دارد که می تواند نقطه حرکت طراحی معماران این دوره محسوب گردد.

معماری باروک
از اوایل سده هفدهم تا نیمه سده هجدهم ، اندیشه ها و سلیقه نو، معماری و هنر اروپا را دگر گونی بخشید که محققان این دوره را باروک نام نهاده اند. که باروک برای دستیابی به آزادی و ابتکار خود برگسستن همنوایی با رنسانس و انحراف عمدی منریسم تکیه داشت، معماری باروک دربسیاری از جنبه ها به آزادی موجود در معماری کلاسیک روم باستان نزدیک تر بود. در واقع می توان باروک را آزادی فضایی دانست آزادی فکری از قوانین قراردادی ،از هندسه مسطحه ، از سکون ،از تقارن و از تضادبین

فضای داخل و خارج حتی امروز درک معماری باروک تنها به این مفهومها نیست بلکه به معنای قبول شجاعت ، ایده ، تحرکو نداشتن بردباری نسبت به قوانین سطح گرایانه و تشدید تاثیرات صحنه آرایانه بی تفاوتی و بی نظمی است و همچنین داشتن همسویی و توافق در هماهنگی بخشیدن بین مجسمه سازی ، نقاشی ، هنر باغبانی ، بازی و طراحی با آب به منظورایجاد درک واحد هنری است که می توان معماری باروک را دریک جمله معماری درک فضا دانست.اما معماری بارک را از لحاظ کاربردی شامل چه ویژگیهایی می توان دانست ؟که موضوعی است که در متن زیر به اختصار به آن پرداخته شده است :

«با اینکه اولین ومشهورترین معماران دوران باروک کسانی شناخته می شوند که فعالیت حرفه ایشان رادرزادگاه شان آغاز کرده اند ، معماری باروک یک پدیده ایتالیایی و زاذه شده درایتالیا دانسته نمی شود .معماری باروک پدیده ای است متظاهر یا متکی بر ویژگیهایی شکلی که گرویدن به آن نیاز به چیزی بسیار بیش از آنچه متعارف و معمول به شمار می رود ندارد .هر معماری می تواند از خود بر انچه در جریان فعالیتهای روزمره که بازار معماری عرضه می شود بیافزاید بی این که مستلزم آن باشد که

فراورده سنتی معماری در سطح شهرها و مناطق پر سکنه تر از اروپا زاده میشود ،بی این که ، در گامهای بعدی معماران راهی نمایانده شود ،نو. معماری باروک از گذشته نزدیک خود فاصله میگیرد بی این که قدر آن را داشته باشد تا راهی نو در افکند .گونه گونی ، که به عنوان یکی از خصیصه های اصلی باروک شناخته می شود ، در سطوح مختلف نمایان می شود .در آثار یک دوره در گشتره یک شهر ، در پهنه سرزمین های اروپایی که دارای فرهنگ و سنت هایی نو واحدنددر این میان اما ف تلاش پر قدر و برای به وجود آوردن و رواج دان اندیشه های نو و متکب بر جهان بینی ها استوار صورت می گیرد که نمی توانند توان آن را بیابند که بر همه معماران در گستره مغرب زمین برای دوره ای کوتاه مستولی شوند.»

 

انواع سبک های معماری دردوره رنسانس
گوتیک
سبك گوتيك از حدود صده هاي ۱۰ و ۱۱ ميلادي تا پيش از رنسانس در معماري وجود داشته است. من اطلاعات دقيقي از اين نوع معماري ندارم ولي ميتوانم نمونه آنرا در كليساهاي قديمي تصور كنم كه كه ساختماني بلند با خميدگيهاي كم و پر از خطوط راست است كه در جاهاي مختلفش نمادهايي عجيب و غريب وجود دارند. بيشتر اين نوع كليساها در آلمان و فرانسه وجود داشته اند. علاوه بر معماري، سبك گوتيك در مجمسه سازي، موسيقي و ادبيات افسانه‌اي نيز حضور داشته است. كلا در اين سبك، جهان غيرقابل شناخت، راز آلود، عجيب و پر از غرايب ديده ميشود. واز همه مهمتر نوعي بدبيني در تمام شئون آن نهفته است. اين سبك در موسيقي هنوز ادامه دارد.

گوتیک نامی است که در دوره رنسانس برای دوره ازهنر و معماری اروپایی قرون وسطایی انتخاب شد .شاید علت انتخاب این نام را این گونه به توان توجیه کرد که در دوران گوتیک بر خلاف دوران پر افتخار اروپا یعنی روم حرکت می کرد و در این دوران بر خلاف روم که به معابد و مذهب کمتر اهمیت می داد به کلیساها و مذهب ارزش خواسی داده شده که حتی برخی از این دوره تحت عنوان عصر ایمان اروپا نام می برند . که پس از ثبات نسبی که رومانسک در اروپا به وجود آوردمشق ساده از آن دوره و هنر رومانسک را به پختگی خاصی رساند . در واقع گوتیک آمیخته از هنر رومانسک با هلالهای تیزه دار اسلامی و ویژگیهایی از هنر نرمانها و گوتهای شمالی در ناحیه شمال شرقی پاریس،یعنی در ایل دو فراس،شامپانی و پیکاردی به وجود آمد.

می توان برخی از ویژگیهای ساختمانی که در بناهای این دوره مشترک است را به صورت کلی چنین عنوان داشت:
– چگونگی شکل دادن به عناصر ساختمانی ،از منطقی نو پیروی می کند که همزمان به مختصات استاتیکی و شکل می نگرد . کاربری ها استاتیکی عناصر ساختمانی که فضای معماری را تحقق می بخشد به جنس مصالح ساختمانی و موضع اسقرار هر یک از گونه های عناصر ساختمانی می نگرند.
آنچه در تولید فضایی بلن و شکوهمند ،زیبا و پر جذبه نقشی تعیین کننده دارد وسیله ای حتی نمادین در مقوله معماری گوتیک به شمار تواند رفت ، تویزه است . تویزه همزمان ،سه کار اصلی را انجام می دهد : نخست انتقال نیروها رانشی در طول مسیری که از شکل تویزه داده میشود به نقاط مطمئن. دوم ممکن داشتن تقسیم بندی سطوح قوسی شکل پوشش های گنبدی به پاره هایی چند. و سوم آزاد گذاشتن دست معماران را در تعیین میزان و شکل خیزی که به پوشش قوسی و کنبدی داده شود .
– گرایش به قرینه سازی در فضای معماری ، دستیابی به ابزار های فنی – ساختمانی نو، پنچره های دارای شیشه های رنگین و مصور که به اندازه بزرگ و بلند ساخته می شوند و سوای بار زیبایی شناختی دارای نیازها و پیاوردهای استاتیکی و با اتکاء بر اینها و شرایط پذیری از اینها به شکل متداول دست یابند .
اما سوای بینشی که تقارن را عین زیبایی معنوی و کمال آفرینش می دانستند این مساله که در فضاهای داخلی از تقارن استفاده نشود را مجاز می دانستند . که همین بینش با عث به وجود آمدن ساختمانهای یا نقشه های گرد و تقارن شعاعی گردید . در واقع مبنای اصلی و اساسی تدوین فضایی دوران گوتیک ساده دیدن و ساده خواستن فضایی است که در تقارن به این مسئله بیشتر نایل آمدن .

– در بناهای دوره گوتیک ، عناصر ساختمانی ، دونقش عمده را پذیرا بودند :اول بر پا ساختن بنا و تضمین مقاومت پیکره کالبدی در برابر نیروهای داخلی و خارجی دوم تضمین پیوستگی و هماهنگی و انسجام در دو حد جزئی و کلی . در واقع هر بنایی ضمن متظاهر کردن پیوستگی های شکلی در تمامی حجمش ، استخوانبدی خود را در بیرون و داخل می نمایاند.

– بناهای گوتیک که بیشتر در کلیسا ها خلاصه می گردد وا خد های ساختمانی هستند بی هیچ پیوستگی حجمی به بناهای اطراف یا بافت شهری دوران خود که علی رغم زیبایی که دارند با بناهای مذهبی هم گسستگی حجمی و شکل دارند که در واقع صحنه ای را به وجود می آورند که همچون موجودی استثنایی در کالبد شهر دیده شوند . در واقع بناهای که کاربری مذهبی نداشتند در فضای معماری به گونه ای که دور از خشکی های دستوری می نمایاند عمل می کردند. فضای شهری پذیرای آرایشی آزاد بود و تنوع حاکی مهارتهای کمتر ، در واحدهای معماری – شهری را به وجود می آوردند. که این مسئله خود نیاز به بررسی خارج از قالب سبک گوتیک است که در این نوشتار نمی گنجد.

در کل آنچه را می توان از معماری این دوره از لحاظ ساختاری درک کرد .و این بناها به هر دورانی که تعلق داشته باشند. تنها یک ارزش و زیبایی واحد را نشان می دهند که از این مجموعه نه چیزی می توان کم کرد نه چیزی افزود .در این مجموعه ها ضمن اینکه تفکر و شخصیت انسانی نمود دارد ، روندی زنده در پیوند با رشد تاریخی این قاره را نشان نمی دهد . اما به راستی علت تبلور گوتیک چیست ؟ آیا معماری گوتیک در پاسخ گویی به اهداف و اندیشه های معماری شرق که در این دوران اثر قابل توجهی بر معماری اروپا داشته به پا خواسته ؟

 

معماری رومانیک(رومانسک)
با انقراض حکومت روم غربی توسط گوتها اروپا تجربه ای نو را در پیش گرفت که دیگر در آن خبری از یک پارچگی و قدرتی واحد خبری نبود و اروپا را گربه علت حمله اقوام بیگانه به این سرزمین را وارد جنگهای صلیبی کرد که رهاورد این اوضاع استقلال ملتها بود اما در عوض آن پا به دوران سیاه قرون وسطایی گذاشتن .
در قرون اولیه این دوران هویت و معماری اروپا کاملا از بین رفت و در پی استقلال ممالک و بدست آوردن هویت گم شده معماری در این دوران به وجود آمد که آن را در قرن نوزدهم رومانیک یا رومانسک نامیدن که تر کیبی از معماری قدیم اروپا ، روم ، بیزانس و مشرق زمین بود.که مرکز عمده آن را ایتالیا می دانند.

در برابر ساختار رومانسک دو خصوصیت را نام می برندکه اول پیوستگی تمامی عناصر بنا است و بعد مسئله متریک فضایی است اما در تحلیل این دو خصوصیت می توان با نگاهی تازه به معماری این دوره ویژگیهای آن را به طریق زیر هم دسته بندی کرد:
– چگونگی شکل دادن به عناصر ساختمانی دگرگون شده و تجربه های پیشین در باره اتصال سطوح عمودی و طاقها و سقفها از روی ستونها و تزئینات دیوارها و موزائیک کاریها کاملا کنار گذاشته شد و مصالح اکثرا بدون اندود و تزئین به کار میرفتند در واقع معمری را بر دواصل استوار می کردند: اول مجلل بودن بنا از طریق اندازه و ارتفاع بلند و دوم نمایان داشتن شالوده بنا .

– قرینه سازی از اصول اصلی بود.چه در محور طولی و چه در محور شعاعی مورد استفاده قرار می گرفت.
– ساختمانهای این دوره در هر سرزمینی که خواستار حرکتی نو بودند ساخته می شد و شالوده فضایی خاصی را به مدل می گرفتن. که می توان گفت تممی فضای داخلی و خارجی آن را سنتزی از معماری روم است اما شکوهمندی و اثر روانشناختی خاصی که تصور می شد در بناهای مذهبی در اذهان بر جای می مان از طریق حجم زیبا یی است که بر زمین استقرار یافته است : سطخ افق و خط افق ،در بر گیرنده پیکره بنا می شود و بنا ، در طول خود یعنی در موازات سطح و خط افق ، تدوین می شود ، فهم می شود و در معرض شناخت قرار می گیرد .

در واقع تمدن وحشیانه و اولیه قرن هشتم تا دهم ، ردای گشاد بیزانس را گسست و خشونت مردانه جسم ساختمان را عریان ساخت . حال کلبدی سازمان یافته و واحد در راستای وحدت خود دست به کار شده است و حرکت می کند واگر قدم انسان در کلیسای دوران اولیه مسیحیت به طور یکنواخت با قافیه است و کلیسای بیزانس لغزنده است اما در این دوره با ایست آهنگین به نیازهای کاملا مهیج جواب می گوید.شاید در تمامی اروپا قدم های انسان، جوابگوی تاکید روانی بسیار، بغرنج تر از یک جهت هدایت ساده و یکنواخت است.