چکیـده:
نکته محوری این مقاله، مبیّن آن است که تغییر رؤیاهای ایرانیان طی اعصـار و دهـههـای مختلـف، باعـث مطالبه دنیایی دیگر گونه در مقایسه با دنیای موجودشان بوده است. این امر هر از چندگاهی، دگرگونی هایی را به ارمغان آورده است. شهر و معماری ایرانی از اوایل دهه چهل با دگرگونی و تحول مفهومها و معناها و به تعبیری، »تغییر رؤیاها« و همچنین با غلبه »کمیت« بر »کیفیت« مواجه میگردد وهر آنچه کمّی و یا عددی باشد، میدان مییابد.

رؤیاپردازی جامعه ایرانی برای تغییر وضع موجود در دورههای مختلف، رفته رفته با غفلت، به خواب زدگـی منجر گردیدهو این امر نهایتاً موجب گسست از جریان پیوسته معماری سنتی شده است. امروزه معماری به نحو ناهنجاری پیوند خود را با گذشته اش از دست داده و مناسبات جدیدی جای آن را گرفته و در حوزه نظر و عمل معماری، چالش ها و تردیدهای موجود در تعاملات فرهنگی، به گونه پیچیدهتـری، جنبـه کالبـدی و عینی به خود گرفته است. به عبارتی، نوعی گسستگی وگُمگشتگی فرهنگی در معماری رخ داده است.

این مقاله در جستوجوی مباحث فرهنگی در وضع موجود معماری ایران، گسستهای فرهنگی موجـود در آن را مورد اشاره قرار داده و آنها را ناشی از گسستهای مشابه در فرهنگ و جامعه ایران برشـمرده اسـت. مرور تحولات چهره و لحن معماری ایران در دوره معاصر و پرداختن به اندیشـههـای گونـهگـون در حـوزه معماری و فرهنگ، با نگاهی به وضعیت تحولات جهانی و عنایت به رابطه ایران و غرب، گویای این مهم است که آنچه معماری امروز ما را دستخوش بحران نموده است، وجه فرهنگی- اجتماعی آن است.
واژگان و لغات کلیدی:

معماری معاصر ایران، فرهنگ، گسست فرهنگی،گُمگشتگی فرهنگی، جامعه ایرانی، رؤیای تغییر
-۱ طرح مسأله (مقدمـه) کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی؟ (حافظ)

موضوع رابطه فرهنگ و معماری، چالشی است که متفکران و معماران با بسترها و زمینههای فکری و محیطی مختلف، با آن مواجهاند. اماآیا اساساً معماری باید رابطهای مشخص با فرهنگی مشخص داشته باشد؟ آیا اگر در مقطعی از مقاطع دوره معاصر، تصمیمی و یا اقدامی به گونهای دیگر صورت میگرفت، امروزِ معماری ما تغییری میکردهیا اساساً شرایط فعلی، گریزناپذیر بوده است؟ آیا با علم به شرایط گذشته تا امروز، میتوان چهره آینده را آنطور که مطلوبمان است، برنامهریزی نمود؟ آیا تحولات فرهنگی با فشارهای اقتصادی، سرعت تحولات فنی، طوفان اطلاعاتی و تبلیغی و …، همچون آبلرزهای سهمگین ما را درنوردیده است و ما اکنون در آن غوطهوریم؟ و هر چه تلاش میکنیم نمیتوانیم خود را به بالای آب برسانیم و سربرآوریم و موقعیت خود و محیط را مشاهده و درک کنیم؟ آیا این تحولات، نه در عرصه بیرون و عالم واقع، که اصل آن در ذهن و فکر و وهم ماست؟ و تلقینی عمیق ما را به دنیایی وهمآلود برده است؟
امروزه تعابیر متعددی از وضعیت معماری معاصر ایران، نقل میگردد؛ در این مقاله با کنکاش در مسائل یاد شده و جستوجوی مباحث فرهنگی در آنها، به چالشهای فرهنگی موجود در معماری امروز ایران پرداخته میشود؛ هدف از این مقاله، تبیین این چالشها و یا به عبارتی گسستهای فرهنگی معماری و ریشهیابی آنهاست. این تحقیق، ماهیتی »کل نگـر« دارد و در آن با بهرهگیری از روش توصیفی- تبیینی و همچنین از مشاهده، به بررسی و تبیین روابط پدیدهها و رویدادهای فرهنگی و اجتماعی مرتبط با معماری ایران پرداخته شده و در آن به دنبال یافتن چگونگی و چرایی ارتباط بین پدیدهها، از روش استقرای حِکمی، و نیز تکنیک تحلیل عاملی استفاده گردیده است. این کار با مروری کلی بر تحولات معماری ایران در دوره معاصر و پرداختن به گزیدهای از دیدگاهها و اندیشهها در حوزه جامعه و فرهنگ و نیز با نگاه به وضعیت تحولات جهانی و عنایت به رابطه ایران و غرب در پدیده جهانی شدن، صورت میپذیرد.

-۲ بیان وجود گسست وگُمگشتگی در معماری معاصر ایران
وقتی به معماری موجود در شهرهای گوناگون کشور نظر میکنیم، و بیشتر آنها را در آشفتگی، شبیه به هم میبینـیم، آیـا جـز ایـن است که میباید نتیجه بگیریم همه به یک بیماری دچار شدهاند و آنچه در این مشاهده و معاینه میبینـیم، علائـم یـک مشـکل و بیماری واحد است؟ آیا تقصیر این بیماری را باید به گردن جهانی شدن و قرن بیست ویکم انداخت و همه آنچه رخداده و میدهد را اثرات طبیعی این عصر دانست؟ افزایش جمعیت، سرعت نقلوانتقال، سرعت رشد فناوری، پیچیده شدن متاسبات اقتصادی، تغییرات گسترده و عمیق شکلزندگی فردی و جمعی، و …، کدامیک علت چنین نابسامانی در معماری امروز ایران است؟
تصویری از وضعیت موجود

برخی بر این نظرند که “فقدان دانش، نداشتن اعتقاد حرفهای، شناخت ناکافی از فرهنگ، نادیده گرفتن حرمت و اصالت ریشههـای ارجمند سرزمین، و بسیاری مسائل دیگر، این بحران و نابسامانی را موجب گردیدهاند.” (دیبا، (۴ :۱۳۸۱ گروهـی از صـاحبنظـران، وضعیت موجود معماری کشور را نشاندهنده تشتت فرهنگی جامعه، و عدم تشابه ساختمانها با یکدیگر را نشاندهنده گسیختگی و عدم انسجام فرهنگی میدانند. در این میان از آشفتگی های فرهنگی در معماری سخن به میان می آید. یافتن معنای این آشفتگی و همچنین پرداختن به جلوههای فقدان تجلی فرهنگ متعالی ایرانی در معماری،مدّ نظر این مقاله است.

“در گذشته اگر معمار کاری می کرد، مشتری همان را می خواست و چیزی که مشتری میخواست، معمار میفهمیـد ]و مـیآفریـد.[ خانهها در کنار هم ساخته می شدند و همدیگر را از بین نمی بردند، بلکه مکمل هم بودند و یک بافت همگن به وجود مـیآوردنـد.” (اکرمی، (۴۸ :۱۳۸۷ لیکن امروزه، “امری که ما به عنوان معماری شهری یا منفرد زمان حال، پیوسته از آن انتقاد میکنیم و گروهی بر این باورند که متعلق به این مرز و بوم نیست، نتیجه ذاتی سلیقهجمعیِ مردم زمان ماست که سـازنده جریـان حرکتـی معمـاری امروز شده است.” (حبیبی، (۵۴ :۱۳۸۷ “در معماری معاصر، متفاوت بودن حرف اول را میزند” (حجت، (۸ : ۱۳۸۵ و ملاک تأییـد و تشویق معمار، خلق اثری متفاوت است. این امر که میتوان از آن به »انفجار شکلی« یاد کرد، روز به روز با سرعت بیشـتری ادامـه پیدا کرد و با پیدا شدن سلایق جدید معماری در هر گوشه از دنیا، رنگی به رنگهای این لحاف چهلتکه در ایران، اضافه گردید.
بدیهی است که مشعوف شدن از »ناهماهنگی«۱ و اصالت دادن به » تفاوت«، با داشتن »هویت پایدار« در تضـاد قـرار مـی گیـرد و بی نظمی و آشوبی را به ارمغان آوَرَدمی که عرصه شهرهای معاصر را آکنده است و حاکی از در هـم ریخـتن بسـیاری از مفـاهیم و انگاره های مبتنی بر دستگاههای ارزشیِ خاص است. “این بحران که در سده اخیر به تدریج بروز کرده، بیشتر در روند فعالیـتهـای هنری جامعه ما بازتاب داشته است و ضعف عمومی بنیه طراحی، تقلید بی محتوا، آشفتگی و بی هویتی از شاخصه های بارز آن است، لذا بیمناسبت نیست که آن را »بحران هویت« بنامیم.” (ندیمی، (۷ :۱۳۷۰ گونهگونی شکل بناها و هزارچهره بودن آنها شهر را به روزشمار تحولات معماری بدل شده است. برخی صاحبنظران با اشاره به

وضعیت حال حاضر معماری ایران، آنرا مبتلا به بیماری هایی پیچیده و فراگیر میدانند که میبایست ریشه آن را در عرصه فرهنگ، جستجو کرد. ایشان مهمترین بیماری جامعه ایرانی را،نسیان دانایی فرهنگِ زیست در سرزمین ایران و تشخیص نادرست نسبت خود با محیط اطراف در مقیاسهای گوناگون و از جنبههای مختلف برمیشمرند.۲ معماری امروز ایران، از حیث فرهنگی دچار مشکل گردیده است. این مشکلات فرهنگی میتواننـد تـنشهـای شـدید، ناشـناخته و

خطرناکی ایجاد کنند؛ ار این روی می توان آنها را »گسست و یا گسل« نامید. “معماری ما حیثیت تـاریخی و فرهنگـی خـود را وا گذاشته و در حالی که چیزی را جای گزین آن ننموده است، در گردابی از گرایشهای جهانی و سلیقههـای شخصـی و رقابـتهـای بازاری، گرفتار آمده است.” (حجت، (۴ :۱۳۸۵ از این حالت میتوان بهگُم»گشتگی و یا گیجی« یاد کرد.

جلوههای مختلف گسست گُموگشتگی فرهنگی معماری

دیرزمانی است که رابطه متقابل »مردم« و »معماری« در این مرز و بوم رو به سستی نهاده است. گسست میان مردم و معماری، از دو روی قابل بررسی است؛ اول آنکه مردمِ جدا از ادراک معماری، در نبود آثار ارزشمنـد، هـر تولیـد فرومایـهای را بـه عنـوان اثـر معماری میپذیرند و به آن دل میبندند، و دوم آنکه معماریِ بریده از مردم در حصار تنگ محافل تخصصی، گرفتار شده و از طریق سرگرم شدن در مباحث روشنفکرانه و گاه انحرافی، رسالت خود (مردم وار و در خدمت مردم بـودن) را فرامـوش مـیکنـد. (حجـت، (۱۳۸۵ سرگردانی وگُمگشتگی معماری امروز، در جلوه های مختلفی بروز میکند: »بروز جلوهها و قیافههای مختلف بناها در شـهر، و عـدم

تبعیتشان از الگو یا نظامی واحد؛ کاهش کیفیت مناسب بناها و کاهش طول عمر و پایداریشان؛ هیجان و شتاب موجود که در ذهن مردم برای مالکیت و سود آوری در موضوع ساختمان؛ سرعت یافتن بیش از حد در تنوعبخشی به معماری و ساخت وساز کالبـدی و مواردی اینچنین.« در جهانی که اکنون در آن زندگی میکنیم و از آن بعضاً به عنوان جهان مدرن یا حتی پستمدرن یاد میشود، بسیاری از باورهـای

کهن فرو ریختهاند و جای آنها را رهیافت شکاکانه نسبت به هر نوع نظام باورمند و اعتقـادی پـر کـرده اسـت. (پایـا، (۱۳۸۴؛ بـه تعبیری میتوان گفت: سرزمین ما، معیارهای ارزشی خود را گم کرده استبنابراین. در این روزگارِ بیارزشی ارزشهـا، ایـن سـؤال مطرح میگردد که در این وضعیت، چگونه می توان از این گسستها وگُمگشتگی های معماری، عبور کرد و اصول و مبانی مناسبی را در دستور کار خود قرار داد؟

پاسخ به این مهم، مستلزم دستیابی به ریشه های گسست و دلایلگُمگشتگی است. در این میان، با نگاهی اجمالی به دیدگاههـای گوناگون دربارهشرایط پدیدآورنده معماریِ گسسته و گمگشته، می توان موارد متعددی را برشمرد لیکن با توجه بـه عنـوان و هـدف مقاله در پرداختن به بستر و ریشه فرهنگی مسائل، ضروری است که از میان انبوه علل متصور و مطرح۳، ضمن ارائه تلقی روشنی از فرهنگ، کنکاش در وضعیت معماری معاصر، معطوف به ریشهها گردد.

تعریف و تلقی از فرهنگ

محصول معماری با کلیتی به نام فرهنگ در ارتباط است؛ به بیان دیگر معماری، محصول فرایندی فرهنگی است. لذا ابتدا باید دید که در میان انبوهی از تعاریف و تلقیات ارائه شده در خصوص مفهوم واژه فرهنگ، منظور این مقاله از این واژه چیست.
مرحوم پیرنیا معتقد بود که “معماری، چیزی نیست جز تبلور فرهنگ یک جامعه در فضا” (گروه نویسندگان، .(۱۴ :۱۳۷۶ “معماری »تابع زمان و مکان« و »جوابگوی نیازها« است.” (ابولقاسمی، (۸ :۱۳۷۴؛ با این تلقی و نگاه، مؤلفـههای کلی فرهنـگ عبارت خواهند بود از »زمـان/ تاریــخ«، »مکــان/ جغرافیــا« و »بـاورها/ اعتقادات/ رؤیاها.«

از دیدگاه این مقاله، »فرهنگ، منظری برای نگاه، و باوری برای زیست در مکانی مشخص و در زمانی مشخص است که بر اساس خواست و نیاز کَسان، دستاوردها و رویدادهایی را حاصل میآورد.«

بر این اساس در هر مقطعی از دوره معاصر، پاسخ به پرسش زیر، راهگشای مناسبی برای شناخت و ارزیابی دلایل و زمینههای شکلگیری معماری در این دوره و شناخت ریشههای گسست گُموگشتگی فرهنگی آن است.

سؤال: چه کسی؟ … چـرا؟ (و چهگونه؟) … برای چه مکانی؟ … در چه زمانی؟ … رویکردی یگانه و یا تلفیقی از رویکردها را برای ساخت و یا انتخاب بنایی مشخص برمیگزیند؟

رویکرد انتخابی، گویای چالش فرهنگی جامعه دائمالتحول امروز، و نوع بنا و فضا، در برگیرنده محیط کالبدی معماری و شهر است. شاید بتوان گفت که دلیل و چگونگی برگزیدن رویکرد، در ظن »آن کس« (اعم از مردم عادی و یا دولتمرد کارفرما و یا متخصص معمار)، برای ایجاد بنا، موجبات گسست گُموگشتگی در معماری و یا تداوم آن را فراهم آورده است.

در ادامه، تلاش گردیده تا با نگاهی به باورها و رؤیاهای جامعه ایرانی در بستر زمانی (دهههای معاصر) و مکانی (ایران)، ریشههای گسستهای فرهنگی در معماری معاصر ایران شناسایی شود.

-۳ رؤیاهای جامعه ایرانی و تحولات معماری بیخبر، کان عکس آن مرغ هواست بیخبر که اصل آن سایه کجاست (مولانا)

اجماع محققان تاریخ معاصر ایران بر این است که اولین جرقه ضرورت تغییر نظام گذشته حاکم بر جامعه و تاریخ ایران، بهوسیله عباسمیرزا در تبریز زده شد. این آگاهی بر ضرورت تغییر، در پی شکست سنگین در جنگ دوم ایران و روس به مثابه حصول تجربهای بدیع، ذهن یک دولتمرد بیرونآمده از سرای شاهی و تربیتیافته در پایتخت دوم آن روز ایران را، به خود مشغول ساخت. از آن تاریخ تا تحقق مشروطه، آن چنان تغییرات همهجانبهای در ساختارهای بیرونی و درونی نظام اجتماعی ایران صورت پذیرفت که نتایج آن، تولد ایران جدید با تداوم و گسست از وضعیت گذشته بود.

احوال عباسمیرزایی و رؤیاهای جامعه ایرانی

جامعهایرانِ شکستخورده از روس، واکنشهای متفاوتی در مقابل این شکست از خود نشان داد؛ برخی این تفکر را القاء میکردند که »جامعه دیگر درست نمیشود.« عدهای وضعیت جامعه را به آخرالزمان تعبیر میکردند و »به دنبال ظهور منجی« بودند. گروهی نیز به »مقابله با شرایط موجود« برخواستند. ظهور منجی به شکل پیدایی عرفانها و دینهای کاذب، بروز کرد؛ عدهای نیز، منجی و نجات را در قامت مغربزمین و فرنگ دیدند.۴ بررسی و کاوش در آثار به جای مانده از آن دوران در زمینههای گوناگون، از جمله، نشان از آن دارد که ورود مدرنیته یا نووارگی۵ به

ایران، همگام با دگرگونیهای درونیای است که در جامعه در حال رخ دادن بوده است. به دیگر سخن، این ورود، زمانی صورت پذیرفته که جامعه، خود در حال نو شدن بوده و نووارگی را طلب میکرده است.۶ (حبیبی و پازوکی، در جابریمقدم، (۹ :۱۳۸۶ شاید بتوان به قولی، این طلبِ نووارگی را به “احوال عباسمیرزایی”۷ تعبیر کرد؛ احوالی که تا امروز نیز همراه ما ایرانیان است و در آن، افراد همواره از خود میپرسند: »چه شد که آنها (اروپائیان) از ما جلوترند؟.« از این مقطع تاریخی به بعد است که تبار معماری ایرانی با تبار معماری قبل از قاجاریه، یکی نیست؛ چراکه رؤیاهای جامعه ایرانی، از جمله در معماری، نسبت به قبل تغییر کرده است.
رؤیای تغییر و انقلاب مشروطه

ایرانیان” تقریباً همیشه در آرزو و امید تغییری »هر چه تندتر بهتر«، به سرمیبردند اما تقریبا همیشه، با دیدن تغییر، سرخورده میشدند؛ دست کم به این دلیل که تغییر را مطابق میل خود نمیدیدند.” (همایونکاتوزیان، (۴۳ :۱۳۸۹ احوال عباسمیرزایی یا رؤیای جامعه ایرانی برای تغییر، پس از آشنایی ایرانیان با حکومت قانون در اروپا، »برکناری حکومت استبدادی« را به هدف اصلی انقلاب مشروطه بدل ساخت. »”ترکیب دیدگاهی بسیار آرمانگرایانه درباره زندگی عمومی، و روشی بسیار عملگرایانه در زندگی خصوصی«، یکی از ویژگیهای ایرانیان است.” (همان) در مقطع تاریخی قاجاریه، همراه با ورود نووارگی (مدرنیته) و نوگرایی (مدرنیسم) به ایران، با جامعهای مواجهیم که میل به

نوپردازی (مدرنیزاسیون) دارد. گرچه به نظر میرسد که این کار از بالا (حکومت) صورت میگیرد، لیکن خواستها و مطالبات از پایین نباید از یاد برده شود. این امر در دوره پهلوی نیز نمود بیشتری دارد.

تشدید رؤیای تغییر در دوره پهلوی اول

گروهی معتقدند که ورود نوگرایی (مدرنیسم) به ایران در سالهای ۱۳۰۰ به بعد که با دوره پهلوی در ایران همراه میشود، نابهنگام رخ داده و از این رو، آنچه در ایران رخ داده، نه نوگرایی، که شبههنوگرایی است؛ بنابراین آکنده از تقلید و ناهمزمانی است و عملاً به تغییر مفهوم نوگرایی انجامیده است.در این مورد نیز کاوش در آثارِ به جای مانده در همه زمینهها بهخصوص معماری و

شهرسازی، حکایت از تغییرات و دگرگونیهای شگرف درونی میکند و گویش خاص ایرانی از نوگرایی و نوپردازی را ارائه میدهد. (حبیبی و پازوکی در جابریمقدم، (۹ :۱۳۸۶ دوره پهلوی اول، سالهای تغییر و تحول عمده و بنیادینی در ساختار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران است که در آن، جستجوی »شهر فرنگ«، به مثابه رؤیای جزماندیشانه و شهر آرزوها، باعث پدید آمدن شکلکی از شهر صنعتی اروپایی میگردد.

این تحولات در حوزه معماری (البته نه در مقیاسی فراگیر، لیکن قابل توجه و تأمل)، نیز پدیدار گشته که محصول عوامل مختلفی بوده است. معماری دوره پهلوی اول را میتوان حاصل تأثیر پدیدهها، عوامل و انگیزههای زیر دانست:- ۱ ۸ پدیدههای تکنولوژیکی -۲ عوامل خارجی -۳ انگیزههای ملی- باستانی – ۴ انگیزههای نوسازی -۵ عامل شخصیتها. معماری پهلوی اول، بیش از آنکه یک اندیشه فرهنگی، مردمی و در ادامه گذشته و با توجه به نیاز روز باشد، نماینده یک اندیشه سیاسی- فردی، حکومتی و منقطع از گذشته و شدیداً متأثر و دلباخته غرب و نوسازی است.

اوج رؤیاپردازی در دوره پهلوی دوم

افزایش نابرابری اجتماعی و اقتصادی و فرآیند تبدیل ثروت به ارزش در ایران و تأثیر آن بر روی ارزشهای دیگر که از دهه ۳۰ شمسی در ایران شدت گرفت، موجب به وجود آمدن شکاف اجتماعی در جامعه گردید. تقاداتان وارده عمدتاً متوجه برنامه نوپردازی (مدرنیزاسیونی) بود که در دوران پهلوی دوم (متأثر از مکتب نوپردازی در آمریکا) در ایران آغاز شد که بر اساس آن، فرهنگ مدرن در اولویت هرگونه تحول در حوزههای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی قرار میگرفت.

از اواسط دهه ۴۰ تا اواخر دهه ۵۰، سعی حاکمیت در اجرای طرحهایی بود که بتواند جهش اقتصادی سریعی را (بر اساس ایده کندی در امریکا) به تماشا بگذارد؛ از این روی در این مقطع، نوپردازی از بالا به شکلی پرفشار، ادامه مییابد و معماری و شهرسازی، بیتوجه به تفاوتهای فرهنگی، میل به جهانیشدن دارد و رؤیاپردازی در تدارک جشنهای دوهزار و پانصد ساله در تختجمشید و پروژههایی همچون پارک پردیسان و شهستان پهلوی، به اوج خود میرسد. در این دورهملاکِ» سرعت عمل « در اجرای طرحها، اولویت آنها را مشخص میسازد.

اصلاحات ارضی در دهه ۴۰ بهدنبال یک سلسله تحولات داخلی و شرایط بین المللی به وقوع پیوست. استقرار دیوانسالاری دولتی در روستاها، روابط پیچیدهتری را نسبت به روابط سنتی ارباب و رعیتی سابق ایجاد نمود. این اصلاحات در ابتدا رفاه اقتصادی و توسعه سیاسی را بدنبال داشت، لیکن بر خلاف پیشبینی برنامهریزان، توزیع عادلانه زمین و درآمد را بین روستاییان حاصل نکرد و روستایی فاقد زمین را ناچار به مهاجرت به شهرها نمود؛ لذا از دل اصلاحات ارضی، بحرانهای جدیدی، در جامعه روستایی و کشاورزی و متعاقب آن در جامعه شهری، پدیدار گشت.

از سوی دیگر “در اوایل سالهای دهه ۴۰ با اجرای اصل یازدهم انقلاب شاه و ملت (نوسازی شهرها و روستاها با کمک سپاه ترویج و آبادانی)، مداخله در بافتهای موجود و برنامه توسعه شهرها، با طرحهای از پیش تدوینشده، و با الگو گرفتن از طرحهای جامع شهرهای اروپایی- امریکایی، صورت پذیرفت” (بهبهانی، (۶ :۱۳۸۵ و اولین طرحهای جامع شهری، در نیمه دوم دهه ۴۰ به تصویب رسید.تبدیل شدن مسکن، به عنوان مسأله اصلی شهر، آشفتگی وضعیت اقتصاد شهری را به ارمغان آورد. متعاقب آن، جایجای شهر در درون و بیرون، مأمنی برای مهاجرین جدید و شهروندان پرتاب شده از گردونه پرشتاب اقتصاد شهری به خارج، (در قالب اقشار جدید حاشیهنشین) گردید. زندگی در شهر و بودن در آن، به مثابه برآورده شدن آرزوها تلقی گردید و سراب شهر در منظر مردم، فراگیر شد. در این میان با شروع از بین بردن هر آنچه از گذشته به عنوان نماد کهنهپرستی وجود داشت، و با دستاندازی دولت و سوداگران در بناها و بافتهای کهن، شهر و معماری، از درون تهی، بیهویت و بیتاریخ گشت.

در این بین، اعتراض به بیهویتی و غربگراییِ شدید و توجه به فرهنگهای بومی و ملی در بسیاری از عرصهها و هنرها بازتاب یافت. در عرصه معماری نیز عدهای از معماران به معماری ایرانی توجه کردند. بازتاب این جریان به صورت شکل گرفتن نخستین کنگره بینالمللی معماران (اصفهان- (۱۳۵۰ با موضوع »بررسی امکان پیوند معماری سنتی با شیوههای نوین ساختمانی« تجلی یافت. متعاقب آن، دومین کنگره (شیراز- (۱۳۵۵ و سومین کنگره (رامسر- (۱۳۵۷ نیز با موضوع »بحران هویت در معماری«، برگزار گردید. در دهه ۴۰ و دهه ۵۰، شماری از فضاهای فرهنگی با توجه به هویت ایرانی طراحی و ساخته شد و موج آرامی از ترجمه و تألیف آثار مکتوب معماری و شهرسازی نیز به راه افتاد.

تغییر رؤیـا؛ انقلاب اسلامی

در سالهای آغازین انقلاب اسلامی و در نبود نظام تعریف شده مدیریت شهری، مهاجرینی که به دنبال کار و در پی یک زندگی بهتر به سوی شهرها روی آوردند. با استقرار این مهاجرین، حاشیهنشینی در کنار شهرهای بزرگ در مقیاسی وسیع، اتفاق افتاد. در

این سالها با شکلگیری نهادهایی نظیر جهاد سازندگی و بنیاد مسکن انقلاب اسلامی در راستای تحقق شعارهای عدالتطلبانه انقلاب، عمده تلاشها مصروف آبادانی روستاها و پاسخگویی به نیازهای اقشار محروم گردید. علیرغم این امر، پدیده مهاجرت به شهرها، همچنان استمرار یافت . شهر در درون خود آبستن ساختوساز گسترده مسکونی (بدون تبعیت از الگویی مناسب) گردید. با رشد سرسامآور و بدون برنامه شهر، مسکن شهری در سال ۱۳۵۹، به بحرانی تبدیل شد که حل آن جزء توقعات مردم از دولت انقلابی قرار گرفت.

پس از پیروزی انقلاب، نگرش به معماری در قالب دریافتهای کلیشهای از معماری اسلامی جریان یافت. در همین هنگام، جنگ تحمیلی به همراه تحریم، شرایط نامناسب اقتصادی را برای کشور پدید آورد که امکان تداوم جریان معماری را به معنای قبل، سلب مینمود. “مسأله مهاجرین جنگ نیز شهرها را تحت تأثیر قرار داد. آنان که ابتدا استقراری موقت را جستوجو میکردند، با فرسایشی شدن جنگ، در پی استقرار دائمی در شهرها افتادند.” (جابریمقدم، (۳۰۲ : ۱۳۸۶ و خود به نوعی، پیشقراول مدنیّت و نوآوری گردیدند.

غلبه مسائل مربوط به جنگ در فضای فکری کشور تا اواخر دهه ۶۰ ، فرصت شکلگرفتن هدفمند برنامه توسعه را از تصمیمسازان و سیاستگذاران مراتب بالا سلب کرد و مجموعه شرایط برای رفع مشکلات آنی، بسیج شد. (همین اتفاق در نیمه دوم دهه هشتاد نیز با ورود موج جمعیتی متولد شده در دهه ۶۰، به حوزه مطالبات مسکن و مدنیت،عیناً بروز کرد).در این دوره به دلیل بحران اقتصادی و عدم ثبات و آرامشی که لازمه تحقق جریانات پایدار در قالب شکلگیری آثار معماری است، نمیتوانیم شاهد پیدایش آثار شاخصی در حوزه معماری باشیم؛ از اینرو میتوان آنرا »دوره سکوت« نامید.” (طلیسچی، انصاری، (۱۳۸۱ از سال ۱۳۶۸ به بعد، کشور از تفکر دفاعی خارج میشود و به سوی برنامه سازندگی و توسعه اقتصادی در میغلتد. نگاه

برنامهریزان و نظریهپردازان دوران سازندگی هم در پی دریافت الگویی از آن سوی مرزهاست و قصه مکرر نوپردازی شهری، گریبان برنامهریزی شهری و معماری ایران را رها نمیسازد. در نتیجه اجرای این برنامهها و در مدت زمان کوتاهی، با ایجاد تناقضات هنجاری در رفتار اجتماعی که در شهرهای بزرگ تشدید میشود، دگردیسی سریعی در ارزشها و تئوریهای ارزشی اتفاق میافتد. در پرتو این تغییر، دگرگونی سریعی در نظام فرهنگ شهری و معماری رخ میدهد و گرایش به تملک مادی در سایه تکیه طرحها بر سرمایه بخش خصوصی، افزایشی چشمگیر مییابد. مظهر این تحول را میتوان در شهر تهران جستوجو کرد.۹ تفکر حاکم در این دوره، بر مبنای اندیشه نوپردازانه است؛ در حالی که ایده نووارگی در طلب آمال دیگری است. نتیجه این عدم انطباق، تعارض و آشفتگی و نابسامانی در شرایط معماری و شهر است. (شیعه، (۱۳۷۸

امروزه، ساکنان جدید در شهر، به برکت سامانههای جدید ارتباطات، دارای رؤیاپردازی نوگرایانه معاصر در سطح جهانی شدهاند. خواست و نیاز ایننسل جدیدِمصرفگرا و منفعتطلب، در حال تغییر کالبد معماری و ماهیت آن است. شکلگیری نو به نوی بافتهای پیرامونی در شهر، گواه بر تکرار چرخه تولید و بازتولید نووارگی با گویشهای مختلف و ماهیتی ثابت و در عین حال همراه با سبقت همیشگی نووارگی بر نوپردازی است و معماری در این میان، کالا و وسیلهای است برای سرمایهگذاری و کمک به چرخه بازتولید نووارگی. ویژگیهای دهه ۸۰ معماری ایران، درمجموع امکاناتی را فراهم آورده است که در دهههای گذشته کمتر شاهد آن بودهایم، لیکن به نظر میرسد که بستر فرهنگی لازم برای بهرهگیری بجا و متناسب از این امکانات، فراهم نبوده است.