چکیده

فضا جوهر معماري و شهرسازي دانسته شده است. روند تاریخی تکامل معماري، نشان دهنده تلاش بشر براي شناخت محیط و خلق فضاهایی بوده که تامین کننده ي نیازهاي فطري اش باشد. دلبستگی بشر به فضا از ریشههاي عمیقی برخوردار است. این دلبستگی از نیاز انسان به ایجاد ارتباط با سایر انسانها که از طریق زبانهاي گوناگون صورت میپذیرد، سرچشمه میگیرد .در فضاي معماري انسان حرکت و زندگی میکند. معماري بومی گیلان نمونه اي از ساخت فضا است که در آن انسان ، اقلیم ، فرهنگ و نیازهاي او نقش اصلی دارد. سلسله مراتب عبور از طبیعت به فضاي بسته ي درونی با احترام به طبیعت ، آن را به یک معماري کامل بدل کرده است.. معماري روستایی گیلان به دلیل واقع شدن در منطقه اي معتدل مرطوب داراي ویژگی هاي اقلیمی خاص خود است که موجب ایجادتفاوت هایی در نوع معماري و ساختار بنا در نقاط مختلف آن شده است. این معماري با سبک زندگی و معیشت مردمان گیلان الگوي کاملی از معماري را از منظر اجتماعی بیان می کند که پاسخگوي نیازهاي ساکنان خود بوده و تداعی کننده ي مفهوم فضا براي زندگی است. از آنجا که فضاي معماري یک فضاي ادراکی است باید در ساخت آن نقش انسان را جدي گرفت. نمونه ي به ظاهر ساده از ساخت فضا که در آن فرهنگ، اقلیم ،شیوه هاي معیشتی ارزشمند دانسته شده و درنهایت به خلق فضا انجامیده را می توان به شکل اصیل تر در معماري روستایی یافت که در آن فضا داراي تعریف مشخصی است ،الویت با درك فضایی است که در قالب فرم ایجاد می شود.در این تحقیق ابتدا به تعریف فضا در معماري پرداخته می شود و در ادامه با تعریف معماري بومی گیلان به ادراك فضایی در این معماري پرداخته می شود.از آنجایی که معماري مسکونی گیلان به چند دسته تقسیم می شود در این مقاله به بررسی معماري بخش جلگه اي استان پرداخته شده است.

واژه هاي کلیدي :” فضا” ، “معماري بومی” ،”فضاي معماري” ، “گیلان”۱

مقدمه:

نحوه ي ادراك محیط یکی از مباحثی است که فقط در صورت برقراري بین انسان و محیط به وجود می آید در حقیقت حرکت در فضاي معماري امکان دریافت تجربیات جدید و ادراك فضاي معماري را به انسان منتقل می کند. فضا رابطه اي نا گسستنی با زندگی دارد و ادراك معانی اي را که فضا به انسان القا می کند، منبعث از جهان بینی و شناخت هاي قبلی انسان است.

فضا لفظ پر ابهام با معانی گسترده اي است که بسیار شتاب زده وارد فرهنگ کلمات ما شده است و به سرعت در جاي کلماتی نظیر فلک،آسمان،محیط،جو،مکان،جا، وسعت ،شرایط و امثال این می نشیند.هر فضایی ظاهري و باطنی دارد.ظاهر آن چیزي است که در برخورد اول آن را می بینیم و درك می کنیم.باطن ،معناست و ظاهر نمود باطن است. [۱] در خانه هاي گیلان عناصر فضایی ظاهر و روابط فضایی باطن آن را تشکیل می دهد.خانه روستایی گیلان پاسخگوي نیازهاي ساکنان خود بوده و تداعی کننده ي مفهوم فضا براي زندگی است.فضایی ایده آل بدون وجه تمایز بین بیرون و درون. هرچند نمی توان نیازهاي عصر حاضر و تکنولوژي روز و یا به عبارتی زمان را معماري نادیده گرفت اما می توان با نگاه به معماري بومی و تفکر در روابط فضایی آن فضاهاي مردم وار خلق کرد و از آن معماري مطابق با نیازهاي روز خلق کرد
مفاهیم
فضا

براي تعریف فضا ، عبارات گوناگونی به کار برده شده است . از جمله فرهنگ لغات فارسی معین در تعریف فضا آن را مکان وسیع و زمین فراخ معرفی میکند[۲] همچنین فرهنگ لغات انگلیسی آکسفورد چند معنی براي این واژه می آورد که از آن جمله می توان

به این موارد اشاره کرد” : گستره هاي پیوسته که در آن اشیا وجود دارند و حرکت می کنند”، یا ” مقداري از یک منطقه که چیز خاصی آن را اشغال می کند یا براي هدف خاصی در اختیار گرفته شده است”، یا” فاصله میان نقاط و اشیا” [۳] تعاریف فضا بیش از هر چیزي تحت تاثیر نگاه تعریف کننده قرار گرفته است. معماریان در ادامه به نقل از شولتز آورده است فضاي هستی در عناصر فضاي معماري انعکاس می یابد.[۴ ]

ماهیت فضا از دید توان نیز با حرکت، و ماهیت مکان با توقف و مکث همراه است .او هر مکث را سبب امکان پذیري و احتمال تبدیل یک فضا به مکان می داند و فضا را به عنوان مجال جابه جایی بین مکان ها معرفی می کند. در واقع مکان، جزئی تعریف شده از فضاي عام و تعریف ناشده است که در ارتباطات شخصی با انسان و درك و عاطفه و تجربه او شکل می گیرد .مکان به عنوان یک مرکز معنا و یک حوزه توجه معرفی شده است که بر تجربیات انسانی، روابط اجتماعی، عواطف و شناخت مستقر است [۵] معماریان بعد از بررسی نظریات مختلف می گوید : در بررسی هاي از نظریات زوي، گیدئین ، شولتز ، فلامکی و میرمیران حضور انسان به عنوان یک جز، از تعریف فضایی دیده می شود. زوي و گیدئین انسان را به شکل یک ناظر می بینند.حضور او در فضا به عنوان یک تجربه کننده و بیننده است که با حرکت و قدم زدن فضا را تجربه می کند.اما شولتز مبناي خود را ادراك انسان در فضاي هستی قرار می دهد.نگاه برخی از محققین یاد شده به فضا، بزرگ شمردن آن به اندازه همه معماري است. می توان گفت که زوي معماري را به مثابه فضاي داخلی می داند. گیدئین معماري را برابر تصورات فضایی سه گانه خور قرار می دهد.ریشه اندیشه فلامکی نیز ادبیات معماري سه محقق غربی یاد شده به اضافه افزودن مقوله شکل دیده می شود. میرمیران جهت تکاملی آثار معماري را از ماده به فضا می بیند.ارتباط

فضاي درونی و بیرونی و شفافیت پوسته ها یا مرزهاي این دو فضا ، فصل مشترك کار زوي ،گیدئین و میرمیران است. [۴]

هرکاري که انسان انجام می دهد داراي یک جنبه ي فضایی نیز هست به عبارتی هر عملی که انجام می شود احتیاج به فضا دارد.فضاي داخلی معماري،فضایی است ساخته شده به دست بشر و در وحله اول وظیفه پناه دادن به انسان در مقابل عوامل طبیعی را دارد.این بدان معنی است که قسمتی از فضاي محیط به گونه اي محدود می شود که به واسطه ي آن فضاي داخلی پدید می آید.فضا از طریق عناصر محدود کننده ي آن قابل شناسایی است و شخصیت آن تابع چگونگی و نظم حاکم بین این عناصر است. [۶]

انواع فضا

یورگ گروتر در کتاب زیبا شناسی براي فضا انواع زیر را تعریف می کند
• فضاي ریاضی و فضاي ادراکی
• فضاي روز و فضاي شب
• فضاي عمومی و خصوصی
• فضاي ما بین
• تهی (خلا)

فضاي ریاضی و فضاي ادراکی

از نظر ادراك شیوه شناخت
فضاي جغرافیایی ذهنی نقشه و مدل
فضا مستقیم قابل
فضاي زندگی نیمه ذهنی
درك/ اطلاعات

فضاي معماري عینی عناصرتعر
(داخلی یا میانی) یف کننده

شکل :۱ فضاي ریاضی و ادراکی ، ترسیم نگارندگان

فضاي روز و فضاي شب

فضاي روز براي ادراك تقدم دارد.تصور معممولی ما از فضا, از فضاي روز حاصل شده است و براي شناخت فضاي شب به ناچار از این تصور استفاده می کنیم.تا بتوانیم فضا شب را احساس نماییم.
فضاي عمومی و خصوصی

.بشر از یک سو محتاج سایرین است : تماس با سایر هم نوعان اساس هر گونه زندگی اجتماعی است. از سوي دیگر هر فرد اجتماع نیاز به محدوده ي فردي خود براي آرامش و تفکر و رفع خستگی دارد.فضاي عمومی و خصوصی در رابطه ي تنگاتنگ با یکدیگرند.در عین اینکه هریک از آنها اصلیت و اهمیت خود را حفظ می کند. عرصه خصوصی، فضاي تنگ منزل و مسکن است وعرصه عمومی در پیرامون آن متمرکز است. خانه مسکونی به عنوان فضاي

خصوصی،مرجع اصلی انسان است،مرکزي است شخصا تجربه شده و جایی است که انسان ازآنجا حرکت خویش را آغاز می کند و باز به آن بر می گردد. سکونت تنها به معنی گذراندن وقت در یک محل نیست بلکه خود را در خانه خویش احساس کردن است. وجه تمایز اصلی فضاي خصوصی و عمومی این است که پیرامون فضاي خصوصی بسته است و تنها افراد خاصی اجازه ورود به آنجا را دارند.

فضاي ما بین

فضا را می توان سیستمی از روابط میان اشیا در نظر گرفت.فضایی که بین اشیا قرار گرفته است (فضاي مابین) تنها یک فضاي تهی نیست. فضاهاي مابین براي شناخت اشیا ضروري هستند. بدون این فضاها بازشناسی مستقل اشیا عملی نیست و گذشته از آن، فضاهاي مابین نقش بسیارمهمی در رابطه تک تک عناصر با یکدیگر ایفا می کنند.[۶ ]
عناصر فضا

-۱ کف : تغییرات در جنس,اختلاف ارتفاع ,بافت و رنگ کف باعث تغییر و بوجود آمدن فضا میشود. کف به تنهایی قادر به تعریف فضا هست.

-۲ سقف : یا بام. فرم پوشش سقف می تواند تاثیري کاملا بارز در شخصیت کلی فضا داشته باشد.

-۳ دیوار : در حالت کلی فضا نیازمند کف است ولی به دیوار احتیاج ندارد. اگر بجاي دیوار از شیشه استفاده سده باشد فضا از لحاظ فیزیکی محدود شده ولی از لحاظ بصري تداوم دارد. [۶ ].
۲ معماري گیلان

مسکن در روستاهاي گیلان تحت تاثیر عواملی چند قرار دارد که این عوامل در کنار هم تنها در قسمت شمالی البرز مشاهیده می شود، وجود رطوبت زیاد هوا و بارش هاي زیاد منطقه موجب می شود که براي تهویه ساختمان ،بناها فاصله زیادي از یکدیگر داشته باشند و اجزا محوطه در عرصه مسکونی پراکنده گردد. همین عامل یعنی رطوبت زیاد و میزان بارش منطقه انواع خاضی از فعالیت هاي اقتصادي را میسر می سازد که به منظور جوابگویی به نیاز فضایی این قعالیت ها ، چیدمان عناصر سایت تابع نظمی ویژه گردد. اینگونه فعالیت هاي اقتصادي که مشارکت همه افراد خانواده را می طلبد موجب بروز ظواهر فرهنگی متفاوت با دیگر نقاط ایران می شود که البته این اختلاف فقط در ظواهر زندگی بروز می کند. بنابراین مسکن در پاسخگویی به نیازهاي مذهبی و باورهاي مردم در پاره اي موارد بصورتی ویژه با عناصر معماري برون گرا جلوه گري می کند. تکیه بر مصالح منطقه اي و امکانات ساخت و ساز در گیلان عامل دیگري است که خود منشعب از ویژگی هاي جغرافیایی گیلان بوده و از سویی ظاهري متفاوت به مسکن در این خطه می دهد.در نقاط مختلف گیلان ترکیب این عوامل با هم موجب گونه گونگی مساکن شده که هر چند شماي کلی بناها داراي تشابهایی فراوان است اما نقاط افتراق آنها بسیار زیاد است. [۷]

براي بررسی یک بناي روستایی در گیلان باید از محوطه ي آن شروع کرد.محوطه فضاي محصوري است که به نوعی حریم بنا نیز محسوب می شود.خلق این فضاي محصور در پرچین ، اولین گام در ساخت فضاي زیستی است که مرز شفاف بیرون به درون آمده و درون ارتباط بصري اش را با محیط قرار گرفته در آن از دست نداده است.حضور انسان در فضاي محصور محوطه به معناي قطع ارتباط فضایی اش با محیط پیرامون نیست. این پدیده در اندیشه خاص مردمان روستا و ضمیر ناخودآگاه آنان ریشه دارد که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است.اهالی خانه روستایی اعتقاد دارند که در طبیعت زندگی می کنند،طبیعتی که هرچند ناملایماتی به آنها تحمیل می کند اما به آنها زندگی بخشیده است.این فضاي بینابین می تواند پاسخی ساده باشد به مسئله معماري معاصر در مواجهه با پیوند بیرون و درون [۸]