مدل اداره سیاسی- اجتماعی کشورهای اسکاندیناوی نمونه بسیار خوبی برای پاسخ به سؤالات بی شماری ست که دوران پس از جنگ سرد با خود به همراه آورد. سؤالات مهمی که بنیان پارادایمی دوران جنگ سرد تاکنون توان پاسخگویی جامع به آن را نداشته است. آنچه از مفاهیم پیشین قدرت در علوم سیاسی و روابط بین الملل باقی مانده بود (چهماهیتِ قدرت به مثابه هدفی فی نفسه، چه قدرت به منزله ابزار نیل به اهداف)، هیچ کدام نتوانستند آنطور که بایسته است، توجیه گر وضع موجود در دوران پساجنگ، باشند. حتی با ظهور تئوری های نوین، مشکل معظم تری بروز کرد که آن، ضعف در انطباق این تئوری ها با واقعیات انضمامی زمان بود. در این میان با غور در مسائل سیاسی- نظامی- اجتماعی و اقتصادی که در بیست و اندی سال پس از جنگ سرد بوقوع پیوسته است، به این مسأله پی می بریم که در منطقه ی خاصی از شمال اروپا، نوع متفاوتی از جهان بینی در نگاه به مفهوم قدرت، ظاهرشده است که اندکی معادلات پارادایمی پیشین را بهم می ریزد. با مطالعه مدل اداره سیاسی- اجتماعی کشورهای حوزه اسکاندیناوی و شکل جهان بینی رهبران این کشورها در مواجهه با دنیای پس از جنگ سرد، می توان به گلوگاه های پارادایمی راه یافت که ما را در دستیابی به برداشت هایی نوین از قدرت، آنچنان که یتواند با پدیداری خود، جهان امروز و معادلاتش را توجیه کند، یاری دهد.

واژگان کلیدی: قدرت، جنگ سرد، اسکاندیناوی، پارادایم، علوم سیاسی.

۱

-۱ مقدمه

در طول جنگ سرد، انواع و اقسام پارادایمهای روابط بین الملل، نگاه خود به قدرت را، بر مبنای نوع چینش و نظام مندی قدرت ها و نیز نحوه توزیع قدرت میان آنها در محیطِ»انضمامی« روابط بین الملل، شکل میدادند. طبیعی ست در شرایطی که دو قدرت اصلی سیستم، تمامی مجاری و مسیل های حرکت دینامیک قدرت را در اختیار خود گرفته و استراتژی های ناهمگون با ساختار، مانند بی طرفی و عدم تعهد را به سختی، به ندرت و تنها در صورت مصلحت استراتژیک خود می پذیرفتند، تصوری که از ماهیت بنیادین قدرت در روابط بین الملل شکل میگیرد، بر مبنای همین تقسیمات و شرایط ساختاری بوجود آید.

درچنین اوضاعی، پارادایم های مسلط دراین حوزه، قدرت را در ساخت دولت و به عنوان عنصر اساسی تمایز میان کارگزاران سیستم در نظر می گرفتند. دولت محوری، به عنوان فاکتور بارز دو پارادایم نئورآلیسم و نئولیبرالیسم، مبنای تعیین کارویژه قدرت را در دولت و برای دولت در نظر می گرفت. در نتیجه، نقطهی آغاز تحلیل قدرت، اگر نه درخود و برای خود (که در پاره ای موارد نیز چنین بوده و قدرت درجایگاه امری فی ذاته ارزشمند تحلیل شده)، در دولت و برای دولت و البته با تفاسیر و تأویل های گوناگون به کار برده می شد.

درحالی که جهان درحالِ گذارِ پس از جنگ سرد، انواع کاملاً متفاوتی از کارگزاران، نگرشهای سیستمی، ساختارهای منطقهای و جهانی را بوجود آورد و درپی آن، سؤالات بی جواب متعدد در خصوص علل فروپاشی شوروی(باوجود برخورداری از قدرت سیاسی-نظامیِیک ابرقدرت) و بسیاری مسائل دیگر که پارادایمهای مسلط روابط بین الملل از توضیح و توجیه آنها عاجز بودند، پیش روی اندیشمندان علوم سیاسی و روابط بین الملل قرار گرفت. (مشیرزاده،(۱۳۹۲

دراین میان، برخی کشورها، دست به اجرای برنامههایی زدند که همزمان که از اساس با پیشنهادات اندیشه ورزان تئوریهای حاکم بر روابط بین الملل متفاوت بود، درعین حال، به نظر با مقتضیات جهان نوین سازگاری بیشتری داشت. درواقع نحوه نگرش رهبران دراین کشورها، به نوعی همگام با تغییرات ساختاری سیستم بین المللی و نیز افزایش روزافزون کاگزاران و بازیگران غیردولتی، گسترش راه های ارتباطی سریع، و افزایش نقش شهروندان ملی و جهانی در معادلات سیاسی، تغییر یافته بود. (وحیدی، (۱۳۸۶

چنین برنامهایی اساساً تحت رویکزد متفاوتی نسبت به قدرت شکل گرفته اند. نگاهی که محوریت را به شهروند(ملی و جهانی)، و نه دولت و مرکزیت را به انسان و نه ماشین می دهد. رویکردی که در ادامه به آن خواهیم برداخت، نگاهی نو به مفهوم »دولت قدرتمند« (بزرگ، ابرقدرت و قطبها) داشته و دارای لحنی کاملاً پساجنگ سردی است.

مجموعه دولتهای حوزه اسکاندیناوی از بهترین نمونههای چنین کشورهایی هستند، که نه تنها در عرصه سیاست داخلی و روابط خارجی از پارادایم های دوران جنگ سرد فاصله گرفتند که حتی در حوزههای اجتماعی- اقتصادی نیز دنباله روی از کلیشههای الگوی سرمایه داری امریکایی را کنار گذاشته و به سراغ راههای مطمئنتری رفتند و دراین راه نیز توانستند در بسیاری از شاخصهای سطح زندگی و امنیت، و همچنین در شاخص های نسبی دموکراسی در میان کشورهای جهان، پیشتاز باشند.(نگاه کنید به نقشه (۱

» جدول رده بندی کشورهای جهان بر مبنای وجود معیارهای دموکراتیک بر پایه شاخص های جهانی* «

بین سالهای ۲۰۱۳ – ۲۰۱۲

۱۰ کشور برتر

بسیار بالا

بالا

متوسط

پایین

بسیارپایین غیرقابل دسترس

شش کشور بالای رده بندی

۲

-۱نروژ -۴ فنلاند
-۲ سویس -۵ دانمارک
-۳ سوئد -۶ هلند
* برگرفته از وبسایت Democracy Ranking

همانطور که مشاهده می شود، در نقشهی فوق که به عنوان نمونه آورده شده، از شش کشور بالای ردهبندی جهانی در موضوع شاخص های دموکراسی، چهار کشور از حوزه اسکاندیناوی حضور دارند. این موضوع در شاخص های بسیار دیگری نیز به همین ترتیب مشاهده می شود، از وضعیت رفاه تا بحث شفافیت و امنیت اجتماعی همواره کشورهای اسکاندیناوی در بالای جداول ظاهر می شوند.

از دید نگارنده این سطور، با نگاهی کمی دقیقتر به نوع نگرش چنین جوامعی به روابط سیاسی و نیز بین المللی، و تجربهی حکومت داری آنها، میتوان به تعاریف و تفاسیر نوینی از »قدرت«دست یافت که بدنبال آن، ساخت گفتمانیِ نوین و در نهایت
ساختارِ پارادایمیِ جدیدی را به جهان جدید روابط بین الملل، عرضه کرد.

-۲ قدرت کارگزاران؛ کدام قدرت؟

هنگامی که سخن از قدرتِ بازیگری در عرصه روابط بین الملل میشود، می بایست روشن کرد که کدام برداشت از قدرت و از کدام وجه و دیدگاه، مدّ نظر قرار دارد. طبیعتاً اگر این مقاله در دوره جنگ سرد نگاشته می شد، یقیناً قدرت، از منظر دولت و از وجوهی مانند نظامیگری، گسترش نفوذ، در ردهای پایین تر، اقتصاد و مثل آن و با تأکید بیش از اندازه بر مفهوم موازنه قدرت، دیده

می شد.

نتیجه اخذِچنین نقطه ی آغازی این بود که در هر تحلیلی و از هر بعدی (اقتصادی- نظامی- سیاسی- فرهنگی و…) که قدرتِـ ی کی از کارگزاران روابـط بین الملل مورد بررسی قرار می گرفت، در نهـایت کارویـژه ی

قدرت، آن امری بود که برای « »دولتِ مورد نظر، بیشترین میزان قدرت مطلق(درنئولیبرالیسم و مثل آن) و یاحداکثر قدرتِ نسبی(در نئورآلیسم و مثل آن) را فراهم می آورد. (ترو، (۱۳۹۱

این نوع نگرش دو فرض مهم را در خود حمل می کند؛ یک، کارویژهاصلیِ قدرت برای دولت، در طی جنگ سرد، در معنای » توان گسترش منطقهی نفوذ« و توان اثرگزاری در دیگر کارگزاران روابط بین الملل خلاصه شده و دو، تعیین کارویژه قدرت بر مبنای منافعِ واحدِ»دولت « صورت می گیرد، که این موضوع نقطهی مقابل تعیین کارویژه قدرت بر مبنای »شهروندان« ویا کارگزارانی غیر از

دولتهاست. (مشیرزاده،(۱۳۹۲ در مورد مطالعاتی تحقیق ما، یعنی مجموعه کشورهای اسکاندیناوی، تصور از ماهیت قدرت، اندکی متفاوت است؛ قدرت در

وجه ابزاری خود، با وجود اینکه اعتبارات سابق را حفظ می کند، اما »عامل«ِقدرت و نیز مخاطبِ«» آن در چارچوب مفهومی خود تغییر می کنند.

»عامل«ِ قدرت، در پی افزایش تعداد بازیگران و گستردگی فضای کنش، برای بازیگران غیردولتی، گروههای بی دولت (مانند سازمانهای تروریستی)، NGO ها و حتی نقش اشخاص باتوجه به افزایش گسترهی شبکهی جهانی وب و رسانههای اجتماعی، دیگر نمی تواند به تنهایی در نهادی چون »دولت«، خلاصه شود. از سویی، »مخاطب«ِ قدرت نیز به دلایل مذکور و نیز اثرپذیری توأمان دولتها و ملتها در برابر کنشهای گوناگون سیاسی، معنا و مصادیقی بسیار گسترده تر از دوران جنگ سرد یافته است. (بال و پیترز، (۱۳۸۴

گفتمانِقدرت پس از جنگ سرد؛ قطب ها چه می گویند؟

در دوران پس از جنگ سرد، بسیاری از تئوری پردازان و اندیشمندان حوزه علوم سیاسی و روابط بین الملل در پی تشریح »چگونگی توزیع قدرت« در عرصه بین المللی بوده اند؛ چرا که همواره تصور بر این بوده است که ماهیت یک سیستم بین المللی را نوع چیدمان قدرت ها و سیستم توزیع قدرت است که تعیین می کند.

طبیعیست که در چنین شرایطی مهم ترین سؤالها حول محور مسائلی مانند اینکه اکنون در سیستم بین المللی فعلی چند قطب وجود دارد؟ کدام کشورها ابر قدرت اند و کدام یک قدرت بزرگ؟ اساساً قدرت چگونه میان این کشورها توزیع شده؟ نظم کنونی بین الملل چند قطبیست؟ تک قطبی؟چند قطبی سلسله مراتبی؟ تک چند قطبی؟ و… .

۳

آنچه که به نظر نگارنده این سطور، این همان گوییِ گفتمان قدرت در قبل و پس از جنگ را بوجود میآورد، همین بهره گیری از دال های مرکزی گفتمان آن دوران است. آنچه تئوری پردازی در فردای جنگ سرد را با پیچیدگیهای روزافزون مواجه ساخته است و موجب این حجم آشفتگی در تشریح جهان پساجنگ شده است، همین سخن گفتن در دوران پساجنگ سرد در دل گفتمان جنگ سردی است. تأکید بیش از حد بر مفاهیمی مانند توازن قوا و موازنهدرتق در شرایطی صورت می پذیرد که اساساً این مفاهیم در دوران جنگ سرد نیز مفاهیمی مبهم، پیچیده و پرمناقشه و بعضا گمراه کننده بوده اند. (لیتل، (۱۳۸۹

درواقع اساساً این نوع نحوه نگرش نسبت به توزیع قدرت درسیستم بین المللی از دریچهی »قطب ها«، تئوری پردازی در دوران پس از جنگ سرد با گفتمان جنگ سرد است. قطب ها زمانی معنا می یافتند که جهان دارای بازیگرانی محدود، تکنولوژی ارتباطی محدود و درک محدود از مفهوم شهروندی و تعدد بازیگران غیردولتی بود. در نتیجه در جهانی که تمامی این عوامل دچار دگرگونی شده و تغییر شکل بسیار یافته است، دیـگر نمی توان از مفهوم » قطب«، برای توزیع توانمندیها در نظـام بیـن الملل بهـره جست. می بــایست بـا

تغییری در نگاه بنیادین مان به قدرت به سراغ نظام بین الملل فعلی برویم. درحقیقت جست و جوی خود را بدنبال نگرشی نوین به قدرت می بایست از بنیان آن آغاز کنیم؛ از ماهیت قدرت.

-۳ ماهیت قدرت؛ قدرت – توان

امّا تغییر در نگرش به مفهوم »قدرت«، از چه جایگاهی آغاز میشود؟ در واقع کدام سرچشمه تفکری ما را به نوع نگاه رهبران نوردیک به قدرت، نزدیک می کند؟

ریشه این نوع تلقی از ماهیت قدرت، تمایزیست میان آنچه قدرت خوانده می شود و آنچه توان نامیده. قدرت در ریشه زبانی خود، اشاره به وضعیت داشته و نیز به رابطه مرتبط میگردد. به این معنا که در جایی که رابطه ای جریان نداشتهباشد، به تبع آن قدرت نیز مفهوم بیرونی نخواهد داشت. این درحالیست که توان، اشاره دارد به ظرفیت، آن هم ظرفیت در کوتاه مدت. قدرت دارای اتمسفر است، ابعادی دارد؛ توان، به شکل خطی و در یک بعد رشد مییابدبه. عبارت دیگر وقتی از قدرتِ نظامی ایالات متحده سخن میگوییم، به مجموعهی این قدرت در برابر و در رابطه با دیگر بازیگران عرصه روابط بین الملل اشاره میکنیم و هنگامی که از توان نظامی این کشور میگوییم، منظور ما مجموع تواناییهای فعلی(کوتاه مدت)ِ نظامی امریکاست.

در همین مثال این امکان وجود دارد که بازیگر دیگری مانند شوروی سابق در دوران جنگ سرد، به لحاظ توان نظامی در یک رده با ایالات متحده قرار گیرد، اماآنچه توانِنظامی ا یالات متحده را تبدیل به قدرت در برابر شوروی میکرد، برخورداری این کشور از توانمندی در دیگر حوزهها (اقتصادی- فرهنگی و…) و بهرهگیری از آنها به منظور ساخت هندسه قدرتی چندبعدی( و دارای اتمسفری ویژه) که حاصل آن، تبدیل توان نظامی به قدرت نظامی بود. این دو همانهایی هستند که اغلب رهبران جهان سوم، باهم یکی میپندارند.

– ۴ نوردیک ها و نگاهشان به قدرت؛ »قدرت طلبی معطوف به درون«

در غالب کشورهای حوزه اسکاندیناوی، تصوری که از قدرت کشور، به ویژه در اذهان رهبران این کشورها وجود دارد، مجموعهی تواناییهاییست که آنها را قادر میسازد شرایط مطلوبی را برای »زندگی شهروندان خود« فراهم سازند؛ درنتیجه اولین نکته اینکه، در این نوع نگاه به قدرت، اثری از عطش معمولِ رهبران برای نفوذگذاری در کشورهای منطقه و سایر بازیگران سیستم بین الملل مشاهده نمیشود. قرار نیست یک رهبر نوردیک، خود را رهبر جهان بداند، قرار نیست تمام جهان تحت تأثیر تصمیمات کشورهای اسکاندیناوی قرار بگیرند، قرار نیست کشورهایی در دنیا با ترس به تصمیمات نوردیک ها نگاه کنند.

این نگاه که آن را »قدرت طلبی معطوف به درون« مینامیم، موجب میشود بسیاری از ویژگیهای راهبردهایی چون انزوا، بیطرفی و عدم تعهد، البته به شکلی بسیار متفاوت، در سیاست داخلی و خارجی کشورهای اسکاندیناوی حضور داشته باشد. تفاوت ماهوی که میان راهبردهای مذکور و رفتار کشورهای حوزهی اسکاندیناوی حائز اهمیت است، »ظرفیت بالای دینامیک« و » توان کنترلیِپویا« ییست که انواع و اقسام سیاست های اتخاذ شده توسط دول نوردیک از آن بهره می برند.

نتیجهی چنین نگرشی این است که این دولتها با بسیج منابع در داخل، از حداکثر توانمندیهایشان در درون کشور بهره برده و حداکثر سرمایه گذاری را در داخل انجام می دهند.

۴

در این موضوع که کشورهای اسکاندیناوی در سیاست داخلی جزو قدرتمندترین کشورهای جهان بشمار میروند، کمترکسی تردید بخود راه میدهد؛ بیشترین پرسشهای مطرح شده حول موضوعاتی مانند سیاست خارجی کشورها در شرایط بحرانی، استراتژی های دوران جنگ، میزان تأثیرگزاری در معادلات جهانی و تصمیمات بینالمللی و مواردی از این دست می چرخد، که در ادامه به توضیح آن خواهیم پرداخت.

» – ۵قدرت طلبی معطوف به درون«؛ تمایز آشکار

دو موردی که قبلا به عنوان وجه تمایز راهبرد قدرت طلبی معطوف به درون و استراتژیهایی مانند انزوا و عدم تعهد، نام بردیم، یعنی »ظرفیت بالای دینامیک« و توان» کنترلیِپویا« ، که هر دو می تواند به عنوان دو ویژگی مفهوم نوین قدرت (قدرت طلبی معطوف به درون) نیز مورد استفاده قرار گیرند، در کشورهای حوزه نوردیک، طی یک دههی گذشته بخوبی تأثیرات خود را نشان دادهاند.

در سال ۲۰۰۸ و پس از شکل گیری بحران اقتصاد جهانی و سرایت شتابان آن به سراسر جهان، یکی از پیش بینی هایی که درهمان دوران بسیاری از محققان علوم سیاسی و روابط بین الملل ارائه می کردند، شکنندگی بسیار بالای اقتصادی و نیز ضعف سیاست داخلی و خارجی کشورهای حوزه اسکاندیناوی در مواجهه با بحرانی با چنین گستره و عمق وسیعی بود. تحلیلی که مبنای آن به زعم آن ها، اقتصاد مبتنی بر مالیات کشورهای حوزه نوردیک و همچنین سیاست اجتناب حداکثری از کاربرد خشونت توسط پلیس(به شکلی که در نروژ تا همین امروز هم پلیس در شرایط عادی سلاح گرم حمل نمی کند)، که شاهد بوده ایم کشورهای غربی و غیرغربی در طول این بحران، به دفعات از آن بهره بردند، بود.

این درحالیست که امروز ما بخوبی میدانیم که کشورهای نوردیک، در بحران مالی جهانی، کمترین آسیبها را متحمل شده اند و اقتصاد کشورهایی مانند نروژ ویا سوئد، به شکل غیرقابل پیشبینی در برابر این بحران از خود مقاومت نشان داده اند. همه اینها در شرایطیست که بزرگترین اقتصاد جهان، و در گویشِ جنگ سردی، بزرگترین قدرت جهان سالهاست درگیر آسیبها و ضربات مهلکیست که این بحران بر اقتصاد آن کشور وارد آورده است.

این موضوع نیز قابل ذکر است که بحران مالی چندسال اخیر نه تنها موجب وضعیت بسیار بد اقتصادی در ایالات متحده و دیگر کشورهای قدرتمند سرمایه داری در جهان شد، بلکه به ایجاد جنبش های اجتماعیِ کم سابقه ای مثل جنبش %۹۹ در ایالات متحده و نیز شورشهای وسیع خیابانی در شهرهای مهم اروپا نیز کمک رساند. قابلیتی که باعث چنین ظرفیتی میشود همان» توان کنترلیِ پویا« است که قدرتی به ساختار می دهد تا بتواند در برابر تقاضاهای فزاینده در شرایط خاص دوام خود را حفظ کند. ویژگی

توان کنترلی پویا، پیش از این سخن آن رفت و در ادامه به توضیح مختصر آن خواهیم پرداخت.

» – ۶ توانکنترلیِ پویا«

این درست همان ویژگیست که باعث شد دولتمردان نوردیک بتوانند بحران بدهی دهه ۱۹۹۰ را به شیوهای کم نظیر مدیریت کنند. زمـانی که کشوری مثل سوئد از جایگـاه یکی از برترین اقتصادهای جهـان به

رده چهاردهم سقوط کرد؛ در آن زمان این کشور با اتکای به همین ویژگی، تغییرات اساسی را بدون آن که منجر به برون ریختگی موضوع و در نتیجه پیامدهای ناگوار اجتماعی – سیاسی شود، به اجرا درآورد.

از آن زمان اسکاندیناویها تغییر مسیر دادند. سهم دولت از تولید ناخالص داخلی حدود ۱۸ درصد کاهش یافت و به کمتر از سهم دولت در فرانسه و بریتانیا رسید. مالیاتها کمتر شدند. مالیات شرکتها ۲۲ درصد است که بسیار کمتر از نرخ آمریکاست. کشورهای اسکاندیناوی بر تراز کردن دفاتر مالی خود تمرکز کردند. در حالی که اوباما و کنگره درگیر اصلاحات مقرریها هستند، سوئد موفق شد نظام مستمریهای خود را اصلاح کند. اکنون کسری بودجه سوئد سه درصد GDP است. این رقم در آمریکا به هفت درصد میرسد. (طهماسبی، (۱۳۹۱

۵

طبیعتاً انجام چنین تغییرات عظیمی در هر کدام از کشورهای سرمایه داری بزرگ دنیا می توانست به بسیاری از درگیریهای عمیق حزبی و غیرآن و حتی ناآرامیهای خیابانی منجر شود، اما در کشورهای اسکاندیناوی با کمترین تنش صورت پذیرفته است. اقتصاد کشورهای نوردیک، که در دوره بحران اقتصادی ۲۰۰۸ بدین سو، برخلاف بسیاری از پیشبینیها کمترین آسیب را متحمل شد یکی دیگر از نمونه های بارز این انعطاف و پویایی در سیاستهاست.

یکی از ویژگیهای بارز دولت های اسکاندیناوی که تقریباً به طور مشترک در آن ها وجود دارد و از عوامل اصلی افزایش توان کنترلی پویا در این کشورها به شمار می رود،رابطه غیر سلسله مراتبی دولتمردان با مردم است. به شکلی که تقریباً به سختی می توان میان مردم عادی و دولتمردان در مکان های مختلف شهر، تمییز داددرکنار. این موضوع معمولاً دولت، بدون بهره گیری از بازیهای روان شناختی پیچیده و عدم صداقت های آزاردهنده، مسائل مختلف کشور را با مردم به انحاءِ مختلف درمیان می گذارد.

دولتها مجبورند در شفافیت کامل عمل کنند. در سوئد همگان به اسناد اداری دسترسی دارند. اگر سیاستمداران به جای دوچرخه از لیموزینهای اداری استفاده کنند اعتبار خود را از دست میدهند. (همان)

اما اینها چه ارتباطی با فاکتور توان کنترلیِ پویا، پیدا می کنند؟

دولتی که در شرایطی بحرانی قرار گرفته، طبیعتاً نیازمند بسیج داخلی برای مقابله مؤثر با بحران است. بسیج داخلی نیازمند درصد بالایی از مشروعیت است و مشروعیت به بهترین شکل ممکن از شبیه ساختن هرچه بیشتر دولتمردان به مردم و کاستن از فاصله اجتماعی این دو از یکدیگر بدست می آید؛ (برچر، (۱۳۸۲ آنچه که به بهترین نحو در دولت های اسکاندیناوی مورد توجه قرارگرفته است.

» – ۷ظرفیت بالای دینامیک«

ظرفیت بالای دینامیک در حقیقت توان یک کشور در بررسی و اتخاذ سیاستهای جایگزین و متفاوت با رویه، در دوره ها و شرایط ویژه است، به نحوی که قبل از آن انجام نشده باشد. به این معنا که دولت مذکور بیش از ایدئولوژی بر هدف تمرکز کرده و واهمهای از اتخاذ تصمیمات مغایر با مانیفست نداشته باشد.

کشورهای اسکاندیناوی در این مورد نیز بسیار پیشتاز بودهاند. و این ظرفیت، بارها در برابر تهدیدات، و رویدادهای پیش بینی نشده ای که پیش روی دولتمردان این کشورها رخ داده است، بخوبی قابل رصد بوده است؛ به نحوی که در بسیاری مواقع، تصمیماتی گرفتهاند که لااقل با برچسب هایی که دیگران برای شناساییشان به آن ها می زنند تفاوت داشته است.

اینکه کشورهای اسکاندیناوی تنها توانایی زیست سالم در دوران صلح را دارند، موضوعیست که بارها توسط برخی از منتقدان شیوه حکومت داری کشورهای حوزه اسکاندیناوی مطرح شده است. به این معنا که در شرایط بحران در نظام بین الملل، چنین کشورهایی در معرض تعرض دیگر بازیگرانی خواهند بود که همچنان نگاه جنگ سردی به روابط بین الملل دارند. بحران اخیر در روابط روسیه و اوکراین، محک بسیار خوبی برای رهبران نوردیک بود تا ظرفیت دینامیکماشین تصمیم سازیِ خود را در معرض آزمون بگذارند.

بحران اکراین و بویژه مسأله رابطه با روسیه در جریان این بحران، رویداد بسیار مهمیست که طی سالهای اخیر سیاست خارجی کشورهای حوزه اسکاندیناوی را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.

دول اسکاندیناوی همیشه به صلح طلبی و مقاومت در برابر نظامیگری افراطی مشهور بودهاند، اما این بدین معنا نبوده که همانگونه که پیشتر ذکر شد، در شرایط ویژه ناتوان از اتخاذ تصمیماتی متفاوت باشند.

تحرکات نظامی روسیه در حوزه اسکاندیناوی و افزایش شدت بحران اوکراین، باعث شکل گیری یکی از همین دست سیاست های متفاوت با رویه، در دولتهای نوردیک شده است. اجرای پروژه ” اتحاد دفاعی شمال” (Nordic Battlegroup) که درآن فنلاند، دانمارک، سوئد، ایسلند، لتونی، لیتوانی و استونی مشارکت دارند، نمونه بارز ظرفیت بالای دینامیک کشورهای اسکاندیناوی برای عمل در شرایط بحرانی دارد. آنجا که تهدیدها جدی تر می شوند هیچ ابایی از تغییر رویه وجود ندارد. یکی از اتحاد دفاعی شمال، که زیرمجموعه اتحادیه اروپا بوده و همچنین با ارتش بریتانیا در سطح فرماندهی همکاری دارد، افزایش توان هشداردهنگی به منظور رصد تحرکات نظامی روسیه است. این مورد کاملاً با منطق کشورهای اسکاندیناوی مبنی بر افزایش ظرفیت دینامیک به منظور اخذ تصمیم های بدیع در شرایط بحرانی بدون تغییر ماهیت سیاستهای کلی مطابقت دارد.

۶

حتی نروژ که عضو اتحادیه اروپا نیست، با حمایت از تحریم های اتحادیه اروپا علیه روسیه به این صف پیوسته است. همچنین دولت این کشور اعلام داشته که اعطای وام های بلندمدت و همچنین صادرات اسلحه به روسیه را ممنوع کرده است.

در همین راستا دو کشور سوئد و فنلاند نیز، باوجود اینکه مردمانشان همچنان مخالف الحاق به ناتو هستند سعی کرده اند با انعقاد قرارداد نظامی تازهای، سیستم دفاعی خود را بیش از پیش تقویت کنند. همچنان که این اواخر، سوئد و ناتو نسبت به قبل، مانورهای مشترک بیشتری انجام داده اند. (حسینی فرد،(۲۰۱۵

این موارد همگی حاکی از این موضوع است که کشورهای اسکاندیناوی نه تنها در دوران صلح می توانند امنیت خود را از طرق مختلف تأمین کنند بلکه در شرایط بحران در نظام بین الملل هم توانایی اتخاذ راهبردهای متناسب با موقعیت پیش آمده را داشته و از امنیت خود پاسداری کنند و موفقیت کشورهای اسکاندیناوی نافی وجود وضعیت ها و مسائلی مانند معضله امنیت و معمای منازعه در عرصه روابط بین المللی نیست.

-۸ کارویژه قدرت؛ دولت ها چه می خواهند؟

در عرصه روابط بین الملل آنچه موجب تمایز بازیگرانی مانند ایالات متحده و اتحادیه اروپا با نوادگان وایکینگها در اسکاندیناوی میشود بر مبنای نوع نگرش تحلیلگر به مفهوم قدرت و نیز گفتمانی که تحلیلگر به آن تعلق دارد تعیین می شود. (سایمونز، (۱۳۹۰

در گفتمان جنگ سرد، که تا امروز هم در بسیاری از پارادایم ها رد پای خود را بجای گذارده است، کشوری مانند نروژ با وجود دارابودن بالاترین درصدها در انواع شاخص های سیاسی- اقتصادی و اجتماعی، در ردهبندی قدرتهای بزرگ در جایگاه بالایی قرار نخواهد داشت. بسیاری از کشورهایی که دارای شاخص های اجتماعی-اقتصادی بسیار پایین تری نسبت به نروژ قرار دارند، همواره به عنوان قدرت هایی برتر از این کشور شناخته می شوند.

کشورهایی مانند انگلستان و فرانسه با وجود مشکلات فراوان و ضعف های ساختاری بسیاری که نسبت به کشوری مانند نروژ دارند، همیشه در جایگاهی بـالاتر به لحاظ گفتمان قدرت در روابط بین الملل، قرار داشته اند.
اما کدام عوامل در نگاه تحلیل گران علوم سیاسی و وابط بین الملل موجب چنین دسته بندی می شود؟