اصطلاحات پيشداوري ، تبعيض و حتي قالبي در محاورات روزانه و رسانه ها گاه به يك معنا به كار مي روند ، ولي در واقع هر يك به مفهوم خاص اشاره دارد از اين رو متون روان شناسي اجتماعي به طور متمايز بررسي مي شوند. روان شناسي اجتماعي براي پيشداوري تعاريف متعددي ارائه داده اند كه به چند نمونه اشاره مي كنيم :
« پيشداوري، دوست داشتن يا بيزاري از افراد به دليل عضويت آنان در يك گروه اجتماعي است كه معمولاً بيشتر به سوگيري منفي اشاره دارد». (فورسيث ، ۱۹۹۵)
« پيشداوري نگرش ويژه نسبت به اعضاي گروههاي اجتماعي است كه صرفاً به جهت عضويت آنها در آن گروهها شكل مي گيرد و معمولاً منفي است » .(بارون،بايرن ۱۹۹۷)
پيشداوري قضاوت زود هنگام ، پندار يا احساس ويژه نسبت به يك موضوع است كه معمولاً قبل از جمع آوري و بررسي اطلاعات لازم پديد مي آيد و بر شواهد ناكافي يا حتي خيالي مبتني است. (كلاين برگ ، ۱۹۶۸) .

پيشداوري مفهومي عام است ولي در متون روان شناسي اجتماعي در اغلب موارد فقط پيشداوري منفي نسبت به اعضاي گروههاي اجتماعي بررسي گرديده و كمتر به موارد ديگر پيشداوري اشاره شده است. در حالي كه ممكن است پيشداوري نسبت به اشخاص ، اشيا و حتي مكان ها باشد. افزون بر اين پيشداوري ممكن است مثبت باشد كه در بحث تصورات قالبي به آن اشاره خواهيم كرد.

پيشداوري نسبت به گروههاي اجتماعي معمولاً به صورت نگرش در مي ايد و خصوصيات آن را به همراه دارد. نگرش ها به عنوان طرح ذهني عمل مي كنند. طرحهاي ذهني چارچوبهايي شناختي اند كه تفسير و يادآوري اطلاعات را سازماندهي مي كنند. به همين جهت افرادي كه نسبت به برخي گروهها پيشداوري دارند مايلند اطلاعات مربوط به اين گروه ها را به نحو متفاوتي پردازش كنند . آنان اطلاعات هماهنگ با ديدگاههاي خويش را بيشتر مورد توجه قرار مي دهند و آنها را با دقت به خاطر مي سپارند . يكي از خصوصيات ديگر نگرش ، احساسات و عواطف مربوط به موضوع نگرش است. معمولاً افراد دچار پيشداوري نسبت به اعضاي گروه هاي اجتماعي احساسات و عواطف منفي دارند.

تصورات قالبي : اين اصطلاح را نخستين بار ليپمن ۱۹۹۲ به كار برد وي آن را تصويري ذهني در نظر گرفت كه ماهيت و كاركرد گروههاي اجتماعي را نشان مي دهد بعد از وي تصور قالبي معناي فراتر به خود گرفت و بدين صورت تعريف شد : « تصورات قالبي مجموعه اي از چارچوب هاي شناختي است كه مشتمل بر شناخت ها و باورهايي راجع به گروههاي اجتماعي خاص است. (بارون ، بايرن ، ۱۹۹۷) .

تصورات قالب نقش ميان برهاي دهني را ايفا مي كند و به كارگيري آنها ما را در بسياري از موارد از كوشش هاي شناختي بي نياز مي سازد. وقتي توانايي ما براي فعاليت شناختي محدود است بيشتر احتمال دارد كه براي قضاوت درباره ديگران به تصورات قالبي ميان برهاي ذهني رجوع كنيم. بنابراين تصورات قالبي را مي توان نخستين عناصر شناختي پيشداوري در نظر گرفت.
تبعيض : پيشداوري معمولاً به صورت رفتار تبعيض آميز آشكار مي شود. البته نگرش ها هميشه در رفتار آشكار تجلي نمي نمايد و پيشداوري نيز از اين امر مستثني نيست . در برخي موارد اشخاصي كه نسبت به اعضاي گروههاي مختلف اجتماعي نگرش هاي منفي دارند نمي توانند نظر خويش را مستقيماً ابراز كنند. زيرا محدوديت هاي اجتماعي و ترس از انتقام آنان را از چنين امري باز مي دارد و همچنين افرادي كه اعتقاد دارند تبعيض تعدي به حقوق ديگران است ، هنگامي كه خود به رفتار تبعيض آميز دست مي زنند دچار احساس گناه مي شوند.
انواع پيشداوري

هرگاه افرادي در يك صفت قابل ملاحظة اجتماعي مانند دين ، قوميت ، جنس ، سن ، گرايش سياسي ، جايگاه اجتماعي و زمينه فرهنگي مشترك باشد يك گروه اجتماعي محسوب مي شوند، هر چند ديگران آنان را يك گروه در نظر نگيرند و گاه خود نيز از اين كه يك گروه تشكيل داده اند بي خبرند. مثلاً مسافران يك كشتي كه سفري نسبتاً طولاني در پيش دارند يك گروه محسوب مي شوند ، هر چند روابط اعضاي چنين گروهي اغلب با پايان سفر بيشتر ادامه نخواهد يافت . پيشداوري مبتني بر ملاك هاي فوق شكل مي گيرد و به همين جهت در جوامع بشري شاهد پيشداوري گروهي بر اساس علايق ديني ، نژادي ، قوميت و ساير ملاك ها هستيم. نتايج بررسي هاي بارن ، بايرن نشان مي دهد كه غير از گروههاي اجتماعي ، گاهي افراد داراي تيپ هاي جسماني مختلف چاق ، لاغر و عضلاني در معرض پيشداوري قرار مي گيرند. مثلاً افراد چاق در مصاحبه هاي شغلي بي كفايت تر از ديگران ارزيابي مي شوند و پرستاران نيز از همدلي كمتر خويش با افراد چاق و بي ميلي به مراقبت از آنان گزارش مي دهند. اين در حالي است كه هيچ افراد چاق يك گروه اجتماعي محسوب نمي شوند.(بارون ، بايرن، ۱۹۹۷) .

روشن شده است كه در جريان پيشداوري به هر دو دستة پيشداوران و كساني كه هدف پيشداوري قرار مي گيرند آسيب هاي شديدي وارد مي شود. اگر چه مضرات پيشداوري در موارد مختلف يكسان نيست ولي تاثير فراگير آن در رفتار و روابط افراد و گروهها قابل مشاهده است. ما در اين بخش اشاره اي به پيشداوري ديني و قومي مي كنيم و سپس پيشداوري جنسي را بررسي خواهيم نمود.

الف) پيشداوري و تعصبات قومي و ديني
يكي از قديمي ترين منابع اختلاف گروهها كه پيشداوري ، تعصب ناروا به دنبال داشته است . عقايد ديني و گرايش هاي مذهبي بوده است بسياري از جنگ هاي خونين ، قتل و پرخاشگري و تفتيش عقايد را مي توان از پيامدهاي ناگوار تعصبات ديني بر شمرد مخالفت هاي يهوديان با عيسي (ع) معارضة يهوديان مدينه با پيامبر اسلام جنگ هاي صليبي ، اشغال سرزمين فلسطين و سرانجام جنگ نابرابر صربستان با مسلمانان بوسني و تجاوز به كوزور از تعصبات ديني نشأت گرفته است. در آسيا به ويژه هند و پاكستان نيز شاهد اختلاف اديان هستيم . در ميان گروندگان به هر دين نيز اختلافات فرقه أي متداول است كه اختلاف بين كاتوليك ها و پروتستان ها در مسيحيت و اختلاف شيعه و اهل سنت در اسلام از اين نمونه اند

. در همة اين موارد آميزه اي از علايق ديني و قومي موجب اختلافات شده است. بررسي ها نشان مي دهد كه طرفداران و معتقدان به اديان و مذاهب در قبال دين يا مذهب مقابل، تصورات قالبي منفي شديدي داراند كه موجب پيشداوري نسبت به آنها مي شود. و زمينة اختلاف و تعارض شديد را فراهم مي كند. گر چه اين نوع پيشداوري و تعصب اهميتي در رديف انواع ديگر پيشداوري دارد و حتي در خور توجه بيشتري است ، ولي در متون روانشناسي اجتماعي از آن غفلت شده است .
ب) پيشداوري جنسي

نيمي از جمعيت دنيا را زنان تشكيل مي دهند ، ولي با وجود اين واقعيت در برخي فرهنگها با آنان مشابه گروه هاي اقليت برخورد مي شود؛ تصورات قالبي منفي بر ضد آنان رواج مي يابد و در نتيجه از برخي مزاياي اجتماعي محروم مي شوند. در برهه اي از تاريخ حتي انسانيت زنان مورد ترديد قرار مي گرفت ولي اكنون به توانايي ها و استعدادهاي اين جنس توجه بيشتري مي شود. اگرچه رفتار تبعيض آميز آشكار در برخي كشورها بر اساس قوانيني منع شده است ولي هنوز پيشداوري جنسي در مناطقي از جهان ادامه دارد و بايد اذعان كرد كه اين نوع پيشداوري فراگيرتر از ساير انواع پيشداوري است.

« ربودن و به اسارت بردن زنان ، تجاوز با آنان در اردوگاه هاي پناهندگي و كشتار كودكان بي پناه ، جناياتي است كه صرب ها در هر جنگ تكرار مي كنند. حملة صرب ها به كوزور و كشتار آلباني تبارها نيز از اين قاعده مستثني نبود. صرب ها از زنان و كودكان آلبانيايي به عنوان سپر انساني استفاده مي كنند و براي جلوگيري از حملات هوايي و موشكي ، آنها را به ناطق تحت كنترل خود نظير پل ها و تاسيسات نظامي مي بردند.
تصورات قالبي جنس :

هستة شناختي تبعيض جنسي ، تصورات قالبي مربوط به جنس است. اغلب نسبت به زنان تصورات قالبي نيرومند و پايداري وجود دارد . اگر چه در مورد مردان نيز تا حدي اين گونه است ، ولي تصورات قالبي مربوط به زنان از نظر تعداد بيشتر و در محتوي منفي تر است. مثلاً در بسياري از فرهنگ ها فرض مي شود كه مردان داراي خصلت هاي مطلوبي مانند قاطعيت ، قوت ، اعتماد به نفس ، بلند پروازي و عقلايي بودن هستند. در مقابل فرض مي شود كه زنان از صفات ظاهراً نامطلوبي مانند انفعال ، سلطه پذيري ، عدم قاطعيت ، عاطفي بودن و وابستگي برخوردارند (بايروت ، بايرن، ۱۹۹۷) .
ج) پيشداوري بر توانايي هاي جسمي

در اين بخش به يكي از ابعاد كاربردي پيشداوري كه مربوط به امور جسماني است مي پردازيم . شواهد اخير نشان مي دهد كه تصورات قالبي و به دنبال آن پيشداوري علاوه بر تاثيري كه بر افكار و تعامل هاي اجتماعي دارد بر سلامت جسماني و توانمندي هاي افراد نيز اثر مي گذارد. بررسي لوي ولانگر درباره آثار افزايش سن بر حافظه شواهدي بر اين امر فراهم مي كند . بسياري از افراد باور دارند كه قدرت حافظه انسان با افزايش سن، كاهش مي يابد. از جمله در امريكا تصورات قالبي پيري بسيار منفي است. افزايش سن در اين كشور با نقصان در سلامت و توانايي هاي شناختي و قيافة ظاهري قرين شمرده مي شود . به عبارتي پير شدن خوشايند قلمداد نمي شود ، ولي فرهنگ هاي ديگر ديدگاه بسيار متفاوتي از پيران دارند. در فرهنگ اسلامي يا در فرهنگ هاي شرقي ، اشخاص پير به علت عقل و دانش انبوه و تجربه بسيارشان مورد احترام و ستايش قرار مي گيرند. مثلاً در فرهنگ چيني نمي پذيرند كه پيران حافظة خود را از دست مي دهند يا توانايي شناختي آنان كاهش مي يابد .

 

لوي و لانگر اظهار مي دارند كه آثار تصورات قالبي بر سلامت جسماني از طريق باورهايي است كه مردم بدون قيد و شرط مي پذيرند. وقتي اين باورها شكل گرفت ديگر بررسي نمي شود و به شيوه اي ناهشيار پذيرفته مي شود. اين باورها ممكن است در تصورات قالبي گنجانده شوند و به دليل استحكام آنها تاثير نيرومندي بر تصورات قالبي اعمال كنند. لوي ولانگر براي بررسي اين امر سه گروه آزمودني را مورد مطالعه قرار دادند. ناشنوايان امريكايي آمريكايي هايي كه شنوا بودند و چيني ها . بررسي ها نشان مي دهد كه امريكايي ناشنوا ديدگاهي شبيه ب چيني ها دارند و پيري را موجب كاهش توانايي هاي افراد نمي دانند .

در هر گروه نيمي از آزمودني ها جوان بودند. (بين ۲۰ تا ۳۰ سالگي) و بقيه پير بودند (از ۵۰ تا ۱۰۰ سالگي) . همه آزمودني ها تكاليفي را انجام مي دادند كه حافظة آنان را مي سنجيد. همان گونه كه در نمودار ملاحظه مي شود نتايج عملكرد جوانان سه گروه تفاوت بسياري نداشت . ولي در نتايج پيران ، عملكرد چيني ها و امريكايي هاي ناشنوا بسيار بهتر از امريكايي هاي شنوا بود. يافته هاي ديگر نشان مي دهد كه فرهنگ بر تصورات قالبي آزمودني ها در باب پيري واقعاً اثر مي گذارد. بعلاوه هرچه ديدگاه ها دربارة پيري مثبت تر باشد عملكرد آزمودني در تكاليف سنجش حافظه بهتر بوده است. اين نتايج تاثير تصورات قالبي را بر كنش اجتماعي و سلامت افراد نشان مي دهد (لوي ولانگر ، ۱۹۹۴) .

نژاد پرستي
امروزه ،نژاد پرستي به صورت قبلي خود وجود ندارد تحول اجتماعي موجب شده است كه تصورات قالبي و پيشداوري هاي اجتماعي ، حتي اگر از بين نرفته باشد، مثل سابق آشكارا بيان نشود . براي اجتناب از به كار بردن كلمة نژادپرستي ، كلمات و عبارات ديگري ساخته شده است. مثلاً به جاي گفتن « سياهان» از عبارت اقليتهاي قابل توجه استفاده مي شود . امروزه بر حسب نژادپرست با نكوهش اجتماعي بسيار شديد همراه است. در كشورهاي اروپايي و آمريكايي اتهام نژادپرستي به اشخاص ، بزرگترين توهين به حساب مي آيد.
جنسيت گرايي

جنسيت گرايي از روي پيشداوري ها و رفتارهاي تبعيضي نسبت به يك شخص ، بر اساس تعلق او به يكي از دو جنس ، شناخته مي شود هر چند كه اين تعريف هم رفتارهاي مربوط به زنان و هم رفتارهاي مربوط به مردان را شامل مي شود ، لزومي ندارد كه مدتها در تاريخ بشريت تحقيق كنيم تا نشان دهيم هميشه زنان قربانيان تبعيض جنسي بوده اند.
منابع پيشداوري

هر دوي اينها رفتارهايي اكتسابي است و كلية توضيحات روان شناختي ، جامعه شناختي و اقتصادي به فهم چگونگي پيدايي و توسعة اين رفتارها كمك مي كند.
الف: تبيينهاي روان شناختي
توضيحات روان شناختي را مي توان به شرح زير خلاصه كرد :
۱ـ اكتساب پيشداوري و تعصب فرآيندي سه مرحله اي است كه در خلال اجتماعي شدن يا جامعه پذيري حادث مي شود . از مطالعه اي كه اخيراً انجام شده ، چنين بر مي آيد كه كودكان تا ۸ سالگي از ويژگي هاي نژادي برداشتي روشن و ثابت ندارند. دومين مرحله ، پيشداوري با حمايتهاي اجتماعي كه از يك گروه به عمل مي آيد همراه مي شود. مثلاً بچه ها تا سال دوم دبستان بيشتر دقت مي كنند و اهميت نمي دهند ، اما در كلاس پنجم در انتخاب دوستان بيشتر دقت مي كنند و همرنگهاي خودشان را ترجيح مي دهند. مرحله سوم توانايي كاربرد عملي پيشداوري و تبعيض است. در دبيرستان شاگردان نسبت به اشخاص متعلق به نژادهاي ديگر مؤدبانه يا بي ادبانه رفتار مي كنند كه با رفتار ۸ ساله ها بسيار تضاد دارد ، زيرا گروه اخير فقط معمولاً حرف مي زنند ، اما گروه اول عملاً پيشداوري و تبعيض را به كار مي گيرند.

۲ ـ يكي از منابع عمدة پيشداوري و تبعيض شخصيت سلطه گر (استبدادي ، خودكامه) است. بر اساس پنج تحقيق انجام شده اين نوع شخصيت به معناي آن است كه صاحب آن به شدت از ارزشهاي طبقة متوسط دفاع مي كند بدون انتقاد افراد قوي و قدرتمند را مي پذيرد و تمجيد مي كند ، با ضعفا به درشتي رفتار مي كند ، و درباره ندانسته ها (آنچه ناشناخته است = ناشناخته ها) با ترس و خرافات شديد عمل مي كند . طرفداران اين نظريه مي گويند كه چنين كسي به ابراز پيشداوري و تبعيض در برابر گروههاي نژادي تمايل شديد دارد. شرايط مساعد جامعه پذيري مي تواند رشد اين نوع شخصيت را تشويق كند. اين نوع شخصيت معمولاً محصول روش توام با سختگيري و انضباط در پرورش فرزندان است ، زيرا به موجب اين روش كودكان بايد بي چون و چرا از والدين اطاعت كند ولي اگر نسبت به والدين بي احترامي روا دارند تنبيه مي شوند.

جامعه شناسان بدان سبب از نظريه مربوط به شخصيت مورد بحث استقبال كرده اند كه نتايج مطالعه درباره آن در سالهاي اخير مرتباً منتشر مي شده است. اما از لحاظ تاريخي ، مطالعات مربوط به شخصيت مستبد را به دليل روش ضعيف نمونه گيري و ديگر نقطه ضعفهاي تحقيقي با باد انتقاد گرفته اند . به علاوه عده اي از جامعه شناسان با آن مخالفت كرده مي گويند : پيشداوري و تبعيض شرايطي است كه انحصاراً معلول پرورش نادرست كودكان است و افراد بهنجار را شامل نمي شود. در واقع بسياري از شواهد مبين آن است كه عوامل ديگري غير از اجتماعي شدن به شيوة استبدادي در تشديد اينگونه تمايلات
موثر است.
۳ ـ به موجب نظرية وجه المصالحه يا سپر بلا (Scapegoar Theory) بر اين نكته تاكيد مي شود كه هرگاه راه رسيدن به هدف سد شود ، گاه نمي خواهند يا نمي توانند منابع يا مباني ناكامي را پيدا كنند و در نتيجه خشم خود را متوجه فرد يا گروهي كه در دسترس آنان است مي سازند . « جابجايي خشم از منبع اصلي ناكامي به سپر بلا » موجي آرام شدن تنش Tension انسان مي شود كه به آن تخليه بار هيجاني (Catharsis) مي گويند.

در سه موقعيت ممكن است گروه نژادي يا قومي به صورت « سپر بلا» در آيد .
۱ـ به سادگي بتوان گروه را بر حسب رنگ ، خال يا علايم روي پوست بدن ، يا علايم ديگر نظير ستارة داود كه نازيها، يهوديان را به استفاده از آنان وادار مي كردند ، تشخيص داد.
۲ ـ گروه نژادي مورد نظر چنان ضعيف باشد كه احتمال اعتراض وجود نداشته يا بسيار اندك باشد.
۳ ـ گروه قابل دسترسي باشد.
ب : تبيينهاي فرهنگي

زبان از اجزاي مهم فرهنگ است . آمريكائيها بدون واژه هاي سياه، سفيد ، زرد، سرخ نمي توانند تفاوتهاي رنگ پوست را مشخص كنند. به علاوه آنچه همراه اين لغات مي آيد ، معمولاً با عواطف زيادتري همراه است. مثلاً براي سياه مفاهيم چندي بر شمرده اند كه اكثراً منفي است : شرير ، بدجنس، بدكردار، شيطان … در حالي كه ۱۳۴ واژة مترادف «سفيد» عمدتاً بار مثبت دارد: بيگناهي، حرمت، خلوص ، درستكاري، قابل اعتماد.
ج : تبيينهاي اقتصادي

در ايالات متحده و جاهاي ديگر توسعة برده داري معلول استفاده از ارزانترين نيروهاي انساني بود. نگاهي به تاريخ ايالات متحده نشان مي دهد كه چون شمالي ها از برده داري سود اقتصادي اندك يا هيچ داشتند. با آن مخالفت مي كردند.
در مواقعي عامل اقتصادي چندان آشكار نيست . اما در هر صورت و چه اين امر آشكار يا پنهان باشد عواملي اقتصادي پيشداوري و تبعيض به انضمام ديگر عوامل يادشده متفقاً عمل مي كند. اين موضع در جدول زير به اختصار آمده است.

نوع برداشت انديشه اساسي (زير بنايي) مثال
تبيينهاي روان شناختي پيشداوري و تبعيض از جامعه پذيري فرد يا ناكامي ناشي از گروهي قوي و غير قابل دسترسي حاصل مي شود روش شخصيت مستبد يا نظرية «سپر بلا»
تبيينهاي فرهنگي اجزاي مختلف فرهنگ ـ زبان ، ارزشها و اعتقادات ـ در توسعه پيشداوري و تبعيض نقش دارد مفاهيم تفكر قالبي و فاصلة اجتماعي
تبيينهاي اقتصادي وجود پيشداوري و تبعيض از لحاظ اقتصادي به نفع گروه مسلط است نظام برده داري آمريكا
علتهاي پيشداوريها

تصورات قالبي پيشداوري ها و تبعيض از كجا به وجود مي آيد؟ آيا تصورات قالبي پيشداوري ها را به وجود مي آورد و آنها نيز به نوبه خود تبعيض را موجب مي شود؟ آيا عكس اين فرايند نيز مي تواند درست باشد؟
آيا رفتار (تبعيض) مي تواند نگرش (پيشداوري) به وجود آورد و آن نيز دليل تراشي براي تبعيض را از طريق تبديل آن به باورها )تصورات قالبي) مساعد كند؟ اين نوع پيش رفتن نيز امكان پذير نيست.
در واقع پي بردن به ريشه پيشداوري ها كار بسيار دشوار و پيچيده اي است كه بايد در سطوح متعدد تحليل شود: تاريخي جامعه شناختي روان شناختي، اجتماعي و روان شناختي (شكل) به همين دليل است كه ما از تبيينهاي خيلي كلي شروع مي كنيم، در جهت تبيينهاي اختصاصي پيش مي رويم تا بتوانيم به سؤال پاسخ دهيم.
تاريخ: ريشه و تحول روابط بين گروهها

پيشداوري ها در يك واقعيت تاريخي مسلم قرار مي گيرد. ديروز و امروز نيست كه تركها و فارسهاي ايران درباره يكديگر تصورات قالبي پيدا كرده اند. براي اين پديده مي توان علتهايي پيدا كرد كه ريشه هاي آنها به تاريخ اين دو قوم، حمله مغول، حمله اعراب، تجاوز كشورهاي همسايه، انقلاب مشروطيت، انقلاب اسلامي، رشادتهاي جداگانه هر قوم و ظهور حماسه آفريناني چون بابك خرمدين، ستارخان ، باقرخان، ثقه الاسلام و شيخ محمد خياباني مي رسد. جوكهايي كه معمولاً براي ترك زبانها مي سازند، نشانه درگيري تاريخي اين قوم با اقوام ديگر ايران است. البته گيلانيها، كردها، لرها و… نيز از اين پيشداوريها مستثنا نيستند.

طبق ديدگاه جامعه شناسي ماركسيستي، ريشه پيشداوريها را بايد در روابط سلطه گري بين گروههاي اجتماعي جستجو كرد )الپورت، ۱۹۵۸). در زمانهاي قديم روابط بين گروهها به اين صورت بود: گروهاي گروه ديگر را به زير سلطه خود در مي آورد و آنگاه سلطه گري خود را بدين صورت توجيه مي كرد كه آن گروه توانايي اداره كردن خود را ندارد. مثلاً شوروي سابق، به بهانه اين كه مردم چك و اسلواكي و مردم افغانستان به حقوق خود آشنا نبودند و نمي توانستند از آن دفاع كنند به آن كشورها حمله مي كرد. اعضاي گروه مسلط در اعضاي گروه تحت سلطه ضعفهاي غيرقابل اصلاح، تنبلي، عقب ماندگي، بي فرهنگي و بي سوادي مي بينند و در نهايت به اين نتيجه مي رسند كه با تسلط بر آنها برايشان اعتبار و شرافت به

ارمغان مي آورند. گروه مسلط ويژگيهاي ذاتي به خود نسبت مي دهد ويژگيهايي كه تسلط را توجيه مي كنند. در اين پديده خطاي اسناد بنيادي نقش غيرقابل انكار دارد). اعضاي گروه مسلطت شرايطي محيطي را فراموش مي كنند تا نهايتاً به اين نتيجه برسند كه موفقيت آنها محصول تواناييهاي دروني آنهاست. همچنين، آنها به استدلالهاي چرخشي متوسل مي شوند. بدين صورت كه شانس ارتقا اجتماعي فقرا را با دشوار كردن ورود آنها به تحصيلات عاليه كاهش مي دهند بعد فقر آنها را به ناكامي و نقص در تحصيلات نسبت مي دهد.
بنابراين مي توان ريشه پيشداوريها را در تاريخ پيدا كرد. با اين همه خواهيم ديد كه اين عوامل نمي گويد كه چرا و چگونه همه مردم به رغم تعلق به يك گروه معين پيشداوري هاي يكسان ندارند.

بافت اجتماعي ـ فرهنگي: تغييراتي كه پيشداوريها را به وجود مي آورد
بنابراين فارسها، تركها، كردها، لرها، بلوچها، عربها و گيلانيهاي ايران، براي داشتن تصورات قالبي درباره يكديگر، علتهاي تاريخي دارند. آيا ممكن است اين تصورات قالبي به صورت ديگري نيز به وجود آيد؟ آيا وقتي در كنار يكديگر زندگي مي كنيم، تصورات قالبي و پيشداوريها اجتناب ناپذير مي شود؟

در سالهاي ۱۹۵۰، مظفر شريف، در اردوهاي تابستاني كودكان، تحقيقاتي انجام مي دهد (شريف ۱۹۶۱) او براي مدتي كودكاني را كه تازه به اردوگاه رسيده بودند و مورد توجه مددكاران اجماعي بودند در نظر مي گيرد. بعد آنها را به دو گروه تقسيم مي كند، بدين صورت كه دوستي هاي ايجاد شده بين آنها يا در حال ايجاد شدن را به هم مي ريزد. هر گروه، به طور جداگانه، به كار خود ادامه مي دهد. شريف متوجه مي شود كه كودكان براي تحقير دوستان قبلي خيلي سريع با گروه تازه همانند سازي مي كنند. و بالاخره شريف، در فعاليتهاي مختلف با دادن جايزه پولي به گروه برنده و ندادن جايزه به گروه بازنده، آنها را به رقابت با يكديگر وامي دارد.

نتايج غيرقابل انتظار مشاهده مي شود: همانند سازي با يك گروه، خيلي سريع طرد گروه ديگر را به دنبال مي آورد. به صورت تدريج كه رقابت براي دريافت جايزه پولي شديدتر مي شود، طرد، ابتدا به صورت نفرت واقعي بعد به تعارض آشكار جلوه مي كند. هر گروه، براي رو در رو شدن و مبارزه با گروه ديگر، هيچ فرصتي را از دست نمي دهد. بنابراين شريف نتيجه مي گيرد كه ريشه پيشداوري ها بر علتهاي عيني استوار است، يعني بر تقسيم قلمرو و منابع، مبارزه دو گروه براي تسخير قلمرو و به دست آوردن غذا و منابع مادي، طبق نظريه تعارض گروهها، ريشه پيشداوري ها را تشكيل مي دهد.

اين نوع مشاهدات را در موقعيتهاي واقعي نيز مي توان انجام داد. تا به حال كدام يك از شما نشنيده ايد كه بگويند: »تركها تمام تهران را قبضه كرده اند» كساني كه اين حرفها را مي زنند در واقع مي خواهند از قلمرو خود دفاع كنند. مي دانيم كه منابع محدود است، بنابراين رقابت براي تسلط منابع محدود، انگيزه بسيار قوي براي رودررو شدن گروههاي است كه زنده ماندن خود را تنها در مخالفت با گروههاي ديگر و حتي از بين بردن آنها مي دانند.
مخالفت بين نسل امروز و نسل گذشته كه از آنها صبح كرده ايم باز هم بر تعارض بين گروهها استوار است. نسل جوان. نسل گذشته را مهم مي كند كه تمام منابع را انحصاري كرده است و آن را در اختيار وارثان پيشداوري هاي شديدتر از آنچه معمولاً بين نسلها مشاهده مي شود، به وجود آورد.
فشار اجتماعي: تبيين هرچه بيشتر از ديدگاه روان شناسي اجتماعي

تبيينهايي كه درباره شكل گيري پيشداوري ها به عمل آورديم. از جامعه شناسي يا از روان شناسي اجتماعي الهام مي گيرد، بدين معنا كه در آنها، بدون آن كه تاريخ شخصي افراد به حساب آيد، پديده هاي گروه در كل مورد توجه قرار مي گيرد. با ديدگاه روان شناسي اجتماعي خواهيم ديد كه اجتماعي شدن و نفوذ اجتماعي چگونه مي توانند ظهور و ابراز پيشداوري ها را تبيين كنند.

اجتماعي شدن
چون پيشداوري ها جزء نگرشها به حساب مي آيد، بنا براين آموخته مي شود ما با توشه اي از پيشداوري ها به دنيا نمي آييم كه بايد منتظر باشيم به موقع خود را نشان دهند. پيشداوريها با تجربه مستقيم به دست مي آيد. يعني در تماس با كساني كه موضوع پيشداوري واقع مي شوند. اما پيشداوري ها اغلب از يك شخص به شخص ديگر مخصوصاً در جريان اجتماعي شدن كودك انتقال مي يابد. به نظر نمي رسد كه بين اعضاي اقوام مختلف نفرت طبيعي وجود داشته باشد.

طبق نظريه يادگيري اجتماعي، پيشداوري ها با سوگيري الگوهاي ارايه شده به كودكان و نوجوانان، در جريان اجتماعي شدن آنها، آموخته مي شود. لزومي ندارد كه والدين به كودكان خود بگويند: تركها سخت كوشند. يا زنها براي كارهاي مهندسي و مكانيكي آفريده نشده اند. مي توان گفت كه آنها عقايد خود را معمولا القا مي كنند، بدين صورت كه رفتارشان براي كودكان منبع الهام قرار مي گيرد. به عبارت ديگر، والدين با رفتار خود پيشداوري ها را انتقال مي دهند. از قديم گفته اند، تصوير ذهني يك پدر سلطه گر و يك مادر سلطه پذير، هزار نكته پنهان دارد )اشمور و دل بوكا ۱۹۷۶)

معلوم شده كه يادگيري پيشداوري ها در سنين خيلي پايين انجام مي گيرد. مثلاً كودكان سفيدپوست آمريكايي پيشداوري هاي خود درباره ساير گروههاي اجتماعي را بين سه تا پنج سالگي ياد مي گيرند. اين پيشداوري ها بين زمان يادگيري و هفت سالگي تقويت مي شوند. در برخي كودكان پيشداوري ها تا نوجواني تجلي مي كند و در برخي ديگر رو به كاهش مي يابد.

رسانه هاي ارتباط جمعي، در اجتماعي شدن كودكان و نوجوانان نقش بسيار مهمي دارند. در واقع، تصويري كه آنها از واقعيت ارايه مي دهند، اغلب تصورات قالبي رايج در جامعه را تقويت مي كند. اگر به برنامه هاي تلويزيون خوب توجه كرده باشيم و آن قدر بي كار باشيم كه همه برنامه ها را ببينيم، متوجه خواهيم شد كه گاهي لهجه هاي برخي اقوام به مسخره گرفته مي شود.

تصورات قالبي جنسيت گرا در سنين پايين آموخته مي شود. نه تنها والدين با فرزند خود، برحسب اين كه دختر باشد يا پسر، به شيوه متفاوت رفتار مي كنند، بلكه كتابها، برنامه هاي تلويزيوني، كارتونها، موسيقي و فيلمهاي مخصوص كودكان نيز تصورات قالبي سنتي را انتقال مي دهند. هرچند كه كتابهاي درسي مثل گذشته قابل انتقاد نيست، باز هم تعداد اسامي پسر يا مرد عكسهاي پسر يا مرد، در مقايسه با اسامي يا عكسهاي دختر يا زن، بسيار زياد است. حتي زبان مورد استفاده در مدرسه و دانشگاه اغلب جنسيت گراست (كندي۱۹۹۳) جداكردن درهاي ورودي زنان و مردان و پرده زدن به در ورودي مدارس دخترانه نيز بيانگر افكار و رفتار جنسيت گراست.
نفوذ اجتماعي

وقتي رفتار نازيهاي آلمان را در نظر مي گيريم، اين كه چگونه به زندگي هزاران يهودي پايان دادند، خيلي راحت است كه بگوييم از اختلالهاي رواني بسيار شديد رنج مي برند. خواهيم ديد كه اين نوع برداشت از رويدادها خيلي هم به دور از واقعيت نيست زيرا برخي تيپهاي شخصيتي، براي پيشداوريها، آمادگي ذاتي دارند.
درست است كه همه آلمانها در كشتن يهوديها شركت نداشتند، اكثر آنها درباره قوم يهود پيشداوري داشتند. در آن دوره، كمتر كسي با آتش زدن مراكز تجاري يهوديان، مصادره اموال يا اخراج آنها از مراكز تجمع مخالفت مي كرد. چرا؟ در فصل ششم خواهيم ديد كه نفوذ اجتماعي مي تواند انسان را به انجام دادن كارها يا گفتن سخناني وادار كند كه هرگز فكر نمي كرد توانايي انجام دادن يا گفتن آنها را داشته باشد. پيشداوري ها نيز همين طور است. ممكن است پيشداوري ها آن قدر در اجتماع تعميم يابد كه بلند كردن صداي مخالف، حتي در ارتباط با گسترش تسليحات نظامي، جزء گناهان كبيره به حساب آيد. اگر افكار يك فرد با افكار گروه مطابقت نكند فرايندهايي كه نفوذ اجتماعي را هدايت مي كنند به حركت در مي آيند: يا او درصدد متقاعد كردن ديگران بر مي آيد يا خود، از ترس طرد شدن جزء گروه مي شود. و اطاعت جمعي خيلي راحت به اطاعت واقعي و دروني شده منجر مي شود.

از طرف ديگر، تصورات قالبي گاهي آن قدر لنگر مي اندازد كه هيچ شخصيتي نمي تواند آنها را تصورات قالبي به حساب آورد. مثلاً خيلي وقت نيست كه تصوير ذهني مرد حقيقي زير سوال رفته است سابق بر اين خيال مي كردند. كه هر مردي واقعاً مرد است و هيچ صفت زنانه در او پيدا نمي شود. در مورد زنان نيز همين تصور قالبي وجود داشت. اما امروزه مي بينيم كه زن و مرد بودن روي يك پيوستار قرار مي گيرد و دو طرف آن را به ترتيب زنان و مردان حقيقي تشكيل مي دهند و اكثر افراد در وسط اين پيوستار قرار مي گيرند. به همين ترتيبت، افكاري كه در برخي زمانها و مكانها به عنوان تصورات قالبي به حساب مي آمد، در زمانها و مكانها ديگر معناي خود را از دست مي دهد. حتي حادتر از آ، پذيرش تصورات قالبي مي تواند مساله مرگ و زندگي باشد. مثلاً در برخي كشورها صحبت از برابري حقوق مرد و زن در واقع خطر كردن است.