مقاله اي پيرامون آزادي تفکر

رمز پايدارى هراجتماعى در گرو حيات فكرى آن جامعه است و تا جامعه به حيات فكرى خويش دست نيابد از زندگى راستين برخوردار نخواهد بود. بدينسان انديشه ورى و تفكر ضرورت حيات انسانى جامعه هاست و عالمان و متفكران و طلايه داران حركتهاى انسانى واصلاحى بيش از هر چيز بايد به انديشاندن و به انديشه وا داشتن جامعه بپردازند و شيوه ها واسلوبهاى انديشه ورى سودمند و كار آمد را در پيش ديد نسلها بگذارند و پرورش خردها واستعدادها را وجهه همت خويش سازند و با نگارش و گفتار و … حيات فكرى جامعه را تامين كنند كه جامعه بى فكر و جامد كه در جهت خلاقيت ابتكار و باز جستن بهترين راهها براى زندگى نمى انديشد بزودى دستخوش مرگ و فنا خواهد شد.

پرداختن به موضوع[ آزادى تفكر]از يك چنين تلقى نشات مى گيرد. بى گمان ضرورت ايجاد فضاى سالم براى انديشيدن در جامعه اى كه در پرتو احكام اسلامى مى زيد با توجه به كليت تعاليم اسلامى بيشتراحساس مى شود.ازاين روى بايد عالمان و متفكران اسلامى در موضوعات و زمينه هاى مختلف به تحقيق و كنكاش بپردازند تااز فكر وانديشه و احساس
خود جامعه را لبريز نموده و حقائق والاى اسلامى را به مردم بشناسانند واين همه بدون وجود محيطى آكنده از صفا و مهر و احساس كه در آن انديشه ها قدرت رشد و نمو داشته باشد حاصل نخواهد شد. در همين راستا در نوشتار پيشين تحت عنوان[ مدخلى بر آزادى تفكر و عقيده] به بيان ارزش واهميت آزادى جايگاه والا وارزشمند آن در فرهنگ اسلامى پرداختيم .

و همانگونه كه متذكر شديم آزادى راانواع اقسامى است كه هر يك از آنها در خور بحث مستقلى است ولى از آنجا كه آزادى تفكر و عقيده ريشه واساس ديگر آزاديها به شمار مى رود ازاهميتى ويژه برخوردار بوده مورد توجه ما قرار گرفته است .اينك براساس اين ضرورت در ادامه آن بحث درباره آزادى تفكر و جايگاه آن دراسلام به بحث مى نشينيم و در فرصتهاى آينده آزادى عقيده و مسائل مربوط به آن را پى مى گيريم .

مفهوم تفكر
در تعريف انديشه و تفكر اختلاف زيادى ميان متفكران وجود ندارد و مى توان گفت :اغلب آنان در يك جامع مشترك براى تفكراتفاق نظر دارند و اين جامع مشترك عبارت است از: فعاليت هدفدار ذهن از مقدمات روشن رو به قضايائى كه درك و دريافت آن هدف تلقى شده است و چكيده آن در سخن محقق طوسى[ ره] چنين آمده است :
[…التفكر سيرالباطن من المبادى الى المقاصد و هو قريب من النظر لايرتقى احد من النقص الى الكمال الا بهذاالسبر]. ۱
سير درونى از مقدمات تا نتائج تفكر گويند. كه به معناى نظر نزديك است وانسان بدون اين سير و حركت از نقص به كمال نخواهد رسيد.

اهميت تفكر
از مهمترين امتيازات انسان بر ساير حيوانات داشتن فكر وانديشه است . در منطق انسان را به[ حيوان ناطق] تعريف كرده اند. بديهى است كه منظوراز نطق سخن گفتن نيست بلكه مقصوداز آن همان قوه درك و فكر وانديشه است كه آدمى رااز ساير حيوانات ممتاز كرده و به او ارزش داده است . بدين جهت در تعريف انسان گفته اند:انسان حيوانى است متفكر وانديشه و فكر را فصل قريب براى تميزانسان از غيراو دانسته اند.

فرانكلين مى گويد:
[آدمى مى تواند دو دقيقه بدون هوا دو هفته بدون نوشيدن آب سه هفته بدون غذا و يك عمر بدون پول زندگى كند ولى نمى تواند يك لحظه بدون فكر وانديشه زندگى نمايد]. ۲
و مولوى در شعر معروف خود حقيقت انسان را همان انديشه او دانسته است كه اگرانديشه راازاو بگيرند جز مشتى پوست و گوشت واستخوان ازاو چيزى باقى نخواهد ماند و در زمره
ساير حيوانات روى زمين قرار خواهد گرفت .

[ اى برادر تو همه انديشه اى
مابقى خوداستخوان و ريشه اى
۴گر بودانديشه ات گل گلشنى
گر بود خارى تو هيمه ى گلخنى] ۳
ازاين رو قرآن در مقام نكوهش كسانى كه ازاين نيروى خدادادى استفاده نمى كنند تعبير به[ انعام] چهارپايان و بدتراز آن مى كنند.
….لهم قلوب لايفقهون بها و …اولئك كلانعام بل هم اضل .

خداوند قلب و دل و وسيله تعقل را دراختيارانسانها قرار داده گروهى از آن بجاى استفاده درست در راه هدايت و رشد خود آن را در جهت منافع زودگذر و مادى بكار برده اند و يااز قوه تعقل خود كمتر استفاده مى برند و ضررى كه از ناحيه اين گروه انسانها بر مى خيزد به مراتب بالاتراز خسرانى است كه از ناحيه حيوانات و … به مردم مى رسد. و در واقع قرآن كريم دراين گونه آيات استفاده نكردن از قوه تفكر و قرار گرفتن انسان دراختيار غرايز و سير بر طبق آن را ريشه همه مفاسد در مجامع انسانى به شمار مى آورد.
تفكر و تحول

الف : فردى
انسان روزى كه از مادر زاده مى شود و پا به عرصه وجود مى گذارد از همه چيز بى اطلاع است .
[…اخرجكم من بطلون امهاتكم لاتعلون شيئا و جعل لكم السمع و الابصار والافئده]… . ۴
خداوند شما را خلق كرد در حالى كه چيزى نمى دانستيد و براى شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا شكرگذار باشيد.
با نيروى تفكراست كه مى تواندابزارى كه خداوند دراختيارش قرارداده بكار گرفته و بوسيله آن از نردبان تكامل بالا رود و ارزشهاى ذاتى و فطريات نهفته خود را كشف كند.اصولاانشان از آغاز بوسيله تفكر و علم و تحصيل و كشف خصلت هاى زشت و زيبا خود را مى سازد و بوجود خود شكل مى دهد و جهان بينى خود را

طراحى مى كند و بوسيله آن گامهاى بلند هدايت و يا پيچ هاى تند گمراهى را براى خود ترسيم مى كند. بدين جهت تفكر در زمره بالاترين عبادتها قرار گرفته است . چون ساير عبادات واعمال عبادى از داشتن چنين مشى تعيين كننده اى برخوردار نيستند واز مزاياى اين عبادت و نيروى خدادادى اين است كه زمان و مكان آن را محدود نكرده و هميشه دراختيارانسان بوده و مونه و زحمتى را براو تحميل نمى كند وافق پروازش مى تواند فضاى وسيعى را تحت پوشش قرار دهد و در فضاهاى دور دست به سير بپردازد…

انسان به كمك فكر وانديشه در مورد مسائل مختلف به قضاوت و ارزيابى مى نشيند و آدمى رااز زاويه پنهانى و محدود در آورده او را با گذشته تاريخ آشنا مى سازد و با دين گذشته امور آينده را پيش بينى كرده وازاوائل امور آخر آن را قضاوت مى كند و با مرتبط كردن مسائل مختلف در كنار همديگر به كشف علت ريشه يابى آن مى پردازد. بدين جهت على[ ع] به فرزندش امام حسن[ ع] مى فرمايد:

[ …اى بنى انى وان لم اكن عمرت عمر من كان قبلى فقد نظرات فى اعمالهم و فكرت فى اخبارهم و سيرت فى آثارهم حتى عدت كاحدهم بل كانى بماانتهى الى من امورهم قد عمرت مع اولهم الى آخرهم]… ۵
پسرم هر چند كه من مانند كسانى كه پيش از من بوده اند عمر نكرده ام . ولى تاريخ زندگى آنان را مطالعه كرده ام و در چيزهائى كه از آنان رسيده انديشه كرده ام و آثار و بقاياى زندگى آنان را مورد تجزيه و تحليل قرار داده ام تا آنجا كه گويا يكى از آنها شده ام بلكه با آنچه از تاريخ آنان به من رسيده گويا بااول و آخر آنها زندگى كرده ام .
ب:اجتماعى

دراهميت تفكر و نقش آن در تحولات اجتماعى همين بس كه پيامبران الهى دعوت خود رااز يك تحول فكرى شروع مى كنند. بدين صورت كه در ابتداء تحولى عميق در فكر وانديشه انسانها پديد مى آورند آنگاه بااتكاء به آن انقلابى عظيم در جامعه مى آفرينند.انقلاب عظيم پيامبر[ص] كه شامل دگرگونى در تمام شوونات سياسى عبادى واقتصادى جامعه بود نشات از دگرگونى فكرى واعتقادى مردم گرفته بود.
بر همين اساس است كه پيامبراسلام[ ص] مامور مى شود تا مردم را به تفكر وانديشه درباره گذشته و آنچه كه آورده است دعوت كند.
[من شما را دعوت مى كنم كه درباره گذشته خود و آنچه من براى شما آورده ام تفكر كنيد و ببينيد كه همه اينها براى تامين سعادت شماست و به نسبت هائى كه به من مى دهنداز قبيل جنون و سحر در من وجود ندارد]. ۶

و به همين جهت كسانى كه آگاهانه بااين جريان در مبارزه بودند براى جلوگيرى از تاثير
تبليغات زيربنائى واساسى پيامبر هياهو براه انداخته تاافكار را بجاى تفكر وارزيابى به غوغا و جنجالهاى سرگرم كننده مشغول دارند و مانع تفكر آنها گردند و اگراين تحول فكرى نبود هيچگاه پيامبراسلام در راه پيشبرداهداف خود موفقيتى را حاصل نمى كرد. زيرا هيچ يك از عوامل اقتصادى سياسى نظامى و … دراختيار پيامبر نبود تا بتواندانقلاب پيامبر را هدايت كرده و به پيش برد. بلكه همه اينها درا ختيار نيروهائى بود كه با پيامبر در معارضه بودند. تنها وسيله پيامبر زبانى گويا و آيات بيدار كننده افكار بودكه همچون آبى روان و زلال برارواح و روان آنان جارى مى گشت . و چنان حربه اى كوبنده برافكار پوشالى و جاهلى آنها مى نواخت . لذا نهضت پيامبراز ميان قشر و طائفه اى خاص نشات نگرفته بلكه از ميان طبقات مختلف سر برآورده است و با تغيير درونى انسانها آنان را عليه اوضاع داخلى خود مى شوراند و به طرف اسلام هدايت مى كرد.

جايگاه انقلاب فكرى و تداوم دعوتهاى فكرى درانقلابهاى معاصر نيز نشان دهنده اين اهميت است . حتى كشورهائى كه مسائل اقتصادى را زيربناى انقلاب و حركت خود معرفى مى كنند خود را ناگزيراز يك تحول فرهنگى و فكرى مى بينند. زيرا آنچه اساس و موتور حركت انقلاب را تشكيل مى دهد وانسانها را به حركت وا مى دارد از يكسوى تفكر و آگاهى درباره وضع سياسى واجتماعى است كه در آن قراردارد واز سوى ديگر اميد و آرزو براى وضعى بهتر.
آزادى تفكر

تفكر با همه اهميتى كه دارا مى باشد در صورتى ثمربخش خواهد بود كه انسان به اصالت وارزشمندى آن باور داشته و جامعه نيز از سلامتى برخوردار باشد تاانسان بتواندازاين نيروى خدادادى در طريق سعادت و كمال خوداستفاده نمايد و هيچ گونه مانعى از برون و يا آفتى از درون انديشه او را تهديد ننموده و فكراو را به بند نكشد. بر اين اساس آن انسانى مى توانداز آزادى تفكر به معناى حقيقى آن برخوردار باشد كه ابتدا به اصالت نيروئى به نام تفكر وانديشه در وجود خويش اعتراف نموده و آنگاه خود رااز تمام موانع پيدا و ناپيدا كه بر فكر وانديشه او سايه مى افكند و ناخودآگاه تفكراو را به سوئى مى كشانند برهاند.

مخالفين آزادى تفكر
مخالفين آزادى تفكر را مى توان به دو گروه كلى تقسيم كرد:
گروه اول كسانى هستند كه اساسا براى نيروى تفكراصالتى قائل نيستند و چنين مى پندارند كه انديشه انسان هم سايه اى از شرائط عينى و ذهنى حاكم براوست وانسان نمى تواند تفكرى جداى از آن داشته باشد.

و يا در مرتبه نازل تر عده اى مى پندارد كه
گر چه انديشه انسان ممكن است امرى تعقلى و مستقل باشد و لكن آن قدر شرائط اجتماعى و سياسى و جغرافيائى او رااحاطه كرده و زواياى فكراو رااز آغاز تاانجام پر مى كنند كه ناخودآگاه تحت تاثير آنها قرار گرفته و محصولات انديشه او هم هماهنگ با آنها در جريان است . وانديشه او را نمى توان انديشه هاى آزاد تلقى كرد.
گروه دوم كسانى هستند كه براى تفكر وانديشه انسان فى الجمله اصالتى را قائل اند و لكن در مقام عمل آن را محدود كرده اند.اين گروه عبارتنداز:
الف :اربابان كليسا اينان در رابطه با مذهب براين عقيده اند: [كسى حق ندارد در پيرامون مسائل مذهبى بينديشد بايد صددرصد تابع بود].
ب : ظاهريين واهل حديث اينان گر چه دراصل ايمان را خارج از محدوده مسائل عقلانى نپنداشته و لكن در بسيارى از مسائل عقلانى و حياتى تفكر را ممنوع ساخته و پرسش درباره آن را بدعت شمرده اند.

ج :اخباريين كه اينان در فروع احكام و استنباطات منكراجتهاد و به كارگيرى قدرت تفكر و آزادى انديشه هستند و قدرت قلمرو و دريافت فكرى را دراين مسائل محدود كرده اند.
د: كسانى كه با عنوان دفاع از تماميت مكتب و با دغدغه خدشه پذير شدن كليت شريعت با هر نوآورى خلاقيت وانديشه ورى در آنچه بوده است به مقابله بر مى خيزند كه خطراين گروه بلحاظ حربه اى كه در دست دارند – و گواين كه بسيارى از سراخلاص شايد موضوع مى گيرند. بس بيشتر و بنيان كن تراست .
موانع آزادى تفكر

از آنجا كه انسان در كشاكش جاذبه هاى مختلفى از غرائز درونى و عوامل برونى قرار دارد كه در صورت نداشتن ميزان تقدير و كنترل و هدايت آنها مى تواندانديشه آدمى را به گمراهى بكشاند غرض ورزيها و حب و بغضها و پيش داوريها و .. همواره انديشه انسان را تهديد كرده و هر كدام بسان زنجيرى محكم او را به بند كشيده و آزادى راازاو سلب كرده اند.
ازاين رو شناخت درست اينها واقدام راه زدايش آنان مى تواند آزادى تفكر رااز بعدى ديگر تامين كند.
بنابراين تحقيق و كندوكاو جامع در پيرامون مساله آزادى تفكر بحث در مسائل زير را مى طلبد و يا به تعبير ديگر بحث از آزادى تفكر بايد دراين سه مرحله باشد:
۱٫اصالت تفكر يا آزادى تفكراز شرائط عينى و ذهنى حاكم بر آن .

۲٫ كاربرد تفكر آزادى تفكراز محدوده هاى ساختگى .
۳٫ شناخت موانع تفكر يا آزادسازى تفكراز بندهاى درونى و برونى .
اصالت تفكر
با توجه به جهان خارج واقعيت موجود درمى بابيم كه انسانها در بسيارى از مسائل با همديگر دراختلاف فكرى بسر مى برند.اين اختلاف از مسائل اصولى و زيربنائى كه مربوط به جهان بينى و برداشت فلسفى است از جهان گرفته تا مسائلى مربوط به حكوم و خانواده واقتصاد همه را در بر مى گيرد.

حال بايد ديد ريشه و منشا بروزاين اختلافات و برداشتهاى متفاوت از كجا سرچشمه مى گيرد. در پاسخ به اين سوال دو نظر و طرز تفكراصولى وجود دارد و به تفبير ديگر دو ديدگاه و تفكر درباره انديشه انسان واصالت آن وجود دارد كه هر يك براساس آن به توجيه منشااختلاف افكار و نظريات انسانها مى پردازد. مرحوم استاد شهيد مرتضى مطهرى اين دو طرز تفكر را بدين مضمون بيان مى كند:

[… براى برخى از علماء مساله به اين صورت مطرح است كه انسان داراى فكرى مستقل واراده و نيروى استدلال است مى تواند در يك مساله اى خوب استدلال كند و به حقيقت برسد و ممكن است به استدلال كند واشتباه كند… منشااين تعدد فكرها و بينشهااين است كه بعضى از ملتهااين بينشها را به حكم يك تقليد و يا تلقين و … پيدا كرده اند و بعضى ها به حكم يك لغزش فكرى و بعضى فكرشان را صحيح رهبرى كردند و نتيجه گيرى درست كردند.

طبق اين تفكر انسان از يك نيروى تفكراصيل و مستقل برخورداراست كه اگر چنانچ درست آن را هدايت كند مى تواند بوسيله آن به كشف حقائق بپردازد]. ۷
برخى ديگر مى گويند كه اين فكرها و جهان بينى هاى مختلف هيچ كدام اصالت نداشته و نوع فكرانسان تابع شرائط و محيط اجتماعى اوست . با در نظر گرفتن زندگى و نظام اجتماعى حاكم برافراد ريشه فكر و جهان بينى آنان را در مى يابيم و خلاصه اين نظريه مى گويد: شرائط عينى و ذهنى را دراختيار من قرار بده تا من تمام افكار وانديشه ها و فلسفه ها و مذاهب و نظريه ها را توجيه كنم .

نتيجه اين طرز تفكر گرفتن اصالت از منطق و انديشه انسان در هر شكل و صورت آن است . توجيه علمى اين منطق اين است كه اينان فكر وادارك رااز خواص معينه تشكيلات مادى مغز دانسته و اين خاصيت وقتى به ظهور مى رسد كه تاثيرى از خارج براعصاب وارد شده و بعداز پيدا شدن تاثيرات خارجى از راه حواس بر مغز قدرت تفكر در مغز پيدا مى شود و به اين وسيله فكر نيروى استدلال پيدا كرده و قدرت تفكر يك عمل ساده اى از طبيعت است و نبايد آن را عمل خارق العاده اى در طبيعت است و نبايد آن را عمل خارق العاده اى در طبيعت تلقى كرد. زيرا عمل تفكر جز يك سلسله تغييرات شيميائى كه در مغز حاصل مى شود چيز ديگرى به حساب نمى آيد.

مطابق اين نظريه نوع احساسات و تفكرات انسانها تابع شرائط و محيطى است كه در آن قرار دارند و آنچه اصالت از آن اوست زندگى اجتماعى و شرائط اقليمى و جغرافيائى است كه شخص در آن قرار دارد. پس اگر شخصى به عبادت خداوند مى پردازد ريشه اش را در زندگى اجتماعى او مى تواند يابيد.
و هم چنين آن كس كه به انكار خداوند و قدرت مطلقه وى بر مى خيزد ناشى از زندگى اجتماعى مطلقه وى بر مى خيزد ناشى از زندگى اجتماعى ديگرى است كه براو حاكم است .
بالاخره انسان در جهان بينى خود جهان راازالگوى جامعه خود گرفته و عقل و فكر و منطق براى آدمى به عنوان نيروى اصيل و آزاد وجود ندارد. وانسان نمى تواند منطق خود رااز تحت تايير و جاذبه شرائط عينى و شرائط ذهنى آزاد نگهدارد و آزاد فكر كند.

با صرف نظراز پاسخهاى فلسفى اين نظريه كه بايد به كتب مربوطه مراجعه كرد در بى پايگى اين نظريه كه بايد به كتب مربوطه مراجعه كرد در بى پايگى اين نظريه بايد گفت :
اولا: لازمه پذيرش اين است كه حقيقت مطلق وجود نداشته وادراكات انسانى ازارزش ثابتى برخوردار نباشند و در صورت انكاراصول ثابتى برخوردار نباشند و در صورت انكاراصول ثابته تفكر ارزشى براى علوم و فلسفه باقى نماند و هيچ فلسفه و نظريه اى داراى ارزش نخواهد بود. ديگر هيچ كس نمى تواند بر جهان بينى اى اعتماد نموده كه بدان جزم و يقيين داشته باشد و نتيجه نهائى اين سخن برگشت به شك مطلق و شكاكيت مى باشد.

ثانيا: دومين قربانى اين طرز تفكر خود همين تفكر و نظريه است . زيرااين خود ى فكر و فلسفه تلقى شده و تابع شرائط عينى و ذهنى القاا كننده اين فكر بوده است وازاعتبار و ثبات برخوردار نخواهد بود.
ثالثا:اگر تفكر وادراكات عقليه ازاستقلالى برخوردار نباشند. و ارزش ذاتى و معنوى آن معلوم نباشد و آن را تابعى از شرائط خارجى بدانيم ملاكى براى صحت و سقم و حاكمى براى قضاوت درا نتخاب صحيح از غير آن باقى نخواهد بود.

رابعا: نتيجه نهائى اين سخن و مسلك نفى اصالت انسان واز بين رفتن انتخاب واختيار واراده از انسان است . دراين فلسفه انسان مسخ
گرديده است زيراانديشه و تفكر كه سرمنشا تمامى حركات واعمال يك انسان است اصلت خود رااز دست داده و قربانى شرائط عينى و خارجى مى گردد وانسان همچون برده اى مجبور در تحت شرائط تاريخى و طبيعى و جبر تاريخ فرو مى غلطد و قدرت انتخاب و تغيير وابتكارازاو سلب مى گردد.
نظراسلام

تفكر در فرهنگ اسلام از جايگاه رفيعى برخورداراست واسلام نه تنهااصالت فكر را باور داشته كه آن را به عنوان بهترين وسيله معرفت و شناخت وارزشمندترين عبادات شمرده است .اينك پيش از آن كه ديدگاه اسلام را دراصالت تفكر بيان كنيم توجه دادن به يك نكته را لازم مى دانيم :
دراين كه ممكن است گاه شرائط عينى و ذهنى لغزشگاهى براى فكراسنا باشد بحثى نيست . به عنوان مثال عشق و دلستگى به اشياء دل را بيمار مى كند و بر بصيرت انسان پرده اى تار مى آويزد و پيروى از هوى و هوس و تعصب هاى بى جا نسبت به افكار وانديشه هاى گذشتگان و … هر كدام مانعى بزرگ بر سر راه انديشه انسانند واسلام و نه تنها به اين واقعيت معترف استكه در نشان دادن لغزشگاههاى فكر و انديشه و راه رهائى از آن اعجاز كرده است . هيچ مكتب و مسلكى به اندازه اسلام بدين مساله اهميت نداده و ما در آينده

بدين موضوع خواهيم پرداخت . لكن اين به معنى نفى اصالت از نيروى تفكر و منطق انسان نيست اين قدرت را دارد كه فكر و منطق خود رااز تحت تاثير و جاذبه شرائط عينى و ذهنى آزاد نگهداشته و آزادانه بينديشد و آگاهانه انتخاب كند. عنصرانسان توانمندتراز آن است كه برده شرائط خارجى باشد و گرنه ثواب و عقاب و مسووليت و … معنائى پيدا نكرده و بهشت و جهنم يكسان خواهد بود.

براين اساس قرآن با كسانى كه راه تقليد را رفته و خود را مسحور روش نياكان و پدران خود مى دانند نكوهش مى كند كه اى انسان آزادانه بينديش و در روش نياكان خود بنگر آيا تو مى خواهى خود را در چاهى كه آنان فرو رفته اند فروافكنى و بدين گونه انسان را به مبارزه عليه شرائط حاكم موجود فرا مى خواند و در موردى ديگر قرآن كريم شخصى را كه با تغييراوضاع اجتماعى و اقتصادى وضع فكرى و جهان بينى او نيز تغيير كرده است مورد نكوهش قرار مى دهد.

[ثعلبه بن حاطب مردى بود فقير كه از ياران پيامبر[ص] به شمار مى رفت و در همه مراسم عبادى و سياسى مسلمانان شركت مى كرد روزاز پيامبر[ ص] در خواست مال و ثروتى كرد پيامبر[ ص] در حق وى دعا فرمود كه خداوند بوى ثروت روزى كند. چون به ثروت و نعمت رسيد و خداوند بوى گوسفند زيادى عنايت كرداز عبادت و نيايش فرو ماند و در مقابل
ماموران جمع آورى صدقات كه از طرف پيامبر[ ص] نزداو آمده بودنداز اداى حق خدائى استنكاف ورزيد]. ۸

واين مذمت و نكوهش قرآن ازاين گونه افراد و جريانات دليل است كه انسان اين گونه نيست كه مقهور شرائط طبقاتى واقتصادى باشد و نتوان تفكرى غيراز آن داشته باشد.
قرآن كريم با طرح داستانهاى پيشينيان وارائه چهره انسانهائى شكوهمند واستوارى كه در زير فشارهاى گوناگون سياسى نظامى و … طاغوتيان و گاه با بهره مندى از آن امكانات عليه آن نظام ها برخواستند در حقيقت عرضه كننده اصالت تفكر وارائه دهنده تز عدم حاكميت شرائط تفكر وارائه دهنده عدم حاكميت شرائط گوناگون بر ذهنيت انسان و توانمندى انسان در رهائى ازاين شرائط است .

داستان همسر فرعون در قرآن كريم از نمونه هاى والاى اين حقيقت است اين كه داراى امكانات اقتصادى فراوانى و … بوده تفكرى مخالف تفكر همسرش را بر مى گزيند و درراه عقيده اش جان مى بازد و در كناراصحاب پيامبر[ص] هم چه بسيارازاين اشخاص را مى بينيم .
پس اين نظريه كه انسان در هر پايگاه طبقاتى كه بوده باشد نمى تواند خود رااز لوازم و تبعات آن برهاند و لازمه هر پايگاه طبقاتى تفكر مخصوص به اوست نمى تواند حرف صحيحى باشد و تاريخ عليه اين نظريه شواهد فراوانى را دارد.

على الوردى كه نويسنده اى ماركسيست است در كتاب[ مهزله العقل البشرى] عليه اين تفكر مطلبى را نقل مى كند. وى بعداز توجيه مطالب قرآن و تطبيق آن با نظريات ماركسيستى مى گويد:

[على[ ع] اين اصل را كه انسان در كاخ و در كوخ دو جور فكر مى كند را نقض كرده است روزى كه كوخ نشين است يك فكر را داشت و روزى هم كه شخص اول مملكت اسلام شد همان فكر را داشت و عينا مثل روزهاى كوخ نشين فكر مى كرد]. ۹
بنابراين نتيجه مى گيريم كه انسان ملعبه زندگى اجتماعى اش نيست و مى تواند فكر مستقل و نظريه مستقل داشته باشد.
حال براى دريافت بيشتر و كاملترازاصالت وارزش تفكر و آزادانديشى در مكتب اسلام نگرشى برآيات قرآن و روايات پيرامون آن را لازم مى دانيم :
اسلام واصالت تفكر

در فرهنگ اسلامى كه پايه واسلاس آن بر فطرت انسان نهاده شده است به تفكر كه مهمترين ويژگى فطرى انسان است اصالت داده و بدان توجه خاصى كرده است . با نگرشى كوتاه در آيات و جوامع حديثى در مى يابيم كه تفكر واصالت آن دراسلام از چه جايگاه بلندى برخوردار بوده و چه سان براهميت آن تاكيد و تحريص و تشويق شده و بر آثار و پى آمدهاى آن
براى سوق دادن انسان به انديشه تنبه داده شده است كه اينك به برخى ازاين آيات و روايات اشاره مى كنيم .
قرآن و تفكر

يكى ازاصول تعاليسم قرآن دعوت به تفكر و تدبراست و كمتر كتابى مذهبى و غيرمذهبى يافت مى شود كه به اندازه قرآن براى تفكر اصالت اهميت ارزش قائل شده باشد. قرآن كريم فهم مهمترين مسائل اعتقادى را به نيروى تفكر وانديشه انسان محول كرده و در زمينه راه شناخت مبدا و معاد مى فرمايد:

[…اولم يتفكروا فى انفسهم ما خلق الله السموات والارض و ما بينهاماالا بالحق واجل مسمى وان كثيرا من الناس بلقاء ربهم لكافرون]. ۱۰
آيا آنان در درون خودانديشه نكرده اند كه خداوند آسمانها و زمين و آنچه را ميان آن دواست است جز بحق و براى زمان معينى نيافزيده ولى بسيارى از مردم لقاء پروردگارشان را منكرند.
اگر در درونتان فكر كنيد و بينديشيد هم مساله مبدا و هم مساله معاد كه از مهمترين معارف الهى است براى شما حل مى شود.