پيشنهادات:
الف) در دسترس قرار دادن نتايج اين سري از تحقيقات در اختيار موسسات و مدارس براي شناسايي و درمان به موقع افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضد اجتماعي.
ب) ايجاد فضاهاي مناسب در مدارس براي مصاحبه فردي با افراد و اجراي پرسشنامه در فضاي مناسب.

محدوديت ها:
الف) در اين تحقيق وضعيت اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي نمونه ها از كنترل محقق خارج بوده است، هرچند كه وضعيت تحصيلي آنان مي تواند تا حدي بيانگر آنها باشد.
ب) كمبود تحقيقات انجام شده لازم در مورد تحقيق حاضر.
ج) تفاوت هاي فردي آزمودني ها.
د) كمبود اطلاعات از صداقت پاسخ دهندگان به پرسشنامه.

منابع:
۱) احمدي، سيد احمد. (۱۳۸۲). روانشناسي نوجوانان و جوانان. تهران: انتشارات مشعل.
۲) اكبرزاده، نسرين. (۱۳۷۶). گذر از نوجواني به پيري. تهران: انتشارات آرين.
۳) ستوده، حدايت الله. (۱۳۱۹). آسيب شناسي اجتماعي. تهران: انتشارات آواي نو.

۴) پورفكاري، نصرت الله. (۱۳۲۱). فرهنگ جامع روانشناسي. روانپزشكي. تهران: انتشارات فرهنگ معاصر.
۵) آزاد، حسين. (۱۳۷۸). آسيب شناسي رواني. تهران: انتشارات بعثت.
۶) كاپلان، هارولد و سادوك، بنيامين. (۱۹۲۷). خلاصه روانپزشكي علوم رفتاري- روانپزشكي باليني. (ترجمه نصرت الله پورفكاري): تهران: انتشارات شهرآب.
۷) ديودآل. روز نهان، مارتين اي. پي- سليگمن، (۱۳۷۹). روانشناسي نابهنجاري آسيب شناسي رواني. (ترجمه سيد مهدي). تهران: انتشارات ارسباران.
۸) احدي، حسن، جهرمي، فرهاد. (۱۳۷۸). روانشناسي رشد: نوجواني، بزرگسالي (جواني، ميانسالي، پيري). تهران: انتشارات پرديس.
۹) احدي، حسن، و محسن، نيكچر. (۱۳۲۲). روانشناسي رشد: مفاهيم بنيادي در روانشناسي نوجواني و جواني. تهران: انتشارات پرديس.

۱۰) كارن جي، كالسون، استفاني را، ايزنستات، ترازيپورين. (۱۳۷۹). بهداشت رواني زنان. (مترجمان؛ ابوالمعالي، خديجه، صابري، هايده، لطيفي، ژينوس، مجي الدين بناب، مهدي). تهران: ساوالان.
۱۱) ريتا اتكينسون، ريچاردس. اتكينسون، ارنست ر. هيگارد، (۱۳۷۶). زمينه روانشناسي. (مترجمان: براهني، محمدتقي و همكاران تهران): رشد.
۱۲) گوژه،ساموئل، گودوين، دانلد، وودراف، رابرت. (۱۳۶۴). تشخيص بيماري هاي رواني، (ترجمه نصرت الله پورافكاري). تبريز: رسالت.
۱۳) رايت، پدريگ، استرن، جوليان. فلان، مايكل. (۱۳۸۱). مباني روانپزشكي. (ترجمه نصرت الله پورافكاري). تبريز: دانشگاه آزاد اسلامي تبريز.
۱۴) نوابي نژاد، شكوه. (۱۳۶۵). رابطه زمينه هاي زيستي- رواني- اجتماعي- خانواده با بزهكاري نوجوانان. نشريه روانشناسي مركز روانپزشكي رازي. شماره ۱۳٫

فصل اول

مقدمه:
منظور از اختلالات شخصيت، الگوهايي از رفتار غير انتطباقي است. به طوري كه هنگامي ويژگيهاي شخصيت چنان انعطاف پذير و غير انطباقي شوند كه كاركرد فرد را به ميزان چشمگيري مختل مي كند، در اين صورت به اختلالهاي شخصيت تبدل مي شوند.

اختلالات شخصيت در واقع شيوه هاي نامناسب باري حل مسئله و كنار آمدن با فشار رواني هستند كه اغلب در اوايل نوجواني بروز مي كنند و در سراسر بزرگسالي ادامه مي يابند.
افراد مبتلا به اختلالات شخصيت معمولا ناراحتي يا اضطرابي احساس نمي كنند، انگيزشي براي تغيير رفتار خود نشان نمي دهند و برخلاف افراد اسكينروفرينايي تماس خود را با واقعيت از دست نمي دهند و نابساماني چشمگريي در رفتارشان مشاهده نمي شود.

در III DSM از ۱۲ نوع اختلالات شخصيت ياد شده است كه يكي ازآنها اختلال شخصيت ضد اجتماعي است كه در اين پژوهش مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
افرادي كه به اختلال شخيت ضد اجتماعي مبتلا هستند فاقد حس مسئوليت و درك اخلاقي هستند و توجهي به ديگران ندارند. رفتار آنها كم و بيش زير سلطه نيازهاي خود آنان است و به عبارت ديگر آنها فاقد وجدان هستند.

اختلال شخصيت ضد اجتماعي الگوي رفتاري خاصي است مشخص با شرارت، اعمال ضد اجتماعي، جنايي كه در كودكي و اوايل نوجواني شروع مي شود و منجر به اختلالات شديد در خيلي از زمينه هاي زندگي مثل روابط خانوادگي، تحصيل، شغل خدمت سربازي و ازدواج مي گردد.
علام اساسي اين اختلال عبارتند از: بي قراري، ميدان توجه كوچك، نزاعهاي مكرر كه اغلب منجر به درگيري با افراد ديگر مي شود، سابقه تحصيلي خراب، فرار از منزل، سابقه شغلي ناموفق، درگيري با پليس، دروغگويي، هرزگي، بي مبالاتي در رفتار جنسي، همجنس خواهي، عدم احساس گناه، فقدان محبت، اضطراب، عدم وجود شرم و حيا و …
شيوع اختلال شخصيت ضد اجتماعي ميان نوجوانان بسيار جديده مي شود. زيرا دوره نوجواني مرحله حساسي از رشد يك انسان است و دوره نوجواني در ميان دوران رشد انسان، يكي از حقايق قطعي و غير قابل سوال مي باشد.

همانطور كه در هر دوره جبر تاريخ جوي بوجود مي آورد كه باعث شهور بعضي افراد مي گردد، حوادث فرهنگي و اجتماعي نيز نوجواين را به عنوان يك مرحله قطعي و مشخص در رشد انسان بوجود آورده است كه زمينه اي است براي مطالعات وسيع.

بيان مسأله:
نوجواني به عنوان دوره انتقال از كودكي به بزرگسالي، مرحله اي بسيار با ارزش در فرايند رشد و تكامل فرد است. در سنين بين ۱۲ تا ۱۹ سالگي هميشه يك مرحله آمادگي براي نوجوانان بوده است تا به تدريج با كسب دانش و تجارب لازم مسئوليت هاي پخته تر و پيچيده تري را در جامعه بر عهده گيرند. امروز با رشد جمعيت و گسترش شهرها و صنعتي شدن جوامع و تنوع وسايل ارتباط جمعي و نيز دوره هاي گسترده و متنوع آموزش و پرورش و امكانات شغلي و حرفه اي و تحولات دروني خانواده ها از نظر روانيوعاطفي و غيره دوره نوجواني به عنوان يك واقعي مشخص و م عين جاي خود را در زندگي هر فرد يافته است و طبيعتاً براي والدين، مربيان تعليم و تربيت و مسئولان اضطرابها و نگرانيهاي زيادي را موجب شده است.

نوجواني نمايانگر رشد نهايي كودكي و آستانه ورود او به مرحله بزرگسالي است. در دوران كودكي، كودك به سرعت رشد مي كند و بنيان و مفهوم خود در نظام ارزشي خويش را در خانواده استوار مي سازد. نوجواني در خلال تغييرات رواني- جنسي خود در اين دوره كاملا متاثر از باورها، اعتقادات، انتظارات و معيارهاي اخلاقي، مذهبي، اجتماعي والگوهاي فرهنگي خانواده است. و درست در حين مرحله است كه نوجوان با شكل اساسي بحران هويت مواجه است.

ساخت و روابط خانوادگي رابطه والدين با فرزندان در علت شناسي بزهكاري نوجوانان نقش كلي و بسيار مهمي دارد، خواه رفتار و اعمال ضد اجتماعي باشد، تحقيقات نشان مي دهد كه شرايط خانواگي به عنوان يك عامل بسيار مهم و موثر در بزهكاري نوجوانان به حساب آمده است.

اختلال شخصيتد ضد اجتماعي از يكي از اختلالاتي است كه از دوره حساس نوجواني آغاز مي شود و نوجوانان بسياري در معرض ابتلاء به اين اختلال هستند.
عوامل بسياري در مبتلا شدن به اختلال شخصيت ضد اجتماعي دخالت دارند كه از جمهل مي توان به روابط خانوادگي تنش زا، بزهكاري، طلاق، از دست دادن والدين و … كه در اين رساله به توضيح تكو تكو آنها خواهيم پرداخت.

سوالات پژوهشي:
آيا رابطه معناداري ميان محروميت از والد و اختلال شخصيت ضد اجتماعي وجود دارد؟
آيا رابطه معناداري ميان محروميت از والد و اختلال شخصيت ضد اجتماعي وجود ندارد؟

اهداف تحقيق:
هدف از اين تحقيق اين است كه بدانيم آيا از نظر زمينه هاي رفتاري و رواني وشخصيتي ميان نوجوانان والد دار و بدون والد تفاوتي وجود دارد يا خير؟
هدف ديگر اين است كه ميزان شيوع اختلال شخصيت ضد اجتماعي را ميان نوجوانان والد دار و بدون والد را تعيين كنيم.
هدف ديگر اين است كه در صورت شمخص شدن تفاوتها، نتايج در اختيار موسسات و كساني كه در كار تعريف و آموزش نوجوانان هستند، قرار بگيرد تا گامي موثر باشد در تدوين برنامه هاي منظم براي رفع مسائل و مشكلاتي كه ممكن است در ميان نوجوانان وجود داشته باشد.

فرضيه هاي تحقيق:
H0: رابطه معناداري ميان محروميت از والد و اختلال شخصيت ضد اجتماعي وجود دارد.
H1: رابطه معناداري ميان محروميت از والد و اختلال شخصيت ضد اجتماعي وجود ندارد.

فصل دوم

تعريف اصطلاحات عمومي:
– شخصيت: اين اصطلاح را مي توان تمامي سيستم تمايلات نسبتاً پايدار رواني و جسمي هر فرد تعريف نمود. تمايلاتي كه نحوه تطابق وي را نسبت به محيط رواني- اجتماعي و مادي معين مي سازد. (پورفكاري، ۱۳۲۱، ۱۱۰۶)

– اختلالات شخصيت: اين اختلالات به صورت الگوهاي ناسازگارانه، انعطاف ناپذير بسيار عميق و با ثبات در درك و برخورد با محيط و خود فرد تظاهر مي كنند. (همان منبع، ص ۱۱۰۷)
– اختلال شخصيت ضد اجتماعي: اين اختلال با اعمال جامعه ستيزانه و جنايي مستمر مشخص است اما معادل جنايتكاري نيست بلكه ناتواني براي تطابق با موازين اجتماعي است كه شامل بسياري از وجود رشد نوجواني و جواني بيمار مي گردد. (همان منبع، ص ۱۹۱)

– اختلال شخصيت پارانوئيد: خصوصيات اصلي اين نوع اختلال شخصيت سوء ظن و حساسيت است كه اين سوء ظن در اين بيماران خود را به طريق متفاوتي ظاهر مي سازد. (همان منبع، ص ۱۰۷۴)

– اختلال شخصيت نمايشي: خصوصيات اين نوع افراد، پرتوقع بودن، بي ملاحظه بودن، خود محور بودن و عشوه گري است كه در ظاهر افرادي جذاب، صميمي و معاشرتي به نظر مي آيند. (همان منبع، ص ۶۷۸)

– اختلال شخصيت خودشيفته: اين افراد با احساس عميق اهميت شخصي، احساسات خود بزرگ بيني، و به نوعي بي نظير بودن مشخص هستند. (همان منبع، ص ۹۷۱).
– اختلال شخصيت دوري گزين: اين گونه افراد به علت حساسيت شديد در مقابل طرد شدن، ممكن است به زندگي بدون روابط اجتماعي روي آورند. اين گونه افراد خجالتي يا غير اجتماعي نيسند بلكه ممكن است ميل شديدي به داشتن همنشين را در خود احساس كنند. به تضمين قوي براي پذيرفته شدن بدون انتقاد نيازمند است. (همان منبع، ص ۱۵۷).
– اختلال شخصيت وابسته: افراد مبتلا به اين اختلال شخصيت به طور مشخص براي احتياجات خود به ديگران متكي هستند و از ديگران توقع دارند كه مسئوليت مسائل زندگي آنها را بر عهده بگيرند. (همان منبع، ص ۳۹۹).

– اختلال شخصيت وسواس فكري- عملي: ويژگي اصلي اين اختلال، الگوي فراگير تلاش براي كمال است. اين افراد خواهان كمال براي خود و ديگران هستند و هر كاري كه آنها انجام مي دهند هر قدر هم كه نتيجه آن عالي باشد به نظر نمي رسد كه زنها را خشنود كرده باشد. (ديويد آل و همكاران، ۳۵۸).
– اختلال شخصيت اسكينروئيد: اين اختلال به انواعي از ناهنجاري هايي كه در بستگاه غير اسكينروفرنيك بيماران اسكينروفرنيك مشاهده مي گردد اطلاق مي شود. (پورفكاري، ۱۳۲۱، ۱۳۳۹).

– اختلال شخصيت اسكينر و تايپال: شخص مبتلا به اين اختلال كسي است كه در نظر مردم عادي، عجيب و غير عادي است. تفكر سحرآميز عقايد انتساب، اشتباه حسي و مسغ واقعيت قسمتي از دنياي روزمره اين بيماران است. (همان منبع ص ۱۳۴۷).
– اختلال شخصيت مرزي: علائم اين اختلال عبارتند از: الگوي نافذ بي ثباتي خلق، روابط فردي، و تجسم نفس كه اوائل بزرگسالي شروع مي شود و خود را در زمينه هاي گوناگون نشان مي دهد. (همان منبع، ص ۲۰۰)
– نوجواني: نوجواني به عنوان دوره انتقال از كودكي به بزرگسالي است كه بسيار با ارزش بوده و نقش مهمي در فرايند رشد و تكامل فرد دارد. نوجواني دوره اي است كه در آن فرد داراي جنبه هاي افراطي و اغراق آميز در سلوك و رفتار خود مي باشد.

تاريخچه:
براي قرن ها اين تفكر وجود داشت كه به محض اينكه كودكان به سنين ۶ يا ۷ سالگي مي رسند مي توانند مسئوليت هاي بزرگسالان را تقبل كنند و وارد بازار كار شوند. به غير از قشر محدود ثروتمند، كودكان همراه بزرگسالان در مزارع و معادن كار مي كردند و در ميان جنگ حاضر مي شدند. با صنعتي شدن جوامع از سپيده صبح تا شام در كارخانجات كار مي كردند. تقريباً از ۱۵۰ سال قبل دوران كودكي به رسميت شناخته شد كه توجه به حقوق كودك، روانشناسي كودك و اجباري شدن تحصيلات از نتايج آن است. شرايط اجتماعي و اقتصادي، پيشرفت تكنولوژي پيدايش رشته هاي تعدد تحصيلي و تخصصهاي جديد و طولاني شدن دوران تحصيلات در ابتداي قرن بيستم زمينه اي را ايجاد كرد كه باعث شد به دوره نوجواني توجه خاصي شود.
در اوايل قرن بيستم استانلي هان، به سبب تخصص و خصوصيات شخصي خود نخستين تئوريسين دوره نوجواني گرديد. استانلي هاي (۱۹۲۴-۱۸۴۸) اولين دكتراي روانشناسي را در امريكا كسب كرد و اولين روانشاسي است كه روانشناسي بلوغ و نوجواني را مطرح كرده است و دوره نوجواني را به عنوان يك مرحله شمخص از رشد انسان تلقي كرده است و در مطالعات خود از روش هاي علمي استفاده كرده است وي اولين فردي بود كه از روش پرسشنامه براي كسب اطلاعات عيني استفاده كرده است. به عقيده هان نوجواني مرحله اي

است كه شخص تمام مراحل قبلي رشد را براي بار دوم در سطح پيچيده تري تجربه مي كند. به عبارت ديگر موجود زنده در طول حيات مراحلي مشابه تاريخ تحول انساني را طي مي كند. با شروع نوجواني در حدود چهارده سالگي سلسله اعمال جديدي امكان پذير مي شود كه همان آنرا «تولد دوباره» خواند. هال معتقد است كه رشد انسان براساس برنا.مه از قبل تعيين شده و تحت تاثير عوامل فيزيولوژيكي صورت مي گيرد و تاثير عوامل اجتماعي و محيطي را در اين مورد كمتر مي داند. وي معتقد است كه نوجواني مرحله خاصي در ردش است كه قبلا از نظر روانشناسي و اجتماعي و محيطي را در اين مورد كمتر مي داند. وي معتقد است كه نوجواني مرحله خاصي در رشد است كه مي تواند در مرحله «فشار» باشد. هال اصطلاح طوفان و فشار را در نوجواني به كاربرد و معتقد بود كه در اين دوره وجود طوفان و فشار اجتناب پذير مي باشد (اكبرزاده، ۱۳۷۶، ص ۴).

تعبير نوجواني به عنوان يك مرحله بحراني، در اصل از فلاسفه يوناني، بخصوص ارسطو گرفته شده است اما كسي كه براي اولين بار به شكل شايان توجهي بلوغ و بحران را به طوفان، در آن يك انقلاب و زايش دوباره مي بيند. (اهري و محسني، ۱۳۲۲، ص ۱۴).

فرويد، معتقد بود مراحل رشد رواني، جنسي تابع وراثت و عوامل ژنتيكي مي باشد. اين تكامل نسبتاً مستقل از عوامل محيطي صورت مي گيرد. بهترين مثال، عقده اديپ است كه آن را در همه حا و همه زمان ها يكسان مي داند. فرويد نز نوجواني را به عنوان يك مرحله الزاماً سخت و طوفاني تلقي مي نمايد عقايد وي مطابق با نظريه رشد داخلي مي باشد. (اكبرزاده، ۱۳۷۶، ص ۵)

مارگارت ميد (۱۹۷۸-۱۹۰۱) بر روي افراد يك جزيره دور افتاده اقيانوس آرام مطالعاتي انجام داد، و نظريه متفاوتي را مطرح كرد. وي جريان رشد را بين مردم قبايل جزاير ساموآ آرام و بدون فشار يافت. (اكبرزاده ۱۳۷۶، ص ۵) روت بنديكت، بر روي اجتماعات زيادي مطالعه نمود. وي اين طور نتيجه گيري كرد كه مشكل اصلي نوجواني، عدم مداومت و ناهماهنگي در اجتماعي شدن به عنوان بزرگسالان مي باشد. منظور وي از مداومت و ناهماهنگي لزوم ياديگري يك سري رفتارها، نقشه ها و گرايش هاي متفاوتي مي باشد كه براي بزرگسال شدن لازم است و آنچه در كودكي فرد ياد گرفته است تفاوت دارد (همان منبع، ص ۶).

آلبرت بندورا، يكي از معروفت ترين روانشناسان معتقد است. نوجواني زمان طوفان و فشار اجتناب ناپذير نمي باشد. در اين دوره كه امكان دارد مشكلات حقيقي نيز وجود داشته باشد هر نوع مشكلي را بايد به عنوان نتيجه تجارب محيطي در نظر گرفت، نه بعنوان نتيجه يك دوره سخت و اجتناب پذير در رشد بشر (همان منبع، ص ۷).

نوجواني:
نوجواني به دوره اي اطلاق مي شود كه دوره هاي ميان كودكي و بزرگسالي است. اين دوره ابتدا با اجباري شدن آموزش رسمي، توسعه صنايع و رهايي كودكان و نوجوانان از كار كردن در مزارع و كارخانجات رسميت يافت و در قرن بيستم در كشورهاي صنعتي اهميت ويژه اي پيدا كرد. مفهوم نوجواني و تجارب مربوط به آن در فرهنگ مختلف شكل هاي متفاوتي دارد. مثلا در جوامع دور افتاده ورود بزرگسالي با تشريفات خاص و گاهي دردناك همراه است. (اهري و جهرمي، ۱۳۷۸، ص ۸۱).

مرحله نوجواني دوره اي است كه در آن فرد، داراي جنبه هاي افراطي و اغراق آميز در سلوك و رفتار خود مي باشد و از مشخصات آن طوفان و فشار هيجاني است. ابتدا اين تغييرات را جسماني مي دانستند ولي به تدريج روشن شد كه رفتار دوره بلوغ بيش از آنكه ناشي از تغييرات جسماني باشد تحت تاثير عوامل محيطي قرار دارد. (احمدي، ۱۳۷۴، ص ۱۵)
تعريف ديگري نيز از نوجواني به عنوان يك دوره بحراني معمول شده است كه حاصل پژوهشهاي استرن و ساير روانشاسان آلماني است. به نظر آنان، نوجواني زمان كشف و آگاهي از ارزش هاي فرهنگي و معنوي است. به دليل عدم تكامل شخصيتي و عدم تكامل شكل گيري نگرش شخصي نوجوان نسبت به زندگي، كشمكش ها و تعرض هاي ناشي از آگاهي، دوره و حالتي منقلب و بحراني را براي نوجوان به وجود مي آورد. (احدي و محسني. ۱۳۲۲٫ص ۱۵)

در جوامع صنعتي انتظار نمي رود كه كودكان در كارهاي توليدي جامعه شركت كنند و يا عهده دار مسئوليت هاي اجتماعي باشند. و با پايان كودكي نقش فرهنگي آنها دگرگون مي شود. يعني، كودكان در اين جوامع با ورود به دوره نوجواني، بايد آموخته هاي كودكي را كنار بگذارند و نقش هاي جديدي ايفا كند. اين مسأله حتي در مورد نقش جنسي مصداق دارد، چرا كه برخي از كودكان رفتار جنسي را نه تنها مي آموزند، بلكه در اين زمينه مورد تشويق قرار مي گيرند. ولي در جوامع غربي كودكان چنين مجوزي ندارند و با شروع نوجواني، بي درنگ بايد نقش جنسي متناسب با فرهنگ خود را فرا بگيرند و در اين حال، از محدوده خاصي خارج نشوند. (احدي، جمهري. ۱۳۷۸٫ ص ۸۰) نوجواني با تغييرات بيولوژيكي با افزايش وزن وقد

به طور ناگهاني بروز مي كند. رشد سريع بدني در اين دوره تحت تاثير هورمونهاي غدد درون ريز، مخصوصا غده هيپوفيز قرار دارد. رشد بدني ۳ تا ۴ سال طول مي كشد و اوج آن در دختران ۱۲ سالگي و در پسران ۱۴ سالگي است. در طي اين دوره ۱۵ تا ۲۰ سانتي متر بر قد و ۲۰ تا ۲۵ كيلوگرم بر وزن يك نوجوان افزوده مي شود (احمدي.۱۳۷۴٫ص ۱۸)

تمام نوجوانان جهان تجربه اي كم و بيش مشترك دارند و آن عبارت است از تغييراتي كه همزمان به رشد سريع قد و وزن (همانطور كه يادآور شديم)، قيافه ظاهري و نهايتاً بلوغ جنسي آنها منجر مي شود و در ادامه بحث ابتدا تعريفي از بلوغ ارائه مي دهيم، بلوغ مرحله اي از زندگي است كه طي آن فرد به تكامل جنسي مي رسد و درنتيجه از قابليت توليد مثل برخوردار مي شود. (احدي و جمهري. ۱۳۷۸٫ ص ۸۴).

قبل از بلوغ اعمال بيولوژيكي در هر دو جنس يكسان است و ساختمان بدني پسران و دختران جز در مورد اختلافات اوليه جنسي، شبيه يكديگرند. با آغاز بلوغ تفاوت هاي اساسي بيولوژيكي در هر دو جنس ظاهر مي شود و به تدريج عدد جنسي عمل مي كنند و هورون ها مواد شيميايي توليد مي كنند. اين مواد وارد جريان خون مي شود و تحريكات خود را به تمام بافت ها و نسوج مي رساند. نفوذ اين مواد شيميايي نه تنها باعث تغييراتي در ظاهر بدن بلكه باعث تغييراتي در ساختمان شخصيتي و رواني نوجوان مي گردد. با شدت يافتن رشد بدني، فعاليت غدد جنسي و آدرنال (فوق كليوي) زيادتر مي شود. قبل از بلوغ هورمون استروژن و آندروژن در پسران و دختران به ميزان كمي توسط غده آدرنال و تحت تاثير غدد هيپوفيز

قدامي ترشح مي شود. استروژن به مقدار كمي در ادرار در پسران و دختران از سن ۳ تا ۸ سالگي وجود دارد. و تا سن ۱۱ سالگي باز هم در هر دو جنس ميزان ترشح آن آهسته آهسته بالا مي رود و در سن بلوغ با فعاليت تخمدانها در دختران، استروژن افزايش مي يابد و ميزان آن تا سال بعد از شروع قاعدگي افزايش مي يابد و سپس ثابت مي ماند. آندروژن در هر دو جنس تا سن ۹ سالگي به مقدار كم و مساوي وجود دارد. از سن ۹ تا ۱۵ سالگي ميزان ترشح آن در هر دو جنس افزايش مي يابد. در پسران در سنين ۱۶ و ۱۵ سالگي ميزان و مقدار آن تقريبا ۲۰ تا ۵۰ درصد بيشتر از دختران است. (احدي. ۱۳۷۴٫ ص ۱۹).

رفته رفته خصوصيات ثانويه جنسي ظاهر ميشود. خصوصيات ثانويه جنسي يعني آن دسته از ويژگي هايي فيزيولوژيكي كه غالباً با شروع بلوغ ظاهر مي شود ولي با توليد مثل رابطه مستقيمي ندارد. مثل رشد سينه در دختران و تغيير در طنين صداي پسران. (احدي و جمهري. ۱۳۷۸٫ ص ۸۵)
خصوصيات ثانويه جنسي در دختران، برجستگي سينه ها، ردش باسن، روئيدن مو در اعضاي تناسلي، رشد اندام تناسلي، رنگ پيدا كردن نوك سينه ها، عادت ماهيانه و … است و در پسران روئيدن مود در اعضاي تناسلي، رشد اعضاي تناسلي، روئيدن مو در زير بغل، روئيدن موهاي نازك در پشت لب، تغيير صدا، روئيدن موهاي صورت و … است. (احدي و محسني. ۱۳۲۲٫ ص ۲۴).

غير از عوامل بيولوژيكي، عوامل اجتماعي نيز در تغييرات بلوغ تاثير دارند، مثلا نوجوان ايراني با نوجوانان هندي يكسان نيست و رفتارشان تحت تاثير فرهنگ آنان قرار دارد. عادات تغذيه، توجه به سلامت بدني و نوع فعاليت در جوامع مختلف متنوع است و باعث تسريع و يا تاخير بروز برخي از صفات جديد در نوجوانان مي شود. (احمدي. ۱۳۷۳٫ ص ۱۹).
جهش نموي نوجواني:

جهش نموي نوجواني به تغييرات چشمگير قد و وزن در سنين نوجواني اطلاق مي شود (پاپاليا، ديان، اي و همكاران. ۱۹۹۲٫ ص ۳۱۲).
يكي از علائم اوليه پيدايش بلوغ جهش نموي است كه همانطور كه در سطر بالا گفتيم به تغييرات قد و وزن اطلاق مي شود. اين جهش در دختران ممكن است در محدوده سني ۵/۹ تا ۵/۱۴ سالگي شروع شود و در پسران بين ۵/۱۰ تا ۱۶ سالگي آغاز گردد. معمولا جهش نموي دو سال طول مي كشد و با خاتمه يافتن آن، نوجوان به بلوغ جنسي مي رسد. اكثر مي رسد. اكثر دختران بين ۱۴ و ۱۵ سالگي به قد نهايي خود مي رسند در حالي كه پسران در ۱۸ سالگي و گاهي ديرتر به نهايت ممكن قد خود دست مي يابند. در اين سنين اندام هاي مختلف بدن رشد يكسان و هماهنگي ندارند. به گونه اي كه دستها و پاها قبل از تنها و قسمت هاي مركزي بدن رشد مي كنند. به همين علت گاهي نوجوانان به سبب داشتن پاها، دستها يا بيني بزرگ از اطرافيان خود خجالت مي كشند. جالب اين است كه در اين مرحله جهت رشد جسماني وارونه مي شود. ماهيچه ها در هر دو جنس رشد سريع دارند. در

پسران نسبت ماهيچه ها به بافت چربي بيشتر است، ولي در دختران برعكس، ميزان بافت چربي به ماهيچه ها زيادتر است. علي رغم اين تفاوت ميزان وزن در هر دو جنس افزايش مي يابد. اين افزايش در مورد دختران بيشتر درنواحي باسن و در پسران در نواحي شانه ها صورت مي گيرد. علاوه بر رشد قد و وزن، بدن نوجوان شباهت زيادي به بدن بزرگسالان پيدا مي كنند. اعضاي چهره، از جمله پيشاني، بيني و چانه برجستگي بيشتري پيدا مي كند و بر ضخامت لب ها افزوده مي شود. با اين تغييرات، نوجوان به تدريج چهره كودكانه خود را از دست مي دهد. قبل از شروع جهش نموي در نوجوانان قد پسران چيزي حدود ۲% از قد دختران همسال خود بلندتر است، ولي از آنجا كه جهش نموي دختران دو سال زودتر از پسران آغاز

مي گردد، بين ۱۱ تا ۱۲ سالگي، بسياري از دختران از پسران همسال خود بلند تر، سنگين تر و حتي قويترند. با اتمام جهش نموي، جثه پسران حدود ۸% ازجثه دختران بزرگتر است. سرعت جهش نموي پسران بيشتر از جهش نموي دختران است ونوع تغييرات جسمي آنان نيز متفاوت است. روي هم رفته پسران، از جثه بزگتر، عرض شانه ها بيشتر، ساق ها، ران ها، ساعدها و بازوهاي بلندتر برخوردارند. در مقابل، دردختران، عرض ناحيه باسن بيشتر مي شود و ميزان چربي زير پوست نيز افزايش مي يابد. (احمدي و جمهري. ۱۳۷۸٫ ص ۹۱).

تفكر انتزاعي در دوران نوجواني:
ويژگي عمده اي كه تفكر نوجوان را از كودك متمايز مي سازد اين است كه نوجوان نه تنها به آنچه كه هست مي انديشد، بلكه به آنچه كه مي تواند باشد نيز فكر مي كند. از آنجا كه هر نوجوان قابليت تجسم احتمالات نامحدود (پيدا مي كند، مهارت تفكر فرضي يكي از برجسته ترين خصوصيات ذهني او را تشكيل مي دهد. به همين دليل نوجوان برخلاف كودك مي تواند در مورد مسائل اخلاقي، اجتماعي و برنامه هاي آينده خود گستره وسيعتري (مد نظر قرار دهند. (احمدي و جمهري. ۱۳۷۸٫ ص ۱۰۱) از نظر پياژه، دوره نوجحواني همراه با ظهور تفكر انتزاعي يا صوري مي باشد كه بالاترين مرحله رشد هوش و قواي ذهني است. اين مرحله از ۱۱ و ۱۲ سالگي شروع مي شود و در ۱۵ و ۱۶ سالگي به مرحله تعادل مي رسد. البته

تحقيقات جديد نشان مي دهد كه الزاماً در اين سنين رشد قواي ذهني پايان نمي پذيرد. از مشخصات اين دوره تفكر فرضي- استنتاجي و در نظر گرفتن امكانات و احتمالات مي باشد. يكي از مهمترين پيشرفت هاي فكري نوجوانان، تفكر راجع به چند احتمال مي باشد. در حالي كه يك كودك، كه در مرحله عمليات عيني منطقي مي باشد، هنوز تفكر خود را محدود به دنياي واقعي و حقايق عيني قابل مشاهده مي كند و در آن قالب مي انديشد، نوجوان مي تواند براي حل مسأله ابتدا با تفكر راجع به فرضيه ها يا احتمالات شروع كند و سپس اقدام

به بررسي منظم نمايد. اين نوع تفكر با روش فرضي به استنتاجي به گونه اي كه پياژه آن را ذكر مي كند شامل پيروي واقعيت از احتمال است، رابطه جديدي كه برعكس غلبه واقعيت بر تفكر مي باشد كه از مشخصات مرحله قبلي بوده است. مشخصه ديگر تفكر نوجوان، تفكر در نظام تركيبي كامل مي باشد يعني كامل سازمان يافته از تمام تركيبات ان از مشخصات ديگر تفكر در دوره نوجواني، جدا شدن شكل و محتوا از يكديگر مي باشد در حقيقت نوجوان قادر به درك يك رابطه بين ارتباطات مي باشد. فهميدن ارتباط بين دو نسبت يا به عبارت ديگر نوجوان از تركيب دو ارتباط يك قانون به دست مي آورد. يعني فقط متفكران انتزاعي مي توانند از عهده عمليات سطح بالاتر، يعني ربط دادن ارتباطات به قوانين برآيند. (احمدي. ۱۳۷۳٫ص ۶۰).