مقايسة تطبيقي داستان حضرت زكريا و حضرت يحيي(ع) در قرآن و أناجيل اربعه

دكتر فيض الله اكبري دستك(۱)
چكيده
داستان زندگي و تعاليم حضرت زكريا(ع) و يحيي(ع) يكي از داستانهاي مشترك ميان قرآن كريم و أناجيل اربعه مي باشد كه اگرچه بصورت مختصر و كوتاه در هر دو كتاب طرح شده، ولي نكات عبرت آموز و جنبه‌هاي تربيتي و سازندة آن در هر دو كتاب به حدي فراوان است كه ضمن تقويت زمينه هاي صلح و همزيستي ميان پيروان اديان توحيدي مي تواند چراغ پرفروغي فرا راه ديدگان پيروان اسلام و مسيحيت در جهت تحكيم بنيانهاي مشترك عقيدتي قرار دهد.

انجيل لوقا، زكريا (ع) را به عنوان كاهني يهودي و بسيار درستكار و مجري احكام الهي با جان و دل مي داند كه در ايام پيري توسط فرشتة خدا به ولادت يحياي نبي بشارت داده شد. قرآن كريم نيز، زكريا را به نبوت و وحي وصف نموده كه علاوه بر دريافت بشارت اعجاز آميز يحيي در كهنسالي توسط وحي، كفالت و سرپرستي مريم مقدس(س) را نيز بر عهده داشته است. در اناجيل اربعه، وظيفة يحيي(ع)، تمهيد راه براي عيسي مسيح(ع) و تبشير نسبت به ظهور پيام آور مسيحيت بيان شده است و قرآن كريم نيز يحيي را پيامبري مي داند كه علاوه بر تصديق نبوت عيسي (ع)، داراي كتاب آسماني بوده و در سن كودكي، مقام نبوت به وي عطا شده بود.

كليد واژه ها: قرآن، اناجيل اربعه، زكريا، يحيي، مقايسة تطبيقي، داستان.
طرح مسأله:
در نيم قرن گذشته، بيشتر متألهان و متفكران اديان بزرگ، از ضرورت گفتگوي اديان سخن مي گويند و براي بسط و گسترش آن تلاش مي كنند. طرح اين گفتگو و تبادل نظر جهت ابهام زدايي، از پيامهايي اصلي اديان و تقويت زمينه هاي صلح و همزيستي ميان پيروان آنها، نقش حياتي دارد از اين رو موضوع نبوت و شرح داستان زندگاني و رسالت پيامبران الهي، از موضوعاتي است كه در قرآن كريم و اناجيل اربعه به آن پرداخته شده است. مسأله هدايت مردم و دعوت آنان به

پرستش خداي يگانه، بار سنگيني است كه بر دوش انسانهاي برگزيدة الهي نهاده شده و آنان از طريق اتصال به وحي، مأمور تبليغ پيامهاي الهي و مبارزه با ظلم و فساد پادشاهان و نيز حمايت از ستمديدگان و پابرهنگان بوده اند. در همين راستا اناجيل اربعه و قرآن كريم، گاه به تفصيل و گاه به اجمال، به بيان داستان زندگي پيامبران الهي و مبارزات سخت آنان با حاكمان و زورگويان جامعه و نيز عابدان و راهبان مقدس مآب و رياكار معاصر خويش پرداخته و مخاطبان و پيروان خويش را با داستان زندگي و سطح تعاليم و آموزه هاي آنان و نيز سرگذشت امتهاي پيشين آشنا نموده اند.

از ميان پانزده پيامبري كه نام آنها بطور مشترك در قرآن كريم و اناجيل اربعه، ذكر شده است، مقالة حاضر تنها به مقايسة تطبيقي داستان حضرت زكريا (ع) و حضرت يحيي(ع) ابتدا در اناجيل اربعه و سپس در قرآن كريم مي پردازد و نقاط اشتراك و افتراق هر يك را به تفصيل مورد بررسي قرار مي دهد. لازم به ذكر است كه داستان حضرت زكريا به تفصيل فقط در انجيل لوقا ذكر شده ولي داستان حضرت يحيي (ع) در اناجيل چهارگانه وارد شده است.
۱-زكريا(ع)

۱-۱- داستان زكرياي پيامبر در انجيل لوقا:
داستان حضرت زكريا(ع) در انجيل لوقا نسبتاً كوتاه و گذرا آمده و تحت الشعاع داستان حصرت يحيي(ع) قرار گرفته است از لحاظ شخصيتي زكريا، كاهني يهودي و عضو دسته اي از خدمة خانة خدا به نام اََُبِِيّّا(۱) و همسر اليصابات از نسل كاهنان يهود مي‌باشد. وي بسيار درستكار و مجري احكام الهي با جان و دل بود. او توسط فرشتة خدا در ايام پيري به ولادت يحياي نبي بشارت داده شد.

۱-۱-۱- بشارت ولادت يحيي:
«در ايام هيردويس پادشاه يهوديه كاهني زكريا نام از فرقة ابيا بود كه زن او از دختران هارون بود و اليصابات نام داشت. و هر دو در حضور خدا صالح و به جميع احكام و فرايض خداوند بي عيب، سالك بودند. و ايشان را فرزندي نبود زيرا كه اليصابات نازا بود و هر دو، ديرينه سال بودند. و واقع شد كه چون به نوبت فرقة خود در حضور خدا كهانت مي كرد. حسب عادت كهانت، نوبت او شد كه به قدس خداوند در آمده بخور بسوزاند و در وقت بخور، تمام جماعت قوم بيرون عبادت مي

كردند. ناگاه فرشتة خداوند به طرف راست مذبح بخور ايستاده بر وي ظاهر گشت. چون زكريا او را ديد در حيرت افتاده ترس بر او مستولي شد. فرشته بدو گفت: اي زكريا ترسان مباش زيرا كه دعاي تو مستجاب گرديده است و زوجه ات اليصابات براي تو پسري خواهد زاييد و او را يحيي خواهي ناميد. و ترا خوشي و شادي رخ خواهد نمود و بسياري از ولادت او مسرور خواهند شد، زيرا كه در حضور خداوند، بزرگ خواهد بود و شراب و مسكري نخواهد نوشيد و از شكم مادر خود پر از روح القدس خواهد بود. و بسياري از بني اسرائيل را به سوي خداوند خداي ايشان خواهد برگردانيد. و او به روح و قوت الياس پيش روي وي خواهد خراميد تا

دلهاي پدران را به طرف پسران و نافرمانان را به حكمت عادلان برگرداند تا قومي مستعد براي خدا مهيا سازد زكريا به فرشته گفت اين را چگونه بدانم و حال آنكه من پير هستم و زوجه ام ديرينه سال است. فرشته در جواب وي گفت من جبرائيل هستم كه در حضور خدا مي ايستم و فرستاده شدم تا با تو سخن گويم و از اين امور ترا مژده دهم. والحال تا اين امور واقع نگردد گنگ شده ياراي حرف زدن نخواهي داشت زيرا سخنهاي مرا كه در وقت خود به وقوع خواهد پيوست باور

نكردي. و جماعت، منتظر زكريا بودند و از طول توقف او در قدس متعجب شدند. اما چون بيرون آمده نتوانست با ايشان حرف زند پس فهميدند كه در قدس رؤيايي ديده است. پس به سوي ايشان اشاره مي كرد و ساكت مانده و چون ايام خدمت او به اتمام رسيد به خانة خود رفت و بعد از آن روزها، زن او اليصابات حامله شده، مدت پنج ماه خود را پنهان نموده و گفت به اين طور خداوند به من عمل نمود در روزهايي كه مرا منظور داشت تا ننگ مرا از نظر مردم بردارد.» (انجيل لوقا، باب اول، ۲۵-۵)

در اين قسمت از انجيل لوقا، بدينگونه به داستان زكريا(ع) پرداخته شده كه در يكي از روزهايي كه زكريا در معبد بوده است، فرشتة خداوند بر او نازل مي شود و با او صحبت مي‌كند و او را بشارت مي دهد كه دعاي تو مستجاب گرديده است و همسرت براي تو پسري خواهد آورد كه او را يحيي نام خواهي نهاد و به او خبر داد كه از اين پس، شادي و سرور زائدالوصفي نصيب تو و همسرت خواهد شد و بسياري از ولادت آن نوزاد، خوشحال خواهند شد. زيرا كه او يكي از بندگان بزرگ خداوند خواهد بود كه گناه نخواهد كرد و قوت و قدرتي به مانند الياس پيغمبر به او عطا خواهد شد.

در اين حال، زكريا(ع) به فرشته گفت كه اين امر چگونه ممكن است با اينكه من و همسرم هر دو پير شده ايم و در عين حال او هم، نازاست. ولي فرشته به او چنين گفت كه از طرف خدا مأموريت دارم تا اين مژده را به تو بدهم.

در ادامة داستان، فرشته، او را از علامت و نشانة صحيح بودن و نيز وقوع نزديك اين بشارت خبر داد و گفت از اين لحظه به بعد، توان تكلم از تو گرفته خواهد شد و نمي تواني با مردم سخن بگويي تا آنكه اين امور، واقع گردد. و البته چنين هم شد و اين در حالي است كه زكريا، بشارت جبرئيل را باور نكرد و عدم تكلم زكريا به عنوان تنبيه وي معرفي شده زيرا وقتي كه او از معبد بيرون آمد، جماعت منتظر بيرون، متوجه عدم تكلم او شدند و فوراً به حادثة بزرگي پي بردند و سرانجام اليصابات باردار شد و ننگ بزرگ از او برداشته شد.

 

۱-۱-۲- ولادت يحيي:
«اما چون اليصابات را وقت وضع حمل رسيد پسري بزاد و همسايگان و خويشان او چون شنيدند كه خداوند رحمت عظيمي بر وي كرده با او شادي كردند و واقع شد در روز هشتم چون براي ختنة طفل آمدند كه نام پدرش زكريا را بر او مي نهادند. اما مادرش ملتفت شده گفت نه بلكه به يحيي ناميده مي شود. به وي گفتند از قبيلة تو هيچ كس اين اسم را ندارد. پس به پدرش اشاره كردند كه او را چه نام خواهي نهاد، او تخته اي خواسته بنوشت كه نام او يحيي است

و همه متعجب شدند. در ساعت دهان و زبان او بازگشته به حمد خداوند متكلم شد پس بر تمامي همسايگان ايشان خوف مستولي گشته و جميع اين وقايع در همة كوهستان يهوديه شهرت يافت. و هركه شنيد در خاطر خود تفكر نمود گفت اين چه نوع طفل خواهد بود و دست خداوند با وي مي بود. و پدرش زكريا از روح القدس پر شده نبوت نموده گفت: خداوند خدايِ اسرائيل، متبارك باد. زيرا از قوم خود تفقد نموده براي ايشان خدايي قرار داد و شاخ نجات براي ما برافراشت در خانة بندة خود داود.»(انجيل لوقا، باب اول،۶۷-۵۷).

به گزارش انجيل لوقا، پس از ولادت يحيي مردم خواستند اسم آن نوزاد را همنام پدرش زكريا كنند ولي مادرش از اين كار آگاه شده و گفت كه نام او يحيي خواهد بود. اطرافيان از اين نام تعجب كردند زيرا كه پيش از اين كسي بدان اسم نامبردار نشده بود. همسايگان و اطرافيان دوباره از زكريا پرسيدند كه نام آنرا چه خواهي گذاشت. زكريا هم، نام يحيي را، روي تخته اي نوشت و به آنان نشان داد و از اين وقت بود كه زبان زكريا به سخن گشوده شد و به حمد و ستايش پروردگار پرداخت و او كه از روح القدس پر شده بود، پس از حمد و ستايش الهي، به بيان فلسفة ولادت يحيي و آينده بني اسرائيل پرداخت و آنرا هديه اي الهي و بسيار متبارك براي بني اسرائيل خواند كه ماية نجات بني اسرائيل از دشمنان و نجات آنان از گناهان خواهد بود تا آنان را از ظلمت و جهالت و موت به سوي نور رهنمون شود.

۱-۱-۳- شهادت زكريا:
«تا انتقام خون جميع انبياء كه از ابناي عالم ريخته شد از اين طبقه گرفته شود. از خون هابيل تا خون زكريا كه در ميان مذبح و هيكل(۱) كشته شد. بلي به شما مي گويم كه از اين فرقه بازخواست خواهد شد.» (انجيل لوقا، باب يازدهم، ۵۱ و ۵۰)

در اين قسمت، عيسي مسيح، به اين نكته اشاره مي كند كه خداوند، انتقام خون تمامي انبيا و فرستادگان خود را از دست ظالمان و سفاكان يهود خواهد گرفت از خون هابيل تا خون زكريا كه خون هيچ يك به هدر نخواهد رفت و اين قوم در محضر خدا، بازخواست خواهد شد. همچنانكه اين مطلب در انجيل متي نيز آمده است:

«تا همة خونهاي صادقان كه در زمين ريخته شد بر شما وارد آيد. از خون هابيل صديق تا خون زكريا ابن برخيا كه او را در ميان هيكل و مذبح كشتيد.(انجيل متي، باب بيست و سوم، ۳۵)

۱-۱-۴- همسر زكريا:
طبق گزارش انجيل لوقا، همسر زكريا، اليصابات نام داشت كه از نسل هارون برادر موسي و از قبيلة كاهنان يهود بود. (لوقا، باب اول، ۵) اليزابت، زني پارسا، متعبد، مجري احكام الهي، پير و سالخورده و نازا بود.(لوقا، باب اول، ۱۷-۵).
۱-۲- داستان زكريا در قرآن:

در قرآن كريم داستان زندگي و نبوت حضرت زكريا(ع) در سوره هاي آل عمران(۳۸-۳۷)، انعام(۸۵)، مريم(۲و ۷) و انبيا(۸۹) بيان شده است و در هر يك به ترتيب خداوند وي را به «نبوت و وحي»، «پيامبري عظيم همانند الياس و اسماعيل و عيسي» و «اهل عبوديت و صلاح» وصف نموده است. از تاريخ حيات زكريا جز دعا و نيايش آن حضرت به درگاه خداوند جهت فرزند دار شدن و استجابت آن از سوي خداوند و اعطاء يحيي (ع) به وي آنهم پس از مشاهدة حالات مريم مقدس(س) در عبادت و كرامت وي به نزد خداوند، چيز ديگري گزارش نشده است. (طباطبايي، الميزان، ۱۱۴/۲۷) از اين رو، مطابق بيان قرآن كريم، كفالت و سرپرستي مريم به

خاطر فقدان پدرش عمران به زكريا داده مي شود و پس از رشد و نمو مريم در بيت زكريا و اشتغال وي به عبادت، زكريا بر وي داخل مي شود و به تفقد و تشويق مريم مي پردازد:«فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا و كفلها زكريا كلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقاً قال يا مريم اين لك هذا قالت هو من عندالله ان الله يرزق من يشاء بعير حساب: پس خداوند او را به نيكويي پذيرفت و او را به تربيتي نيكو پرورش داد و زكريا را براي كفالت و نگهباني او برگماشت و هر وقت زكريا به صومعة عبادت مريم مي آمد، رزق شگفت انگيزي مي‌يافت مي گفت اي مريم اين روزي از كجا براي تو مي رسد؟ پاسخ داد كه اين از جانب خداست كه همانا خدا بي سبب به هركس خواهد روزي بيحساب دهد.»(آل عمران ۳۷)

در اين هنگام بود كه زكريا با مشاهده كرامت مريم، به نيايش به درگاه الهي پرداخت و از پروردگار خود خواست كه فرزندي طيب و پاك از ذريه اي پاك به وي عطا نمايد:
۱-۲-۱- بشارت ولادت يحيي:
«هنا لك دعا زكريا ربه قال رب هب لي من لدنك ذريه طيبه انك سميع الدعاء. فنادته الملئكه و هو قائم يصلي في المحراب اِنّ الله يبشّرك بيحيي مصدّقاً بكلمه من الله و سيداً و حصوراً و نبياً من الصالحين. قال رب أنّي يكون لي غلام و قد بلغني الكبر و امراتي عاقر قال كذلك الله يفعل ما يشاء. قال رب اجعل لي آيه قال آيتك ان لا تكلم الناس ثلاثه ايام الّا رمزاً. و اذكر ربك كثيراً و سبح بالعشي والابكار: در آن هنگام كه زكريا كرامت مريم را مشاهده كرد عرض كرد پروردگارا مرا به

لطف خويش فرزنداني پاك سرشت عطا فرما كه همانا تويي مستجاب كنندة دعا. پس زكريا را فرشتگان ندا كردند هنگامي كه در محراب عبادت به نماز ايستاده كه همانا خداوند ترا به ولادت يحيي بشارت مي دهد در حالي كه او به نبوت عيسي كلمة خدا گواهي مي دهد و او خود در راه خدا پيشوا و پارسا و پيغمبري از شايستگان است. زكريا عرض كرد: پروردگارا چگونه مرا پسري تواند بود در حالي كه مرا سن پيري فرا رسيده و اهل من نيز عجوزي نازا باشد؟ گفت چنين است كار خدا هرچه بخواهد مي كند بي آنكه به شرايط و اسباب محتاج باشد.»(آل عمران/ ۴۰-۳۸)

و در سورة ديگر، چنين آمده است:
«كهيعص ذكر رحمت ربك عبده زكريا. اذ نادي ربه نداء خفيا. قال رب اني و هن العظم منّي و اشتعل الرأس شيباً و لم اكن بدعائك ربّ شقياً. و اني خفت الموالي من ورائي و كانت امرأتي عاقرا فهب لي من لدنك و ليّاً. يرثني و يرث من آل يعقوب و اجعله رب رضّيا. يا زكريا اِنّا نبشرك بغلام اسمه يحيي لم نجعل له من قبل سميّا. قال رب اني يكون لي غلام و كانت امرأتي عاقرا و قد بلغت من الكبر عتيّا. قال كذلك قال ربك هو عليّ هيّن و قد خلقتك من قبل و لم تك شيئاً. قال ربّ

اجعل لي آيه قال آيتك ان لا تكلم الناس ثلاث ليالٍ سوّياً. فخرج علي قومه من المحراب فاوحي اليهم ان سبّحوا بكره و عشيّاً: كهيعص. در اين آيات پروردگار تو از رحمتش بر بندة خاص خود زكريا سخن مي گويد. ياد كن حكايت او را وقتي كه خداي خود را پنهاني و از صميم قلب ندا كرد. عرض كرد كه پروردگارا استخوان و (اركان حيات) من سست گشت و فروغ پيري بر سرم بتافت و با وجود اين من از دعا به درگاه كرم تو (چشم اميد دارم) و خود را محروم از عطاي تو هرگز ندانسته‌ام.

بار الها من از اين واژگان كنوني بيمناكم مبادا كه پس از من در مال و مقامم خلف صالح نباشد و راه باطل پويند و زوجة من هم نازا و عقيم است. تو خدايا از لطف خاص خود، فرزندي صالح و جانشيني شايسته به من عطا فرما. كه او وارث من و همة آل يعقوب باشد و تو اي خدا، او را وارثي پسنديده و صالح مقرر فرما اي زكريا همانا تو را به فرزندي كه نامش يحيي است و از اين پيش، همنام و همانندش، در تقوا نيافريديم، بشارت مي دهيم. زكريا از فرط شوق و شگفتي و

براي حصول اطمينان عرض كرد پروردگارا مرا از كجا پسري تواند بود در صورتي كه زوجة من نازا و من هم از شدت پيري خشك و فرتوت شده ام. خدا فرمود اين كار براي من بسيار آسان است و من هستم كه تو را پس از هيچ و معدومِ صرف بودن، نعمت وجود بخشيدم. زكريا باز عرضه داشت بار الها براي من نشانه و حجتي بر اين بشارت قرار ده خدا فرمود كه بدين نشان كه با مردم تكلم تا سه روز نكني پس ما به زكريا در آنجايي كه از محراب عبادت بر قدمش بيرون آمد وحي كرديم كه (تو و امتت) همه صبح و شام به تسبيح و نماز قيام كنيد.»(مريم/۱۱-۱)

در اين دو سياق بلند از آيات سوره هاي آل عمران و مريم، پيرامون نيايش و مناجات حضرت زكريا (ع) به درگاه الهي و درخواست ايشان از خداي مهربان جهت دارا شدن فرزندي شايسته و صالح سخن گفته شده است. آنچه كه در اين ميان بيشتر جلب توجه مي كند، نزول فرشته بر زكريا و نداي وي مي باشد كه بشارت استجابت دعاي وي و بشارت ولادت فرزندي بزرگ و صالح كه داراي رسالت و نبوت خواهد بود، مي‌باشد توضيح آنكه مطابق بيان اين قسمت از آيات

شريفة قرآن كريم، زكريا به محض شنيدن اين خبر مسرّت بخش، بسيار شگفت زده شده و چنين استدلال مي كند كه اين امر با اسباب و علل طبيعي و بشري، در تضاد خواهد بود چرا كه خود دچار پيري و كهنسالي شده و همسرش هم، عقيم و نازاست. ولي خداوند، اين واقعه را امري ممكن مي شمارد و حتي نام آن طفل را كه هنوز بدنيا نيامده است، به نام يحيي معين مي كند و نشانة صحت اين بشارت را چنين بيان مي دارد كه زكريا تا سه شبانه روز قادر به تكلم نخواهد بود و لذا قدرت تكلم به اذن الهي از وي سلب خواهد شد و چنين نيز شد.

 

۱-۲-۲- همسر زكريا در قرآن
علاوه بر آنچه كه در سوره هاي فوق الذكر قرآن كريم از زبان زكريا نقل شده كه همسرش عقيم و نازاست، در سورة انبياء، ضمن بيان سرگذشت نيايش و درخواست زكريا از خداوند در فرزند دار شدن، توصيفي هم از صلاح و شايستگي و پاكدامني همسر زكريا بيان شده است كه نشان مي دهد وي به جهت پاكدامني، شايستگي مادر شدن يحيي و نيز صلاحيت قبول و پذيرش موهبت الهي يعني يحيي را داشته است و به همين خاطر، هر دو يعني زكريا و همسرش، با صفاتي همچون :«مسارعين في الخيرات» و «خاشعين» معرفي و ترسيم شده اند.
«و زكريا اذ نادي ربه رب لاتذرني فرداً و انت خير الوارثين. فاستجبنا له و وهبنا له يحيي و اصلحنا له زوجه انهم كانوا يسارعون في الخيرات و يدعوننا رغباً و رهباً و كانوا لنا خاشعين.» (انبياء/۸۹-۸۸):

«و ياد آور حال زكريا را هنگامي كه خدا را ندا كرد كه بار الها مرا تنها و يك تن وامگذار كه تو بهترين وارث اهل عالم هستي. ما هم دعاي او را مستجاب كرديم و يحيي را به او عطا فرموديم و زنش را كه (نازا بود) شايستة همسري او و قابل ولادت گردانيديم زيرا آنها در كارهاي خير تعجيل مي كردند و در حال بيم و اميد ما را مي‌خواندند و هميشه به درگاه ما خاضع و خاشع بودند.»

در اين قسمت از آيات، علاوه بر آنكه از يحيي (ع) به عنوان موهبت و عطية الهي به زكريا ياد شده است، از شخصيت و پاكدامني و صلاح و ايمان همسر زكريا نيز ياد شده است كه ما چگونه او را صالح و شايسته گردانيديم:«و اصلحنا له زوجه» آنگاه در ادامه، همچنانكه برخي از مفسرين از جمله علامه طباطبايي(ره) نيز فرموده اند، خداوند متعال طبق سياق آيه، به بيان علت و وجه اين انعام و موهبت خويش به زكريا و اهل بيت او از جمله همسرش اشاره مي كند و آنرا در سه

جهت اصلي، خلاصه مي‌نمايد: اول بدان جهت كه اينان از پيشگامان و پيشتازان در خيرات بوده اند، دوم آنكه پيوسته و هميشه در حال خوف و رجا، پروردگارشان را مي خواندند و ديگر آنكه همواره در برابر خداوند، اهل خشوع بوده اند. بنابراين مطابق بيان صريح اين فراز از آيات، همسر زكريا، بانويي صالح و شايسته، پيشگام در انجام خيرات و نيكيها، اهل دعا و نيايش مداوم همراه با بيم و اميد و نيز اهل خشوع و خضوع به درگاه الهي بوده است. به همين خاطر، مورد عنايت ويژة خداوند و اصلاح او، قرار گرفته است. (طباطبايي، همان، ۱۴/۳۱۹)