مقايسه باورهاي غير منطقي در بين مادران داراي فرزند عقب مانده و مادران داراي فرزند عادي

فصل اول
مقدمه
تشکیل خانواده در نزد مردم بخصوص جوانان و ایجاد کانون گرم خانواده توسط زوج و استقلال یافتن در کنار همسر به همراه تهیه و تدارک امکانات زندگی و از همه مهم تر تولد فرزند از زوجین به عنوان یکی از آرزوها و امیدهای اصلی و مهم زندگی آدمی است .

یعنی اگر فرض بر این باشد که افراد فقط برای خورد و خوراک و خواب زندگی بکنند و هیچ آینده و امیدی برای تشکیل خانواده و تولد فرزند برای آنها وجود ندارد . اولاً این فرض محال است زیرا بالاخره باید افراد از خانواده ای به وجود آمده باشند و اگر فرض همین نسل حاضر باشد همه آرزوها و خواسته ها و اعتماد و

دلخوشی ها از بین می رود و دوست دارند چند روز بقیه زندگی را در خود فرو برند و از اینکه بدنیا آمده هند در رنج باشند ، در مورد زنان و مادرانی که در بدو و اوایل ازدواج دارای فرزند عقب مانده می شوند این وضع بسیار نامطلوب تر است زیرا حداقل اگر بچه ای نداشتند فقط غصه نبود بچه را می خوردند ولی حاصل علیرغم فرزند از عقب ماندگی او رنج می برند .

چون مادران انتظار چنین وضعی را ندارند و یا حداقل خود چنین فکری نمی کردند . با افکار و باورهای غیر منطقی خود و دیگران هم روبرو می شوند . نه فکر نمی کنم بچه من سالم است . حتماً خواب می بینم ، اگر یکی دو بار به پزشک ببرم بهتر می شود . حتماً در اوایل بچه ها اینجوری هستند . مگر ندیدی پسر بچه فلانی ۴ سال طول کشید تا راه برود . شاید مرا هنگام حاملگی چیز خورم کرده اند . همسایه ها جادو و سحر … کردند . اگر شوهرم آن مسافرت را با من انجام

نمی داد الان اینگونه نبودم . اگر هنگام بارداری ادر شوهرم فلان غذاها را به من تحمیل نمی کرد حتماً اینگونه نبود . شاید از خوردن زیادی فلان غذا بوده و اگر فلان غذاها را به او بدهم بهتر می شود . این انکار غیر منطقی در روبرو شدن با مادران دارای فرزند عقب مانده بسیار به چشم می خورد که در این تحقیق قصد بررسی این انکار و باورها و مقایسه آن باورها و افکار را با مادران دارای فرزند سالم هستیم حتی باورهای غلط مادران آنچنان بر شخصیت آنها تأثیر می گذارد که خود مادران را دچار اضطراب و نگرانی می کند و آن را به شرایط محیطی منسوب می کند ( رحیمیان ۱۳۸۴ ص ۹۶ )

در این تحقیق ضمن بررسی اهمیت فرزند و تشکیل خانواده در زندگی زوجین و لذت عشقی که از ایجاد خانواده ، پس از ازدواج حاصل می شود به حضور فرزند در خانواده و تأثیر آن در استحکام خانواده اشاره کرده ایم . و بازبه اهمیت این مسئله که اگر این فرزند دارای مشکلات و نقص هایی باشد مادران چگونه با آن اختلال و فرزند ناقص کنار می آیند . آیا هر مادری به محض دیدن فرزند عقب مانده با خوشرویی و شکرگزاری از در استقبال وارد می شود . و هیچ رفتار غیر منطقی در مقایسه با سایر فرزندان سالم از خود بروز نمی کند ، حتی اگر این تفاوت نگرش در دختر یا پسر بودن و جنسیت فرزند تأثیر دارد چه برسد به وضعی که یک عمر باید فرزند عقب مانده خود را در جامعه و مشکلات ناشی از آن تحمل کند .

 

اهداف تحقیق
در این تحقیق اهداف زیر دنبال می گردد:
۱-آيا باورهایی غير منطقي در نزد مادران دارای فرزند عقب مانده وجود دارد ؟
۲-آيا باورهایی غير منطقي در نزد مادران دارای فرزند وجود دارد ؟
۳-مقایسه باورهای مادران دارای فرزند عقب مانده و مادران دارای فرزند سالم در رشت
اهداف جزئی

۱- آيا ذهنیت مادران از مسئله عقب ماندگی فرزند خود غير منطقي است؟
۲- آيا رفتار مادران در مقابل فرزندان عقب مانده خود منطقي است؟
۳- آيا افكار مادران در برابر داشتن فرزند عقب مانده منطقي است؟
۴- تحمل محیط دارای فرزندان عقب مانده منطقي است؟
۵-خود را چگونه در مقابل این تولد تحمل می کنند.

اهمیت و ضرورت مسئله
شاید اگر این سوُال را از همه مادران بپرسند که مثلاً قرار است همه زندگی شما را از از شما بگیرند و تمام امکانات زندگی که در طول ده ها سال با زحمت بدست آورده اید از شما بگیرند ولی اگر راضی باشید که یکی از فرزندان شما عقب مانده گردد این چیزها را از شما نمی گیرند یقین بدانید که همه مادران و حتی پدران ترجیح می دهند که همه ثروت و دارائی و داشته ها را بپردازند ولی فرزند آنها سالم باشد .

آیا موضوعی که این همه اهمیت دارد و اصولاً اساس و ارکان زندگی بخاطر آن بنا شده و اگر خدای ناکرده و بنا به دلایلی که فعلاً از حوصله این بحث خارج است فرزند عقب مانده به دنیا آمده و عمر و جوانی و امید و آرزوها و مسافرت ها و عاطفه ها و عروسی و آینده ازدواج فرزند دچار مشکل شده و مادر بقیه عمر خود را علیرغم تحمل و اداره فرزند هر لحظه خود را گناهکار و در کوتاهی و تولد آن احساس گناه و کوتاحی می کند اهمیتی بالاتر است و آیا باورهای غیر منطقی و کودکانه در تولد چنین فرزندانی در مقایسه با مادران عادی یکسان است ؟

فرضیات و سوالات تحقیق
آیا فرضیه پژوهش بین مادران دارای فرزند عقب مانده و مادران دارای فرزند سالم از لحاظ باورهای غیر مطقی تفاوت وجود دارد ؟
پس در این تحقیق کودک عقب مانده متغییر مستقل و نگرش و باورهای منطقی و غیر منطقی متغیر وابسته به شمار می رود.

متغير هاي تحقيق
كودكان عقب مانده : متغير مستقل
باورهاي منطقي و غير منطقي : متغير وابسته
كودكان سالم : متغير مستقل با باورهاي منطقي و غير منطقي وابسته

تعاریف عملیاتی
عقب مانده : فرزندانی که نسبت به سایر فرزندان دارای ناتوانی حرکتی و ذهنی و … هستند و در مقایسه با هم سالان از توانایی و رشد کمتری برخوردارند .( آلن، راس، ۱۳۷۰ ص ۴۷۶ )

باور : افکار و اندیشه هایی که در برابر یک مضوع و پدیده به ظهور میرسد . ( گنجی، ۱۳۸۰ ص ۶۷)
منطقی : رفتار و افکاری که در فرم و هنجار جامعه مورد پسند است . ( گنجی ۱۳۸۰ ص ۳۸ )
غیر منطقی : رفتارها و هیجانات و احساسات و افکاری که در عرف ( گنجی ۱۳۸۰ ص ۳۹ ) عمومی بر ناهنجاری منسوب شده و یا به جنون و یا بیماری و … نسبت می دهند . (گنجی ۱۳۸۰ ص ۶۷ )

مادران : همه بانوان و دختر شما که پس از ازدواج دارای فرزند ( عقب مانده – سالم ) شده اند.
عادی : فرزندانی مه در مقایسه با سایر افرادو کودکان سالم بوده و از نظر عمومی هیچ مشکلی در ادامه زندگی و کار و شغل و تحصیل و راه رفتن و غذا خوردن و خوابید ن و … ندارند. (آلن، راس، ۱۳۷۰ ص۴۴ )

عقب مانده جسمانی : فرزندانی که پس از تولد در حرکت و تناسب دست و پا و بدن و چشم و … جسمانی شکل دارند . ( آلن، راس ۱۳۷۰ ص ۴۷۷ )
عقب مانده ذهنی : فرزندانی که پس از تولد در حرکت و تناسب دست و پا و بدن و اعضای بدن شکل داشته و از قوای عصبی و ذهنی ناقص برخوردار هستند.
در اين پژوهش عقب مانده به چه كساني اشاره شده است؟
در اين پژوهش عقب مانده به كساني اشاره مي كند كه همره هوشي و يا بهره هوشي آنها از ۷۰ كمتر بوده است و از لحاظ حركتي و حسي داراي مشكلات متعددي مي باشند.

فصل دوم
پيشينه و ادبيات تحقيق

مقدمه
هر بیماری حداقل یک مؤلفه خانوادگی خاصی دارد. برخورد اشخاصی سالم و بیمار با همدیگر ، نه تنها روی شخص بیمار ، بلکه روی افرادی که با شخص بیمار زندگی می کند. نیز مؤثر است یعنی تأثیر به نحوی است که حتی روی نیازها و موقعیت های این افراد نیز تأثیر می گذارد . در آن بیماری اغلب یک زمان استرس زای ویژه ای برای خانواده است بر اثر بیماری پیوندهای میان بیمار و دیگر اعضای خانواده ضعیف و در نتیجه خانواده دچار نوعی بحران می شود . در این موقعیت یافتن اطلاعات منسجم و دقیق برای پزشک ، خانواده درمانگر و با روان شناس مشکل است . مشکل زمانی جدی تر می شود که همزمان چند عضو خانواده

گرفتار بیماری شوند. فراتر ازآن ، اگر مشکلات اعضاء ، بیماری های روانی مانند افسردگی و اضطراب باشد بر پیچیدگی امر فوق العاده افزوده می شود . خانواده های دیگر ممکن است به ناراحتی های مختلف فیزیکی مانند سردرد ، گلودرد ، ناراحتی های معده – روده ای ، همچشمی و رقابت با همدیگر گرفتار شوند. در چنین مواقعی ، بهتر است واقعیت امر هرچه سریعتر در اختیار متخصصان قرار گیرد ، که حل مشکل در ارتباط با خانواده صورت پذیرد . دادن اطلاعات به این شیوه در اتاق مشاوره مؤثرتر است .

بیماری های فرض
بیماری غیر منتظره و ناگهانی ، ترس و تهدید جدایی را به همراه دارد . اما بیماری و ناتوانی فرض همراه با حالت و ماهیت پیوسته خودش ، می تواند تأثیر عمیقی بر خانواده داشته باشد . بیماری های روان به طور فوق العاده ای نسبت به بیماری های دیگر برای خانواده هایی که آنها را تجربه می کنند مشکل تر

هستند . (( یارو )) و همکارانش دریافتند که وقتی بیماری های روانی تشخیص داده می شوند شرایط شوهر داری مقاوم می شود. و علت اصلی ترس آنها از لکه دار شدن آبروی خانواده است . از یک طرف بیمار به کمک نیاز دارد و از طرف دیگر قادر به دریافت آن نیست . بین قابل فهم بودن مشکلات موجود برای خود بیماران و اعضای خانواده آنها و تلاش جهت مخفی نگه داشتن آن از دیگران تعارض وجود دارد . در یک مطالعه مربوط به اثر اختلالات روانی بر خانواده (( ریدینگ )) دریافت که در بیش از نیمی از خانواده های بررسی شده حس نومیدی شخص و یا یأس عمیقی دیده می شود . چون این ناامیدی منجر به ایجاد این باور در اعضای خانواده می شود که آنها قادر به درمان عضو این نیستند ، لذا در نهایت منجر به احساس شکست می شود.

ریدینگ همانند یارو دریافت که در خانواده هایی که دارای یک عضو بیمار روانی هستند ، تمایل شدیدی به محدود نگه داشتن عضو مریض و به طور کلی سری نگه داشتن بیماری از دیگران وجود دارد . بعضی وقت ها چنین به نظر می رسد که عضو بیمار دست از کار کشیده و گوشه نشینی پیشه کرده است . مطالعات نشان داده که کودکی با دشواریهای سری مانند صرع نیز همانند بیماری های روانی به عنوان یک عضو خانواده می تواند استرس قابل توجهی را بر والدین و

کودکان دیگر خانواده وارد کند به همین دلیل ها وی (۱۹۸۴ )تأکید می کند که همه پزشکان نه تنها باید نیازهای ویژه کودک صرعی را در نظر داشته باشند ، بلکه باید والدین آنها را نیز با مسائل آشنا کنند و از همان ابتدا آنها مشاوره نمایند . دو دریافت که والدین اغلب از حالت صرعی یعنی تشنجات کودک خود می ترسند و علت اصلی را کمی دانش وآگاهی آنها در این زمینه دانست . آنها اغلب نمی دانند که چه روش و برخوردی در جهت سازگاری با فرزندانشان داشته باشند .

بچه ها اغلب ، مشکلات رفتاری را از کودکان دیگر تقلید می کنند . به این ترتیب ، اگر در خانواده ای کودک صرعی وجود داشته باشند . کنترل رفتارهای کودک یا کودکان دیگر نیز دشوار خواهد بود. مشکل زمانی جدی تری خواهد بود که شیوه تربیتی خانواده فوق العاده پایین خواهد بود . بنابراین ، بیان اهمیت کم کردن

محدودیت ها و ممانعت ها در فعالیت کودکان و آموزش نحوه برخورد با استرس نه تنها برای والدین ، بلکه برای معلمان مدارس هم ضروری است . بزرگسالانی که در وضعیت خاصی قرار می گیرند که زمینه را برای سلولیت آنها مهیا می کند ، نیز ضربه هایی بر خانواده وارد می کند که شدت آن کمتر از ضربات وارده به وسیله کودکان نیست . (( کارنواس )) و (( جانسون )) (۱۹۸۷ ) نابسامانی های زیادی را در خانواده های بیماران مبتلا به سکته و حملات خفیف مشاهده کردند .

بیشترین منشأ آنها بخصوص بر روی کسانی است که از آنها مراقبت می کنند . آنها دریافتند که همسران این بیماران به طور ویژه ای در مقابل افسردگی آسیب پذیر هستند . به ویژه افسردگی زمانی بیشتر تهدید می کند که بیماری به شکلی باشد که موجب ترک کار همه شده و مشکلات مالی نیز به دنبال داشته باشد . در این حالت ، روابط زن و شوهر به شکل ریشه ای دگرگون می شود . تغییرات شخصیتی ، مشکلات ارتباطی و بی ثباتی هیجانی بخشی از مشکلات را به وجود می آورند . تندی و عصبانیت نیز در امتداد مشکلات قلبی زمینه احساس گناه و افسردگی را آماده می کنند . افسردگی همه موجب تشدید حملات ناشی از بیماری می شود. در نهایت همه بیماری تشدید می گردد و هم اختلال افسردگی سایر اعضای خانواده بیمار را گرفتار کرده و خانواده در آستانه فرو پاشی قرار می گیرد .

بیماری های حاد
در مورد تأثیر بیماری های حاد بر خانواده ، مطالعات محدودی صورت گرفته است . (جانسون) و همکارانش (۱۹۸۵) اثر بیماری سیاه سرفه را بر خانواده مطالعه کرده و به این نتیجه رسیده اند که این بیماری هم بر والدین و هم بر کودکان مؤثر است به طور قابل توجهی ، اکثر بچه ها معمولاً پریشان می شوند ، اما بیماری جدی ترین آسیب را از طریق نگرانی ناشی از خواب عمیق و دراز مدت ایجاد می کند . خانواده های این کودکان از یک نوع احساس خستگی و عدم تنوع و پریشانی در زندگی خانوادگی دلخور و شاکی هستند . از طرف دیگر وقتی یک کودک به صورت ناگهانی دچار بیماری خاصی در خانواده می شود ، معمولاً توجه خانواده را به خود جلب می کند ، به همین سبب کودکان دیگر خانواده نسبت به او احساس حسادت می کنند .

معلولیت کودکان
یافته های حاصل از مطالعات مختلف نشان می دهد که خانواده هایی که کودکان آنها به نوعی دچار معلولیت هستند ، بیشتر در معرض استرس و یک نوع بهزیستی سطح پائین قرار دارند . واکنش والدین در مقابل معلولیت کودک نشان می دهد که معلولیت او از بدو تولد به طرق مختلف ، مثلاً از طریق دشواریهایش ، از طریق نگرش و طرز تلقی دیگران یا از طریق فرهنگ رایج به آنها فشار وارد می کند . وجود کودک معلول در خانواده حتی می تواند سلامتی روانی هشیرگان آنها را نیز دچار مشکل نماید .

مطالعه ای که توسط (گاس) (۱۹۷۸) بر روی کودکانش که هشیرگان آنها در سالهای مدرسه مبتلا به سندرم دارن بودند انجام گرفت ، این نقطه نظر را به وضوح تأیید می کند . (۱۹۷۳) بعضی از احساسات مشترک نشان داده شده به کودکان مبتلا به دارن را فهرست کرد . آمیختگی واکنش های پزشکان همانند واکنش های والدین بود که به شیوه های مختلف باز نمایی می شوند . در روزهای اول حمایت های ویژه ای ضروری است . اگر این خانواده ها آگاه شدند که نقش آنها

تدارک دیدن و مراقبت کردن است ، بهتر از آن است که خودشان را گرفتار بیماری کند . همچنان که (باکس ) در سال ۱۹۷۸ بیان کرد ، لازم است که پزشکان و معاینه کنندگان سلامتی ، کودکان معلول را در زمینه خانوادگی آنها در نظر بگیرند (ویلیامز ۱۹۸۹) . اگر چه ، تلاش های همه دست اندرکاران ، بخصوص پذیرش های مکرر بیمارستان معاینه های متوالی بخش جراحی ، حمایت های خاص کادر پرستاری و آموزش ها و درمان های ویژه کادر توانبخشیبا این هدف صورت می

گیرند که تا حد امکان برای این خانواده ها زندگی اجتماعی هنجاری را فراهم می کنند ، ولی استرس ایجاد شده از آنها تقریباً امکان فراهم شدن چنین هدفی را دچار مشکل می سازد . جالب توجه است که ،اگر چه خانواده های زیادی مشکل را تجربه می کنند ، میزان دریافت فشار روانی به وسیله آنها به یک اندازه نسبت به بعضی از آنها وابستگی خاصی به صفات مخصوص خانواده های خود ، مثلاً ناتوانی های ویژه کودک آشکار می کند . عوامل مختلفی مانند ساختار خانواده ، تعداد اعضای آن ، تجارب قبلی ، میزان تحصیلات ، سطح اقتصادی ، نگرشهای فرهنگی و … در یقین میزان فشار دریافتی و نحوه مقابله با آن دخالت دارند .

مقابله با بیماری
اکثر افراد مریض حمایت ها و توجهات مناسبی را از دیگران دریافت می کنند . اگرچه رفتارهای آنها بیشتر به نوعی است که کمتر جنبه عملی شدن پیدا می کنه ، اما انصافاً آنها خوب حمایت می کنند . به این ترتیب به هر کس به نوبه خود تلاش می کند در جهت رفع بیماری وظیفه خود را انجام دهد . ولی ، روشن است که هیچ یک از آنها به اندازه خانواده فشار دریافت نمی کند و در نهایت احساس مسؤلیت آنها نیز ، به ندازه اعضای خانواده نیست . بطور کلی عوامل گوناگونیوجود دارند که دست به دست هم می دهند و در نهایت موجب می شوند تا خانواده واکنش ویژه ای در مقابل بیماری نشان دهد . وقتی شخص جوان خانواده به حدی معلول است که بیشتر از فرد سن آن به خانواده فشار وارد می کند ، به راحتی هسته خانواده را هدف گرفته ، روابط سالم اعضای آن را مختل و ثبات آن را تهدید می کند . بطور کلی ، سطح آسیب پدیده خانواده را در مقابل بیماری ، عوامل متعددی تعیین می کنند که به بهترین آنها پرداخته میشود (ویلیامز ۱۹۸۹)

۱-ماهیت تحمیل کنندگی اختلال
در بسیاری از خانواده ها زمینه قابل پیش بینی بودن بعضی از اختلالات فراهم می شود . حال اگر این خانواده بطور ناگهانی گرفتار یک فقدان یا بیماری غیر منتظره شود ، خیلی بیشتر تحت فشار قرار می گیرد ، تا اینکه گرفتار بیماری مورد انتظار یا پیش بینی خود گردد . به عنوان مثال ، اگر خانواده ای ، عضوی بسیار سن داشته باشد ، مرگ این عضو ، برای اعضای دیگر قابل پیش بینی است . این خانواده اگر به صورت ناگهانی یکی از اعضای جوان فرد را از دست دهد بیشتر تحت فشار قرار می گیرد . تا اینکه ، این عضو سن را از دست بدهد . بیماری فرض ، اصولاً مشکلاتی متفاوت با بیماری حاد بر خانواده وارد می کند .

ضمن این که نیازمند مراقبت ویژه و دایمی اعضای دیگر خانواده است ، با ایجاد کار اضافی برای خانواده معمولاً موجب فراموش شدن اعضای پیر می گردد . اگر چه ، این بیماری به عنوان یک عامل اضافی نفس ، خانواده را دچار تعارض می کند ، اما چون در درازمدت ، خانواده نسبت به فشار آن عادت می کند. برپیکره تعادل خانواده ، آسیب جدی وارد نمی کند . متقابلاً بیماری حاد به علت غیر قابل پیش بینی بودن ، خانواده را گرفتار وضعیتی می کند که سازگاری با آن فوق العاده مشکل است . به این ترتیب ، با غافلگیر کردن خانواده ، پیامدهای حادی نیز بر پیکره تعادل خانواده وارد می کند .

۲ – تجربه های پیشین خانواده ها در مواقع رویارویی با فقدان و بیماری
یک فقدان و یا بیماری می تواند جرقه ای در ذهن افراد برای فقدانها یا بیماری های دیگر باشد. به این ترتیب ، زمان اختلال متأثر از مشکلات قبلی خانواده ها و افراد است . همچنین تجارب قبلی خانواده و افراد موجب می شوند که آنها پاسخ های متفاوتی به مشکل نشان دهند. به عنوان مثال ، اگر در کودک معلول در دو خانواده متفاوت ، متولد شوند ، خانواده ای که ، اطرافیانش قبلاً کودک سومی داشته اند با مشکل برخورد منطقی تری خواهد داشت .
۳ – کیفیت روابط درونی خانواده ها

خانواده هایی که اعضای آنها همدیگر را مورد حمایت قرار می دهند ، به وضوح از سطح ارتباطی مناسب تری برخوردار هستند ، این خانواده ها را به ندرت مشکلات فرض ، دچار تعارض می کنند ، چرا که به راحتی در چنین مواقعی از عضو مبتلا ، حمایت می کنند . دوستی اعضای خانواده در مواجهه با مشکلات ، بهتر از رابطه خویشاوندی آنهاست . همان طور که در فرهنگ مردم نیز زبانزد است دوستی فراتر از برادری است ( برادر نیز دوست به ) به هم خوردن ارتباط های دوستانه اعضای خانواده در مواقع بحرانی خانواده را در مقابل مشکلات آسیب پذیرتر می کند .

۴ – روشهایی که خانواده ها برای حل مشکلاتشان به کار می گیرند .
بعضی از خانواده ها رغبت فوق العاده ای ، برای همکاری سازنده ای در جهت حل مشکلاتشان نشان
میدهند ، که درنهایت به سازگاری با هر تغییری منجر می شود . بعضی دیگر ، شیوه های متفاوتی برای حل مشکل خود دارند ،مثلاً بجای پذیرش مشکل ، مدت زمان چشمگیری را صرف انکار مشکل می کنند . طبیعی است که در چنین خانواده ای سازگاری با تأثیر همراه خواهد بود.
۵ – آسیب پذیری ویژه افراد درون خانواده

یکی از عوامل دیگر مداخله گر ، آسیب پذیری ویژه افراد درون خانواده است . بعضی از افراد شاید به علت بیماری های عاطفی ، یا مشکلات زمان تولد ، یا مشکلات دوران قبل از تولد مثلاً نارس بودن به شکل ویژه ای در مقابل استرس های متمرکز به خانواده آسیب پذیرترند . (داداس ، ۱۹۹۵ )
به طوری که می توان نتیجه گرفت که بیماری ها در مجرای کاملاً متفاوت آثار خود را بر خانواده وارد می کنند. مجرای اول بر ویژگی های خانواده تأکید می ورزد .

آموزش و یادگیری مبارزه با آسیب های خانواده
اهداف آموزشی
آموزش و آشنا ساختن پزشکان عمومی علاقه مند به آسیب شناسی خانواده ، متفاوت از آموزش و تربیت خانواده درمانگران است . برای تربیت خانواده درمانگر ، حداقل ۳ سال زمان لازم است که در طی این مدت آموزشهای نظری و عملی صورت می گیرد . البته حداقل ۱۰۰ ساعت سرپرستی و نظارت مستقیم بر کار بالینی با خانواده لازم است تا کسی به جمع خانواده درمانگران بپیوندد . در بسیاری از کشورهای دنیا مراکز و انستیتوهای خاص آموزش خانواده درمانی وجود

دارد . از اولین مراکز آموزشی خانواده درمانی می توان به مراکز لندن اشاره کرد . برای آموزش پزشکان علاقه مند با گرایش های آسیب شناسی خانواده مدت زمان کمتری لازم است . معمولاً این افراد از میان پزشکانی انتخاب می شوند که رغبت خاصی به بودن در میان خانواده ها نشان می دهند . آنها مدت زمانی را با خانواده ها می گذرانند و در طی این زمان با مشکلات ومسایل خانواده ها بیشتر آشنا می شوند . برای اینکه بهتر دریابیم که آنان باید با کدام مشکلات آشنا

شوند ، مناسب است که در مختصراً به تشریح مشکل خانوادگی بپردازیم . منظور از مشکلات خانوادگی مجموعه رخدادها و حوادثی هستند که به نوعی بر یک یا چند تن از اعضای خانواده یا همه آنها و یا به طور کلی بر پیکره خانواده تحمیل می شوند. ولی همه اعضای خانواده را تحت تأثیر قرار می دهند . برخی از این مشکلات به مسایل ارتباطی خانواده مربوط می شوند (مانند طلاق ، مشکلات والدینی ، عدم تفاهم ) و متقابلاً برخی دیگر از حوادث غیر منتظره مانند بیماریه

ا ، تصادفات و معلولیتها نشأت می گیرند . همچنین جوان یا مسن بودن ، داشتن شغل یا نداشتن آن ، پول نداشتن ، همگی مشکلات خاص خود را به بار می آورد ( استریت ۱۳۷۶ ) ، ریشه مشکل هر چه باشد ، برای مقابله با آن ، انجام دادن یک سری تغییرات در خانواده ضروری است . آموزش پزشکان مختص خانواده و حتی خانواده درمانگران ممکن است در چند مرحله مقدماتی و پایانی صورت پذیرد . اگر چه ، سواد آموزشی ، زمان ، شیوه آموزش این دو دسته از متخصصان خانواده از هم متفاوت است ، لکن ، همه این افراد باید قادر باشند سپس از آموزش ، اهداف فهرست شده در زیر را انجام دهند.

۱ – قادر به تشخیص نشانه های عاطفی و فیزیکی مشکلات خانواده باشند.
۲ – باید نقش خانواده را در بیماری و سلامتی تأیید کنند.
۳ – به استفاده از چشم انداز خانواده خیلی بیشتر و بالاتر از یک فرد معمولی آگاهی داشته باشند .

۴ – درباره ساختار خانواده و چرخه زندگی آن خیلی بیشتر بدانند .
۵ – قادر به تفکر درباره اصطلاحات مربوط به نظام ها باشند .

۶ – برای ارزیابی نحوه وارد شدن به بحث های بین فردی ، باید قادر به هدایت یک جریان مصاحبه با زوج های جوان یا اعضای خانواده باشند .
۷ – وقتی به صورت فعال با خانواده ها کار می کنند باید اهداف روشنی داشته باشند ، و در ضمن باید توافق قبلی آنها را کسب کرده باشند.
۸ – همیشه باید حریم ملاحظات اخلاقی خانواده ها را حفظ کنند .
۹ – هنگامی که تغییری به وجود می آید ، باید آماده مداخله باشند.

۱۰ – همیشه باید آگاه باشند که کسی و چه کسی مورد نظرشان است .
این موارد ، روشهای جدیدی را برای تفکر در مورد خانواده ها ، در اختیار متخصصان قرار می دهد . لازم به یادآوری است که اگر چه ، خانواده درمانگران ، متفاوت از پزشکان متخصص خانواده هستند و هر کدام آموزشهای ویژه خود را نیاز دارند ، خود خانواده درمانی یک رویکردهگنی نیست . آنها در یک نقطه به وضوح

هماهنگی کامل دارند ، و آن هدف از مداخله در مشکلات خانواده هاست . هدف همه آنها از مداخله ، ارائه راهبری برای بقیه کنش های خانواده جهت آرام کردن تنش های رفتاری و عاطفی اعضای خانواده در یک زمینه اجتماعی و فرهنگی است ( دادس ۱۹۹۵ ) اما خانواده درمانی ممکن است شکل های مختلفی داشته باشد . تفاوت در قانونمندیهای نظری ، هدف ،نظری ، هدف آنها از تغییر و شیوه های به کار گرفته شده توسط آنها ، عوامل اصلی متفاوت بودن آنها نیست به این ترتیب ، خانواده

درمانگران نیز با توجه به پارا دایم های اندیشه ای خود ، باید آموزشهای متفاوت و ویژه ای را دیده باشند.
تفکر سنتی در مقابل تفکر جدید

رویکرد سنتی به آموزش بالینی ، بر روی افراد متمرکز است . اگر چه مریض عضوی متعلق به خانواده است ولی هدف اصلی بر روی خود او متمرکز است . رویکرد جدید ، به خود هدف اصلی را بر مراقبت از خانواده متمرکز می کند و به این ترتیب ، سلامتی و مشکل فرد را در ارتباط با خانواده در نظر می گیرد و نقش فرآیند های تعاملی را فراموش نمی کند و در نهایت چشم انداز جدیدی را برای مطالعه مشکلات خانواده پیشنهاد می کند. برای یاری رساندن به این نوع تفکر جدید ، تئوری سیستم ها به کار گرفته می شود . آموزش مفاهیم سیستم خانواده به متخصصان آن ، به وسیله یک مدل خانوادگی آسان تر صورت می پذیرد. ((چریستی – سیلی )) (۱۹۸۱ ) یا به کار گرفتن نموداری از سیستم درونی انسان و منطبق کردن آن با اعضای خانواده ، چهار عنصر اصلی تئوری سیستم ها را آموزش داد که عبارتند از :

۱ – برای درک اختلال و افراد علامت دار باید کل سیستم درک شود . کل ، بیشتر از اجزای تشکیل دهنده آن است ( در دیدگاه گشتالتی تبیین این است که در کل خاصیتی است که در اجزای تشکیل دهنده آن وجود ندارد) .

۲ – برای خوب زیستن و خوب اداره کردن ، تعادل حیاتی به اندازه سلامتی ، ضرورت دارد . این امر به وسیله سازو کارهای باز خوردی مثبت و منفی بسیار پیچیده دنبال می شود .

۳ – لازم است تأکید شود که فقط به اجزای آن توجه نشود ( بررسی اندام ها یا اعضای خانواده ) بلکه حلقه ها و یا ارتباط هایی که میان اعضای آنها وجود دارد ، نیز مورد مطالعه قرار گیرد . به این ترتیب ، راه هایی برای درک کنش سیستم فراهم می شود که احتمال درک مشکل خانواده را نیز بالا می برد .

۴ – ممکن است تغییرات در زمینه های دور از کانون اصلی رخ دهد . تغییر فقط در یک اندام یا یکی از اعضای خانواده ، مدت ها بعد بالقوه مؤثر است . تشویق و دلگرم ساختن متخصصان به تفکر در محور این خطوط و کاربرد تفکر سیستمی در مورد خانواده ها ، آنها را در رویارویی با مشکلات تجربی مجهز می کند و موجب آگاهی ، آمادگی بیشتر در آنها برای مطالعه رفتار ، و ساختار خانواده می شود.

ابزارهایی مانند چرخه خانواده و ژنوگرام برای سازماندهی این اطلاعات و همچنین تهیه راه حل های مناسب برای مشکلات خانواده ممکن است ، کارساز باشند. در بسیاری موارد درماندگی خانواده تحت عنوان مشکل فیزیکی به پزشک ارجاع داده می شود . زمانیکه هدف ، نمودار کشیدن نشانه ها برای تجزیه و تحلیل است ، استفاده از نموداری که وضعیت جسمانی را با حالات روانشناختی پیوند می دهد و به صورت جفتی نمایان می سازد ، فوق العاده مفید است .
مصاحبه خانوادگی

(( نیوچین )) و (( فشیمن )) (۱۹۸۱ ) اظهار داشتند که تنها افرادیکه به تکنیک ها تسلط دارند و یا افراد یا تدبیری که قابلیت یادگیری آنها را دارند ، می توانند خانواده درمانگر باشند . همچنان که قبلاً نیز مطرح شد اصولاً خانواده درمانگران متخصصانی با رویکرد متفاوت از پزشکان متخصص خانواده هستند ، اصولاً کار پزشکان متخصص خانواده محدودتر از کار خانواده درمانگران است . لکن ، آنها نیز باید متوجه باشند که کار با خانواده بسیار حساس خواهد بود . آنها باید برای

یادگیری از طریق تجربه از خود رضایت نشان دهند . در هر حال ، هر دو گروه این متخصصان برای شروع بهتر گرفتن اطلاعات دقیقتر و ارائه راهبرد درمانی مناسبتر ، باید شیوه صحیح مصاحبه با خانواده را یاد بگیرند . اهمیت امر ، زمانی بیشتر روشن می شود که بدانیم حداقل نصف خانواده ها نیازمند مراجعه به متخصص هستند . خوشبختانه اکثر مشکلات آنها بهبود پذیر است . البته حدود ۳/۲ مراجعان ، اصولاً باید به پزشکان خانواده مراجعه نمایند . در خانواده درمانی ، هدف

تشخیص ، کشف این واقعیت است که ارتباطات خانوادگی چگونه به تشدید یا تعلیل نابهنجاری ها در اعضای خانواده می انجامد . این نابهنجاری ممکن است زیر بنای زیستی داشته باشد مانند اسکیزوفرنیا یا افسردگی بالینی و یا حتی وجود این علایم بیمار گونه باعث تعادل نسبی خانواده می شود . بطور کلی امر تشخیص به شکلی که خانواده مطرح می کند و دیدگاه نظری و علمی درمانگر بستگی دارد . ( هرسن وترنر ، ۱۹۸۵ ، ترجمه شاملو محمدی ۱۳۷۴ ) تعداد

مصاحبه های لازم برای یک مورد خانواده درمانی ، بستگی به آمادگی خانواده به پذیرش مداخله از خارج ، تجارب آنها ( آیا برای اولین بار به درمان نیاز پیدا کردند و یا …..) ، تجارب قبلی درمانگر و مهارت درمانگر دارد . اگر چه مصاحبه با خانواده یک جریان مستمری است و به سختی می توان آن را به مراحلی تقسیم کرد ، لکن جهت سهولت مطالعه ، آن را مختصراً در سه مرحله مورد بررسی قرار می دهیم . همانند انواع دیگر روان درمانی ، اولین مرحله برقراری تماس با خانواده است .

طبیعی است که هر خانواده در برقراری ارتباط با بیرون ویژگی های خاص خود را دارد . در اولین جلسه معمولاً خانواده درمانگر با این ویژگی ها آشنا نیست . بهتر است درمانگر به نحوی وارد صحنه شود که اعتماد خانواده را کسب کرده و قدرت تصمیم گیری دریافت کند . برخی از خانواده ها ، به آن اندازه اطلاعات در اختیار درمانگر قرار می دهند که او برای کمک به حل مشکل ضرورتاً بدانها نیاز دارد و بعضی دیگر ، همه اطلاعات را بر سر درمانگر ریخته و از او انتظار حل همه مشکلات را دارند . در همه این خانواده ها وظایف اصلی درمانگر در مرحله اول جمع آوری اطلاعات مربوط به سن ، تحصیلات، اشتغال اعضای آن و در نهایت ایجاد فضای

تعاون و دادن فرصت به خانواده در جهت نشان دادن استعدادها و مهارت ها و نیز مسایل و مشکلات اصلی است . در مرحله دوم ، درمانگر با مخاطب قرار دادن یکی از اعضای خانواده ، یا همه آنها و یا عضوی که برای اولین بار مراجعه کرده است آماده گوش دادن به مشکل از زبان و دید خانواده است . البته بعضی از

خانواده ها سخنگوی خاص دارند . که معمولاً فرد سلطه جوی خانواده است . به هر ترتیب ، شروع کننده هر کس باشد ، در ادامه جلسه باید درمانگر استنباط هر یک از اعضای خانواده را از مشکل بپرسد و به این شکل به استحکام رابطه خود با اعضای خانواده بیفزاید و زمینه گردآوری اطلاعات مفیدی را فراهم کند . در مرحله سوم مصاحبه ، درمانگر تلاش می کند که خانواده ، تعریف قابل قبول خود را از مسأله ارائه دهد و درمانگر خود نیز می کوشد ، بعضی از اهدافی را که برای رسیدن به آنها تلاش زیادی لازم است ، روشن کند . در جریان مصاحبه بهتر است که بیشتر بر مسایل فعلی تمرکز شود و نه مسایل دیگر ، البته مسایل فعلی نیز بر مسایل زینائی استوارترند . احتمالاً خانواده مشکلات دیگری نیز داشته باشد و چون فعلاً هدف حل مشکل خاص مورد نظر است ، لذا ممکن است پرداختن به مسائل دیگر جریان مصاحبه را از مسایل فعلی خارج کند.

آشنایی با برخی از فنون عملی خانواده درمانی
خانواده درمانی به عنوان یک رویکرد مادر و تقریباً جدید ، دارای فنون درمانی متعدد است . این فنون بعضاً فوق العاده پیچیده اند و عملاً هم جز برای خود خانواده درمانگر ، برای دیگران آنچنان قابل استفاده نیستند . این دسته از فنون خانواده درمانی ، معمولاٌ درمان های نظامدار و استراتژیک خوانده می شوند. البته از دریچه دیگر ، خواستگاه تئوریک فنون درمانی مورد توجه است . در نتیجه درمان های دوران پویایی ، رفتاری ، تجربی ، ساختاری و غیره مطرح می شود . ماهیت خانواده و مشکلات آن نوعی است که کمتر می توان تا پایان درمان از یک روش خاص متمرکز بر یک مکتب کمک گرفت ، معمولاً درمان التقاطی کارآمدتر است .

تحلیل ویدئویی
معمولاً از این فن در کنار فنون دیگر به عنوان یک ابزار کمکی استفاده می شود . برای آن دسته از متخصصانی که قبلاً عادت به تماشای مشاوره های ویدئویی داشته اند ، نشان دادن مجدد تحلیل مشکل همراه با اعضای خانواده به وسیله ویدیو می تواند ، آموزنده باشد . مشاهده جریان خانواده درمانی در ویدیو

اطلاعات غیر کلامی افزونتری در اختیار درمانگر و خانواده قرار می دهد که بعضی از آنها در جریان خانواده درمانی از نظر همه پوشیده مانده است . به این ترتیب پخش ویدیویی در شکل دادن به ارزیابی مفید می باشد . البته پخش ویدیویی برای پزشک و خانواده درمانگر نیز فرصت تحلیل عملکرد خود را فراهم می کند به این ترتیب آنها می توانند متوجه نقاط قوت و ضعف کار خود بشوند و در برطرف کردن ضعف های خود بکوشند . مثلاً با تماشای پخش ویدیویی ، آنها می توانند

اتفاقاتی را که استرس زیاد بر آنها وارد می کند ، تشخیص دهند و آن را با تمرین اصلاح نمایند . نمایش ویدیویی ، اجازه میدهد تا اعضای خانواده از خارج به آنچه در خانواده می گذشته است ، نگاه کنند و علاوه بر شنیدن گفته های خود ، لحن صدا ، حالت چهره ، حالت بدن و سایر رفتارهای غیر کلامی خویش را نیز

مشاهده کنند . در خانواده هایی که تمایل زیادی به تفسیر دارند ، بازنمایی ویدیویی می تواند ، راه کار آمدی برای به خود آوردن اعضای خانواده و آگاه کردن آنها به نحوه تغییر باشد ، در خانواده های دیگر هم می تواند احساس نیاز به تغییر را تحریک کند ( بارکر ،۱۹۸۶ ترجمه دهقانی و ۱۳۷۵ ) . بنابراین نمایش ویدیویی هم می تواند برای درمانگر آموزنده باشد و هم می تواند خانواده درمانجو را در رسیدن به حل مشکل ، بیشتر یاری کند . بیشترین آثار مربوط به نمایش مجدد

ویدیویی جلسه درمان خانواده ها به ((آمجر)) و بهترین اثر مربوط به (( بازنمایی متمرکز )) که در طی آن خلاصه جلسه های درمان که از نظر درمانگر اهمیت خاصی دارند نمایش داده می شود، به (( استوله )) ( ۱۹۶۸ ) مربوط است . در نمایش ویدیویی و بازنمایی متمرکز می توان جلسات خانواده درمانی اداره شده به وسیله درمانگران دیگر و یا مربوط به خانواده های دیگر را به نمایش گذاشت . طبیعی است که این روش نیز محاسن خاص خود را خواهد داشت .

ایفای نقش
(( ایفای نقش )) هم به عنوان یک فن کمکی برای مصاحبه با خانواده بکار می رود و هم باعث تشخیص بهتر مشکل می شود و هم موجب یادگیری مجدد و بهتر نقشی که اعضای خانواده به نحوی در مشکل دارند می شوند . گاهی موارد از عضو مشکل دار و یا یکی از اعضای دیگر مثلاً سخنگوی خانواده تقاضا می شود که نقش خاصی را اجرا نماید . در مواقعی که در جریان مصاحبه ، درمانگر دچار مشکل گردد برای رفع آن می تواند از این روش کمک گیرد .

بعضی مواقع ، برای تشخیص دقیق مشکل ، چنانکه رابطه رضایت بخشی برقرار شده باشد ، درمانگر از اعضای خانواده تقاضا می کند که در یک موقعیت ساختگی مشابه موقعیت واقعی ، مجدداً هر کسی نقش خود را بازی کند . پس از تشخیص دقیق مشکل نیز می توان از روش ایفای نقش جهت بهبود نقش مشکل دار کمک گرفت . در چنین مواردی ، هدف اصلی درمانگر آموزش صحیح و تمرین مشکل صریح نقش مشکل دار است .

درمانگر پس از مشخص کردن مشکل اصلی و درست نقش هر کس ، برای از بین بردن قید و بند های مهارت نقش درست ، سعی می کند که اعضای خانواده حداقل یک بار در حضور او ، مشکل صحیح نقش خود را بازی کنند ، تا بعدها در موقعیت واقعی ، از انجام آن احساس شرمندگی نکنند . در مواردی که بحث آموزش خود درمانگر مطرح است نیز ، این روش کاربرد بهتری دارد . برای تسهیل مصاحبه با خانواده گرفتن اطلاعات دقیق و به کار بستن شیوه های درمانی

متناسب با مشکل ، خود درمانگری می تواند قبل از ورود به جلسه ، در دو موقعیت های تصنعی نقش های احتمالی خود را تمرین کند . البته هم درمانگر و هم اعضای خانواده برای بهتر بازی کردن نقش های خود ، می توانند در جلسات سایکودرام نیز شرکت نمایند . برای آشنایی با سازو کار سایکودرام به کتاب های مربوطه به مشاوره های گروهی و روان درمانی مراجعه کنید .

درمان شبکه ای
در این روش معمولاً تمام افراد و یا خانواده هایی که به نحوی می توانند در شکل گیری مشکل خانواده تأثیر داشته باشند حاضر می شوند. شبکه خانواده ، شامل نظام خویشاوندی ، همسایگان و دوستان خانواده و افراد مهم دیگر است . طبیعی است که تعداد افراد شبکه هر خانواده مخصوص خود اوست ، لذا عدد دقیقی برای آن نمی توان ارائه داد. این روش دارای چند مزیت است :

۱ – مثل یک کلاس درس ، که در آن معلم برای پیشرفت بهتر آموزش ، بخشی از مسئولیت آموزش دانش آموزان ضعیف را به عهده دانش آموزان قوی می گذارد ، درمانگر نیز می تواند بخش قابل توجهی از درمان را بر عهده افراد سالمتری که مورد اطمینان اعضای مشکل دار هستند ، واگذار کند.
۲ – نمی توان اعضای غایب خانواده را مقصد و عامل اصلی مشکل معرفی کرد ، زیرا همه حضور دارند.

۳ – نقطه نظر و آرای افراد سالم به فرآیند درمان اضافه می شود .
۴ – با حضور همه ، درمان روند بهتری به خود می گیرد .
۵ – قید و بند های موجود میان بعضی از اعضای خانواده با افراد حاضر منتهی خارج از خانواده موجب می شود که قید و بندهای مختل شده بین اعضای خانواده مجدداً شکل گیرند . درمان شبکه ای برای اولین بار در سال ۱۹۶۹ توسط (( اسپک )) پیشنهاد شد ، ولی از آن زمان به بعد شکل های دیگری از آن مطرح گشته است . به عنوان مثال ، درمان شبکه اجتماعی مطرح شده به وسیله (( گاتی )) و (( کلمن )) در سال ۱۹۷۶ نمونه ای از آنهاست . تحلیل ویدیویی ، ایفای نقش ، درمان شبکه ای و یا روشهای عملی دیگری مانند مجسمه سازی خانوادگی ، درمان چند خانواده ای درمان برداری و غیره ، عمدتاً روشهایی هستند که به

پشتوانه تئوریک آنچنان مستحکمی استوار نیستند . اگرچه هر خانواده درمانگری ، لزوماً باید آموزشهای ویژه ای درباره آنها دیده باشد ، ولی قبل از آنها ، باید با لکابت مختلفی خانواده درمانی مانند خانواده روان پویایی ، رفتاری ، شناختی ، گروه درمانی و رویکردهای مربوط به آن خانواده درمانی تجربی و خانواده سیستمی آشنا باشد . به کار گرفتن تکنیک های عملی خانواده درمانی بدون آشنایی با لکابت خانواده درمانی ، همانند کار یک شکسته بند معمولی بدون آشنا به علم ارتوپدی است . لذا هر متخصص خانواده ای قبل از پرداختن به تکنیک های عملی و آموزش یا یادگیری آنها باید دوره آموزشهای نظری لازم را در این زمینه طی کرده باشد . بنابراین خانواده درمانگری آمیزه ای از هنرمندی ، یادگیری و تجربه است .

اختلالات تفکر
تفکر نرمال عبارت است از جریان معطوف به هدف عقاید ، رمزها و تداعی ها که در مواجهه با یک مسأله آغاز شده و به نتیجه ای متکی به واقعیت منتهی می گردد . این نوع تفکر را بهتر است تعقل را استدلال نامید که تفاوت آن با تفکر محض در این است که در تعقل پیوستگی فعالیت های سمبولیک ذهنی بیشتر ، و تداعی ها کاملاً به هم مربوطند. این تداعی ها آن قدر ادامه می یابند تا به راه حل مسأله ای که پیش آمده است منتهی شوند. مثلاً فرض کنید که وارد اطاق

کارتان شده و کلید چراغ را می زنید ، چراغ روشن نمی شود تداعی اول این است که شاید فیوز کنترل برق پریده است . چراغ دیگری امتحان می کنید ، اگر روشن شود فکر بعدی که ممکن است به حل مسأله منتهی شود این است که لابد لامپ چراغ اولی سوخته است . اگر چراغ دوم هم روشن نشود و فیوز کنترل برق هم سالم باشد فکر قطع بودن برق از مرکز به ذهنتان خواهد رسید . و به همین روال تداعی های پیوسته متعددی جریان پیدا کرده و بالاخره به راه حل

موضوع منتهی خواهد شد که البته نه به این معنی است که چراغ همان موقع روشن خواهد شد ، بلکه راه حل دیگری مثل روشن کردن یک شمع یا چراغ گازی و امثال آن مسأله را فیصله خواهد داد . در تفکر بی هدف ، تداعی ها تصادفی هستند تداعی آزاد که در آن شخص به ابزار هر فکری که به ذهنش می رسد

تشویق می شود نمونه ای از تفکر غیر استدلالی است . تفکر شخص بالغ و سالم از نوع تفکر انتزاعی است ، یعنی نوعی تفکر که در آن شخص قادر است بطور ارادی سیر افکارش را از یک وجه موقعیتی خاص به وجهی دیگر تغییر دهد ، وجوه مختلف موقعیت را همزمان در ذهن نگاه دارد ، نکات اساسی یک موضوع را با هم در نظر بگیرد و در ضمن قادر به تجزیه آن به اجزاء کوچک باشد ، پیشاپیش طرح بریزد ، و از نمادگری استفاده کند .قدرت تعبیر ضرب المثل یکی از

خصوصیات تفکر انتزاعی است . برای تعبیر درست ضرب المثل شخص باید اطلاعات عمومی کافی داشته و قدرت انطباق این معلومات را در موقعیت های ناآشنا دارا باشد . مثلاً تعبیر انتزاعی ضرب المثل (( کسی که در حال غرق شدن است به سوی پر کاهی دست دراز می کند )) چیزی در این ردیف ها خواهد بود . (( کسی که توی دردسر افتاده است می کوشد به هر نحوی شده از آن بیرون آید )) (( یا کسی که در حال باخت است به هر کاری دست می زند تا جلو بیفتد ))

ویا (( وقتی آدم ناامید شد به هر کاری دست می زند )) . کسی که قادر به تفکر انتزاعی نیست ، حداکثر قادر به معنی کردن چنین ضرب المثل خواهد بود ، وبدون اینکه قدرت تعمیم دادن مفهوم آن را داشته باشد توجهش را بر روی معنای واقعی کلمات ضرب المثل متمرکز خواهد ساخت . بیماری اسکیزوفرنیک در تعبیر ضرب المثل (( آنکه در خانه شیشه ای زندگی می کند نباید سنگ پرتاب کند )) ((گفت )) خوب ، معلوم است برای اینکه سنگ شیشه را می شکند .

چنین جوابی پاسخی غیر انتزاعی است و جواب انتزاعی چیزی در این ردیف می توانست باشد (( کسی که در موقعیتی باریک قرار دارد نباید بی احتیاطی کند )) و تعبیرهائی نظیر آن . در تفکر ذاتی یا واقعی شخص فاقد قدرت تعمیم و به اصطلاح خواندن بین خط ها است . در تفکر ذاتی کلمه (( کتاب)) فقط کتابی را که در معرض دید قرار داشته یا شخص با آن آشنا هست به ذهن می آورد نه هر کتابی را در هر جای دیگر .