تقديم به پدر و مادر عزيزم :
به شمع پر فروغ وجودم به آنان كه پژمردند تا بشكفم، رنگ باختند تا رنگ بگيرم آنان كه رنجي به غايت در دل اما لبخندي زيبا بر لب دارند گذشته و آينده ام را مديون زحماتشان خواهم بود.
و تقديم به همسر عزيز و فداكارم كه با مساعدت هاي خود همواره مرا در امر تحصيل ياري نمودند.
چشمانتان را مي بوسم كه همواره نگران راهم بودند ، من ناتوانم از جبران زحماتتان اما در يك جمله خلاصه مي كنم كه :
وجودم فداي وجودتان

تقديم به استاد ارجمند و بزرگوارم جناب آقاي شعبان نژاد كه با صبر و شكيبايي خود مرا در انجام اين پژوهش ياري نمودند تا بتوانم با استفاده از تجربيات و راهنمايي هاي اين بزرگوار قدم كوچكي را به سوي پيشرفت بردارم .

چکیده:
هدف از تحقیق حاضر مقایسه رفتار ضداجتماعی دربین جوانان حدود سنی ۲۲ ساله شهر قزوين در دو گروه معتاد وغیر معتاد که زمینه عنوان شده عبارتنداز رفتار ضداجتماعی دربین جوانان معتاد بیشتر از جوانان غیر معتاد است که جامعه مورد مطالعه جوانان حدود سنی ۲۲ ساله شهر قزوين است که ۱۲۰ نفر عنوان نمونه انتخاب گردیده و آزمون m.m.p.lبرروی آن اجرا گردیده ومقیاس pd رفتار خود اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است وبعد از بدست آوردن نمرات از این پرسش نامه که دارای ۱ سؤال درگزینه ای بله وخیر است و نمره گذاری این آزمون از طریق کلید صورت می گیرد که جهت آزمون فرضیه از روش آماری t متغیر مستقل استفاده گردیده که نتایج بدست آمده نشان می دهد که رفتار ضد اجتماعی در بین جوانان معتاد بیشتر از جوانان غیر معتاد است وبین دو گروه از لحاظ رفتار ضد اجتماعی تفاوت وجود دارد و سطح معنی داری آن برابر ۵%است .

فصل اول
کلیات تحقیق

مقدمه :
دراکثر جوامع بشری چه از جنبه تاریخی وچه در زمان معاصر ،پنج نهاد اساسی را در شکل گیری شخصیت افرادی موثر می دانند که عبارتنداز :اجتماع ،خانواده ،محگنان ومدرسه ومذهب ،ممکن است عواملی مانند وسایل ارتباط و تبلیغات وایدئولوژیهای خاص تاثیر این نهادها را تاحدودی تحت الشعاع قرار داده باشد لیکن به هر تقدیر تاثیرات بنیادی این نهادها را در افراد واجتماعات نمی توان نادیده گرفت وشناخت این عوامل ،بویژه در رابطه با بهداشت وسلامت روانی امری ضروری است منش یا شخصیت اخلاقی انسان قسمتی از کل شخصیت اوست که گاهی انسان خود را هیچ وقت با جامعه واجتماع وفق نمی دهد وگاهی اوقات رفتارهای غیر رفتارهای عرف جامعه انجام می دهد که به رفتار ضداجتماعی معروف است . وگاهی اوقات رفتار غیر اجتماعی که تجارب تلخ و تعارضهایی دائمی اوبا اولیااورا به طرد تمام رفتارهای انسان و تاثیرات مطلوب دیگران مصمم کرده است . خشم ونفرت وسوءظن این شخصیت از دیگران اورا در مقابل خطرات آنها

عایق سازی و محافظت می کند .افراد بزهکار وپرخاشگر ضا اجتماعی مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته اند و منش بی اخلاق آنها ثابت شده است . اما افراد دیگری نیز در اجتماع هستند که با هوش و موفق بوده قانون شکنی ویا رفتار ضد اجتماعی را نیز نکرده اند ،ولی گاهی به اندازه های نسبت به سرشت دیگران بی تفاوتند که گمان می رود در زیر این صورتک و نقاب به اندازه افراد بی اخلاق هستند این افراد به عنوان افرادی هستند که رفتار ضد اجتماعی از خود نشان می دهند اگر بخواهیم این ریشه ها و علل ایجاد منش ضد اجتماعی را بشناسیم باید به سد عامل مهم توجه کنیم یکی خصوصیات سرشتی یا فطری است که به آن مزاج هم می گویند و آمیزنک روان شناس بزرگ معاصر در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که افراد برون گرا دمتلون الفراجشدید معیارهای اخلاقی را دیرتر می آموزند تا دیگران در دست است که نشان می دهد کسانی که از نظر عاطفی بی تفاوت هستند که گاهی اوقات این رفتارضداجتماعی باعث بوجودآمدن رفتارهای که بر خلاف جامعه است و گاهی آدمی را به حد نابودی وویرانگری می رساند .

صبوری – ۱۳۸۲ – ص ۱۲۸

بیان مسئله :
اعتیاد عبارت است از وصفی که در اثر تکرار استفاده از ماده یا موادی طبیعی یا مصنوعی ایجاد می شود ،که دراین حال فرد وابستگی جسمی وروانی به آن مواد پیدا می کند وپس از گذشت زمان قطع این وابستگی دشوار است ،براساس این مفهوم وابستگی به مواد یا سوءمصرف داروی را جانشین واژه اعتیاد کرد

که این رفتار جزءرفتارضد اجتماعی به حساب می آیند که تعدادی از افراد شهر به دلایل مختلف درونی و بیرونی از موادی استفاده می کنند که چون جنبه تعزیر یا تحریک دارد ،علی رغم مضار این مواد به آسانی قادر به ترک آنها نیستند . سابقا”واژه معتاد معنی محدودی داشت و به کسانی گفته می شد که به الکل و مواد مخدر را بستگی داشتند این مطلبی شناخته شده بود که در حالات عاطفی ،شناختی و رفتاری انسان تغییرات عمده ایجاد می کنند و جزءرفتار غیر اجتماعی به حساب می آید و وابستگی روانی عبارت است از حالتی که فرد در استفاده از مواد به هدف لذت بردن احساس اجبار می کند این رفتار ،رفتار نادرست و ضد اجتماعی است .
(جلالی – ۱۳۸۳- ص ۷۶ )

سئوال مسئله :
آیا رفتار ضد اجتماعی در بین جوانان معتاد بیشتراز جوانان غیر معتاد است ؟
اهداف تحقیق :
هدف از تحقیق حاضر مقادیر رفتار ضداجتماعی ورفتارهایی که باعث دوری فرد از دیگران و جدا سازی خود از جامعه است ورفتارهای که مطابق با عرف جامعه نیست در بین جوانان این قشر مهم واصلی جامعه که دچار عارضه اعتیاد هستند وجوانانی که به اعتیاد کشانده نشده اند تفاوت دارند وآیا جوانان معتاد از خود رفتارهای ضداجتماعی بیشتر نشان می دهد یا نه .
اهداف جزئی :

اهمیت وضرورت تحقیق :
کوششهای جامعه برای پیشگیری و ممانعت از سوءمصرف داروهای اعتیاد آور باید عمدتا”به صورت آموزش کودکان ونوجوانان از طریق برنامه های آموزشی و تبلیغات در مدارس ورسانه های محلی جهت داده شود که این باعث شود رفتارهای ضداجتماعی و انحراف از جامعه کاهش می یابند چرا بیشتر جوانان و

نوجوانان است به طور کلی روان شناسان نگران سلامت جامعه به علت رفتارهای غیر اخلاقی معتادین در جامعه هستند و عنوان می کنند که افراد معتاد گاهی اوقات با رفتارهای ناپسند خود جامعه را مورد توجه خود قرار می دهند و به این فکر می اندازند که باید این رفتار ضداجتماعی را از بین ببرند امیداست با تحقیقات انجام شده بتوان این رفتار غیر اخلاقی را از جامعه خارج کرده که این تحقیقات در مراکز آموزشگاهی و نهادهای اجتماعی مورد توجه قرار می گیرد .
متغییرهای تحقیق
رفتارضداجتماعی متغییر وابسته
دانشجویان معتاد وغیر معتاد متغییر مستقل در دو گروه مستقل
فرضیه تحقیق
بین رفتار ضد اجتماعی جوانان معتاد وجوانان غیر معتاد تفاوت معنی داری وجود دارد .
تعاریف عملیاتی و نظری واژهاومفاهیم

رفتارضداجتماعی : عبارت است رفتارهای ناخوشایند و غیر اصولی که از فرد نشات می گیرد و بر طبق اصول عنوان شده در جامعه و عرف آن نمی باشد و دوری از دیگران و منطبق نکردن خود با دیگران است و بالاخره عبارتنداز نمره ای است که آزمودنی از آزمون m.m.p.l در مقیاس pd بدست آورده است .

جوانان معتاد :عبارتنداز جوانانی که دلبستگی شدید به مواد مخدر دارند و حالتی که درآن فرد در استفاده از مواد به هدف لذت بردن احساس اجبارمی کند و این وابستگی شدید به این ماده بسیاری از فعالیتهایشان بر محور به دست آوردن است وجوانان غیر معتاد :جوانانی که به مواد مخدر توجه ندارند و اصلا”از این مواد دوری می کنند و به زندگی عادی و بدون دغدغه خود ادامه می دهند و اوقات فراغت خود را با سرگرمیهای مثبت مشغول می کنند.

 

فصل دوم
پیشینه وادبیات تحقیق

شروع فصل دوم
ویژگیهای شخصیتهای ضداجتماعی :
هروی کلک لی که یک بررسی کننده دراز مدت درباره این افراد ورفتارهای آنان است بعضی از این ویژگیها را در کتابی تحت عنوان نقاب سلامت روان توصیف کرده است (۱۹۶۴) .کلک لی شانزده ویژگی رفتار شخصیت ضداجتماعی را فهرست بندی کرده است . این شانزده ویژگی تحت سه گروه خصیصه آورده شده که عبارت است از :بی هدف بودن رفتار ضداجتماعی برانگیخته شده ،فقدان وجدان و احساس مسؤولیت نسبت به دیگران ،وفقر هیجانی .
الف :بی هدف بودن رفتار ضداجتماعی برانگیخته شده

جرم ،برای مجرمان عادی ،معنی و مفهوم خاصی را به دنبال دارد . می توان فهمید که آنان چه عملی را انجام داده اند وبه چه دلیل .مثلا”می خواهند که سریعا”ثروتمند شوند ،وموقعیت کسب کنند . گرچه بسیاری از این رفتارها مورد تایید نیستند ولی انگیزه هایی قابل فهم دارند .ولی جرمهای افراد ضداجتماعی اغلب به نظر بی هدف ،تصادفی ،وتکانه ای می رسد .نه خود می تواننددرک کنند ونه دیگران قادرند بفهمند که چرا وبه چه دلیل این افراد عمل خاصی را مرتکب شده اند .به نظر می رسد که آنان به دلیل یک هدف منطقی برانگیخته نشده اند ،بلکه بیشتر به صورت تکانه ای رفتار منحرفی را مرتکب شده اند .
ب- فقدان وجدان و احساس مسؤولیت نسبت به دیگران

نبود شرم یا پشیمانی برای کارهای بد گذشته ،از هر قبیل ،وهراندازه که ناپسند باشند،از متداولترین ویژگیهای افراد ضداجتماعی است .آنان فاقد وجدان اخلاقی اند وبدین ترتیب ،هیچ توجهی به حقوق دیگران ندارند (هیر،۱۹۸۰ ).بنابراین ،روابط آنان با دیگران کاملا”سطحی و به منظور بهره برداری ازآنان است .آنها توانائی عشق و وابستگی دائمی را نداشته نسبت به عطوفت ،مهربانی ومحبت تاثیر ناپذیرند . بی شرمانه دروغ می گویند ،وبی رحمانه نسبت به کسانی که به آنها اعتماد کرده اند ،تعدی و ظلم می کنند.

ج- یکی از تفاوتهای عمده که شخص بهنجار مجرم را ازیک فرد مبتلا به شخصیت ضداجتماعی متمایز می سازد ،عمق احساسات تجربه شده آنهاست به نظر می رسد که مجرمان عادی همان هیجاناتی را که سایر افراد عادی خواهند داشت ،تجربه می کنند ،ولی تجربه هیجانی افراد ضداجتماعی بسیار سطحی است . رفتار افراد ضداجتماعی به نحوی است که گوئی قادر به ادامه عشق ،خشم ،اندوه،لذت ،وناامیدی نیستند . در واقع ،ناتوانانی آنان در تجربه هیجانی ممکن است به طور معنی دار با فقدان وجدان اخلاقی آنها در رابطه باشد . به همین دلیل به سهولت حقوق دیگران را پایمال می سازند .
علل رفتار ضد اجتماعی

اختلال شخصیت ضداجتماعی دیرپاو دوام داراست .اگر این اختلال در کودکی یا اوایل نوجوانی ظاهر شود ،اختلال سلوکی نامیده شده ،وممکن است تابزرگسالی ادامه می یابد .چهار منبع بالقوه برای این اختلال مورد توجه واقع شده که عبارت است از :۱- زمینه خانوادگی و اجتماعی ۲- نارساییهای یادگیری ۳- وراثت ۴- بدعملکردی فیزیولوژیایی دستگاه عصبی مرکزی .

۱- زمینه خانوادگی و اجتماعی
به نظر می رسد که افراد ضداجتماعی ،معیارهای اخلاقی جامعه را درونی نساخته اند . بنابراین ،طبیعی است که منابع تحول روانی – اخلاقی آنان ،به ویژه زمینه اجتماعی و خانوادگی ،به عن.ان علل ضد اجتماعی مورد بررسی قرار گیرد . شواهدی در دست است که رفتار ضداجتماعی با تجارب دوران کودکی افراد مبتلا در رابطه است . شماری از مطالعات ،دلالت برآن دارند که از دست دادن یکی از والدین به دلیل مرگ ،طلاق ،جدایی ،ویابستری شدن طولانی در

بیمارستان ،با ظهور رفتارضداجتماعی درآینده همبستگی دارد (گری گوری ،۱۹۵۸ ،گریر ،۱۹۶۴،اولتمن وفریدمن ،۱۹۶۷ ).افزون برآن ،این مطالعات نشان داده اند که هر قدر رفتار ضد اجتماعی شدیدتر باشد ،این احتمال که فرد جدائی و محرومیت از والدین را تجربه کرده باشد ،بیشتر است .اکثر نویسندگان خاطرنشان ساخته اند که محرومیت از والدین فی نفسه وخود به خود موجب ظهور رفتار ضداجتماعی نمی شود ،بلکه فضای هیجانی که به طلاق سرعت بخشیده

،ورویدادهای بعدازآن در شخصیت ضداجتماعی موثر است .مثلا”مشاجره هاودعواهای شدید،درگیریها وهرج ومرجها ،می بارگی ،بی ثباتی والدین ،وبی توجهی پدر از عوامل عمده ایجاد کننده فضای هیجانی ضایعه گر محسوب شده اند (اسمیت ،۱۹۷۸).

یافته های مشابه ،ولی وسیعتر مربوط به گروه کثیری از کسانی است که در خلال سالهای ۱۹۲۴ تا ۱۹۲۹ در یک کلینیک هدایت کودک مورد مطالعه قرار گرفتند (رابینز ،۱۹۶۶ ).دراین کلینیک گزارشهای روان شناختی و جامعه شناختی دقیقی درباره مشکلات و شرایط خانوادگی کودکانی که به کلینیک ارجاع شده بودند ،تهیه شد . وقتی این کودکان بزرگ شدند ،با کودکان گروه کنترل که هیچ گاه به کلینیک ارجاع نشده بودند ،مورد مصاحبه و مقایسه دقیق قرار گرفتند . این بررسی معلوم ساخت که در حدود ۲۲ درصد از گروهی که به کلینیک ارجاع شده بودند ،به عنوان شخصیت ضد اجتماعی مورد تشخیص واقع شدند ،در حالی که فقط ۲ درصد از گروه کنترل چنین تشخیصی داشتند .

کدام تجربه ها و رفتارهای اولیه این افراد با تشخیص اختلال شخصیت ضد اجتماعی در بزرگسالی همبستگی دارد ؟بررسی و مقایسه این مصاحبه ها ،وگزارشهای روان شناختی و جامعه شناختی آشکار ساخت که :

الف :این کودکان به دلیل رفتارهای ضداجتماعی از قبیل دعوا ،سرقت ،فرار از آموزشگاه ،ومسائل انضباطی مدرسه به آن کلینیک ارجاع شده بودند .
ب:در مقایسه گروه کنترل ،اکثر این کودکان از خانواده های فقیر ،یا از هم پاشیده در اثر جدائی و طلاق بودند . پدران آنها نیز اغلب ،رفتار ضداجتماعی داشته و الگوهائی برای فرزندان خویش به حساب می آمدند (باندورا ووالترز،۱۹۶۳ ).

سایر مطالعات دراز مدت ،رابطه فضای خانوادگی نا بهنجار وجنایتکاری بعدی را در پسران بزهکار ،نشان داده اند . لازم به یادآوری است که حضور یا عدم حضور پدر به خودی خود یک تعیین کننده کلیدی برای جنایتکاری بعدی فرزندان نبود،بلکه عواملی از قبیل محبت مادری ،عزت نفس ،نظارت والدین ،تفاهم زناشوئی ،وانحرافات پدر در ظهور یا عدم ظهور بزهکاری و جرم ،عامل موثری محسوب می شدند . در واقع اگر :مادر مهربان و دارای اعتماد به نفس بود ،کودک تحت نظارت و سرپرستی دقیق قرار داشت ،اختلال بین والدین کم بود ،وپدر رفتار منحرف نداشت ،جدائی و طلاق فی نفسه نمی توانست موجب رفتار ضد اجتماعی باشد .
۲- نارسائیهای یادگیری

بسیاری از متخصصان بالینی ناتوانی احتمالی افراد ضد اجتماعی در عبرت آموزی از تجربه را مورد تاکید قرار داده اند . پریچارد در ۱۹۳۷ این گونه افراد را کودنهای اخلاقی نامیده است .کلک لی (۱۹۶۴)در بررسیهای خود ،در می یابد که افراد ضداجتماعی به ویژه در پندآموختن از تجارب تنبیهی دچار نارسایی بوده ،در

قضاوت و داوری ضعیف هستند ؛بااین وجود ،افرادی فهمیده و هشیارند . بدین ترتیب اگر آنان از یک ضعف و نارسایی درآموختن رنج می برند ،ممکن است مربوط به کمی دقت آنان باشد .یکی از مواردی که در زمینه ضعف یادگیری در افراد ضد اجتماعی مورد مطالعه واقع شده نارسائیهای مربوط به یادگیری اجتنابی است .
مشاهدات کلک لی به ویژه حاکی از آن است که افراد ضداجتماعی در یادگیری اجتنابی دچار نارسائی هستند . افراد عادی به سرعت می آموزند که اوضاع و

احوال را پیش بینی کنند و از موقعیتهای تنبیه کننده بپرهیزند . اما افراد ضد اجتماعی ،شاید به دلیل کم انگیختگی و دلواپسی پایین ،در چنین مواردی قصور می ورزند .
موضوع دیگری که در زمینه نارسائیهای یادگیری درافرادضداجتماعی بررسی شده ،فوریت نتایج است . بدین معنی که هرقدر فاصله زمانی بین یک رفتار و نتایج حاصل ازآن بیشتر باشد ،ادراک ارتباط بین آن رفتار و نتایج آن مشکلتر است . بعضی از افراد در مقایسه با افراد دیگر در ادراک و حفظ ارتباط بین دو حادثه پس از یک فاصله زمانی معین ،با مشکلات بیشتری مواجه اند . ممکن است افراد ضد اجتماعی جزءاین گروه افراد باشند .زیرا تنبیه معمولا”مدتی پس از وقوع جرم به مرحله اجرا درمی آید . افراد ضداجتماعی معمولا”از تنبیه ها هراسی ندارند .

۳- رابطه وراثت و شخصیت ضداجتماعی
احتمال این که اختلال ضد اجتماعی ریشه ژنتیک داشته باشد از قدیمی ترین باورهاست که مورد توجه قرار گرفته است . اطلاعات مربوط به عامل زیست شناختی در رفتار ضداجتماعی جالب ولی پیچیده است . در اینجا نخست بررسیهای مربوط به دوقلوها ارائه می شود ،آن گاه مطالعات مربوط به مردانی که یک کروموزوم y اضافی دارند ،مطالعات مربوط به رابطه بین عوامل زیست شناختی و جنایت است . همان گونه که قبلا”ذکرشد،جنایت لزوما”همراه و مترادف با ضداجتماعی نیست . در سطور بعدتاآنجا که یافته ها و مطالعات اجازه دهند . فرق این دو را مشخص خواهیم کرد.

بررسی دوقلوها
براساس مجموعه ای از بررسیها و مطالعات مربوط به میزان جرم و خلافکاری در میان دوقلوهای یک تخمکی ودو تخمکی آشکار شده است که یک رابطه قوی بین مجرمیت و عوامل ژنتیک وجود دارد . دریکی از این بررسیها معلوم شده است که ۹۶ درصد از ۲۱۶ دوقلوی یک تخمکی مرتکب جرم وجنایت شده اند ؛درحالی که فقط ۳۳ درصد از دوقلوهای دو تخمکی همجنس ،جرم و جنایتهای مشابهی را انجام داده بودند .این مطالعات تاثیرات ژنتیک را بر جنایتکاری این افراد مورد تاکید قرار می دهند . بدیهی است که عامل محیط را نباید نادیده گرفت ،زیرا میزان جنایتکاری دربین دوقلوهای متضاد ۱۶ درصد یعنی کمتر از نصف میزانی است که در دوقلوهای همجنس ملاحظه گردیده است . این تفاوت در میزان تطابق ،تاثیرات محیطی را بر جنایتکاری نشان می دهد (کلانینگر ودیگران ،۱۹۷۸، سیگواردسون ،۱۹۸۲ ).

بررسیهای فرزند خواندگی
وقتی که کودکان توسط والدین واقعی خود پرورش می یابند تاثیرات ژنتیک را از تاثیرات محیط رشد آنان نمی توان تفکیک کرد اما در مطالعات کودکان فرزند خوانده این تاثیرات قابل تکنیک است . دریک بررسی که از سوابق جنائی افراد فرزند خوانده در دانمارک به عمل آمد ،بدین ترتیب بود که اسامی آنان و اسامی والدین واقعی و غیر واقعی آنان از اداره ثبت احوال گرفته شد آن گاه سوابق جنائی این کودکان فرزندخوانده با والدین واقعی و غیر واقعی مورد مقایسه قرار گرفت .

کمترین میزان جنایتکاری مربوط به کودکان بودکه پدران واقعی و پدران غیرواقعی آنان سابقه جنائی داشتند ولی پدران غیر واقعی آنها چنین سابقه ای نداشتند ،نسبت به گروه قبلی به طور قابل ملا حظه ای افزایش نشان می داد . برعکس هنگامی که پدران غیر واقعی کودکان دارای سابقه جنایتکاری بودند ولی پدران واقعی مرتکب هیچ جرمی نشده بودند ،درصد جنایتکاری کودکان پایین بود . این موضوع نشانگر آن است که تمایل به ارتکاب اعمال جنائی ارثی است . جالب است که بالاترین درصد وقوع جنایت مربوط به کودکانی بود که هم پدران واقعی و هم پدران غیر واقعی آنان سوابق جنایتکاری داشتند . توجیه این موضوع چنین می تواند باشد که این کودکان تمایل به جنایتکاری را از پدران واقعی خود به ارث برده و رفتارهای جنائی را از پدر خواندگان خود آموخته اند (کلا نینگر ،۱۹۸۷ ).
اضافه بودن کروموزوم y

این اعتقاد وجود دارد ،مردی که دارای کروموزوم اضافی y است تمایل به رفتارهای جنایی و تجاوزگرانه دارد . در واقع ۵/۱ درصد از جنایتکاران و متخلفان که مورد بررسی واقع شده اند ،دارای کروموزوم اضافی y بوده اند . شواهد دیگر نشانگر آن است که مردان دارای yاضافی ،بیش از محکومان عادی مرتکب جنایت شده اند . علت این امر چنین بیان شده است :افرادی که دارای کروموزوم yاضافی هستند ،نسبت به مردان عادی از هوش کمتری برخوردارند وشاید این افراد به دلیل هوش کمتر به سختی بتوانند در برابر وسوسه های خود مقاومت کنند . احتمال دیگر این است که مردان دارای کروموزوم yاضافی و هوش کمتر ،نه تنها جرم بیشتری مرتکب شده محکومیت بیشتری دارند ،بلکه از مواردی هستند که بیشتر از افراد عادی مورد بررسی واقع می شوند .
بدعملکرد فیزیولوژیائی

هر قدر هم که ژنتیک با جنایتکاری و رفتار ضد اجتماعی ارتباط داشته باشد ،نمی توان این ارتباط را مستقیم دانست . گروهی از محققان در پی یافتن تفاوتهای فیزیولوژیایی در افراد ضد اجتماعی و افراد عادی برآمده ،به بسیاری از تفاوتها دست یافته اند . مثلا”معلوم شده است که عده زیادی از افراد ضد اجتماعی دارای امواج مغزی غیر عادی هستند یکی از این ناهنجاریها ،کندی امواج است چنان که می توان گفت :امواج مغزی آنان شبیه به کودکان است که خود نشانه ای است از نارسایی در رشد مغز آنان . دومین اختلال ،دندانه های مثبتی است که در امواج مغزی افراد ضد اجتماعی ملاحظه می شود . این دندانه ها ناگهانی بوده و مربوط به انفجارهای کوچکی است که از فعالیت مغز ناشی می شود . در امواج مغزی ۴۰ تا ۴۵ درصد از افراد ضداجتماعی چنین دندانه هایی دیده شده است . درحالی که در جمعیت عادی این دندانه ها در حدود ۱تا ۲ درصد است . دندانه های مثبت با رفتارهای تکانه ای و خشونت باهمراه است ؛به نحوی که در اکثر افرادی که مرتکب اعمال خشونت آمیز می شوند دندانه های مثبت وجود دارد ،واین افراد اظهار گناه یا اضطراب درباره عمل خود نمی کنند .

این یافته ها به چند دلیل جالب و قابل تامل هستند . نخست اینکه اگر این احتمال وجود دارد که افراد ضداجتماعی از رشد نایافتگی کرتکس رنج می برند (هیر ،۱۹۷۸ )،بنابراین ،باید با رشد بیشتر کرتکس ،رفتار ضد اجتماعی آنان کاهش یابد . بررسیهای انجام شده این موضوع را تایید می کنند . به ویژه بین سی الی چهل سالگی ،بهبود های مشخص و معنی داری در رفتار افراد سیکوپات ملاحظه شده است (رابینز ،۱۹۶۶ ).

دوم اینکه وجود دندانه های مثبت از یک سو نشان دهنده یک اختلال ناگهانی و موقتی در فعالیت امواج مغز و از سوی دیگر غیر عادی بودن کنش دستگاه لیمبیک است ،دستگاهی که دقیقا”مسؤول کنترل هیجان و انگیزه است . ناتوانی افراد ضد اجتماعی در اجتناب از بعضی رفتارها و صرفنظر کردن از لذات ،به نظر می رسد که شبیه به ناتوانی حیواناتی است که از ناحیه سپتال مغز آسیب دیده اند (نیومن و دیگران ،۱۹۸۰ ). بنابراین قصور افراد سیکوپات در یادگیری از تجارب تنبیه آمیز ممکن است ناشی از اختلالات فیزیولوژیائی آنان باشد .

بدین ترتیب ،ممکن است عوامل زیستی در افراد ضد اجتماعی بیش از سوءنیت آنان موجب اختلال شخصیت و رفتار ضد اجتماعی گردد.
مثالی وحشتناک از اختلال شخصیت ضد اجتماعی

مورد گری گیلمور بسیاری از ویژگیهای اختلال شخصیت ضد اجتماعی را آشکار می سازد . او دو قتل مرتکب شده و محکوم به مرگ گردیده بود . او در۱۷ ژانویه ۱۹۷۷ اعدام شد ،واولین کسی بود که در طی مدت ۱۱ سال ،محکومیت مرگ درباره اش اعمال می شد . گرچه گیلمور از تقاضای فرجام امتناع نمود ،ولی به نیابت از وی چندین درخواست به عمل آمد واجرای اعدامش سه بار به تعویق افتاد . در خلال این مدت که روزنامه ها داستانهائی درباره وی به عنوان جنگ درباره استحقاق اعدام مطرح می ساختند او دوبار دست به خودکشی زد .

گیلمور الگوی اختلال شخصیت ضد اجتماعی را خیلی زود آشکار ساخت . به رغم بهره هوشی بالا ،نمرات آموزشگاهی وی ضعیف بود اغلب از مدرسه فرار می کرد و همواره متهم به دزدی از همکلاسیهای خود شده بود . در ۱۴ سالگی به دلیل دزدیدن یک ماشین به دارالتادیب فرستاده شد ؛پس از رهائی چندین بار به علت دزدی به زندان افتاد ؛ودر ۲۰ سالگی به دلیل سرقت و دزدی به زندان ایالتی برده شد . پس از آزادی از زندان به جرم بی پروائی و رانندگی در حال مستی ،دوسال در زندان بود . سپس ۱۱ سال هم به جرم دزدیهای مسلحانه مکرر به زندان ایالتی افتاد .

گیلمور ،براساس گزارشهای خودش ،از ۱۰ سالگی میگساری را شروع کرده و به دنبال آن انواع داروهای غیر مجاز از قبیل آمفتامین ،کوکائین و lsd را مصرف کرده بود دردوره زندانی ،هرگاه می توانست مشروب می نوشید ،وماری جوانا می کشید . او هنرمند ماهر خالکوبی بود . به کرات کلمات و تصاویر وقیحانه را روی بدن هم سلولهایی که آنها را دوست نداشت ،خالکوبی کرده بود . فکر می کردم که این راه خوبی برای تلافی چیزهای بی اهمیتی است که از من دزدیده اند . من جاهایی از بدن آنها راکه نمی توانستند ببینند چه کاری انجام می دهم ،خالکوبی می کردم . آنها زمانی که به آینه نگاه می کردند وخالکوبیها را می دیدند

متوجه می شدند که چه برسر آنها آورده ام . وقتی که درآوریل ۱۹۷۶ از زندان آزاد شد . به یوتا رفت تا در مغازه عمویش به کار مشغول شود . وقتی که درآن کار پیشرفت خوبی نداشت ،به مشاغل متعدد دیگری پرداخت .یک روز با زنی ملاقات کرد وفردای آن روز به خانه آن زن نقل مکان کرد . او اظهار می داشت که اولین باری است که با کسی رابطه نزدیک داشته است . این رابطه خوب پیش نرفت . دو فرزند زن ،اورا خشمگین می ساختند و اواغلب آنها را مورد ضرب و شتم قرار می داد . میگساری و تمایل وی برای مرافعه و دعوا در میهمانیها نیز موجب مشکلاتی گردید .

مدتها قبل از آن گیلمور به طور فزاینده ای احساس ناکامی می کرد . به نظر می رسید که او نمی تواند خارج از زندان به سر برد . او تعهد خود مبنی بر اجتناب از میگساری را زیر پا می نهاد ،ولی مامورش آن را گزارش نمی کرد . پس از دعوا با زنی که با او زندگی می کرد ،به فروشگاهی رفت و ضبط استریوئی را به زور ربود ،اما وقتی که دو نگهبان امنیتی برای دستگیری وی اقدام نمودند ،انها را به زمین انداخت و فرار کرد . اوتوانست از چنگ پلیس که در تعقیب وی بود ، فرار کند .این بار نیز با ملاحظه مامور ویژه اش ،از مجازات قانونی رهائی یافت . وقتی به خانه نزد دوست زنش برگشت ،زن با تهدید اسلحه به او دستور داد که از خانه بیرون برود .

درماه ژوئیه به یک جایگاه بنزین وارد شد ،وبه مامور جایگاه دستور داد تا همه پولها را به او بدهد . پس ازآن مامور را به توالت برد ودر حالی که آن مرد به پای او افتاده بود ،دو گلوله به سرش شلیک کرد . صبح روز بعد به هتلی رفت . او جریان قتل و غارت خود را چنین تعریف می کند :
“من به داخل رفتم و به جوانک گفتم که پولها را به من بدهد . ازاو خواستم که روی زمین دراز بکشد و پس از آن به او شلیک کردم

. بعد از آن درحالی که کشوی پول را برداشته بودم ازآنجا خارج شدم .آن گاه پولها را برداشتم و کشو را در بوته ها انداختم و سعی کردم که اسلحه را نیز در بوته ها پنهان سازم . ولی در حالی که مشغول فشار دادن اسلحه درون بوته ها بودم ،ناگهان در رفت و به همین دلیل گلوله ای به بازوی من خورد . چنین به نظر می رسد که من همیشه بد می آوردم ،یا کارهای احمقانه ای که مایه دردسرم می شود ،انجام می دهم . به یاد می آورم که وقتی بچه بودم احساس می

کردم که مجبورم کارهائی انجام بدهم . مثلا”نشستن روی ریل راه آهن و ماندن درآنجا تا زمانی که قطار برسد ومن از آنجا با عجله فرار کنم . یا انگشتم را جلو لوله اسلحه بگیرم و ماشه آن را فشار دهم تا ببینم آیا واقعا”گلوله ای درآن است . گاهی اوقات انگشتم را داخل آب گذاشته درون سرپیچ لامپ برق می کردم تا ببینم آیا واقعا”به من ضربه الکتریکی وارد می شود یا نه (اسپیتزر وهمکاران ،۱۹۸۳ ،ص،۶۸ ).

گیلمور برای تعیین اینکه آیا در زمره کسانی است که باید محاکمه شود مورد ارزیابی قرار گرفت . بهره هوشی وی ۱۲۹ ودر ردیف سرآمدها بود . اطلاعات کلی وی ،با توجه به تحصیلات بسیار اندکش ،به صورت حیرت آوری خوب بود . او به زبان بازی خود می بالید و افسانه ها و اخبار روزنامه ها را حریصانه می خواند و هیچ نشانه ای از مشکلات عضوی در وی وجود نداشت .آزمونهای شخصیت ،وجود آشفتگیهای فکری و خلقی عجیب یا نابهنجار را ،در وی،به جز هنگام مصرف مواد ،نشان ندادند .او به راحتی می خوابید ،اشتهای خوبی داشت ،وافسرده یا نگران نبود .”من تقریبا”هیچ گاه غمزده نبوده ام . گرچه وضع آشفته ای برای زندگیم به وجود آورده ام . ولی هرگز درباره کارهائی که انجام داده ام ،مضطرب و عصبانی نبوده ام ….

گیلمور رفتارهای ویژه یک شخصیت ضد اجتماعی را نشان می داد . از مقررات خانه ومدرسه سرپیچی می کرد ،میگسار بود ،واز سنین پایین از مواد مخدر و داروهای غیر مجاز استفاده می نمود. در ۱۶ سالگی به دلیل سرقت ماشین دستگیر شده بود . وقتی که در زندان بود به داشتن رفتار آشوبگرانه و بیرحمانه مشهور بود . به نظر می رسید که فاقد حس همدردی است و هیچ احساس گناه نمی کند . او هیچ گاه یک شغل ثابت یا یک رابطه دوستی طولانی مدت با کسی نداشت (ساراسون ،۱۹۷۹ ،۲۵۹- ۲۵۸ ).

خلاصه ای از بحث و بررسی اختلال شخصیت ضا اجتماعی
عناوین بسیاری در طول دوره های مختلف توسط محققان و صاحبنظران به افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی داده شده ،اما نشانه های این اختلال به طور برجسته ای یکسان باقی مانده است . سرچشمه اختلال شخصیت ضد اجتماعی در دوران کودکی است ؛یعنی زمانی که نشانه های آن به صورت اعمالی مانند فرار از مدرسه ،دروغگوئی مداوم ،دزدی ودعوا جلوه گر می شود . این اعمال غالبا”تا بزرگسالی ادامه یافته رفتارهائی از قبیل تهاجم به افراد و اموال آنان ،قصور در پرداخت قرضها و تعهدات مالی ،تبهکاری وارتکاب اعمال خلاف اخلاق و قانون را دربر می گیرد ویژگیهای عمده افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی ،عبارت است از :نداشتن احساس شرم یا پشیمانی ،شکست در عبرت گرفتن از تجربیات گذشته ،ضعف و نارسائی در عاطفه و هیجان .

بدین ترتیب در رفتار این افراد دور باطلی ملاحظه شده ،این باور القا می شود که افراد ضد اجتماعی از نظر عاطفه و هیجان دچار نارسایی بوده فاقد وجدان اخلاقی که رفتار آنان را کنترل نماید ،هستند . علاوه بر مشاهدات بالینی ،بررسیهای آزمایشگاهی نیز بیانگر این واقعیت است که اعمال تنبیه بدنی در مورد افراد ضد اجتماعی بی تاثیر است . این موضوع چنین تبیین شده است که ممکن است عملکرد دستگاه لیمبیک دراین افراد دچار نقص و نارسایی باشد ؛در نتیجه تحریک شدگی و برانگیختگی درآنان ،کمتر از افراد عادی بوده ،تنبیه بدنی درآنها بی اثر است . گرچه تاثیر محیط دربروز شخصیت سیکوپات آشکار است ،ولی شواهد بسیار بیانگر آنند که ژنتیک نیز دراین زمینه نقش مهمی به عهده دارد ،بویژه آن که تاثیر عوامل ژنتیک بر عملکرد مغز وکنش دستگاه لیمبیک ،باکم انگیختگی افراد سیکوپات مطابقت دارد.

اختلال سلوکی
براساس تعریف ،اختلال شخصیت ضداجتماعی فقط در افرادی که سنشان بالاتر از ۱۸ سال است رخ می نماید . بنابراین ،برای کسانی که در سنین پایینتر مرتکب جرم و جنایت می شوند ،طبقه دیگری لازم است . در DSMIII-R طبقه اختلال سلوکی برای توصیف کودکان و نوجوانانی که مسائل رفتاری آنان بسیارجدی تر از شیطنتها و بد رفتاریهای عادی دوره نوجوانی است به کار رفته است همچنین این اصطلاح برای بزرگسالانی که تمام معیارهای اختلال شخصیت ضد اجتماعی در مورد آنان صادق نیست ،مورد استفاده واقع شده است .

اختلالات سلوکی در محور I که مربوط به تمام اختلالات بالینی است قرار می گیرد نه در محور IIکه خاص اختلالات شخصیت است . اختلالات سلوکی هنگامی مورد تشخیص واقع می شود که بیمار طی یک دوره شش ماهه یا بیشتر ،الگوی مکرری از اعمال مجرمانه را ظاهر نموده ،حقوق اساسی دیگران را پایمال ساخته ،و هنجارهای اجتماعی و قوانین متناسب با گروه سنی خود را نادیده گرفته با شد کودکان مبتلا به اختلال سلوکی ممکن است با هنجارهای یک گروه خود را وفق دهند یا فعالیت پرخاشگرانه خود را به تنهایی ظاهر سازند . رفتارهایی که نشانه معمولی اختلال سلوکی هستند عبارتند از :جیب بری ،کیف زنی ،سرقت مسلحانه ،تجاوز به عنف ،دزدی ،سوءاستفاده از دارو ،خرابکاری ،آتش افروزی ،بی رحمی نسبت به حیوانات وآدمیان ،فرار از مدرسه ،تقلب در امتحان یا معامله ،فرار از خانه ،ودعوای دائمی .

چون اختلال سلوکی دامنه گسترده ای از رفتارهای بسیاری را دربرمی گیرد ،بنابراین ،کسانی که مبتلا به این اختلال مورد تشخیص واقع می شوند ،ممکن است رفتاری کاملا”متفاوت از یکدیگر داشته باشند .
نمونه هائی از اختلال سلوکی
مورد رابی می تواند ویژگیهای اختلال سلوکی را بخوبی آشکار سازد . تا آنجا که والدین رابی به یاد دارند ،او همواره پردردسر بوده است . مثلا”وقتی که کودک کم سنی بود خواهرش را از پله ها به پایین پرت کرد و کلید الکتریکی درب گاراژرا زمانی که برادرش با سه چرخه مشغول عبور ازآن بود ،روشن کرد. همچنان که بزرگتر می شد این رفتارها نیز ادامه می یافتند . اودر ۱۵ سالگی دختر عموی ۶ ساله اش را مورد تجاوز قرار داد وپیرزن همسایه را به دلیل آن که وقتی کیفش را قاپید ولی فقط یک دلار درآن یافت ،کتک زد . والدین و معلمانش همگی از وی می ترسیدند . به نظر می رسید که او هرگز برای قربانیانش احساس تاسف نمی کند .وقتی از موسساتی که در نوجوانی بدانجا سپرده شده بود خارج می شد ،هیچ کس از اطرافیانش احساس امنیت نمی کرد .
رفتار رابی تکانه ای و پرخاشگرانه بود . به نظر می رسید که نسبت به قربانیان خود هیچ ترحمی ندارد و به افرادی که نسبت به وی مهرب

انند ،به سادگی و مانند غریبه ها یا دشمنان حمله می کرد . گرچه دوست نداشت که تنبیه گردد یا به موسسات سپرده شود ،ولی نسبت به زیانهایی که رفتارش به دنبال داشت نگرانی کمی نشان می داد . به مثال دیگری توجه کنید . تام چنان راحت و با قیافه حق به جانب دروغ می گفت ،چنان زیرکانه بهانه تراشی می کرد و چنان مسئولیتهای خود را انکار می نمود که تشخیص شغل واقعی وی به زحمت حدس زده می شد . در ۱۴ یا ۱۵ سالگی که رانندگی را

آموخت ،شروع به ماشین دزدی کرد غالبا”قصد وی از چنین عملی دزدی واقعی نبود ،بلکه تملک بی پروا و نابجای اموال دیگران بود حتی ممکن بود که یک خمسایه یا دوست خانوادگی به محلی که اتومبیلش را پارک کرده بود بیاید و دریابدکه مفقود شده است . گاهی اوقات ماشینی را که دزدیده بود ،چند ساختمان دورتر از محل سکونت صاحب آن وگاهی اوقات خارج از جاده ودر محلی که بنزین آن تمام شده بود ،رها ساخت . هنگامی که در تلاش بود تا ماشین

سرقت شده ای را بفروشد ،پدرش با متخصصان مشورت کرد وبر اساس این نظریه که ممکن است اشتیاق خاصی برای اتومبیل داشته باشد وبه عنوان اقدامی درمانگرانه ،ماشینی برایش خرید .دریک موقعیت که مشغول رانندگی بود به طور عمدی ماشین خود را پارک کرد ،ماشین مدل پایینتری را دزدید وآن را پس از آسیب زدنهای جزئی ،چند کیلومتر دورتر ودر حوالی قریه ای رها ساخت (ساراسون ،۱۹۸۹ ،۲۶۰ – ۲۵۹ ).
به نظر می رسد که رفتار تام ناشی از تاثیر رفتار اطرافیانش نبوده ،بلکه به دلیل اشتیاق وی برای برانگیختگی ابراز شده است . رفتار تام از رفتار رابی متفاوت است ،زیرا اعمالش متوجه اشیاءاست نه مردم و قانون شکنیهای آشوبگرانه رابی را دربر ندارد.
دریک مطالعه ،کودکان سنین پیش نوجوانی که به دلیل اختلال سلوکی شدید در موسسات زندگی می کردند با کودکان دیگری که دریک مرکز درمانی به دلایل متعدد سپرده شده بودند ،تفاوت داشتند (کازدین و دیگران ،۱۹۸۶ ). کودکان مبتلا به اختلال سلوکی مسائل شدیدی از قبیل مشاجره و دعوا داشتند و تنوعی از رفتارهای ضد اجتماعی مانند دزدی ،بی رحمی نسبت به حیوانات ،وآسیب زدن به اموال دیگران نشان می دادند . آنان خیلی کمتر از کودکان دیگری که درآن موسسه بودند به کشتن خودشان فکر می کردند یا در آرزوی مردن بودند.
عوامل متعددی هستند که به نظر می رسد دربالا بردن شانس ابتلا به اختلال سلوکی در کودکان موثر باشند . این عوامل عبارتند از : مشکلات کمبود توجه یا رفتار بیش فعالی ،طردشدگی از طرف والدین ،انضباط شدید ،نداشتن پدر ،اعتیاد پدر به مواد مخدر و الکل ،وارتباط با گروهی از کودکان بزهکار . پدران کودکان مبتلا به اختلال سلوکی به احتمال بیشتری مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی هستند .
نوجوان آشفته
گاهی اوقات یک نوجوان مرتکب یک عمل بسیار و زیانبخش می شود که گرچه تنها عمل بزهکارانه وی است ،ولی تعجب کسانی را که سالهاست اورا می شناسند ،برمی انگیزد . چنین رفتاری به عنوان نشانه ای از اختلال سلوکی نگریسته نمی شود ،زیرا قسمتی از یک الگوی عادی نیست ،بلکه به نظر می رسد که رفتارهای آشوبگرانه از این نوع تظاهری از تعارض و اضطراب باشند . مورد هاری بیانگر چنین رفتاری است .
هاری به پلیس تلفن کرد و به آنها گفت که وقتی به خانه آمده والدین و برادرش را کشته یافته است . درآغاز سوءظن متوجه برادر دیگرش شد که در خانه نبود . اما وقتی که جسد این برادر که با فشاردر چمدان بزرگی قرار گرفته بود پیدا شد هاری مورد سوءظن قرار گرفت .
در ابتدا بعید به نظر می رسید که وی مرتکب چنین عملی شده باشد . زیرا او دانشجوی سال اول دانشکده علوم نظامی بود ودر دبیرستان پسری آرام تا حدی تنها شناخته شده بود . خانواده وی به عنوان خانواده ای مقید با باورهای مذهبی قوی توصیف شده بود . وقتی که ماجرا گشوده شد تصویر بالنسبه متفاوتی از هاری آشکار گشت . او می خواست که دانشکده را ترک کند . اواز سردر گمی که دانشجویان سال اول باآن مواجه اند متنفر بود . به نظر می رسید که اوبه عنوان یک بازنده مشخص شده و همواره آماج استهزا وآزار دیگران است . پدرش با درخواست وی برای ترک تحصیل امتناع ورزیده بود همچنین به رغم التماسهای هاری حتی به وی اجازه نداده بود که کلوپ بیسبال را ترک کند براساس گزارشهای همکلاسیهایش ،هاری در دوره دبیرستان همواره مورد اذیت و آزار و بدرفتاری همدرسهایش واقع می شد .
هاری در شب ارتکاب قتلها برای تعطیلات تانکزگیوینگ (روز سپاسگزاری از خداوند )به خانه آمده آشکارا احساس کرده بود که دیگر نمی تواند ناکامیها را تحمل کند ویگانه راه برای اجتناب از بازگشت به دانشگاه برداشتن مانع اصلی یعنی پدرش است (ساراسون ،۱۹۷۹ ،۲۶۱ ).