مقايسه سلامت روان در بين دانش آموزان دختر سال اول دبيرستان پرورشگاهي و داراي خانواده

چكيده
هدف از تحقيق حاضر مقايسه سلامت روان در بين دانش آموزان دختر سال اول دبيرستان پرورشگاهي و داراي خانواده شهرستان رشت است كه جامعه آماري مشخص شده عبارتند از دانش آموزان دختر اول دبيرستان شهررشت است كه از بين ۲۷۶۱ نفر كه كل جامعه آماري دانش آموزان دراي خانواده و ۸۸۹ نفر جامعه دانش آموزان پرورشگاهي هستند از اين بين ۱۵۰ نفر به عنوان نمونه انتخاب گرديده و جهت سنجش اين آزمودنيها پرسش نامه سلامت عمومي گلدنبرگ

كه داراي ۲۸ سوال چهار گزينه اي است استفاده گرديده و نمرات خام آن بدست آمده و جهت آزمون فرضيه ها از روش آماري t متغير مستقل استفاده گرديده كه نتايج بدست آمده حاكي از آن است كه بين سلامت رواني و اضطراب و افسردگي و نشانه هاي بدني در بين دانش آموزان سال اول دبيرستان تفاوت معني داري وجود دارد .

فصل اول
كليات تحقيق

مقدمه
اعتقاد كامل داريم كه تندرستي يكي از نعمتهاي بزرگ در زندگي انسان است و نمي توان منكر شد كه سلامتي رواني در رده بالاترين نعمتها است . افرادي كه به نحوي با بيماران رواني ، عقب ماندگان ذهني ، معتادان به مواد مخدر و الكل سر و كار دارند به اين امر اعتقاد كامل دارند بديهي است بيماريهاي رواني مخصوص به يك قشر و يا طبقه خاصي نبوده و تمام طبقات جامعه را شامل مي گردد . بيماري رواني ، كارگر ، كارمند ، محصل ، مهندس نمي شناسد و به عبارت ديگر امكان دارد ابتلا به ناراحتي هاي رواني براي همه افراد جامعه وجود دارد و هيچ انساني از فشارهاي

رواني و اجتماعي مصون نيست و به عبارت ديگر در برابر بيماريهاي رواني مصونيت نداشته و ندارد به طوركلي بايد گفت وجود يك بيماررواني به كار عادي و اقتصاد خانواده لطمه شديد وارد مي كند از لحاظ روابط انساني ساير افراد خانواده را دروضع ناراحت و تاسف آوري قرار مي دهد و خانواده بايد صرفنظر از مخارج هنگفت و صرف وقت فشار رواني شديدي را براي نگهداري بيمار خود تحمل كند و

هدف از سلامت روان ارشاد و راهنمايي و آشنا ساختن مردم به اصول و روابط صحيح انساني و بر حذر داشتن آنها از مخاطراتي است كه سلامت روان را تهديد مي كند متخصصين بهداشت رواني آموزش بهداشت همگاني را اساسي ترين روش پيشگيري اوليه مي دانند شخص سالم احساس مي كند كه افراد اجتماع او را دوست دارند و به او احترام مي گذارند و او نيز متقابلاً به آنها احترام گذاشته و آنها را دوست دارد . فرد غير عادي اظهار مي كند به كسي اعتماد ندارد ، اجتماع براي

او ارزش قائل نيست او دوست خود و واقعي نداشته و ندارد . به افراد اجتماع بد بين بوده و نسبت به آنها سوء ظن دارد و روي اين اصل براي خود نيز ارزش قائل نيست هدف اصلي از سلامت روان تقويت فكر و اصلاح رفتار افراد است لذا بر اساس اين اصول بايد به شخصيت و حيثيت ديگران احترام گذاشت و نسبت به ديگران گذشت و بردباري داشت و اين اصل را قبول كرد كه افرا اجتماع از هر

صنفي و در هر موقعيتي باشند مي توانند مثمر ثمر باشند و اجتماع مي تواند به نحو مفيدي از آنها استفاده كند و عدم قبول اين اصول باعث پيدايش عقيده خود كم بيني ، عدم اعتماد به نفس ، نا امني و سوء ظن و عدم سازش شده است ( ميلاني فر – ۱۳۸۱ ) .

 

بيان مساله
شناختن توانايي ها و محدوديت هاي فردي و اجتماعي و واقع بين در رسيدن به هدف يكي از اصول سلامت روان كه شخص با واقعيت زندگي روبرو شود، خود را همانطور كه هست بشناسد و قبول كند و كشمكش با واقعيت اغلب سبب بروز اختلال رواني مي گرد به اين صورت كه نوجوانان داراي خانواده و نوجوانان پرورشگاهي مي توانند در معرض اين موضوع قرار بگيرند به اين صورت كه نوجوانان پرورشگاهي در صورت عدم موفقيت در كشمكش با واقعيت پيش آمده حتماً دچار عدم سلامت روان خواهد شد . شخص سالم بايد علاوه بر استفاده از خصوصيات مثبت و برجسته به محدوديت و نواقص خود آشنايي كامل داشته باشد كه اين محدوديت ها زياد مانند نواقص و عوارض جسماني هستند و در برابر اينها همه افراد يك نوع واكنش نشان نمي دهد گروهي واقعيت را قبول مي كنند و به زندگي عادي خود ادامه مي دهند و از فعاليت خودداري نمي كنند و سعي مي كنند كه تعادل طبيعي بين خود و حرفه شان را به خوبي برقرار كند كه تمام اين مطالب نشان مي دهد كه آيا افراد مي توانند داراي سلامت رواني در زندگي باشند يا نه و به خصوص جوانان و نوجوانان كه در معرض نافرجاميها ممكن است قرار بگيرند مي توانند سلامت خود را حفظ كند كه در اين ميان مخصوصاً نوجواناني كه به دور از مراقبت و توجه والدين خود در محيط هاي پرورشگاهي مورد تربيت قرار مي گيرند و همين طور نوجواناني كه زير سايه والدين خود به زندگي مي پردازند مي توانند از لحاظ سلامت روان و بهداشت رواني در يك رده باشند ( ميلاني فر – ۱۳۸۰ ) .

اهميت و ضرورت تحقيق

پي بردن به شخصيت ، قابليتها و توانايي ها يا خود پنداري از مهمترين مسايل سلامت روان است و تصور مثبت و متعادل از خود داشتن نشانه سلامت روان و تصور منفي و نامتعادل از خود به معناي روان ناسالم قلمداد مي شود، شخص در وهله اول بايد بداند كيست و داراي چه عواطف ، ادراكات و احساساتي است و ون خود پنداري در اثر يادگيري به وجود مي آيد و به اصطلاح آموختني است لذا تجارب گذشته و نقش اولياء همانطور كه ذكر شد باعث مي شود كه نوجوان به قضاوت درباره

خود پي ببرد و از خود ارزيابي به عمل آورد و اعتماد به نفس پيدا مي كند ولي اگر ارزيابي ناپسند و تحقير كننده شود و در نوجوان باعث پيدايش عقده هاي خود كم بيني شود كه نمونه هايي از اين مشكلات مانند عدم برخورداري از جهت والدين در زمان حساس زندگي خود كه اين عامل و دوري از محيط گرم خانواده و سپري كردن عمر در يك محيط نه چندان گرم و با محبت مي تواند بوجود آورند

مشكلات رواني در نوجوان گردد كه اميد است با پژوهش هاي انجام شده بتوانيم نيازهاي نوجوانان پرورشگاهي را شناسانده و اينكه در مواردي آنچنان با آنها رفتار كنيم كه بتوانيم از يك نوجوان پرورشگاهي به عنوان يك فرد نمونه به حساب بياوريم زيرا كه اين محيط ها و دوري از محبت والدي

ن باعث تشكيل رفتارهاي ضد اجتماعي در افراد پرورشگاهي مي شود و ممكن است خطرات جدي اجتماعي گريبانگير آنها شود يا افرادي جنايتكار – مجرم به حساب بيايند كه با تحقيقات تازه و انجام شده بايد نيازها و عقده هاي آنها شناخته و در جهت مثبت قدم برداريم .

اهداف تحقيق

هدف از تحقيق مقايسه سلامت روان نوجوانان ۱۵ ساله دختر داراي خانواده و پرورشگاهي است و اينكه آيا سلامت روان در بين نوجواناني كه حضور پدر و مادر خود را به وضوح مشاهده مي كند بيشتر از نوجواناني است كه به دلايل مختلف بدور از خانواده رشد يافته اند ؟

سوال مسئله
۱- آيا بين سلامت روان نوجوانان دختر ۱۳-۱۵ ساله داراي خانواده و نوجوانان دختر پرورشگاهي تفاوت معني داري وجود دارد ؟

فرضيه تحقيق
فرضيه اصلي
بين سلامت روان نوجوانان ۱۳-۱۵ ساله دختر داراي خانواده و نوجوانان دختر پرورشگاهي تفاوت معني داري وجود دارد .
سه بعد سلامت روان را نيز به عنوان فرضيه فرعي در نظر مي گيريم .
فرضيه فرعي
۱- (A ) : نشانه هاي بدني
۲- ( B ) : اضطراب
۳- (D ) : افسردگي

متغيرها

سلامت روان متغير وابسته
سن نوجوانان دختر ۱۳-۱۵ ساله متغير كنترل
نوجوانان داراي خانواده و بدون خانواده متغير مستقل

تعاريف نظري و عملياتي واژه ها و مفاهيم
سلامت روان عبارتنداز سازش فرد با جهان اطرافش به حداكثر امكان به طوري كه باعث شادي و برداشت مفيد و موثر به طور كامل شود و سلامتي روان عبارت است از اينكه فرد چه احساس

اتي نسبت به خود ، دنياي اطراف محل زنگي ، اطرافيان مخصوصاً با توجه به مسئوليتي كه در مقابل ديگران دارد چگونگي سازش وي با درآمد خود و شناخت موقعيت مكاني و زماني خويشتن است ( شاملو ۱۳۸۰ ) .
در اين پژوهش سلامت رواني عبارت است از نمره ايست كه آزمودني از آزمون GHQ به دست مي آورد .
نوجوانان داراي خانواده خانواده عبارتند از : نوجواناني كه در چهار چوب خانواده زندگي كرده و داراي پدر و مادر و خواهر و برادر هستند و نوجوانان پرورشگاهي عبارتند از نوجواناني كه بدور از محبت مادري و پدري و بدون احساس از محبت در محيط پرورشگاه با افراد بزرگسال و نوجوانان ديگر همانند خود زندگي مي كنند ( گنجي – ۱۳۸۰ ) .

فصل دوم
پيشينه و ادبيات تحقيق

تعريف بهداشت رواني
بهداشت رواني ، روانپزشكي پيشگير ، بهداشت رواني اجتماعي ، و يا روانپزشكي اجتماعي ، به كليه روشها و تدابيري اطلاق مي شود كه براي جلوگيري از ابتلاء و درمان بيماريهاي رواني و توان بخشي بيماران رواني موجود به كار مي رود .
دو واژه اخير بعد از سومين انقلاب در روانپزشكي از سال ۱۹۶۳ كه باعث ايجاد مراكز جامع روانپزشكي در مناطق جغرافيايي و با جمعيتي معين گرديده بكار مي رود .

مشكل تعريف

مشكل تعريف بهداشت رواني از آنجا سر چشمه مي گيرد كه هنوز تعريف صحيح و قابل قبولي براي بهنجاري نداريم . البته تعاريف و نقطه نظرهاي زيادي با توجه به شرايط و موقعيتهاي اجتماعي ، سنن و فرهنگ براي بهنجاري شده است ( ميلاني فر – ۱۳۷۹ ) .

مختصري درباره تاريخچه و پيشينه بهداشت رواني در ايران
اگر چه از تاريخچه ي بهداشت رواني در ايران اطلاعات كافي دردسترس نيست ولي از مدارك ناكافي به دست آمده با توجه به اعتقادات مذهبي ، سنتي و علمي آن زمان در كشوره

اي ايران و عربي مي توان قبول كرد كه رفتار با بيماران رواني به نحو مطلوب انجام مي شده و از زمانهاي قديم محلهايي براي نگهداري بيماران رواني وجود داشته است . اكثر تصورها اين است كه علوم پزشكي يونان در نگرش كشورهاي عربي زبان و ايران تاثير گذارده ولي شواهدي وجوددارد كه حتي در قرن ۶ و ۷ مدارس پزشكي در ايران وجود دارد و از كتابهاي يوناني حتي به صورت

ترجمه در اين مدارس استفاده مي شده . تجاوز و تاخت و تاز اعراب در قرن ۷ به كشورهاي آسيايي از جمله ايران و حتي اسپانيا باعث شده كه آثار موجود از بين برود . از زمان ساسانيان در جندي شاپور اهواز براي بيماران رواني مكان مخصوصي ترتيب يافته و در قرن هشتم چندين

بيمارستان در بغداد وجود داشته است و از مسافريني كه از اين كشورها به اروپا مي رفتند و ياجهت سياحت به اين كشورها آمده و بر مي گشتند شواهدي در دسترس است كه درمان بيماران در بيمارستان ها به نحو ممكن البته با روش آن زمان انجام مي گرفت . در اينبيمارس

تانها ، باغها ، حوضخانه ها ، حمام ، موزيك ، كشاورزي وجود داشته واز عطريات داروهاي مقوي و اشتها آور گياهي جهت درمان استفاده مي شد مطابق رسم يونان اين بيمارستانها با مدارس

پزشكي وابستگي نزديك داشته و اين وسايل براي فقرا و متمولين يكسان بوده و بيشتر بيماران را بيماران مانياك و پرسيو تشكيل مي داده است .
در دوران اسلام پزشكان و نويسندگان مهم آن زمان مانند ذكرياي رازي و ابوعلي سينا را مي توان نام برد كه نوشته هاي آنان غير از عربي به زبان يوناني لاتين و زبانهاي ديگر ترجمه شده و در دسترس مردم مغرب زمين قرار گرفته و با استقبال آنان روبرو شده است .
محمد ذكرياي رازي ( ۳۳۰-۲۴۰ هجري قمري يا ۹۱۰ -۸۲۰ ميلادي ) در شهر ري به دنيا آمده و پس از آموختن فلسفه ، نجوم و شيمي براي فرا گرفتن طب به بغداد رفت كه در آن زمان مركز بزرگي براي آموختن علم طبيعي ، شيمي و پزشكي بوده است . پس از تكميل دانش پزشكي رازي به ري برگشت و به درمان بيماران پرداخت و حتي بيمارستان شبيه بيمارستان بغداد در شهر ري بر پا كرد به تدريس و آموزش پزشكي پرداخت . رازي به علت نامعلومي به بغداد برگشت و رياست بيمارستان بغداد را عهده دار شد . به نظر مي رسد كه رفتن او به بغداد يكي به علت دعوت خلفاي آن زمان از عراق و ديگري عدم توجه مردم به كارهاي او در ايران بوده است . رازي صرفنظر از پزشك بودن شيميدان و كيمياگري برجسته بوده است كشف الكل از تقطير مواد نشاسته

اي و اسيد سولفوريك از بزرگترين كشفيات اوست و او به كيمياگري نيز معروف است . از تاليفات مهم رازي دو كتاب معروف مربوط به طب بنام الحاوي و كتاب منصوري و رسالاتي درباره امراض باطن و كتابي درباره حركات نفساني ، اوهام ، حركات عشق و طب روحاني را مي توان نام برد .
ابوعلي سينا (۴۲۸-۳۷۱ هجري قمري يا ۱۰۰۸ -۹۵۱ ميلادي ) نيز مانند زكرياي رازي براي بيماران رواني ( ديوانگان آن زمان ) كه آنها را مريض دماغي نيز مي گفتند دستورات دارويي تجويز مي كرد . ابوعلي سينا براي درمان بيماران رواني عقيده به تلقين داشت و به عقيده اكثر مورخان

بخيه و پيوند اعصاب را براي اولين بار عرضه كرده است . از تاليفات ابولي سينا مي توان به كتاب قانون ( كتاب طب ان زمان ) كه معروفيت جهاني دارد اشاره كرد . اين كتاب باعث شد

پزشكي اعراب شهرت جهاني بيابد و تا چندين قرن مرجع پزشكان شرق و غرب باشد . اين كتاب در قرن ۱۲ ميلادي به لاتين ترجمه و پانزده بار تجديد چاپ شده و تا اواسط قرن هفدهم (۱۶۵۰) در تمام دنيا به منزله اصول علوم پزشكي شناخته شده و در مراكز پزشكي اروپا تدريس مي

شد طب امروزي ادامه طب ابوعلي سينا است . در اين كتاب فصولي براي بيماريهاي رواني وجود دارد كه تا چند قرن در كتب اروپايي چنين چيزي به چشم نمي خورده است .
كتاب ديگر او نام « شفا » كه مربوط به فلسفه است و تا سال ۱۳۰۰ تدريس طب و فلسفه ( حكمت قديم ) با هم توام بوده است. در مور مزاجها ابوعلي سينا به چهار نوع ملانكولي ( دموي ، صفراوي ، بلغمي و سورائي ) اشاره كرده و آنها را جزء ابعاد سرشتي در سايكو پاتولوژي بيماري اي رواني دانسته است ( ميلاني فر – ۱۳۷۹ ) .
در سال ۱۲۶۷ شمسي دارالشفايي دريزد به فرمان خواجه شمس الدين محمد صاحب ديوان در باغي مشجر و بزرگ نباشد . اين بيمارستان داراي بخشهاي مخصوص براي بيماران رواني ، حوضخانه ، مجالس المجانين بوده است . تا سال ۱۲۹۳ به علت جنگهاي داخلي و هجوم قبايل بيگانه پيشرفت بهداشت رواني انجام نگرفت ودر اين سال در بيمارستان سيناي فعلي ( ابوعلي سينا ) كه يك بيمارستان عمومي است محل كوچكي در زير زمين ودالان بيمارستان به بيماران رواني اختصاص يافت كه فقط تكافوي پذيرش عده قليلي از بيمارستان رواني ثروتمند را داشت . در سال ۱۲۹۷ نگهداري و سرپرستي بيماران رواني و جلوگيري از حوادث ناگوار (۱) به شهرباني واگذار شد و باغي در اكبر آباد تهران ( خيابان سيناي فعلي ) به صورت « دارالمجانين » يا اولين بيمارستان رواني در تهران ايجاد شد. در سال ۱۳۱۹ سازمان جديد دانشكده پزشكي توسط پرفسور ابرلين تاسيس و با ايجاد كرسي بيماريهاي رواني و تدريس بيماريهاي رواني در دانشكده پزشكي تهران ، تدريس روان شناسي در دانشكده اي عالي و دانشكده ي ادبيات به مورد اجرا گذشته شد.
در سال ۱۳۲۵ بيمارستان روز به در خيابان سي متري جهت بيماران نسبتا ً آرام رواني اختصاص يافت و در سال ۱۳۳۹ بيمارستان روز با وسايل مدرنيته در ساختمان جديد شروع به كار كرد. اين بيمارستان از طرف دانشكده پزشكي تهران اداره مي شود.

در سال ۱۳۳۶ برنامه هاي روان شناسي و بهداشت رواني از راديوي ايران آغاز شد ودر سال ۱۳۳۸ اداره ي بهداشت رواني در اداره كل بهداشت وزارت بهداري تشكيل شد.
در سال ۱۳۴۳ اولين مركز بهداشت رواني تهران از طرف اداره ي بهداشت رواني وزارت بهداري در خيابان هدايت تاسيس شد و بيمارستان را به طور سرپايي پذيرا گرديد .
براي اولين بار طرح ادغام خدمات بهداشت رواني در خدمات اوليه بهداشتي در شبكه بهداشت و درمان شهر رضا ( استان اصفهان ) شروع شد و چون موفقيت اين طرح مورد تاييد نمايندگان

سازمان بهداشت جهاني قرار گرفت لذا بهداشت رواني به عنوان اصل نهم خدمات اوليه بهداشتي در كشور اعلام و اجراي طرح كشوري بهداشت رواني در استانهاي ديگر كشور آغاز شد .بر حسب اين طرح توسط بهورزان آموزش ديده در خانه بهداشت واقع در روستا بيماريابي انجام مي گيرد

و بيمار به مركز بهداشتي و درمان روستايي در مركز بخش معرفي مي شود . در اين مركز پرونده شرح حال روانپزشكي براي بيمار تهيه و پر مي شود و بيمار به پزشك مركز معرفي مي شود .
در صورتيكه بيمار بيماري ساده اي داشته باشد دستورات لازم بهداشتي و درماني به او داده

مي شود و در صورتيكه بيمار مبتلا به بيماري هاي رواني يا عصبي شديد باشد به كلينيك روانپزشكي واقع در پلي كلينيك شهرستان معرفي مي شود . اين كلينيك داراي يك روانپزشك و يك روانشناس است كه پس از معاينه كامل دستورات سر پايي به بيمار مي دهند و در صورتيكه بيمار احتياج به بستري شدن داشته باشد به بخش هاي روانپزشكي مركز استان معرفي مي شود و تمام اقدامات انجام شده به اطلاع مراكز قبلي داده مي شود.
خانه بهداشت ( روستا – بهورز ) مركز بهداشتي درمان روستايي ( مركز بخش – پزشك )
بخش هاي روانپزشكي و بيمارستان ( مركز استان ) پلي كلينيك و كلينيك روانپزشكي ( شهرستان – روانپزشك )
با اجراي اين طرح خدمات بهداشت رواني از حالت تمركز در بيمارستانهاي رواني خارج شده و در سطح كل كشور به مورد اجرا گذاشته مي شود و به نام خدمات بهداشت رواني اجتماعي گفته

مي شود .
طبق گزارش دفتر بهداشت رواني وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشكي در حال حاضر ۲۰۰ مركز روانپزشكي در ايران فعاليت دارند . تعداد پزشكان ايران حدود ۲۴۰۰۰ نفر مي باشد كه از بين آنان فقط ۳۸۵ نفر روانپزشك هستند و با توجه به كل جمعيت ايران براي هر يك ميليون نفر ۵ تا ۶ روانپزشك داريم و به همين علت ۸۵ درصد بيماران رواني به پزشكان غير روانپزشك مراجعه مي كنند . در حدود بيست بيمارستان عمومي داراي بخش روانپزشكي هستند تعداد تخت هاي بيمارستان

در كشور ۸۹۰۰۰ مي باشد كه تعداد ۵۸۵۰ از آنها به بيماران رواني اختصاص يافته است . بخش هاي اورژانس روانپزشكي جا نيافتاده و مراكز توان بخشي جوابگوي احتياجات بيماران نيستند ( ميلاني فر – ۱۳۷۹ )
پزشكان و افرادي كه با ديد پزشكي به مسئله نگاه مي كنند بهنجاري يا سالم بودن را نداشتن

علائم بيماري تلقي مي كنند و به عبارت ديگر سلامتي و بيماري را در دو قطب مخالف يكديگر قرار مي دهند و براي اينكه فردي سالم بيمار شود بايستي از قطب سالم به قطب مخالف برود . اين امر در بعضي از بيماريهاي منجمله بيماريهاي عفوني ممكن است صادق باشد ولي در بيماريهاي رواني صادق نيست . عدم وجود علايم بيماري رواني و يا از بين رفتن علايم بيماري در اثر درمان به اين معني نيست كه فرد از سلامت رواني كامل برخوردار و به اصطلاح سالم است . بيماران مبتلا به صرع ، جنون ادواري ، وانواع افسردگي ها و نظاير آن از اين قبيلند . البته اين موضوع منحصر به بيماريهاي رواني نيست و در اكثر بيماريهاي جسماني نيز صدق مي كند .
بيماران مبتلا به فشار خون و يا بيماري قند و غيره اگر به علت استفاده از دارو ، فشار خون عادي و يا قند خون در حد طبيعي دارند دليلي بر سلامتي آنها نيست چون قطع درمان باعث پيدايش و برگشت علايم بيماري خواهد شد.
پزشكان و روانپزشكان بهداشتي كه در سازمانهاي بهداشتي با طب پيشگيري و برنامه هاي اجرايي سر و كار دارند و به اصطلاح ديد بهداشتي دارند مانند اپيدميولوژيست ها براي تعريف بهنجاري از نرمال ميانگين با زنگوله منحني توزيع عمومي استفاده مي كنند و افراد را با خصوصيات افراد ميانگين مقايسه مي كنند . اين روش جنبه باليني و درماني نداشته و جنبه آماري دارد . به علاوه تعيين خصوصيات افراد ميانگين كه از طريق آماري به دست مي آيد خود مسئله قابل بحثي است روانپزشكان فري را از نظر رواني سالم مي دانند كه تعادلي بينرفتارها و كنترل او در مواجه با مشكلات اجتماعي وجود داشته باشد . از اين ديدگاه انسان و رفتارهاي او د مجموع يك سيستم در نظر گرفته مي شود كه بر اساس كيفيات تاثير و تاثير متقابل عمل مي كند . با اين ديد سيستميك ملاحظه مي شود كه چگونه عوامل متنوع زيستي انسان بر عوامل رواني اجتماعي

او اثر گذاشته و بالعكس از آن تاثير مي پذيرد . به عبارت ديگر در بهداشت و تعادل رواني انسان به تنهايي مطرح نيست بلكه آنچه مورد بحث قرار مي گيرد پديده هايي است كه در اطراف او وجود دارند و بر جمع سيستم و نظام او تاثير مي گذارند و از آن تاثير مي گيرند . پس از ديد روانپزشكان سلامتي عبارت است از تعادل در فعاليت هاي زيستي ، رواني و اجتماعي افراد كه انسان از اين تعادل سيستميك و ساختارهاي سالم خود براي سركوب كردن و تحت كنترل درآوردن بيماري

استفاده مي كند ( ميلاني فر – ۱۳۷۹ ) .
روانكاوان و طرفداران فرضيه هاي روانكاوي ( روان تحليلي ) از شخصيت ايده آل صحبت مي كند و « من » را ميانجي بين خواسته هاي «نهاد» و كنترل و مواخذه « فوق من » مي دانند و بهنجار

ي را ميادنجيگري صحيح و منطقي بين دو قدرت « نهاد » و « ابرون » مي دانند. رونكادان به مراحل مختلف رشدرواني و عملكرد صحيح و خالي از تعارض ايگو ، استفاده از مكانسيم هاي دفاعي

سازنده در ضربه ها و فشارهاي شديد را دليل بر سلامت و تعادل روان مي دانند . كارهاي اريكسون و هارتمن نيز به منظور تائيد اين نظريه است.
كارشناسان سازمان بهداشت جهاني سلامت فكر و روان رااين طور تعريف مي كنند :
« سلامت فكر عبارتاست از قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران تغيير دادن و اصلاح محيط فري و اجتماعي و حل تضادها و تمايلات شخصي به طور منطقي ، عادلانه و مناسب » . لويسنسون وهمكارانش در ۱۹۶۲ سلامتي روان را اين طور تعريف كرده اند: سلامتي روان عبارت است از اينك فرد چه احساسي نسبت به خو دنياي اطراف ، محل زندگي اطرافيان مخصوصاً با توجه به مسئوليتي كه در مقابل ديگران دارد ، چگونگي سازش وي بادرآمد خود و شناخت موقعيت مكاني و زماني خويش » . كارل منفجر مي گويد : سلامت رواني عبارت است از سازش فرد با جهان اطرافش به حداكثر امكان به طوري كه باعث شادي و برداشت مفيد و موثر به طور كامل شود .
طبق تعريف واستون موسس مكتب رفتارگرايي « رفتار عادي نمودار شخصيت انسان سالم است كه موجب سازگاري او با محيط و بالنتيجه رفع نيازهاي اصلي و ضروري مي شود » . تعريف گنيزبرگ در مورد بهداشت رواني عبارت است از : « تسلط و مهارت در ارتباط صحيح با محيط بخصوص در سه فضاي مهم زندگي عشق ، كار ، تفريح » اين شخص و همكارانش براي توضيح بيشتر مي گويند :استعداد يافتن و ادامه ي كار ، داشتن خانواده ، ايجاد محيط خانوادگي خرسند ، فرار از مسائلي كه با قانون درگيري دارد ، لذت بردن از زندگي و استفاده صحيح از فرصت ها ملاك تعادل و سلامت روان است .
با توجه به تعريف بهنجاري از ديدگاه هاي مختلف و پيچيدگي علوم رفتاري در پزشكي و عدم تعيين و حد رفتاري عادي ، ارتباط جسم و روان ، رابطه علوم رفتاري با فيزيولوژي و پزشكي از يك طرف و

روانشناسي ، فلسفه ، علوم انساني و جامعه شناسي از طرف ديگر كمبود تحقيقات و مطالعات در بيماري هاي رواني و نحوه اجراي اجراي انواع پيشگيريها كه پايه و اساس بهداشت را در پزشكي تشكيل مي دهند همگي نقطه ضعفي است كه تعريف ، هدف و برنامه هاي بهداشت رواني را دچار اشكال مي كند .
مشكلات تعريف بهداشت رواني به قدري آشكار است كه احتياج به ارائه مدارك و دليل ندارد و تعاريف فوق نشاندهنده وسعت مسئله و خط مشي است براي آنان كه علاقه مند به بهداش

ت در بيماريهاي رواني هستند .
همانطور كه گذشت اكثريت روانپزشكان توانايي سازش با محيط انعطاف پذيري ، قضاوت عادلانه و منطقي در مواجه با محروميت ها و فشارهاي رواني را ملامك سلامت و تعادل روان مي دانند و هدف اصلي از درمان بيماران رواني نيز قادر كردن آنها به زندگي خانوادگي ، اجتماعي و به اصطلاح سازش با محيط است .
تعاريف فوق براي روانپزشك بهداشتي كه دروزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشكي مجري طرح و برنامه ريزي بهداشت رواني كشور است و با مسائلي مانند سياست روز ، امكانات بودجه ، مسائل ارتباط جمعي ، كمبود پرسنل و نيروي انساني متخصص و فعال ، مسائل اداري ، مالي ، قضايي آمار و اقلام ، جمعيت ، تعداد مبتلايان جهت پياده كردن و گسترش برنامه هاي بهداشت رواني و خلاصه مسائل همه گير شناسي سر و كار دارد مفيد و مفهوم نيست و با نوع كار او نيز توافقي ندارد .
از تعاريف فوق چنين استنباط مي شود كه بهداشت رواني عملي است براي بهزيستي و رفاه اجتماعي كه تمام زواياي زندگي از محيط خانه گرفته تا مدرسه ، دانشگاه ، محيط كار و نظاير آن را در بر مي گيرد و در بهداشت رواني آنچه بيش از همه مورد نظر است « احترام به شخصيت و حيثيت انساني است » و تا هنگامي كه حيثيت و شخصيت فرد برقرار نشود سلامت فكر و تعادل روان و بهبود روابط انساني معني و مفهومي نواهد داشت . وي اين اصل بهداشت رواني را دانش يا هنري مي دانند كه به افراد كمك مي كند كه با ايجاد روشهاي صحيح رواني و عاطفي بتوانند با محيط خود سازگاري حاصل نموده و براي حل مشكلات از راههاي مطلوب اقدام نمايند .
مجدداً به اين واقعيت تاكيد مي شود كه در بهداشت رواني تنها نداشتن علائم بيماري كافي نيست . بهداشت مناسب بايد افراد را قادر سازد تا تواناييهاي جسمي و رواني خود را به حداكثر رسانيده از استرسهاي ناشي از عوامل بين افراد جلوگيري كرده ، زندگي اجتماعي ، اقتصادي بارور و هماهنگ با محيط داشته باشد ( ميلاني فر – ۱۳۷۹ ) .

تاريخچه بهداشت و سلامت روان

تاريخچه بهداشت رواني با توجه به وجود بيماريهاي رواني از زماني كه بشر وجود داشته و مخصوصاً زندگي اجتماعي را شروع كرده همراه بوده است . پيدا كردن شروع و آغاز هر نهضتي بخصوص نهضتهاي اصلاحي و علمي به علت داشتن منابع گوناگون و چند جانبه مسئله مشكلي است . در حقيقت روانپزشكي را مي توان قديميترين حرفه و تازه ترين علم به شمار آورد . قديميترين چون بيماريهاي رواني از قديم وجود داشته و بقراط در ۳۷۷ تا ۴۶۰ سال قبل از ميلاد عقيده داش

ته كه بيماران رواني را مانند بيماران جسمي بايد درمان كرد ، علل سرشتي و فرضيه مزاجها از همان زمان بقراط و جالينوس وجود داشت و اهميت تاريخي دارد . تازه ترين علم براي اينكه تقريباً از ۱۹۳۰ بعد از تشكيل اولين كنگره بين المللي بهداشترواني بود كه روانپزشكي به صورت جزيي از علوم پزشكي شد و سازمانهاي روانپزشكي و مراكز پيشگيري در كشورهاي مترقي يكي بعد از ديگري فعاليت خود را شروع كردند . از فعاليت اين سازمان ها در جريان جنگ جهاني دوم عملاً كاسته شد و بدينترتي مي توان روانپزشكي رابه صورتتازه ترين علم بعد از جنگ جهاني دوم به حساب آورد .
از اسناد و مدارك موجود چنين استنباط مي شود كه تا اواخر قرن هجدهم و همزمان با انقلاب كبير فرانسه از تاريخچه بهداشت رواني اطلاعات كافي در دست نيست . به علت جهل و بيسوادي از بروز بيماريهاي رواني ، اختلالات رواني و بيماريهاي رواني رابهدخالت ارواح خبيثه و شياطين ، قدرتهاي ماوراي انساني و نفوذ عوامل طبيعي مانند خورشيد ، ماه ، رعد و برق در بدن مي دانستند و عقيده داشتند كه بايد اين بيماريها با نيروهاي ماورالطبيعه وساطت افراد مقدس در نزد خدا بهبودي يابند و اين شناخت موقعي اتفاق مي افتد كه بيمار در خواب باشد . اولين بار بقراط فيلسوف مشهوريوناني بود كه خرافات را درباره بيماريهاي رواني كنار گذاشت و اختلالات رواني را به طرف پزشكي كشانيده درباره ماليخوليا و جنون زايماني تعريف و توصيف كرد و مغز را مركز اصلي روان دانست . جالينوس علت بيماريهاي رواني رااختلال عمل مغز و عدم تعادل اخلاط بدن مي دانست در اوايل قرن سيزدهم و اوايل رنسانس ارتباط جسم و روان و يكپارچگي واكنش آنها مورد بحث قرار گرفت و به علاوه فرضيه ابوعلي سينا مسئله اين ارتباط را به اسپانيا و كشورهاي ديگر كشاند و اين زمينه اي براي فرضيه جديد براي بيماريهاي روانتني شد . اين قرن رابايد قرن سحر و جادو، دخالت شياطين و ارواح در ايجاد بيماريهاي رواني دانست اولين روانپزشك به نام جان وي ير كه در سال ۱۵۱۵ در دهكدهاي در مرز آلمان و هلند به دنيا آمده بود پس از اتمام دوران پزشكي در پاريس علاقه مند به مطالعه درباره رفتار انساني و بيماريهاي رواني شد و در سال ۱۵۶۳ كتابي در سوئيس نوشت كه امروزه اهميت زيادي درباره تاريخچه روانپزشكي دارد . به علت علاقه مندي در

نوشتن رساله هايي در مورد تشخيص بيماريهاي رواني ، پسكيوزهاي سمي ، صرع ، وحشت شبانه ، پسكيوزهاي پيران ، هيستري ، پارانوئيا ، توهمات ، افسردگي و ساير پديده هاي رواني مورد قرن ۱۶ نام گرفت . اگر چه نوشته هاي او با مخالفت و طرد او از طرف گروه زيادي از اطباء و نويسندگان آن زمان روبرو شد ولي تا قرن اخير ارزش و اهميت نوشته هاي او علوم نبود ولي بارشد روان شناسي پويا مجدداً نوشته هاي تاريخي وي ير ارزش خود را در روانپزشكي پيدا كرد. اولين

روانپزشك در كشور انگلستان ويليام تبي در سال ۱۷۵۳ بود . اطلاعات جسته گريخته وجود دارد كه تا قرن چهاردهم مكانهايي براي مواظبت و نگهداري بيماران رواني در مونت كاسينو ايتاليا و بيمارستان درليون فرانسه و در پاريس و همچنين بنا شدن بيمارستان تبلم در لندن در سال ۱۲۴۷ ( اولين بيمارستان تقريباً رسمي و دولتي ) و در سال ۱۳۸۵ بيمارستان سنت بارتولومو در لندن در نزديك كليساي سنت بارتولومو وجود داشته است . در اسپانيا اولين بيمارستان رواني در سال

۱۴۰۹ در شهر والانسيا به وسيله يك كشيش اسپانيايي ايجاد شد و علت آنرفتار استهزا آميز و آزار دهنده افراد نسبت به بيماران رواني در ملاء عام و خيابانهاي آن زمان بوده است .
در اثر اقدام و پيشنهاد اين كشيش از سال ۱۴۱۲ تا ۱۴۸۹ پنج بيمارستان ديگر در نقاط مختلف

اسپانيا ساخته شده و در سال ۱۵۶۷ به علت نفوذ اسپانياييها اولين بيمارستان رواني در شهر مكزيكو بنا نهاده شد . روي اين اصل نقش اسپانياييها در بنا نهادن بيمارستان هاي رواني و مواظبت از بيماران رواني هم در قديم و هم امروزه از اهميت قابل توجهي برخوردار بوده است .
از اينكه نحوه درمان در بيمارستانهاي آن زمان چهبوده و به سر بيماران چه مي آمده آيا بيماران بهبود مي يافتند يا نه ؟ اطلاعات درستي نداريم ولي آنچه مسلم است اين است كه اگر اين بيماران در منازل يا خانواده ها مي ماندند به طناب و زنجير بسته مي شدند به طوري كه بعضي از آنها زنجيرها را پاره از خانواده فرار در غارها، جنگلها زندگي مي كردند از پوست و برگ درختان تغذيه مي كردند . به صورت ديو اجنه ، مزاحم رهگذران مي شدند و هر كس آنها رامي كشت مسئوليتي نداشت . بيماران رواني خفيف به صورت فقرا و ولگردان در كوچه و بازار وسيله خنده وتمسخر بچه ها و آلت دست بزگتران مي شدند .
در بيمارستان تبلم لندن تاقرن ۱۹ خوراك ، پوشاك و جاي كافي براي بيماران وجود نداشت و بيماران را در روزهاي يكشنبه در معرض ديد و تماشاي مردم در مقابل دريافت مختصر پول قرار مي دادند و از اين راه ساليانه ۴۰۰ پوند انگليسي عايد بيمارستان مي شد تا كمبود بوجه را جبران نمايند .
در قرن ۱۷ ارتباط جسم و روان و محل اين ارتباط در سلسله اعصاب مورد بحث قرار گرفت و دكارت و مالپكي ويليس و سايرين مراكزي براي اين ارتباط تعيين كردند . در همين قرن در سال ۱۶۰۲ اولين كتاب پزشكي درباره بيماريهاي رواني به نام پراكسيس مديا توسط پزشك سوئيس نوشته شد كه در آن طبقه بندي بيماريهاي رواني مورد توجه قرار گرفته اند و براي بيماريهاي رواني علل ارگانيك

قائل شدند. دو نفر از روانپزشكان معروف آن زمان يكي زاكيا كه پدر پزشكي قانوني لقب گرفته و سالها نيز پزشك پاپ بوده است كتابي درباره روانپزشكي قضايي نوشته و در گزارشات او مطالب زيادي وجود دارد از جمله اينكه فقط پزشك است كه مي تواند درباره ناراحتي و شرايط رواني افراد اظهار نظر نمايد ، با بيمار رواني به مصاحبه بنشيند و درباره رفتار و اعمال بيمار قضاوت نمايد ، ديگري به نام توماس سيدنهام كه خاطر نشان كرد واكنشهاي هيستريك فقط مخصوص خانم

ها نبوده بلكه نزد آقايان و كودكان نيز ديده مي شود و به صورت همه نوع علائم مانند : تهوع ، استفراغ ، سرفه ، تشنج ، دردهاي معدي و روده اي و دردهاي مختلف بدن ممكن است تظاهر نمايد . نكته قابل ارزش اين بود كه در آن تاريخ كه همه درگير علايم رواني شديد و جنون ماليخوليايي بودند سيدنهام به ناراحتي نوروتيك اشاره كرد ولي بعد از او مسئله به فراموشي

سپرده شد تا اينكه مجدداً در قرن بيستم مسئله توسط فرويد به سر زبانها افتاد .
در قرن هجدهم مسئله به همان طريق قرن هفدهم ادامه يافت و موسسات خيريه در كشورهاي كاتوليك بنا به پيشنهاد كشيش ها تاسيس شد در اين موسسات نظريان مردم درباره نحوه نگهداري و نظريه پزشكان در مورد درمان بيماران متفاوت بود . در بيمارستان تبلم اختلاف بين پزشكان طوري بود كه عده ايب بيماران رواني راغير قابل علاج دانسته و بعضي نيز روشهاي مختلف درماني به آنها توصيه و عقيده داشتند كه اين بيماران بايستي درمان پزشكي شوند در همين قرن ژرژ سوم پادشاه انگلستان كه دچار حملات بيماري مانياك شده بود توجه پزشكان و اطرافيان را به خود معطوف داشت و توجه به تنها به درمان ژرژ سوم بلكه به مسائل پزشكي و روانپزشكي و پرستاري بيماران رواني بيشتر شد ( ميلاني فر – ۱۳۷۹ ) .
در اواخر قرن ۱۸ و اوايل قرن ۱۹ نام سه نفر بايد در سر لوحه پيشتازان و رهبران درمان اخلاقي و انساني كه عبارتند از فيليپ پنيل از فرانسه ، ويليام تيوك از انگلستان و ون سنزوكياروگي از ايتاليا قرار گيرد . كياروگي در سال ۱۷۹۴-۱۷۹۳ سه جلد كتاب درباره بيماريهاي رواني نوشت و افتتاح بيمارستان رواني به نام بوفي فازيو و گذراندن قانون براي بيماران رواني درسال ۱۷۷۴ از كارهاي انجام شده او بود . مورگاني نيز در ايتاليا از افرادي بود كه در پيشرفت و ادامه درمان با روش اخلاقي سهم مهم داشت . تيوك ( ۱۸۱۹-۱۷۳۲) به علت داشتن اعتقادات مذهبي و اينكه اگر

بيمار رواني از محيط فشار آور دور باشد بهبود مي يابد در يورگ انگلستان در سال ۱۷۹۶ بيمارستان براي ۳۰نفر افتتاح كرد و به درمان پزشكي با آزاد گذاشتن بيماران اقدام كرد و چون نتايج رضايتبخش داشت بعد از او نيز پسرش به نام ساموئل تيوك روش پدر ادامه داد و روش او الگويي براي افتتاح بيمارستان و مراكز در ايالت متحده امريكا گرديد . پنيل ( ۱۸۲۶-۱۷۴۵ ) متول جنوب فرانسه و پزشك معروف در سال ۱۷۹۴ به پاريس رفت و به رياست بيمارستاني بي ستر كه مربوط به بيماران رواني مرد بود و حدود ۲۰۰ بيمار خطرناك و غير قابل كنترل داشت منصوب شد . پنيل از سالها قبل ريا

ره درمان و نگهداري بيماران رواني به طرق انساني نظريه هايي داشت . پس از منصوب شده به اين سمت اولين اقدامش آزاد گذاشتن بيماران و كنار گذاشتن تنبيه و شكنجه بود كه با استقبا

ل اكثريت مردم آن زمان روبرو شد و در نتيجه اين امر در بيمارستان سالي تپريز كه مخصوص بيماران زن بود و توسط اسكيرول اداره مي شد به اجرا درآمد . پنيل در كتابي به نام رساله پزشكي فلسفي درباره ماني بازباني بسيار ساده و روشن و مطابق سبك پزشكي علايم بيماريهاي رواني را شرح داده و به چهار گروه بيماريهاي رواني اشاره كرد . كه عبارت بودند از :

ملانكويي يا اختلال عملي فكريب و ذهني ، ماني يا هيجان عصبي بيش از حدبدون هذيان و يا توام با هذيان ، دمانسي يا جنون پيري ،و اختلال پديده هاي فكر و بالاخره عقب ماندگي ذهني يا محدوديت فعاليت قواي ذهني .
پنيل اعتقاد داشت كه اين بيماري ها بايستي با دارو درمان شوند و در رساله خود هيجان را عاملي مستعد كننده و يا تسريع كننده در بيماري هاي رواني دانسته است. به نظر مي رسد وجود اين عقيده در پنيل به علت اين بوده كه در مكتب روان شناسي عملي ارسطويي ( يكي از مكاتب روان شناسي يونان در سالهاي ۳۲۲ تا ۳۸۴ قبل از ميلاد ) هيجان در سه واحد علايم بيماري هاي رواني قرار داده شده بود و به عبارت ديگر ارسطو بيماريهاي رواني را در اثر به هم خوردن تعادل و هيجان و سلامت روان را به علت تعادل كامل هيجان مي دانست . در مكتب ارسطويي تمام جنبه هاي رفتاري از نظر عملي در نظر گرفته مي شد كه تقريباً همان نظريه اي كه فعلاً نيز در مد نظر

است در اين مكتب فلسفه يگانگي روان و جسم بيشتر مورد تاكيد بوده و به همين دليل براي درمان بيماران رواني از عطريات ، مشروبات ، موزيك ، تفريح ، گردش و صحبت آزاد استفاده مي شد و

مخصوصاً براي مسئله در دل آزاد و احياي واكنشها خيلي تاكيد مي شده زيرا هيجانات بايد بيرون ريخته مي شدند تا باعث تهاجم و هتك حرمت نشوند بايد گفت استقبال از موزيك و تاثير در فرهنگ يونان بيشتر به علت جنبه هاي هيجاني رواني و بالنتيجه درمان بوده است . و همين مسئله باعث شده كه پنيل درمان اخلاقي را يك درمان انتخابي براي بيماران رواني دانسته است ( پاشا شريفي – ۱۳۷۹ )
در كشورهاي امريكايي تا زماني كه جزء كشورهاي مستمراتي بودند مسائل رواني همان جنبه هاي خرافاتي و مرهوم پرستي داشت و سحر و جادو در سر لوحه علل بيماريهاي رواني به شمار مي رفت . بيماران شديد رواني در زندانها و بيماران كسب و خفيف در منازل نگهداري مي شدند و

حتي قانون اليزابتي درباره نگهداري فقرا در انگلستان تاثير زيادي در كشورهاي مستمراتي امريكا نداشت . كم كم مردم خير و فهميده انجمنهاي محلي تشكيل داده و به تبعيت از كشورهاي اروپايي روشهاي انساني درباره بيماران رواني به اجرا گذاشتند و روز به روز به علت فشار و احتياج مردم تعداد اين انجمنها زياد شدند .