مقدمــه:

ادراک و شناخت انسان از شهر در پی برقراری رابطهی انسان با محیط پیرامون شــکل میگیرد و شــناخت عمیقتر به تحکیم پیوند ساختاری میان ســه رکن اساســی »انسان،شــهر و جهان«میانجامــد۱. تقویت رابطهی انســان با محیط شــهری، چندی اســت از دغدغههای اصلی دانش طراحی شــهری و علوم همپیوند با آن اســت. »طراحی شهری« بنا به رســالت خود در راه »آفرینش محیط زیســت نیکو« برای انسان، ناگزیر به شناســایی »مسیر آگاهی انســان از شهر« و »تنظیم رابطهی وی با محیط« پیرامون میباشد.

موضــوع ادراک و »منظرذهنــی«۲ نزدیــک بــه نیم قرن اســت که در
ّ

ادبیــات تخصصــی طراحی شــهری جایگاه ویــژهای یافتــه وتوجه به موضوع ادراک محیط در طراحی شــهری منجر به شکلگیری»رویکرد طراحی شــهری ادراکی« گردیده اســت. این رویکرد بنیانهای نظری خود را بر دســتاوردهای دانش روانشناســی محیط استوار ساخته است. روانشناسان محیط چگونگی ادراک را از راه تفسیر رفتارهای محیطی بیان میدارند.ســه رویکرد اصلی»گشــتالتی«، »تبادلی- ســازشمند« و »بوم شــناختی گیبســون« بیانگر تلاش آنان در جهت تبیین ســاز و کار ادراک محیط میباشــد. (نگاه کنید به لنــگ ۷۹،۸۸۳۱ و مطلبی ۰۸۳۱،۴۵). از دیگر ســو،ادراک به عنوان یک مبحث معرفت شناختی در میان اندیشــههای فلســفی از جایگاه ویژهای برخوردار است. فلسفه در پی تبیین اصولی که انســان را به شــناخت وجــود راهبری میکند، بــا ادراک به مثابهیکــی از پایه های اصلی معرفتشناســی پیوند دارد. آگاهی از چیســتی ادراک و تبیین ســاز و کار آن و نقشی که در شناخت وجود دارد، مورد توجه بسیاری از فلاسفه بوده است.

این نوشــتار ســر آن دارد تا از طریق بازخوانی آراء فلاســفه و کاربست آن در علــوم کاربردی،گامی در تقویت پیوند علوم نظری (فلســفه) با علوم کاربردی(روانشناســیمحیط و طراحی شــهری) برداشته و همچنین، پیوند گسسته میان مفاهیم بنیادین در معرفت پیشینیانمان را با حوزههای کارکردی آن در دانش جدید بهبود بخشــد. به دیگر سخن این پژوهش، کوششــی اســت در جهت تقویت مبانــی نظری(حــوزهی اثباتی) علوم کاربردی و ترمیم پیوند گسســته با میراث اندیشههای ژرف سرزمینمان و گامی در راه جبران غفلت تاریخی ما از پیوند با این ریشــهها، ضرورتی که دیریســت آگاهانه یا ناآگاهانه نسبت به آن سهل انگاریم،چراکه ما امروزه

در زمینهی علوم تخصصی و بهویژه کاربردی مقهور دانشــی هستیم که خود در نحوهی صدور و تکوینش دخالت کمی داشتهایم.

۱.ادراک در فلسفه

ادراک یــا اندریافــت۳ در فلســفه، از مباحث مهم شــناخت شناســانه۴ و مهمترین گام در شــناخت خویشــتن و هستی اســت و سهم اساسی در بازشناســی نوع رابطه انســان با کیهان دارد. ایــن موضوع در میان آرای بســیاری از فلاســفهی شــرق و غرب، ازجمله فلاسفه ایرانی و به ویژه فیلســوفان دوران اســلامی مــورد توجه قرار گرفته اســت. در این پژوهش،دیدگاه ســه تن از آنان که نقش برجستهتری بر رشد مهمترین جریانهای فلســفی در ایران داشــتهاند بررسی شــده است. سه تن که نام آنان بر تارک اندیشــههای فلسفهی ایران زمین میدرخشد: “حکیم
ّ

بوعلی ســینا” پیشرو حکمت مشــایی، “شیخ شــهابالدین سهروردی” پایهگــذار حکمت اشــراق و “ملاصدرای شــیرازی” نظریهپرداز حکمت متعالیه. از آنجایی که نظر ســایر فلاســفه در زمینــهی ادراک نیز کم و بیش برگرفته از دیدگاه این سه تن بوده است اکتفا به این سه دیدگاه در بررسی مباحث فلسفی قابل تعمیم مینماید.

ادراک نزد بیشتر فلاسفه دارای دو گونهی اصلی “ادراک حسی” (حاصل دریافــت از حواس ظاهری) و “ادراک عقلی”(حاصل دریافتهای باطنی در تکمیل دادههای حسی) میباشد (فاخوری۳۷۳۱،۹۷۴).گاه در برخی نظریات به چهار گونه افزایش یافته و از آن به مراتب ادراک یاد شده است. بوعلی سینا ضمن ارایه تعریفی از ادراک که برگرفته از نگرش خردورزانهی او به هســتی است، اندریافت را”نقش بســتن صورت یا حقیقت شیء در ذهــن” (تعلیقات به نقــل از فعالی ۶۷۳۱) تعریف میکنــد. وی ادراک را
ّ

حاصل یک روند (فرآیند یکسویه) و مبتنی بر انتزاع میداند، شهابالدین ســهروردی، حقیقت ادراک را »اثرپذیری قوای ذهنی« دانسته و با تبیین گونــهای از آگاهــی که حاصل کشــف و شــهود باطنی اســت و به علم حضوری میانجامد »ادراک شهودی«۵ را تنها راه دریافت حقایق هستی میداند. (ســهروردی بــه نقل از فعالی ۶۷۳۱) ملاصــدرا لیکن ادراک را فرآینــدی »صدوری« میداند بدان گونــه که نفس در هر مرتبه از ادراک، صورتی ادراکی متناســب با آن مرحله میآفریند که شکل تکامل یافتهای از صورتهای پیشین است. به باور وی، رابطهی ادراکی، در فرایند ادراک هر لحظه در حال بازآفرینی است. (ملاصدرا ۰۸۳۱،۵۱۲).

۲.ادراک در روانشناسیمحیط

روانشناســیمحیــط به عنــوان شــاخهای از روانشناســی؛ به بررســی روانشناختی رفتار انسان در محیط میپردازد و پژوهشهای مرتبط با رفتار انسان و چگونگی تأثیر عوامل مؤثر بر ادراک و شناخت از محیط را واکاوی مینماید. روانشناسیمحیط به دلیل بازنمایی اثر ویژگیهای کالبدی محیط بر رفتــار، با حوزههای کارکردی مرتبط بــا دانش محیطی از جمله طراحی شهری پیوند مییابد و طراحی شهری در پیوند با روانشناسی محیط تلاش میکند تا به طرحریزی برای محیطی پاسخگو به نیازهای انسانی پرداخته و توامان بستری مناسب برای پیدایش رفتارهای مورد درخواست خود بیابد. در روانشناســیمحیط، محیــط پیرامــون مهمتریــن سرچشــمهی دریافتهــای بیرونی و منبع اصلی آگاهی و شــناخت انســان از دنیای اطراف اســت(کرمونا و تیزدل ۰۹۳۱الــف،۹۶۱) و فرایند بنیادین رفتار
انســانی۶ بر اساس گامهای متوالی احســاس، ادراک، شناخت و رفتار
ّ

شــکل میگیرد. هــر گام دارای ریزفرایندهایی اســت که موجب تحقق کارکرد اصلی آن میگردد، هرچند تفکیک آنها به دشواری امکانپذیر است و »ادراک محیط« فرایندی است که از طریق آن انسان دادههای لازم را بــر اســاس نیاز خــود از محیــط پیرامون برمیگزینــد. (مطلبی ۰۸۳۱،۶۵) در روانشناسی تبادلی، رفتار حاصل رابطهی کنشگرانهی انسان با محیط است، محیطی که انسان خود بخشی از اوست.

دونالد اپلیارد۷ در جستجوی چگونگی برهمکنش تجربیات محیطی انسان، سه شیوهی اصلی برای ادراک محیط به قرار زیر بازشناسی میکند:

۱. شیوهی پاسخده واکنشی: متمرکز بر واکنشهای عاطفی به محیط (مانند تجربیات بیان شدهی گوردن کالن از منظر شهری)
ّ

۲. شیوهی عملیاتی: متمرکز بر فعالیتها و عملکردهای انسان در شهر (مانند تجربیات ویلیام وایت و جین جکوبز) ۳. شــیوهی اســتنباطی: متمرکز بر دریافتّاطلاعات و معانی شهر برای

حمایت از دو شیوهی پیشین (مانند مطالعات لینچ و اپلیارد) (به نقل ازکرمونا ۸۸۳۱،۵۳۱ و لنگ ۸۸۳۱،۲۰۱ و پاکزاد ۸۸۳۱،۴۶۱) که براســاس فرآیند ادراک و شناخت( نمودار۱) این سه شیوه بدین ترتیب صورتبندی میشوند: شیوهی پاسخده واکنشــی برگرفته از گام آغازین فرآیند درونی ادراک یعنی »ادراک حســی« و شیوهی استنباطی منبعث از گام بعدی »ادراک عقلی« میباشد. شیوهی عملیاتی چنانچه ناشی از رفتار بازتابی حاصل از احساس
باشــد، در میانه گام احســاس و ادراک و چنانچه بروز رفتار ناشی از دانش
ّ

محیطی باشــد، در گام واپسین از فرآیند کلی و در بخش رفتار محیطی رخ

۵

فصلنامه پژوهشهای معماری اسلامی / شماره سوم / تابستان ۳۹۳۱ / سال اول

مینماید. کرمونا در کتاب »بعد طراحانه برنامهریزی«، طراحان شــهری را ملزم به شناسایی مطالبات محیطی متفاوت منبعث از هر سه شیوه میداند
ّ

و ضرورت برخورداری از نگاه فراگیر و جامع برای تأمین کیفیات مورد انتظار عموم از محیط در عین برآورده ساختن نیازهای انسانی(در انطباق با سلسله مراتب نیازهای مازلو) را یادآور میگردد.

نمودار ۱. فرآیند کلی ادراک و شناخت
ّ
۳. ادراک در طراحی شهری
ّ

ادراک در طراحی شــهری از تفاوت میان »شهری که هست« با »شهری که درک میشود«، نشأت میگیرد (کرمونا ۰۹۳۱الف ،۲۶). ورود مباحث ادراکی به حوزه دانش طراحی شــهری از نیم قرن گذشــته شروع شده و سرآغاز آن را میتوان تغییر نگاه به رابطهی انسان و محیط شهری دانست
ّ ّ

کــه منجر به پیدایش»رویکرد طراحی شــهری ادراکــی« گردید. طراحی شهری ادراکی به مثابه پارادایم جدید در طراحی شهری دستاوردهایی در دو بعد ماهوی و رویهای به همراه داشت.

مهمترین این دســتاوردها: آغاز نگاه پدیدارشناســانه به شهر و محیط شهری و بروز زمینهگرایی کالبدی و اجتماعی و نیز برجسته شدن اهمیت
ّ

زمان در »ماهیت« بوده و جایگزینی مسئلهگشایی با فرآوردهگرایی و نیز
ّ ّ ّ

توجه به اهمیت مشــارکت شــهروندان در»فرآیند« طراحی شهری بوده

اســت که برآیند آن به تغییر آرمان و نشــانهروی به سوی هدف جدید که همانا »خلق مکان برای انســان« اســت انجامید (جدول شماره ۱). از
ّ

تحولات این دوره با عناوینی مانند »نهضت سرزندهسازی شهری« (لنگ ۸۸۳۱،۷) و »مکتب تجربه شــهری و ادراک همگانی« (کرمونا و پانتر ۰۹۳۱ب،۴۴۱) و »مکتب کاربــرد اجتماعی« (مدنی پور ۹۷۳۱،۹۶۱) نیز نام برده شده است. (گلکار ۰۹۳۱،۰۴)
جدول ۱. دستاوردهای طراحی شهری ادراکی

۶

فصلنامه پژوهشهای معماری اسلامی / شماره سوم / تابستان ۳۹۳۱ / سال اول

»کوین لینچ« در کتاب»سیمای شهر« با ابداع کاربرد تصویر ذهنی از شهر و تبیین کیفیت خوانایی، آغازگر نهضت منظر ذهنی شناخته شد. در ادامهی کار وی »دانلد اپلیارد« با تشریح عوامل مؤثر بر تجسمپذیری ساختمانها
ّ

و عناصر تصویر ذهنی، به تشریح کیفیت نقشانگیزی۸ و برجسته سازی
ّ ّ

اهمیت آن به مثابه یک کیفیت بنیادین ادراکی به همراه خوانایی پرداخت. (۴۳۱,۹۶۹۱» (Appleyardجک نســر۹« نیز در جستجوی ترجیحات
ّ

محیطی شــهروندان از شــهر با طرح کیفیت مهرانگیزی۰۱، به بررســی عوامــل مؤثر بر ارزیابی ایشــان از منظر ذهنی پرداختــه و با مطرح کردن
ّ

موضوع “منظر ذهنی ارزیابانه” میزان خوشــایندی و ناخوشایندی ذهنیت افراد از محیط شهری را شناسایی نمود. (nasar 1997,3)

مقایسه تطبیقی

موضوع ادراک در دو حوزهی فلســفه و روانشناســیمحیط به دو شــیوه مقایسه گردیده اســت: ابتدا مقایسه عمومی که شامل تفاوتهای ماهوی دو حوزهی معرفتی اســت، مانند ویژگیهای عمومی و گسترهی دید آنان و سپس تحلیل و مقایســه موضوع ادراک در دو حوزه و مقایسه آن با اهداف
ّ

کاربردی طراحی شــهری. این مقایســه به منظور شناسایی نکات افتراق و اشتراک دو حوزه در ادراک بوده که میتواندّبااتکا به وجوه اشتراک با هدف همنیرو افزایی به تقویت پایگاه نظری در زمینهی موضوع ادراک بیانجامد.

مقایسه عمومی فلسفه و روانشناسیمحیط

جایگاه و سرچشــمهی اصلی معرفت: دو حوزه معرفتی فلســفه و روانشناســی محیط در طبقهبندی معارف از جایگاه متفاوتی برخوردارند.
ّ

روانشناســیمحیط در زمره »علوم کاربــردی« بوده و مفاهیم مورد توجه آن بیشتر در پهنهی »جهان محسوسات« گسترش یافته است، اما فلسفه
ّ

در زمــره »علوم نظری«، »مفاهیم انتزاعی« را مورد توجه قرار داده که در رتبهای برتر از محسوسات قرار میگیرد. از دیگر سو، روانشناسیمحیط،
»دریافتهای حسی« را سرچشمه و منبع اصلی دانش میداند و مفاهیم
ّ ّ

و ابزارهای تحقق معرفت خود را برپایهی تجربهی حســی بنا مینهد، در

حالیکه فلسفه، برای گسترش مفاهیم مورد نظر خود به ترتیب اعتبار، از سه منبع »شهود«، »عقل« و »حس« بهره میگیرد.

تفــاوت در نوع نگاه به انســان: نگاه فلســفه به ویژه فلســفه ی
ّ

اســلامی بــه »انســان کامــل«، انســانی دارای نقــش و مأموریــت »آفرینندگی« اســت بــه مثابه حلقــه اتصال دو مفهــوم خداگونگی و انســان گونگیّ.اما انسان در روان شناســیمحیط، انسان »پردازشگر و بازیگر اجتماعی« اســت که در تبادلّاطلاعات با محیط و پردازش آن بــه رویارویی بــا اجتماع و محیط می پردازد (نمودار۲). (بر اســاس چارت گروت ۶۸۳۱،۸۲)

نمودار ۲. درجهبندی نقش انسان

نگاه به مراتب هستی،انســان و شهر: دو حوزهی فلســفه و روانشناسی را میتوان از دید تفاوت در جهانبینی، ,نوع نگاه و دســتهبندی ســاحتهای گوناگون هستی نیز از یکدیگر بازشناســی نمود. مفاهیم علم روانشناسی
ّ

محیط بیشتر در دو حوزه »جسم و نفس (روان)« صورتبندی میشود، اما در حوزه فلسفه (بهویژه فلسفهی اسلامی) مفاهیم بنیادین بنا به مراتب وجودی انسانبه سه ساحت: »جسم(بدن)،نفس(روان) و روح« بخشبندی میشود (برگرفتــه از نقی زاده ۶۸۳۱،۸۰۳) و درجات کمال هر موجود در هســتی به میزان برخورداری از این سه ساحت وجودی ارزیابی میگردد.

تلقــی از ادراک کامل: از دید روانشناســان محیــط ادراک کامل با »ادراک جامــع حواس« به دســت میآید و ادراک حســی برآیند ادراک تمامی حواس اســت. در فلســفه (و بهویژه عرفان) ایــن گونه از ادراک

تنها در میانهی راه و پیشزمینهای برای راهیابی به درون تعبیر میشود که ســرآغاز راه ادراک حقیقی در دنیای ژرف درونی اســت “برای تعمیق ارتبــاط باید تمام حــواس به کمک آیند تا ارتباطی با باطن انجام شــود” (اردلان و بختیار ۰۸۳۱،۵). بر این اساس ادراک کامل در روانشناسی از برداری »عرضی و انتشــار یابنده« و در نزد فلاسفه از برداری »طولی و بالا رونده«برخوردار است.

مقایسه موضوعی: نظریات بیان شده در زمینهی ادراک و چیستی آن از
ّ

گوناگونی و پرشماری در تعداد و گاه عدم شفافیت کافی در محتوا برخوردارند، به منظور تدقیق محتوا و با هدف بهرهگیری بیشــینه از ارزشهای تمامی افقهای دید که تبیین ادراک را نشانه روی کردهاند، موضوع مورد پژوهش به دســتهبندیهای خردتری در قالب مقولهبندی تفکیک گردیده اســت.