چکیده

از معانی مهم و مؤثر در ارتباط با انسان و محیط که مورد توجه طراحان بوده است حس مکان و دلبستگی به مکان می باشد. نتایج حاصل از پژوهش ها نشان می دهد که، حس مکان و دلبستگی به مکان از معیارهای ارزیابی محیط های با کیفیت بوده که ویژگی های کالبدی نظیر فرم و روابط اجزا کالبدی با تأکید بر فعالیت های اجتماعی محیط نقش مهم و مؤثر در شکل گیری این مفاهیم دارا، می باشد. معانی و مفاهیم، سطوح مختلف و عوامل شکل دهنده آن ها در مقاله های مختلف و از دیدگاه های متفاوت مورد بررسی قرار گرفته است. در روش های طراحی محیطی – علی رغم استفاده فراوان از این واژه ها – اشاره مستقیم به مقایسه مفاهیم آن ها نشده است.
این مقاله چارچوبی برای مقایسه مفهوم و جایگاه حس مکان در مقابل دلبستگی به مکان را فراهم می آورد . در نهایت مدلی برای نشان دادن چگونگی مقایسه مفهومی این عوامل ارا ئه می دهد. در تدوین آن از روش استدلال منطقی استفاده شده است. با بهره گیری از ابزار جمع آوری اطلاعات: » مطالب کتابخانه ای، اسنادی و مدارک مرتبط« تلاش کرده است تا مؤلفه ها، اصول و مراتب مرتبط با مقایسه مفاهیم حس مکان و دلبستگی به مکان را به اجمال مورد بررسی قرار دهد.

واژههای کلیدی

تعلق به مکان، حس مکان، دلبستگی به مکان، محیط، مکان.

-۱ مقدمه

انسان بودن یعنی زندگی کردن در دنیایی که پر از مکان های پر اهمیت است: انسان بودن یعنی داشتن و شناخت مکان و جایگاه خود، فیلسوفی به نام هایدگر(۱۹۵۸) ۱ اظهار می دارد که »مکان، انسان را در مسیری قرار می دهد که رابطه و پیوستگی های خارجی وجود او و در عین حال عمق و ژرفای آزادی و اصالت وجودی او را بر وی آشکار می کند .« این یک بعد ژرف و پیچیده از تجربه انسان در عالم است (رلف ،۲،.(۱۳۸۹ آنچه بدیهی به نظر می رسد این است که تقریباً همه افراد با انتزام به هم ذات پنداری با محیط اطراف و برقراری رابطه با آن متولد می شوند و نیاز به بودن در یک مکان قابل شناسایی دارند. لذا حس مکان یک جز زائد هنرهای زیبا نبوده، بلکه چیزی است که بدون آن کار ما پیشرفت نمی کند. ناقص ترین معنای حس مکان، قابلیت تشخیص مکان های مختلف و هویت های متفاوت یک مکان است. در حالی که این امر برای تشخیص موقعیت و حتی بقاء اهمیت دارد. نایرن به وضوح به نکته ای پیچیده تر از قابلیت تمایز بندی مکان ها اشاره دارد. او به اهمیت یک حس هم ذات پنداری با مکان اشاره می کند یعنی آنچه که هاردی کاکس((۱۹۶۸ آن را به عنوان یک »حس استمرار مکان که لازمه ی احساس واقعی بودن در افراد است« می شناسد. در واقع یک گستره ی کاملی از آگاهی وجود دارد که از تشخیص ساده آرایش مکان تا توانایی واکنش عاطفی به هویت های مکان های مختلف و رابطه عمیق با مکان ها به عنوان جزء لاینفک وجود انسان و هویت فردی را در بر می گیرد. (رلف، ۸۳،(۱۳۸۹ هم در تجربه اجتماعی و هم شخصی ما از مکان ها، اغلب وابستگی به مکان وجود دارد، یک آشنایی که قسمتی از دانستن و شناختن »اینجا« در یک مکان مشخص است. این وابستگی است که ریشه های ما را در این مکان ها شکل می دهد. این آشنایی فقط دانستنی دقیق نیست، بلکه حس عمیقی از توجه و وابستگی به مکان است. وابسته بودن به مکان ها و داشتن رابطه عمیق با آن ها نیاز مهم آدمی است. سیمون ویل(۱۹۵۵) ۲ در کتاب »نیاز به ریشه ها« می نویسد:»یک انسان به دلیل مشارکت واقعی، فعال و طبیعی خود در زندگی اجتماعی، دارای ریشه می باشد. این مشارکت یک نوع مشارکت طبیعی است. به این معنی که خودش به صورت خودکار به وسیله مکان، شرایط تولید، تخصص و محیط اجتماعی ایجاد می شود. هر انسان به ریشه های متعدد نیازمند است. انسان باید به خوبی همه زندگی اخلاقی، فکری و روحی اش را در مسیر محیطی که او قسمتی از آن را شکل می دهد نظام دهد.« ویل این مفهوم را چنین تشریح کرده است:»نیاز به ریشه ها حداقل برابر با نیاز به نظم، آزادی، مسئولیت، تساوی و امنیت است و در حقیقت ریشه داشتن در یک مکان یک پیش شرط لازم برای دیگر نیازهای روحی به شمار می رود«
(رلف، ۵۰،.(۱۳۸۹

-۲ ادبیات تحقیق

مفهوم مکان فرصتی را برای جبران عدم توازن در تأکید بر روی محیط فیزیکی و رفتار و تجارب انسان ها در برخی حوزه های مربوطه (مثل معماری و جغرافیا) و در سایر حوزه ها (مثل روانشناسی) ارائه می دهد. اصطلاح مکان در مقابل فضا مستلزم یک رابطه ی عاطفی قوی موقتی یا طولانی بین یک شخص و یک مکان فیزیکی خاص است و بذل توجه بیشتری به محیط فیزیکی دارد(رلف ،.(۱۳۸۹ مطالعات هالبواکس نشان داده بود که پیوند فضایی و همبستگی گروهی، مکانی که یک گروه در آن زندگی می کند، تخته سیاهی نیست که بتوان روی آن اعداد و نشانه هایی را نوشت و بعد پاک کرد؛ مکان از گروه تأثیر می پذیرد و بر گروه تأثیر می گذارد.۳بدین شیوه هرگونه فعالیت گروه، بیانی فضایی پیدا می کند و مکانی که گروه در آن زندگی می کند، تنها گِرد آمده ای از این بیان ها خواهد بود. هر جنبه و هر جزئیاتی از این مکان، دارای معناهایی است که تنها برای اعضای همان گروه ادراک پذیر است. زیمل و هالبواکس باور داشتند که وابستگی فرد به یک مکان، برآمده از میزان تعامل گروهی است که بر یک مکان تأثیر گذارده و از آن تأثیر می پذیرد .(Spiegel,1984,17) مکان ها می توانند هم کیفیات خوب و همچنین بد داشته باشند. شناسایی روشی که مردم مکان ها را درک کرده و نسبت به آن عکس العمل نشان می دهند توانایی مهمی برای تمامی کسانی به شمار می رود که به کیفیت مکان ها علاقه مند هستند. ویژگی هایی که استفاده و لذت انسانی را تشویق می کند،موضوعات طبقه بندی شده از ایمنی و امنیت تا مطبوع بودن بصری و حسی را شامل می گردد. (چپ من، ۱۳۸۴، (۱۹۷ عکس العمل های ما به مکان ها بر نحوه استفاده از آنها چه به صورت فردی، یا با دیگران اثر می گذارد. این تعامل درونی بین شکل و استفاده از مکان ها و
تأثیر آن ها بر تجارب حاصل، یک موضوع مهم و در خور توجه است. موضوع و عنوان اصلی به روش هایی که مکان ها خلق یا تسخیر می شوند و فرصت ها و کیفیاتی که آن ها به استفاده کنندگان خود عرضه می دارند، مربوط می گردد. (چپ من، ۱۳۸۴، (۲۸۹ کیفیت محیط پیرامون تنها به برابری و پایداری منحصر نمی گردد، اگرچه اینها از ضروریات هستند. تنوع و سرزندگی مکان ها، کارایی اقتصادی و امنیت و حس خوشحالی نیز مهم اند. مکان ها می توانند واجد کیفیاتی عالی از نظر فضایی، بصری و تجربی باشند و این ترکیب اینهاست که ویژگی های مکان های همیشه برتر را تشکیل می دهد (چپ من، ۱۳۸۴، .(۲۹۰ کریستین نوربرگ شولتز، ادوارد رلف، دیوید سیمون، رابرت ماگروئر، آن باتیمر، کنت فرامپتون و بسیاری از صاحب نظران دیگر متخصصینی هستند که هر یک طی سال های متمادی و غالباً از نیمه دوم سده بیستم مطالعات بیشماری را در ارتباط با مکان تحقق بخشیده اند. جدول ۱ معنا و مفهوم حس مکان و دلبستگی به مکان را از دیدگاه صاحب نظران نشان می دهد که با مقایسه مفاهیم ارائه شده در این جدول می توان به الگوی جامعی که بیان کننده رابطه معنایی این مفاهیم باشد دست یافت.
جدول(( ۱ مفاهیم حس مکان و دلبستگی به مکان از دیدگاه صاحب نظران(نگارنده)

رلف حس مکان، یک توانایی ادراکی است که می تواند قوای بینایی، شنوایی، لامسه، جنبش و تحرک،
بساوایی، تخیل، مقصود و غایت و پیش بینی را با هم در می آمیزد(رلف،۲۸،۴(۲۰۰۹

لینچ حس مکان عاملی است که میان انسان و مکان ارتباط برقرارکرده و وحدت به وجود می آورد. فضا باید
هویت قابل ادراکی داشته باشد و قابل شناسایی، به یاد ماندنی و نمایان باشد تا حس مکان ایجاد کند که
این نوع حس مکان می تواند حس تعلق نیز به همراه داشته باشد(لینچ،۵(۱۳۷۶
نوبرگ حس مکان در مکان هایی یافت می شود که دارای شخصیت مشخص و متمایز هستند و شخصیت
شولتز محیطی از چیزهای ملموس ساخته شده که دارای مصالح، شکل، بافت و رنگ است(۶( Schultz, 1997
حس مکان را پدیده ای کلی با ارزش های ساختاری، فضایی و جوی می باشد،که انسان از طریق ادراک
حس مکان جهت یابی و شناسایی به آن نایل می گردد. حس مکان در طول زمان، یک حقیقت زنده باقی مانده است.
سالوسن شخصیت کالبدی، مالکیت، اصالت، ساکنین و وسایل رفاهی، طبیعت مانندآب، گیاهان، آسمان، خورشید

و فضاهای خصوصی و جمعی؛ اجزای تشکیل دهنده ی مکان هستند که در خلق حس مکان مؤثرند( ۷
Salvesen,2002)
حس مکان از تعامل سه عنصر موقعیت، منظر و در هم تنیدگی فردی به وجود می آید که هرکدام از آنها
به تنهایی برای خلق حس مکان کافی نیست. عوامل مختلفی چون بی حوصلگی، یکنواختی ساختمان ها
و ظهور عصر دیجیتالی تهدیدی برای حس مکان به حساب می آید(.(Salvesen,2002
جان جکسن حس مکان، حسی است که فرد در نتیجه یک اتفاق با سنت در درون خود می سازد و با حس بازیابی و
خواندن دوباره وقایع، نگهداری می شود(.( Jackson,1994
شامای مکان شی نیست بلکه جزئی از کلیتی است که از میان تجربه های حوادث پرمعنا احساس می شود. او
مکان را تجربه ی فضا به وسیله ی انسان می داند، به عبارتی دیگر مکان ترکیبی از انسان و طرح خاصی
از محیط کالبدی زندگی اوست که به واسطه ی حس کردن به ادراک درآمده و تجربه می شود. به این
اعتبار تجربه ی مکان در حقیقت تجربه ی حسی تام است که از طریق تمام حواس انسان قابل وصول
است ۸(Shamai, 1991)
شامای برای حس مکان سه مرحله اصلی تعلق به مکان، دلبستگی به مکان و تعهد به مکان۹را با هفت
سطح تعیین می کند .این سطوح از حس مکان، کاربرد فرایند حس مکان را نشان می دهند که از بی
تفاوتی تا حس فداکاری نسبت به مکان ر ا به ترتیب زیر شامل می شود(:(Shamai,1991 بی تفاوتی
نسبت به مکان، آگاهی از قرار گیری در یک مکا ن، تعلق به مکان، دلبستگی به مکان، یکی شدن ۱۰با
اهداف مکان، حضور۱۱در مکان، فداکاری ۱۲ بر ای مکان
جنیفرکراس حس مکان ترکیبی از رابطه با مکان و حس حضور در اجتماع تعریف می کند. او رابطه با مکان را به
صورت زندگینامه ای، معنوی، عقیدتی، روایتی، مادی و وابستگی دسته بندی می کند، که با عواملی مانند
هویت، درونیت و رضایتمندی پنج سطح مختلف از حس مکان یعنی ریشه داری منسجم، ریشه داری
نامنسجم، بیگانگی با مکان، بی مکانی نسبی و بی مکانی مطلق ایجاد می کند .۱۳(Cross, 2001)
فریتز استیل حس مکان را تجربه ای چون هیجان و انبساط خاطر در یک قرارگاه رفتاری خاص می داند و معتقد است

که این روح مکان یا شخصیت فضا است که این احساسات خاص را برمی انگیزد(.۱۴(Steele,1981
زو ساختارهای معنایی فضا و محیط ساخته شده برای ایجاد مجموعه هایی از کیفیات خاص و به وجود
آمدن حس مکان نقش دارند .(Xu, 1995)15

هرنزن دلبستگی به مکان را ارتباط بین مکان، فرد، دانش اجتماعی و باورهای وی می
داند(.۱۶(Ahrentzen,1992
دلبستگی به مکان شوماخر و دلبستگی به مکان را وابستگی عاطفی مثبت بین فرد و مکان بیان می کنند که گروه های اجتماعی،
همکارانش مطلوبیت کالبدی، شخصیت فرد و موقعیت دریافت شده از محل زندگی وی در آن دارند( Shumaker

۱۷(& Taylor,1983
بنیتو و دلبستگی به مکان را وابستگی عاطفی با مکان خاص و تبدیل فرد به عنوان بخشی از هویت مکان تعریف
همکارانش می کند و ادعا می کند که این امر در چارچوب فرآیند اجتماعی و روانشناختی بین فرد و مکان پدید می
آید و نتیجه اش احساس و علاقه نسبت به مکان است
.(bonaiuto et al,1999)
جیکوبز ضمن اشاره به دلبستگی به مکان به عنوان یک خصیصه انسانی عمیق، می گوید افراد در مواجه با برخی
از مکان ها ابراز می کنند ” من به آن تعلق دارم” و به این وسیله به آن مفهوم خانه می
بخشند(۱۸(Jacobs,1995

تعاریف ارائه شده از حس مکان و دلبستگی به مکان هر یک ارائه دهنده معانی خاصی هستند که زمان به صورت آشکار یا پنهان وجه مشترک همه تعاریف می باشد، بحث مکان و محیط در زندگی شخصی تاثیرات بسیار زیادی دارد ، علاوه بر عناصر کالبدی شامل پیامها و معانی در فرمهایی است که مردم بر اساس نقششان و توقعاتشان آن انگیزه ها و رمز ها را رمز گشایی و درک می کنند . ارتباط با مکان با درک فعالیتهای روزمره در مکان زندگی ناخودآگاه به وجود می آید و با زمان نیز عمق پیدا می کند و زمانی که فرد در یک زمانی زندگی می کند این حس مکان در او به وجود می آید مفهوم حس مکان به حالات روحی و روانی فرد و چگونگی ادراک او از مکان و شناخت عناصر تشکیل دهنده ی آن بستگی دارد. هر فرد متناسب با ویژگی های فرهنگی ، اجتماعی ، روحی و ذهنی خود می تواند نسبت به یک مکان حسی خوشایند ، نامطلوب و یا خنثی داشته باشد .از جمله احساسات مطلوب فرد عبارتند از: حس تعلق، همبستگی، وابستگی، دوست داشتن مکان، و رضایت از مکان می باشند و در مثال هایی از حس منفی، همانطور که در جدول ارائه شده از دیدگاه سالواسن عوامل مختلفی چون بی حوصلگی، یکنواختی ساختمان ها و ظهور عصر دیجیتالی تهدیدی برای حس مکان به حساب می آید و از این دیدگاه چنین برداشت می شود که این عوامل در فرد حس های متفاوت مثل: احساس ترس، حس بیگانگی، حس تنفر و نارضایتی از مکان را به وجود می آورد که نوعی حس نامطلوب نسیت به مکان است (نگارنده).

-۳ مقایسه حس مکان و دلبستگی به مکان

در مقایسه حس مکان و دلبستگی به مکان باید به طور کامل به تشریح دو موضوع مطرح شده پرداخت که در گام اول بیان معنا و مفهوم، گام دوم به بیان عوامل تشکیل دهنده می پردازیم و در هر گام نتایج حاصل را ارائه داده ، در نهایت با مقایسه نتایج می توان یک مدل مفهومی را در رابطه با تعامل انسان و مکان طرح ریزی کرد که در بردارنده هر دو مفهوم حس مکان و دلبستگی به مکان است.