مقدمه درباره اهمیت عدالت و جایگاه آن در دین مبین اسلام

حضرت محمد (ص) درباره اهمیت وجود عدالت در یک نظام سیاسی و اجتماعی و رابطه حکومت گران با حکومت شوندگان می فرمایند :
اساس یک حکومت عدالت است و حکومت همراه با کفر می تواند استمرار یابد اما بدون عدالت دوام آن ناممکن است. اصولاً اجتماع متشکل از انسانها بر مبنی وجود عدالت است که انسجام می یابد و تدوام پیدا می کند، چرا که هر عضو جامعه انسانی برای برخورداری از حقوق انسانی و در جهت تکامل یافتن ابعاد ذات انسانیش با دیگر انسانها ارتباط و تعامل می یابد و بعد دیگر این حقوق، تکالیفی است که او بایستی در برابر دیگران تقبل نماید و عدالت تار و پودیست که حقوق و تکالیف را به هم پیوند می زند، نظم می بخشد و هماهنگ میکند.

اینکه اصولاً عدالت چیست؟ چگونه بوجود می آید و ابزار پدید آمدن آن کدام است؟ اهمیت و جایگاه آن در جامعه کجاست؟ و پرسشهایی دیگر از این دست از دیر باز و از زمان شکل گرفتن جوامع انسانی و نهادهای انسانی تا کنون در ذهن متفکران و پرسندگان وجود داشته و هر یک به فراخور پاسخی بدان داده اند. یونانیان باستان که سرآمدان اقوام و ملتها در زمینه اندیشه و تفکر پیرامون محیط طبیعت و انسانها بوده اند منشأ عدالت را لوگوس یا قانون الهی یا نظم طبیعی که نوموس یا قانون دولت و انسانها در چارچوب آن قرار می گیرد دانسته اند. افلاطون آنرا به معرفت انسان از مثل یا صورتهای عالی و ابدی تعبیه کرده است، ارسطو پس از تقسیم عدالت به عدالت توزیعی و تعویضی، عدالت توزیعی را مهمتر می

شمارد و اساس آنرا نه در برابری بلکه دو تناسب می داند و مقصودش متناسب بودن بهره مندی با پایگاه و امتیازات اجتماعی افراد است، مسیحیت در دوران اقتدار کلیسا در قرون وسطی عدالت را با تفسیر کلیسا از کتاب مقدس که به صورت توجیه و پذیرش وضع موجود تجلی می یافت مطابقت داده و دستیابی به عدالت حقیقی را پس از مرگ به پیروان خویش وعده می داد. در دوران رنسانس و روشنگران عدالت در رهایی از تبعیض ناشی از امتیازات اجتماعی و سلطه فراگیر کلیسا معنا می شد و در دوران مدرنیته وجود عدالت در اجتماعی با حق برابر هر فرد در بهره گیری از امکانات و امتیازات جامعه در جهت بالندگی استعدادها و خودگردانی فرد تعبیه می شود. در دین مبین اسلام اما جایگاهی بسیار مهمتر از اصول و

موازین دیگر به عدالت داده شده است چنانکه مبنا و زیر بنای اصول در اندیشه های سیاسی اسلام عدالت قرار گرفته است. و عدالت اجتماعی را می توان بزرگترین هدف از تشکیل حکومت اسلامی دانست، در اسلام عدالت به عنوان یکی از صفات پروردگار شناخته شده است که در حقیقت به معنای آن است که عدالت یکی از اصول اساسی هستی می باشد و با تأمل در این معنا پی می بریم همچنانکه تجلی عدالت را در کائنات و طبیعت درک می کنیم و می بینیم بایستی حاکمیت و استقرار عدالت را در جامعه نیز شاهد باشیم و این هدفی است که در اسلام سر لوحه اهداف اجتماع و حکومت اسلامی قرار داده شده است. بر همین اساس عدالت در مذهب تشیع یک اصل مقدس و متعالی است که بایستی در جامعه

تحقق پیدا کرده و جریان یابد. جریان عدل محوری از دیدگاه و تفکر شیعی در مرتبه ای است که مهمترین عاملی که امام علی (ع) را ناگزیر از شکستن سکوت سالها و پذیرش خلافت نمود هراس حضرت از تزلزل و در مخاطره افتادن عدالت در جامعه بود و آنچه که باعث شهادت امام علی (ع) در محراب عبادت گردید سختگیری و پیگیری ایشان در استواری و برقراری عدالت در دوران خلافت بود، امام علی (ع) عدالت را سرچشمه گرفته از قرآن می داند و عدل را مایه زینت و فراتر از ایمان به شمار می آورد. علی عدل را رستگاری و کرامت، برترین فضایل، بهترین خصلت و بالاترین موهبت الهی، فضیلت سلطان، سپر و نگهدارنده دولتها، مایه اصلاح رعیت و موجب افزایش برکات، مایه حیات آدمی و حیات احکام و مأنوس خلایق ذکر می فرمایند وحکومت را مشروط به عدالت گستری دانسته و تداوم نظام سیاسی را مبتنی بر عدل می داند از این دیدگاه عدالت ملاک حکمرانی است.

در اسلام با توجه و رعایت حقوق هر عضو از اعضاء اجتماع که در پرتو آن استعدادها و توانائیهای هر فرد پرورش می یابد اصالت و اولویت به جامعه داده شده است و مصلحت مسلمانان به منافع هر فرد ارجح دانسته شده است، در تفسیر آیه « وَالسَّمَاءِ رَفَعَهاَ وَ وَضَعَ المِیزَانِ» نتیجه گرفته می شود که نظام هستی بر عدل استوار شده است و میزان که در کلام خداوند همان عدل است در کیهان و کل نظام هستی حاکم است و بدون تردید بر زندگی اجتماعی افراد در جامعه نیز بایستی نظمی حاکم باشد تا از محور عدل تجاوز نشود زیرا استقرار نظم بر پدیده های تکوینی و تشریعی مایه حیات و زندگی است و به تبعید دیگر فعالیت و موجودیت هر پدیده ای در گروه استقرار عدل (نظم) است، اما ابزار و وسیله ای که بشر برای ایجاد و استقرار نظم در اجتماع به کار می گیرد برقرار حکومت و وضع قوانین و مقررات بر اساس شریعت است.

– چرا عدالت زیبا است؟ رابطه عدالت با پیشرفت کشور چیست؟
اگر عدالت در جامعه برقرار و استوار باشد مهمترین چشم اندازی که از تأمل بیننده به نظر می آید هماهنگی و نظام مندی جامعه است به شکلی که هر جزء و قسمت از اجتماع در جایگاهی متناسب و هماهنگ با دیگر اجزاء و قسمتها و با کارآمدی به اجرای وظیفه و انجام تکالیف خواهد پرداخت. زیستن در جامعه رو به تکامل و تعالی و کشوری در مسیر پیشرفت و توسعه بدست نخواهد آمد مگر با و از طریق برقراری عدل محوری در رابطه میان حکومت گران و حکومت شوندگان که به جریان یافتن درست کارها و جلب رضایت اعضاء جامعه نسبت به نظام سیاسی می شود. در صورتیکه مسئولان و مجریان برنامه ریزی و سیاستگذاری با توجه به عدالت و بر اساس عدل محوری عمل می نمایند ظلم و تبعیض و حق سوزی اعضاء

جامعه در جامعه دیده نمی شود که بالاترین زشتی در یک جامعه است. وجود تبعیض و عدم به اجرای در میان مردم یک جامعه چهره زشت فقر و محرومیت را آشکار می کند و فسادی که از آن ناشی می شود معضلات و مشکلات انبوهی را پدید می آورد. زیبائی یک اجتماع و شهر را تنها ساختمانها و اتومبیلهای مدرن و خیابانهای زیبا موجب نمی شوندبلکه آنچه که مهمتر است و بر روح مردم و اندیشه یک شهروند و عضو یک جامعه تاثیرگذار است نه زیبائی شهر و پارکها بلکه وجود یا فقدان معضلات و مشکلات اجتماع و آسیبها و صدمات ناشی از آنهاست که موجب انگیزه و شوق به زندگی در انسان و یا بر عکس ناخشنودی و بی انگیزگی به مسئولیت و زندگی می شود. در جامعه ما نیز معضلات و آسیبهای اجتماعی که عمدتاً ریشه در محرومیتها و فقر دارند خصوصاً در شهرهای بزرگ مدتی است که به شکل گسترده آشکار شده است نظیر بزهکاری جوانان و نوجوانان که قاعدتاً ریشه در بیکاری گسترده و فقر

و محرومیت خانواده دارد. با توجه به اینکه استقرار عدالت و حمایت از محرومین و مستضعفین از اصول و ارکان اصلی انقلاب اسلامی ما بوده اند با توجه و پیگیری بیشتر نسبت به معضلات اقتصادی و اجتماعی و سرلوحه قرار دادن استقرار عدالت اجتماعی که در دولت رئیس جمهور محترم آقای احمدی نژاد به آن اهتمام ویژه و جدی شده است نسبت به ریشه کنی بی عدالتی اهتمام گردد که نتیجه آن مطمئناً زیباتر شدن چهره شهر و اجتماع می باشد.
– رابطه عدالت با همدلی و همبستگی مردم چگونه است؟

ایجاد و تداوم همدلی و همبستگی در میان مردم یک کشرو را در اثر مستقر شدن عدالت در دو محور می توان مشاهده کرد :
اول در عرصه اجتماعی که مفهوم آن به طور خلاصه احترام به حقوق دیگران و رعایت مصالح عمومی می باشد که زمینه اجرایی شدن آن سه عرصه زیر را در بر می گیرد :
عدالت اداری به مفهوم قائل نشدن تبعیض بین افراد یک جامعه و ارائه فرصت ها متناسب با استعدادها و توانائیهای افراد و وجود عدالت در سیستم اداری و برنامه ریزی (دیوانسالاری) عدالت قضائی که از برابری حقوق انسانها ناشی می شود و بدین معناست که در پیشگاه قانون و در زمان احقاق حقوق هر عضوی از اجتماع این برابری بایستی در عمل به اجرا گذاشته شود و استیفای حقوق افراد جامعه تحت تأثیر ملاحظات دیگر جز عدالت قرار نگیرد. عدالت اقتصادی که منظور از آن بهره مند شدن اعضاء جامعه به یکسان از منافع عمومی

(بیت المال) و عدم وجود رانت یا امتیاز به نفع افراد یا طبقه خاصی که موجب لطمه خوردن به اقشار و طبقات دیگر جامعه شود و نیز توزیع برابر فرصتهای اقتصادی و شغلی در جامعه. در صورتیکه عدالت و عدل محوری در عرصه های فوق وجود داشته باشد شاهد تأثیر مثبت و مطلوب آن به تحکیم همدلی و همبستگی مردم خواهیم بود. برداشتن محدودیت در توزیع امکانات و امتیازات موجب خواهد شد تا هر عضو جامعه بتواند براساس توانائیش مسئولیتی را تقبل نماید در نتیجه هم به کارآمدی در انجام کارها افزوده می شود و هم به میزان مشروعیت نظام سیاسی نزد افکار عمومی اضافه می گردد.