ملاكهاى گزينش كارگزاران در حكومت علوى(ع)

جايگاه و اهميت مديريت و ضرورت بررسى ملاك و معيار گزينش مديران، بر كسى پوشيده نيست. اين مقوله، در دنياى صنعتى، از تاريخ درازى برخوردار نيست، اما مديريت و رهبرى در اسلام، افزون بر تاريخ طولانى، با آنچه در غرب مطرح است، تفاوتهاى زيادى دارد.
محور اصلى رهبرى و مديريت در اسلام، انسان ـ به عنوان موجودى خليفة الله و ابدى ـ است و هدف اساسى، رشد و تعالى ارزش هاى معنوى اوست. اين اختلاف، سبب شده تا ملاك و ارزشهاى گزينش مديران در اسلام و غرب در بسيارى موارد فرق كند.
پيش از آغاز بحث، يادآورى نكاتى سودمند خواهد بود:

۱ـ در منابع اسلامى در باره ارزشها و ملاك هاى گزينش مديران و زمامداران، مطالب زيادى وجود دارد، ولى در اين نوشته، محور بحث، سخنان حضرت على(ع) است، هرچند گاهى از قرآن و روايات ديگر نيز سود جسته است.
۲ـ از آنجا كه مطالب حضرت؛ در اين موضوع، فراوان است، لذا آنچه آمده، گزينشى از سخنان آن حضرت است.
۳ـ ممكن است برخى از عناوين، از جهتى تداخل داشته باشد، ولى از جهات ديگرى مختلفند.

۴ـ در پايان نوشته به فهرست بعضى از ملاك هاى گزينش كه در عهدنامه آمده اشاره اجمالى مى شود.
۵ـ مطالب اين نوشته، از جهات معيارهاى شايستگى، اخلاق مديريت، ويژگيهاى مدير، عوامل موفقيت، شؤون مديريت، آفات آن، قابل بحث است، ولى براى دورى از طولانى شدن بحث، تنها برخى از معيارهاى گزينش، به طور مختصر بحث مى شود.
آگاهى

امام على(ع) در موارد فراوانى، دانش و آگاهى از ارزشهاى دينى و آموزه هاى الهى را از جمله شرايط لازم براى يك مدير دانسته است. آن حضرت، در مقام تبيين ويژگيهاى رهبران دينى مى فرمايد:

«أيّها الناس! إنَّ أحق الناس بهذاالأمر … و أعلمهم بأمر الله فيه؛[۱]
اى مردم! سزاوارترين اشخاص بر خلافت، … و كسى است كه داناتر از ديگران به دين خدا باشد.»
محقق خويى در مقام توضيح اين فراز، آياتى را به عنوان شاهد آورده است. او، گفته است، اين واقعيت، در آياتى مورد اشاره واقع شده؛ در داستان انتخاب طالوت از سوى اشموئيل پيامبر به عنوان مدير و فرماندهِ مبارزه با جالوت، پس از اعتراض مردم بر عدم شايستگى او ـ چون مال و ثروت ندارد ـ اشموئيل، او را به ويژگى علم و آگاهى توصيف مى كند:

«قال لهم نبيّهم إنَّ الله قد بعث لكم طالوت مَلِكاً قالوا أنّى يكون له الملك علينا و نحن أحقّ بالملك منه و لم يُؤتَ سعةً من المال قال إنَّ الله اصطفاه عليكم و زاده بسطةً فى العلم …؛[۲][۳]

پيامبرشان به آنان گفت: «خداوند، طالوت، را براى زمامدارى شما مبعوث كرده است.». گفتند: «چگونه او بر ما حكومت كند با اينكه ما از او شايسته تريم و او ثروت زيادى ندارد؟». گفت: «خدا، او را بر شما برگزيده و او را در علم، وسعت بخشيده است.».»
اهميت و جايگاه آگاهى و دانش نسبت به حوزه كارى، در گزينش مديران و مسؤولان تا آنجاست كه ناديده انگاشتن آن، خيانت به خدا و رسول او و تمامى مسلمانان به شمار آمده است. رسول خدا(ص) در اين باره مى فرمايد:

«مَن اِسْتُعْمِلَ عاملاً عن المسلمين و هو يعلم أنَّ فيهم مَنْ هو أوْلى بذلك منه و أعلم بكتاب الله و سنَّةِ نبيّه، فقد خان الله و رسوله و جميع المسلمين؛[۴]
هر كس، از ميان مسلمانان، كارگزار (مدير) گردد، در حالى كه مى داند ديگرى نسبت به او در اين كار، اولى و آگاه تر به كتاب خدا و سنت رسول اوست، به خدا و پيامبر و تمامى مسلمانان خيانت كرده است.»

اين حقيقت، به بيانات و عبارات گوناگونى در جوامع روايى شيعه و سنّى گزارش شده است:
«قال رسول الله(ص): «مَنْ تَقَدّمَ على المسلمين و هو يرى أنَّ فيهم مَنْ هو أفضل منه، فقد خان الله و رسوله و المسلمين؛[۵]
كسى كه بر مسلمانان كارگزار گردد، در حالى كه مى بيند در ميان آنان كسى شايسته تر از او وجود دارد، به خدا و پيامبر و مسلمانان خيانت كرده است.»
لازم به يادآورى است كه ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مى گويد، سزاوارتر بودن خلافت براى شخص آگاه تر، با مبناى مكتب معتزلى، يعنى تقديم مفضول بر فاضل و صحّت خلافت خلفاى پيشين،[۶] منافات ندارد.

محقق خويى، در پاسخ، مطالب فراوانى دارد. از جمله مى گويد، جمله «أحقّ» در اينجا، به معناى افعل التفضيل نيست، بلكه به معناى حقانيّت است. بنابراين، معناى عبارت اين است كه مفضول، در برابر فاضل، حق حكومت كردن و رهبر شدن را ندارد.
او، آن گاه آيه «أُولوا الأرحام بعضهم أولى ببعض» را شاهد مى آورد و مى گويد، واژه «أوْلى» در اينجا، معناى افعل تفضيل را ندارد.[۷]
در جاى ديگر، امير بيان(ع) در باره اهميت علم و آگاهىِ زمامدار و مدير جامعه اسلامى مى فرمايد:

«لا يحمل هذا العَلَم إلّا أهل البصر و الصبر و العلم بمواضعِ الحق، فامضوا لما تُؤمرون به وقفوا عند ما تنهون عنه؛[۸]
اين پرچم (زمامدارى و مديريت جامعه) را جز افراد آگاه و با استقامت و عالم به جايگاه حق، به دوش نمى كشند. [وقتى چنين كسى، مديريت را به دست گرفت]، بايد كه آنچه فرمان داده مى شويد را انجام دهيد و آنچه را نهى مى شويد، ترك كنيد.»

آن حضرت، در حديثى، از جمله اوصاف و شرايط مسؤولان و كارگزاران امور مسلمانان را آگاهى بيشتر از احكام و معارف اسلامى دانسته است:
«… و أنْ يكونَ أعلم الناس بحلال الله و حرامه و ضروب أحكامه و أمره و نهيه و جميع ما يحتاج إليه الناس؛[۹]
كارگزار (جامعه اسلامى) بايد داناترين مردم به حلال و حرام خدا و احكام گوناگون و امر و نهى الهى و هر آنچه را كه مردم بدان نيازمندند، باشد.»
از مجموع آنچه گفته شد، استفاده مى شود كه از جمله ويژگيها و شرايط گزينش مديران و مسؤولان در جوامع اسلامى از نگاه امام على و ديگر ائمه عليهم السلام آگاهى است، حال، اين مدير، مدير ارشد نظام اسلامى باشد و يا مديران بدنه نظام اسلامى.

البته، قدر متيقِّن از اين ويژگى، علم و دانش در حوزه كارى است كه در اصطلاح امروز، از آن با عنوان، «تخصص» ياد مى شود. افزون بر اين، آگاهى از مكتب و آموزه هاى دينى نيز در برخى ديگر از كلمات آمده كه مى توان آن را از شرايط كمال به شمار آورد.
بينش سياسى

از جمله ملاكهايى كه در روايات، بويژه در فرمايشهاى امام على(ع) براى تعيين كارگزاران بيان شده است، آشنايى با مسايل سياسى است. در اين قسمت، چند نمونه از اين بيانات، گزارش مى شود:
«آفةُ الزُعماء ضعفُ السياسة؛[۱۰]
آفت رهبرى و مديريت، ناتوانى در بينش سياسى است.»
در جاى ديگر مى فرمايد:

«سوءُ التدبير سبب التدمير؛[۱۱]
سياست نادرست، موجب نابودى است.»
در قسمت ديگر مى فرمايد:

«حسن السياسة قوام الرعاية؛[۱۲]
سياست نيكو، موجب استوارى جامعه است.»
«مَنْ حسنتْ سياسَتُهُ دامتْ رياسته؛[۱۳]
زمامدارى كه سياستش نيكو است، رياستش پيوسته است.»
«الملك السياسة؛[۱۴]
فرمانروايى، سياست است.»
از اين گفتارها استفاده مى شود كه حسن تدبير و بينش سياسى از شرايط لازم مديران و زمامداران است؛ چه اينكه بدون بينش سياسى صحيح، بويژه در شرايطى كه دنيا از نظر اطلاع رسانى همانند دهكده اى كوچك مى ماند، ممكن است مديران در گرداب سياست بازى و جناح بندى ها گرفتار و نابود گردند.
ايمان در هدف

امام امير مؤمنان(ع) در حديثى كه سيدرضى تحت عنوان «غرايب كلام» آنها را گرد آورده، در باره جايگاه و اهميت ايمان به هدف در مديران و كارگزاران مى نويسد:
«كنّا إذا احمَرَّ البأسُ اتَّقَيْنا برسول الله، صلى الله عليه و آله، فلمْ يكنْ أحد منّا أقرب إلى العدوِّ منه؛[۱۵]
هر گاه آتش جنگ شعله كشيد، ما به رسول خدا(ص) پناه مى برديم كه در آن لحظه، كسى از ما، همانند پيامبر(ص) به دشمن نزديك تر نبود.»
از اين كلام مولا على(ع) ـ كه گزارش قطعه اى كوتاه از تاريخ مبارزات رسول خدا(ص) است ـ مطالب فراوانى را مى توان فهميد، از جمله اينكه رهبران و مديران جامعه دينى، بايد همانند رسول خدا(ص) به راه و هدف خويش ايمان و اعتقاد راسخ داشته باشند و به گونه اى آن را حق بدانند كه حاضر باشند تمام هستى و جان خويش را براى دفاع و پيروزى آن اهدا كنند.

در باره ايمان و اعتقاد راسخ رسول خدا(ص) آيات و روايات فراوانى رسيده، از جمله گزارش شده كه رسول خدا(ص) در پاسخ پيشنهاد مخالفانِ عقيده و مرام آن حضرت، مى فرمود:
اگر خورشيد را در كف دست راست و ماه را در كف دست چپم بگذاريد، هرگز از راه و عقيده ام دست برنخواهم داشت.
مولاى متقيان، در مقام تبيين ويژگيهاى مالك اشتر، به عنوان يك مدير نمونه، ايمان و اعتقاد راسخ او به عقيده و خسته نشدن از دفاع از آن را، از جمله آنها برشمرده مى فرمايد:

«فإنَّه سيف من سيوف الله لا كليلُ الظُبَّةِ و لا نابيِ الضريبة؛ فإنْ أمركم أنْ تنفروا فانْفِروا و إنْ أمَرَكم أنْ تُقيموا فأقيموا، فإنَّهُ لايُقْدِمُ و لايُحْجم و لايؤخِّر و لايقدِّم إلّا عن أمري؛[۱۶]
او، شمشيرى از شمشيرهاى خداست كه نه تيزىِ آن كند مى شود و نه ضربت آن بى اثر است. اگر شما را فرمان كوچ كردن داد، كوچ كنيد و اگر گفت بايستيد، بايستيد كه او در پيشروى و عقب نشينى و حمله، بدون فرمان من اقدام نمى كند.»

واضح است كه از اين جملات استفاده مى شود كه مالك اشتر، آن چنان به راه و مرامش عقيده داشته كه لحظه اى از دفاع آن خسته نمى شده است.
از جمله ويژگيهاى ياران حضرت سيدالشهدا امام حسين(ع) نيز همين ايمان به عقيده گزارش شده، به گونه اى كه آنان، افزون بر پيشى گرفتن در شهادت طلبى، آرزو مى كرده اند اى كاش هفتاد جان مى داشتند و آن را در راه امام و مولايشان هديه مى كردند.

مى توان گفت، ايمان به هدف و خودباورى، مادر و سرچشمه صفات و شرايط لازم در مديران و زمامداران به شمار مى آيد؛ زيرا، اعتقاد راسخ و خلل ناپذير، سبب مى شود، صفات ديگر، مانند شجاعت، سعه صدر، … انسان شكوفا و بروز كند. از اين رو مى بينيم كه مولا على(ع) به اين ويژگى افتخار مى كند و در مقام تبيين ملاك و معيارهاى لازم در رهبران جوامع دينى مى فرمايد:
«ماشككْتُ في الحق مُذْ أُريتُهُ لم يُوجِسْ موسى(ع) خيفةً على نفسه، بل أشفَقَ من غلبة الجهّال و دُوَلِ الضلال! اليوم توافَقْنا على سبيل الحق و الباطل، مَنْ وثق بماءٍ لم يَظْمَأ؛[۱۷]

از روزى كه حق، به من نشان داده شد، هرگز در آن شك و ترديد نكردم! كناره گيرى من، مانند كناره گيرى حضرت موسى(ع) در برابر ساحران است كه بر خويش بيمناك نبود، بلكه ترس او، براى اين بود كه مبادا جاهلان پيروز شده و دولت گمراهان حاكم گردد!
امروز، ما و شما، بر سر دو راهى حق و باطل قرار گرفته ايم [پس بدانيد كه] آن كس كه به وجود آب اطمينان دارد، تشنه نمى ماند.»
امانت دارى

مولا امام على(ع) در سخنى خطاب به اشعث بن قيس (استاندار آذربايجان) در تاريخ شعبان سال سى و شش، از كوفه، مسؤوليت و منصب پذيرى را، نوعى امانت دارى تفسير كرده، نوشته است:
«و إنَّ عملك ليس لك بَطُعْمَةٍ و لكنَّهُ في عنقك أمانةٌ و أنت مسترعىً لمَنْ فوقك … و في يديك مالٌ من مال الله تعالى و أنت من خزّانه حتّى تُسلِّمه إلىَّ. و لَعَلّي ألّا أكونَ تَشَّر ولاتك لك؛[۱۸]

همانا، پُست استاندارى، براى تو، وسيله آب و نان نبوده، بلكه امانتى در گردن توست. بايد كه از فرمانده و امام خويش پيروى كنى … در دست تو، مالى از ثروتهاى خداى بزرگ و عزيز است و تو خزانه دار آنى، تا به من بسپارى. اميدوارم براى تو، بدترين زمامدار نباشم.»
علامه ابن ميثم در شرح و تفسير اين نامه، مطالبى را يادآور شده از جمله:

۱ـ به هنگام پذيرفته شدن خلافت از سوى امير مؤمنان، اشعث بن قيس، استاندار عثمان در آذربايجان بود.
۲ـ در اين نامه، مولا على(ع)، قياسى را به شكل اول تشكيل داده است. قياس، چنين است كه منصب و مسؤوليت، راه درامد امور دنيايى نيست و بايد از امام خود اطاعت كنى و هر كس چنين باشد، حق ندارد از پيش خود استبداد و خودرأيى داشته باشد.
۳ـ در پايان نامه، يكى از مواردى را كه نبايد استبداد داشته باشد، گوشزد كرده و آن، بيت المال است كه نبايد در مصرف آن، خودرأى باشد، بلكه او، خزانه دار است و وظيفه خزانه دار، تنها امانت دارى است.
اين معيار و ملاك مديريت، در ديگر فرمايشهاى آن حضر

ت، با عبارات مختلف تبيين شده است، مانند نامه اى كه خطاب به مخنف بن سليم (استاندار اصفهان) در باره قبح خيانت در امانت دارى مى نويسد:
«و مَن استهان بالامانة و رتع في الخيانة و لمْ يُنزِّه نفسَه و دينَه عنها، فقد أحل بنفسه الذُلَّ و الخزيَ في الدنيا و هو في الآخرة أذل و أخزى. و إنَّ أعظم الخيانة خيانةُ الأمنة و أفظعُ الغش غش الائمة؛[۱۹]

كسى كه امانت الهى را خوار شمارد و دست به خيانت آلوده كند و خود و دين خود را نسبت به آن، پاك نسازد، درهاى خوارى را در دنيا به روى خود گشوده و در قيامت خوارتر و رسواتر خواهد بود. همانا، بزرگ ترين خيانت، خيانت امينان و رسواترين دغلكارى، دغلبازى رهبران است.»
آية الله حسن زاده، در مقام تفسير اين قسمت از كلام مولا، مطالبى را متذكر شده است، از جمله:
۱ـ از تعبير امام (و رتَعَ في الخيانه) استفاده مى شود، خيانتكار، همانند حيوانى است كه در چراگاه مى چرد و در فكر اينكه اين آب و غذا از چه كسى است و عاقبت اين عمل چه مى شود، نيست.

۲ـ جمله (فقد أحَلّ بنفسه) اشاره به اين است كه پيامد و آثار خيانت خائن، به شخص او برمى گردد؛ چون، هر انسانى، در گروِ همان چيزهايى مى باشد كه انجام مى دهد.

۳ـ در باره اينكه چرا بزرگترين خيانت، عبارتست از خيانت به امت، مى نويسد:
«زيرا خيانت، فى نفسه، قبيح و بد است، هرچند نسبت به كسانى كه به آنها اعتماد نشده باشد و اما خيانت به كسانى كه به آنان اعتماد شده، بدتر است.».[۲۰]

مولا على(ع) در مقام توبيخ و سرزنش يكى از كارگزاران كه مسؤوليتش را انجام نداده، تحت عنوان «خيانت در امانت» از كار او ياد مى كند و مى فرمايد:
«أمّا بعد. فقد بلغني عنك أمرٌ إنْ كنتَ فَعَلْتَهُ فقد أسْخَطْتَ ربَّك و عصيْتَ إمامَك و أخْزَيْتَ أمانتَك! بلغني أنّك جَرّدْتَ الأرض فاخذْتَ ما تحتَ قدميكَ و أكلْتَ ما تحت يديْك! فارفع إلىَّ حسابك …؛[۲۱]

پس از ياد خدا و درود، [مى گويم:] از تو خبرى رسيده كه اگر چنان كرده باشى، پروردگار خود را به خشم آورده و امام خود را نافرمانى و در امانت خود خيانت كرده اى! به من خبر رسيده كه كشت زمينها را برداشته و آنچه را كه مى توانستى گرفته و آنچه در اختيار داشتى به خيانت خورده اى! پس هرچه زودتر، حساب اموال را براى من بفرست!»
ابن ابى الحديد در شرح اين بخش، پس از توضيح و تفسير، مواردى را از وصيّت و سفارش بزرگانى در اين باره آورده و برخى از آثار اهميت امانت دارى را برشمرده است.[۲۲]

همين مضمون، در نامه عتاب آميز آن حضرت به عبدالله بن عباس آمده است:
«امّا بعد. فإنّي كنتُ أشركتُك في أمانتي … و لَمْ يكنْ رجلٌ من أهلي أوثق منك في نفسي لمؤُاساتي و موازرتي و أداء الأمانة؛[۲۳]
پس از ياد خدا و درود. همانا، من، تو را در امانت خود شريك دادم … و هيچ يك از خاندانم را براى يارى و مددكار و امانت دارى، چون تو مورد اعتماد قرار ندادم.»
علامه ابن ميثم، نسبت به اينكه مخاطب نامه، عبدالله بن عباس باشد، ترديد مى كند و مى گويد اين قول، مستندى ندارد، كمااينكه استناد نامه به عبيدالله وجهى ندارد.[۲۴]

نسبت به اين ملاك و معيار گزينش، آياتى نيز دلالت دارد، از جمله:
«إنَّ الله يأمركم أنْ توْدوا الأمانات إلى أهلها و إذا حكمتم بين الناس أنْ تحكموا بالعدل؛[۲۵]
خداوند، به شما فرمان مى دهد كه امانتها را به صاحبانش بدهيد و هنگامى كه ميان مردم داورى مى كنيد، به عدالت داورى كنيد.»
روايات زيادى كه در باره اين آيه وارد شده، دلالت دارد كه مقصود از «امانات» ـ كه بايد به اهلش واگذار شود ـ عبارت است از مناصب و مسؤوليتها، از جمله ولايت و امامت. در تفسير كنزالدقائق و بحرالغرائب، نزديك به پانزده روايت در اين رابطه گزارش كرده[۲۶] و در تفسير برهان نيز رواياتى را نقل كرده كه مقصود از «امانت»، «ولايت» است.[۲۷]

مفسّران شيعه و سنّى نيز «امانات» را اعم از امانتهاى مالى و معنوى دانسته پستها و مناصب را مصاديق آن به شمار آورده اند. تفسير قرطبى،[۲۸] زمخشرى،[۲۹] علامه طباطبايى،[۳۰] مجمع البيان،[۳۱] از اين قبيل است.
در هر صورت، از نگاه مكتب مقدس اسلام، مسؤوليت پذيرى، رياست پذيرى نيست، بلكه امانت پذيرى است، از اين رو، مديران و كارگزاران، بايد بدانند قبل از هر چيز، بار امانتى را بر دوش مى كشند و براى حفظ اين امانت، بايد نهايت تلاش و كوشش خويش را به كار گيرند تا مبادا به امانتِ در دست آنان، خيانت شود.
عدالت خواهى

عدالت، از واژه هايى است كه در فرهنگ اسلامى، بيشترين تقدّس و كاربرد را دارد تا آنجا كه بسيارى از مسؤوليت و منصبهاى اجتماعى و فردى، مشروط به عادل بودن شده است. مفهوم كاربردى اين عنوان، هرچند در موارد مختلف تفاوت مى كند و لكن ريشه و روح تمامى موارد، يكى است.
اميرالمؤمنين(ع) كه خود شهيد راه عدالت است، بيشترين تأكيدات و سفارش ها را در باره عدالت و دادگرى كرده تا جايى كه نهج البلاغه را، به حق، «كتاب عدالت» ناميده اند. آن حضرت، در موارد زيادى اهميت اين مطلب را گوشزد كرده و بر آن تأكيد ورزيده است. گزارش تمامى آنها، از اين مختصر خارج است، از اين رو به نقل چند نمونه بسنده مى شود.

در مقام توبيخ و سرزنش كسانى كه به او توصيه كرده اند تا جهت استمرار حكومت، از ستم و جور يارى جويد، مى فرمايد:
«أتأمرونّى أنْ أطلبَ النصرَ بالجور فيمن وُلِّيتُ عليه؟! و الله! لا أطورُ به ما سَمَرَ سميرٌ و ما أمَّ نَجْمٌ في السماءِ نجماً؛[۳۲]
آيا به من دستور مى دهيد براى پيروزى خود، از جور و ستم در باره امت اسلامى ـ كه بر آنان ولايت دارم ـ بهره جويم؟! به خدا سوگند! تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پى هم طلوع و غروب مى كنند، هرگز چنين كارى نخواهم كرد.»

علامه خويى در ذيل اين بخش از خطبه، مطالب فراوان و غم انگيزى را گزارش كرده است از جمله:
مرحوم علامه مجلسى مى فرمايد، بيشتر گرفتاريها و فتنه هايى كه براى جهان اسلام و مسلمانان در طول تاريخ پيش آمده، ناشى از بدعت تبعيض در تقسيم بيت المال و بى عدالتى بوده است؛ زيرا، اگر عدالت و صرف بيت المال به گونه مساوى، رعايت مى شد، طلحه و زبير پيمان شكنى نمى كردند و جنگ جمل و خلافت معاويه و استقرار حكومت بنى اميه و خون ريزى هاى بسيار و شهادت فرزندان رسول خدا(ص) همراه با ناسزاگويى به امير مؤمنان و انتقال حكومت به بنى عباس، اتفاق نمى افتاد.[۳۳]

ابن ميثم، در شأن و سبب ايراد اين سخنان مى نويسد:
هدف امام على(ع) از ايراد اين سخنان، تبرّى از ظلم و ستمگرى بوده است و آنچه سبب شده تا امام مطالب را ايراد كند، عبارت است از اينكه فردى به محضر آن حضرت آمد و هديه اى را تقديم كرد و درخواست بخشش از بيت المال را كرد. و چون هديه، جهت دريافت وجهى از بيت المال بود، امام، هديه را نپذيرفت و اين مطالب را ايراد كرد.[۳۴]

علامه شوشترى، در شرح اين خطبه، روايات و احاديث فراوانى را گزارش كرده از جمله:
«الظلم في الدنيا هو الظلمات في الآخرة؛[۳۵]
ستمگرى در دنيا، تاريكى آخرت است.»

شارح معتزلى نهج البلاغه، ابن ابى الحديد در شرح و تفسير اين حكمت مى نويسد:
رياست، به امورى نيازمند است، از جمله جود و شجاعت و سعه صدر. و اين، خيلى اهميت دارد؛ زيرا، منصب و رياست، بدون آن دوام ندارد و چون معاويه، سعه صدر داشت،[۳۶] در رياست به آنچه خواست رسيد.

لازم به يادآورى است كه آنچه معاويه داشت، سعه صدر نبود، بلكه نفاق و نيرنگ بود؛ زيرا، بزرگترين سعه صدر، بر اساس فرمايش امام صادق(ع)[۳۷] عبارت است از: «تحمل شنيدن حق، هرچند عليه او باشد، و تسليم در برابر آن».
اين صفت والاى انسانى، در حدى از اهميت و ارزش است كه پيامبران الهى(ع) آن را با تضرع و التماس، از درگاه ايزد منّان خواسته اند.
آن حضرت، در باره قبح ظلم و ضرورت عدالت از سوى تمامى افراد، بويژه كارگزاران، مى فرمايد:

«و الله! لَإنْ أبيتَ على حَسَكِ السُعدان مَسَهَّداً أو أُجَرَّ في الأغلالِ مُصَفَّداً، أحبُّ إلىَّ من أنْ ألقى اللهَ و رسولَهُ يومَ القيامةِ ظالماً لبعضِ العباد و غاصباً لشيي ءٍ من الحُطام! و كيف أظْلِمُ أحداً لنفسٍ يُسْرِعُ إلى البِلى قُفُولُها و يَطُولُ في الثرَى حُلُولُها؟

سوگند به خدا! اگر تمام شب را بر روى خارهاى سَعدان[۳۸] به سر ببرم و با غل و زنجير به اين سو يا آن سو كشيده شوم، خوشتر دارم تا خدا و پيامبرش را در روز قيامت، در حالى ملاقات كنم كه به بعضى از بندگان ستم، و چيزى از اموال عمومى را غصب كرده باشم! چگونه بر كسى ستم كنم براى نفس خويش كه به سوى كهنگى و پوسيده شدن پيش مى رود و در خاك زمانى طولانى اقامت كند؟»
در جاى ديگر، خطاب به مالك اشتر مى فرمايد:

«إنَّ أفضل قرة عين الولاة استقامةُ العدل في البلاد و ظهورُ مودَّةِ الرعيّة؛[۳۹]
بهترين چيزى كه مايه روشنى چشم زمامداران و مسؤولان است، همانا گسترش عدل و داد در بلاد و شهرها و آشكارى درستى و علاقه به مردم است.»
از اين روايات و آيات، جايگاه ويژه اين صفت در مسؤولان، به خوبى نمايان مى شود و در اهميت آن همين بس كه بسيارى از بزرگان و رهبران دينى و در رأس آنان امام على(ع) در راه عدالت خواهى به شهادت رسيده اند و از اين رو ضرب المثل شده كه «قتل عليٌ لشدة عدالته؛ على(ع) به جهت شدت عدالتش شهيد شده است.».