چکیده:

برنامهریزی استراتژیک نقشی کلیدی در موفقیت سازمانها در میدان رقابت دارد. این نوع برنامهریزی که تا کنون اغلب مورد استفاده در شرکتها و سازمانهای بزرگ واقع شده است، اگر به درستی طراحی و پیاده سازی گردد، منجر به پیشرو بودن آن شرکت یا سازمان خواهد شد.

این مهم در حالی مطرح میگردد که برداشت عمومی صاحبنظران بر این اصل استوار است که با توجه به هزینه بر بودن برنامهریزی استراتژیک، تنها شرکتهای بزرگ قابلیت انجام مراحل مختلف آن را دارا هستند.

تحقیق حاضر در نظر دارد انحصار ایجاد شده را کمرنگتر جلوه داده و شرکتهای کوچک بالاخص مدیر – مالکی را به آن حیطه اضافه نماید. بدین منظور ۶ مدل مورد مطالعه تطبیقی قرار گرفت که عبارتند از:
– مدل برنامهریزی استراتژیک پایهای کارتر و مکنامارا۱

– مدل برنامهریزی استراتژیک مازور۲ برای شرکتهای کوچک و متوسط

– مدل برنامهریزی استراتژیک فرای و استونر۳ برای شرکتهای کوچک و متوسط

– مدل برنامهریزی استراتژیک پیگلز و روجر۴

– مدل برنامهریزی استراتژیک رایت۵

– مدل برنامهریزی استراتژیک استونر و فریمن۶
در نتیجه این مقایسه، چهار عامل به شرح زیر به عنوان وجوه مشترک مدلهای مذکور شناسایی شده است:

(۱ مأموریت- چشم انداز، (۲ عوامل داخلی (نقاط قوت و ضعف) و خارجی (فرصتها و تهدیدات) ،(۳استراتژی و برنامه های استراتژیک و)۴نهایتاً برنامه عملیاتی.

با توجه به ویژگی خاص شرکتهای کوچک و مدیر – مالکی از جمله حاکمیت و تسلط دیدگاه مدیر عامل یا سهامدار اصلی، یک عامل مهم دیگرمیبایست با عنوان”بینش مالکان” به مدل اضافه شودکه در این تحقیق وابستگی مولفههای دیگر برنامهریزی استراتژیک را با آن مورد بررسی قرار داده است.

فرضیههای اصلی بر این اصل استوار است که
– بین بینش و ارزشهای مالکان و تدوین مأموریت

– بین بینش و ارزشهای مالکان و تحلیل نقاط قوت و ضعف سازمانی

– بین بینش و ارزشهای مالکان و تحلیل فرصتها و تهدیدات محیطی

وابستگی متقابل داشته و سایر مولفه ها،فاقد ارتباط با بینش و ارزشهای مالکان میباشد.

در این تحقیق برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه استفاده شده است که روایی آن با نظر سنجی از متخصصان برنامهریزی استراتژیک و پایایی آن با روش آلفای کرونباخ از تعداد ۳۰ نمونه ابتدایی، به صورت تصادفی و از سه شرکت با ساختار مدیر – مالکی (در سه صنعت متفاوت)، اعتبارسنجی شده است .روش مورد استفاده برای تعیین رابطه جهت داری۷ میان دو متغیر از نرم افزار SMARTPLS در راستای تعیین اثرگذاری بینش و ارزشهای مالکان بر سایر مولفههای مدل برنامهریزی استراتژیک استفاده گردیده است.

کلمات کلیدی:

شرکتهای مدیر-مالکی،بینش مالکان،مدل برنامه ریزی استراتژیک

۱ Carter McNamara 2 Mazur 3 Fry & Stoner

۴ Piglez & Roger 5 Wright 6 Stoner & Freeman 7 Directional

۲

مقدمه و هدف :

امروزه با رقابتی شدن فضای کسب و کار و توسعه رقابت به عرصه بینالمللی مدیریت بنگاههای اقتصادی و سازمانها با استفاده از روشهای سنتی ممکن نیست و با توجه به تغییرات مستمر دنیای امروزی در ابعاد مختلف، مدیران میبایست خود را در مقابل تلاطمهای محیطی بیمه نموده و نه تنها از آنها اجتناب و دوری کند، بلکه آنها را تبدیل به فرصتهای بی بدیلی نماید. (نگاهی جامع به مدیریت اتراتژیک(۱ تبدیل تهدید به فرصت از این نظر مورد اهمیت است که در محیطی مملو از مخاطرات،که همگان پیش بینی تضعیف، عقب ماندگی نسبت به رقبا و در نهایت

شکست را دارند، مدیریت میتواند با یک دوراندیشی و در چرخش ۱۸۰ درجهای به سمت و سوی تقویت و پیشرفت گام بردارد. این دور اندیشی که در راستای کسب موفقیت روزافزون میباشد نیازمند نوعی برنامهریزی آینده نگر و حتی آینده ساز است که از جامعه شناختی بالای مدیران نشات میگیرد. جامعه شناختی که از بررسی محیطهای داخلی و خارجی، نقاط قوت و ضعف سازمان و محیط آغاز و در نهایت به ایجاد یک مزیت رقابتی ختم میگردد.

سازمان، شرکت یا هر بنگاه اقتصادی با در نظر داشتن مأموریت سازمان، اهدافی بلند مدت برای آن مجموعه تدوین و برای دستیابی به آن، از بین گزینهها، اقدام به انتخاب استراتژی میکند که با تکیه بر قوتها و به حداقل رساندن اثرات ضعفهای موجود، از فرصتهای پیش آمده به نحو احسن استفاده نماید. مساله اساسی این است که هر سازمانی با هر اندازهای که وجود داشته باشد در عصر اطلاعات و ارتباطات الکترونیکی با تغییرات و تحولات سریعی روبروست و باید فعالیت خود را طوری مدیریت نماید که در محیط متلاطم و بازار به شدت رقابتی موفقیت کسب نموده و تداوم حیات داشته باشد. بنابراین سازمانهای کوچک و متوسط باید در راستای کسب مزیت رقابتی و کامیابی در صحنه بازارهای جهانی اقدام به برنامه ریزی استراتژیک نمایند.

مدلهای برنامهریزی استراتژیک ارائه شده تا کنون را بیشتر با توجه به ویژگیهای شرکتهای بزرگ میدانند و اعتقاد بر اینست که کمتر مدلی با توجه به شرایط شرکتهای کوچک توسعه یافته است و این شاید به دلیل نقش کم شرکتهای کوچک و نیاز شدید شرکتهای بزرگ در قبل بوده است اما در دنیای امروز بدست آوردن و حفظ یک مزیت رقابتی سخت از همیشه است و این مهم الزام برنامهریزی استراتژیک را دو چندان مینماید.۲ در حال حاضر که شرکتهای کوچک نقش و اهمیتی دو چندان پیدا کردهاند و نیاز به برنامهریزی استراتژیک دارند، باید مدلی مناسب حال این شرکتها

طراحی شود تا بتوانند با بهرهمندی از آن روند رسیدن به اهداف را سریعتر طی کنند. فرای و استونر معتقدند برنامهریزی استراتژیک، ابزار مدیریتی توانمندی است که برای کمک به شرکتهای کوچک طراحی میشود تا آنها به صورت رقابتی خود را با تغییرات پیش بینی شده محیط تطبیق دهنــد. بخش اعظمی از شرکتهای کوچک حداقل در زمان آغاز به کارشان، ساختار مدیر -مالکی داشته و عملاً چشم انداز خو را در راستای چشم انداز مالک خود میبینند.

ساختار شرکتها دارای ویژگیها و خصوصیات خاصی است که شکلگیری فعالیت آنان را تحت تأثیر قرار میدهد که از آن جمله میتوان به نوع مالکیت، بینش و تفکر مدیران شرکت، نحوه فعالیت، تعیین اهداف و مأموریتهای شرکت اشاره نمود. به عبارت دیگر مجموعه شاخص و ویژگیهای موجود شرکتهای کوچک و متوسط نوعی ساختار نیمه رسمی و مبتنی بر مدیریت سنتی را ارائه مینماید و نیازمند تحولی اساسی است.(بیگ زاده و یوسفندی(۳