اهرام چگونه ايجاد شدند؟

موميايي هاي طبيعي

جسد يك مرده به چه سرعتي متلاشي مي‌شود؟
هنگامي كه انسان مي ميرد و آن گونه كه در آلمان و اروپا متداول است بر طبق آداب و سنن مسيحيان به خاك سپرده مي شوند. قبل از آنكه تابوت را درون گور بگذارند، پدر روحاني اين كلمات را قديمي و هميشگي ادا مي كند.«پس از آنكه خداي قادر متعال اراده كرده است روح اين بنده خدمتكار خود را بگيرد ما جسم او را به عناصر واگذار مي كنيم: از خاك به خاك، از خاكستر به خاكستر، از غبار به غبار». با اين جمله مقرون به حقيقت و واقعيت كليسا مي خواهد يك حقيقت بسيار ساده و در عين حال تلخ را به ياد حاضران اندازد؛ حقيقتي كه ما همه بسيار مشتايم آن را به ياد حاضران اندازد؛ حقيقت زندگاني همه ما پاياني دارد و بدن ما در پايان زندگي تجزيه خواهد شد و به مدار بزرگ چرخه طبيعت باز خواهد گشت.
اين تجزيه طبيعي جسد بازگشتش به «خاك، خاكستر، غبار» جرياني تدريجي و مداوم است كه در طول سالها انجام مي‌شود. طي اين جريان ابتدا قسمتهاي نرم بدن از ميان مي روند: جگر، كليه ها، ششها، روده ها ، مغز و ماهيچه ها. پس از آن نوبت نسوج شكل پذير فرا مي رسد: غضروفها، رگها و پي ها و مفصلها. و در نهايت مقاومترين قسمت بدن اسكلت نيز از هم مي پاشد و تجزيه مي‌شود. زماني كه براي طي اين مراحل لازم است از سرزميني تا سرزمين ديگر از مناطق جوي تا مناطق جوي ديگر و از نوع زمين تا نوع زمين ديگر متفاوت است. در واقع اين زمان مي تواند در هر محل و حتي در هر گورستاني و گوري متفاوت باشد. ميانگين زمان مراحل تجزيه جسد براي اروپاي مركزي به شرح زير است:
قسمتهاي نرم……………………….. ۳ تا ۴ سال
نسوج اتصالي ……………………… ۵ تا ۷ سال
اسكلت……………….. دهها سال
همانطور كه قبلاً گفته شد در اين ميانگين زمانها تفاوتها و استثناهاي زيادي وجود دارد. مثلاً اسكلتها مي توانند ميليونها سال دوام آورند؛ اكتشافات استخوانهاي جنجال برانگيز مربوط به انسانهاي ماقبل تاريخ در آفريقا و آسيا اين مطلب را ثابت كرده است. و در موارد استثنائي نيز گاهي جسدي به طول كامل سالم باقي مي ماند كه به آن «موميايي طبيعي» مي گويند.
چرا جنازه پس از مرگ متلاشي مي شود؟
تجزيه جسد قبل از هر چيز در اثر عملكرد باكتريها است. اين موجودات بسيار كوچك تك سلولي از همان آغاز احتضار و غلبه تدريجي مرگ از مكانهاي طبيعي زندگي خود از داخل بدن به بيرون هجوم مي آورند؛ از دهان، مجاري تنفسي، روده و آلت تناسلي. پس از آن از محيط خارج نيز به داخل جسد هجوم مي آ‎ورند و در آن فعل و انفعالات شيميايي بيشماري را به جراين مي اندازند. فعل و انفعالات شيميايي كه كارشناسان بر حسب اينكه در آنها اكسيژن مصرف شود يا نه تحت عنوان واژه هاي تخصص (تجزيه) «تعفني» (با اكسيژن) و (تجزيه) «تخميري» (بدون اكسيژن) جمع بندي مي كنند. به طور جزء و جزء تلاشي و تجزيه جسد بستگي به شرايط بسيار ديگري نيز دارد: مثلاً به نوع باكتريهايي كه در كار سهيم هستند. به سن مرده، به حرارت محيط خارج، رطوبت هوا و غيره… بنابراين باكتريها نخستين و رويهمرفته مهمترين نابود كننده اجساد هستند؛ اما تنها نابود كننده نيستند. قبل از هر چيز در تدفين مردگان در سرزمينهايي كه در آن ها مردگان بدون پوشش يا فقط در پوششي از پارچه (كفن) به خاك سپرده مي شوند جانوارن كوچكي كه در زير زمين زندگي مي كنند و در آنجا مواد غذايي خود را مي يابند، مي توانند خود را به سادگي به جسد برسانند و از آن تغذيه كنند. البته در اروپا كه تابوتهاي سرپوشيده چوبي به كار برده مي شود اين عمل با تأخير انجام مي گيرد. ولي در هر حال فقط براي مدتي كوتاه زيرا وقتي پس از چند سال چوب پوسيده شود مردگان اروپايي نيز در معرض هجوم نابود كننده موجودات ريز زير زميني قرار مي گيرند.
روي زمين در خانه هاي اموات و غارهايي كه به عنوان مقبره به كار مي روند قبل از هرچيز نوزادان انواع معيني از حشره ها در كار نابود سازي اجساد باكتري ها سهيم مي شوند. بوي عفونت اجساد آنها را تحريك مي‌كند و راه خود را از ميان شكافها و درزها به داخل قبر مرده پيدا مي كنند و در آنجا كار خود را اغلب با سرعتي نفس گير به انجام مي رسانند. ساكنان مستعمره هاي يونان قديم در آسياي صغير با اين پديده از طريق مشاهده عيني آشنا بودند و از اين رو صندوقهاي دفن مردگان خود را كه سنگ، گل رس، يا چوب ساخته مي شد «زاركوفاگوس» مي ناميدند. كه به معناي «گوشت خوار» است. واژه «زاركوفاگوس» امروزه در زبان آلماني براي «تابوتهاي مجلل به كار مي رود و به صورت كوتاه «زارگ» در زبان عاميانه مردم وارد شده است.(كه به فارسي معناي تابوت را مي دهد).
قديمي ترني موميايي هاي خشك طبيعي در كجا يافت شده اند؟
«سرويليام ماتيو فليند رزپتري» مصر شناس معروف انگليسي (۱۹۴۲-۱۸۵۳ ميلادي) در سال ۱۸۹۲ (۱۲۷۱ هجري شمسي) در ساحل غربي رود نيل در حدود شمال غرب آبادي «نگاده» (نكده يا نقده نيز نوشته شده است) در زير شنهاي كويرليبي، منطقه بزرگي شامل ۳۰۰۰ گور را كشف نمود، كه از اين گورها آثار و شواهدي از ۲ دوران تمدن كه تا آن زمان ناشناخته بود به دست آمد. امروزه ما اين تمدنها را با نامهاي «تمدن نكده اول» (حدود سالهاي ۴۰۰۰ تا ۳۵۰۰ قبل از ميلاد) مي شناسيم. اين كشف به عنوان يك عمل پيشرو و پويا محسوب شد. زيرا پژوهشها و آزمايشهاي بعدي نشان داد كه: تمدن هاي نكده پيشتازان تمدن بزرگ مصر بودند. از اين تمدنها نخست طي سالهاي ۳۱۰۰ تا ۳۰۰۰ قبل از ميلاد مسيح يك عصر متحد و يكپارچه ايجاد گرديد و پس از آن (از حدود سال ۳۰۰۰ قبل از ميلاد) حكومت جهاني فراعنه گسترش يافت. از زمان كشف قبور تمدنهاي نكده تاكنون گورستانهاي ديگري از دوران فراعنه نيز كشف و حفاري شده است.
مراسم خاكسپاري و تزئين مردگان در گورستانهاي مربوط به دوران نكده، در مقايسه با فرهنگ خاك سپاري در مصر قديم بسيار ساده و ابتدايي بود. بيشتر به خاك سپرده شدگان دوران نكده خيلي ساده و در ملحفه هاي كتاني، چرم يا پوست پيچيده و يا دوخته شده، با پاهاي جمع شده در چاله اي با كف صاف نهاده شده و بر آن پوشش ضخيم پتو مانند انداخته شده بود. چاله نيز با شن پر شده و چند سنگ سنگين بر روي آن غلطانيده شده بود تا كفتارها و ديگر جانوران لاشه خوار نتوانند به جسد دست يابند. به هر حال اين روش ساده خاك سپاري نتيجه اعجاب انگيزي را براي حفارهاي باستانشناسي در برداشت؛ بسياري از مردگان در اثر شنهاي داغ كويري در زماني چنان كوتاه تمام رطوبت خود را از دست داده بودند كه قبل از آنكه تجزيه جسد به درستي آغاز شود به مومياييهاي خشك طبيعي تبديل شده بودند.
موميايي هاي خشك دوران نكده امروزه در بسياري از موزه هاي جهان مشاهده مي شوند. يكي از اين مومياييها «جينجر» نامگذاري شده است، كه متعلق به مردي مصري است كه ۵۰۰۰ سال قبل مرده و كمي به سمت جنوب آبادي «نكده» در گورستان «جبل عين» به خاك سپرده شده بود. از اوايل قرن حاضر او در ويترني در موزه بريتانياي شهر لندن نگهداري مي شود. نام «جينجر» را دانشمنداني كه در موزه كار مي كنند بر اين موميايي نهاده اند، زيرا موهايش با گذشت اين مدت زمان طولاني رنگ زرد متمايل به قرمز زنجبيلي به خود گرفته است Ginger در زبان فارسي به معناي زنجبيل است. از نظر مردم آن دوران به خاك سپرده شدگاني چون «جينجر» مرده نبودند. آنها خوابيده بودند، و بعضي اوقات بيدار مي شدند آنگاه از جا بر مي خواستند به اطراف خود نگاه مي كردند از موادي كه در قبر آنها نهاده بودند و يا از سفره قرباني غذا مي خوردند و آنگاه دوباره دراز كشيده و به استراحت مي پرداختند.
آرامگاه كاپوچينو در پالرمو چگونه ايجاد شد؟

در سال ۱۶۳۴ ميلادي (۹۱۳ هجري شمسي) كاپوچينوئيها، كه يك فرقه مذهبي قدرتمند جوان و نوپا از شاخه قابل احترام و قديمي فرقه مذهبي فرانسيسكن بودند جلوي دروازه هاي شهر پالرمو نخستين صومعه خود را در خاك جزيره سيسيل بنيان گذاشتند. در آنجا برادران پيرو عقايد مذهبي شديد آنها در ساختمانهايي بدون آرايش و زينت و در اطاقكهايي اساسي فرقه خود كرده بودند. بعضي وقف: عبادت: تحقيق و تعليم كتاب مقدس پرستاري و نگهداري فقرا و بيماران. فقر و تسليم بي چون و چرايي كه تا زمان مرگ با آنان همراه بود، آنگاه هنگامي كه يكي از آنها مي مرد، جسد او را به سادگي رد يك پارچه مي پيچدند و آن را كه به صورت يك جسم رقت انگيز درآمده بود، به داخل دخمه هايي تنگ و قبر مانند رها مي

كردند تا سرنوشت هر آنچه را كه مي خواهد برسرش آورد . اين شيوه تدوين نخست هنگامي كه تغيير كرد كه كاپوچينوييها در اواخر قرن شانردهم ميلادي مجبور شدند از گورستانهاي قديمي خود دست برداند زيرا جاي كافي براي تدفين تعداد رو به افزايش راهبان اين فرقه وجود نداشت. در آن هنگام آنها تصميم گرفتند در زير محراب بزرگ آرامگاهي بزگتر بنا كنند. به هر حال اين اقدام آنها با موضوعاتي تعجب برانگيز و غافلگيركننده خاتمه يافت. هنگامي كه برادران فرقه براي انتقال ۴۰ جسد هم كيشان خود را از آرامگاه قديمي به آرامگاه جديد وارد دخمه ها شدند ، در نهايت تعجب دريافتند كه برخلاف انتظارشان با تعدادي اسكلت سرو كار دارند بلكه با تعدادي موميايي خشك روبرو هستند.

آيا اين پيامي الهي بود؟ به هر حال اين كشف شگفت انگيز و غير عادي موجب گرديد كه اسقف اعظم فرقه تصميمي جدي و سرنوشت ساز درباره نحوه دفن اجساد اتخاذ كنند. او به جاي آنكه اجساد قديمي را به صورت سرپوشيده به خاك بسپارد دستور داد اين مومياييها را در كنار ديوار به طور ايستاده قرار دهند. تا هشداري براي ساير راهبان فرقه باشند كه خود را در نهايت دلسوزي و دل نگراني دريابد اين بود كه: او با اين اقدام خود ناخواسته نوعي تمدن و فرهنگ مردگان را بنا مي نهد كه در زمان پس از او ابعاد وسيعي به خود ميگيرد.
جنازه هاي باتلاق چيست؟

جنازه هاي باتلاق مردگاني هستند كه با آب باتلاق موميايي شده اند. اين نوع خاص موميايي طبيعي قبل از هر چيز ديگر در اثر مواد دباغي بسيار غني كه در آبهاي باتلاق وجود دارد، ايجاد مي شود. اين مواد نوعي تركيبات شيميايي هستند كه قادرند پوست را به چرم تبديل كنند.

آب باتلاق علاوه بر مواد دباغي، نوعي اسيد ضعيف كه اصطلاحاً اسيد هومين (Humin acid) ناميده مي شود، دارد. اين اسيد وقتي داراي غلظت كافي در آب مي شود نمك كلسيم اسكت جنازه را تجزيه و از استخوان جدا مي‌كند. اسيد هومين تحت شرايطي به عضلات و امعاء و احشاء جنازه نيز حمل مي‌كند و لذا برخي اوقات اين حالت پيش مي آيد كه از بعضي از جنازه هاي باتلاق فقط يك پوست دباغي شده باقي مي ماند. در كنار اين دو عامل فعل و انفعالات شيميايي متعددي در موميايي كردن جنازه ها در باتلاق نقش دارند كه پرداختن به يكايك اين فعل و انفعالات كاري مشكل و دقيق است. به دليل اين فعل و انفعالات مختلف شيميايي جنازه هاي باتلاق در هر شكل و حالت ممكن و متصوري پيدا مي شوند. در بعضي جنازه ها فقط پوست و اجزاي نرم باقي مانده است در برخي ديگر فقط اسكلت باقي مانده است و در بين اين دو كليه مراحل تحولي ديگر وجود دارد. اما به ندرت مي توان تمام اعضا و اجزا را شامل پوست، عضلات، امعاء و احشاء و استخوان با همديگر به صورت كنسرو شده مشاهده كرد.

جنازه هاي باتلاق تقريباً به وفور از بالتاقها كشف شده اند . يك آمارگيري دقيق در سال ۱۹۶۵ (۱۳۳۴ ه.ش) ۷۱۱ مورد كشف ثبت شده جسدهاي موميايي باتلاق را در قاره اروپا نشان مي دهد. از آن زمان تاكنون هر سال تعدادي به اين آمار افزوده شده است. تعداد و محل كشف جنازه ها بر روي نقشه اي در اين صفحه مشخص گرديده است.
جنازه هاي باتلاق مي توانند خيلي قديمي باشند. تقريباً ۵۰ درصد آنها متعلق به زمان قبل از ميلاد مسيح هستند حدود ۴۰ درصد متعلق به زمان بين از ميلاد مسيح و قرون وسطي مي باشند. (تقريباً ۱۵۰۰ ميلادي) و فقط ۱۰ درصد متعلق به عصر حاضر هستند.
مومياييهاي مصنوعي

چرا قومها و تمدنها مردگان خود را موميايي مي كردند؟
موميايي كردن مصنوعي قبل از هر چيز ديگر علل مذهبي داشت. ليكن در كنار آن شكل ويژه اي از ياد بود مردگان و دلايل علمي نيز در موميايي كردن اجساد نقش داشتند.
دلايل مذهبي بسياري از قومها فقط هنگامي مي توانستند ادامه حيات پس از مرگ را تصور كنند كه جسد شخص متوفي سالم نگهداري مي شد. مثلاً مصريان قديم اين گونه فكر مي كردند. بنابراين خويشاوندان و اقوام شخص مرده با موميايي كردن او يك وظيفه شرعي و ديني پرستاري و مراقبت از مرده را به جا مي آوردند زيرا آنها به اين روش ادامه حيات عزيزان خود را در قبر و يا در دنياي ديگر تضمين مي كردند.

يادبود ويژه مردگان در قومها و قبايلي كه بين آنها دلايل مذهبي براي موميايي كردن اجساد وجود نداشت گهگاه اين ضرورت پيش مي آمد كه بتوانند مردگان خود را پس از مرگ ببينند و ‎آنها را ملاقات كنند. اين موضوع به ويژه براي انسانهايي كه داراي معنا و ارزش فوق العاده نزد قوم خود بودند رواج داشته و هنوز هم رواج دارد. بدين طريق مثلاً يونانيها كه معمولاً عادت داشتند اجساد مردگان خود را بسوزانند جسد اسكندر كبير (۳۵۶ تا ۳۲۳ قبل از ميلاد) را موميايي كردند. تا هميشه او را در ميان خود بدانند. جسد او را در عسل به حالت كنسرو درآمد و بعداً در شهري به نام او «اسكندريه» ناميده شد، در يك تابوت شيشه اي دفن شد تا هر كس مي خواست بتواند او را ببيند. گفته مي شد در يكي از اين ديدارها كه توسط امپراطور «اگوستوس» (۲۷قبل از ميلادي) از قبر اسكندر به عمل آمد او بيني جسد اسكندر را شكسته و قطع كرده است. نمونه هايي از اين نوع موميايي كردن (موميايي يادبود-مترجم) در كليساهاي كاتاليكها (يكي از فرق ديني مسيحيان- مترجم) نيز يافت مي شود. تعداد بيشماري از روحانيون كاتوليك در اين كليساها در تابوتهاي شيشه اي آرميده اند تا تذكري براي پيروان و مؤمنان دين خود باشند كه اين روحانيون را در زندگي سرمشق خود قرار دهند.

دلايل عملي در جائي كه دلايل مذهبي يا يادبود ويژه مردگان نقشي در موميايي كردن اجساد بازي نمي كرد در خاك سپاري فوري آنها وجود نداشت. اغلب اتفاق مي افتاد كه شخصي در سرزميني دور از وطن خويش فوت مي كرد و بايد از مسافتهاي دوري به گورستاني در وطن خود انتقال مي يافت. يا اين كه مراسم خاك سپاري جسد در طول اين مدت بايد در معرض نمايش عام گذاشته مي شد. چنين مراسم تشريفاتي به خاك سپاري مثلاً درباره پاپها (بالاترين مقام مذهبي مسيحيان كاتوليك) يا پادشاهان اسپانيا، فرانسه و انگلستان در دورانهايي طولاني متداول و مرسوم بود.

به هر حال مي توان گفت كه حداقل از قرن دوازدهم ميلادي (قرن ششم هجري) سنت موميايي كردن اجساد به دلايلي كه به آن اشاره شد آن چنان در اروپا متداول شده بود كه جراحان معروفي از قبيل «هنري دوموندي» (وفات ۱۳۲۰ ميلادي) يا «پيترودوآرژلاتا» (وفات ۱۴۲۳ ميلادي) در كتابهاي آموزشي خود فصلهايي را به روشها و فنون نگهداري و حفظ اجساد براي زمان محدود اختصاص دادند.
در كدام قسمتهاي دنيا اجساد مردگان موميايي مي شدند؟

تلاش براي حفظ و نگهداري اجساد در گذشتگان از طريق موميايي كردن آنها در تمام نقاط زمين متداول و مرسوم بوده است. در هر صورت چنين تلاشهايي در بسياري از سرزمينها بيشتر پديده جانبي زندگي مذهبي و يا زندگي تشريفاتي بوده است. در مناطق ديگري از دنيا برخلاف آن موميايي كردن اجساد نقش ويژه اي را در شناخت و عقايد و جهان بيني انسانها درباره مرگ و دنياي پس از آن بازي مي كرده است. دانش و آگاهي هاي دقيقتر، درباره مورد اخير از پژوهش در تاريخ مصريان باستان اقوام پروي باستان سكاها و اخيراً نيز از پژوهش در تاريخ چيني ها حاصل شده است.
مصر باستان از ديرباز به عنوان امپراتوري مومياييها شناخته شده است. و اين لقبي است كه درست. زيرا در آنجا عمل موميايي كردن در طول قرنها ابعاد يك صنعت همه جانبه و فراگير به خود گرفت كه دهها هزار كارمند و كارشناس و تعداد بيشماري مشاغل جانبي را به خود اختصاص داده بود و براي گروه عظيمي از انسانها كار و معيشت ايجاد مي كرد.