ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني

ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني از ادباي عهد فتحعلي شاه قاجار اديبي فاضل، منشي كامل و شاعري ماهر مترسلي دانشمند و در نظم و نثر فارسي استاد بود وپنائي تخلص مي نمود. وي به سال ۱۱۹۳ قمري متولد شد و پس از وفات پدرش ميرزا عيسي قائم مقام در سال ۱۲۳۷ قمري به وزارت شاه منصوب و به قائم مقائم ملقب گرديد. وي اوايل عهد محمد شاه قاجار را ديده و به سال ۱۲۵۱ قمري به دستور شاه به قتل رسيد. قائم مقام در نثر فارسي سبكي خاص ايجاد كرد كه مختصات آن چنين است:

۱- شيريني و عزوبت الفاظ وحسن ادا
۲- كوتاهي جمله ها كه ديري بود از بين رفته بود
۳- دقت در حسن تلفيق هر مزدوج از سجعهاي زيبا
۴- حذف زوايد الفاظ وتعريفهاي بي جا وخسته كننده

۵- ترك استشهادات مكرر شعري از تازي و پارسي
۶- صراحت لهجه و ترك استعاره وكنايه
۷- اختصار وايجاز در اداي جمله ها

۸- ظرافت و لطيفه پردازي كه از مختصات گلستان سعدي است.
۹- عبارتش مثل گلستان شيخ آهنگ دار.
تالفيات او بدين شرح است :

۱- منشات قائم مقام كه حاوي نوشته ها و انشاهاي اوست و كتابي مستمل بر فوايد علمي وادبي و تاريخي
۲- كتاب جلاير نامه كه مثنوي فكاهي است
۳- الجهاديه
۴- ديباچه جهاديه صغراي پدرش قائم مقام اول
۵- ديباچه جهاديه كبري پدر
۶- ديوان شعر
منشاشان قائم مقام فراهاني به عنوان يكي از شاهكارهاي نثر فارسي است زيرا قائم مقام بااحاطه ادبي و قلمي داشت بساط نثر پيچيده و دشوار بعد از مغول در دوره هاي صفويه افشاريه و زنديه كه به نهايت ابتذال رسيده بود برچيد ونثر فارسي در راه رواني وسادگي انداخت و نثر ساده و روان امروزي ما دنباله

همان نثري است كه قائم مقام پديد آورده بايد دانست كه نثر فارسي پس از بيرون آمدن از زير فشار زبان عرب تحوالات زيادي يافته و گاهي به اندازه اي آميخته با عربي شده كه اگر حروف ربط را بر مي داشتند كشي تميز نمي داد كه عبارت فارسي است وگاهي به قدري هم پيچيده مي شد كه نه تنها مردم كم سواد بلكه خواص هم از فهم آن عاجز بودند آي آنچه قائم مقام را همتراز با اصلاح كنندگان جهان نموده وآنچه او را در نظر همه فارسي زبانان بزرگ ساخته است اصلاحي است كه در نثر فارسي كرده و به روي نويسندگان دري از سعادت گشوده است.

ميرزا ابوالقاسم فرزند ميرزا عيسي در سال ۱۱۹۳ قمري به دنيا آمد و دوران كودكي را به تحصيل علوم و و كسب كمالات گذراند.وي وزيري لايق داراي حسن تدبير ، شاعر و استاد در نظم و نثر فارسي بود كه پس از مرگ پدر ، به جاي وي به وزارت انتخاب گرديد . گويند در زمانيكه عباس ميرزا در مشهد بيمار بود ، از قائم مقام خواست كه در رسانيدن محمد ميرزا(پسرش) به سلطنت ، دستيار او باشد و آن دو در حرم حضرت امام رضا(ع) سوگند ياد كردند كه به يكديگر خيانت

نكنند.بعد از مرگ فتحعليشاه (سال ۱۲۵۰ ) قائم مقام به عهد خود وفا نمود و محمد ميرزا را به سلطنت رسانيد و او نيز قائم مقام را به عنوان صدراعظم برگزيد. در بدو صدارت ، قائم مقام خزانه را تهي و اوضاع ايران را دچار اختلال ديد و او به شدت به اصلاح امور پرداخت و بــراي پيشــرفت كار حتي با نظر شاه در مواردي كه صلاح مي ديد مخالفت كرد و اين مسايل موجب كدورت شاه مي شد . از خصوصيات قائم مقام ايستادگي شديد در مقابل زياده طلبيها و سودجوييهاي

خارجيان بود و نوشته اند كه او به هيچ وجه در قبال زياده طلبي هاي خارجيان تسليم نشده و حتي به قيمت جان خود منافع ملت ايران و مصالح كشور را به بيگانگان واگذار نكرده است. قائم مقام همچنين به تربيت ميرزاتقي خان اميركبير كه فرزند آشپز خود بود همت گماشت تا جايي كه ميرزا تقي خان به صدارت ناصرالدين شاه رسيد . او كه وزيري لايق بود با سعايت مخالفين به دستور ناصرالدين شاه به قتل رسيد و با كشته شدن او چرخ پيشرفت و ترقي ايران باز

ايستاد. قائم مقام داراي تأليفاتي نيز مي باشد كه عبارتند از: ۱ ـ انشاء كه حاوي مكتوبات منشات اوست كه بعد از درگذشت قائم مقام ، فرهاد ميرزا آنها را جمع آوري ، تدوين و به چاپ رسانيد و به نام منشآت قائم مقام معروف است.۲ ـ كتاب جلايرنامه ـ ۳ ـ الجهاديه ۴ ـ ديباچه جهاديه صغراي پدرش ميرزا عيسي ۵ ـ ديباچه جهاديه كبراي پدرش۶ ـ ديوان شعر ســــرانجام قائم مقام را با وجود فراز و نشيب هاي زياد در زندگي سياسي و اجتماعي خود در سال ۱۲۵۱ قمري به امر محمد شاه در حوضخانه كاخ نگارستان خفه كردند و هم اكنون مرقد او در رواق ابوالفتوح رازي محفوظ مي باشد.

• راز و نياز قائم مقام فراهاني

ملكا ما را از دام هوي رهائي ده ، و به راه هدي رهنمائي كن . همه به غفلت خفته ايم و به حيرت آشفته ، به كرامت مددي فرست ، به عنايت نظري فرماي كه كاري از دست رفته داريم و پائي در گل فرومانده . مدت عمرعزيزمنقضي شد ، فرصت وقت شريف مغتنم نيامد . نه بضاعت طاعتي در كف مي بينم ، نه توفيق عبادتي درخود ، جهاني گناه آورده ايم و در تو پناه ” امَّن يُجيبُ المُضطـَرَ اذا دَعاهُ وَ يَكشفُ السوء ” و سپاس و ستايش تو را در خور است كه مشت خاك را جان پاك دادي و گوهر دل در پيكر تن نهادي و خرد را در عالم جان مالك امر و فرمان كردي و دانش را در مـُلك خرد مطاع و مبسوط اليد داشتي ، پس مايه توانائي مرتب نمودي كه پنجه ي دانش قوي كند و احكام خرد به امضاء رساند تا حدود حواس و قوا از هجوم هوس و هوي محفوظ ماند و خانه ي دل از تعرض بيگانه محروس ، سُبحانـَكَ رَب البيت تـَبارَكتَ وَ تعالـَيت و هر يكي از اين ها بر ما نعمتي است و مارا از تو منتي كه شكر آن در بيان نگنجد و شرح آن از زبان نيايد .