مکانیزم های دفاعی

مکانیزمهای دفاعی که در مراحل رهانی، مقعدی و نخستین مرحله احلیلی تحول روانی- جنسی پدیدار می شوند.
یک بار دیگر این اصل کلی را یادآوری می کنیم که: مکانیزمهای دفاعی عملیات ذهنی ای هستند که مؤلفه های ناخوشایند عواطف را از حوزه آگاهی هشیاری دور می کنند (عواطف یک اصطلاح روان تحلیل گری برای ایجاد هیجان ها است).

با در نظر داشتن تعریفی که در پی می آید، به خاطر داشته باشید که هر یک از مکانیزمهای دفاعی می توانند با به ناهشیار راندن بخشی از عواطف در تقلیل آرام کردن هر یک از عواطف مؤثر باشند. علاوه بر این، اکثر اوقات تعدادی از مکانیزمهای دفاعی باهم عمل می کنند.

همچنین به یاد داشته باشید که برای به دست آوردن تصویر کاملی از کارکرد ذهنی، ضروری است که قلمروهائی فراتر از مکانیزمهای دفاعی ارزیابی شوند، قلمروهایی نظیر: کنش کشاننده ها (خوردن، عمل جنسی و پرخاشگری)؛ تجارب عاطفی (اضطراب، افسردگی، احساس تقصیر و گناه ، احساس شرمندگی ،خوشی [لذت]، عصبانیت)؛ کنش فرامن (گرایش به تنبیه خودسر ، ارزش ها، آرمان ها، اعتبار، خوش قولی، مسئولیت پذیری) کارکرد من خود مختار انسجام بخشی، تفکر منطقی، تکلم، ادراک، واقعیت آزمایی، انتزاع [استنباط]، خود

مشاهده گری ، قضاوت، سرگرمی، و مهارتها [سرگرمیهای من])؛ نیرومندی من (تحمل عاطفی، مهار تکانشوری، مهار خیالپردازی) (به پیوست۲ مراجعه کنید)؛ قابلیت(ظرفیت) روابط با موضوعی همدلی، خونگرمی، اعتماد، هویت، صمیمیت و ثبات در روابط) (به پیوست ۳ مراجعه کنید).

نشانه های آسیب شناختی روانی (نظیر توهم، هراس، [آیینهای] جبری و نشانه های تبدیلی به این دلیل رخ می دهند که کشاننده ها، عواطف، فرامن، کارکرد منِ مستقل، قدرتمندیِ من، روابط موضوعی و مکانیزمهای دفاعی در تضاد با هم قرار می گیرند. راه حل نهایی رایج برای حل تعارض های مختلف “شکل سازشی” نامیده می شود. در مورد مشکلات روانی “تشکل سازشی مرضی” مطرح می شود (سی. برنر، ۲۰۰۲) شکل تبانی در فصل های بعدی به تفصیل شرح داده خواهد شد (به فصل یک نیز می توانید مراجعه کنید).

در بسیاری از مثالهای بالینی که شرح آنها خواهد آمد، بیش از یک مکانیزم دفاعی در هر مورد وجود دارد با این حال سعی شده مثالهایی انتخاب شود که مکانیزم دفاعی مورد بحث در آن برجسته تر باشد. در فهرست ذیل،مکانیزمهای دفاعی بر اساس تقریب مراحل تحول روانی- جنسی به ترتیب وقوع زمانی ارائه شده‌اند. مکانیزمهای دفاعی [هر مرحله] الزاماً با نزدیک شدن مرحله بعدی تحول روانی- جنسی، از بین نمی‌روند. در واقع، در بزرگسالی، ترکیبی از مکانیزمهای دفاعی [مراحل مختلف] به کار برده می شود. روال کار به این ترتیب است که آن دسته از مکانیزمهای دفاعی را که سبک سببی دارند، معمولاً از زبان دوم شخص بیان می شوند (مثال، همسان سازی با پرخاشگر به این صورت تعریف می شود : شما آنگونه که دیگران با شما رفتار کرده‌اند، رفتار می کنید) معمولاً این روش هم برای خواننده و هم برای نویسنده آسان‌تر است.

 

مرحله دهانی (صفر تا ۳ سالگی)
۱- فرافكني (فرويد ، ۱۹۸۴؛ ويليك ، ۱۹۹۳)
شما (بازنمايي ذهني representation) عواطف، تكانه‌ها يا اميال خود را به فرد ديگري نسبت مي‌دهيد كه باعث تحريف شيوه نگرش شما نسبت به آن فرد مي‌شود.
در صورتي كه واقعي‌آزمايي هم نقص داشته باشد، نتيجه “فرافكني پسيكوتيك” مي‌شود.
“نقص در تمايز خود- از موضوع ” نيز به فرافكني دامن مي‌زند. پيش‌داوري تا حدودي از فرافكني نشأت مي‌گيرد كه در آن افراد صفاتي را كه در خود نمي‌پسندند به گروه‌هاي ديگر نسبت مي‌دهند.

خانم د، فكر مي‌كرد كه رئيسش از [كار] او عصباني است. او گفت كه روز قبل رئيس از خانم د خواسته بوده كه يك گزارش بازرگاني را فوراً آماده كند و به او تحويل دهد. انجام اين كار براي خانم د، دشوار بود چرا كه او مسئوليت‌هاي دگري هم داشت كه بايد به آنها مي‌رسيد. او انجام اين كار را به آخر آن روز موكول كرد و اميدوار بود كه بتواند آن را كامل كند. از آنجا كه او زمان تحويل گزارش كار را به رئيس تعيين نكرده بود و رئيس هم ناراحتي از خود نشان نداده بود، خانم د، تمام شب را با نگراني گذراند چرا كه فكر مي‌كرده رئيس از او عصباني است.

پس از گفتگوي كوتاهي با خانم د معلوم شد، كسي كه از رئيس عصباني است خود اوست، او خواسته رئيس را مبني بر تحويل چنين گزارشي به سرعت، غير منطقي مي‌دانسته، در حالي كه رئيس مي‌دانسته خانم د، وظايف ديگري نيز دارد كه بايد به آنها هم رسيدگي كند. خانم د، عصبانيت خود را به رئيس فرافكني كرده و تصور مي‌كرده كه رئيس از او عصباني است.

بهتر است در درمان،مراجع را خیلی زود با فرافکنی‌هایش رویارو کنید، تا بتواند چگونگی عملکرد فرافکنی را به وضوح دریابد. به عبارت دیگر، [در صورت عدم مواجه شدن با فرافکنی‌ها] امکان دارد تحریفهای عمده‌ای به ویژه نسبت به شما (درمانگر) در مراجع باقی بماند. برای مثال، مراجعی که در آغاز جلسه می پرسد “آیا روز بدی را گذرانده‌اید؟” را با پاسخی به این صورت “شاید شما روز بدی را گذرانده‌اید، ولی فکر می‌کنید که من چنین شرایطی داشته‌ام”، مواجه کنید.

و یا اگر مراجعی از شما بپرسد که “چرا به من این طور عجیب خیره شده‌اید؟” پاسخ فوری شما باید چیزی شبیه این باشد که “اصلاً این طور نیست، اگر چه متوجه شدم که شما به طرز غریبی به من نگاه می‌کنید”. این طور به نظر می‌رسد که شما چیزی را به من نسبت می دهید که خودتان واقعاً فکر یا احساس می کنید. مراجعی که قادر به درک این نوع رویارویی (مواجه شدن) باشد، به درمان بینش گرا خوب پاسخ می‌دهد.

۲- درون فکنی (فروید، ۱۹۱۷؛ آ. فروید، ۱۹۳۶، ۱۹۹۲؛ سندلِر ، ۱۹۶۰؛ میسنر ، ۱۹۷۰، ۱۹۷۱؛ تالپین ۱۹۷۱؛ وُلکان ، ۱۹۷۶)
شما از فرد دیگری تجسم ساخته‌اید، و از کارکردهای من نظیر ادراک،حافظه و انسجام بخشی استفاده می کنید؛ یعنی شما فردی را می بینید آنچه را دیده‌اید را به خاطر می آورید و سپس ادراکات و خاطرات را سازمان دهی می کنید. بنابراین “تصویر ذهنی” (“درون‌فکنی” یا “تصویر موضوع” نیز نامیده می‌شود) شکل گرفته را به عنوان هدف خیالپردازی و عواطف به کار می‌برید.

درون فکنی جزئی از ساختار روانی در نظر گرفته می شود. مراقبت های آرامش بخش مادر در طی سال اول زندگی با کودک در هم آمیخته می شود (درون فکنده می شود)، و کودک به تدریج مادر را درون فکنی می کند تا توانایی خود آرامش بخشی در او ایجاد شود. بنابراین، به لحاظ نظری، درون فکنی ها به منزله توانمندی در مهار و به تأخیر انداختن [ارضای نیازها] است (قدرتمندی من)، به ویژه تحمل عاطفی و کنترل تکانشوری با درون فکنی ارتباط تنگاتنگ دارد (لاست من ، ۱۹۶۶) (به پیوست ۲ مراجعه کنید).

اگر از درون فکنی به عنوان یک مکانیزم دفاعی استفاده می کنید (برای دفع کردن عواطف از خود)، شما به چیزی شبیه تصویر فرد دیگری بدل خواهید شد. به عقیده برخی از تحلیل گران همانندسازی تراکم انباشتگی دائمی است (مسینر ۱۹۷۰، ۱۹۷۱) اسکافر (۱۹۷۱) جوانب مختلف فرایندهای درونی سازی را مورد بررسی و تحقیق قرار داده است.
آقای ز، پس از انتقادهای آزاردهنده پدرش، دائماً به خودکشی فکر می کند. تفسیر درمانگر به این صورت بود که وی خشم بی رحمانه را نسبت به پدر احساس می کرده، اما از آنجا که به او وابسته است این خشم را به سمت خودش بازگردانده؛ و این باعث می شود که او به کشتن خودش فکر کند.

آقای ز، از خیالپردازی درباره تخریب موقعیت سیاسی پدر و از تصور تیترهای خفت باری که به خاطر خودکشی وی برای پدر نوشته می شد، لذت می برد. اما با تفسیری که به وی ارائه شده بود، موافق بود. خودکشی او، فقط خود او را تنبیه می کرد و حتی فرصت لذت بردن از مشاهده افول پدر را نیز زمانی که او مرده برایش فراهم نمی‌کرد.

پس از گذشت دو هفته، وقتی درمانگر پس از تعطیلات آخر هفته به درمانگاه مراجعه می کند، آقای ز پیغام گذاشته بود: ” دکتر بلک من، این تقصیر شماست که هنوز زنده ام، پدرم دوباره از من انتقاد کرد، به خاطر انتقادهایش ماشین را به گاراژ بردم و آن را روشن کردم و در حالی که درها را بسته بودم داخل ماشین نشستم. یادم آمد که گفته بودید، این که به خودم آسیب برسانم فقط به این دلیل که از دست پدرم عصبانی هستم کار احمقانه ای است. به امید دیدار.”

در این شرایط [که شرح آن آمد] تفسیر پویشی درمانگر از مکانیزم دفاعی آقای ز مبنی بر بازگرداندن خشم به سمت خود، مؤثر واقع شده بود. آقای ز کاملاً تفسیر درمانگر را انسجام نبخشیده، درعوض بر درون فکنی درمانگر و کلام وی به خودش درباره بیهودگی خودکشی‌اش تأکید کرده بود. درون فکنی [جملات] درمانگر آشکارا به وی هشدار می داد که دست به کار احمقانه ای نزند، و به او اطمینان می داد که هنوز در زندگی شخصی‌اش درمانگری هست که برخلاف پدرش که او برایش ارزشمند باشد. این تأیید سازنده،توجه کردن (چیزی که در تضاد با تفسیر پویشی است) به وضوح مانع هر اقدام به خودکشی آقای ز بود.

۳- توهم (گراما ، ۱۹۶۹؛ آرلو و برنر ، ۱۹۶۴)
بیماران پسیکوتیک افکاری را می بینند یا می شنوند که نه تنها غیر واقعی اند، بلکه معرف چیزهایی هستند که آنان سعی می کنند تا به آنها فکر نکنند- امیال، عقاید، خیالپردازی ها یا انتقادها-. بیماران پسیکوتیک متوجه نیستند که آنچه می بینند یا می‌شنوند، افکار خودشان است، در این بیماران کارکرد من در قلمروهای واقعیت آزمایی، قوه تمیز واقعیت، نتیجه گیری(انتزاع)، و کنترل تفکر فرایند اولیه (کرانبرگ ، ۱۹۷۵؛هات ، ۲۰۰۲) دچار مشکل است.

در صورتی که در قلمروهای ذکر شده مربوط به کارکرد من نقص عملکرد وجود نداشته باشد و روان پریشی هم نباشد، از اصطلاح “خطای حسی” یا “رویاپردازی روزانه” برای اشاره به ادراکات (دیداری، شنیداری)، احساسات (چشایی، بویایی، لامسه)، افکار (فرامین، خیالپردازی های کوتاه)، عذاب وجدان (سرزنش)، و خاطرات (شنیداری، دیداری) استفاده می شود.
مرحله مقعدی (۵/۱ تا ۵ سالگی)
۴- همسان سازی مبتنی بر فرافکنی (کرانبرگ، ۱۹۷۵)
این اصطلاح معمولاً به سه شیوه به کار می رود:

الف: شما (رگه های شخصیتی و مکانیزمهای دفاعی) زیادی از خود را در فرد دیگری می یابید که او را بد جلوه می دهید.
ب: شما با رفتارها یا نگرشها و عواطفی که در خود نمی‌پسندید را در فرد دیگری بر می‌انگیزید (فرد نق و نقو به همراه و معاشر علاقمند است).
ج: شما با رفتارها یا نگرشهایی که نشان می دهید، عواطفی که در خود نمی‌پسندید را در فرد دیگری بر می‌انگیزید علاوه بر این که به شیوه کسی که عواطف ناخواسته شما تحریک کرده، رفتار می کنید.

خانم ی، بیمار ۲۳ ساله، مجرد و افسرده ای است که به دلیل مشکلاتی که با پدرش داشته مراجعه کرده است، به ویژه زمانی که پدرش بی دلیل او را تهدید می‌کند. یک جلسه خانم ی، از درمانگر به خاطر یک دقیقه دیر رسیدن، انتقاد کرد. او گفت: “شما مثل یک آدم ضعیف با من رفتار می کنید! شما می دانید که به خاطر نوع رفتارهایی که پدرم با من داشته نمی‌توانم انتظار کشیدن را تحمل کنم، و شما چه کاری می کنید؟! مرا معطل می گذارید! دوست ندارم که با فنون روانشناختی‌ای که بلدید مرا بازی دهید! یک عذرخواهی به من بدهکارید!”

به دلیل انتقاد تند وی، درمانگر نه تنها احساس کردم که غیر منصفانه متهم شده ام، بلکه تا وقتی به نظر می‌رسید خانم ی این قدر غیر منطقی است، دفاع کردن از خود را بی نتیجه می‌دانستم. تصور من این بود که با واکنش هیجانی خود می‌توانم به استفاده او از مکانیزم همسانسازی مبتنی بر فرافکنی” پاسخ مناسبی به او بدهم. سپس به او این طور پاسخ دادم: ” الان احساس می کنم دارم پدرت را ملاقات می‌کنم”.

اظهار نظر من مبتنی بر تشخیص این نکته بود که او داشت مرا مجبور می‌کرد کاملاً [خیلی ملموس] احساس او را وقتی پدرش به گونه‌ای غیر منطقی از دست او عصبانی می شده و او نمی‌توانسته از خودش دفاع کند، را درک کنم.
با کار بیشتر در جلسات روان تحلیل گری مشخص شد که یکی از انگیزه های وی از رفتارهایش با من کاهش (دفاع علیه) ترس او بوده،اما مشخص نشده چطور همچنین احساسی در وی به وجود آمده بود. او با القای یک خشم عاجزانه‌اش، می‌توانست احساس کند حداقل یک نفر آنچه بر سرش رفته را می‌فهمد. مکانیزمهای دفاعی دیگری نیز نظیر همسان سازی با پرخاشگر (او با من همان گونه رفتار کرد که پدر با وی) و جابه جایی (خشم وی نسبت به پدرش به سوی من جابه جا شد) در کار هستند. اما همسان سازی مبتنی بر فرافکنی زمانی که بی اعتمادی را دامن می‌زند، بیشتر مخرب است، و بنابراین تصمیم گرفتم، اول از همه آن را تفسیر کنم (به فصل پنجم مراجعه کنید).

برخی از افراد در درمان به گونه ای رفتار می کنند یا نظر خود را ابراز می‌کنند که شما احساس کنید آنها را دوست ندارید. اختر (۲۰۰۱) این مکانیزم را جزئی از فهرست نشانه های خطرناک در افرادی که خودکشی می کنند، قرار داده است- به فصل ۸ مراجعه کنید. این احتمال وجود دارد که فکر کنید شاید آنها شما را در وضعیتی قرار می دهند تا احساسات آنان را درک کنید، در این صورت اگر فرضیه شما مبتنی بر دلایل استقرایی است، آن را بیازمایید. از بهترین راههای حل این مسأله بیان چیزی شبیه به این جمله است “به نظر من، شما سعی می‌کنید تا حدودی خودتان را کنترل کنید، تا قابل انتقاد و تحریک‌پذیر نباشید، درست می‌گویم؟”

۵- سرزنش کردن مبتنی بر فرافکنی (اسپروئل ، ۱۹۸۹)
شما مسئول اتفاق ناخوشایندی هستید که رخ داده، اما فرد دیگری را به جای بی مسئولیت دانستن یا بی توجهی خودتان را سرزنش می‌کنید.
ساعت ۵/۹ شب، پدر پس از اتمام کارش با اینترنت از کتابخانه بیرون آمد، او متوجه شد که پسرش مشغول بازی بوده و هنوز تکالیفش را انجام نداده، به مادر با لحنی سرزنش بار می گوید “چرا جیمی تکالیفش را انجام نداده؟” مادر که تازه تلفن طولانی مدتش با یک مراجع تمام شده بود، پاسخ داد: “من مشغول بودم! چرا خودت او را مجبور نکردی که تکالیفش را انجام دهد؟!”

این مکانیزم را بسیاری از خانمهای خانه دار مکرراً به کار می‌برند، به ویژه با سرزنش کسی که واقعیتی به را به آنان متذکر شده است و سپس این مطلب را اضافه می کنند که پس چرا مرا سرزنش می کنی!” تا [اضطراب یا حمله شما] را دفع می‌کنند.
۶- انکار (فروید، ۱۹۳۶؛ مور ، و روبین فاین ، ۱۹۶۹)

ذهن با بکار بردن این مکانیزم به واقعیت توجهی نمی کند. وقتی کسی واقعیتی را انکار می کند، -یعنی به طور ضمنی اشاره می‌کنیم که اگر به خاطر دفاع نبود-، او می توانست واقعیت را ببیند. توجه داشته باشید بین افرادی که نقص در واقعیت‌آزمایی دارند (احتمالاً پسیکوتیک هستند) و کسانی که توانایی درک و تشخیص واقعیت را دارند اما از چنین درکی اجتناب می کنند تا تعارضات خود را حل کنند (معمولاً پسیکوتیک نیستند)، به لحاظ تشخیص تمایز اساسی وجود دارد.
همچنان که در مورد آهنگ ترانه های یک کشور متون زیادی وجود دارد، در مورد انکار نیز پیشینه روان تحلیلی و روانشناختی بسیاری موجود است، آنا فروید چهار زیر مجموعه از این مکانیزم دفاعی را تشریح کرده است:

انکارصرف
انکار یک واقعیت علیرغم شواهد چشمگیری که درباره آن وجود دارد. برای مثل، حتی پس از ارائه شواهد فجایع آلمان ها علیه ۶ میلیون یهودی، کاتولیک ها و رومانیایی‌ها در طی جنگ جهانی دوم، هنوز برخی از نویسندگان مدعی‌اند که کشت و کشتار هرگز اتفاق نیفتاده است (بررسی آموزشی هولوکاست، ۲۰۰۲)

مکانیزم دفاعی انکار به لحاظ بالینی یافته شایعی است. افراد می باره معمولاً نه تنها شدت وابستگی خود را کمتر جلوه می دهند، که حتی به خودشان فرصت نمی‌دهند تا اصلاً خود را معتاد بدانند. انجمن معتادان بی نام (AA)، در آغاز کار خود نظریه ناهشیار بودن مکانیزمهای دفاعی را در مورد می باره ها بکار برد (به جای اینکه حرفی از “مداخله” زده شود)، در حالی که متصدیان انجمن به هر ترتیبی که شده می‌خواستند افراد می باره را مجاب کنند که آنها نه تنها معتاد هستند، که حتی واقعیت معتاد بودن خود را نیز انکار می کنند.
بورنشتاین (۱۹۵۱) برای نخستین بار متوجه شد که کودکان در سن نهفتگی چگونه واقعیت عواطف خود را انکار می کنند. مثلاً ممکن است از کودکی در این سنین که “گریه” می کند، بپرسیم آیا ناراحت است، او پاسخ می دهد نه.

انکار در عمل (رفتار)
رفتارهایی که به صورت نمادین نشان می دهند: “این واقعیت تلخ حقیقت ندارد!”.

انکار در سطح خیالپردازی
دست نگسیدن از عقاید اشتباه برای اجتناب از مواجه شدن با واقعیت های دردناک. برای مثال، ” هر کسی محسنه‌ای دارد حتی اگر به دختر ۵ ساله ای تجاوز کرده باشد یا او را کشته باشد به هر حال باید به او کمک کرد.”

انکار به وسیله کلمات
استفاده از کلمات خاص به منظور اطمینان بخشیدن سحرآمیز به خود مبنی بر این که واقعیتی صحت ندارد. توصیف بالینی که شرح آن می آید، به روشنی نشان می دهد که چگونه یک نیروی کمکی برای بستری کردن توسط یک درمانگاه دولتی سلامت روان برای یک موقعیت تعهدآمیز و استخدام شده است، از این مکانیزم استفاده می‌کند.
وظیفه این نیروی کمکی این بود نظریه نهایی را به دست دهد که درباره لزوم بستری کردن بیماران پسیکوتیکی که خود مایل به بستری شدن نیستند، پس از اینکه متخصصین بهداشت روان میزان خطرناک بودن بیمار برای خود یا دیگران را برآورد اولیه می کنند.

این افراد، سالها پیش به خدمت گماشته شدند تا حقوق اجتماعی بیماران روانی محفوظ بماند. اگر چه، همانطور که بسیاری از متخصصین نیز می دانند، تجربه نشان داده که از پیامدهای برنامه‌ریزی نشده این سیستم این است که به بیمار زمان می دهد تا ادعاهای قبلی خود را مبنی بر خودکشی یا دگرکُشی پس بگیرد. اگر کارشناسی ضوابط رسیدگی را جزء به جزء بکار ببرد، اما نسبت به ارزیابی متخصصین از دفاع های بیمار، به طور جدی بی توجه باشد، نمی‌تواند احتمال واقعی خطری که امکان دارد یک تیمار به وجود آورد تخمین بزند. تأکید قانونی و آئین‌نامه‌ای بر در نظر گرفتن “احتمال قریب الوقوع بودن خطر” می‌تواند به کاربرد مکانیزم دفاعی ” انکار به وسیله کلمات” در کار کارکنان [مسئول رسیدگی به پرونده بیمار] بینجامد.
آقای وای، ۴۸ سال دارد و او قصد داشته همسرش را در طی رابطه جنسی خفه کند به حدی که همسرش هشیاری خود را از دست می دهد. پس از ارتکاب این عمل او در بیمارستان روانی پذیرفته می‌شود. وقتی خانم وای به هوش می آید، با لباس خواب به خانه همسایه می گریزد و به پلیس تلفن می کند، که آنها نیز آقای وای را دستگیر کرده و به بیمارستان منتقل می‌کنند.
در طی ارزیابی، آقای وای از اینکه به همسرش حمله کرده بود اظهار تأسف می‌کرد اما به خاطر اینکه همسرش حلقه ازدواجشان را از دستش درآورده بود عصبانی بود. او اصرار می‌کرد که می‌خواهد بیمارستان را ترک کند، ادعا می‌کرد که اگر همسرش نزد او باز گردد، آسیبی به وی نخواهد رساند اما همسرش او را ترک کرده بود، و روانشناسی که کار ارزیابی او را به عهده او بود، پیش‌بینی می‌کرد به محض اینکه “افکار در سطح خیالپردازی” آقای وای (مبنی بر بازگشت همسرش) فرونشست، خشم آدمکشی او دوباره از نو بروز خواهد کرد. پرستاری که ناظر ارزیابی بود، حکم بازداشت موقت آقای وای را بایگانی کرد تا او در بیمارستان بپذیرند.

اما زمانی که کارشناس، آقای وای را در همان روز ملاقات کرد، آقای وای از ادای جملات “می خواهم همسرم را بکشم” خودداری کرد و به جای آن ادعا می کرد: از این که مرتکب چنین کار احمقانه‌ای شده، متأسف است. کارشناس بی توجه به آنچه که در ارزیابی روانشناختی آمده بود، و در آن نظر روانشناس ارزیابی کننده راجع به “انكار در سطح خیالپردازیِ” آقای وای شرح داده شده بود، از مکانیزم “انکار به وسیله کلمات” استفاده کرده و از تأیید دستور بازداشت و بستری کردن مقدماتی آقای وای که بر خلاف خواسته وی بود، خودداری کرد.

بنابراین، آقای وای به خانه بازگشت. از آنجا به منزل مادر زنش- جایی که همسرش در آنجا اقامت گزیده بود- رفت و همسرش را در حال پیاده روی با سگش یافت، سعی کرد او را ترغیب کند که با وی به منزل بازگردد، اما وقتی همسرش از پذیرش درخواست وی امتناع کرد و شروع به دویدن کرد، به او از پشت شلیک کرد و او راکشت. پس از مدتی وقتی در اتاقش در متل تنها بود، خودش را نیز کشت.