نبرد قادسيه

مهاجرت اعراب به ايران:
مهاجرت اعراب به ايران از راه خشكي و از سمت عراق بوده است. و از روزگاران بس كهن مردم فقير آن سرزمين كه سامي نژاد هستند پي در پي در جستجوي چراگاه و زمينه هاي بارور به سوي شمال كوچ مي كردند از سه هزار سال پيش از ميلاد مسيح آباديهاي شمالي اين سرزمين كه كشورهاي عراق، سوريه، فلسطين، لبنان كنوني كه هلال خصيت ناميده مي شد،

يعني سرزمين هلالي بار آور، مورد توجه عربها باديه قرار گرفت، و برنشان اين كوچهاي پياپي دراز تاريخ ساكنان اين سرزمين توانستند با كوچهاي پي در پي، دولتهاي سامي نژاد قديم چون اگر، بابل و دولتهاي آرامي و كنعاتي فنيقي و بحراني را در هلال پيدار سازند، اكنون از اين رو تيرهاي سامي نژاد مزبور ناگريز در جستجوي چرا گاه و آب با حواشي خود از آنجا به سرزمينهاي آباد شمالي كوچ نمايند. بنابراين عراق و سوريه و فلسطين كه شبه جزيره عربستان در مسان آنها واقع و دريا يا كوهستان يابند ميانه آنها نبود از روزگار ديرين كوچگاه عربها بوده است.

از جمله قبايلي كه در اواخر سلسله اشكاني و اوايل روزگار ساسانيان به ايران آمدند يكي طوايف بنوالعلم بوده كه به داخل ايران مهاجرت كرد، اين قبيله در پيش از اسلام در ايالت خوزستاني در هويزه و مناذركبري در شمال غربي اهواز مسكن داشتند و از بوميان آنجا به شمار مي رفتند و در هنگام حمله اعراب به ايران به ياري هم فراوان خود برخاستند با مهمانداران ايراني خويش جنگيدند و چون عربها بر خوزستان دست يافتند

. به بصره كه شهري جديد الاحداث بود كوچيدند در زمان ساسانيان در ايان پادشاهي اردشير اول (۴۱- ۲۶۶) قابل ازد در كرمان تحت فرمانروايي ايران سكونت اختيار كرده بودند البته در بحرين نيز قبايل بني تميم و عبد القيس زير نفوذ ايران بودند، در حيره نيز تنوفيان بر بخش بزرگي از عربستان حكومت داشتند و عموماً خراجگذار دولت ايران به شمار مي رفتند و در واقع رغيب ايران بودند، بنابراين از روزگار ديرين ايران به درجات مختلف با اعراب نزديكي و مناسبات دوستانه داشته است.

ولي با اين حال، ايرانيان حتي المقدور از مهاجرت اعراب به ايران جلوگيري مي كردند و در اين زمان عشاير بسياري از اعراب صحرانورد دو روي به مهاجرت آورده و به مرزهاي ايران نزديك شده بودند و اگر جلوگيري ساسانيان از ايشان توسط دولت دست نشانده حميره نبود در اندك زماني سراسر عراق و خوزستان و پارسي را عشاير عرب فرا مي گرفتند، چون اين عشاير فقير در مرزهاي ايران خطر بزرگي براي كشور به شمار مي رفتند،

شخص ياران ساساني همواره مراتب جلوگيري از ايسان بودند. حتي پادشاهان عرب حيره كه تحت حمايت ايران بودند وظيفه مهم ايشان نگاهداري مرزها و دوراندن آن عشاير عرب از خاك ايران بود، چنانكه همين وظيفه را عنانيان پادشاهان دست نشانده روم در مرزهاي سوريه انجام مي دادند.
ولي با اين حال اعراب از ضعف دولت ها استفاده كرده به ايران هجوم مي آوردند

و دست به قتل و غارت مي زدند چنانچه شاهپور دوم ( ذوالاكتاف) اعراب بنوتغلب و بنوبكر را كه باعث خراجي ايران شده بودند گوشمالي داد و همچنين در زمان خسرو اول (انوشيروان) دسته اي از قبيله ليزاياد از فرات گذشته در عراق و جزيره به تاخت و تاز و چپاول پرداختند و جنگي با ايرانيان كرد، مردمي انبوه را بكشند اين جنگ در تاريخ عرب به نام دير الجماجم معروف است زيرا آن واقعه در نزديكي ديري رخ داد كه تازيان از كمر كشتگان پشته اي ساختند، خسرو انوشيروان سپاهيان را به دفع ايشان فرستاد و ايشان را هلاك كرد.

حملات عرب پس از اسلام:
قرنها به اين سان گذشت و اعراب پيوسته به انبوهي شمار و سختي معيتشان مي افزود و ناگزير بودند موانع ايران ورودي و مصر را از پيش برداشته و براي رسيدن به زندگي بهتر راه مهاجرت را بر روي خود باز كنند. در اين هنگام پيغمبر اسلام (ص) لواي دعوت بر افراشت و اعراب را به پذيرش اين اسلام دعوت نمود.

و اين، پيدايش اسلام در جزيره العرب قطعاً مهم ترين رويداد هزاره اول تاريخ مسيحيت بوده اين حادثه نه تنها نقشه جغرافيايي شرق را عوض كرد همچنين سرنوشت و ميسر زندگي كم تر از نيمي از بشريت را تغيير داد و به تاريخ جهتي نو بخشيد، اسلام اعراب را از قيد عادت و غرائز بياباني و نيمه وحشي به ويشان رهايند و آنان را تحت يك برادري جامع جهاني و نظم اجتماعي در آورد و از آنان افراد خوبي ساخت، اين سازنده ترين خدمت: اين اين است، شود و هيجان برخاسته از تبليغ مذهبي كه در تغيير روحيه درنده خويي آنان بكار رفت، اعراب آن را برنامه توسعه طلبي شان دانستند و در نظر آنان اشغال فيزيكي سرزمين را مقدمه ضروري گسترش ايشان بود.

اما در انجام اين مقصود مشكات فراوان وجود دانست چون از يك طرف روحيها متصرفات خود را تا شمال غربي و ايراني ها دامنه نفوذ خويش را تا جنوب غربي و مشرق عربستان توسعه داده بودند و اين امر مسلم بود كه اگر حضرت رسول و جانشينان وي در صدد بسط نفوذ اسلام بر مي آمدند در نواحي مزبور با منابع روليتن روم و ايران اصطحكاك پيدا مي كردند، بالنتيجه بين مسلمين و قواء روم و ايران محارباتي به وقوع پيوست. برخوردهاي تا زان با ايرانيان و تاخت و تاز آنها به اين سرزمين گر چه به دست آويز دين وزير لواي اس

لام بوده اما انگيزه اصلي آن براي بيشتر ايشان همان بود كه همواره ملتهاي تازه نفس پر جمعيت و فزاينده و تنگدست و بد خاك را به تجاوز به سرزمينهاي آباد بر مي انگيز و آن همانا به دست آوردن گشايش و آسايش در زندگي است، ظهور اسلام اين امر طبيعي ( مهاجرت مردم تازه نفس و گرسنه از سرزمين خشك و بي حاصل به سرزمينهاي حاصلخيز ) را سامان داد. سلطه تازيان باري انحطاط دولت ايران و روم كه در اين زمان به متنهاي خود رسيده بود كار حمله و مهاجرت عربها را به آن كشور آسان كرد.

و اين انحطاط در ايران به اين شكل بود كه ظهور اين حنيف اسلام و بعثت پيامبر اكرم (ص) و هجرت آن حضورت از مكه به مدينه ( ۶۲۲م.) مصادف بود با دوران پادشاهي خسور دوم ( پرويز) و جنگهاي وي با هر مل امپراطور روم كه از سال ۶۳ تا ۶۲۷ طول كشيد و پس از كاميابي مقدماتي به شكست ايرانيان و خلع خسرو از سلطنت پايان يافت،

اين جنگهاي بيست و چهار ساله دولت نيرومند ساساني را به ضعفي عظيم دچار كرد و هرج و مرج دربار ساساني بعد از خلع خسرو پرويز نيز به حدي بود كه هر پادشاه سپس از سلطنتي كوتاه بر اثر مرگ با قتل يا خلع به پادشاهي ديگر تبديل مي يافت و هيچكس را براي اطلاح اوضاع فرصتي نبود، مخارج كمر شكن دربارها مايه تحميل ماليات سنگيني بر مردم شده بود كه طبعاً مي بايست به وسيله طبقه دوم يعني كشاورزان و پيشه وارن پرداخته شود

. طبقات عاليه و روحانيون از رفتار خود مردم را به ستوه آوردند، اختلاف ديني ميان پيروان زردتشت و مزدك و ماني و بود او عيسي در موانع مختلف مملكت به نهايت رسيده بود و با چنين وضع خلاف و دشمني در ميان طبقات ممتاز يعني طبقه حاكمه كشور نيز به شدت جريان داشت و آثار انقراض و پريشاني دولت كهن ساساني هويدا بود.

بنابراين ياران در اواخر دوره ساساني مساعد هر گونه اقدامي بود و اين واقعيتي است كه كليه ايران شناسان داخلي و خارجي بر آن اتفاق نظر دارند.
مسائلي كه ذكر شد تاب و توان مردم ايران را ربوده بود، و همگي ناراضي به نظر مي رسيدند و روح آريائي در جستجوي آزادي فكر دو انديشه و جسم او در طالب عدالت اجتماعي و مساوات بود يعني دقيقاً همان چيزي كه دولت ساساني با آن شدت بيگانه بود. در آن طرف اعراب كه اينك انديشه سياسي يافته و با دستاويزي بسيار موثر به نام اسلام به اتحاد نسبي قبيله اي رسيده بودند در همان روزهاي اوليه كسب قدرت و تثبيت خلاقيت عربي به تدارك تحقق آمال ديرينه خويش پرداختند .
اعراب با سلاح جديد خودسري نام داشت همه مردم روي زمين را به يكتا پرستي و برابري و برادري مي خواند و اين نداي توحيد و مساوات و عدالت طبقه مظلوم و محروم اجتماع را كه بيش از ديگر طبقات بودند به خود جلب كرد، آنان كه راه نجاتي يافته گروه گروه به اين جديدي در آمدند و طومار رسم كهن را در هم نورديدند،

پيغمبر اسلام همه اعراب جزيره العرب را چه در داخل و چه در خارج از مرزهاي عربستان با هم متحد ساخته و به اين مبين اسلام درآورد. و وعده ايشان به قوم خود اين بود كه اگر دين وي را بپذيرند عراق و ايران و سوريه از آن ايشان خواهد شد. بنابراين اعراب مسلمانيكه در تنگي معيشت مي سوختند به اميد اينكه اگر فاتح شوند سرزمين هاي سر سبز و خرم عراق و ايران و سوريه و مصر را تصرف خواهند كرد و اگر كشته شوند تهيه شده و به بهشت جاويدان رخت خواهند بست دعوت آن حضرت را لبيك گفته، تا در زمان جانشينان او به كشور گشايي بپردازند.

پس از رحلت آن حضرت جانشينان پيامبر كه خلفاي راستين بودند شيوه وي را در اتحاد قبايل ادامه داده ولي چون كشور حيره در شمال شرقي جزيره العرب زير سيطره ايرانيان بود و از ميان بردن آن دولت بدون مداخله حاميانشان يعني ايران عملي نمي گرديد بالطبع پاي دولت ايران را به ميان كشيد از بدبختي ايرانيان از بين رفتن دولت حيره كه دروازه ايران محسوب مي شد به آساني امكان پذير نمي گشت.

روايات مختلفي در رابطه با علل برچيده شدن دودمان لخمي در حيره بيان شده است بنابر روايات عرب هنگامي كه خسرو پرويز از پيش بهران چوبين مي گريخت را به نعمان سوم پادشاه حيره پناه برده اما چون مجدداً تاج و تخت خود را بازيافت به تلافي مساعدت نعمان وي را زير پاي بيل افكند و بساط دودمان حيره بر چيره شد اما منابع ديگر بر چيه شدن دولت لخمي را كار عدي بن زيد شاعر مي دانند

: اين شاعر كه در دربار ساسانيان بسيار مقبول بود با نشاندن لغمان شخص مورد توجه خود؛ بر سرير سلطنت سلسله بني لخم را تداوم بخشيد. صعود سريع نعمان در حيره موجب شد حاسدانه به توطئه عليه او دست زنند؛ نعمان؛ به قتل رسيد و پسرش براي انتقام خون پدر؛ خسرو پرويز را عليه نعمان سوم برانگيخت. نعمان سوم كه به نافرماني متهم شده بود از محل متواري و به قبيله طي پناه برد اما آنها از كمك به او خودداري كردند؛ سپس او به شخص هاني بن قبيصه از قبيله ذهل بن شيبان مراجعه كرد و از حمايت موثر او برخوردار شد.

برخي منابع نيز معتقدند كه از علل بركناري نعمان گرايش او به آئين نصاري بوده است.
اما به هر حال پس از برچيده شدن دودمان حيره؛ دولت حيره به اياس از قبليه طي داده شد و بخشي از قلمرو ايران گرديد؛ برچيده شدن دودمان دست نشانده لحفي بدان معني بود كه ديگر نه نيروي بازدارنده وجود داشت و نه نفوذ متوفق محلي كه قبايل عرب جانبش را نگه دارد؛ و قدرت آن را داشته باشد كه در صورت دست اندازي آنها به مرزهاي ايران سركوبشان كند؛ البته اما اينكه وجود قدرت لحني مانع حمله اعراب به ايران و سقوط دولت لرزان ساساني مي گرديد

دعوي محال است اما فقدان اين دولت حايل هر اندازه ناتوان در گستاخي جنگجويان مسلمان عرب در دست اندازي هاي اعراب به ايران سهمي داشته است به ويژه كه اين دست اندازيها سپس از پادشاهي قباد دوم در ايام پادشاهي شير و سير كه دولت ساساني به كلي گرفتار هرج و مرج و انحطاط گرديده بود آغاز شد؛ به اين معني كه در واقع برچيده شدن بساط حكومت بحفي بدان معني بود كه ديگر نه نيروي بازدارنده وجود داشت و نه نيروي متوفق محلي كه بتواند قبايل جانبش را نگه دارد و قدرت آنرا داشته باشد كه در صورت دست اندازي اعراب به مرزهاي ايران آن سركوبشان كند.

و با از بين رفتن اين دولت پرده مايل بين اعراب و ايرانيان بر چيده شد.
نخستين زنگ خطر از اين بي تدبيري خسرو پرويز؛ واقعه ذي قار بود كه در واقع اولين برخورد اعراب مسلمان و ايرانيان بوده است.

در اين واقعه ( ذي قار) اعرابي كه در كار تاخت و تاز و غارت مرزهاي ايران بودند به يك دسته هزار نفري از سواران ايراني برخوردند و در اين واقعه دو سردار ايراني به قتل رسيدند و ايرانيان شكست خوردند؛ اين واقعه نقطه عطفي بود در تاريخ عرب و پيش درآمدي بر فتوحات مسلمانان در ايران تلقي مي شد.

اگر چه اين درگيري كوچك و اهميت چنداني نداشت و ليكن اثرات مهمي داشته زيرا اين پيروزي اعراب را در مورد قدرت سپاهيان ساساني به ترديد مسلمانان بر ايرانيان دانست؛ زيرا تا قبل از اين پيروزي اعراب كشور ايران را صعب المنال تراز قلمروي روم شرقي مي دانستند و از پرداختن به آن به سبب عظمت پادشاهان ايران و شهرتي كه در سركوبي مردم جهان داشتند بيمناك بودند.

اما پس از اين پيروزي اعراب دريافتند كه ايران اين زمان؛ ايران زمان شاهپور و انوشيروان نيست و لشكريان و پادشاه آن قدرت و سياست سابق را ندارند و غلبه يافتن بر آنها براي اعراب امريست ممكن؛ به خصوص اينكه پس از پادشاهي قباد دوم دولت ساساني به كلي گرفتار هرج و مرج و انحطاط گرديده بود به اين معني كه ستيز بر سردست يافتن به تاج و تخت در ميان مدعيان پادشاهي و تغيير پي در پي زمامداران تيسفون مجال لشكركشي طرح ريزي شده و مداوم؛ براي مراجعه با اين موج بالا گيرند و دست اندازيهاي آن نمي داد.

از همين رو دو تن از سران قبيله ربيعه به نامهاي مثني بن حادثه شيباني در حدود حيره و سويدبن قطبه در نزديك ابله – پيوسته در كناره هاي خاك ايران تاخت و تاز مي كردند و چون با پريشانيها و بيسامانيهاي كه بود تعقيب آنها ممكن نمي شد به جارتشان هر روز مي افزود. دولت حيره هم كه سابقاً براي جلوگيري از همين تجاوزات بدويها به ايران خدمت مي كرد همانطور كه ذكر شد

از سوء سياست شد و خسرو پرويز در اين هنگام از ميان رفته بود؛ مثني بن حادثه در اين غارتهاي سرحدي جسورتر شهرت و آوازه بيشتر يافت. به علاوه مقارن پايان جنگهاي رده اسلام آورد و در مدينه خرابي اوضاع ايران را براي خليفه باز نمود و او را به جنگ به ايران تشويق كرد؛ باري با قبول اسلام متني خود را به مسلمين بست تا در تاخت و تازهاي خويش مدينه را نيز پشت سر خود دانسته باشد.

او از خليفه خواست محاكم او را بر تازه مسلمان شدگان قبيله خود رياست و در مرزهاي غربي ايران پيشقدم مسلمانان قرار دهد؛ با پيوستن مثني به اسلام باعث گرديد عملاً تابعيت همه اعرابي كه در كار تاخت تاز به نواحي مرزي و پر جمعيت و زراعي بردند را بدست آورد اما خليفه اعتماد نكرد كه اداره سپاه را به مردي مسلمان سپارد از اين روخالدبن وليد ( سيف الله) كه از دلاوران عرب بود؛ و پيغمبر او را سيف الله لقب مي خواند

براي اداره عمليات جنگي به عراق كسيل داد؛ در باب آنكه خالد از كدام جانب به عراق درآمد و آن راه كه در طي اين تاخت و تاز خويش پيمود از كجا مي گذشت در روايتها اختلاف است ولي روايت صحيحتر اين است كه خالد از جانب ابله به عراق آمد. در هر حال جنگهاي خالد در عراق بي شك و بيشتر دست بردها وزد و خوردهايي بوده است كه در دنبال جنگهاي اهل رده انجام يافته است و صورت يك لشكركشي منظم و مرتبي را به قصد فتح ايران ندانسته است

. در حقيقت بيشتر اعراب تغلب و طوايف همپيمان آنها كه در طي اين زد و خوردها مورد حمله خالد بوده اند كساني مي بوده اند كه در واقفه رده با سجاح و مرتدان عرب ارتباط و همكاري مي دانسته اند يا از بحرين و يمامه از پيش خالد به عراق گريخته بوده اند و خالد هم با فرمان يا دستوري ابوبكر در دنبال آنها به عراق آمده است. و همچنين قصر بعضي از اعراب تا حدي نشر اسلام در بين اعراب نصاري عراق بوده و دستبرد به نواحي سرسبزوان.

البته در آن زمان انديشه فتح ايران و جنگ منظم با دولت ساساني بي شك به خاطر خليفه نمي گذشت ليكن اين امر نتيجه يي بود كه رفته رفته از پيشرفت اعراب در حدود فرات و عراق به حصول پيوست؛ سك نيست كه مثني با قبول اسلام پاي اعراب حجاز را به نواحي عرب نشين عراق بازكرد و آنها را براي سعي در نشر آيين تازه در بين اعراب عراق دل داد و گرفتاريهاي ساسانيان را در امور داخلي براي آنها روشن نمود؛ ليكن ظاهراً اين مايه تاثير داشت كه خليفه خالد را جهت امارت مسلمانان عراق و بقاياي اهل رده در آنجا گسيل داد: كاري كه بعدها منجر شد به زد و خوردهاي سرمدي با طلايه ها پادگامانهاي تنبيه سپاه ايران و از آن؛ ضعف و فتور دولت فرس بر اعراب آشكار شد.

بنابراين خالدبن وليد قهرمان جنگهاي رده بود با فرماندهي او در مدت شش ماه همه قبايل را به اطاعت اسلام درآورد و نخست قبيله طي بعداسد و عنطفان و در پايان بني حنيفه را در تمام وادار به تسليم كرد.

خالد كه به تدريج براي سركوب قبايل سرتدمي رفت در آستانه نواحي جنوبي عراق قرار گرفت و كساني از قبايل مرتد شده به عراق گريخته و اصولاً برخي از آنها چون بني تميم در آن حدود زندگي مي كردند. پيروزيهاي پي در پي مسلمانان در اين نواحي كساني از سران قبايل ساكن در جنوب عراق را بر آن داشت تا در انديشه بهره گيري از نيرو ما براي تصرف حيره بيفتد اين نخستين جرقه فتوحات خالد در عراق و سپس در ايران بوده است.

قبل از رسيدن خالد به عراق بسياري از سپاهيان او برگشته گويا از جنگ ايران فدر داشتند و فقط باده هزار سپاهي ورزيده يا مانده بود؛ عده اي ديگر به خالد پيوستند كه جمعاً ۱۸ هزار نفر شدند و اولين محلي كه جنگ در آن واقع شد حفير بود و آ. يك سرحد مهم و عظيم و محكم و مجهز بود. فرمانرواي اين محل هرمز بود؛ سربازان هرمز با زنجير به هم بسته شده بودند كه از جنگ نگريزند چون خالد آگاه شد كه ايرانيان پيش او به حفير آمده اند

سپاه خود را به كاظمه برد خالد سپاه خود را در جايي كه آب نبود روبه روي سپاه ايران قرار داد و در پاسخ لشكريان خود گفت: خداوند آب را به هر يك از دو گروه كه در نبرد پادشاهي مي كنند ارزاني خواهد كرد؛ خالد بر هرمز پيروز شد و اين نبرد به ذات السلاسل شهرت يافت.