نصيرالدين طوسي

زندگي و مذهب خواجه

نام و لقب و زادگاه و اجداد خواجه نصير:
اسم او را محمد گذاشتند و كينة ابوجعفر و لقب نصيرالدين هم بعدها بر نام و نام پدر و جدش افزوده شد، و بدين جهت در كتب به نام ابوجعفر نصيرالدين محدبن محمدبن حسن طوسي، يا مختصراً خواجه نصيرالدين طوسي مذكور است.

دسته‎اي از دانشوران او را خاتم فلاسفه و گروهي او را عقل حادي عشر و گروهي ديگر او را استاد البشر نام نهاده‎اند.
خانواده نصيرالدين طوسي، برحسب اقوال عده‎اي از مورخين اصلاً از جهرود بوده‎اند، كه آن زمان از توابع ساوه حسوب مي‎شد، اما امروزه جزء ناحية قم است. اين خانواده در طوس سكني گرفته بودند و نيرالدين در طوس بدنيا آمده و آنجا بزرگ شده و بدين سبب مشهور به طوسي گرديده است.

اغلب مورخان عقيده دارند، كه خواجه طوسي در روز شنبه، يازدهم جمادي‎الاول سال ۵۹۷ هـ.ق، مطابق ۱۲۵۰ ميلادي هنگام طلوع آفتاب متولد شده است.
پدرش محمدبن حسن نام داشته و از مردم تحصيل كرده و تربيت شده آن عهد بوده و اهل علم و تدريس و روايت و درايت بوده است.
پسران خواجه نصيرالدين

صدرالدين علي، اصيل‎الدين حسن، فخرالدين احمد. صدرالدين علي كه بزرگترين اولاد خواجه بود، مردي دانشمند و در زمان حيات پدر متولي امور رصدخانه مراغه بوده و در علم نجوم دست داشته، و پس از مرگ خواجه بيشتر كارها و مناسب پدر را به دست آورده بود و متصي آن مشاغل گرديده و تا مدتي بعد از خواجه رياست رصدخانة مراغه را داشته است.
صدرالدين علي ؛ دختر عمادالدين ابوالفداء قهستاني (متوفي ۶۶۶) پادشاه قهستاني را، كه به «قهستانيه» معروف بود، به ازدواج درآورده بود.
تاريخ وفات صدرالدين علي بدست نيامده وليكن معلوم است كه او زودتر از برادران خود درگذشته است.

اصيل‎الدين ابومحمد حسن، پسر دومي خواجه است و هنگام توقف خواجه در الموت و ميمون دژ در خدمت پدرش بوده و پس از تسليم خود شاه با پدر و موفق الدوله و رئيس الدوله و چند نفر از بزرگان از قلعه به زير آمده و به اردوي هلاكو پيوسته بود.

وي مانند پدرش در سياست و ادارة امور حكومت دخيل و در زمان حيات پدر و بعد از مرگ او متصدي مشاغل مهمه بوده است.
پايان زندگي او را مورخان مختلف نوشته‎اند: در دره‎الاخبار ذكر شده كه در نيكونامي جهان را وداع گفت.
ابوالقاسم فخرالدين احمد كوچكترين اولاد خواجه، اصلش از طوس و مولدش مراغه بوده است. وي فا ضي حكيم و منجي بي‎نظير و متولي موقوفات بوده. مردي نيك‎سيرت و خوش سيما و سخي و شيرين گفتار و نيكو اخلاق بوده است.

فخرالدين در زمان وزارت پدر مرتبه و حرمت و قدرت زايدالوصفي يافته بود. او مردي بسار فطن و داهي بوده است، در تاريخ وفات فخرالدين احمد مانند برادرش اصيل‎الدين اختلافست. مؤيداين گفته قول ابن الفوطي در تلخيص مجمع‎الآداب است كه در شرح حال فخرالدين گويد: «او در سيواس از بلاد روم در روز يكشنبه ۲۱ ذيحجة سال (۷۰۰) به قتل رسيده و نعش او به مراغه نقل و نزديك گور برادرش دفن گرديده است.»

وليكن بعضي ديگر واقعه قتل او را در سال ۷۲۹ نوشته‎اند و ابن الفوطي هم در چند جاي ديگر از همان كتاب ضمن شرح حال اشخاصي استرداد گفته كه خواجه فخرالدين احمد در رمضان ۷۱۹ وارد بغداد شده است.
پس وي تا اين تاريخ در قيد حيات بوده و با آنكه اين تاريخ را ابن‎الفوطي چند مرتبه در چند جاي از كتاب خود تكرار كرده، چون اين قول با تصريح خود او در ترجمه حال فخر‎الدين احمد كه گفته در سال ۷۰۰ به قتل رسيده مخالف است ظاهراً اشتباه است.
مذهب و وفات خواجه نصير
دانشمندان و اصحاب تاريخ شك ندارند در اين كه،‌ خواجه شيعي مذهب بوده است و بيشتر بر اين‎اند كه دروازه امامي بوده، و در اغلب كتابهاي كلامي خود به دوازده امام و وجوب عصمت آنها اشارت دارد.

با آنكه خواجه در ترويج آئين شيعه كوشش مي‎كرده و به زبان و قلم در پيشرفت مذهب اماميه سعي مي‎نموده، باز، با كلية‌فرق اسلامي به مهر و محبت رفتار مي‎كرده، و به قدري كه در قدرت داشت از پيش‎آمدها و سختي‎ها كه متوجه عمومي مسلمين مي‎شده جلوگيري مي‎نموده، و پيوسته از تعصب‌هاي خشك مذهبي دوري مي‎كرده و هميشه پيرو حق و حقيقت بوده، و علماي شيعه همگي او را به ديانت و ترويج مذهب و و طاقت در نقل حديث توصيف كرده و با تجليل بسيار از او نام برده و رئيس اسلام و مسلمينش خوانده‎اند، و هيچ كس از اسماعيلي بودن او و يا تأييد آئين باطنيه كردن را در تأليفاتش سخني نرانده و همه او را امامي مذهب و از زعماي شيعه اثني عشري دانسته‎اند.

بالاخره خواجه بزرگوار پس از يك عمر پرماجرا و زندگي سراسر حادثه و در عين حال بسيار درخشان و زحمات طاقت‎فرساي خارق‎العاده، در راه نگهباني ميراث اسلامي و معارف بشري و خدمات برجسته و صادقانه به ملت و اسلام و عموماً ايرانيان، خصوصاً دانشمندان و حاميان و ناقلان علوم و فنون عقلي و نقلي و تأليف و تصنيف و ترجمه و تحرير ۱۶۸ كتاب بزرگ و متوسط و كوچك در تمامي رشته‎هاي علمي و فني و به خصوص تأسيس نخست آكادمي علوم انساني و معارف بشري؛ سرانجام در سال ۶۷۲ هـ.ق كه براي سومين بار وارد بغداد شده بود كه در سن ۷۵ سالگي در روز دوشنبه هيجدهم ذيحجه برابر سال ۶۴۳ يزدجردي و مطابق ژوئن سال ۱۲۷۴ ميلادي جهان فاني را وداع گفته و در حرم كاظمين عليها‎السلام مدفون گرديده است.

در جامع‎التواريخ رشيدي آمده است كه: «خواجه نصير طوسي وصيت فرمود كه او را در جوار مزار فيض آثار امام بزرگوار موسي الكاظم عليه‎السلام دفن كنند، و در پايان مرقد عطر نشان جهت او آغاز قبر كندن نمودند،‌ناگاه سردابه‎اي، كاشي كاري پيدا شد و بعد از تجسس و جستجو معلوم شد كه آن گور را ناصر بالله خليفة‌ عباسي براي خود ساخته بوده،‌ و پسرش به خلاف امر پدر او را در رصافه دفن كرده و آنجا خالي مانده بود. از غرايب اتفاقات آنكه تاريخ تمام شدن سردابه را در روي سنگي كنده يافتند كه روز يازدهم جمادي‎الاولي سال ۵۹۷ همان روز تولد خواجه بوده‌».

و حمدالله مستوفي در تاريخ گزيده اين قطعه را در تاريخ فوت وي آورده است:
نصير ملت و ديـن پــادشاه كشور فضـــل
يگانــه‎اي كــه چنــو مادر زمانــه نــزاد
به سال ششصد و هفتاد و دو به ذي‎الحجه
به روز هيجــدهم درگـذشت در بغــداد

و در جلوي لوح مزارش اين آيه را نقش كرده‎اند كه:
«و كلبهم باسط ذراعيه بالوصيد». «سوره الكهف:‌۱۸/۱۸»‌
«و سگشان دو دست خويش بر درگاه گشاده است».
گشت و گزار خواجه در جغرافياي تاريخي و اجتماعي و سياسي
در سال ۶۱۸ هـ.ق هنگامي كه خواجه در نيشابور اقامت داشت، اين شهر مورد هجوم وحشيانة مغولان قرار گرفت.

خواجه بعد از طي دورة سطح عالي در نيشابور، به محضر فريدالدين داماد نيشابوري رسيد و كتاب اشارات ابن سينا را از او استماع كرد. وي پس از استفاده از حوزة‌درس نخبگان علم در آن سازمان، به شهر ري مسافرت مي‎كند،‌و در مدت اقامت موقت خود در ري با دانشمندان بزرگي به نام برهان‎الدين محمدبن محمدبن علي قزويني، كه در ري سكونت داشت، آشنا مي‎شود، آشنايي با اين دانشمند بزرگ افقهاي نويني در برابر ديدگان او قرا رداده و بيش از پيش موجبات شكوفايي استعدادهاي شگرف اين محقق نامي را فراهم مي‎سازد.
بعد از شهر ري قصد سفر به اصفهان را داشت كه در بين راه با فرزانه‎اي ديگر به نام (ميثم بن علي بن ميثم بحراني) آشنا شد، و ابن ميثم خواجه را به شهر قم دعوت كرد،‌و از وي خواست از درس ابوالسادات اسعدبن عبدالقادر استفاده نمايد.

خواجه بعد از شهر قم راهي اصفهان شد،‌ليكن در اصفهان استادي كه بتواند از او استفاده نمايد نيافت، بعد از اندك مدتي به عراق مهاجرت نمود،‌ در آنجا علم فقه را از محضر (معين‎الدين سالم) فرا گرفت، و در سال ۶۱۹ هـ. موفق به اخذ درجه اجتهاد و اجازه روايت از معين‎الدين گشت.

خواجه در عراق در درس اصول فقه علامه حلي حاضر شد، وي نيز متقابلاً در درس حكمت خواجه شركت مي‎نمود.
سپس در موصل به محضر (كمال‎لدين موصلي) حاضر شده و نجوم و رياضي را از او مي‎آموزد. به اين ترتيب خواجه نصير دوران تحصيل خود را پشت سر مي‎گذارد.
خواجه در عراق بود كه اخبار تأسف‎آور حمله قوم وحشي مغول به ايران را دريافت مي‎كند، ‌شنيدن اين اخبار دردناك كه قلب هر مسلماني را آكنده از غم و اندوه مي‎كرد، اين دانشمند بزرگ را نيز آرام نگذاشته تا اينكه تصميم به بازگشت به وطن را گرفت زيرا نمي‎توانست تحمل كند كه خود در محيط آرام به سر برد،‌ ولي هموطنان و خانواده‎اش در محيط پر از آشوب و خطر باشند.

خواجه در بين راه بازگشت به وطن، از شهرهاي مختلف عبور كرد، تا اين كه به نيشابور رسيد، نيشابور در آن زمان چند بار مورد هجوم قرار گرفته بود و شهر در دست مغولان بود. اما هنوز به تمامي ويران نشده بود، اكثر سكنه، شهر را ترك كرده بودند. درختان نيم سوخته و خانه‎هاي فرو ريخته، دل هر آزاده‎اي را به درد مي‎آورد .
خواجه بعد از نيشابور به طرف طوس زادگاه خويش ادامه مسير مي‎دهد، و در آنجا خانواده خود را نمي‎يابد، خواجه خود را به قاين مي‎رساند، در آنجا بعد از سالها به ديدار مادر و خواهرش موفق مي‎شود. مدتي در قاين اقامت كرده و به مسايل ديني مردم رسيدگي مي‎كند و اطلاعاتي نيز دربارة قوم مغول بدست مي‎آورد.

خواجه به سال ۶۲۸ هـ.ق در شهر قاين با نگرش خانم دختر فخرالدين نقاش، پيمان زناشويي مي‎بندد، ‌به اين ترتيب، دوره‎اي ديگر از زندگي پرنشيب و فراز خواجه آغاز مي‎گردد.
خواجه نصيرالدين بعد از چند ماه سكونت در شهر تاين و ازدواج در آنجا از طرف محتشم قهستان به نام ناصرالدين كه مردي فاضل و كريم و دوستدار فلاسفه بود دعوت به قلعه شد. او به اتفاق همسرش به قلعه اسماعيليان رهسپار گرديد.

در اين مدت كه خواجه نصير در قلعه قهستان به سر مي‎برد، بسيار مورد احترام و تكريم قرار مي‎گرفت و آزادانه به شهر قاين رفت و آمد داشته و به امور مردم رسيدگي مي‎نمود،‌ كه به درخواست ميزبان كتاب تكذيب الاخلاق و حلاره الاعراق ابن مسكويه رازي را از عربي به فارسي ترجمه كرده بر آن نيز مطالبي افزود و آن را اخلاق ناصري به اسم ناصرالدين نهاد. تاريخ تأليف اين كتاب در حدود سال ۶۳۰ تا ۶۳۲ بوده است.

نيز رسالة معينيه را به درخواست پسر ناصرالدين محتشم در علم هيأت تحرير نمود.
بعدها به عللي كه يكي از آنها را مكاتبة او با خليفة عباسي و وزيرش ابن علقمي ذكر مي‎كنند، مورد قهر و سخط ناصرالدين محتشم قرار گرفت و زنداني شد، و بعداً به همراه ناصرالدين به المت و ميمون دژ، نزد علاءالدين محمد، بزرگ اسماعيليان رفت، دوران زندگي خواجه نصيرالدين در ميمون دژ دوران پرباري بوده است، زيرا شرح اشارات و اساس الاقتباس و بيشتر تحريرات رياضي او در اين دوران نوشته و تصنيف شده است.
خواجه حدود ۲۶ سال در قلعه‎هاي اسماعيليه به سر برد، در اين دوره از زندگاني پرماجراي خويش از كتابخانه‎هاي غني، اسماعيليان بهره‎ها برد، و به علت نبوغ فكري و دانش شگرفش معروف و سرشناس گشت.

در آن زمان خواجه در قلعه اسماعيليه (قلعه الموت) پيش ركن‎الدين خورشاه، آخرين پادشاه اسماعيلي اقامت داشت تا آنكه هلاكوخان مغول در سال ۶۴۵ هـ. قلاع اسماعيلي را فتح كرد و خورشاه تسليم او شد.

به نظر مي‎آيد كه خواجه در قلاع اسماعيليان، همچون زنداني سياسي نگاهداري مي‎شده است.
در ضمن خواجه در تسليم شدن خورشاه و جلوگيري از قتل عام علماي بزرگ اهل سنت توسط هلاكوخان، نقش به سزايي داشت.
اهداف هلاكو نخست، ‌از بين بردن قدرت اسماعيليان و تخريب قلاع آنان و سپس فتح بغداد و براندازي خلافت عباسيان بود،‌علاوه بر آن تسخير شام به تحريك همسر وي، آزاد ساختن مرقد مقدس مسيح از دست مسلمانان در برنامه وي منظور شده بود.
در سال ۶۵۵ هـ. سپاهيان مغول، بغداد را محاصره كردند و پس از نبرد كوچكي وارد شهر شدند. به اين ترتيب حكومت ۵۲۴ ساله عباسيان با قتل خليفه وقت «مستعصم» در چهارم صفر ۶۵۶ هـ. پايان يافت.

هلاكو مدافه را به پايتختي خود برگزيد و خواجه نصيرالدين طوسي را مأمور بناي رصدخانه‎اي در مراغه نمود. وي كه ملقب به «سلطان‎المحققين» بود. براي اداره امور رصدخانه افرادي را از نقاط گوناگون: دمشق، قزوين و موصل، براي همكاري فراخواند.

در موقعي كه بغداد به دست لشگريان تاتار مفتوح گرديد،‌ عدة‌ بسيار زيادي از عامه مردم تلف شدند و بسياري از خواص دستگاه خلافت از امرا و اعيان نيز به قتل رسيدند. در اين فتحها و چپاولها و سوختنها و كشتنها چون چند نفر فاضل و اهل علم در دستگاه سلطان مغول بودند، علاوه بر اين كه عده‎اي از اهل فضل و ادب را از قتل و آزار مصون داشتند، مبلغ هنگفتي از كتب را هم از تلف شدن و سوختن نجات دادند. مثلاً در موقع فتح قلعه الموت عطاملك جويني از هلاكو اجازه خواست كه كتابخانه مشهور آن قلعه را ببيند و كتابهايي را كه ربطي به دين و مذهب باطنيها ندارد جدا كرده نگاه بدارد،‌ و او هر چه از آلات رصد و اسباب نجومي و كتابهاي علمي و ادبي وتاريخي آنجا يافت از قلعه بيرون آورد .

در فتح بغداد، بعدها در رصدخانه مراغه كتابخانه‎اي بنا كرد، كه به قول مورخين، مشتمل بر چهارصد هزار مجلد بوده است.
مي‎توان نتيجه گرفت: خواجه زندگي را در سه مرحله سپري نموده است
‌مرحله اول،‌زندگي خود را در خراسان و نيشابور و مراكز مهم علمي آن زمان به كسب علوم و معارف گذراند.
مرحله دوم زندگي او، از حمله مغول و پناه بردن او در قلاع اسماعيليان آغاز گرديد.
مرحله سوم، از زماني آغاز شد، كه از قلعه الموت بيرون آمد، و قبول سمت وزارت هلاكو را نمود و در اين مرحله بود،‌ كه او توانست از خطر هجوم مغول و ويراني آن بكاهد و حتي از آنان در جهت آباداني و بلاد اسلامي بهره گيرد.

دوران تحصيل خواجه
خواجه در شرايط مستعدي پا به هستي نهاد،‌ در آغاز تحصيل نزد پدر خود علوم ديني (اصول ‎- فقه ‎- حديث ‎- قرآن) را فرا گرفت و علوم عقلي (منطق و رياضيات) را نزد دايي خويش آموخت.
در خلال اين احوال علوم رياضيه را از حساب و هندسه و جبر و موسيقي با دقت تمام تحصيل كرد و سپس در ابتداي جواني براي تكميل معلومات خويش از مسقط الرأس شهر طوس به نيشابور رفت.
خواجه در اين شهر مدتي بماند، و از محضر بسياري از دانشمندان استفاده نمود، ‌و از رشحات فضائل هر يك اعتراف كرد تا در اقسام علوم انگشت‎نما گشت و سرآمد اقران خود گرديد.

اساتيد خواجه
خواجه در خدمت عدة‌ بسياري از فقهاء و حكماي زمان خود تلمذ كرده است. از جمله استادان وي يكي فريدالدين داماد نيشابوريست، كه از حكماي آن عصر از شاگردان صدرالدين علي بن ناصر سرخسي است و صدرالدين از شاگردان افضل الدين غلياني، و او شاگرد ابوالعباس لوكري صاحب كتاب بيان الحق است كه دربا رة وي گفته‎اند «انتشار علوم حكمت در خراسان ازو شد» و ابوالعباس از شاگردان بهمنيار، و بهمنيار شاگرد حجه‎الحق ابوعلي سيناست.

خواجه اشارات شيخ را در محضر فريدالدين داماد خوانده و علو حكميه را در نزد هم او تكميل كرده است. بنابراين خواجه به پنج واسطه شاگرد ابن‎سيناست.
در نيشابور كتاب قانون بوعلي را شبها از استاد خود فريدالدين داماد قرض مي‎گرفت و صبح‎ها آن را به او پس مي‎داد تا استاد آن روز آن را تدريس كند. اين روش مطالعه براي طوسي بسيار مفيد بود چرا كه شوق مطالعة درسهايش يعني پزشكي، فيزيك و فلسفه را در او افزون مي‎كرد.

بعد از قانون بوعلي، كتاب شفا وي را نيز پيش استاد نامي ديگر، به نام قطب‎الدين مصري آموخت.
و بعد به زيارت نامي معروف: شيخ عطار نائل آمد،‌تا رندي و درويشي را از عطار ياد بگيرد.

او رياضي و نجوم و موسيقي را از ابوالفتح موسي بن الفضل معروف به كمال‎الدين يونس موصلي فراگرفت.
و نيز از ديگر استادان او ابوالسعادات اصفهاني است،‌ كه در معارف زمان خويش،‌ بويژه حكمت و رياضي استاد مسلم بود.
صلاح‎الدين صفدي در «الوافي با الوفيات» معين‎الدين سالم بن بدران مصدري معتزلي را يكي از استادان خواجه طوسي نام برد.
و از ديگر استادان او، وجيدالدين محمدبن الحسن طوسي ملقب به فخرالدين پدر خواجه بود و فضل‎الله راوندي از بزرگ زادگان و دانشمندان عصر خود بوده است.

از مشايخ روايت خواجه
شيخ برهان‎الدين محمدبن محمدبن علي قزويني را مي‎توان نام برد، كه او ساكن شهر ري، و مردي ثقه و فاضل بود،‌ و از شيخ منتخب‎الدين قمي صاحب فهرست اجازه روايت داشته است.
فضلاي معاصر خواجه نصير

چند نفر از فضلاء معاصر وي عبارت بودند از:
۱٫ علم‎الدين ابوالمعالي قيصر،‌ وي به دقايق علوم رياضي مطلع و بقراءات مختلف آشنا، و فقيهي بي‎نظير و محدثي خبير و به رموز مذهب ابوحنيفه آگاه و دانشمندي ارجمند بود. (متوفي به ۷۴۹ هـ.)
۲٫ اثيرالدين ابهري مفضل بن عمر، ‌از شاگردان بزرگ امام فخر رازي است. (متوفي: ۶۵۱ هـ.)
۳٫ شيخ محي‎الدين بن عربي، از بزرگان عرفا و پيشواي قائلان به وحدت وجود است. و او را سلطان العارفين لقب داده‎اند.
۴٫ شيخ كمال‎الدين ميثم بحراني، از حكما و متكلمين و صاحب تصانيف نافعه است. كه در جميع علوم ماهر و عارف بود.

۵٫ فريدالدين عطار نيشابوري، از عرفا و شعراي بزرگ، در كردار و گفتار و معرفت و علم از محاسن روزگار بود. (متوفي:‌۵۸۹ هـ.)
۶٫ سديدالدين حلي، ابويعقوب علي‎بن مطهر حلي، والد بزرگوار علامه حلي‎(ره) در علوم فقه و اصول و كلام استاد بود.
و بسياري ديگر از فضلاء معاصر وي، كه در كتاب احوال و آثار خواجه به ۱۰۱، مورد آن اشاره شده است. براي اطلاع بيشتر مي‎توانيد به صفحات ۲۲۳-۱۷۹ و ۳۳۰-۲۶۲ رجوع كنيد.
شاگردان خواجه

خواجه شاگردان بسياري را تربيت كرد كه برجسته‎ترين آنان به شرح زيرند:
۱٫ جمال‎الدين ابومنصور الحسن بن الشيخ سديدالدين يوسف بن علي بن محمد المطهر الحلي معروف به علامه حلي، كه جامع علوم حكمت و اصول و حديث و فقه و كلام و ادب و شعر و مروج مذهب شيعه اثني عشري و داراي تأليفات زياد و پرارج و صاحب اجازه روايتي از بسياري از دانشمندان عصر خود اعم از شيعه و سني بوده است.
در تاريخ شب جمعه هفدهم رمضان المبارك سال ۶۴۸ هـ. در حله متولد شد و پس از هفتاد و هشت سال عمر پرافتخار، ‌در تاريخ محرم‎الحرام سال ۷۲۶ هـ. وفات يافته است.
۲٫ كمال‎الدين ميثم بن علي بن ميثم بحراني معروف به ابن ميثم: (شارح نهج‎البلاغه) از بلغا و فصلاي معروف طائفه شيعه اماميه است و در تمام فنون اسلامي و ادبي و فلسفي مبرز بوده است. وفات او در سال ۶۷۹ هـ. اتفاق افتاده است.

۳٫ سيد عبدالكريم بن طاووس احمدبن محمد علوي: ابن فوطي مي‎گويد: فقيه و نساب و اديب عصر بود در خانه او اعيان و اشراف اجتماع مي‎كردند رياست سادات در بغداد به او تفويض شده بود. و در شعبان سال ۶۴۸ هـ. متولد گرديد و در ششم شوال سال ۶۹۳ هـ. در كاظمين وفات يافت.

۴٫ سيد ركن‎الدين:‌ ابوالفضائل حسن‎بن محمدبن شرفشاه علوي شيعي استرآبادي، در مراغه نزد خواجه طوسي تلمذ كرد. او بسيار متواضع و حليم بود و نزد زعماي مغول اعتبار و احترام داشت. از كتب او سه شرح بر مقدمه ابن حاجب و مشهورترين آن، ‌شروح شرح متوسط است وفات او در چهاردهم صفر سال ۷۱۵ هـ. بوده است.
۵٫ ابن الفوطي:‌كمال‎الدين عبدالرزاق بن احمدبن ابي المعابي شيباني بغدادي معروف به اب الفوطي و يا ابن الصابوني. تولدش در محرم سال ۶۴۲ هـ. بود. او متجاوز از ده سال در رصدخانه مراغه و در كتابخانه مهم آنجا مشغول خدمت بوده است،‌ مدتي هم در بغداد در كتابخانه مستنصريه كتابدار بوده.

او يكي از پركارترين دانشمندان اسلام دست به واسطه ارتباط زيادي كه با علماي شيعه داشته، بعضي او را شيعه دانسته‎اند. ولي او سني و حنبلي بوده و مردي معتدل و به دور از تعصب جاهلانه مي‎زيسته است، در سال ۷۲۳ هـ. در بغداد وفات يافت.

۶٫ ابراهيم حموئي:‌ ابراهيم بن شيخ سعدالدين محمدبن مويد ابن بكربن شيخ ابي‎ عبدالله محمدبن حمويه بن محمد جويني معروف به حموئي از خاندان علم و حديث مولف: كتاب فرائد السمطين في فضائل المرتضي و البتول و السبطين، سمط اول: مخصوص اخبار وارد، در فضائل علي(ع) و سمط دوم: در مناقب ساير اهل بيت مي‎باشد.
تاريخ ولادت اين دانشمند ۶۴۴ هـ. و وفات وي ۷۳۲ هـ. مي‎باشد.

۷٫ شيخ نورالدين ابوبكر بنعلي شيرازي: او حكيم و عالم و فاضل و ظاهراً از علماي عامه بوده و از اجلة تلامذه خواجه نصيرالدين طوسي امامي به شمار مي‎رفت.
۸٫ اثيرالدين اوماني: نامش عبدالله است و اصل او از قريه اومان از توابع همدان است. مداح سليمانشاه حاكم كردستان بوده است و از دوستان كمال‎الدين اسماعيل به شمار مي‎رفت.
ديوان اثيرالدين قريب پنج هزار بيت است. او در سال ۶۵۶ هـ. وفات يافته است.

۹٫ قطب‎الدين شيرازي: مولف كتاب دره‎التاج و تحفه‎الشاهيه و شرح حكمه الاشراق و شرح قانون ابن سينا است.
قطب‎الدين، يكي از بزرگترين،

شاگردان خواجه در بستن رصد مراغه از نشركاي عمدة او بود. در سال ۷۱۰ هـ. وفات يافته است.
شخصيت علمي خواجه
خواجه به تمام علوم و فنون عصر خود،‌ فلسفه، رياضي،‌ منطق، حكمت، حديث، كلام، طب، نجوم،‌ و‎… آشنا بوده و در هر يك تبحر كافي داشته است.
در ادبيات هم استاد مسلم بود. اشعاري به فارسي و عربي دارد كه گاهي به تفنن مي‎سروده نشر او در كمال انسجام و پختگي است، بهترين اثر فارسي او «اخلاق‎ ناصري» مي‎باشد. كه اثري جاودان در حكمت عملي و اخلاق است.
وي نخستين كسي بود كه نجف اشرف را مركز علماي ديني قرار داد.

جرجي زيدان، در كتاب «‌تاريخ آداب اللغه العربيه» در مورد شخصيت علمي خواجه مي‎گويد:
«علم و حكمت به دست اين ايراني در دورترين نقطه‎هاي بلاد مغول رفت، تو گويي نور تابان در تيرة‌شامي».
اگوست كنت در تقويمي كه از پيشه‎وران فلسفه تحقيق ترتيب داده است، اسم خواجه نصيرالدين را بر يكي از روزها و اسم ابن سينا را بر يكي ديگر از روزها گذاشته و از اهل علم و قلم ايران همين دو نفر در آن تقويم مذكورند.
و نيز دكتر مهدي بارز در جزوة تاريخ خود مي‎گويد:

او در جايي به شور خود به علم اقرار مي‎كند. و مي‎نويسد:
لذات دنيوي همه هيچ است پيش
من
در خاطر از تغير آن هيچ ترس
نيست
روز تنعم و شب عيش و طرب
مرا
غير از شب مطالعه، و روز
درس نيست
علامه سيد محسن امين در «اعيان الشيعه» در مورد طبقات متكلمين از شيعه مي‎گويد:
«خواجه طوسي استاد حكيم و متكلم معروف است كه صاحب تأليفات مشهور در حكمت عقلي و كلامي باشد.»
و نيز استاد محمدتقي مدرس رضوي در كتاب «آثار و احوال خواجه» مي‎نويسد:
«خواجه حكيمي متكلم و در تكلم متمايل به فلسفه است، و به عبارت ديگر داراي روشي بين فلسفه و كلام است»