نظام آموزشی مختلط

اختلاط زنان ومردان در مراکز آموزشی
۱ـ فمینیسم (نهضت آزادى زنان)
فمینیسم (Feminism) که واژه اى فرانسوى است، در اصل به معناى تفکر و اندیشه تساوى حقوق زن و مرد و به تعبیرى، نهضت براى آزادى زنان مى باشد. ریشه تاریخى این اندیشه به قرن ها پیش باز مى گردد ولى به شکل امروزین آن در قرن ۱۹ از کشور فرانسه شروع شد و گسترش یافت و هم اکنون در سراسر جهان، به خصوص در کشورهاى غربى و امریکا، داراى هواخواهان قابل توجهى است …

 

خصوصیات زنان و مردان-اختلاط زنان ومردان در مراکز آموزشی
متفکران و صاحب نظران این مکتب فکرى معتقدند که زنان در طول تاریخ به انحاى گوناگون تحت ستم بوده و همیشه این مردان بوده اند که با تفکر مردسالارى و حاکمیت و تسلط بر زنان، از آن ها بهره کشى کرده اند و از این طریق، قشر عظیم زنان گرفتارمحرومیت هاى شدیدى در تمام زمینه ها شده اند، اکنون نوبت آن فرا رسیده است تا زنان از این وضع اسف بار نجات یافته، به حقوق از دست رفته خویش برسند. اینان معتقد به برابرى کامل زنان با مردان در تمام زمینه ها و حقوق گوناگون مى باشند و طرفدار جدّى آزادى زن و تساوى حقوق آن ها با مردان مى باشند.
یکى از تبعات و پیامدهاى این طرز تفکر پیدایش اندیشه اختلاط زن و مرد در تمام شؤون زندگى و به خصوص در آموزش و تحصیل بوده است. طرفداران این مکتب معتقدند که زنان باید در تمام سطوح تحصیلى و تحقیقى و علمى و در تمام مؤسسات، در کنار مردان و هماهنگ با آن ها به صورت مختلط به تحصیل و فعالیت هاى علمى بپردازند.
۲ـ تعلیم و تربیت غیر مختلط
تعلیم و تربیت غیر مختلط یا به تعبیر دیگر، آموزش غیر مختلط به معناى آن است که هر کدام از دو جنس زن و مرد یا دختر و پسر در مدارس و مؤسسات آموزشى جدا و مستقل از هم مشغول به تحصیل باشند در این شیوه از آموزش، به طور اخص و در معناى واقعى آن، در مدارس و آموزشگاه ها، از اول ابتدایى تا دبیرستان و حتى دانشگاه ها، زنان و دختران جداى از مردان و پسران مشغول به تحصیل بوده و حتى پایوران آموزشى و هیأت هاى علمى و نیز پایوران ادارى این مؤسسات زنانه و یا مردانه اند. البته این سبک از آموزش، که از گذشته مرسوم بوده است، هم اکنون به این صورت خاص در هیچ یک از کشورهاى موجود جهان، حتى کشورهاى اسلامى، اجرا نمى شود، مگر به صورت نادر.

بنا به گفته بعضى از محققان، آموزش غیر مختلط خود به سه صورت اجرا مى شود:
الف. شیوه اى که در آن، هم دانش آموزان و هم پایوران آموزشى از یک جنس باشند (کاملاً مردانه یا زنانه)؛

ب. شیوه اى که در آن، اگرچه دانش آموزان همگى از یک جنس مى باشند، ولى پایوران آموزشى آن مختلط مى باشد؛

ج. شیوه اى که در آن ساختمان هاى آموزشى به صورت مختلط است، ولى آموزش ها در کلاس هاى جدا و تفکیک شده اجرا مى شود.

هر یک از این شیوه ها و سبک هاى آموزش غیر مختلط در مناطقى از جهان عملاً در دست اجراست.

۳ـ تعلیم و تربیت مختلط
تعلیم و تربیت مختلط به این معناست که دو جنس زن و مرد یا دختر و پسر در یک مؤسسه آموزشى و حتى در یک کلاس مشغول به تحصیل باشند. در این شیوه از آموزش، که یکى از پیامدهاى تفکر فمینیستى است، بدون در نظر گرفتن جنس دانش آموزان و دانش جویان برنامه هاى آموزشى اجرا مى شود و از این نظر، هیچ محدودیتى براى آن ها وجود ندارد. این سبک تعلیم و تربیت که سبک نو و جدیدى است، از اواخر قرن نوزدهم به صورت جدّى و گسترده شروع شد و در قرن بیستم به اوج خود رسید. ولى از آن جا که در مناطق گوناگون دنیا فرهنگ هاى مختلف از آن استقبال قابل توجهى نکرده اند، هم اکنون بسیار محدود و تنها در بعضى از کشورها، آن هم در بعضى از مؤسسات و سطوح اجرا مى شود. غالب مدارس امریکا با این روش اداره مى شود.
مقابله با آموزش مختلط به دلیل پیامدها و تبعات منفى و سوئى که داشته، از همان ابتداى کار شروع شده است و هنوز هم حتى در کشورهاى غربى، به خصوص اروپایى، به شدت ادامه دارد.
نگاهى به پیشینه تاریخى اندیشه اختلاط جنس ها در آموزش
تاریخ تعلیم و تربیت منعکس کننده تغییراتى چشمگیر در زمینه نگرش هایى است که بازگو کننده تحول تجربیات انسان از ساده به پیچیده در شیوه زندگى است. هم زمان با گسترش نقش زنان و مردان در اجتماع، تلاش هایى نیز براى به دست آوردن شکل مناسبى از تعلیم و تربیت صورت گرفت.
در تمدن هاى اولیه، شهروندان به صورت غیر رسمى و غالباً در میان خانوداه ها به صورت جدا و تنها تربیت مى شدند معنا و مفهوم «تعلیم و تربیت» یادگیرى شیوه زندگى بود. بنابراین، همچنان که تمدن ها پیچیده تر مى شد، تعلیم و تربیت نیز رسمى تر، سازمان دهى شده تر و فراگیرتر مى گردید و در غالب جوامع، نظیر چین و یونان باستان تلاش هاى اولیه بیش تر بر تعلیم و تربیت مردان

متمرکز بود. این شیوه، به خصوص در مغرب زمین، در سطحى گسترده تا اواخر قرون وسطى ادامه داشت. اصولاً در این دوران طولانى و تاریک، چیزى به نام حق تعلیم و تربیت براى زنان و به تعبیرى، فرصت هاى برابر آموزشى براى زنان و مردان مطرح نبوده، بلکه حتى مى توان گفت: در این دوره تاریخى، تعلیم و تربیت تنها براى قشر خاصى از مردم جامعه در جوامع مغرب زمین میسور بود زنان و دختران از این نعمت محروم بودند.

این در حالى بود که مشرق زمین و به ویژه سرزمین هاى اسلامى، دوره اوج شکوفایى علم و تمدن را سپرى مى کرد و در سایه فرهنگ والا و علم پرور اسلام، در تمام شهرها و حتى روستاها، مدارس و مکتب خانه ها امکان تحصیل و آموزش براى بسیارى از مردم و حتى در مواردى براى زنان فراهم بود. در اواخر قرون وسطا و شروع عصر نوزایى، ابتدا زمزمه فرصت هاى برابر آموزش براى تمام کودکان توسط افرادى نظیر مارتین لوتر آغاز شد و پس از انقلاب صنعتى و روى آورى جامعه صنعتى آن روز به نیروى کار ارزان قیمت زنان، توجه جامعه به این قشر عظیم جلب شد.

این تغییرات در شیوه زندگى و جایگاه زنان در جامعه، تحول شگرفى ایجاد نمود و آن ها را از محصور بودن در خانه ها رها کرد از این پس، زنان دوشادوش مردان در بیرون از خانه در کارخانه ها و کارگاه هاى تولیدى مشغول به کار مى شدند. تغییرات عظیم اقتصادى و اجتماعى در این جوامع تازه صنعتى شده، لزوماً تغییرات و تحولات آموزشى را نیز در پى داشت. نتیجه این تحولات توجه هر چند اجمالى و مختصر به حقوق زنان و دختران در تساوى فرصت هاى آموزشى بود. به رسمیت شناختن این حقوق ابتدا توسط عامّه مردم و سپس از طرف مجامع قانونى، به تدریج در تمام کشورها یکى پس از دیگرى دنبال شد.
از نکات مهم و قابل توجهى که غالباً طرفداران و حامیان تعلیم و تربیت مختلط به آن استناد مى کنند، تساوى حقوق زنان و مردان در فرصت هاى آموزشى و استفاده از امکانات آموزشى در جامعه است، به طورى که بسیارى از آن ها این مسأله را ریشه یابى کرده و نزاع بر سر آن را حتى به قرون اولیه و دانشمندان دوران باستان نسبت داده اند و معتقدند که دو فیلسوف و دانشمند بزرگ یونان باستان (افلاطون و ارسطو) در این زمینه، داراى نظریات متفاوتى بوده اند. ظاهراً افلاطون اولین و بزرگ ترین مدافع تساوى جنس هابوده است. در مدینه فاضله افلاطون زنان همانند مردان داراى حقوقووظایف و فرصت هاى آموزشى مساوى مى باشند. باوجوداین، افکار افلاطون پس از خودش و درطى قرون متمادى، تأثیر چندانى بر تعلیم و تربیت نگذاشت و انحصارتعلیموتربیت براى مردان، که مورد حمایت ارسطو نیز بوده، رواج داشته است.

ارسطو معتقد بود همچنان که هر کدام از زنان و مردان داراى کارکردهاى متفاوتى هستند، به ناچار باید آموزش هاى متفاوتى داراى برنامه هاى آموزشى متفاوتى نیز ببینند.

اگرچه در رویکرد جدید به حقوق زنان در عصر نوزایى و پس از آن، هم سان با نظرات افلاطون تساوى زنان و مردان در تمام شؤون حیات مورد توجه بوده اما آنچه عملاً در جامعه اجرا مى شد، محرومیت زنان از بسیارى از حقوق از جمله امکانات و فرصت هاى آموزشى بوده است. تنها عده کمى از آن ها موفق به حضور در مراکز و مؤسسات آموزش گردیده اند.

نکته قابل توجه این که از پیش از عصر نوزایى تا اواسط قرن نوزدهم، کلیه آموزش هابراى زنان در مؤسسات آموزشى و تربیتى کاملاً جدا از مردان و به صورت تفکیکى و غیر اختلاطى بوده است. شاید تا آن زمان، موارد بسیار نادرى پیدا مى شد که زنان و دختران جوان در کنار جنس

مخالفودرمدارس مختلط آموزش ببینند. از این رو، تعلیم و تربیت مختلط پدیده اى کاملاً جدید بوده و در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، به صورت گسترده ترى در بعضى کشورهاى غربى به عنوان یکى از اصول پذیرفته شده فلسفه تعلیم و تربیت مطرح شده است. این اصل پیش از این زمان، نه تنها در عمل به آن هیچ توجهى نمى شد، بلکه حتى به وسیله مربیان و اندیشمندان تعلیم و تربیت به عنوان یک نظریه نیز مطرح نشده بود. البته به عقیده بعضى از محققان، از اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، تعلیم و تربیت مختلط به عنوان یک نهضت عملى، یک تجربه جدید و یک موضوع نظرى قابل بحث، دیدگاه هاى رایج آموزشى راتحت تأثیر قرار داده بود. در واقع، تعلیم و تربیت مختلط پدیده جدیدى بود که به افزایش فرصت هاى آموزشى براى زنان مربوط مى شد و آن هم به نوبه خود، بازتابى از تغییرات اقتصادى و اجتماعى در قرون اخیر بود.

به اعتقاد دیگران، در قرن شانزدهم در نتیجه نهضت اصلاحى پروتستان ها و حمایت هاى مارتین لوتر، مدارس مختلط به صورت بسیار محدود و در نواحى خاصى ظهور کرد، بعدها حضور دختران و پسران با هم در مدارس مختلط در کشور امریکا توسط گروهى موسوم به «انجمن دوستان» ترویج

گردید که زمینه اى براى تأسیس مدارس مختلط در قرن نوزدهم در آن کشور بود. بدین روى، اولین کشورى که در آن تعلیم و تربیت مختلط شروع شد و بعدها گسترش یافت امریکا بود، به طورى که شروع این شیوه آموزش در قرن نوزدهم و سپس گسترش آن در قرن بیستم آن چنان که در این کشور شایع بود در هیچ کدام از دیگر کشورهاى دنیا، حتى در ممالک غربى، چنین نبود. به اعتقاد

بیش تر صاحب نظران و حتى طرفداران تعلیم و تربیت مختلط، بزرگ ترین عامل و عمده ترین دلیل گسترش این مدارس در امریکا پس از مطرح شدن تساوى حقوق زنان، عامل اقتصادى بوده است، آن ها آموزش مختلط دختران و پسران را آخرین راه چاره دانسته و تنها به دلایل اقتصادى پذیرفتند. حتى مناطقى نظیر انگلستان، که تعلیم و تربیت مختلط را پس از امریکا و در سطحى محدودتر آغاز کرده اند، یکى از مهم ترین عوامل آن را عامل اقتصادى برشمرده اند. گسترش نظام آموزشى به

صورت مختلط پس از امریکا در کشورهاى دیگر به کندى و بسیار محدودتر بوده است. در ابتدا بیش تر کشورهاى طرفدار مذهب پروتستان و همچنین مناطقى که داراى نظام هاى سیاسى و آموزشى الحادى و ژغیر مذهبى بودند ـ نظیر شوروى سوسیالیستى ـ پذیراى آن شدند. بیش تر کشورهایى

هم که به استقبال تعلیم و تربیت مختلط رفتند تنها در سطوح خاصى از نظام آموزشى آن را اجرا کردند. بنابراین، در بسیارى از کشورهاى اروپایى، تنها مدارس ابتدایى، آموزشکده ها و دانشگاه ها، آن هم در موارد معدودى، به صورت مختلط اداره مى شوند و در سطوح متوسطه، بیش تر مدارس غیر مختلط مى باشند. البته نقش دانشگاه هاى دولتى امریکا در پایه گذارى و استحکام نظام آموزشى مختلط در آن کشور بسیار قابل توجه و مؤثر بوده است.
گرچه امروزه در بسیارى از کشورهاى طرفدار مذهب پروتستان و نیز کشورهایى نظیر روسیه، چین، هلند، یوگسلاوى، لهستان و کشورهاى اسکاندیناوى و بیش تر مدارس دولتى امریکا اداره مدارس به صورت مختلط معمول و رایج است، به طورى که در امریکا از دهه ۱۹۵۰ و نیمه دوم قرن بیستم، تعلیم و تربیت مختلط در تمام سطوح آموزشى از ابتدایى تا دانشگاه دست کم، در مؤسسات آموزشى دولتى، یک واقعیت غیر قابل انکار بوده، اما هنوز در بیش تر کشورهاى جهان، مدارس به صورت غیر مختلط اداره مى شود. در بیش تر کشورهاى داراى مذهب کاتولیک در اروپا و امریکا، حتى فرانسه و انگلستان و نیز بسیارى از مدارس متوسطه و آموزشکده ها در خود امریکا و امریکاى لاتین و بیش تر کشورهاى شرقى، به خصوص مناطق مسلمان نشین، هنوز دختران در مدارسى جدا از پسران تحصیل مى کنند و نیز در کشورهایى نظیر بلژیک، آلمان، اتریش، مجارستان، اسپانیا، ایتالیا و یونان در سطح مدارس متوسطه از آموزش مختلط استقبال نشده است.

 

موافقان و مخالفان آموزش مختلط
از زمانى که این پدیده جدید ـ یعنى: نظام آموزشى مختلط ـ به تدریج در نظام هاى آموزشى کشورهاى جهان مطرح شد، بسیارى از دانشمندان و صاحب نظران در علوم گوناگون، به خصوص علوم تربیتى و علوم اجتماعى درباره آن به بحث و بررسى هاى گسترده اى پرداخته اند. عده اى از آن ها با بیان استدلال هایى، از آن حمایت کرده و آن را شیوه مطلوبى براى تحصیل کودکان، اعم از دختر و پسر، دانسته اند. در مقابل، عده بیش ترى از آن ها ضمن مخالفت با آن، به بیان مضرات و آثار سوء آن پرداخته و آن را یک نظام آموزشى مضر و غیرمطلوب دانسته اند.

قبل از هرگونه پیش داورى در این باره، ابتدا برخى از این نظرات موافق و مخالف با استفاده از منابع معتبر نقل مى شود تا ابتدا خواننده خود به قضاوت بنشیند، سپس انتقادات هر چند مختصرى درباره این نظام آموزشى ارائه خواهد شد.

الف ـ نظر موافقان
از میان آنچه موافقان و حامیان تعلیم و تربیت مختلط از آن به عنوان مستندات و دلایل روى آورى جوامع گوناگون ذکر کردند، مهم ترین آن ها بدین قرار است:

۱ـ تعلیم و تربیت مختلط از نوع غیرمختلط آن اقتصادى تر است. شاید رایج ترین دلیلى که بیش تر حامیان آموزش مختلط بدان استناد مى کنند، اقتصادى و با صرفه بودن آن است. آن ها معتقدند که آموزش و تحصیل دختران جوان و زنان در کنار پسران و مردان بسیارى از هزینه هاى اقتصادى را کاهش مى دهد و به عکس، اگر دو جنس در مدارس جدا از هم و در عرض یکدیگر تحصیل کنند داراى هزینه هاى اضافى بسیارى خواهد بود.
۲ـ غالباً گفته مى شود جوّ اخلاقى مؤسسات آموزشى مختلط بهتر از مؤسسات غیر مختلط استو به تعبیر دکتر هریس، در مدارسى که داراى فضاى باز جنسى است و در آن دختر و پسر با هم هستند، هیچ مشکل جنسى و گرایشات جنسى به طرف مقابل وجود ندارد، ولى در مدارس مجزّا و غیر مختلط، افراد با تمایلات و گرایشات جنسى رشد مى کنند.
۳ـ تعلیم و تربیت مختلط با عدالت و انصاف سازگارتر است و موجب مى شود همه دانش آموزان، اعم از دختر و پسر، در کنار هم از همه فرصت هاى تحصیلى و امکانات آموزشى استفاده کنند.
۴ـ تجربه تحصیل و آموزش دختران و پسران جوان در مدارس مختلط براى کارهاى گروهى آن ها در آینده مفیدتر است.

۵ـ مردان و زنانى که در مؤسسات آموزشى با فضاى باز و بدون قید و بند جنسیتى تحصیل و کار مى کنند، براى کارهاى مشترک در آینده در ساختن جهانى بهتر، آمادگى بیش ترى خواهند داشت.

در حقیقت، آنچه را موافقان و طرفداران تعلیم و تربیت مختلط براى توجیه آن ارائه مى دهند بعضاً دلایلى است اعم از مدعا. مقصود و محتواى این ادلّه در واقع، اثبات این مطلب است که به هر صورت، آموزش و تحصیل و تعلیم و تربیت در تمام سطوح براى زنان همانند مردان لازم است و آن ها

نباید از این موهب الهى و فرصت هاى ممکن محروم باشند. این موضوع منافات با این ندارد که آن ها نیز همانند مردان در مؤسسات آموزشى و مدارس مستقل مشغول تحصیل شوند و دقیقاً همان فرصت ها و امکانات آموزشى برایشان فراهم باشد. به عنوان مثال، برخى از طرفداران نظام آموزشى مختلط اظهار مى دارند که در یک جامعه مردم سالار، زنان باید به همه شغل ها و حرفه

ها دست رسى داشته باشند. از این رو، لازم است در مؤسساتى تحصیل کنند که آن ها را براى آن شغل ها و حرفه ها آماده مى کند. یا گفته مى شود: از آن جا که برخى از زنان یا ازدواج نمى کنند و یا در ازدواج شکست مى خورند و از ادامه آن محروم مى شوند، براى آن ها تعلیم و تربیتى مناسب است که همانند مردان به انگیزه اشتغال باشد.

نهایت چیزى که مى توان از این کلام فهمید این است که مراکز و مؤسسات آموزشى نباید در انحصار مردان باشد، بلکه چنین مراکزى براى زنان نیز باید وجود داشته باشد تا ضمن تحصیل آن ها و کسب معلومات و معارف بیش تر، براى کسب درآمد و شغل نیز آماده شوند، اما سؤالى که مطرح مى باشد این است که به چه دلیلى حتماً باید این گونه مؤسسات به صورت مختلط وجود داشته باشد و زنان در کنار مردان به تحصیل بپردازند؟ وانگهى این مسأله را چگونه توجیه مى کنند که حضور زنان در این مراکز با این هدف، گاهى نقض غرض بوده است و به آنچه که باید برسند، نایل نمى شوند؟
ب ـ نظر مخالفان
چنان که اشاره شد، بیش تر دانشمندان و صاحب نظران علوم تربیتى و علوم اجتماعى با تعلیم و تربیت به شیوه مختلط به مخالفت پرداخته و آن را مخالف علایق و خصوصیات و نیازهاى جنسى هر کدام از دو جنس و نیز مخالف علایق و ویژگى هاى فرهنگى در جوامع گوناگون دانسته اند. بررسى جدا و مفصل هر کدام از مواردى که محققان در مخالفت با نظام آموزشى مختلط به آن پرداخته اند، مجال بیش ترى مى طلبد. در این مختصر، تنها به برخى از آن ها به اختصار اشاره مى شود:

۱٫ بیش ترین مخالفت ها به تفاوت هاى زیستى و روانى دو جنس زن و مرد و در نتیجه، تفاوت آن ها در نیازهاى آموزشى اشاره دارد. به نظر بعضى از محققان. نیازهاى آموزشى آن ها به دلیل تفاوت هاى موجود، آن قدر متفاوت است که آموزش یکسان و مشابه براى هر دو جنس غیر ممکن مى نماید و برنامه ریزى آموزشى واحد براى هر دو گروه بسیار مشکل و به سختى قابل اجراست. چنین برنامه هایى با ویژگى ها و نیازهاى هیچ کدام از دو جنس موافق نبوده و مطابق با پایین ترین استانداردهاى علمى در جهان مى باشد.

۲٫ به دلیل تفاوت هاى موجود، به خصوص اختلاف دختران و پسران در زمینه بلوغ، رقابت ها در مدارس مختلط نابرابر شده و این موضوع معمولاً عامل دل سردى پسران و افت تحصیلى آنان و بعضاً ناراحتى هاى روحى آن ها مى شود.

۳٫ تعلیم و تربیت مختلط مانع رشد بیش تر توانایى هاى ویژه و نامحسوس زنانه در دختران جوان و توانایى هاى ویژه و نامحسوس مردانه در پسران جوان مى شود.

۴٫ هر یک از دانش آموزان دختر و پسر در صورتى مى توانند با کیفیت بهتر و مطلوب ترى به تحصیل ادامه دهند که با هم جنس هاى خود در یک کلاس تحصیل کنند و حتى داراى پایوران آموزشى و ادارى هم جنس خود باشند. به گفته یکى از محققان به نام آستن (Astin)، وقتى هم دانشجویان و هم اعضاى هیأت علمىِ یک آموزشکده عمدتاً از یک جنس باشند، تحصیل دانشجویان در آن مؤسسه آموزشى تأثیرات مثبت بسیارى در پى خواهد داشت. در تحقیقات دیگرى نیز ثابت شده است که مهم ترین عامل تبیین الگوهاى شغلى موفق براى زنان تحصیل آن ها در مؤسسات آموزشى زنانه است، نه مختلط.

۵٫ تحصیل دانش آموزان دختر و پسر در مؤسسات آموزشى مختلط سلامتى جسمى و روحى آن ها، به ویژه دختران، را به مخاطره مى اندازد.
۶٫ دل بستگى ها و جذابیت هاى هر کدام از دو جنس زن و مرد براى دیگرى، به خصوص در دوران جوانى و نوجوانى ـ که البته طبیعى است ـ در آموزشگاه هاى مختلط، علاوه بر افت تحصیلى، عدم موفقیت هاى لازم و مناسب و بى بندوبارى هاى اجتماعى و اخلاقى را به دنبال دارد که کار مدیران این نوع مؤسسات را با مشکلات بسیارى مواجه مى کند.
۷٫ اختلاط هاى اجبارى بین دختران و پسران جوان، به ویژه در مدارس متوسطه، آن ها را به ازدواج هاى زودرس و بدون توجه به مسائل لازم و ضرورى آن مى کشاند. البته نیاز به گفتن نیست که منشأ بسیارى از طلاق ها و جدایى ها و در نتیجه، فسادها و بى بندوبارى هاى اخلاقى زنان و مردان بیوه و مجرّد، همین ازدواج هاست.
۸٫ تعلیم و تربیت مختلط با حفظ دقیق تمام تفاوت هاى اجتماعى، عقلانى و فیزیکى دو جنس و در نظر گرفتن کلیه نیازهاى زیستى و روانى و تحصیلى و همچنین گرایش هاى تحصیلى و شغلى آن ها غیر ممکن است. به عبارت دیگر، ملاحظه این تفاوت ها و نیازها و گرایش ها و سپس برنامه ریزى بر اساس آن ها و آن گاه اجراى آن ها و عمل بر اساس این موارد، تنها در تعلیم و تربیت غیر مختلط میسّر است، نه مختلط. البته این به معناى آن نیست که محتوا و نیز شیوه آموزش دو جنس مرد و زن باید کاملاً متمایز و مخالف هم باشد، بلکه با توجه به همه جوانب، ممکن است از بسیارى جهات دو برنامه آموزشى با هم مشترک نیز باشند، ولى مهم درنظرگرفتن تفاوت هاى دو جنس است (که بعداً به آن اشاره خواهد شد.)

این موارد تنها گوشه اى از توجیهات و دلایل کسانى است که با تحصیل زنان و مردان و دختران و پسران در مدارس مختلط و در کنار هم مخالف اند و با توجه به همین مسائل یاد شده است که هنوز هم عده بسیارى از اندیشمندان تعلیم و تربیتوعلماى صاحب نظر در علوم انسانى با آن به مقابله برمى خیزند و هر روز این مخالفت ها ابعاد گسترده ترى پیدا مى کند.

خاتمه
هر محقق منصفى با کمى دقت، به این نتیجه روشن خواهد رسید که تعلیم و تربیت مختلط در نیمه دوم قرن بیستم، جایگاه گذاشته اش را از دست داده است و نسبت به آن کم تر توجه مى شود؛ زیرا در دهه هاى آخر قرن بیستم، نوع نگرش نسبت به تعلیم و تربیت مختلط و غیر مختلط کاملاً تغییر کرد. نتایج تحقیقات در سراسر جهان نشان گر این مطلب است که تعلیم و تربیت مختلط از بسیارى جهات، به خصوص براى دختران دانش آموز، نه تنها منافعى در پى نداشته، بلکه بسیار مضر نیز بوده است.

روى آورى بسیارى از کشورها به تعلیم و تربیت غیر مختلط و دورى آن ها از آموزش مختلط نوعى رجعت از این شیوه آموزشى است. این روى گردانى به تعلیم و تربیت غیر مختلط مى تواند معلول دو علت باشد.
نخست آن که: شاید همان کسانى که پیش از این اختلاط دختران و پسران جوان را در مدارس و مؤسسات آموزشى پیشنهاد مى کردند و حامى آن بودند و آن را از نظر اقتصادى کم هزینه تر مى دانستند، اکنون به این نتیجه رسیده اند که این شیوه آموزشى نه تنها از نظر اقتصادى به صرفه نیست، بلکه اگر با دقت بیش ترى به آن توجه گردد و تمام جوانب آن در نظر گرفته شود، مضرات اقتصادى بسیارى نیز در پى خواهد داشت.
دوم. ابعاد گوناگون اخلاقى و فرهنگى و اجتماعى اختلاط دانش آموزان دختر و پسر در آموزشگاه ها و مؤسسات آموزشى توجه محققان و دست اندرکاران تعلیم و تربیت را به خود جلب کرده و آن ها را به این نتیجه واقعى رسانده که ملاحظه این جنبه ها در آموزش مختلط بسیار مهم تر و اساسى تر از ابعاد اقتصادى آن است. زیرا پیامدهاى بسار خطرناک اجتماعى، اخلاقى و فرهنگى این گونه آموزش ها خسارات جبران ناپذیرى بر ارکان جامعه انسانى وارد مى کند که در مقایسه با منافع و مضرات اقتصادى آن، قابل قیاس نیست. این جنبه ها و ابعاد در آموزش مختلط تمام اهداف ومقاصد آموزش را، که عبارت از هر چه بهتر تربیت کردن انسان است، تحت الشعاع قرار داده و در واقع، آموزش به شیوه مختلط خود نوعى نقض غرض در امر تعلیم و تربیت است و این یعنى: هدر دادن بسیارى از سرمایه هاى انسانى معنوى و حتى مادى.
بسیارى از محققان تعلیم و تربیت به ناچار به این نکته مهمّ اعتراف کرده اند که بسیارى از نهادهاى فرهنگى و مراکز و مؤسسات مذهبى و مجامع دینى و نیز فرهنگ ها و ملل مختلف در سرتاسر جهان، به خصوص در کشورهاى غربى، حتى امریکا، به سختى و با شدت تمام در مقابل تعلیم و تربیت مختلط ایستادگى کرده و با آن مقابله نموده اند. به جاست حامیان و طرفداران تعلیم و تربیت مختلط به جاى آن که به این گونه مراکز و مجامع جهانى خرده بگیرند، به این بیندیشند که چرا آن ها مخالف چنین تعلیم و تربیتى مى باشند.

شاید بتوان پیش بینى کرد که در دهه هاى آغازین قرن بیست و یکم، به عکس آنچه در زمان مشابه در قرن بیستم اتفاق افتاد، شاهد بازگشت دوباره به همان سبک جدایىو تفکیک جنس ها درمدارسوآموزشگاه هاباشیم، اما با این تفاوت که این بار باتکیه برتجارب گذشته و امکانات آموزشى بیش تر و برنامه ریزى هاى موفق تر و مناسب تر آموزشى، زنانو دختران جوان نیز بتوانند از فرصت ها و امکانات مناسب آموزشى برخوردارباشند، البته به این شرط که این شروع مناسب و مبارک استمرار مناسبى نیز داشته باشد و دوباره گرایش هاى نادرست گذشته بر آن سایه نیفکند.

جاى بسى تأسف است که هنوز هم همانند گذشته و شاید کمى بیش تر با روش جدیدتر، عده اى از ـ به اصطلاح ـ محققان و دانشمندان طرفدار حقوق زن با مغالطه هاى زیاد در نوع نیازها و حقوق ذاتى و طبیعى زنان، به بیراهه رفته و مسائلى را در سایه شعار طرفدارى از حقوق زنان و با رنگ لعابى بسیار فریبنده و جذاب مطرح مى کنند که نتیجه آن چیزى جز مسخ و نابودى هویت زن و

به زیر سؤال رفتن کرامت و عفت و شرافت زن نیست. این عده، که بسیارى از آن ها خود قربانى اهداف شوم و نغمه هاى مسموم این شعارها مى باشند، زنان و دختران جوانى هستند که هر روز در سراسر جهان پشت سر همان جریانات غلط به راه افتاده و بدون مطالعه و دقت در مسیرى که انتخاب مى کنند، در منجلابى گرفتار مى شوند که خود آگاهانه و ناآگاهانه از آتش افروزان آن هستند.