مقدمه
سوپر در ارائه نظريه اش به شدت تحت تاثير خويشتن پنداري قرار گرفته است. يعني او معتقد است هر فردي شغلي را انتخاب مي كند كه متناسب با عقايد وپندارش درباره ي خودش باشد. سوپر در ايجاد نظريه اش تحت عقايد بوهلر در زمينه رشد نيز قرار گرفته است. بوهلر كه يك متخصص روانشناسي رشد است، زندگي را تركيبي از از دوره هاي متعدد ومشخص مي داند. دوره اول را دوره رشد مي نامد كه از لحظه تولد آغاز وتاسن چهارده سالگي ادامه مي يابد.

سپس دوره مكاشفه شروع مي شود كه سنين پانزده تا بيست وپنج سالگي را در بر مي گيرد. دوره سوم را ابقاء مي نامد كه از سن بيست وپنج سالگي آغاز ودر حدود سن شصت وپنج سالگي پايان مي پذيرد. دوره آخر به افول معروف است واز سن شصت وپنج سالگي به بعد آغاز مي شود وتا پايان زندگي ادامه مي يابد. نقش ها و وظايف وفعاليت هاي انسان در هر دوره متفاوت وجداگانه با دوره‌هاي ديگر است. سوپر با تأسي بر عقايد بوهلر كامل ترين نظريه در زمينه انتخاب شغل وتعيين مسير تكاملي انتخاب شغل وحرفه را پيشنهاد نموده است. (شفيع آبادي، ۱۳۸۲، ص ۱۳۱)

سوپر به مسير تكاملي انتخاب شغل وبلوغ شغلي وحرفه اي بيشتر از انتخاب شغل توجه دارد. زيرا معتقد است انتخاب شغل يكي از نتايج تكامل وبلوغ شغلي وحرفه اي است . بنابراين اگر مسير تكاملي انتخاب وبلوغ شغلي وحرفه اي مورد مطالعه وبررسي قرار مي گيرد ومشخص شود كه فرد بطور كلي در طي اين مسير از چه مراحلي مي گذرد، در اين حالت هدايت شغلي وحرفه اي فرد با توجه به مسير ومراحل شناخته شده بسيار ساده تر وعملي تر خواهد بود. به نظر سوپر عوامل زير مستقيماً در مسير تكاملي انتخاب شغل وحرفه دخالت دارد.

۱٫ عوامل نقشي: كليه عواملي را شامل مي شود كه در محيط نقش فرد را معين ومشخص مي سازند. بعنوان مثال، نقش فرد را در جامعه بعنوان معلم، مهندس، مشاور، پليس، وغيره مي توان مشخص كرد. هركدام از اين نقشها براي فرد ارزش واهميت خاصي دارد كه ممكن است همانند ويا مغاير با ارزش واهميتي باشد كه از طرف جامعه براي نقش مورد نظر تعيين گرديده است. به عبارت ديگر، احتمال دارد تصور فرد از شغل مورد نظرش با تصور كلي جامعه از آن شغل يكسان نباشد. فرد با در نظر گرفتن ارزش واهميتي كه شخصاً براي نقش هر شغل قائل است ونيز با توجه به ارزش

اجتماعي نقش هر شغل به انتخاب يكي از مشاغل مورد علاقه خود اقدام مي نمايد.
۲٫ عوامل فردي: كليه خصوصيات فردي نظير هوش، توانائي هاي خاص، رغبت ها وارزش ها در زمره ي عوامل فردي قرار مي گيرند. اين عوامل نيز بدون شك در تعيين مسير تكاملي انتخاب شغل وحرفه موثر مي باشند.
۳٫ عوامل موقعيتي: زمينه هاي خانوادگي، وضع اجتماعي واقتصادي ، رابطه عرضه وتقاضا، ميزان دستمزد و حقوق در زمره ي عوامل موقعيتي بشمار مي آيند. اين عوامل نيز در تعيين مسير تكاملي شغل وحرفه و در نتيجه در انتخاب شغل تأثير قابل انكاري دارند.
گفتيم كه درنظريه تكاملي سوپربر خويشتن پنداري تاكيد زياد مي شود. به نظر سوپر

(۱۹۶۳) اولين عامل موثر در تعيين مسير تكاملي انتخاب شغل وحرفه پندار وعقيده انسان درباره خودش مي باشد. با مرور مختصري در نوشته هاي پيروان مكتب اصالت انسان بخوبي آشكار مي شود كه اولاً خويشتن پنداري مهمترين عامل تعيين كننده نوع رفتار انسان مي باشد.(وايلي ۱۹۶۱) . ثانياً تعاريف جداگانه ومتعددي درمورد خويشتن پنداري توسط محققان ابراز شده است. گرچه تعاريف ارائه شده به ظاهر متفاوتند، ولي همگي معني ومفهوم تا حدودي يكساني را درباره ي خويشتن پنداري بيان مي كنند.(همان)

خويشتن پنداري
به نظر اوهارا و تيدمن (۱۹۵۹) خويشتن پنداري عبارت از مجموعه ارزشيابي هاي انسان درباره خودش مي باشد. دراين تعريف به جنبه هاي مختلف انسان از قبيل استعدا، رغبت، طبقه اجتماعي، وارزش توجه كامل مبذول مي گردد. به نظر اوهارا وتيدمن قدرت وتوانائي انسان براي ارزشيابي از وضع موجود، بخشي از خويشتن پنداري فرد را تشكيل مي دهد. لذا به نظر اوهار وتيدمن خويشتن پنداري عبارت از مجموعه تصورات انسان در باره خودش در موقعيت ها وزمينه هاي مختلف مي باشد.
به نظر راجرز، خويشتن پنداري عبارت از نظام ادراكي انسان مي باشد كه تعيين كننده شيوه زندگي است. به عقيده راجرز (۱۹۵۱) خويشتن پنداري نظام اداركي است كه به طور آگاهانه عمل مي كند واز زمينه هائي نظير درك توانايي هاي فردي، درك روابط فرد با خود وبا ديگران ، درك ارزشها ودرك هدف هاي زندگي تشكيل مي گردد. لذا خويشتن پنداري نظام پويائي است كه با اعتقادات ، ارزش ها ، رغبت ها ، استعدادها و توانائي هاي فرد ارتباط دارد. اين عوامل به نوبه خود تعيين كننده مسير زندگي انسان مي باشند. به نظر اسنيگ، وكومر (۱۹۴۹) نيز خويشتن پنداري مركب از ادراكات، احساسات، وطرز تلقي هاي انسان مي باشد.

به نظر سوپر، (۱۹۵۷) خويشتن پنداري بر اثر تعامل بين انسان وعوامل محيطي رشد ونمو مي نمايد وتكامل مي يابد. همچنين نظر دوستان ونحوه ارزشيابي وقضاوت ديگران موجب مي گردد كه فرد نقش خود را در قبال اطرافيان تعيين كند وبه ايفاي آن نقش بپردازد. گرچه انسان ارزشها ي ديگران را بطور كامل نمي پذيرد، ولي تمايل دارد بخاطر كسب مقبوليت اجتماعي بخشي از ارزشها را قبول كند.
سوپر وهمكارانش(۱۹۶۳) ضمن اشاره به عقايد كارتر در زمينه تاثير خويشتن پنداري در مسير تكاملي انتخاب شغل وحرفه، معتقدند خويشتن پنداري شغلي وحرفه اي عبارت از تمام اعتقادات وتصورات فرد است كه به نوعي با انتخاب شغل وحرفه ارتباط دارد ويا در مسير تكامل ويا انتخاب شغل وحرفه اثر مي گذارد. مي توان گفت خويشتن پنداري شغلي وحرفه اي وسيله اي براي بررسي چگونگي مسير تكاملي انتخاب شغل وحرفه است كه مآلاً به انجام شغل منجر خواهد شد.

تشكيل خويشتن پنداري از زماني آغاز مي شود كه يك نوزاد مي فهمد كه موجودي جداي از پدر ومادر است. رشد و غناي خويشتن پنداري در طول زندگي ادامه پيدا مي كند. رشد آن تحت تاثير فرهنگ خانواده وتجاربي است كه ما با آنها برخورد مي كنيم. سوپر(همانند خيلي ديگر از روانشناسان كه بر روي اهميت يادگيري تاكيد دارند) معتقد است كه اينكه ما چقدر مي توانيم در يك حيطه مشخص خوب عمل كنيم، توسط تقويتي كه ما دريافت مي‌كنيم مي تواند كاهش يا

افزايش يابد. اگر ما در رشته رياضيات خوب عمل كنيم، نمرات بالايي در امتحانات رياضي مي گيريم واغلب براي معلوماتمان مورد ستايش قرار مي گيريم، احتمالاً يك خويشتن پنداري اي قوي نسبت به رياضيات داريم كه وابسته به اين تقويت مثبت است. اگر در رياضيات ضعيف عمل مي كنيم، نمرات پايين مي گيريم ومعلم واطرافيان ديگر به ما مي گويند كه بايد در رياضيات بهتر عمل كنيم

ما يك خويشتن‌پنداري ضعيفي نسبت به رياضيات داريم كه در ارتباط با اين تقويت منفي است (اينترنت ۱)
در حيطه سال مختلف زندگي مان ما تصويرهايي از خود مي سازيم . بعضي اوقات اين تصاوير واقعي، روشن وخوب تعريف شده اند و بعضي اوقات، غير واقعي، مبهم ونامفهوم هستند. سوپر، اظهار كرد كه همه بخشهاي خويشتن پنداري كه مي تواند در شغل به كار گرفته شود خويشتن پنداري شغلي را مي سازد. درونمايه اصلي نظريه سوپر اين است كه هر فرد به دنبال اين است كه خويشتن پنداري شغلي خويش را از طريق انتخاب شغل به نمايش بگذارد. (نيلز و هر، ۲۰۰۱)
تفكر درباره اين موضوع، موضوعات ديگر را به ذهن متبادر مي كند، يكي اينكه اگر يك فرد يك

خويشتن پنداري نامفهوم يا ضعيف داشته باشد، به احتمال زياد او انتخابهاي شغل ضعيف يا كمتر راضي كننده خواهد داشت. ديگر اينكه شغل مي تواند خسته كننده يا بي معني باشد اگر فرد آن را ابراز توانايي هاي خويش (چيزي كه مي توانند آن را به نحو احسن انجام دهند)، علائق خويش (چيزي كه بيشترين علاقه را براي انجام دادنش دارند)، وارزشهاي خويش (چيزي كه فكر مي‌كنند انجامش واقعاً مهم است) ندانند. سومين فكر اين است كه اينكه ما چگونه بازخورد به فرزندانمان ، اعضاي خانواده ، دانش آموز، كارگران و دوستانمان مي دهيم، بسيار بسيار مهم است. اگر چه ما نمي خواهيم كه بازخورد غلطي به آنها بدهيم. اين مهم است كه هم براي انتخاب شغل وهم كلاً براي زندگي ما به آنها حمايت مثبت بدهيم وكمك كنيم كه به مثبت ترين نگاه به توانائيهايشان است پيدا كنند. (همان)

چهار مرحله مكاشفه، تشخيص، همانند سازي، وايفاي نقش به نظر سوپر در فرآيند رشد وتكامل خويشتن پنداري وجود دارند. اين مراحل بشرح زير قابل توجيه هستند:۱) مرحله مكاشفه در تكوين خويشتن پنداري اهميت فوق العاده اي را حائز است . زيرا اولين مرحله در شكل پذيري خويشتن پنداري است. در اين مرحله فرد خود را به عنوان انساني مجزا ومتفاوت از ديگران احساس مي كند ودر ضمن از تشابهاتي كه با ديگران دارد نيزآگاه مي شود. به مرور زمان با توجه به واقعيات محيطي ، فرد از طريق تجربيات به تكامل هستي خود مي پردازد. به احتمال زياد خويشتن پنداري شغلي و حرفه اي نيز بهمين ترتيب رشد مي كند. به موازات تكامل رشد، فرد امكانات خود را جهت اشتغال به مشاغل متعدد و با تحصيل در رشته هاي گوناگون مورد سنجش و بررسي قرار مي دهد.

۲) تشخيص نيز در تكوين خويشتن پنداري از اهميت خاصي برخوردار است . به عنوان مثال كودك به مرور زمان مي آموزد كه دست زدن به بخاري داغ باعث سوختگي ناراحتي مي گردد.در زمينه بزرگسالان نيز انسان ضمن مقايسه با ديگران به تشخيص امكانات وخصوصيات فردي موفق مي شود. مثلاً پي مي برد كه از ديگران احتمالاً چاق تر، لاغر تر، باهوش تر، ويا كم هوش تر است. مسلماً چنين تشخيصي موجب تصميم گيري هاي خاص در زمينه هاي شغلي وتحصيلي مي گردد.

۳) مرحله همانند سازي نيز در تكوين خويشتن پنداري فرد اهميت ويژه دارد. كودكان در سنين معين ضمن همانند سازي انسان از كارهاي عام به كارهاي خاص صورت مي پذيرد. اگر نوجواني تشخيص دهد كه شغل پدرش او را ارضاء نمي نمايد، همانند سازي با مشاغل افراد ديگر را آغاز مي كند. مثلاً فرزند بقال ممكن است با همسايه خود كه مهندس است همانند سازي نمايد.۴) ايفاي نقش از طريق مرحله همانند سازي ايجاد مي شود. كسي كه با شغلي ويا با فردي همانند سازي مي كند، دوست دارد كه به انجام آن شغل بپردازد، ونقش فرد مورد علاقه خود را ايفا كند. لذا اين مرحله نيز در تكوين خويشتن پنداري تأثير بسزايي دارد.(شفيع آبادي،۱۳۸۲،ص۱۳۴)

فرايند انتخاب شغل:
جنبه ديگري از نظريه سوپر فرآيند بودن مسير تكاملي انتخاب شغل وحرفه است. به بيان ديگر، مسير تكاملي انتخاب شغل وحرفه فرآيندي است كه درتمام دوران زندگي ادامه مي يابد. مي توان نتيجه گرفت با افزايش سن وپيدايش بلوغ شغلي وحرفه اي انتخاب هاي فرد صحيح تر ومناسب تر مي شوند. يعني فرد عادي معمولاً با افزايش سن انتخابهاي بهتري را انجام مي دهد. ويژگي هاي بلوغ شغلي وحرفه اي عبارت از قبول مسئوليت، رغبت به انتخاب، جمع آوري وتجزيه وتحليل اطلاعات، تهيه طرح ونقشه اي براي عمل وفعاليت، واستفاده از كليه منابع موجود مي باشد، فرد بالغ معمولا مي تواند به بهترين وجه از امكانات خود در رسيدن به مقاصد واهدافشان استفاده نمايند. هال (۱۹۶۳) نيز انتخاب شغل وحرفه را فرآيندي مي انگارد كه با افزايش بلوغ مسير بهتر ومشخص تري را طي مي نمايد. (همان)
به نظر سوپر وهمكارانش (۱۹۶۳) مسير تكاملي انتخاب شغل وحرفه كه با رشد عمومي هماهنگ است مراحل متعددي دارد كه ذيلاً توضيح داده مي شود.

الف. مرحله رشد(تولد تا ۱۴ سالگي). خويشتن پنداري كودك در درجه اول بر اثر همانند سازي با اعضاي خانواده ويا معلم رشد مي كند. در آغاز اين مرحله نيازها ورويا بافي هاي كودك اهميت دارند. با افزايش سن وضمن شركت درفعاليت هاي اجتماعي وآزمون واقعيت به مروز زمان رغبت ها وتوانائي ها ي فرد در انتخاب شغل اهميت بيشتري پيدا مي كنند. اين مرحله دوره هاي زير را شامل مي گردد.

۱٫ رويائي(۴-۱۰ سالگي): در اين دوره نيازهاي اوليه غالب هستند وكودك در عالم رويا وخيال به برآوردن آرزوها واميال خود مي پردازد. هيچ گونه واقع بيني در اين دوره وجود ندارد وبا مشاهده بازي كودكان مي توان به اميال وآرزوهاي آنها پي برد.
۲٫ رغبت(۱۱-۱۲سالگي): در اين سن هنوز به واقعيت توجه زيادي مبذول نمي گردد و رغبت ها وآرزوها تا خدود زيادي تعيين كننده ي مسير تلاش وفعاليت فرد مي باشند، به نظر گينز برگ دوره رغبت از سن يازده ويا دوازده سالگي آغاز مي گردد.

۳٫ صلاحيت(۱۳-۱۴سالگي): در اين دوره به توانائي ها اهميت بيشتري داده مي شود وفرد سعي دارد با توجه به نيازها وتوانائي ها خود شغلي را انتخاب كند. يعني در اين دوره تا حدودي به واقعيت توجه مي شود. به نظر گينز برگ دوره صلاحيت سنين دوازده تا چهارده سالگي را شامل مي شود.
ب . مرحله مكاشفه (۱۵-۲۴سالگي): در اين مرحله خودآزمائي، ايفاي نقش ، وشناخت مشاغل از طريق انجام كارهاي مدرسه واشتغال در ايام فراعت در موسسات وكارگاهها انجام مي گيرد.

دوره هاي اين مرحله عبارتند از:
۱-آزمايشي (۱۵-۱۷سالگي): در اين دوره ارزشها، رغبت ها ، نيازها و توانائي ها وامكان استفاده از فرصت ها جهت اشتغال مورد توجه قرار مي گيرند. انتخاب هاي شغلي بطور آزمايشي انجام مي پذيرند وبه صورت بحث با ديگران وگاهي نيز اشتغال به بوته آزمايش گذارده مي شوند.
۲-انتقال(۱۸-۲۱سالگي): با افزايش سن وتكامل رشد، فرد در انتخاب شغل به واقعيت توجه بيشتري مبذول مي دارد وبه گذراندن دوره هاي كارآموزي علاقمند مي گردد.

۳-كوشش(۲۲-۲۴سالگي): در اين دوره فرد شغل مورد علاقه ومناسبي را پيدا مي كند وبطور آزمايشي براي مدتي بدان اشتغال مي ورزد.
ج . مرحله ايجاد (۲۵-۴۴ سالگي): فرد پس از تعيين شغل مورد نظر احتمالاً‌ براي هميشه به انجام آن خواهد پرداخت. فعاليت ها وتلاش هاي اين مرحله به خاطر تثبيت شغلي انجام مي پذيرند، دوره هاي اين مرحله عبارتند از:
۱-كوشش (۲۵-۳۰سالگي): اگر فردي از نتايج كارش رضايت داشته باشد درصدد ادامه انجام شغل است ودر غير اينصورت در صدد تغيير آن برخواهد آمد. لذا سعي وكوشش فرد در اين دوره بخاطر تثبيت شغل مي باشد

.
۲-تثبيت (۳۱-۴۴سالگي): اگر فرداز شغلي كه انتخاب كرده كاملا راضي باشد به تثبيت آن اقدام مي نمايد. اين دوره زمان خلاقيت وابتكار است. زيرا تثبيت شغل احتياج به نوآوري وكارآئي دارد كه فرد بتواند بطور رضايت بخشي به شغلش ادامه دهد.
د.مرحله ابقاء(۴۵-۶۴ سالگي) : در اين مرحله فرد سعي دارد شغل مورد نظرش را ابقاء نمايد وبه تكميل مهارتهاي خود بپردازد. معمولا كمتركسي در اين مرحله به تغيير شغل قبلي مي پردازد وشغل جديد ي را انتخاب مي كند، ولي به طور كلي امكان تغيير شغل دراين مرحله نيز وجود دارد.
هـ . مرحله افول(سن ۶۵ سالگي به بالا) – با تقليل توانائي بدني تغييراتي در فعاليتهاي شغلي وحرفه اي نيز پديد مي آيد. در اين مرحله فرد معمولاً در نقش ها ووظايف شغلي خود تغييراتي را بوجود مي آورد. دوره هاي اين مرحله عبارتند از:

۱٫ تقليل (۶۵-۷۰ سالگي): در زمان بازنشستگي وگاهي نيز در مرحله ابقاء فرد توانائي كاركردن را به مقدار قابل توجهي از دست مي دهد. گروهي از مردم در اين سن شغل ديگري را كه انجامش به توانائي كمتري نياز دارد جايگزين شغل قبلي خود مي نمايند.
۲٫ بازنشستگي (سن ۷۱سالگي به بالا): وضع جسماني افراد در سنين مختلف ونيز عكس العمل انسان ها به بازنشسته شدن با يكديگر يكسان نمي باشد. بازنشستگي از شغل براي بعضي ها با شادي وخوشحالي وبراي عده اي ديگر با نگراني و دلهره همراه است. گروهي نيز قبل از بازنشسته شدن از شغل، دار فاني را وداع مي گويند. توجه به افراد بازنشسته از نظر رواني وجسماني در راهنمائي شغلي وحرفه اي اهميت فراواني را حائز است.

فعاليت‌هاي تكاملي
مسير تكاملي انتخاب شغل وحرفه از طريق پنج رشته فعاليت انجام مي پذيرد كه سوپر آنها را رشته هاي تكاملي شغلي مي نامد. به عبارت ديگر، انسان در جريان انتخاب شغل و طي مسير تكاملي انتخاب شغل يك رشته فعاليت هاي تكاملي را انجام مي دهد كه بشرح زير قابل ذكرند.
۱-تبلور- سنين چهارده تا هجده سالگي را شامل ميشود. از طريق تبلور فرد سعي دارد ترجيح هاي شغلي را بطريقي تنظيم كند وسپس انتخاب نمايد كه مسير تكاملي انتخاب شغل با پندار فرد در

باره خودش سازگار باشد. براي آن كه فرد به نتيجه بهتر وصحيح تر نايل شود بايد از تمام امكانات وفرصت ها به نحو احسن استفاده نمايد. در سنين تبلور، فرد از عواملي كه توجه به آنها در طرح ريزي شغلي وحرفه اي ضرورت دارد آگاه مي شود، عواملي را كه در هدف ها اثر مي گذارند شناسائي مي كند، ارزش ها ورغبت هايش را مورد بررسي قرار مي دهد، ترجيج هاي شغلي را بطور كلي مي شناسد، ثباتي در ترجيح هاي شغلي ايجاد مي نمايد. درباره مشاغلي كه ترجيح مي دهد اطلاعاتي را گردآوري مي كند، ودرباره مشاغل ترجيح داده شده طرح ريزي وآينده نگري مي نمايد.

۲- تعيين – از سن هجده سالگي تا بيست سالگي ادامه مي يابد. در سنين تعيين فرد به تصميم گيري در مرود شغل احتمالي آينده اش نزديك تر مي شود. فرد بايد رغبت ها وترجيح هاي خود را محدودتر نمايد تا بتواند از بين آنها به انتخاب بپردازد. لذا در سنين تعيين برخي از رغبت ها وترجيح هاي موجود در سنين تبلور بايد از بين بروند وبا توجه به واقعيت انسان پندار ومفهوم دقيق تري درباره خود كسب كند ودرجريان انتخاب سعي نمايد آن دسته از مشاغل را بر گزيند كه با پندار ومفهوم خود سازگارتر هستند.

۳- اجرا- سنين بيست ويك تا بيست وچهارسالگي را شامل ميشود. در اين سنين انتخاب با توجه به خود پندار ومفهوم خود انجام مي گيرد. يعني انسان با توجه به مفهوم خود شغلي را بر مي گزيند. اجرا بر تبلور وتعيين استوار است. در سنين اجرا فرد به گذراندن دوره آموزش شغلي وحرفه اي مي پردازد وسپس به شغلش اشتغال مي ورزد.
۴-تثبيت – سنين بيست وپنج تا سي وپنج سالگي را در بر مي گيرد. فرد در اين سنين پس از اشتغال به شغلش قضاوت مي كندكه آيا شغل وحرفه مناسبي را برگزيده است يا نه . درصورت تناسب شغلي فرد به تثبيت آن اقدام مي كند.

۵- تحكيم – از سن سي وپنج سالگي به بعد آغاز مي شود. معمولا فرد پس از گذراندن مرحله تثبيت با موفقيت، شغلش را تا آخر عمر ادامه خواهد داد. دراين مرحله فرد به تكميل مهارت ها وتوانائي هاي شغلي مبادرت مي ورزد. (همان)

بلوغ شغلي:
نظريه رشدي شغلي سوپر با نظريه رشدي رواني اريكسون مقايسه مي‌شود. اريكسون توانايي ايجاد طرحهاي شغل مناسب و موفقيت‌آميز را نقطه مركزي حل رضايت‌بخش بحران هويت دوران نوجواني مي‌دانست. يك شغل مي تواند به عنوان ابزاري براي تحقق خويشتن‌پنداري وبراي تركيب كردن هر دو يك شكل همبسته است. (اوهلر، ۱۹۹۴، ص۳۳۶)

تكامل شغلي عموما ميتواند به عنوان اندازه اي كه افراد مي توانند انتخاب هاي شغل را مستقلا انجام دهند، تعريف شود. سوپر بلوغ شغلي را به عنوان درجه اي از رشد جايي كه در پيوستار رشد شغلي از مكاشفه تا افول به آن مي رسيم، تعريف كرده است.