چکیده

شهر پیش از اینکه کالبدی فیزیکی و بیجان باشد، محل زیست انسان است، تجلیگاه اصول و ارزشهای فرهنگـی و مـورد باور او است، جهان بینی سازنده خویش را معرفی می کند، به اهدافیکه اهلش برای خود قائل هستند گواهی مـیدهـد و اجمـالاً اهلش را در وصول به آرمانهایشان هدایت و یاری مینماید. از بررسی متون و منابع اسلامی که رجوع به آنهـا جهـت اسـتخراج مبانی نظری در معماری و شهرسازی- با توجه به اهمیت مبـانی نظـری و ارتبـاط تناتنـگ آن بـا فرهنـگ و اعتقـادات جامعـه مخاطب- مشخص می شود که وجود نظم در معماری و شهرسازی مانند دیگر زمینه های طبیعی و مصنوع در زندگی انسان، بر خلاف آنچه که جریان های بسیار شایع در معماری معاصر جهان ادعا مـی کننـد، لازم و جهـت همـاهنگی محـیط مصـنوع بـا فرهنگ و دین در جامعه ما واجب است. این ویژگی نظم را می توان با خواص و ویژگی هایی از جمله تعادل، هماهنگی، سلسـله مراتب، وحدت در کثرت، کل و جز، حد، اندازه، حریم، مقام یا رتبه (تناسب مکان)، تعلق و ارتباط در سـاختار معمـاری و شـهر اسلامی ارائه کرد. بنا بر این و چنان که از بررسی تحلیلی در متون اسلامی بر می آید شهر اسلامی باید دارای معماری با اصـول تعادل، هماهنگی، زیبایی، اندازه و حد و حریم، که در مقاله حاضر بررسی تفصیلی شده اند، باشد. این اصول نیز به نوبه خـود در ویژگی هایی کالبدی قابل پیگیری اند که جهـت برنامـه ریـزی، طراحـی، ارزیـابی و فعالیـت هـای دیگـر در زمینـه معمـاری و شهرسازی می توان بر آنها تکیه کرد.

واژه های کلیدی: معماری و شهرسازی اسلامی، نظم، تعادل، زیبایی، هماهنگی

-۱ مقدمه

شهر پیش از اینکه کالبدی فیزیکی و بیجان باشد، محل زیست انسان است، تجلیگاه اصول و ارزشهای فرهنگـی و مـورد باور انسان است، جهان بینی سازنده خویش را معرفی می کند، به اهدافیکه اهلش بـرای خـود قائـل هسـتند گـواهی مـی دهـد، نمایشی از نحوه نگرش انسان به طبیعت است، جلوهگاه هویت اهل خویش میباشد، و نشاندهنده تمایلشان به هویتی است کـه علاقه دارند به آن شناخته شوند، بیانگر رابطه اهل آن با یکدیگر است، شیوه زیست ساکنین خویش را بیـان مـیکنـد و اجمـالاً اهلش را در وصول به آرمانهایشان هدایت و یاری مینماید.
فقدان اصول و معیارهایی برآمده از فرهنگ اسلامی برای طراحی محیط مصنوع و ارزیابی آنها مسئله ای بسیار محسـوس و شایان توجه در جامعه ما است. به این ترتیب هم برای تعریف هنـر و معمـاری و شـهر و شهرسـازی اسـلامی، هـم بـرای تهیـه برنامهها و طرحها، هم برای مقایسه وضع موجود و حالت آرمانی و هم برای ارزیابی آرا و آثار و الگوهـای وارداتـی معیارهـایی را

۱

باید در اختیار داشت که شناسایی روش دستیابی و تدوین این معیارها برای یک جامعه اسلامی به عنـوان انگیـزهای بـرای ایـن مطالعه ایفای نفش نموده است. یکی از اصلی ترین موضوعاتیکه ضرورت انجام چنین پژوهشـی را محـرز مـیدارد عـدم آگـاهی عموم از روش بهره گیری از متون اسلامی در تعریف شهر و محیط اسلامی و یا به عبارتی غفلـت از متـون اسـلامی در تبیـین و تدوین تعاریف مرتبط با محیط زندگی و مشی در زمین و روشهای تجلی کالبدی بخشیدن بـه ارزش هـای اسـلامی در شـهر و محیط زندگی میباشد.

نوشته حاضر بر آن است تا ویژگی های نظمـی را کـه محـیط و فضـای زنـدگی اسـلامی اعـم از شـهر و معمـاری را انتظـام میبخشد، در قالب مبانی نظری شهرسازی و معماری اسلامی که منبعـث از تعـالیم وحیـانی اسـلام هسـتند، شناسـایی کنـد و حتی الامکان ابعاد گوناگون این ویژگی ها و به خصوص مبانی نظری آنها را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد. در جهت تحصیل ایـن هدف پس از تعریف نظم و بیان ضرورت وجود آن با انتخاب چند ویژگی محدود، که حضور آنها در چارچوب انتظـام بخشـی بـه فضا بیان و تحکیم خواهد شد، به صورت ملموس تری به معماری و شهرسازی خواهیم پرداخت.

اگرچه تعریف معماری اسلامی در محدوده موضوع نوشته حاضر نیست، لازم به ذکر است که بر خلاف برخی نظـرات مبنـی بر عدم تناسب اطلاق واژه اسلامی به معماری یا شهرسازی در این مقاله، معماری اسلامی، معماری دانسته می شود که با ارزش ها و اصول اعتقادی اسلامی تنظیم شده باشد و نمایانگر آنها باشد.

-۲ نظم

»نظم« در فارسی به معنای: »ترتیب، دهناد، آراستگی، سامان، پیوستگی، انتظام، بسامانی، آراستن، برپای داشتن کـاری را و ترتیب دادن کار« آمده است،>1@ و در لسان عرب به معنای »سروسامان دادن، مرتب کردن « ذکر گردیده است (المنجد).

اصولاً هنگامی می توان از نظم و تجزیه و تحلیل آن در یک مجموعه یا پدیده سخن گفت که چگـونگی ارتبـاط و وابسـتگی اجزای »یک کل« با بیش از یک جزء مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد.>2@ این تجزیه و تحلیل و بررسیها نیز به نوبه خود با بهرهگیری از معیارهایی انجام خواهند شد که طبیعتاً (حتی در صورت یکسان بودنِ عناوین معیارها) نتیجه گیـریهـای مختلفی به دست خواهند داد. برای نمونه ممکن است (و حتماً همین طور است) که جوامع و تمدنها و مکاتب فکری مختلف از زیبایی و عدالت و وحدت و هماهنگی به عنوان معیارها و مختصات نظم سخن به میان آورند، اما واضح است که تعاریف مکاتـب فکری گوناگون از این معیارها کاملاً بر یکدیگر منطبق نخواهند بود. این گوناگونی نتایج و استنتاجات به ویژگی هـای معیارهـا و اصول و ارزشهایی بستگی دارد که خواستگاه و منشأ تعریف آنها بودهاند و در مکاتب فکری یا جهانبینیهای مختلف متفـاوت میباشند.

-۳ ضرورت اصل نظم

برای خلق هر عنصر (یا هر جزء) متعلق به یک مجموعه و یا خلق مجموعهای از عناصر یک »کل«، و برای توانایی بخشـیدن به آنها جهت ایفای هرچه بهتر نقشی که غرض اصلی از ایجادشان بوده است اصولی اساسی لازمالرعایه مـیباشـند کـه »اصـل نظم« یکی از مهمترین این اصول است. وجوب ملحوظ نمودن این اصل در هر گونه خلق و ایجاد، مورد پذیرش و تأکید اکثریت قریب به اتفاق همه مکاتب و همه اندیشمندانی است که چه در حوزه آفرینش های الهی و چه در محدوده فعالیتهای انسـانی و چه در مورد هر دو مطالعه و اظهار نظر نمودهاند.
در مباحث توحید یکی از براهینی که برای اثبات وجود خالق هستی و وحدانیت او به کار گرفته میشود »برهان نظم« است

که بهخصوص در تعالیم و براهین قرآنی مطرح شده و خرمندانأُوْلُولْبَابِ»الأَ «، اندیشمندانقَوْمٍیَتَفَکﱠـرُونَ«» و بیـداردلان

۲

»قوم یتذکرون« به عنوان کسانی معرفی شده اند که از طریق برهان نظم به وجـود خداونـد تبـارک و تعـالی و وحـدت او پـی می برند.>3@ علاوه بر قرآن کریم، حضرات معصومین(ع) نیز به این برهان استناد کرده اند که از جمله معـروف تـرین آنهاکتـاب توحید مفضل از امام جعفر صادق(ع)، سخنان امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه، کلام نبی مکرم اسلام(ص) در نهجالفصاحه و بسیاری از ادعیه و همینطور کتب روایی هستند که مشحون از استدلال هایی هستند که به برهان نظم اشاره دارند. نکته قابل تأمل آن-که بسیاری از براهین دیگری که برای اثبات وحدانیت و وجود خداوند تبارک و تعالی به کار گرفته می شوند مثل برهان حرکت، برهان امکان، برهان موازنه و کنترل، برهان محاسبه احتمالات، برهان راهیابی در جانداران، برهان هدفگرایی پدیدههـای جهـان و حتی برهان فطرت جملگی به نحوی با برهان نظم مرتبط بوده و با آن همپوشانیهای غیر قابل انکاری دارنـد.۱ راههـایی بـرای شناخت خداوند از سوی بشر به کار رفته گرفته می شوند که یکی از آنها راه حس و علم یا راه طبیعت است .>4@ راه حـس و علم یا راه طبیعت نیز که راه مطالعه در خلقت است به سه طریق انجام می شود که طریق مطالعه تشـکیلات و نظامـاتی کـه در ساختمان جهان به کار رفته است یکی از این سه طریق است .>4@ در توصیف این طریق آمده است: » مطالعه احوال موجودات نشان می دهد که ساختمان جهان، و ساختمان واحدهایی که اجزای جهان را تشکیل می دهند »حساب شده« است، هر چیـزی »جایی« دارد و برای آن »جا« قرار داده شده است و منظوری از این قراردادنها در کار بوده است.«

مذاهب، مکاتب و اندیشمندان مختلف (حتی آنان که بر مبنای تفکرات مادی، پدیدهها را تفسیر میکنند) نـهتنهـا جهـان را تابع نظمی خاص می دانند، بلکه لازمه توفیق فعالیت های انسانی را نیز تبعیت از نظم میدانند. در اینجا بیمناسبت نیست تا بـه برخی از این باورها و اظهار نظرها اشاره شود .>8@

برخی از متفکران بدون آنکه »نظم «را به صورت خیلی روشن مثلاً با به کاربردن واژه نظم، مطرح کنند به ویژگی های نظم مطرح در شهر و محیط زندگی انسان و بهویژه در مدائن فاضله اشاره دارند. یکی از اصلیترینِ این ویژگـیهـا عـدالت اسـت کـه کسانی چون افلاطون و فارابی صراحتاً به آن اشاره کرده و اساساً نظم شهر آرمانی خویش را بر آن استوار دانستهاند. نکتـه مهـم در این اظهار نظرها الگویی است که متفکران براساس جهان بینی خویش برای شهر یا هر یک از آثار انسـانی مطـرح مـیکننـد. برای نمونه وقتی که لوکربوزیه خانه (معماری) را همچون یک ماشین معرفی می کند که میزان زیبایی آن به میزان قرابت آن به یک ماشینِ کارامد بستگی تام دارد، نظمی را مدّ نظر قرار میدهد که بر »ماشین« حکومت میکند و آن نظم چیـزی جـز نظـم مکانیکی نخواهد بود که همهگان از بارزههای آن مطلعاند که بارزترین ویژگی آن سـلطه و حـاکمیتش بـر انسـان یعنـی خـالق خویش و همینطور انعطافناپذیری آن است. راپوپورت عقیده دارد که اصولاً هـر گونـه فعالیـت انسـانی (در زمینـه معمـاری و شهرسازی و ساخت مجتمع های زیستی) به گونه ای، نظم بخشیدن به محیط است که البته با توجه به مبـانی فرهنگـی جوامـع مختلف میتواند تعاریف و ویژگی های گوناگون داشته باشد. نظریه دیگری بر این باور اسـت کـه: »معمـاری همـواره یـک نهـاد فرهنگی مرکزی بوده که به خاطر ثبات و نظم ارزش یافته است. به نظر میآید کـه ایـن کیفیـات از خلوصـی هندسـی ترکیـب صوری معماری برمی خیزد. معماری رؤیای فرم خالص را در سر داشته است، رؤیـای خلـق چیزهـایی کـه عـاری از بـیثبـاتی و بی نظمی باشد.« آرای جدیدی که پس از رنسانس، در دوران مدرن و پس از آن مطرح میشود جملهگی به نحوی به لزوم مرعی داشتن نظمی خاص بر معماری (بهتبع آن به شهر) دلالت و تأکید دارند.>5@ برای نمونه قیاسهای زیستشناسانهایکـه بـرای معماری و شهر مطرح شده است صفت »اندامواری(Organic) « را که ابتدا در زیست شناسـی بـه کـار گرفتـه شـده بـه نظـم معماری و شهر اطلاق می کند.>5@ نظم مهم دیگر که در دوران پس از انقلاب صنعتی بهتدریج بـرای معمـاری و شـهر مـورد استفاده قرار گرفت نظم مکانیکی یا نظم ماشینوار است که ساختمان و شهر را همچون ماشینی میپندارد که بـین اجـزای آن باید نظمی ماشینیکه مؤکد و مبیّن عملکرد هر جزء است حاکم باشد. همچنین آنان که بین معماری و زبـان مقایسـه کـرده و

۱ برای مطالعه در براهین مذکور و مشاهده ارتباطشان با برهان نظم ر.ک: مطهری، ۷۵؛ سبحانی، .۶۱

۳

نظم این دو موضوع را مشابه و همسان می پندارند به نظمی استناد می کنند که به عنوان نظم زبان برای آحاد بشـریت شـناخته شده و مسلّم است. کلار نیز در معرفی””delightful architectureیکی از ویژگیهای آن را نظم معرفی میکند و میگویـد: یک ساختمان، مثل یک دانه برف، یک کریستال، یک درخت یا یک صدف بایستی یک نظـم فضـایی و هندسـی را بـه نمـایش بگذارد که مختصه آن برآمده از هدف از ایجاد و همچنین محیط آن باشد.>6@ همچنین میتوان از فرنچ (French 1983) نـام برد که ویژگی های نظم را در شهرسازی ادوار مختلف مورد بررسی قـرار داده اسـت و بسـیاری کسـان دیگـر کـه ذکـر نامشـان

فهرستی طولانی خواهد شد.>7@
مطالعه تاریخ شهرسازی ایران نیز نشان می دهد که همواره نظمی بر شکلگیری مجتمعهای زیستی ایرانی حاکم بوده است. لکن این نظم بـه دو گونـه اعمـال مـی شـده اسـت. گونـه اول ایـنکـه قانونمنـدی و شـکلدهـی محـیط بـر مبنـای قـوانین و دستورالعملهایی مکتوب انجام می شده است. در حالت دوم که عمومیت نیز داشته، این قوانین و دستورالعمل ها مکتوب نبودند بلکه برآمده از عرف و فرهنگ حاکم بر جامعه بودهاند. این عامل یعنی نانوشته بودن قوانین و مقررات به انضمام جستجوی نظـم ظاهری و هندسی که در وهله اول قابل تشخیص باشد)۲و غالباً چنین نبوده) عده ای را بر آن داشته است تـا وجـود نظـم را در شهرهای دوره اسلامی انکار نمایند.

-۴الگوها و مآخذِاصلی نظم

مهمترین تعابیری که در تقسیمات الگوها و تقسیمات اصلی نظم و جهان بینـیهـا و فرهنـگهـای مختلـف بـه کـار گرفتـه می شوند عبارتاند از: نظم الهی، نظم طبیعی و نظم انسانی. نظم الهی به نظمی اطلاق میشـود کـه از سـوی خداونـد تبـارک و تعالی خلق و معرفی شده، بر عالم وجود حاکم است و انسان به شناخت و رعایت آن سفارش شده است. نظـم طبیعـی بـه نظـم حاکم بر طبیعت و جهان هستی و انواع پدیده های طبیعی اطلاق می شود. نظم انسانی نیز به نظمی گفته مـی شـود کـه توسـط انسان برای تنظیم روابط اجزای آثار ساخته هایش، برای تنظیم رابطه انسان با جهان خارج، برای تنظیم روابط انسان هـا و بـرای تنظیم رابطه انسان با محیط مصنوع و ساختههای خودش معرفی میشود.
از نظر متدینین تنها یک نظم به عنوان »وجود « و اصل و الگو در عالم هستی وجود دارد که سایر انواع و شعبات و مصـادیق نظم زیرمجموعه و مشتقات و مراتب نازل این نظمِ اصلی هستند که تنها در جهت فراهم آوردن زمینه مطالعـه بـه آنهـا اسـتناد می شود. درواقع برای شناخت ویژگی های نظمی که باید بر اعمال و آثار انسانی حاکم باشند اولین گام شناخت انواع نظم الهی و ویژگیهای آن در پدیده ها و آثار و مخلوقات مختلف است. فراتـر از آن شناسـایی اهـداف ایجـاد نظـم و تنظـیم امـور و روابـط پدیدهها به عنوان حکم خلقت هستی را می توان به عنوان اصلی مهم تر از شناخت ویژگی های نظم، که درواقع مصـداق هسـتند معرفی کرد. به بیان دیگر دریافت حکمت خلقت و نظم حاکم بر آن مقدمهای برای شناخت نظم حاکم بر عالم و بـه کـار بسـتن آن در خلق آثار انسانی است. در مطالعه نظم الهی قابل ذکر است که میتوان همچون بسیاری مـوارد دیگـردو نـوع نظـم یعنـی نظم تکوینی و نظم تشریعی را معرفی کرد. نظم تکوینی به نظمی اشاره دارد که بر هستی حاکم بوده و امکان ایجـاد خلـل و یـا سلطه بر آن یا امری غیر ممکن است یا باید از طریق به کارگیری برخی از انواع همین نظم خلل یا سلطه بر آن را ممکـن نمـود. نوع دیگر نظم تشریعی است که خداوند تبارک و تعالی آن را به عنوان دستورالعمل فعالیـتهـای انسـانی مقـرر فرمـوده اسـت. مطالعه و بهکارگیری این دو نوع نظم در فعالیت های انسانی به این ترتیب خواهد بود که معمولاً نظم تکوینی بـه عنـوان الگـو و نمونه و نظم تشریعی به عنوان انجام تکلیف و به کار بستن دستورات الهی در فعالیت های انسان و در ایجاد آثار او ایفـای نقـش میکنند.

۲ ر.ک: [۸]

۴

با عنایت به مباحث اجمالی فوق، می توان گفت که نظمی اصیل که هم وجودی حقیقی باشد، هم بتواند الگوی فعالیت هـای انسانی قرار گیرد و هم اینکه لزوم حرکت به سمت تقویت آن توجیه داشته باشد جز »نظم الهی« وجود ندارد و سـایر تعـابیری که به عنوان تقسیمات نظم مورد استناد قرار می گیرند جزء یا زیرمجموعه یا جلوهای از آن نظم اصیل هسـتند. در جوامـع غیـر الهی تنها دو نوع نظم طبیعی و نظم انسانی مطرح است که در این جوامع نیـز سـوابق و تجـارب حـاکی از آن اسـت کـه نظـم طبیعی نظمی اصیل و الگویی است که عدم همراهی نظم انسانی با آن »که در مقـاطعی رخ نمـوده) عامـل بحـران و تخریبـات محیطی بوده است (شکل .(۱