اختراع دوربین عکاسی برای هنرهای بصری به منزله یک انقلاب بود. موقعیت و رابطه هنرمند با جامعه اش به کلی دگرگون شد، زیرا تا آن زمان توانایی تهیه و ساختن تصویر فقط در انحصار هنرمندان بود، ولی با پیدایش دوربین عکاسی امکان بوجود آوردن تصویر به طرز مکانیکی ایجاد گردد. سالها آموز ش و استعداد بسیار لازم بود تا یک هنرمند بتواند هنر صورتگری را بیاموزد و حال آنکه دوربین عکاسی این توانایی را در زمانی بس کوتاه می توانست دراختیار هر فرد علاقمند قرار دهد.

از اواسط قرن بیستم که معجزات فراوانی در اختراعات برقی به تحقق پیوست، استفاده از تصویر عکاسی چیزی بسیار طبیعی و گریز ناپذیر شد، ولی د رقرن نوزدهم جامعه بشری هنوز به چنان پیشرفتی نرسیده بود تا بتواند از امکانات تصاویر عکاسی استفاده قابل توجهی کند.

دوربین عکاسی دربازار ابتدا به صورت نوعی اسباب بازی و سرگرمی عرضه و سپس به صورت یک وسیله ضروری در اجتماع را به خود گرفت. مهمترین حامیان دوربین عکاسی طبقه متوسط جامعه بودند. تا اوایل قرن بیستم اثر تصویر عکاسی درامرارتباطات مشهود نشده بود.

آرتورگدسمیت(Arthour Goldsmith)در این باره طی مقاله ای در مجله عکاسی برای عموم تحت عنوان« عکاسی به منزله آفریننده» می نویسید:« ما در دورانی زندگی می کنیم که تصویر عکاسی بر آن غلبه دارد. امروز تصویر عکاسی درنهانخانه ذهن بشر وعواطف او با قدرت نفوذ کرده است. ابن قدرت چنان است که می توان آن را در تاریخ وقایع معاصر با قدرت انرژی اتمی مقایسه کرد. مفاهیم ما از انسان و کیهان، چیزهایی که می خریم، و یا نمی خریم، و بالاخره الگوهایی که در بافتهای بصری ما برمبنای انها استوارند همگی کم و بیش بواسطه و تحت تأثیر تصویر عکاسی شکل گرفته است. و این تأثیر گاه نقش قاطعی در نحوه شکل گیری آنها ایفا می کند.»

همور هم مهمترین دلیل محبوبیت عکاسی نزد مردم این است که آنها می توانند به وسیله دوربین عکاسی از خانواده و دوستان خود عکس بگیرند. عکسهای یادگاری هنوز دارای جذابیت فوق العاده ای است و بخصوص اختراع دوربین پولاروید بوسیله ادوارد(Edward Land) باعث افزایش این جذابیت شده است. زیرا با این احتراع مسایل مربوط به تاریکخانه و غیره نیز حل شده و تهیه تصاویر فوری را برای عموم امکان پذیر کرده است. امروزه عده بسیارزیادی از مردم از دوربین عکاسی استفاده می کنند.از میان آنها گروه روزافزونی از عکاسان غیرحرفه ای پدید آمده اند. که در تاریکخانه های

شخصی خود با جدیت کار می کنند و می کوشند تا این وسیله را بهتر بشناسند و خلاقیت خود را در عکاسی توسعه دهند. برخی از آنها بتدریج عکاسان حرفه ای می شوند. ولی اغلب به همان صورت غیرحرفه ای باقی می مانند و به روی هم مقدار قابل توجهی از پول و ساعات فراغتشان را صرف ین کار می کنند. شایاد بتوان گفت در دوره حاضر عکاسی محبوبترین سرگرمی و کار تفننی عموم باشد.

عکاسی در عین حال یکی از حرفه هایی است که در جهان ارتباطات نیز دارای اهمیت فوق العاده ای است و حرفه ای با تخصصهای گوناگون است.
عکاسی خبری کسی است که از وقایع روزمره وعادی به شکلی ساده و صریح به تهیه تصویر می پردازد. کار او تهیه تصاویر واضح و روشمی است که پیام مورد نظر را بخوبی نقل کند. عکاس خبری این را هم در نظر می گیرد که در چاپ روزنامه از برخی از کیفیات خوب تصاوی کمی کاسته می

شود. امکانات بهتر چاپ برای مجلات باعث شده اکه عکاس بتواند تصاویر خود را با عمق و جزئیات و ظرایف بیشتری تهیه کند. جهش بزرگی که در دهه ۱۹۳۰ صورت گرفت پیشرفتهای مهمی درفن عکاسی بوجود آورد و درواقع پس از این زمان بود که شر ماجراهای مختلف بوسیله تصویر دوبین عکاسی ممکن شد. مهمترین این پیشرتها در درجه نخست بهترشدن کیفیت کاغذها و شیوه چاپ عکس ، و بعد از آن ظهور دوربینهای کوچک دستی و همراه با آن عدسی ها و فیلمهای حساس و

با سرعت بالا بودکه عکاسان رااز زحمت حمل و نقل وسایل سنگین عکاسی و تحمل نور کور کننده نورافکنها و وسایل مشابه رها کرد. عکاسان به کمک این نوع عدسیها و فیلمها قادر هستند که موضوع های تصاویر خود را با آزادی بیشتری انتخاب کنند و در واقع به آن نزدی

ک تر شوند. و در نتیجه تصاویری که به ما عرضه نمایند تاریخ را روز به روز با تصویر ثبت می کند.
علیرغم ازدیاد عکاسان غیرحرفه ای کسانی هستند که به صورت تخصصی به کار عکاسی تکچهره یا پرتره می پردازند. آنها بوسیبه دوربین های بزرگ خود در استودیو و مهارتی که در دستکاری، یا روتوش تصاویر دارند می توانند تصاویر بسیار خوبی از چهره افراد ارائه دهند. در واقع عکاسان پرتره

ادامه دهنده راه نقاشان تکچهره و عکاسان اولیه قرن نوزدهم هستند. استفاده از عکاسی برای تهیه اسناد و تصاویر مستند همچنان بدون تغییر چندانی نسبت به گذشته راه خود را ادامه می دهد و بالاخره عکاسی از موضوعهای علمی امروزه با استفاده از میکروسکوپ و عدسی ها و فیلمهای مخصوص و دوربین های قابل استفاده در زیر آب در خدمت تحقیقات و مطالعات علمی قرار دارد.

یک تصویر عکاسی به طور عمده عبارت است از عنصر بصری رنگ و رنگمایه یا سایه – روشن تون(Tone) که بریکدیگر تأثیر متقابل می گذارند سایر عناصر بصری نظیر شکل ، بافت و مقیاس نیز در ان و جود دارد ولی در مقام دوم اهمیت هستند گذشته از اینها در یک تصویر عکاسی عناصر سه بعدی به صورت بسیار واقع نمایانه جلوه گر می شود. زیرا عدسی دوربین تقریباً مانند چشم انسان می بیند و آنچه را که می بیند به همانگونه و با پرسپکتیوی صحیح می کند. عناصر بصری موجود در

عکاسی به روی هم محیط طبیعی را با دقتی بسیار به نمایش درمی آورند. وظیفه طراحی که بکار ارتباط بصری اشتغال دارد آن است که اجازه ندهد تصویر عکاسی به علت قدرت خاصی که در آن نهفته است بر کل طرح غلبه کند. او باید دراستفاده ازاین تصاویر احاطه کامل داشته باشد آنها را به صورتی متناسب و منطبق با منظور اصلی طرح به کار گیرد. بهتر است طراح قبل از شروع تهیه عکس، شکل و حالت آن را به روشنی مجسم نماید و پیش طرحهایی از آن تهیه کند و همراه با

هنرمند از میان راه حلهای مختلف بصری مناسب ترین آنها را انتخاب کرده سپس به تهیه تصویر بپردازد. در نظر اول چنین به نظر می رسد که چگونگی تصاویر دوربین محدود است به آنچه که پیش روی دروبین قرار می گیرد و عکاس دخل و تصرف چندان زیادی نمی تواند در آن بوجود آورد برای مثال او می تواند با گفتن اینکه« لبخند بزنید» و یا« کمی به این طرف یا آن طرف بروید.» کیفیت بصری کارش اعمال نفوذ کند ولی این درست نیست زیرا فرضاً اگر از صدنفر عکاس ورزیده بخواهیم از یک

موضوع خاص، تصویری تهیه کنند نتیجه کار همگی آنها با هم متفاوت خواهد شد و این دلیل دیگری است برای این که تعابیر ذهنی افراد از یک موضوع در چگونگی تصویری که از یک موضوع تهیه می کنند تأثیری بسیار دارد.

عوامل متغیر بسیاری وجود دارند که عکاس بوسیله انتخاب آنها می تواند نظارت و احاطه نظر حخود را در استفاده ازتصویر نشان دهد. اولین و مهترین آنها استفاده از طرح و نقشه اولیه پیش ازعکاسی روی کاغذ معمولی است که بوسیله بسیار خوبی است برای اینکه از پیش نسبت به کلیه جزئیات و نحوه ترکیب بندی کار اطمینان حاصل شود البته بیشتر عکاسان حرفه ای بجای استفاده از کاغذ و فیلم تصاویر را در ذهن خود مجسم می کند به هر صورت چگونگی ترکیب بندی یا کومپوزیسیون تصویر باید بیش از تهیه نهایی تصویر به دقت بررسی شود گاه لازم است عکاس به

موضوع عکاسی خود با چشمانی نیمه بسته نگاه کند تا جزئیات آن دیده نشود و شکلهای موجود در تصویر به صورت ساده شده و انتزاعی دیده شوند. زیرا عکاس در این وضعیت حالت ترکیب بندی موضوع عکاسی را بهتر می بیند و می تواند با خم شدن، ایستادن و یا بالای نردبان رفتن در حالت کومپوزیسیون تغییراتی ایجاد کند درواقع این اعمال برای عکاس همان طرح هایی لاست که نقاش

بیش از ب ه اجرا درآوردن کار نهایی باید ترسیم کند تا بدان وسیله نقشه کلی نقاش را تعیین کند وجود انواع دوربینها و عدسی های با فواصل کانونی مختلف و فیلم و انتخاب ساعات مختلف روز برای عکسبرداری به عکاس آزادی عمل بیشتری درکار خود می دهد. بی تردید می توان گفت کمتر وسیله بصری وجود دارد که امکان استفاده و آزمودن آن به سهولت و ارزانی باشد.

از آغاز پیدایش این فن جوانف، یعنی عکاسی عده قلیلی از عکاسان هم آن را بعنوان شکلی از هنر نگریسته اند و درپی استفاده های تجاری از آن نبوده اند. ین هنرمندان عکاس با دایرکردن انجمنهای عکاسی نمایشگاهها و مسابقات بین المللی، عکاسی، از امکانات دوربین عکاسی برای خلق آثار هنری، حداکثر بهره برداری را کرده اند. در حال حاضر بر اثر تلاشهای این عکاسان، عکاس

ی بعنوان نوعی از هنر که قابل مقایسه با آثار نقاشی است مورد شناسایی قرار گرفته است.
تصویر عکاسی دارای کیفیتی است که هیچ یک از دیگر هنرهای بصری ازاین لحاظ به پای آن نمی رسند و آن کیفیت بسیار واقع بینانه و باورنکردنی آن است می گویند دوربین نمی تواند دروغ بگوید البته این گفته قابل تردید است، ولی بدون شک تصاویر دوربین می توانند بر اذهان بشری تأثیری بس عمیق بگذارند. آرتورگلدسمیت در مقاله ای که قبلاً قسمتی از آن نقل شد در این باره چنین

می گوید:« برای آنکه استفاده عاقلانه تر و مفیدتری از امکانات عکاسی بعنوان شکلی از ارتباط و هنر، کرده باشیم و در این راه گاهی به جلو داشته باشیم باید سعی د ر عمیق کردن فهم خود از این وسیله و نحوه تأثیر آن بر ذهن وعواطف بشر کنیم. ولی سرعت پیشرفت فن عکاسی بیش از پیشرفت اندیشه ها در زمینه زیباشناسی، و تأثیر روانشناسانه این فن بر انسان بوده است البته با

درنظر داشتن مسیر طولانی تاریخی را که بشر پیموده است این موضوع تعجب آور نخواهد بود. اگر از زمان نقاشی های روی دیوار از دوره پارینه سنگی تا به امروز به اندازه یک یادر طول داشته باشد تاریخ اختراع خط فقط شش اینچ خواهد بود و فن عکاسی فقط یک هشتم اینچ است؛ و ما در اواخر این زمان بسیار کوتاه است که شروع کرده ایم به فهمیدن ماهیت دوربین عکاسی و پیامهای معجزه آسای آن.»

 

پیشگفتار
با ساخته شدن حروف برای صنعت چاپ، سواد خواندن و نوشتن عمومیت یاف . اختراع
دوربین عکاسی و استفاده رو زافزون از وسایل مشابه نظر دوربین فیلمبرداری و کاربرد آن در تلویریون و سینما در عصر دگرگونی آموز ش بصری یا به عبارت دیگر فراگیری سواد بصری را ضرورت می بخشد؛ ضرورتی که مدتها پیش می بایست احساس شده باشد، ولی متأسفانه بدان توجه شااینی نشده است. طراحی و تولید اثار تلویزیونی سینمایی و نظیر آن درواقع ادامه و نتیجه تکامل همان طراحی و تولید در جوامع اولیه است. با این تفاوت که در آن جوامع طراحی و تولید جزوء توانائی های طبیعی مردم محسوب می شد، ولی اکنون اکثریت مردم هیچگونه نقش فعالی در این زمینه ندارند و این امور بر عهده گروهی متخصص گذاشته شده است

.
درعصر تکنولوژی معنای هنر و همچنین شکل و کار ویژه آن بطور کلی بیان و ارتباط بصری تغییر زیاد کرده است ولی بسیاری از مفاهیم زیباشناختی در هنر همچنان به صورت گذشته باقی مانده و دستخوش تغییر متناسب با حولات قرن اخیر نشده است؛ حال آنکه خصوصیات هنرهای بصری و نحوه ارتباط آن با جامعه و نظام آموزشی امروز به طرز شگفت انگیزی دگرگون شده است. یکی از مهمترین مفاهیم سنتی، زیباشناسی که انتقاد ما متوجه آن است مفهومی است که براساس

مؤثرترین عامل برای فهم یا شکل دادن به پیام تصویری یا بصری در کلیه سطوح نیروی کشف وشهود با الهام گرفتن شناخته شده استو. به عبارت دیگر تعقل وتفکر آگاهانه در این زمینه نقش چندان مهمی ندارد. درست است که عمل سازنده یا خالق اثر بصری ونیز بیننده تا حدی با تعابیرذهنی و احساسی آمیخته است لکن این بدان معنا نیست که ارزش اهمیت هوشمندی و آگاهی را نسبت به ایجاد و فهم تصویری به یکباره کنار بگذاریم. به بیان به شیوه تصویری تحت شرایط گوناگمن نزد

مردم معانی متفاوتی می یابد. این وع بیان در هر حال محصول نوعی آگاهی انسانی است ولی این نوع آگاهی به علت پیچیدگی و بغرنجی خاص هنوز به درستی شناخته نشده است سعی این کتاب براین است که پاره ای از خصوصیات اصلی این نوع آگاهی را که می توان آگاهی با هوش بصری نامید روشن کند و برای این منظور به بحث دراین مطالب می پردازد: آزمون و بررسی عناصر اولیه بصری امکانات و برنامه های ممکن در فنون یا تکنیک های بصری، مفاهیم فیزیولوژی و

روانشناسی درترکیب بندی با کومپوزیسیون هنرمندانه و بالاخره تعریف اجمالی یکایک وسایل ارتباطی و هنرهائی که تحت عنوان هنرهای بصری قرار می گیرند این کار آغاز پژوهش و تحلیل استدلالی است که یادگیری نحوه استفاده از آن برای گسترش فهم ما و استفاده از بیان بصری لازم است.

زبان وسیله ارتباط است و استفاده ازآن برای انسان طبیعی است. شکل اولیه و ناب زبان سمعی بوده و بتدریج سواد که عبارت است از توانایی خوانن ونوشتن تکامل یافته است؛ ساختن ابزار ساده یا فرآورده های صنایع دستی طرح یک نشانه یا سمبل و بالاخره تصویر سازی ونقاشی باید در جریانی تکاملی شبیهه به تکامل زبانی قرار گیرد. و طی آن استعدادهای بشری بکار گرفته شود در مورد آخر یعنی تصویرسازی یا نقاشی گفتن این نکته لازم است که این هنرزمانی صرفاً به هنرمندان تعلیم دیده و استعداد خاصی تعلق داشت، ولی اکنون به کمک امکانات باورنکردنی دستگاه

عکاسی، هر فرد علاقمند می تواند با یادگیری پاره ای قواعد فنی بدین اکر بپردازدو به سواد خواند و نوشتن کلام اشاره شده؛ ولی در اینجا می خواهیم از سواد بصری صحبت کنیم؛ یعنی توانایی بوجود آوردن و فهمیدن تصاویر، بازنویسی یا شبیه سازی محیط خارج به کمک دستگاه عکاسی به تنهایی نمی تواند یک بیان هنری خوب باشد.

این هدف عبارت است از بوجود آوردن یک سیستم ابتدایی برای یادگیری تشخیص، ساختن و فهم پیامهای بصری یا تصویری بطوریکه برای همه مردم کم و بیش دریافتنی باشد و نه اینکه فقط عده خاصی نظیر طراحان،هنرمندان، و زیباشناسان قادر به در ک آن باشند. برای رسیدن به این

منظوردراین کتاب سعی شده است که دقیقاً به همان موضوعی پرداخته شود که عنوان کتاب بدان اشاره میکند از این رو کتاب راهنمایی است برای بیان و ارتباط بصری، که در کلیه اجزای تشکیل دهنده پدیده های بصری و وجه مشترک تمام آثار بررسی می شود. با این امید که مطالب مربوط به معانی مشترک و عام بصری مشخص گردد و این خود مقدمه ای برای بررسی های عمیق تر و گسترده تر باشد.
شیبه زبان تصویری در برگیرنده کلیه پیامهایی است که هر یک به نوبه خود موارد استفاده خاصی دارند. منظور از یادگیری این شیوه ایجاد توانایی تولید و فهم اینگونه پیامها در سطوح مختلف است، اعم از پیامهای والای هنرمندانه که بیانگر حالات و احساسات روحی و معنوی است شیوه بیان بصری متشکل از اجزایی است و نحوه و چگونگی کاربرد آن اجزا در اهمیت و مفهومی کلی یک پیام تأثیر به سزایی دارد. پرسشی که در اینجا مطرح میشود این است که چگونه میتوان به تعریف اجرا و سپس کلیت آثار بصری پرداخت. این کار از طریق آزمایش تعریف، تمرین، مشاهده و بالاخره

راهنمائیهای کلی میسراست وبراساس آنها می توان به روابط میان انواع بیانهای بصری پی برد و نیز روابط میان کلیه مقولات هنرهای بصری و معنای آنها را دریافت. اغلب افراد در مقام پاسخ به پرسش« هنر چیست؟» به موضوع نقش محتوایی هنر و رابطه آن با شکل می پردازند در این کتاب این مبحث در ساده ترین و ابتدایی ترین سطح خود بررسی شده است. تعیین اهمیت و معنای عناصر یک به یک، مانند رنگ، رنگمایه، خط، بافت، و تناسب؛ قدرت بیانی هر یک از فنون بصری

مانند، تقارن، تکرار، و تأکید، و بالاخره ویژگی های انواع وسایلی که برای بیان بصری بکار گرفته می شوند و نوع آنها در تصمیم گیری های طراحی مؤثر است مانند، نقاشی، عکاسی، معماری، تلویزیون و گرافیک. آخرین موضوعی که در سواد بصری باید بدان توجه داشت کل شکل است و بررسی مجموع تأثیر حاصل از ترکیب عناصر بصری و نحوه دخل و تصرف در آنها از طریق فنون و تکنیک های بصری و سرانجام رابطه شکل و کومپوزیسیون یا ترکیب بندی یا معنای مورد نظر دراثر است.

امروز نیروی فرهنگی و جهانی سینما، عکاسی، و تلویزیون در شکل بخشیدن به تصویر انسان از خود، ضرورت و آموزش سواد بصری را شدت بخشیده است. این آموزش هم برای برقرار سازندگان ارتباط بصری لازم است و هم برای بینندگان آثار آنها. مولی نی(Moholy-Nagy ) استاد عالی قدر باوهاوس (Bau-Hous) در سال ۱۹۳۵ دراین باره چنین اظهارنظرکرده است:« در آینده بی سواد فقط کسی است که قلم را نمی شناسد، بلکه کسی که دستگاه عکاسی را نمی شناسد نیزبی سواد محسوب می شود.» و آن آینده اکنون است نیروی بالقوه ونظرگیرارتباط جهانی که در بطن سواد و آموزش بصری نهفته است هنوز چنانکه باید و شاید رشد و گسترش نیافته است.کتاب حاضر گام بسیار کوچکی دراین راه است.

 

تأثیرعکس
مهارت و استعداد خاص در ترسیم و نقاسشی اشیاء به صورت شبیه سازی آخرین حربه ای بود که می شد بدان وسیله از منحصر به خود پنداشتن هنرمند دفاع کرد. ابداع دستگاه عکسبرداری به صورت های مختلف این حربه را بی اثر ساخت. تا قبل از اختراع دستگاه عکاسی توانایی دیدن اشیاء یک چیز بود و قابلیت ثبت و ضبط آنها با بیان کردن آنها بوسیله تصویر چیز دیگر. ولی پس از آن

سرانجام این دو به یکدیگر متصل گشته بدون آنکه شخص نیاز به استعدادی ویژه یا آموزشی سخت وطولانی داشته باشد تصاویر عکاسی بی تردید اثراتی عمیق بر نحوه زندگی معاصر گذاشته است.
در محصولات جایی نظیر کتاب و مجله و غیره عاملی که از نظر اهمیت در در جه نخست قرار دارد زبان و کلام است و عواملی نظیر طرز قرارگرفتن و ترکیب بندی و شکلها و تصاویر جنبه ثانوی و

کمکی نسبت به اولی دارند، حال آنکه در رسانه های جدید امروز، مثل تلویزیون وفیم درست خلاف آن صدق می کند. یعنی عامل بصری یا تصویر در درجه اول است و کلام نیست به آن جنبه فرعی دارد. ارتباط از طریق چاپ هنوز از بین نرفته است و شاید هم هرگز نرود. ولی فرهنگ انسانی که تاکنون مغلوب گقتار و زبان بود است به تدریج به سوی تصویر و تصویر نگاری روی آورده است. امروز بخش بزرگی از معلومات و آموخته ها و باور های ما بواسطه دیدن تصویرعکاسی و غلبه آن

برماست. همینطور در مرد چیزهایی که می خریم یا تهیه می کنیم این امر در آینده تشدید خواهد شد. میزان نفوذ و تأثیر تصویرعکاسی به صورت های گوناگون در جامعه امروز درواقع بازگشت به آن چیزی است که برای ارضاء و حیات چشم ما اهمیتی به سزا داشته است.آرتورکوستلر(Arthur Koestler
در کتاب خود به نام عمل خلاقیت می نویسد:« فکر کردن در ناخودآگاه ما غالباً به صورت تصویر تجلی می یابد. نظر رویاء و شبه رؤیاهای پیش از خواب کابوسها، توهمات بیماران روانی و مکاشفات هنرمندانه وقتی می گوییم پیامبران بصیر و بینا هستند] در بسیاری از زبانها مصطلح است[ منظورمان آن است که دیدی روشن و قوی دارند وسخنوربودن با نبودن آنها دارای اهمیت زیادی نیست حتی وقتی می خواهیم نسبت به کسانی که سخت در گیر مسایل ادبی و کلام

هستند نهایت احترام را بجا آوریم به آنها بصیر و با با دیدی روشن اطلاق می کنیم.» دیدن شامل بسیاری از چیزهاست مثلاً رخدادها و وقایع مستقماً با دیدن تجربه می شوندو و یا چیزی را که هرگز متوجه آن نشده بودیم با دیدن کشف می کنیم. تغییرات مربوط به رشد پیدیده ها را صبورانه از طریق دیدن دنبال می کنیم. به این ترتیب جریان دیدن معانی بسیار وسیع تری نیز می تواند دلالت کند تا آنجا که گاه دیدن معنای فهمیدن می یابد. اگر به یک تازه وارد شهر چیزی را نشان دهند

فهم او از آن به مراتب عمیق تر از هنگامی خواهد بود که آن چیز را با گفتار برایش شرح دهند.
نتایج حاصل از نکته فوق برای اموزش و سواد بصری حائز اهمیت فوق العاده ای است توسعه و تکامل توانایی دیدن به معنی گسترده تر ساختن توانایی خود برای فهم پیامهای بصری است و مهم تر از آن به ما در بوجود آوردن پیامهای بصری شخصاً امکان بیشتری می دهد. دیدن فقط نگاه کردن به چیزها با نشان دادن ساده آنها نیست. دیدن بخش لاینفکی است از جریان ارتباط میان انسانها و شامل کلیه مباحث مربوط به هنر زیبا، هنر کاربردی، بیان ذهنی و شخصی و یا فقط در نظر گرفتن فایده در ساختن اشیاء می شود.

 

تشریح در پیامهای بصری
پیامهای بصری در سطوح س گانه بیان و دریافت می شوند: از راه بازنمای ییا شبیه سازی طبیعت که از راه ثبت و مشاهددات آنچه در محیط زیست و تجربیات خود می بینیم و باز می شناسیم. صورت می گیرد. از راه انتزاعی یعنی تبدیل کیفیت جنبشی رویداد بصری به مولفه های بصری

اصلی و بنیادی خود یا تأکید بر روی وسایل پیام رسانی هر چه مستقیم تر و مهیج تر حتی بدوی از را ه سمل یا رمز یعنی از راه جهان پروسعت دستگاههای نمادی رمزی که انسان به دلخواه خویش آفریده و بدانها معنا داده است.این سطوح سه گانه اخبار بصری با یکدیگر بستگی دارن یکدیگر را می پوشانند ولی به هر حال آنقدر از یکدیگر متمایز هستند که بعنوان یک یک آنها را جداگانه از لحاظ ارزش و قابلیت پیام رسانی و کیفیتشان در فرآیند بصری تحلیل کرد.

ما پدیده های موجود در محیط را با بسیاری از جزیئاتشان می بینیم و کلیه عناصر بصری موجود در آنها را تشخیص می دهیم و این بینایی برای برقرارکردن ارتباط متقابل با رختان، زمین، شب و روز رامشاهده می کنیم و نیزجهان ساخته خود شهرها، خانه ها، ماشین آلات و غیره را نیز می بینیم. قسمت اعظم آموزش انسان چه بطور غریزی و چه آگاهانه، صورت بصری دارند و بینابودن تنها شرط لازم برای فهم است. همانطور که برای صحبت کردن و فهمیدن حرفهای دیگران نیازی به سواد

نیست فهم و ساختن پیامهای بصری نیز مشروط به آموزش بصری نیست. اینگونه توانائیها برای بشر ذاتی است و آنها را بدون هیچگونه تعلیم اصی تا حدودی می تواند فرا گیرد. توانایی انسان در برقرارکردن ارتباط از طریق زبان و تصویر درطول تاریخ رشد یافته است و به همانگونه نیز این توانائی در یک طفل طبیعی رشد م یکند اخبار بصری برای بقا و بالارفقتن سطح آگاهی بشر دارای اهمیت فوق العاده استو ولی تاکنون استعداد فهم و ایجاد پدیده های بصری برخلاف سواد کلامی برای همه ضروری در نظر گرفته نمی شد. ولی در این عصر اعتبار این امر دیگر به قوت سابق نیست. ما هم اکنون با نسلی روبرو هستیم که با تصاویر عکاسی، فیلم، تلویزیون، و غیره بسیارخو گرفته

است و بدان وسایل تربیت می شود در آینده این تصاویر اهمیت بیشتری نیز پیدا می کند و بزودی دوربین و تلویزیون به وسایل کمکی لازم برای رشد اندیشه ها تبدیل می شود البته دراینجا غرض از مقایسه زبان با ارائه تصویر بر رقابت و تعارض میان آن دو نیست بلکه صرفاًَ مقایسه کردن آنها از نظر قابلیت ومیزان تأثیر است یکی از توانائیهای منحصر به فرد بشر پیام رسانی است و آموزش بصری درواقع تداوم و بالا رفتن میزان این توانایی است کپی و بازسازی اخبار بصری موجود در طبیعت باید از عهده همه کس برآید. باید آن را آموخت ولی برای نیل به این هدف برخلاف زبان، قواعد قرارداید

وجود ندارد درواقع قواعد این کار در نحوه ونوع کاکرد حواس ما نهفته است. ما می توانیم ببینیم و آنچه را که می بینیم می فهمیم و بسیاری از مسائل را از طریق بصری تجزیه و تحلیل می کنیم هم اکنون تقریباً همه افراد با کمک دوربین عکاسی می توانند آنچه را می بیینند بازسازی تصوری کنند. این تصاویر را می توان مدتها حفظ کرد یا به چاپ و تکثیر آن پرداخت. مسئله مهم این است که

چگونه و از چه راه ارتباط با تصویر تفهیمف آموخته و بیان می شود. قبل از اختراع دوربین عکاسی فقط هنرمندان می توانستند با تصویر ارتباط برقرار کنند البته کودکان و افراد عقب افتاده نیز تصاویری بوجود می آوردند. ولی آنها نمی دانند که در واقع قادر به برقرارکردن ارتباط بصی نیستند. مثلاً همه ما می دانیم با دیدن برنده ای آن را تشخیص دهیم و می توانیم آن تشخیص اولیه و ساده خود را تعمیم بخشیم و به پاره ای از صفات کلی نوع آن برنده پی ببریم. ولی برای بعضی ها چنین کاری مقدور نیست. و ذهن آنها در همان مرحله نخست یعنی در ظاهر امر متوقف می ماند برای

لئوناردوداوینچی برنده به معنای پرواز بود و تعمق در این باره او را به آنجا کشاند که سعی کند ماشینهای پرنده ای اختراع نماید دیدن کبوتری سفید به ما معنایی بس وسیع تر دارد معنای عشق و صلح اشخاص ژرفین به آنچه آشکار و ظار است اکتفا نمی کنند. آنها با گذر از ظواهر بصری و سطح به جهان بزرگ تری از معانی می رسند.

شیوه شبیه سازی
واقعیت نخست و مهمترین تجربه بصری است یک پرنده را می توان از طریق شکل کلی آن و خطوط و جزئیات مهمش تشخیص داد ولی هنگامی که منظور بازنمای دقیق یک نوع رنده باشد از مقوله کلی پرنده به نوع خاصی از پرنده می رسیم و اینجاست که دانستن جزیئات ظریفی نظیر نسبت اندامها ،ا ندازه و نحوه حرکت آن و غیره برای تشخیص آن از سایر پرند ه هالازم است اگر بخواهیم از این هم دقیقتر شویم و مثلاً یک قناری خاص ر ا تصویر کنیم به دانستن جزئیات ظریف تر و بیشتری نیاز داریم؛ زیر باید تصویرمان از آن قناری آن قدر دقیق باشد که تفاوت آن با قناریهای دیگر مشهود

شود درنتیجه هنگام شبیه سازی یا بازنمایی پدیده ها هرچه از کلی به خاص نزدیکتر می شویم جزئیات و اخبار بصری را با تجربه مستقیم مشاهده می توان دریافت. همه ما می توانیم اخبار بصری را ضبط کنیم هنگام نیاز تصاویر خوبی از آنها بخاطر م یآوریم تفاوت میان دوربین عکاسی و ذهن انسان میزان وقاداری آنها به اصل در هنگام مشاهده و مراجعه مجدد به آنهاست. واضح است که هنرمند و دوربین عکاسی دی این موارد از توانایی خاصی برخوردارند.

شبیه ترین شکلی به یک پرنده واقعی بعداز یک مدل سه بعدی یا مجسمه واقعگرایانه یگ تصویر عکاسی است که با دوربین عکاسی خوب و تنظم شده ای در نور مناسب از یک پرنده گرفته می شود. تصویر عکاسی بی شباهت به چشم و مغزانسان نیست وبه همانگونه پرنده واقعی را در محیط واقعی تقلید می کند. به همین دلیل این نوع تصاویر را واقعگرایانه می نامیم. البته ناگفته

نماند که هر تجربه مستقیم بصری از تصویر عکاسی گرفته تا طر ح های امپرسیونیستی تا حدودی تحت تأثیر تعتابیر دذهنی فردی قرار می گیرند. کلیه مفاهیم در همه سطوح از مفهوم« من پرنده را می بینم» تا« من پرواز را می بینم» همیشه در معرض تعابیر ذهنی قرار گرفته اند. و تعابیرهریک از ما منحصر به فرد است بعضی تصور می کنند که هرگونه مطالعه و تحقیق پیرامون توانائیهای بصری انسان باعث ضایع شدن روح خلاق بشر می شود و از آن پرهیز می کنند؛ ولی این ترس کاملاً

بیهوده است.در حقیقت نئوعی بینش عارفانه نسبت به دید آورندگان آثار هنری وجود دارد و این بینش چنان است که گویی کار آنها با نیروی عقل نباید ارتباط داشته باشد ولی اینطور نیست. رشد و ازدیاد وسایل بصری و تصویر در زندگی اجتماعی بشرنباید دیگر مغلوب نیروی الهامات و از روش و شیوه های عقلی گریزان باشد. طرح دادن یک کتاب، نقاشی کرن یک تصویر برهمگی اموری بسیار

بغرنج هستند و درست به همین دلیل باشد یاز هر دو الهام و نیروی عقل بهره جست. می دانیم که حتی قواعدی ریاض بر تفکر خلاق را درریاضیات مختل نمی کند. همنظورکه دتانستن دستور زبان کلام و چه در پدیدهای بصری باعث نازیبا شدن آنها نمی گردد یک فکر بصری اگر درست و خوب بیان شود می توان از همان

زیبای برخوردار باشد که در یک قضیه ریاضی یا یک قطعه سونات موسیقی وجود دارد.
تصویر عکاسی یکی از بهترین وسایل نشان دادن واقعیت است. در دوره رنسانس اتاقکهای تاریکی ابداع شده بود که فقط یک روزنه بسیار کوچک روی یکی از دیوارها یا سقف « به دنیای خارج باز می شد و شخص یا اشخاصی که بداخل این اتاقکها می رفتند می توانسدد تصویر منازل بیرون را که از آن روزنه روی دیوار مقایل و یا زمین به صورت وارونه منعکس می شد ببینند. این اتاقکها که درواقع

نوع نخستین دوربین عکاسی بودند فقط جنبه تفننی و سرگرم کننده داشتند از آن زمان تاکنون فن عکاسی تکامل بسیار یافته است؛ ولی به هر حال همان اتاقکهای تاریک گاهی بود که در راه این تکامل برداشته شد؛ هم اکنون مشاهده می کنیم که عدسی دوربین چه بدایعی از خود نشان داده است.

وسایل فنی عالی تر امروز ما را قادر کرده است تا تصاویر ثابتی از پدیده های خارجی ضبط کنیم. یا با نمایش فیلم سینمایی وقایع مختلفی را در آن واحد به میلیونها انسان نشان دهیم.عکسبرادری قرنهاست که همراه با جامعه بشری در حال تکامل است و از مراحل متعددی عبور کرده است. ابتدا تصاویر به صورت داگروتایپ.

(Daguerreotype ) بود که فقط یک عکس از این طریق به دست می آمده و قابل تکثیر نبود. سپس شیوه کولوتایپ(Collotype ) در کارآمد و از این راه امکان تکثیر چند عکس از روی آن وجودداشت و بالاخره فیلمهای نگاتیو نرم و انعطاف پذیر، کداکو فیملهای متحرک سینمایی وغیره پیدا شد.درحال حاضر تصاویر عکاسی یا فیلمها و صفحات یا پلیتهای هاف تون چاپ به دست می

آید و کیفیت این نوع موااد به تدریج روبه بهبود است. تمام این پیشرفتهای فنی باعث شده است که جذابیت و افسون عکاسی برای همگان روزافزون گرد.امروز با همین تصاویر وقایع روزمره ساده داریم از طریق روزنامه ها،مجلات و نشریات به میلیونها انسان نشان داده شده است. قابلیت گزارشگری تصاویرعکاسی در پدیده تلویزیون به اوج خود می رسد و همانطورکه دیدیم رخدادهای مهمی را عده زیادی از مردم جهان دراقصا نقاط کره زمین در آن واحد مشاهده می کنند یا چاپ میلیونی تصاویر و مخابره آنها و یا فیلم، مفهوم زمان و مکان در اذهان بشر به صورت برگشت ناپذیری دستخوش تغییر شده است

.
به اصل مطلب برگردیم یک پرنده را با برداشتن عکس می توان درزمان و مکان ثابت نگاه داشت. ولی و جود یک هنرمند دراین جریان ضروری است مثلاً آدوبون(Audubon ) نقاشیهای خود را بمنظور استفاده های عملی تهیه کرده است او پرنده های بسیاری را به این منظور مورد مطالعه، یا اتد قرار داده است و جزیئاتی که او درکارهایش ضبط کرده اعجاب آور است. منظورمان از این حرف آن است که هنرمند دراین کارها قصد داشته است که پرنده یا هرچیز دیگری که از آن گزارش بصری تهیه می

کند حتی المقدور آنچنان به نظر مرسد که در طبیعت وجود دارد ادویون فقط برای سرگرمی و یا فقط باری خودش تصویرنمی ساخته است بلکه او می خواسته مطالبی را ضبط کند که برای دانشجویان مراجع بصری مفید باشد تا بتوانند به هنگام لزوم از آنها برای تشخیص انواع و ویژگی های آن پرنده استفاده کنند. تصویر عکاسی نیز می تواندای کار را انجام دهد و لی از برخی لحاظ این موضوع مورد بحث است که کار هنرمند نقاش بهتر است یا دوربین عکاسی. اعلب کار نقاشی را در این موارد بهتر می دانند زیرا به هنگام نقاشی هنرمند احاطه بیشتری بر کارش دارد و می تواند تصویر ر با

وضوح بیشتری به معرض نمایش بگذارد، ویژگیهای موضوع را بهتر بنمایاند و جزیئات کم اهمیت تر را حذف کند این عملیات آغاز همان کاری هستند که بدان آبستراکسیون یا انتزاعی کردن می گویند.
عمل نتزاعی کردن یک تصویر درواقع استریلیزه کردن یا پالودن آن است به این معنا که عوامل بصری متعدد تصویر حذف می شوند. و مهمترین و بارزترین جنبه های آن باقی می ماند. مثلاً اگر منظورمان نشان دان حرکت پرنده باشد از جزیئات ثابت ان چشم پوشی می شود. حذف جزئیات از اینجا به

بعد دو راه مختلف را می پیماید؛ نخست انتزاعی کردن برای رسیدن به شکل سمبل با رمزکه به آن معنای خاص مداده می شود. که این معنا هم یا آرزوی حقایق تجربی اقتباس می شود و یا کاملاً قراردادی و اعتباری است؛ دوم انتزاعی کردن محض که شکل در آن تا رسید به عناصر اولیه ساختمانی خود ساده می شود و دیگرچیزی در تصویر باقی نمی ماند که شباهتی به واقعیت خارجی داشته باشد.

شیوه رمز یا سمبلیسم
برای رسیدن به یک سمبل یا رمز از راه انتزاعی کردن یک تصویر لازم است آن را بسیار ساده کرد. و درواقع کلیه جزیئات تا آنجا که دیگر نتوان آنها را ساده تر کرد باید حذف شوند برای آنکه یک رمز یا سمبل مؤثر باشد باید به هنگام دیدن بتوان آن را براحتی تشخیص دادو باید علاوه بر این آن را طوری ساخت که بخاطر ماندنی و حتی به سادگی قابل ترسیم باشد. بطورکلی از معنای رمزاینطور استنباط می شود که نباید دارای جزئیات زیاد باشد، ولی درهر صورت تا حدودی کیفیاتی از پدیده واقعی می تواند در آن ثبت شود؛ دربعضی از موارد برای اینکه پیام نهفته در رمزها فهمیده شود آموزش آنها به مردم ضروری است.

هرچه سمبل با رمز انتزاعی باشد آموزش آن به مردم نیز ضروری تر می شود.این علامت برای نشان دادن اطمینان به پیروزی برآلمانها در جنگ بکار می رفت. وینسون چرچیل اغلب از آن استفاده می کرد و بتدریج همه مردم بریتانیا آن را بکار بردند. در مریکا نیز این علامت ناشناخته نبود و عکسهای بسیاری وجوددارد که در آن نظامیان زخمی امریکا از روی تخت بیمارستانها این علات را نشان می دهند. قابل توجه است که چگونه جنبش ضد جنگ ویتنام سالها بعد این علامت را به

معنای دیگری مورد استفاده خود قرار داد. برای این جنبش معنای آن صلح بود. یک سمبل با رمز دیگر ضد جنگ علامتی بود که جنبش خلع سلاح اتمی برای خود ابداع کرد و اولین بار رمز دیگر ضدجگ علامتی بود که جنبش خلع سلاح اتمی برای خودابداع کرده و اولین باردرانگلستان ازآن استفاده شد.

رمز چه در زبان و چه درکارهای بصری همیشه وسیله ای است که در آن اخبار مختلفی جمع اند و دارای معنایی عمومی است.
گاهی در تهیه رمزها یا سمبلها از طبیعت الهام گرفته می شود و تا حدودی آنها را ساده و انتزاعی می کند. سیستم یا دستگاه کد اعداد نمونه خوبی از این نوع سمبلهاست که مفاهیمی انتزاعی اند.
۰ ۹ ۸ ۷ ۶ ۵ ۴ ۳ ۲ ۱
کدهای خبری مخلتفی وجود دارند و بسیاری از آنها دارای جنبه تحصصی اند و مهندسان، معماران،متخصصان برق، از آنها استفاده می کنند. نتهای موسیقی نیز از جمله این نوع کدها هستند. هر یک از این سیستمها طوری ساخته شده است که حاوی مقداری خبر باشد و بتوان آن را ضبط کرد و قابل انتقال و ارائه به عده ای تماشاچی باشد.

مذاهب و فرهنگهای اقوام مختلف مملو از سمیبل است پاشنه های بالدار عطار و اطلس که جهان را بر دوش دارد جاروی جادوگران، نعل اسب، بند اسفند، فقط چند نمونه آنها هستند.