مقدمه

در تاریخ هنر اسلامی، سنت رایجی وجود دارد که بر اساس آن هرگاه شهری یا مکتبی در عرصه هنری خاصی به شهرت میرسد، اصالت آثار مناطق دیگر را تحتالشعاع قرار میدهد. برای مثال، اگرچه تعداد آثاری که با قطعیت بتوان آنها را به فلزکاری هرات در سده ششم هجری نسبت داد به تعداد انگشتان دست نمیرسد، تقریباً تمامی اشیای برجایمانده از سده ششم هجری در خراسان بزرگ را به هرات منسوب میکنند. برخورد مشابهی با مکتب فلزکاری موصل در نیمه اول سده هفتم هجری مشاهده میشود. همزمان با حکومت آخرین اتابکان زنگی موصل واقع در شمال بینالنهرین، این شهر در تولید برنجینهها و مفرغینههای نقرهکوب و طلاکوب، به همان جایگاه رفیعی رسید که پیشتر متعلق به خراسان بزرگ بود.بروز رقم ٢٧ فلزکار موصلی در پای ٣٥ اثر فلزی(.Raby, 2012, p (22; Table I. I a and b از یک سو و اشاره به شهرت

فلزکاری این شهر در متون تاریخی، از جمله در گزارش سیاح اندلسی، ابنسعید(ر. ک:(Rice, 1957, p. 284، از

سوی دیگر اعتبار و اهمیت تردیدناپذیری به این مکتب بخشیده است. شکوهمندی همهگیر تولیدات موصل به حدی است که تصور تولید اشیایی با همان کیفیت را در مناطق دیگری از جهان اسلام ناممکن ساخته است. با وجود این، در برخی از آثار منتسب به فلزکاری موصل در نیمه اول سده هفتم هجری تفاوتهای سبکشناختی در خور توجهی با سایر آثار این مکتب مشاهده میشود. این مسئله موجب تردید در اصالت آنها شده است. آیا آثار مذکور براستی در موصل ساخته شدهاند؟

در این مقاله،بهمنظور یافتن پاسخی قانعکننده برای این پرسش به تحلیل سبکشناختی سه اثر از معروفترین آثار فلزکاری نیمه اول سده هفتم هجری خواهیم پرداخت که اغلب محققان، زیر تأثیر برخی از نقشهای تزیینی و صرفنظر از تفاوتهای اساسی موجود، بر اصالت موصلی یا بینالنهرینی آنها تأکید کردهاند. این آثار عبارتاند از: عودسوز حسینبن ابوبکر سنی رازی (تصویر ١) و شمعدان و ابریق موجود در موزه ویکتوریا و آلبرتِ لندن (تصاویر ٣و ٩).

پیشینه: اولین شیﺀ از میان آثار بالا که توجه محققان را

جلب کرده ابریق موزه ویکتوریا و آلبرت است. کونل در سال ١٩٣٩ این ابریق را با توجه به حضور اختر ماه در تزیینات آن به موصل منتسب کرد Kühnel, 1939, p.) .(15 دو سال بعد، موریس دیماند، ضمن قبول تأثیرپذیری

تزیینات این شی از فلزکاری بینالنهرین، ایرانی بودن آن را انکارناپذیر دانست .(Dimand, 1941, p. 208)پس از وی،
آقا اوغلو مجدداً از کونل پیروی کرد و بر پایه استدلال او، این ابریق را به فلزکاران ایرانی حاضر در موصل نسبت داد .(Aga-Oglu, 1945, p. 43) بعدها ملکیان شیروانی، در

کاتالوگ موزه ویکتوریا و آلبرت، آن را اثر فلزکاری غرب ایران برشمرد (Melikian-Chirvani,1982,p.169;pl.75)،

اما در همین سال، آلن همچنان معتقد بود که این ابریق و اشیایی از این دست، به تقلید از آثار خراسانی، در موصل ساخته شدهاند .(Allan, 1982, p. 19)

آقا اوغلو در مقاله ارزشمندی که به سال ١٩٤٥ منتشر شد، ضمن بحث بسیار سودمندی درباره نوعی از عودسوزهای اسلامی، دومین شیﺀ مورد بررسی در این مقاله را معرفی و تحلیل کرد Aga-Oglu, 1945, pp. 38-) .(44; figs. 15-16 وی از روی ویژگیهای سبکشناختی

و شکل عودسوزِ ابوبکر سنی رازی، نتیجه گرفت که این اثر در بینالنهرین و به احتمال زیاد در موصل ساخته شده است. تاکنون هیچ محققی بر این انتساب شک نبرده است. اثر بعدی در این سیر تاریخی، شمعدان موزه ویکتوریا و آلبرت بود که برای نخستین بار توسط بائر و زیر عنوان فلزکاری ایران در حدود سال ١٢٠٠ منتشر شد Baer,) .(1973, pp. 16-17; fig. 15 ملکیان شیروانی، تاریخ این

اثر را دو دهه جابهجا کرد و آن را بهطور مشخص محصول فلزکاری غرب ایران دانست Melikian-Chirvani,) .(1982, p. 166; pl. 74 با وجود این، هیچکدام از این دو

پژوهشگر برجسته تاریخ فلزکاری اسلامی، ویژگیهای شمعدان مدنظر را تحلیل نکرده و برای انتسابهای خود استدلال قانعکنندهای ارائه نکردهاند. از این رو، اصالت ایرانی این اثر برای اغلب محققان هنر اسلامی باورکردنی نیست و ایشان همچنان شمال بینالنهرین و به طور مشخص موصل را خاستگاه این اثر میدانند. در ادامه مقاله، هرکدام از آثار بالا را بهطور جداگانه تحلیل میکنیم تا گامی هرچند کوچک در رفع ابهام موجود درباره اصالت آنها برداشته شود.

عودسوز حسینبن ابو بکر سِنّی رازی

با برهم زدن تقدم و تأخر ورود این آثار به مباحث علمی، ابتدا به بررسی عودسوز ابوبکر سنی رازی میپردازیم (شکل ١). این عودسوز، که به گواهی کتیبه آن به دست حسین بن ابوبکر سنی رازی ساخته شده است، اکنون در مجموعه پیرپونت مورگان در نیویورک نگهداری میشود. شکل کلی آن از استوانهای کوتاه و سقف گنبدی بلندی ساخته شده و بر روی سهپایه قرار گرفته است. بالای گنبد برآمدگی میلمانندی دیده میشود. تزیینات گنبد و بدنه عودسوز کاملاً شبیه یکدیگر است؛ فضای هر دو قسمت به نقوش اسلیمی اختصاص دارد که لابهلای آنها نقش معروف اختر ماه، محصور در ترنجهای چهارپر دیده میشود. اسلیمیهای بدنه و گنبد روی پایههای عودسوز نیز ظاهر شده است. بالا و پایین این نواحی را در هر دو قسمت یک زنجیره هندسی قاب گرفته است. محل برخورد بدنه و گنبدِ عودسوز ویژگی خاصی دارد؛ لبههای برآمده این بخشها، که هرکدام از خطوطی در خلاف زاویه دیگری

تصویر١. عودسوز حسینبن ابی بکر سنی رازی، نیمه اول سده هفتم هجری، نیویورک، مجموعه پیر پونت مورگان. برگرفته از Aga-
Oglu, 1945: fig. 15

برخوردارند، در اینجا به هم رسیدهاند. این اتصال نقشی شبیه برگ نخل ایجاد کرده است. نقش دیگری که جلب توجه میکند نقش رشتهمروارید است که روی پایینترین قسمت بدنه در یک ردیف باریک دیده میشود.

اگرچه بحث آقا اوغلو دربارهبینالنهرینی بودن اصالت شکل این عودسوز متقاعدکننده و دقیق است Aga-Oglu,) (1945, p. 31، ادعای مشابه وی درباره برخی تزیینات

بهکاررفته در این شیﺀ چنین ویژگیهایی را ندارد. از نظر او،پارهای از تزیینات این عودسوز بهطور مشهود ایرانی است، اما پارهای دیگر برگرفته از فلزکاری بینالنهرین و مشخصاً موصل است. از یک سو، شیوه ترسیم اسلیمیها، شیوه ترسیم پیکرههای حامل هلال ماه و رابطه اسلیمیها و ترنجهای حاوی نقش اختر ماه ایرانی است Aga-Oglu,) (1945, pp. 41-42؛ از سوی دیگر، زنجیره هندسی Me-) (anderstrip/KeyPattern، نقش موسوم به رشتهمروارید (Pearl Band) و نقش برگنخلی (Chevron pattern) از

ویژگیهای فلزکاری شمال بینالنهرین است که در این اثر وارد شده است(.(Aga-Oglu, 1945, pp. 40-41 برخلاف

مورد اول، ادعای دوم آقااوغلو با شواهد موجود سازگاری ندارد. هرکدام از نقوش بالا، با وجود کاربرد فروان در فلزکاری سده هفتم در موصل، در فلزکاری سده پیشین در خراسان و فلزکاری معاصرِ موصل در غرب ایران نیز

تصویر٢. ابریق برنجی نقرهکوب مزین به صحنههای بزم و رزم. ربع دوم سده هفتم هجری قمری، غرب ایران، بلندا: ٨,٤١ سانتیمتر. موزه هنرهای زیبای بوستون، شماره اثر: ١٩٠١,٤٩

بهخوبی رواج داشته است. زنجیره هندسی بهکاررفته در این عودسوز، شکل پیشرفتهای از نقشی است که پیش از این بهطور فراوان در فلزکاری سده ششمِ خراسان دیده میشود.١ در فلزکاری سده هفتم نیز بروز این نقش را به همین شکل در آثاری از غرب ایران میتوان مشاهده کرد. در واقع، همانطور که ملکیان شیروانی نشان داده است، این نقش جزو آن دسته از نقوشی است که به نظر میرسد از معماری اوایل دوره اسلامی در خراسان بزرگ به تزیینات فلزکاری راه یافته است Melikian-Chirvani, 1982, p.) (170 and 173: note 4٢. با وجود این، کاربرد چنین نقشی

در معماری اواخر دوره ساسانی در تیسفون نیز مشاهده میشود .(Bernheimer,1968,fig.9)بروز آن در تزیینات

معماری جامعالکبیر موصل، که از مدارکی است که آقا اوغلو به آن استناد میکند، به مراحل متأخر و بعدی تکوین این نقش مربوط میشود. بنابراین، باقیماندن بر این عقیده که زنجیره هندسی »از اجزای بیگانه در هنرهای تزیینی ایران است و اگر این نقش در برخی از آثار فلزی اواخر سده هفتم و هشتم بهکار رفته متأثر از تأثیرات خارجی است« (Aga-Oglu, 1945, p. 40)،دیگرجایزنمینماید.عمومیت

نقشرشتهمروارید در فلزکاری ایرانی از زنجیره هندسی نیز بیشتر است. این نقش از نقوش بسیار معروف بناها و پارچههای ساسانی است.٣ از فلزکاری سده ششم هجری

فصلنامه علمی- پژوهشی نگره

١ . مثالهایی که آقا اوغلو ارائه کرده است تا بینالنهرینی و شامی بودن این نقش را نشان دهد عبارتاند از: ابریق یونسبن یوسف النقاش الموصلی از سال ٦٤٤ق در گالری هنر والترز، به شماره٤٥٦,٥٤، ابریق علیبن حمود الموصلی از سال ٦٧٣ق در موزه ملی ایران، به شماره ٣٥٣١ (ر. ک:

Pope andAckerman, 1938, vol, (XII, pl. 1342b و جامی در موزه

فلورانس، درصورتیکه بسیار قبلتر از این نمونهها صورت اولیه این نقش در فلزکاری خراسان نمایان است؛ برای نمونه میتوان به عودسوزی از قرن پنجم در مجموعهای خصوصی (ر. ک: Melikian-Chirvani, 1982, (p. 33, fig.8 و عودسوز مشابهی از قرن ششم هجری (ر. ک: Pope and Ackerman, 1938, vol, XII, (pls. 1229b، دواتی از اوایل سده

هفتم هجری در موزه متروپولیتن به شماره٢,٦٩,٥٩ (ر. ک: (Baer, 1972
اشاره کرد.

٢ . کاربرد این نقش را در ستونهای مسجد ُنهگنبد در بلخ میتوان در این منبع مشاهده کرد: Melikian-Chirvani, 1969, pls. 4; 9

٣ . نقش موسوم به حلقهمروارید در پارچههای (Pearl Roundel)

ساسانی بهفراوانی به کار رفته است، بهطوریکه گاه پارچههای ساسانی را با این شاخصه میشناسند. بعدها در فلزکاری اوایل دوران اسلامی نیز با تزییناتی مشابه در بدنه برخی از آثار سفیدروی مواجه میشویم (ر.

Melikian-Chirvani, 1974, :ک

fig. 18; Ward, 1993, fig 4).

۷۳

شماره۷۲ پاییز۲۹

نقدی بر انتساب سه اثر از فلزکاری غرب ایران به مکتب موصل در نیمه اول قرن هفتم هجری؛ عود سوز ابوبکر سنی رازی، ابریق و شمعدان موزه ویکتوریا و آلبرت

١. خود آقا اوغلو به کاربرد رشته درهمتافته مروارید در عودسوزی خراسانی از قرن ششم هجری، پیش از ظهور آن در فلزکاری موصل، اشاره کرده است Aga-Oglu, 1945, p.) (41؛ برای دیدن این عودسوز ر. ک:

Pope and Ackerman, 1938, .vol, XII, pls. 1304 علاوهبراین

عودسوز، این نقش را در پایههای یک چهارپایه فلزی متعلق به نیمه دوم سده ششم هجری از موزه کلیولند بهشماره٤٥٣,١٩٣١میتوان مشاهده

کرد (ر. ک: Pope and Ackerman, .(.1938, vol, XII, pl. 1313Bدر
همین دوره اجرای متفاوتی از این نقش در ترکیببندی اصلی ظرفی مانند گلابپاشنیز دیده میشود (ر. ک:
Melikian-Chirvani, 1975, pl.

.(XX, fig. 17

٢. در اینجا، نقش مورد نظر هم لبه تزیینات اصلی بدنه و هم دور ترنجها را قاب گرفته است و طوری اجرا شده است که مسیر حرکت آن از کناره ترنج به لبه نوار تزیینی تشخیصپذیر باشد. این شیوه در گلابپاش مذکور در پانویس قبلی نیز مشاهده میشود. قدیمیترین مثالی که آقا اوغلو از کاربرد این نقش در فلزکاری موصل آورده است به ابریقی از سال ٦٢٣ هجری باز میگردد که بیش از سه ربع قرن با قلمدان هرات فاصله دارد. اخیرﴽ، الحریثی تأثیر فلزکاری خراسان را بر این ابریق و احتمال ایرانی بودن عمربن جلدک، سازنده آن، را بررسی کرده است (ر. ک: Al-Harithy 2001,

.(pp. 365-367

٣. این نقش را میتوان در پاینیترین قسمت جاشمعی شمعدان موجود در موزه ملی ایران به شماره ٣٥٢٦ مشاهده کرد (ر. ک: Pope and

Ackerman, 1938, vol, XII, .(pl.1316 از میان دیگر نمونههای

متعلق به نیمه اول قرن هفتم نیز میتوان به دوات مجموعه السعید (ر.ک:Allan, 1982, No. 2 )،

جام موجود در موزه بوستون به شماره٣,٣٨ و به یک شمعدان از موزه لوور اشاره کرد (ر.ک:-Melikian

.( Chirvani, 1973, p. 55

٤. یکی از تزیینات بارز در شمعدانهای برجستهکاریشده در اواخر سده ششم از خراسان همین نقش است؛ برای مثال ر. ک:,Melikian-Chirvani

تصویر٣. ابریق برنجی نقرهکوب مزین به نقوش انسانی و مرغی، ربع دوم سده هفتم هجری قمری، غرب ایران. لندن، موزه ویکتوریا و آلبرت، شماره اثر: ٣٨١-١٨٩٧

در خراسان نیز نمونههای فراوانی در دست است که کاربرد این نقش را نشان میدهد.١ مهمترین این آثار قلمدان سال ٥٤٢ هجری است که اکنون در موزه ارمیتاﮊ نگهداری میشود .(Giuzalian 1968, pl. 1; figs. 1 and 2) نکته

جالب توجه آن است که شیوه اجرای این نقش در این قلمدان به شیوه کاربرد آن در آثار موصلی شباهت زیادی دارد.٢ از سده هفتم هجری نیز نمونههای متعددی را از فلزکاری ایران میتوان برشمرد که مزین به نقش مذکورند٣. بنابراین، باوجود کاربرد فراوان نقش رشته درهمتافته مروارید در فلزکاری سده هفتم هجری در موصل استفاده از آن در فلزکاری سده پیش از آن در خراسان و همزمان با آن در سایر نواحی ایران، انتساب این نقش به موصل را زیر سئوال میبرد.

هنگامی که به بررسی آثار و شواهد موجود از نقش بعدی یعنی نقش برگ نخلی در فلزکاری غیرموصلی میپردازیم، به نتیجه مشابهی میرسیم. این نقش نیز همچون نقش قبلی و حتی بسی بیشتر از آن در فلزکاری خراسان در

تصویر ٤. تصویر اختر ماه،؛ بخشی از تزیینات ابریق برنجی نقرهکوب از غرب ایران، ربع دوم سده هفتم هجری.برگرفته از Melikian-
Chirvani, 1982: No. 75D

سده ششم هجری بهکار رفته است. علاوه بر این، حضور نقش برگ نخلی در فلزکاری سده هفتم در خراسان و سایر نواحی ایران نیز مشهود است.٤

چنانچه اشاره به استفاده موردی از هرکدام از نقشهای بالا در اشیای خراسانی سده ششم و اوایل سده هفتم هجری و فلزکاری غیرخراسانی نیمه اول سده هفتم هجری کافی و متقاعدکننده نباشد، میتوان به نمونهای از فلزکاری غرب ایران اشاره کرد که هرسه نقش مدنظر در آن بهکار رفته است (تصویر ٢). این اثر ابریقی است از موزه هنرهای زیبای بوستون، که هرچند تاریخ ساخت آن مشخص نیست، به دهه سوم سده هفتم هجری منسوب شده است Me-)

likian-Chirvani, 1982, p. 142; Boston Museum .(of Fine Arts 1950; No.127; Fig. 48 درحالیکه

نقش موسوم به زنجیره هندسی فقط در دسته ابریق بهکار رفته است،٥ کاربرد دو نقش دیگر در نواحی بیشتری از آن به چشم میخورد. نقش رشتهمروارید یکبار در گلوگاه و دوبار در پایه ابریق، بالا و پایین کتیبه، استفاده شده است. نقش برگنخلی، بهصورتیکه در عودسوز سنی رازی بهکار رفته، در سه قسمت از این ابریق دیده میشود: لبه بالای گلوگاه، تیغهآبریز گلوگاه و دسته. اجرای دیگری از همین نقش در بالای بدنه ابریق، جایی که بدنه و شانه آن به هم میرسند، دیده میشود.

آقا اوغلو علت موجهی در دست دارد تا عودسوزی را که به دست هنرمندی از ری (حسین بن ابوبکر سنی رازی) ساخته شده است به موصل نسبت دهد.٦ او جهت شرق به غرب تأثیرات هنری در سالهای بعد از هجوم مغول را عامل اصلی چنین انتسابی میداند و معتقد است با توجه به نفوذ تأثیرات فلزکاری بینالنهرین در این اثر نمیتوان تصور کرد که این تأثیرات از جهت بینالنهرین در غرب روانه ایران در شرق شده باشند .(Aga-Oglu, 1945, p. 44) گرچه

فصلنامه علمی- پژوهشی نگره

۱۹۷۵, pl. XVII, fig. 14; Jenkins, .1983,p.70 این نقش در شانه برخی
از ابریقهای معروف خراسانی نیز بهکار رفتهاست (ر. ک: Pope and

Ackerman, 1938, vol, XII, .(pl.1328 برای مشاهده نمونهای از

کاربرد این نقش در اوایل سده هفتم هجری قمری در خراسان ر. ک:
.Ward, 1993, fig. 22 نقش مورد

نظر علاوه بر نمونههایی که در این مقاله بررسی میشود در سایر آثار متعلق به غرب ایران نیز بروز یافته است. برای مثال ر. ک: Melikian-
Chirvani, 1982, p. 173, No. 76

٥. این نقش در ابریق یونسبن یوسف النقاش الموصلی، ساختهشده به سال ٦٤٤ق، موجود در گالری هنر والترز، نیز در همینجا ظاهر شده است (ر. ک: پانویس شماره ١).

٦. برای آگاهی از اصالت حسینبن ابوبکر سنّی رازی، سازنده عودسوز بالا، ر. ک: Aga-Oglu, 1945, pp.
39-40

تصویر ٥. تصویر اختر ماه؛ بخشی از تزیینات شمعدان برنجی نقرهکوب و زرکوب از اواخر سده هفتم هجری، غرب ایران یا موصل. موزه متروپولیتن به شماره٥٢٣,١,٩١

این گفته به نظر منطقی میرسد، از پیشفرضهای صحیحی برنیامده است، زیرا اولاً همانطورکه در این بررسی نشان داده شد غیر از درونمایه ـ و نه شیوه اجرای ـ اختر ماه عنصر ذاتاً بینالنهرینی در تزیینات این عودسوز دیده نمیشود. ثانیاً حتی با فرض اینکه تأثیرات فلزکاری موصل در این شیﺀ بارز است چرا نباید تصور کرد که این تأثیرات پیش از هجوم مغول وارد ایران شده و تحول یافته است؟١ از سوی دیگر، با در نظر گرفتن کتیبه این عودسوز که به نام سازنده و اصالت او اشاره میکند، منطقیتر آن است که ری را محل ساختهشدن این اثر بدانیم.

ابریق موزه ویکتوریا و آلبرت: این ابریق، که پیشتر

اصالت آن چندین بار جابهجا شده است، شباهت زیادی به ابریق موزه بوستون دارد (تصویر ٣).شکل آن نیز، همچون ابریق موزه بوستون، برگرفته از ابریقهای معروف خراسانی است: بدنه استوانهای دوازدهبخشی با گلوگاه بلند و دستهای موازی با گلوگاه و در امتداد بدنه. با وجود این، در شیوه طراحی دهانه ظرف، یالها و شکل بدنه از ابریقهای خراسانی متفاوت است Melikian-Chirvani,) .(1982, p. 169, No. 75 تزیینات بدنه ظرف، شامل سه

ردیف افقی است که مرز میان آنها با زنجیره هندسی مشخص میشود. در دو ردیف بالا و پایین، شش ترنج چهارپر حاوی نقش اختر ماه با شش ترنج چهارپر دیگر که نقوش مرغی دارند بهطور یک در میان کنار هم چیده شدهاند. بین این ترنجها را پیچکهایی ساده پر کرده است. ملکیان شیروانی باعنوان پیچک جاندار٢ ازاین پیچکهانام میبرد .(Melikian-Chirvani, 1982, p. 170) باوجود

این،تصاویرموجودجانداربودناینهاراتأییدنمیکند.ردیف میانی کتیبهای به خط کوفی موشح دارد. زیر نوار سوم از پایین نقش آشنای فلزکاری خراسان، شرفه، دیده میشود. روی شانه ابریق کتیبهای موجود است که چهار ترنج گرد در مسیر آن توقف کرده است. این کتیبه از نوع کتیبههای معروف به انسانسر است که از بارزترین ویژگیهای فلزکاری خراسان به شمار میرود.٣ هرکدام از چهار ترنج گرد موجود نیز نقش رامشگرانی را نشان میدهد که یکی عود، یکی نی، یکی دف و دیگری سازی همچون سنتور یا قانون در دست دارند. در نهایت، اگرچه دسته ظرف ساده و تقریباً بدون تزیین باقی مانده است، روی گلوگاه آن، نقشبرجسته شیری نشسته در هر دو سوی گلوگاه به

١. اینکه آقا اوغلو چنین احتمالی را در نظر نمیگیرد جای بسی تعجب دارد، زیرا وی در همان مقاله هنگامی که درباره رواج شکل خاصی از عودسوزهای عراقی و شامی در ایران سده هفتم هجری سخن میگوید بر این نکته تأکید دارد که این اشکال پیش از هجوم مغول از جانب آن نواحی وارد ایران شده است (ر. ک: Aga-Oglu,

.(۱۹۴۵, p. 38

۲٫ animated scroll

٣. رایس کتیبههای پیکرهدار در فلزکاری خراسان را به سه دسته تقسیم میکند: آ) کتیبههایی که حروف آنها از بدن انسان تشکیل شده است؛ کتیبههای جاندار (animatedscript)،

ب) کتیبههایی که انتهای حروف بلند آنها به سر انسان ختم میشود؛ کتیبههایانسانسر(Humanheaded (script، و ﭖ) کتیبههایی که در میان

حروف خود به حیوانات جای دادهاند؛ کتیبههای حیوانبستر inhabited) .(scripts برای مطالعه بیشتر ر. ک:

.Rice , 1955, pp. 21-33

۹۳

شماره۷۲ پاییز۲۹

نقدی بر انتساب سه اثر از فلزکاری غرب ایران به مکتب موصل در نیمه اول قرن هفتم هجری؛ عود سوز ابوبکر سنی رازی، ابریق و شمعدان موزه ویکتوریا و آلبرت

١. این شیوه یادآور تزیینات بدنه برخیازشمعدانهایخراساندر اواخر سده ششم و اوایل سده هفتم هجری است. برای مثال ر. ک: Melikian-
Chirvani, 1976, pl. IV

٢. قدیمیترین اثر اسلامی که نقش اختر ماه در تزیینات آن بهکار رفته است کاسه سفالینی است از دوره فاطمی در مصر یا سوریه (ر. ک:,Ettinghausen .(1997, p. 382, fig. 12 تا جایی که

میدانیم این تصویر در فلزکاری دوران اسلامی برای نخستین بار روی یک آینه مفرغی منتسب به بینالنهرین و به سال ٥٤٨ق بروز یافته است Combe,)
Sauvaget and Wiet, 1941, p.265, No. 3160 ; Pope and Ackerman,

.(۱۹۳۸, Vol. XII, pl. 1301a پس از

آن، در تاریخ ٥٨٥ق در موصل و روی سکه عزالدین مسعود بن مودود به کار رفته است (ر. ک: Edhem, 1894, p. .(94, no. 130, pl. V وی اولین حاکم

زنگی است که سکهای با نقش ماه ضرب کرده و سنتی برجای گذاشته است که نهتنها عدهای از حاکمان زنگی بعدی بلکه برخی از حاکمان ایلخانیِ تسلطیافته بر موصل نیز از آن تبعیت کردهاند (ر. ک:

Van Berchem, 1910, p.94; note .(49 حضور درونمایه اختر ماه در

نقشبرجسته دروازهسنجار در نزدیکی موصل نیز مشاهده شده است(ر. ک:
Herzfeld and Sarre, 1920

.(,fig. 34 این نقش پیش از آنکه در

نیمه اول سده هفتم هجری به یکی از رایجترین نقوش نجومی در فلزکاری موصل و جزیره تبدیل شود دوبار در اوایل این سده در سرلوح کتاب التریاق به تصویر درآمده است (ر. ک: Farès,
.(1953, pl. III-IV

.۳ فرضیه پیوند درونمایه اختر ماه با شهر موصل از زمانی که برای نخستین بار در سال ۱۹۰۶ توسط وان برخم مطرح شد(Van

(Berchem, 1906, p. 201; note 1،

تا کنون موافقان و مخالفان زیادی پیدا کرده است. آخرین بار رایس در سال ۱۹۵۷ با رد همه احتمالاتِ مطرحشده این فرضیه را زیر سئوال برد (Rice, 1957, p. 321)، اما اخیرﴽ رابی در مقاله ارزشمندی که درباره فلزکاری موصل منتشر کرده است ارزیابی مجدد و محققانه این فرضیه را لازم دانسته است

تصویر ٦.بخشی از تزیینات لبه یکی از صفحات اسطرلاب، ساختهشده به دست محمدبن ابی بکربن محمد الراشدی الابری الاصفهانی به سال ٦١٨ هجری، اصفهان. آکسفورد، موزه تاریخ علم. شماره اثر: ٤٨٢١٣

چشم میخورد که میان پیچکهای زمینه محصور است.١ اگر بحث ما درباره اختصاص نداشتن زنجیره هندسی و نقش برگ نخلی ـ که در اینجا زیر گلوگاه ابریق نمایان است ـ به فلزکاری موصل درنیمه اول سده هفتم هجری قمری پذیرفتنی باشد، میتوان گفت، بهجز نقش اختر ماه، هیچیک از نقوش تزیینی این ابریق با موصل یا بینالنهرین رابطه ماهوی ندارد. اما درونمایه اختر ماه، پیکرهای که به شیوه چهارزانو نشسته و هلال ماه را مقابل صورت خویش گرفته

است، از مشخصترین نقشهای نجومی بهکاررفته در آثار فلزی منتسب به موصل است. ٢ همچنین فراوانی کاربرد این نقش در فرهنگ بصری شهر موصل در سدههای ٦ و ٧ هجری،به حدی است که برخی از محققان آن را در حکم نشانه اختصاصی این شهر قلمداد کردهاند.٣ با وجود این، شیوه ترسیم این درونمایه در اشیای موصلی با ابریق موزه ویکتوریا و آلبرت تفاوت قابل ملاحظهای دارد. در فلزکاری موصل در بیشتر موارد با پیکرهای مواجه میشویم که بهصورت انتزاعی ترسیم شده است. هلال ماه نیز جلوه بصری نمادینی دارد. اما ترسیم این درونمایه در ابریق مورد بحث، همچون عودسوز رازی، واقعنمایی در خور توجهی دارد که آن را از همتایان موصلی و بینالنهرینی خود مجزا کرده است (تصاویر ٤ و ٥). از سوی دیگر، شیوه ترسیم پیکره مورد نظر در این ابریق با شیوه پیکرههای مشابه در برخی از آثار بهدستآمده از غرب ایران هماهنگ است (تصویر ٦).

یکی دیگر از نقوشی که کاربرد فروانی در فلزکاری موصل یافته و در این ابریق نیز به کار رفته است نقش هندسی شش و سهپری تُکهدار است. همچون بسیاری دیگر از تزیینات هندسی بهکاررفته در فلزکاری اسلامی، به نظر میرسد نقش مذکور نیز از تزیینات معماری اسلامی وارد این هنر شده باشد. در اوخر سده پنجم هجری این نقش را میتوان در تزیینات آجری یکی از برجهای خرقان (ر. ک:

(Stronach and Cuyler 1966, pls. XVI, XIXb و در سده ششم هجری در مقبره پیر تاکستان (ر. ک: Shani (1996, fig. 15 مشاهده کرد. در همین سده، گونه متفاوتی
از اجرای این نقش در گنبد علویان همدان نیز دیده میشود (ر. ک: .(Shani 1996, figs. 36 and 49b با وجود این،

.(Raby, 2012, p. 32)

تصویر٧: نقش شش و سهپری تکهدار در میان ترنجهای چهارپر. بخشی از تزیینات بدنه ابریق تصویر ٣

فصلنامه علمی- پژوهشی نگره

تصویر٨. نقش شش و سهپری تکهدار در تزیینات بدنه ابریق موسوم به بلاکاس، ساختهشده به دست شجاع بن منعه موصلی به سال ٦٢٩ هجری در موصل. موزه بریتانیا، شماره اثر: ME OA1866.12-29.61

استفاده از این نقش تزیینی به معماری غرب ایران محدود نیست، بلکه در گچبریهای مسجدجامع الازهر (ر. ک: Wij-(dan, 1999, fig. 71 و مسجد ابن طولون در قاهره (ر. ک:

(Barrucand, 2005, fig. 2.16 نیز میتوان سراغ آن را

گرفت. در فلزکاری نیمه اول سده هفتم هجری نیز این نقش بهطور همزمان روی آثار غرب ایران و بینالنهرین بروز یافته است. با وجود این، تفاوتی در بهکارگیری آن در این دو ناحیه دیده میشود: در فلزکاری غرب ایران، این نقش بهصورت واحد و در حکم یک جزﺀ کامل به کار رفته است، درحالیکه در آثار موصل و شمال بینالنهرین مجموعهای از نقوش شش و سهپری تکهدار در کنار هم یک جزﺀ تزیینی را میسازد (تصویر ٧ و ٨ ).

نقوش مرغی محصور در ترنجهای چهارپر و مجاور نقش اختر ماه نیز اهمیت ویژهای در ترکیببندی تزیینات بدنه دارد (تصویر ٧). در اینجا تصویر چهار مرغ و یک سرِ آدمی دیده میشود. دو مرغ در بالا با فاصله، ولی روبهروی هم قرار گرفتهاند و دو مرغ دیگر نیز در پایین ترنج تقریباً به یکدیگر چسبیدهاند. مرغهای پایینی گردن خود را عقب برده و سرشان را بالا گرفتهاند. بین منقار این دو مرغ تصویر سر آدمی دیده میشود. در یکی از ترنجهای ردیف بالا، علاوه بر سری که بین منقار دو مرغ پایینی قرار گرفته است، سر دیگری بین منقارهای دو مرغ بالایی نیز دیده میشود.١ به نظر میرسد ردیابی مجموعه این نقش بهطور عین به عین چه در فلزکاری خراسان و چه در فلزکاری بینالنهرین امکانپذیر نیست. با وجود این، نمونههای مشابهی در دست داریم که نشان میدهد نقش دو مرغِ رو در رو نه تنها در فلزکاری بلکه در پارچهبافی این دوره و حتی دورههای پیشین محبوبیت بسیاری داشته است.٢

شمعدان موزه ویکتوریا و آلبرت: درحالیکه نقوش مرغی

در ابریق بالا فقط در ترنجها دیده میشود، این نقوش در شمعدان ویکتوریا و آلبرت وارد پسزمینه شده و فضای بسیار بیشتری را اشغال کرده است (تصویر ٩). در اینجا، تصویر مرغان بهصورت انفرادی در حالتها و موقعیتهای متفاوت ترسیم و در سطح شمعدان پخش شده است. با وجود اینکه درباره پیشینه این نوع استفاده از نقوش مرغی در فلزکاری چیزی دانسته نیست، شیوه ترسیم و پرداخت مرغهای این نقوش بهطور آشکار با مرغهای ابریق بالا شباهت دارد: در هر دو مورد طبیعتگرایی محسوسی مشاهده میشود. علاوه بر این، ترسیم شاخوبرگهای پیچکی در زمینه این نقش، که همچون رشته نخی از میان مرغانِ به تصویر درآمده عبور کرده است، پیوستگی میان این دو را تقویت میکند. پیشتر در اوایل سده هفتم در فلزکاری خراسان، بهویژه در تزیینات قلمدان شاذی در سال ٦٠٧ هجری میان نقوش پیچکی با مرغها و سایر جانداران رابطهای برقرار شده و از شکل سر و بدن آنها در برخی اجزای این نقوش استفاده شده بود.٣ ممکن است نقشی که در اینجا بهکار رفته در ادامه تحول مذکور باشد. با وجود این، این حکم نیازمند بررسی دقیقتر و بیشتری است.