امروزه با بروز انواع و اقسام مکاتب معنوی در جهان، ضرورت بحث از معنویت انکار ناپذیر است. تکثر و تنوع مکاتب معنوی جهان، ریشه در سردرگمی انسان از یافتن مسیر واقعی معنویت دارد. دنیای غرب نیز به منظور حمایت از افکار اومانیستی، ناگزیر از بها دادن به مساله معنویت میباشد.

غرب که شاهد موج گرایش به معنویت در دوره پست مدرن بود، معرفی الگوهایی معنوی همرنگ با اومانیسم را وجهه نظر خود قرار دادوجود. حدوداً ۴۰۰۰ فرقه معنویتگرا در جهان، حاصل چنین سیاستی است (شریفزاده، .(۱۳۹۰ در حقیقت جنبش حرکت به سوی معنویت دینی در جهان در دوره پس از مدرنیته، که روند نزولی به خود گرفته بود، قوس صعودی یافت، ولی به دلیل اهداف سیاسی و استکباری، از مسیر خود منحرف شد و صبغه اومانیستی به خود گرفت و به دلیل تضاد فرهنگ ها به شکلهای متعددی بروز کرد (همان).

درحقیقت انقلاب معنویتگرا در غرب به این دلیل بود که اصل نظام اومانیستی، به بنبست کشیده شده بود. »هیچ کس خواه دیندار باشد خواه بی دین، به عالم ظاهر خرسند نمیشود« این جملهتعبیرِ یکی از دانشمندان غربی است (فرانکل، .(۱۳۷۴ انسان مدرن با پیشرفت در مادیّات صرفاً توانست به اختراعات و علوم بشری نائل آید؛ ولی همین بشر در ادامه راه خود در مسیر مدرن شدن از نوع مادی، با آفاتی مواجه شد. بیعدالتی، رخت بستن محبت از جامعه، درگیر شدن به زندگی ماشینی خسته کننده، سود پرستی و طمعکاری نسبتبه مادیات و روز مرّگی، او را واداشت تا در صدد یکسری مسائل عمیقتری باشد و به دنبال حل کردن چراهایی برود که از عظمت درونی او ناشی شده و به تمام ارزش ها پاسخگو است، نه یک ارزش واحد که صرفاً مشوق او به گرایش مادی و علوم تجربی است (محمدی، .(۱۳۸۰ تا جایی که برخی ادیان الهی در مواجهه با مدرنیتهرنگ باختند. نهایتاً این مواجهه منجر به این شد که معنویتهای کاذب به جای معنویت سنتی سر کار آمدند (نصر، .(۱۳۸۶ جنبش مذهبی عصر جدید از سال ۱۹۸۰ -که خودش را از دینداران عاطفی به نوع غیر کلیسایی معرفی میکرد- بعد ار دوره مدرنیته، پا به عرصه گذاشت. در این دوره مسائلی چون طالعبینی و علوم غریبه متجلی گشت. این جنبش به دنبال بازگشت به

زندگی گذشته و آرامش به دور از هیاهوی مدرنیته بود (کلدلوتران، .(۱۳۷۲

امروزه در غرب از یکسو گرایش به معنویت شرقی، و از سوی دیگر اسلامی و حتی معنویت سنتی مسیحی، در آثار اندیشمندانی چون ماسینیون، کوربن، زیمر، الیاده، گوته، بلیک و امرسون دیده میشود (نصر، .(۱۳۸۶

معنویت در اسلام ارتباط تنگاتنگی با پارسایی و ایمان و التزامات شرعی دارد، بهطوری که نمازهای روزانه، روزه، زیارت اماکن دینی، قرائت قرآن و بسیاری از اعمال دیگر، ریشه در اصل ارتباط با خدا و ایمان به غیب دارد. از اینرو توجه به ابعاد درونی

و رازآمیز معنویت اسلامی در عظیمترین شکل آن، که با جهان معنویت در ارتباط است، ضرورتی انکار ناپذیر است (همان).

امروزه از سوی برخی روشنفکران اسلامی و وطنی، نسبت به معنویت رویکردهایی ارائه میشود که با منظومه باورهای دینی ناهمخوان به نظر میآیند. عدم نقد و تحلیل درست این رویکردها، میتواند موجب شبهاتی گردد و بخصوص معنویت بدون دین، مهمترین پیامد این تفکر خواهد بود.
این از یک سو، و از سوی دیگر، امروزه انواع مکاتب معنوی در جهان سربرآوردهاند، که این تکثر و تنوع، ریشه در سردرگمی انسان از یافتن مسیر واقعی حقیقت و هدایت دارد. از اینرو تبیین نظام منطقیمعنویتِ برخاسته از وحی و زیر شاخه دین و اخلاق، امری ضروری مینماید.

در مقاله حاضر پس از تعریف معنویت، اهم مبانی و بنمایه های مرتبط با آن، طرح

و بررسی میگردد و سپس به نقد و تحلیل این نظریه پرداخته می شود.

مفاهیم و کلیات

معنویت

»عنو« به معنای حبس است (زبیدی، بیتا، .(۱۱۷ :۳۹ اسیر را به این دلیل که محبوس است، عانی گویند. در قرآن تعبیر »عنت الوجوه« به این معناست که در قیامت چهرهها محبوس و مبهوت خداوند متعال میشوند (همان: (۱۱۵
به مفاهیم نیز از این جهت که اسیر و محبوس در ذهن انسان هستند، معانی میگویند؛ برخلاف الفاظ که به شکل ظاهر در میآیند (همان: .(۱۲۳

بر این اساس معنویت مصطلح، هر آن چیزی است که با ذهن و قلب درک میشود. شاید بتوان گفت که این واژه به یک جهت معنویت منفی را هم در بر دارد؛ چرا که ذهن و قلب، مرکز تمام امور معنوی از جمله عشق، محبت، کینه، دشمنی و …

دنق ×
نصیریان صفر – محمدی مسلم – دین منهای گرایی ویتمعن نظریه

× ۱۴۳

×

سالبیست

و،دوم شمارههشتاد

وششم × ۱۴۴

است. بنابراین انسان معنوی کسی است که با عالم ذهن و معنا سرو کار دارد و کارهای خود را براساس معقولات ذهنی خودش سامان میدهد.

مبانی معنویتگرایی مدرن

دو بنیان اصلی این رویکرد را میتوان در دو قالب»تعبد، وجه ناسازگاری دین و معنویت« و دیگری »معنویت مدرن، محور دینداری« معرفی نمود.

الف) تعبد، وجه ناسازگاری دین و معنویت

در معنویتگرایی مدرن آموزههای دین، عقلانیتپذیر و اثباتپذیر نیستند؛ چرا که احکام و آموزههای مذهب، ریشه در احساسات و ایمان دارد، و احساسات دینی به هیچ وجه قابلیت عقلانی شدن را ندارند. بنابراین معنویت دینی که برخاسته از این نوع احساسات است، هویتی مجهول و غیر معرفتی مییابد. قوام دینداری به تعبد است. تعبّد هم اساساً با حس بندگی و عبودیت -که یک پدیده و حس درونی فارغ از معرفت است-مرتبط می باشد؛ بنابراین دین که برخاسته از حس عبودیت انسان است، ریشه در

معرفت عقلانی ندارد و نمیتواند معنویتساز گردد؛ در حالی که ما در معنویت پشتوانهای به نام عقلانیت و معرفت را جستجو میکنیم (جمعی از محققین، بیتا).

این برداشت از دین و معنویت،اساساً به ناسازگاری و تضاد بین دو مقوله دینداری و معنویت حکم میکند، بهطوری که معنویت را از دینداری منفک کرده و قائل به ناسازگاری این دو مقوله میشود:
تفاوت دینداری و معنویت این است که دینداری اگر تعبد نداشته باشد، دینداری نیست اما معنویت اگر متعبدانه باشد، معنویت نیست (ملکیان، ۱۳۹۱الف).

حال چنانچه عقلانیتی که بایستی پشتوانه معنویت باشد، در دین وجود نداشته باشد، در مقابل مدرنیته که از عقلانیت ریشه میگیرد این قابلیت را دارد که معنویت درست کند.

قوام مدرنیته به عقلانیت است. کسی مدرن است که ترازوی هرگونه رد و قبول، انکار و تایید، جرح و تعدیل و تضعیف و تقویت را در درون خود قرار دهد. یعنی برای پذیرفتن یا وازدن هر گزاره، و یا رد و قبول هر باوری، به مجموعه ادراکات خود توجه کند. عقلانیت یعنی ترازوی هر کس در درون اوست نه خارج از او. اگر این دو سخن را بپذیریم شکی باقی نمیماند که دینداری با مدرنیته سازگار نیست، چون در دینداری تعبدی هست که با عقلانیت، یعنی با خوداندیشی و داوری استقلالی سازگاری ندارد (قنادیان، .(۱۳۸۷

درچنین معنویتی هر انسانی ممکن است به اقتضاء هر زمانی، در امور جزئیتر خود، عکسالعملی بر خلاف دیگران را در پیگیرد، چنانکه تصریح شده است که:
شما ممکن است مثلاً از دروغ گفتن دیگران نسبت به خودتان خوشتان بیاید، پس میتوانید شما هم به دیگران دروغ بگویید. یعنی در اینجا معیار تجربه شخصی خود شماست، نه اینکه یک امر ثابت عقلانی در جهت اثبات درستی راستگویی و یا بطلان دروغگویی داشته باشید؛ بلکه آنچه که صرفاًثابت است کلیّت و صورت قضیه بالاست، که بیانگر یک فرایند عقلانی و نسبی است، بدون اینکه یک فرآورده ثابتی باشد (ملکیان، ۱۳۹۱الف).

ب) معنویت مدرن ،محور دینداری

یکی از فرقهای مهم انسان متدین با انسان معنوی، این است که انسان متدین لااقل به یک متن مقدس التزام نظری و عملی دارد، و حتی تعالیم آن را بیچون و چرا قبول دارد؛ ولی معنویت، خود یک حساب جدایی دارد. تعبد صرف، موجب کسب معنویت برای انسان نیست. انسان معنوی دین را نه از روی تعبد، بلکه از روی علاقه و میل درونی میپذیرد. البته بعد از اینکه دینی را پذیرفت، میتواند نسبت به آن تعبد داشته باشد. ولی این فرق میکند با آنکه ما اساساً دینی را از روی تعبد و نه میل شخص بپذیریم، که موجب میشود ما انسان بدون معنویت باشیم:

من میتوانم انسان معنوی باشم و عشاء ربانی به جا آورم و اما اگر پذیرش این روزه را از سر تعبد بپذیرم، من را انسان متدین میکند نه انسان معنوی (ملکیان، ۱۳۹۱ب).