مقدمه

موضوع: برای شناخت و شناساندن شخصیتهای برجسته علمی، یکی از بهترین روشها بررسی آثار مکتوب آنان است که بازتاب آرا و اندیشه ها و تجلیگاه علم و دانش آنهاست از آنجائیکه شناخت دقیق افکار و اندیشه های هر یک از بزرگان می تواند چراغ روشنگری فراروی نسل جوان باشد ما را بر آن داشت تا برای تحقق این آرمان مقدس، دست به دامن آسمان پرستاره ی علم ادب ببریم تا چراغی برگیریم.

لذا در این کهکشان، ستاره ای را رصد کردیم که هرچند غبار غرض ورزی وجهل آمیخته با گذشت زمان، چهره ی عالمتاب او را تا حدودی پوشانده است و آنگونه که شایسته شخصیت او بوده برای جهان علم و ادب شناخته نشده است.

وی شخصیت بی نظیری است که با داشتن مناصب فقاهت و زعامت و نقابت علویان و مناصب مختلف سیاسی، هیچگاه شیفته مظاهر و زخارف دنیوی نشد و لذا بواسطه ی اتصال به حقیقت هستی، اهل دل بود. عاطفه ی سرشار، روحیه ی حساس، وقریحه ی وقاد او باعث گردید که برای بیان حقایق و ثبت وقایع سلاح قدرتمند خود را بکار گیرد و در جهت تحقق اهداف و آرمانهایش گوش به ندای دل دهد که نتیجه آن اشعار نغز و دلنشین و سخنان زیبای اوست که دیوان شعری با چنین گلهایی فراهم آورد. با توجه به اینکه دیوان اشعار این نادره ی دوران بازتاب اندیشه های عمیق و آئینه ی تمام نمای سلوک عرفانی اوست ایجاب می کند که برای شناسایی اندیشمند فرزانه و شاعر گرانمایه، دیوان اشعار او را درکنار آثار گرانبها و ارزشمند فقهی و کلامی اش کاملاً مورد نقد و بررسی علمی و ادبی قرار گیرد.

اهداف: لذا در این کار تحقیقی هدف ما بر آن بوده است که آرا و اندیشه های یگانه ی دوران را از میان اثر ارزنده ی ادبی اش( دیوان اشعار) مورد ارزیابی و نقد بررسی قرار داد تا از میان اشعار به بازخوانی نظریات و افکار عالمانه ی « شاعر فقیه» بپردازیم. بنابراین در شناخت ابعاد شخصیتی این ادیب گرانقدر نیازمند آن هستیم که پاسخ های قانع کننده ای در قبال پرسش های زیر داشته باشیم:

۱- نحوه ی تجلی افکا رو اندیشه های رضی در دیوان چگونه بوده است؟
۲- تأثیر شریف رضی بر ادبای پس از خود و ادبیات عرب به چه میزان بوده است؟
۳- جلوه های انتساب به دودمان علوی و میزان تأثیر آن بر شخصیت وی چقدر می باشد؟
۴- گردآورنده نهج البلاغه واقعاً کیست؟ و تأثیر آن بر ادبیات عرب چگونه و تا چه اندازه ای بوده است؟
فرضیه ها:
با توجه به اینک رضی یک فقیه برجسته و آشنا به ظرایف علوم اسلامی است ولی اشعار خود را مرکب اندیشه های علمی و ادبی و مباحث فلسفی قرارداده و برای بیان مقاصد وتشریح مسائل علمی و عملی بهره های فراوان از آن برده است و در هر جائی که نیاز بوده به طرح مباحث اخلاقی و مبانی فلسفی انسان شناسی و معادشناسی پرداخته است. سبک منحصربه فرد او در هجویات نمونه ی بازر اخلاق اسلامی است. و یا غزلهای عاری از وصف« می» و توصیف نوازندگان و خوانندگان زیباروی، حاکی از محتوای مکتب و تعالیم عرفانی وی است.

وی با تأسیس اولین دانشگاه مدرن علوم اسلامی و تربیت شاگردان فاضل و فقهای نامداری چون شیخ طوسی(ره) و نگارش و گردآوری کتاب گوهربار

« نهج البلاغه» تأثیر انکارناپذیری بر ادبیات جهان اسلام و عرب و ادبای پس از خود برجای گذاشت. لذا او با این اقدام خدمت ارزنده ای به جهان ادبیات و علم و اندیشه ی بشری نمود. ولی کار پرثمر او دچار تردید واقع شده و در برخی از محافل سخن از گردآورنده و یا نگارنده نهج البلاغه به میان می آید که او واقعاً کیست؟

ما نیز د راین مجموعه با توجه به اسلوب نگارش نهج البلاغه و تطبیق آن با سبک نوشتاری رضی در کتابهای ماندگارش و با بیان دلایل وشواهد و قرائن ثابت نمودیم که افتخار گردآوری نهج البلاغه همچنان برای رضی بوده و خواهد بود.

انتساب رضی به خاندان علوی وشرافت ذاتی این خاندان باعث گردید که نیروی عجیبی در رضی بوجود آید و چنان مقتدرانه پا به عرصه گذاشت ک در مطالبه ی علنی حقوق خانوادگی خویش در امر خلافت از هیچ مقامی و منصبی هراس به دل نداشت و لذا جسورانه خلیفه ی عباسی را مورد خطاب قرار می دهد و گاهی هم خواسته های قلبی خود را در قالب ستایش پدر به منصه ی ظهور می رساند.حتی برای ابراز انزجار از خلافت عباسی به خلیفه ی فاطمی که در جد و مرام تا اندازه ای با او مشترک بوده اظهار علاقه و محبت می کند.

مرثیه های رضی هم از این خواسته ی او خالی نیست و شاید اوج قدرت او در نکوهش خلافت اموی و عباسی باشد. وی در ضمن سوگنامه های حضرت سیدالشهداء(ع) با شیوه ای نو، به بیان وقایع تاریخی و ستم های قدرتمندان غاصب می پردازد.
محتوا:
پایان نامه ی حاضر در قالب دو باب تدوین شده است که در باب اول به بررسی اوضاع اجتماعی و ادبی قرن چهارم پرداخته که در این فصل علاوه بر بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی، به نقش آل بویه در حرکت فکری و فرهنگی قرن چهارم و مظاهر فرهنگی و ادبی این قرن در قالب محصولات فرهنگی نظیر: شعر، نثر، نقد و علم لغت می پردازد.

در فصل دوم این باب به بررسی زندگی نامه ی سیدرضی از ولادت تا وفات می پرازد که در این میان به شجره نامه ی او ، پدر، مادر، و فرزندان بطور کامل توجه شده است و مطالب مفصلی را در باره مقام و منزلت پدرش سیدابواحمد موسوی و نقش اصلاح گرانه ی او در جامعه آن روز و وساطت میان خلفا و سلاطین و بزرگان آورده ایم و در ضمن نکاتی هم درقالب همین بحث درباره ی خصوصیات اخلاقی او بیان کردیم.

در ادامه ی سخن از اساتید و مشایخ رضی و تربیت یافتگان مکتب او و نقش مجتمع عظیم علمی، فرهنگی «دارالعلم» در نهضت فکری و تأسیس مجامع شبیه به آن بطور مفصل بحث شده است. رضی در کنار مناصب و مشاغل رسمی و اشتغال کامل، دست از تدریس و تألیف برنداشت و لذا علاوه بر بیان اسامی تألیفات و فعالیتهای علمی و بررسی شاگردان از اثربسیار ارزشمند او« نهج البلاغه» هم غافل نشده و لذا به بررسی نگاره ها و پژوهش های صورت گرفته در زمینه ی نهج البلاغه و پاسخ به شبهات مطرح شده درباره ی متن و گردآورنده آن نیز پرداخته ایم.

در باب دوم که به موضوع اصلی تحقیق مرتبط می شود به بررسی ونقد دیوان اشعار رضی و نسخه های خطی کتابخانه های ایران و جهان می پردازد و دیوان اشعار او را از جهت محتوایی با استفاده از مفاهیم و مضامین وموضوعات قصاید مورد نقد کامل قرار می دهد.

این باب از شش فصل به ترتیب موضوعات شعری و حجم آنها تدوین یافته است که در هرکدام از این فصول، با طرح مباحثی به بیان ابعاد و ویژگی ها و ساختار و موضوع و مضامین قصاید دیوان و قالبهای شعری پرداخته ایم که عبارتند از: مدایح، رثا و سوگنامه ها، فخرو حماسه، غزلیات و حجازیات، هجویه ها و پند و اندرزهای حکیمانه.
لازم به یادآوری است که در هر فصل به تناسب نیاز به شرح و ترجمه ی برخی قصاید و غزلیات نیز اهتمام تمام صورت گرفته است.

رضی با سرودن ترانه های سرزمین یار(حجازیات) به همه ی دلسوختگان عاشق و عاشقان دلسوخته فهماند و نشان داد که می توان بی آنکه آلوده ی ناپاکی و فساد شوند در مسیر عشق الهی قدم بردارند؛ و در حقیقت از عشق زمینی راهی به وسعت هستی بسوی معشوق اصلی گشود. او ثابت کرد که می توان شب را درکنار محبوب بسر برد بی آنکه به گناه آلوده شد. رضی با طرحی ابتکاری در هجویات بی آنکه متعرض عیوبی شود که احساسات را جریحه دار می سازد، دست به روشی زد که در آن از روش هجویات برای اصلاح اخلاق ناپسند و رفتار زشت مخاطب استفاده نمود. وی عیبهای اشخاص را متذکر می شود نه اینکه متعرض آبروی او شود بلکه وضعیتی پیش آید که خود شخص به اصلاح خویش بپردازد.

رضی که خود حکیم وارسته است لذا در انتظار فرصتهایی است که درهای حکمت را نثار افراد ومخاطب خویش کند. به حق باید گفت که رضی شایسته ی القابی چون« اشعر قریش» و« رائدالعفاف» است.

پیشینه ی بحث:
هر چند که در زمینه ی آثار علمی و ادبی رضی تحقیقاتی صورت گرفته است ولی در مقایسه با شعرای همردیف و همطراز او بسیار اندک است. و شاید یکی از دلایل اصلی آن نبودن منابع کافی در زمینه ی نقد آثار ادبی وی و یا عدم دسترسی آسان به کتابهای اوست و شاید هم مفقود بودن خیلی از آثار وی باشد. ولی با وجود همه ی کمبودها، کارهای قابل توجهی انجام شده است که در جای خود قابل تقدیر و امتنان می باشد. از جمله ی کارهای صورت گرفته، پایان نامه های دانشگاهی است که با وجود همه مشکلات در راه شناخت و نقد زندگی سیدرضی، تلاشهای پسندیده ای کرده اند. ولی به تناسب موضوع تحقیق به بررسی بخشی از زوایای علمی و ادبی پرداخته شده و غالب تألیفات حوزوی نیز با بررسی محوریت نهج البلاغه موضوعات گوناگون با جنبه های فقهی و کلامی او را مورد توجه قرار داده اند.

با سپاس از تلاش همه کسانی که در این راه زحتمهای فراوانی را متحمل شده اند، ما نیز در حد توان وضرروت شناساندن این چهره برجسته اسلامی، به محافل علمی و ادبی و محققان و پژوهشگران فارسی زبان، برای تحقق این آرمان مقدس، در پرتو توجهات خداوند متعال قلم فرسایی نمودیم باشد که مورد رضایت حق تعالی قرار گیرد. و من ا… التوفیق

یحیی محمدی
آذر ماه ۸۴

باب اول

اوضاع سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ادبی
دوران سید رضی

فصل اول:

بخش اول : اوضاع سیاسی و اجتماعی و ادبی
شکوفایی ادب عربی در عصر و دوران حکومت چندین قرن عباسیان در تاریخ اسلام از جایگاه بسزایی برخوردار است ودستآوردهای این دوران بر هیچ صاحبنظر منصفی پنهان و ناشناخته نیست ولی امپراطوری عظیم عباسیان با تمام توان و قدرتی که داشت بالاخره دوران اقتدار و عظمتش به سرآمد و دستگاه عظیم خلافت با همه ی شکوه و جلال ظاهری اش دچار ضعف و ناتوانی شدید گردید و خلفا دیگر آن نفوذ و قدرت سابق را نداشتند. اختلافات داخلی در ارکان قدرت و نفوذ و فشار قدرتهای رقیب و خارجی چون ایرانیان، فاطمیان، و … باعث ناتوانی خلفا و در نتیجه سلب اختیار از آنان شد. با پیروزی دیلمیان و نفوذ در بغداد، از خلیفه ی عباسی جز نام و تشریفات ظاهری و گاهی مذهبی چیزی باقی نمانده بود؛ و در حقیقت قدرت مطلقه در حوزه ی حکومت امپراطور عظیم عباسیان در دست سلاطین آل بویه که به میل خود و به تناسب شرایط خلیفه ای را عزل می کردند و خلیفه ی دلخواه خود را بجای او برمی گزینند. نیمه دوم قرن چهارم شاهد

وقایع بسیار بزرگی بود که در خلافت فرسوده ی عباسیان تأثیرات بسزایی داشت. این دوره که بنام «عصر دویلات» نیز معروف شده است، قدرت سیاسی عباسیان تقریباً به چند بخش تقسیم گردید که هر یک دولتهای کوچکی بودند که در حفظ حاکمیت خود همیشه با یکدیگر در ستیز و کشمکس بودند که مهمترین آنها عبارت است از: عباسیان در عراق، فاطمیان در شمال آفریقا، آل بویه در عراق و ایران، حمدانیان در حلب و موصل، امویان در اندلس،

غزنویان در هند وافغانستان، سامانیان در بخارا، آل زیار در گرگان، عقیلی ها در موصل، و خاندان شاهین در بطائح و برخی از قبایل عرب نیز بر اطراف عراق و شام سلطه یافته بودند. علاوه بر آن تهاجم های رومیان بر مرزهای سرزمینهای اسلامی وزدوخوردهای قرمطیان عراق نیز وجود داشت.
از وقایع مهم این قرن درواقع روی کارآمدن دولت آل بویه در عراق و ایران است که حتی به نام آنان سکه کردند.

با سرکارآمدن دولتهای متعدد تحولات گسترده ای در سرزمینهای اسلامی بوجود آمد چنانچه اشاره کردیم دائماً بین این دولتهای کوچک اختلافات و کشمکش بود که نمود اصلی این اختلافات به جهت اختلاف مذهبی در ایام برگزاری حج ابراهیمی بود و گاهی منازعات چنان اوج می گرفت که باعث می شد برخی از کاروانهای وابسته به دیار مورد مناقشه آن سال به مراسم حج نبایند و عملاً مانع آنها می شدند و از طرفی اختلافات میان آنها موجب گردید که به علت عدم تسلط کافی به راهها، راهزنان و دزدان حرفه ای زیادی وجود آیند که راه کاروانیان را می بستند و تمامی دارائیهای آنان را به غارت می بردند.

از میان همه دولتهای مذکور، تا اندازه ای دولت فاطمیان مصر د ر بلاد مقدسه ی مکه ی مکرمه و مدینه ی منوره از قدرت نفوذ قابل توجهی برخوردار بودند و اکثراً به نام آنان خطبه خوانده می شد. حتی« القادر بالله عباسی برای فرستادن کاروان عراقی به مکه ی مکرمه در سال ۳۹۶ هجری از ابوالفتح کاردار فاطمینان در مکه اجازه گرفت و او هم به شرط ایراد خطبه به نام فاطمیان به آنها اجازه داد و خلیفه ی عباسی نیز پذیرفت.»
در ضعف خلافت و خلفای عباسی همین کافی است که آنها حتی اختیار انتخاب وزیر و وکیل را نیز برای خود نداشتند؛ این در شرایطی بود که سلاطین آل بویه هرکسی را که می خواستند عزل ونصب می نمودند. ضعف خلفا در اصل از زمان المقتدر آغاز شد که در زمان خلافت بیش از سیزده سال نداشت، و آنچنان خلفا ناتوان شدند که خلیفه ای چون «المستکفی» و «الطائع» را از تخت پائین کشیدند و عمامه ی آنها را بر گردنشان پیچیدند و با وضعیت فضیحت بار و تحقیرآمیزی به زندان بردند. اما آل بویه خود نیز از آفت قدرت و ثروت در امان نماند و لذا پس از مدتی برای تصاحب قدرت یا افزایش قدرت و ثروت به جان هم افتادند. اولین طمع کار خاندان بویه عضد الدوله بود که برای افزایش سلطه و نفوذش به ملک پسر عمویش بختیار( عراق) حمله کرد و پس از پیروزی ابن بقیه وزیر بختیار را به پای فیل بستند و پس ازمرگش چندین روز به دار آویختند.
از میان خاندان آل بویه صمصام الدوله نیز چندان اقبال خوبی نداشت و مورد تهاجم سپاه ایرانی به فرماندهی برادرش شرف الد وله قرار گرفت که ناچار به واگذاری تخت و تاج به وی شد بعد از وفات شرف الدوله برادرش بهاءالدوله زمام حکومت را بدست گرفت و خانواده و بستگانش تلاش زیادی کردند، تا قدرت را از چنگ او خارج سازند، ولی موفقیتی به دست نیاوردند. بنابراین بهاءالدوله از سال ۳۷۹ هـ. تا سال ۴۰۳ هجری نزدیک به بیست وچهار سال سلطان بلامنازع عراق بود .
رضی از زمان عزالدوله بختیاربن معزالدوله که هشت سال بیشتر نداشت تا زمان سلطان الدوله یعنی سال ۴۰۶ هجری در چنین اوضاع و احوال سیاسی بزرگ شد؛ و از زمان زندانی شدن پدرش وارد عرصه سیاست گردید و همین امر انگیزه ی او را در ایجاد ارتباط با خلفای عباسی وسلاطین آل بویه تقویت نمود و لذا طرح رابطه ی دوستی با خلفایی چون «الطائع لله» و «القادر بالله» پی ریزی کرد. آغاز رابطه اش با الطائع لله مقارن با دستگیری و زندانی شد. رضی برای شروع، اولین ستایش نامه ی خود را در ستایش الطائع با این قصیده و مطلع شروع نمود:
أغارُ عَلی ثََراکَ مِنََ الرّیاحِ و أسألُ عَن غَدیرکَ و المِراحِ
ستایش و مرایح الطائع همچنان ادامه یافت تا اینکه از خلافت برکنار شد و حتی غمنامه های ستایش آمیزی پس از برکناری نیز تا زمان مرگ الطائع ادامه داشت که همین کارباعث شد که القادر به اخلاص و وفاداری او پی برد و به دوستی و رابطه ی خالصانه ی او یقین پیدا کرد و لذا مقدمه ی روابط آنها گردید. دوره ی القادربالله تقریباً دوره ی فعالیتهای پرشتاب سیاسی رضی بحساب می آید. رضی در معادلات سیاسی این را بخوبی دریافته بود که خلفاء قدرت چندانی ندارند بلکه گردانندگان اصلی خلافت و مملکت پادشاهان و وزرای آل بویه است؛ بنابراین نوک پیکان روابط را متوجه دربار دیلمیان نمود. و حتی با اینکه ارتباطش با القادر در حد تعارف و تشریفات بود پس از قرابت و پیوند با بهاءالدوله روابط میان او والقادر نیز به شدت قوت گرفت.

در همین زمان با مساعد شدن اوضاع به نفع رضی و علویان و قدرت گرفتن رضی و حمایت شدن از جانب دولت شیعه مذهب آل بویه، فرصت برای ابراز اهداف و آرمانهای درونی اش مناسب شد و لذا علناً و بدون واهمه خواسته ی دیرینه اش را در خطاب به القادر در قصیده ی:
عطفاً امیرالمؤمنین فانّنا في دَوحَة العلیاء لانتفرّقُ

صراحتاً بیان کرد که به دنبال آن و با سرودن بیت« إلا الخلافة….» القادر چنین گفت: «علی رغم اَنف الشریف» یعنی برخلاف میل رضی چنین نیست و اکنون خلیفه من هستم. لذا این مسئله نشان از تضاد و اختلاف آشکار آنها دارد که برگرفته از قدرت و نفوذ رضی در ارکان قدرت می باشد.
در این زمینه یکی از کارهای بسیار حساس و آشوب برانگیز رضی اظهار علاقه و محبت به خلیفه ی فاطمی است که حتی چندین بار تصمیم به ترک بغداد گرفت تا به دیاری برود که« خلیفه علوی» در آنجا حکمرانی می کند خلیفه ای که با رضی هر دو از نژاد علی و پیامبر هستند.

بخش دوم:

ب: اوضاع اجتماعی
قرن چهارم، عصر طلایی و دوره ی شکوفایی علم و ادب، با وجود همه ی مظاهر فرهنگی، در بطن جامعه همچنان با بی فرهنگی و گاهی هم با امور ضدفرهنگی شدیدی مواجه بود. ظاهر جامعه ی پایتخت از دور همانند سطح آب همچنان آرام و بی حرکت به نظر می رسید ولی در درون آن زندگی با اشکال گوناگون و کاملاً متفاوت خود با سرعت تمام در جریان بود.
اوضاع اجتماعی تحت تأثیر شرایط سیاسی دائماً در تغییر و دگرگونی بود و وضعیت سیاسی هم ثبات چندانی نداشت و هرچند مدت یکبار دچار دستخوش تغییر می شد که جامعه را دچار نابسامانی شدیدی می نمود.
در شرح حال رأس هرم اجتماع همین بس که روزی خلیفه ای را با احترام و جلال و شکوه بر عرش خلافت می نشاندند و روزی دیگر با خفّت و ذلت او را از تخت خلافت پائین می کشیدند. ظاهر خلافت همچنان حفظ می شد ولی با نفوذ قدرت نظامیان آل بویه در دستگاه خلافت روزبه روز از قدرت آن می کاست و حدود و اختیارات آن محدودتر می شد.
روزگاری که مشروعیت سلاطین منوط به تأئید خلیفه بود اکنون سلاطین به دلخواه خود و با آزادی و قدرت تمام خلیفه ای را عزل و دیگری را به جایش نصب می کردند.
وضعیت سایر طبقات اجتماع هم تعریف چندانی نداشت، زیرا که عالمان و دانشمندان یا مشغول تدریس و گرم نگهداشتن حلقه های درسی خود بودند و یا دلخوش برخی مناصب بودند که به آنها داده شده بود و لذا برای حفظ موقعیت یا اجتناب از خطر، سخن مخالف نمی گفتند و بیشتر در جهت تأمین نظر صاحبان قدرت امرارمعاش می کردند.
ادبا و شعرا نیز بجای اصلاح جامعه با ابزار قدرتمند خود دائماً درمیان دربار و خانه های امرا و فرماندهان در تردّد بودند تا از این طریق هم امرار معاش کرده و هم موقعیتی بدست آورند و لذا هر آنچه که مایه ی دلخوشی و آرامش صاحبان قدرت بود همان می سرودند و در حقیقت بخش اعظمی از شعر در چنگال صاحبان قدرت بود. واگر شاعری هم با آنان درمی افتاد حتی ور
می افتاد.
کمتر شاعری را در این دوره می توان یافت که از شدت فشار زندگی دچار ستایشگری کاذب نشده باشد.
در شهر هفتادودوملت بغداد هرگروهی در پی حفظ منافع خویش بود و هرجا که فرصتی پیش می آمد درنگ نمی کردند و از حداقل فرصتها نهایت استفاده را می کردند.
در زمینه ی فرهنگ عمومی اجتماع باید گفت که خوشگذرانی امرا و فرماندهان با برپائی مجالس عیش و نوش و جذب شاعران یاوه سرا و کنیزان آوازه خوان خود طبل بی عفتی را می نواخت. و لذا ثروتمندان و قدرتمندان در پی کامیابی و لذت و برخی فقرای بی عفت نیز در پی کسب مال ومنال دامن عفت عمومی جامعه را لکه دار می ساختند.
مجالس شعرا هم دست کمی از آن نداشت.
از مظاهر فساد عمومی اجتماع، فعالیت قمارخانه های و می فروشیها و خانه های فساد بود. اشعار و غزلیات این دوره که بیشتر مسائل شهوانی و توصیف های ناهنجار اعضای بدن مربوط می شد که نشان دهنده دقیق اوضاع برهم ریخته ی فرهنگی اجتماع آن روز است.
غزلهای این دوره کاملاً بوی« می» به خود گرفته اند و در حقیقت بیشتر به «نمایشگاه زنان عریان» می ماند که موجب طغیان شهوت عمومی جامعه گردیده است و لذا گرایش عامه ی مردم به این نوع اشعار و غزلیات بیش از سایر انواع ادب بوده است.
در این دوران تاریک غزل سرایی است که ادیب عارف ما «کالای تازه و نو» به بازارعرضه می نماید. او برای نجات ادبیات و جامعه و تغییر نگرش و انتظار مردم به ادبیات از حس و خواسته های آنان استفاده کرده و مضامین الهی و مبانی عفت را در پرتو حکایتهای محسوس و عامه پسند ارائه می کند.
حتی برای این هدف مقدس، اشعار شاعر محبوب این جامعه( ابن حَجّاج) را برای استفاده ی صحیح عمومی ویرایش کرده و بطور هدفمند در قالب کتابی به نام «الحَسَن من شعر الحُسَین» روانه ی جامعه می سازد.

بخش سوم

اوضاع فرهنگی و ادبی
برخلاف تحولات سیاسی و اجتماعی و پیدایش دولتهای کوچک محلی، قرن چهارم سرشار از حرکتهای بسیار سریع در زمینه های متعدد علمی و ادبی است.
بارزترین ویژگی این دوره ظهور دانشمندان بزرگ در علم فقه و شاعران و ادیبان صاحب نامی است که رنگ و بوی خاصی به این دوره از تاریخ بخشیده اند که نظیر آن را در دوران گذشته و حتی دوره های بعدی کمتر می توان یافت.
دستآوردهای فکری و ادبی این دوره چنان زیاد و شگفت آور است که باعث حیرت و شگفتی محققان گردیده و آنها را مجذوب تحقیق و تفحص در این دوره نموده است و کمتر محقق و نویسنده ای را می توان پیدا کرد که درنوشته هایش اشاره ای به شکوه و عظمت علوم و فنون و مخصوصاً ادبیات این دوره نکرده باشد. در اهمیت این دورده همین کافی است که در میان دوره های مختلف تاریخی به «عصر نهضت» و جنبش علمی شهرت یافته است.
در بوجود آمدن چنین شکوه وعظمتی نقش حساس و ارزنده خلفا و پادشاهان دانش دوست و برخی درباریان و امرای ادب پرور حائز اهمیت است؛ زیرا برخی از این افراد خود از نویسندگان و ادیبان و شاعران بسیار بزرگ و یا از دوستداران علم و ادب بوده اند . از جمله تأثیرات مهم این افراد ایجاد حسّ رقابت میان شعرا و ادبا است که با برگزاری محافل و مجالس ادبی در کاخ و منازل و دربارشان بموجب تقویت علم و ادب و شکوفایی آن گردیدند. از عوامل مهم دیگر نهضت علمی پیدایش دولتهای کوچک محلی است که بدنبال تقسیم دولت و قدرت عباسیان توسط پادشاهان آل بویه در گستره ی حکومت عباسیان بود که دربار ودر گاه هر یک از این امرا و بزرگان دولتهای کوچک محفل انسی برای شاعران و عالمان شد که خود از عوامل تشویق و تقویت علم و ادب به شمار می رود.
در این بخش به مقتضای بحث به بررسی موارد ذیل خواهیم پرداخت:
نقش ال بویه در حیات فکری این دوره و دستآوردهای فکری و فرهنگی قرن چهارم که شامل شهر و شاعران، نثر نقد و لغت و کلام می باشد. و همچنین سعی خواهیم کرد که در حد امکان اسامی مشایخ و اساتید مرحوم شریف رضی را بترتیب سال وفات ذکر کنیم و در ادامه اشاره ی مختصری به شاگردان و دانش آموختگان محضراو و به بررسی بزرگترین مرکز فرهنگی، علمی او «دارالعلم» خواهیم پرداخت.
الف) نقش آل بوبه در نهضت فکری و ادبی قرن چهارم:
نقش حکومت و رجال آل بویه در ایجاد نهضت و جنبش علمی، ادبی قرن چهارم چنان برجسته و متمایز است که هیچ انسان منصفی نمی تواند از آن چشم پوشی کند. هر وزیری را که به مقام وزارت رسانده اند از میان دانشمندان یا شاعران و ادبیان بوده است.
خود پادشاهان آل بویه د رگرایش و تمایل درونی به ادبیات و دانش مشهور ومعروف یوده اند که حتی عضدالدوله در برخی از متون ادبی دستی داشته و به این خاطر دانشمندان و ادبای زیادی را گرد خود جمع کرده و آنها را به تألیف و تصنیف کتاب تشویق می کرد. بعنوان مثال ابواسحاق صابی کتابی را در اخبار واحوال آل بویه به نام (التاجی) تألیف کرد؛ دانشمند معروف نحوی ابوعلی فارسی کتاب (الایضاح) و(التکملة) را در علم نحو برای او تألیف کرد. و بسیا ری از شاعران صاحب نامی چون متنبّی والاسّلامی در معیت او بودند و عزالدوله و تاج الدوله از شعرای آل بویه بوده اند.و به قول ثعالبی خود عضدالدوله نیز شعر می سرود.
از جمله وزرای شاعری که در عصر آل بویه شهرت یافته اند ابن عمید وزیر رکن الدوله و صاحب بن عباد وزیر مؤیدالدوله و برادرش فخرالدوله بوده اند که آثار قلمی آنان همچون ستارگانی بر تارک این دوره می درخشند. و عبدالعزیز بن یوسف حکّار نیز کاتب دیوان انشا د ر دوره ی عضدالدوله و وزیر بهاءالدوله است که شاعری توانا و از دوستان شریف رضی است. ابوسعدعلی بن محمد بن خلف از جمله ی این شاعران است که کتاب (حماسه)ی ابوتمام را با نام (المنثور البهائی) برای بهاءالدوله به صورت نثر درآورده و از کاتبان صاحب نام دیوان آ ل بویه و از دوستان رضی است.
شاعر و ادیب وسخن شناس توانای دیگری به نام شاپور اردشیر که درزمان شرف الدوله و برادرش فخرالدوله به پست وزارت رسید.
ب: مظاهر فرهنگی و ادبی قرن چهارم:
وجه تمایز این قرن از میان قرون مختلف ادبی گذشته این است که خواستگاه جنبش عظیم فکری عربی و اسلامی است که بدنبال آن شعر و ادب نیز شاهد خیزش بسیار بلند و شکوفایی چشمگیری شده که بیشترین و معروفترین شاعران ادبیات عرب را به این دوره اختصاص داده است. در این دوره گروه جدیدی از نویسندگان و ترسّل نویسان بوجود آمدند و نقد و نقادی تحولی بنیادی یافت و کتابهای معروف و فراوانی در این زمینه نگاشته شد و فرهنگنامه های قطور مختلفی ظهور کرد. دستگاه خلافت و دربار شاهان ال بویه و حتی کاخهای وزرا و امرا نیز مملوّ از دانشمدان بود و جلسات بحث و مناظره رونق گرفت و دانش پژوهانی از اکثر نقاط به مرکز فرهنگی و علمی( بغداد) آمدند و حلقه های تدریس و تدرّس را وسیع تر ساختند که حاصل آن تربیت دانشمندان زیادی در شاخه های مختلف علمی و ادبی است که کتابهای تألیف شده در این دوره و عمق آثار علمی و ادبی این دوره گواه براین حقیقت است.
۱- شعر
شعر و شاعری نیز از این قافله عقب نماند، ابواب و اقسام شعر تنوع گسترده ای یافت و سبکهای شعری متعددی پدید آمد و لذا دیوان شعرا گونه های متنوع شعری را در خود جای داد که عبارتند از: اخوانیات، واسوخت، و سلطانیات، مقارضات، و مداعبات که حتی اشعاری چون ثلجیات(برف و باران) فیلیات و برذونیات نیز جزء آنهاست.
شعر این دوره با ورود اندیشه های یونانی و هندی و ایرانی به حوزه ی اندیشه ی اسلامی کاملاً بارور شده که نمونه ی بارز آن اشعار ابوالطیب متنبّی است که پر از امثال و حکم یونانی است و در اشعار ابوالعلاء معرّی معانی و مفاهیم فقهی و فلسفی و صوفی موج می زند. پدیده ی جدیدی که در شعر این دوره ظهور کرده پیدایش چند پاره یا قلعه های کوچک شعری که غالباً به توصیف چیزی خاص می پردازند که در کنار قصاید بلند برای خود جایگاه ویژه ای یافتند. نمونه این پدیده را در دیوان شاعرانی چون متنبّی وشریف رضی به وفور می توان یافت. احمد امین شعر این دوره را به دو بخش تقسیم می کند: بخش نخست شعر کلاسیکی است که شاعرانی چون متنبی و ابوفراس و شریف رضی از این دسته اند و بخش دوم اشعار شعبی (شعر کوچه و بازار یا عامیانه) است که شاعران حرفه ای و متکسب و دوره گردی چون احنف عکبری، ابن حجاج و ابن سکره از این دسته می باشند. و گرایش مردم این دوره به اشعار مبتذل و تمایل به شهرت و لذت از عوامل اصلی به وجود آمدن این نوع شعر بوده است از مشهورترین و معروفترین شاعران این دوره شریف رضی، متنبی و ابوفراس حمدانی می باشند.
نیمه ی دوم قرن چهارم آغاز ظهور شاعران توانا و صاحب نامی است که تا حدی ادبیات عرب مدیون این چهره های ادبی است که عبارتند از: ابوالفرج محمدبن احمد معروف به و أواء دمشقی م ۳۹۰ هـ. ابوالحسن محمد عبدالله السلامی م ۳۹۳ هـ. ، ابوالفراج ببغاء م ۳۹۸ هـ.، ابوالعباس احمدبن محمد نامی م ۳۹۹ هـ.، ابن نباته ی سعدی م . ۴۰۵ هـ.، مهیار دیلمی م. ۴۲۸ هـ.، ابوالعلاء معری احمدبن سلیمان م. ۴۴۹ هـ. که ادیب فیلسوف یا فیلسوف ادیب است.

از میان شاعران معاصر رضی معمولاً نام دو شاعر کمتر به میان می آید و یا در بین شاعران برجسته دیده نمی شود. این دو شاعر ابن سکّره و ابن حجاج هستند که به علت اشعار مبتذل و مفاهیم لغو و لهو آن معمولاً در حاشیه قرار گرفته اند. با همه ی این اوصاف بخاطر اقبال عمومی،

این دو شاعر از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده اند و حتی اشعار و سروده های آنها با قیمتهای گزاف در بازار خرید و فروش می شد، و برخلاف ناهنجاریهای موجود در شعرهای آنها، بازهم مردم به آن شوروشوق نشان می دادند. وصف مجالس لهوولعب از ابداعات ابن سکّره بوده است. وهمه متفق القول براین باورند که عاشق یک زن خواننده سیاه پوستی به نام «خمرة» شده بود که درعشق او

بیش از ده هزار بیت سروده است. و حکایتهای او نقل مجالس شب نشینی های بغداد شده بود. نفوذ اشعار او چنان بود که حتی در شخصیت نفوذ ناپذیری چون شریف رضی نیز اثر گذاشت و

ناخودآگاه و یا آگاهانه به سمت سرودن چکامه های بلند غزل و تغزل به زنان سیاه نمکین کشیده شد. ولی ابن حجاج در سرودن اشعار نامربوط یکّه تاز میدان است که هیچکس در این عرصه بر او سبقت نگرفته و یارای مقابله با او را ندارد. اشعار ابن حجاج چنان موقعیت او را بالا برد و اموال وا ملاکی برایش بوجود آورد ه که در هر جا شفاعت و میانجیگری او را می پذیرفتند و خواسته اش را برآورده می کردند. همه ی اشعار او در شعرهای ناپسند و نامربوط خلاصه نمی شد بلکه در سایر ابواب شعر نیز دستی توانا داشته است. و به این دلیل مرحوم رضی عنایت خاصی به اشعار او داشته و لذا به بررسی آنها پرداخت و گلچینی از اشعار او را در قالب مجموعه ای بنام« الحسن من شعر الحسین» گردآوری کرد و حتی در ماتم او مرثیه ای برایش سرود.
سؤالی که در اینجا برای همه پیش می آید این است که چگونه شخصیتی چون شریف رضی دست به چنین اقدامی می زند؟ و آیا اقدام او از روی رضایت قلبی بوده و یا تحت تأثیر جو حاکم بر جامعه ی آن روزگار گرفته است؟ غالب فخر و مباهات رضی به اشعار نبوغ خود بوده و لذا به نظر می رسد که گزینش و گلچین اشعار ابن حجاج در حقیقت یک واکنش درونی و بازکردن عقده ها و نشان دادن خشم و نارضایتی نسبت به جهت گیریهای غلط جامعه و مردم و بی توجهی و بی علاقه بودن آنها به شعر اخلاقی و اصیل می باشد. و کار شریف بیانگر آن است که وی مجذوب ظرافت و لطافت روحیه ی اوشده و همانطور که خودش گفته: این کار متناسب با ذوق و خواسته ی زمانه اش بوده است و اینکه او شیفته ی مفاهیم مستهجن و نامربوط شده باشد کاملاً مردود است.
و شریف نیز این نکته را دریافته بود که چنین کارهایی باعث ایجاد حسّ رقایت در بین شاعران خواهد شد. و تمایل شاعران به کسب مقام و شهرت و اقبال مردم به آنان نیز موجب انحراف شعر از مسیر اصلی خواهد گردید. و لذا برای دفاع از هویت شعر و پاک ساختن ساحت شاعران به چنین کاری اقدام نمود. او حتی از جبهه گیری مردم و نقادان در مورد شعر متنبّی نیز چنداان راضی و خشنود بنظر نمی رسد. و با وجود اینکه خودش را « سیدالشعرا» یعنی سرآمد شاعران می داند و همیشه به اشعار خود افتخار می کند وبه شاعر بودنش می بالد و در اشاره به موضوع قبلی چنین می گوید:

« یأس و ناامیدی مرا ساکت خواهد کرد در حالیکه در سینه خواسته ای دارم….»
سود و فایده ی سخنان با ارزش برای کسانی غیر ازمن است در حالیکه زیان و ضررهایش برای من بوده است و آیا گروهی پست و لئیم می تواند ادعای حفظ ارزشهای اخلاقی نماید با اینکه شخصی چون من در میان آنان ضایع و تباه شده است.»

۲- نثر:
نثر نیز بنوبه ی خود یکی از میدانهای توسعه ی فکری قرن چهارم به شمار می رود. ظهور نویسندگان زبردست و ترسل نویسان اندیشمند و قوی، نثر و نگارش را به مرحله فوق پیشرفته رساند و بدون اغراق، نویسندگی ماهرانه یکی از راههای کسب مدارج و مناصب گردید و حتی افرادی از ادیان مختلف چون صابی بخاطر داشتن این فن مهم به مقام ریاست دیوان رسائل بغداد رسیدند. با وجود نثرپردازان مهمی چون ابوالفراج اصفهانی، ابوعلی قالی، ابن العمید، ابواسحاق صابی و ابوبکر خوارزمی رضی نیز بنوبه ی خود و بخاطر نگارش نامه های ادبی شیوا با صابی و مکاتباتی که با برخی از بزرگان معاصر خود داشته، سهم بسزایی را در گسترش این فن به خود اختصاص داده است.

۳- نقد:
گروهی از ادبیان و سخن شناسان این دوره به نقد و بررسی عالمانه و ادبیانه اشعار روی آوردند که مجموعه های گرانبهایی را در این زمینه از خود به یادگار گذاشتند که امروزه جزء میراث گرانبهای ادبیات عرب به شمار می رود. این افراد عبارتنداز: ابوالحسن محمدبن احمد بن طباطبا العلوی نویسنده کتاب(عیار الشعر)، قدامه بن جعفر کتاب(نقدالشعر)، علی بن عبدالعزیز جرجانی کتاب(الوساطه بین المبتنی و خصومه)، حسن بن بشر الآمدی کتاب(الموازنة بین شعر ابی تمام و البحتری)، ابوهلال حسن بن عبدالله بن سهل عسکری کتاب(الصناعتین)، ابومنصور ثعالبی کتاب(یتیمة الدهر) و ابوالعلاء المعرّی کتاب(رساله الغفران) و (عبث الوعید).
۴- علم لغت:
در این دوره علم لغت گسترش شگرفی یافت. مورخین دو پدیده مهم را در این شاخه علمی ثبت کرده اند که نخستین آنها، ظهور لغت نامه های بزرگ و گستردگی معانی کلمات است که به خاطر اقتباس و گرته برداری از فرهنگ های وارداتی به زبان عربی است که از طریق ترجمه متون ملل مختلف، الفاظ جدیدی وارد حوزه فرهنگ زبان عربی گردید و نیز گسترش دایره علوم فقه و جدل و مناظره باعث ظهور اصطلاحات خاصی در این زبان شد و علاوه بر همه این موارد، جهش لغوی توسط ابوعلی فارسی و شاگردش ابوالفتح عثمان بن جنی صورت گرفت. نثر این دو بزرگوار ضرورت خروج از دایره توقیف و سماع لغت، بواسطه استفاده از شیوه قیاس و اشتقاق بود.
و دوم اینکه ترتیب نگارش و قرارگرفتن کلمات در فرهنگ لغت ها یا لغت نامه ها براساس حروف هجاء تعیین گردید که دست یابی آسان به لغت ها را در پی داشت که پیش از آن بسیار مشکل و پیچیده بود و غالباً براساس مخارج حروف و یا معانی کلمات صورت می گرفت. بنابراین دو پدیده ی مذکور اثرات قابل ملاحظه ای در پیشرفت و تحول زبان عربی و بعدها در روش فرهنگ نامه نویسی براساس حروف الفبا به دنبال داشت. در این میان رضی به واسطه تالیفات گهربارش که سرشار از لغت های متعدد و متنوع است نقش ارزنده و بس برجسته ای دارد. در حقیقت تالیفات او نوعی لغت نامه به شمار می رود، زیرا ایشان یکی از بزرگان تفسیر و حدیث و فقه است و هر مفسری برای روشن شدن معنای مورد نظرش نیاز به شرح و بسط لغت دارد و رضی نیز از این قاعده و قانون مستثنی نبوده است.

فصل دوم

بخش اول
زندگینامه ی سید رضی
الف: ستاره ای از افق بغداد
در اواسط قرن چهارم از افق بغداد درخشیدن گرفت و نور امیدی در دل عاشقان ولایت و طالبیان نشست. او در سال ۳۵۹ هـ. در محله شیعه نشین کرخ بغداد در خانه ای که از گلهای عطر آگین ایمان و اخلاص و روشنائی علم و عمل آذین بندی شده بود دیده به جهان گشود ک بعدها جهان را پر از افتخاراتش نمود. برا ین مولود مبارک از میان نامهای اصیل نام پرافتخار و زیبای« محمد» نهادند.
محمد که بعدها به «شریف رضی» و«سیدرضی» شهرت یافت، از خاندانی برخاست که همه از بزرگان دین و عالمان و عابدان و زاهدان و پارسایان بی نظیر روزگار بودند. و به گواه تاریخ هر یک از آنها فروغ انجمن هستی و ماه عالمتاب دوره های تار ظلمت تاریخ و ستارگان پرفروغ در جهان تاریک جهل و نادانی بوده اند و هرکدام در روزگار خود منادیان و داعیان حقیقت بشمار مِیرفتند. در این بخش سعی خواهیم نمود تا با پرداختن به زندگی این بزرگمرد تاریخ تشیع و با معرفی نام و نشانی او وا صل ونسب و خانواده اش چشمه خورشید را بشکافیم تا بتوانیم او را در حد امکان شناخته و بشناسانیم.
ب: شجره نامه
وی ابوالحسن محمد بن أبی احمد، حسین بن موسی ابرش ابن محمد الاعرج بن أبی سبحه بن ابراهیم المرتضی بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین بن حسن بن علی بن ابیطالب(ع) است.
پدر و مادر سیدرضی هر دو از سادات علوی و نوادگان سرورازادگان جهان حضرت حسین بن علی(ع) بودند. نسبت وی با پنج واسطه به امام هفتم(ع) می رسد. از اینرو گاهی شریف رضی را «موسوی» مِی گویند که جد پنجم رضی امام موسی کاظم (ع) در سلسله ی اجداد او تا حضرت علی(ع) قرار دارد که در شهر مدینه سکونت داشت و مهدی عباسی او را به بغداد آورد. لذا بسیاری از فرزندان ذکور این امام همام به تبع انتقال او به عراق آمدند و ساکن عراق شدند. از جمله ی آنها که در بصره سکونت یافت موسی الاصغر معروف به أبرش بود که جدّ اول رضی بشمار می رود و سه فرزند پسر به نامهای ابوطالب حسن، أبواحمد حسین و ابوعبدالله احمد از او به یادگار ماند.
از میان فرزندان او حسن در بصره ماند و حسین پدر سید رضی و عمویش احمد به بغداد آمدند. سید رضی نه تنها از طرف پدر بلکه از طرف مادر نیز به دودمان شریف علوی می رسد که او نیز از تبارحسین و قافله ی شهادت و ایثار، هدایت و ایمان است. رضی با شش واسطه از طرف مادرش به امام زین العابدین (ع) می رسد که اسامی آنها را برادر ارجمندش سید مرتضی( علم الهدی) اینگونه معرفی می کند:« مادرم فاطمه دختر ابومحمد، حسین بن احمد بن حسن بن علی بن حسن بن علی بن حسین بن عمر اشرف بن علی بن الحسین« علیهم السلام» است.
نکته ی قابل توجه در شجره و سلسله اجداد سیدرضی این است که در سلسله طبقات و ذریّه ی حضرت رسول(ص) در طبقه ونسلی قرار دارد که امام دوازدهم حضرت حجت(عج) نیز در آن نسل قرار دارد. پس بنابراین سیدرضی ریشه در دودمان و خاندان پربرکت عصمت و طهارت دارد و عالمی از تبار حسین علیه السلام است. و بنابراین لقب «ذوالحسبین» واقعاً شایسته و برازنده ی اوست.
۱) پدر(ابواحمد):
ابواحمد حسین بن موسی متولد سال ۳۰۴ هـ. پدر دوستاره ی همیشه فروزان آسمان علم و ادب «سید مرتضی» و«سید رضی» خود یکی از افتخارات خاندان نبوت و امامت بود. وی عالمی فرزانه و مدیری مدبر و دوراندیش بود و در اثر مواظبت نفس و مراقبت و رفتار و کردار تمام صفات پسندیده و نیکو را در وجودش جمع کرده بود. ابواحمد در عصر خود به پاکی و صداقت و اخلاص در ایمان معروف و مورد احترام همه ی اقشار جامعه بود. نظرش برای همه حکم فتوی را داشت و همه بالاتفاق رأی او را می پذیرفتند به همین خاطر ابونصر فیروز، پسر عضدالدوله ی دیلمی، مشهور به بهاءالدوله (از پادشاهان آل بویه) او را به «الطاهر الأوحد»(پاک سرشت یگانه) یا «ذوالمناقب»(صاحب تمام صفات نیکو) ملقب ساخت و با توجه به سیاست و کیاست و فراستی که دروجود ابو احمد سراغ داشت مسئولیتهای مهمی را بعهده ی او گذاشته بود. از جمله: « ریاست خاندان ابوطالب( نقابت طالبیان) و نظارت بر دیوان مظالم(عالیترین مقام در دیوان عالی سرزمینهای اسلامی آن روز) وسرپرستی حجاج و زائران خانه ی خدا (امیرالحجاج)» حدود پنج بار به منسب نقابت علویان منصوب شد و د رکنار سایر تشکیلات وسیع مذکور به تنهایی و با توکل به خداوند متعال به رتق و فتق امور پرداخت. اموری که امروزه برای اداره ی آن سازمانهای بسیار وسیع با مدیران زبده و کارکنان ورزیده تشکیل شده است. ابواحمد با پاکی تمام و بدون حیف ومیل بیت المال براحتی حوزه ی مسئولیت خود را اداره می نمود که بخاطر همین به« الطاهر الأوحد» ملقّب شد که به قول ابن أبی الحدید کسی پیش از او موفق به دریافت این لقب نشده بود.
ابواحمد بخاطر کیاست و فراست، قدرت و نفوذ علم و تقوی هیبت و شوکت و امانت و صداقتی که داشت مورد توجه و اطمینان تمامی بزرگان دین و دنیا، خلفا و سلاطین و امرا و وزرا قرار گرفت و کارهای اصلاحی مهمی را در طول زندگی مبارکش انجام داد.لذا هیچ کاری با دخالت او بر زمین نمی ماند و حتماً سروسامان مناسبی می یافت که در این باره نیز چنین گفته اند: دست به اصلاح کار مشکلی نمی زد مگر اینکه آن را بطور شایسته به انجام می رساند. و بخاطر اطمینانی که به او داشتند نا مه ها و سفارشهای محرمانه ی بین خلفای عباسی و سلاطین آل بویه و امرای شام( آل عمران) توسط ایشان ردوبدل می شد و بخاطر شخصیت جامع الأطرافی که داشت حتی واسطه ی حل اختلاف بین خلفا و پادشاهان و لشکرهای متعدد می شد که از آنجمله ایجاد صلح و آشتی بین صمصام الدوله و بهاءالدوله که حتی یکبار بخاطر این کار به ایران نیز مسافرت نمود. ایجاد صلح و صفا بین دو قبیله حمدانی: حمدان و بنی تغلب و سفیر عضد الدوله در قضیه ی سلامه البرقعیدی و سفیر بختیار در پیش عضدالدوله به سال ۳۶۶ هـ. و حتی بهاءالدوله نیز وی را یکبار بعنوان محرم اسرار و سفیر به پیش ابوالذواد العقیلی فرستاد.
الطائع لله خلیفه ی عباسی وی را مأمور فرونشاندن آشوبهای بغداد نمود و همچنین نقش بسیار ارزنده ای در حل اختلاف شیعه و سنی و خواباندن فتنه ی مذهبی در بغداد ایفا نمود که خود سیدرضی نیز طی ابیاتی به ثبت برخی از این حوادث پرداخته است. تحمل نفوذ و اقدامات صلح جویانه ی ابواحمد که میان خلفای بنی عباس و حکومت آل بویه انجام می داد برای عضدالدوله مشکل بود و به همین خاطر در سال ۳۶۹ هـ. بعد از دوسال حکومت، طاهرذوالمناقب و برادرش ابوعبدالله موسی را دستگیر و در قلعه ی شیراز زندانی نمود.
ابواحمد مدت هفت سال در قلعه زندانی بود یعنی تا سال ۳۷۶ هـ. ولی برخی محققین چون احسان عباسی مدت حبس او را چهارسال می داند که به نظر می رسد نه چندان صحیح و معتبر نیست زیرا ابواحمد در سال ۳۶۹ هـ. بازداشت شده و قصیده ای که رضی در قدردانی از شرف الدوله به مناسبت آزادی پدرش سروده و بقول گردآورنده ی دیوان سال ۳۷۶ هـ. است که مجموع سالهای بین دو تاریخ تقریباً هفت سال است و لذا قول اول صحیح تر است.
سید به یمن آزادی پدر و به شکرگزاری این نعمت بزرگ قصیده ی بسیار احساسی سرود که سرشار از تشبیهات زیبا وظریف است. پس از آزادی و بازگشت به وطن دوباره مسئولیتهای سابق به وی بازگردانده شد که این واقعه نیز در دفتر شعر رضی تا ابد ثبت ضبط است.
ابواحمد موسوی پس از یک عمر مجاهدت و تلاش بالاخره درسال ۴۰۰ هـ. در سن نودوهفت سالگی دعوت حق را لبیک گفت و به جمع اجداد طاهرینش در جنّت اعلی پیوست. پسر بزرگش استوانه ی علم و تقوی سید مرتضی بر پیکر پاک پدر نماز وداع گذارد و سپس بطور امانت در خانه اش به خاک سپردند و سپس جنازه ی مطهرش را به کربلای معلی انتقال دادند و برای همیشه در کنار جدش اباعبدالله الحسین(ع) و ابراهیم بن موسی الکاظم(ع) در آرامگاه ابدی آرمیده( روحش شاد و یادش گرامی باد).
شعرای نامدار ادبیات عرب د رسوگ فرزانه ی سفرکرده سوگنامه ها سرودند و با سروده های خود نام و یاد آن بزرگمرد را گرامی داشتند. از جمله خود سیدرضی و سید مرتضی و ابواسحاق صابی و ابوالعلاء معری در رثای ابواحمد قصیده های سوزناکی سرودند. ابوالعلاء نیز چنین سروده:
تو در میان ما دوستاره که رضی و مرتضی باشند برجای گذاشتی که در سپیده ی صبح و تاریکی شب پنهان نیستند( همچنان می درخشند)
– آنان میل و نگرش به زیبایی سخن دارند ودر مرغزار مکارم می چرند و نور آثار سیادت و پاکدامنی و عفت بر آنان می درخشد.
– ایشان برای نابودی دشمن چنان قدرتمند هستند که نمی توان جلوی آن را گرفت و در بخشش وجود چون بارانند که زنده کننده زمین است و در تاریکی ها چون خورشید و ماهند که درخشان و تابانند.
– بهره و نصیبشان بزرگی است و آنقدر فصیح و شیوا سخن هستند که اهل نجد در برابر آنان چون اهل دیاف هستند( چیزی به شمار نمی روند)
– رضی و مرتضی هر دو در فضل و دانش با هم برابرند و با هم نقشه ی بزرگواری را بطور تساوی و دوستانه تقسیم کرده اند.
– من که این قصیده را به رضی و مرتضی هدیه می کنم چون کسی میمانم که کمترین گل را به باغی هدیه کند که هنوز گلهایش چیده نشده است.
رضی که خود نیز سوگنامه سوزناک در فقدان آن عزیز سفرکرده سرود که نشان از سوز و آتش درون دارد.
و سید مرتضی نیز قصیده ای با مطلع زیر در فراق یار دیرین سرود:
ألا یا قوم للقدر المتاح وللأیّام ترغب عن جراحی
مهیار دیلمی نیز مرثیه ای با این مطلع در سوگ ابواحمد از خود به یادگار گذاشت:

کذا تنقضی الاّیام حالا علی حال و تنقرض السادات باد علی تال
علاوه برافراد مذکور، ابوسعدعلی بن محمد بن خلف نیز سوگنامه ای برای وی سروده است
۲- مادر( شیرزنی از تبار ناصرللحق)
مادر فرزانه ی سیدرضی فاطمه بنت حسین، ناصر الصغیر ابن احمد بن حسن ناصر الکبیر الأطروش ابن علی العسکری بن حسن بن علی أصغر بن عمراشرف بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن أبی طالب(ع) است که چنانچه معزالدوله دیملی بخاطر برخورداری از اصل و نسب اصیل وپسرخاله ی بختیار معز الدوله بودن از شأن و منزلت بالایی برخوردار بود.
وی بعد از عزل ابواحمد از نقابت مدتی مسئولیت نقابت علویان را در بغداد به عهده گرفت و اما فاطمه زنی مهربان و دلسوز زنی پاکدامن و دیندار بود که عظمت و بزرگی و نجابت وشرافت و حیا و عفّت را از جده ی بزرگوارش یگانه بانوی دو عالم حضرت زهرای اطهر(س) به ارث برده بود.
نقل شده که شیخ مفید(ره) کتاب «احکام النساء» را به درخواست او نوشته است و در مقدمه ی کتاب از او بعنوان بانویی محترمه و فاضله یاد کرده است. در مقدمه ی کتاب چنین می نویسد:« سیّده ی جلیله و فاضله ای که خداوند عزتش را پایدار کند به من اطلاع داد که علاقمند به تألیف کتابی است که همه ی احکام واجبه بخصوص احکامی را که مخصوص زنان مسلمان است در برداشته باشد و من درخواست او را که خداوند توفیقش دهد پذیرفتم و این کتاب را نوشتم».
این بانوی مکرمه بعد از وفات سیدابواحمد موسوی همچنان تکیه گاهی استوار برای فرزندانش بود تا حدی که بقول رضی با وجود او احساس نیاز به پدر نمی شد و در حقیقت با کارهای بجا و شایسته و حمایت بی دریغ از فرزندانش جای خالی پدر را برایشان پرکرده بود تا اینکه دست اجل دوباره بر بوستان هاشمی کشیده شد و گل خوشبوی دیگری از گلستان علوی چید و با خود به دیار گلچین ها برد. این حادثه ی دلخراش در ذی الحجه سال ۳۸۵ هـ. ستونهای خانه ی دل رضی و مرتضی را لرزاند. و در سوگ خورشید غروب کرده و آسمان زندگی اش غمنامه ای با خون دل سرود.
أبکیکِ لو نقع الغلیل بکائی و أقول لو ذهب المقال بدائی
۳- ناصر کبیریا فاتح مازندران:
خانواده ی مادر سید رضی در کتابهای تاریخ به نواده ی «ناصر کبیر» مشهورند. و ناصر کبیر لقب «حسین بن أبی محمد اُطروش » جد فاطمه می باشد. او در زمان خلافت مقتدر عباسی در مازندران قیام کرد و با کمک گروهی از شیعیان با سامانیان جنگید و سپاه سامانی را شکست داد و بلاد دیلم( مازندران کنونی) را به تصرف خود درآورد و یک حکومت شیعی علوی در آنجا تشکیل داد و با فداکاری و ازجان گذشتگی آئین حیاتبخش اسلام را به مردم آن سامان عرضه کرد تا اینکه بیشتر دیلمیان کیش مجوسی( آتش پرستی) را کنار گذاشته و به اسلام گرویدند.
۵- ناصر کبیر علاوه بر شجاعت و سلحشوری خود عالمی بزرگ و فقیهی ژرف نگر بود و کتابهای گرانقیمتی به رشته ی تحریر درآورده است از جمله کتاب« صد مسأله » که نوه ی دختری اش سید مرتضی بر آن شرح نوشته و نامش را« ناصریات» گذاشته است.
ناصر کبیر در سال ۳۰۴ هـ. در سن ۷۹ سالگی در شهر آمل به شهادت رسید. پس از وی حسن بن قاسم معروف به« داعی بالحق» جانشین وی شد.
رضی در ضمن رثاء مادر نامی هم از آنان برده و در حقیقت به آنها افتخار کرده است.
اباؤکِ الغرّ الذین تفجّرت بهم ینا بیع من النّعماء
من ناصر للحقّ أو داع الی سبل الهدی او کاشف الغمّاء ۲
ج: روزگار وصف و غنچه های پیوند:
رضی در دوره ای از مجاهدات و تلاش هایش احساس کرد که سنگرش خالی از همرزم است و کسی نیست که غمخوار او و انیس تنهاییش باشد و لذا همانند دیگران دست به انتخاب زد ولی اینکه کی، کجا، و چگونه مشخص نیست هیچیک از مورخین درباره ی تاریخ ازدواج وی سخن قطعی نگفته اند ولی می توان حدس زد که بخاطر منصب نقابت یعنی بیش از سال ۳۸۰ هـ. ازدواج کرده است.
درباره ی همسر سید نیز منابع اطلاعات دقیقی در اختیار نمی دهند ولی چنین برمی آید که سید با دختر ابوالحسن محمدتقی سابسی ازدواج کرده که وی در زمان عزل ابواحمد موسوی مدتی بعنوان نقیب مسئولیت علویان را بعهده داشت.
رضی بعد از این ازدواج به فکر تجدید فراش افتاد و لذا دوباربه خواستگاری رفت ولی به عللی ازدواج سرنگرفت. البته ازدواج های اخیر سیدرضی ازدواج سیاسی محسوب می شود. بار اول به خواستگاری دختر ابونصر شاپوربن اردشیر وزیر بهاءالدوله رفت که تاریخ آن به سال ۳۸۶ هـ. یعنی پیش از وفات ابواسحاق صابی برمی گردد که ثبت عقد ازدواج توسط وی انجام شده بود.
بار دوم به خواستگاری دختر أبوعلی حسن بن محمدبن اسماعیل موفق وزیر بهاءالدوله رفت .
«ازنسل رضی کسی را جز عرفان که متولد سال ۴۰۰ هـ. است نمی شناسم» رضی به روایت مورخین فقط همین یک فرزند را داشته است و لذا او را به نام وکنیه ی جدش نامید و مردم نیز او را «ابواحمد طاهر ذوالمناقب» می شناختند و حتی همان احترام را نیز برای وی قائل بودند. او بخاطر لیاقت وشرافت خانوادگی برخی از مسئولیتهای مهم را نیز بعهده گرفت که از جمله مقام و منصب نقابت را پس از وفات عمویش سید مرتضی عهده دار گردید. و علاوه بر آن همانند او کارهای اجتماعی بزرگی را انجام می داد که نشان از نفوذ و قدرت و هیبت و شوکت اوست. و اما رضی همانطور که بیان کردیم فقط تنها همین پسر را داشته است و« هیچ فرزند دختری نداشته و نمی شناسیم»
د: غروبی نابهنگام:
آن روز شهر بغداد غوغا بود و همه د رتاب و هیجان بودند نگاههای نگران و معنی دار مردم حاکی از اضطرابی بود که همه را به تنگ آورده بود و بی قرارشان می کرد گویا اتفاق تلخ و ناگواری رخ داده بود که کسی نمی توانست باور کند. حادثه ای غم انگیز و جانسوز که نباید به این زودی اتفاق می افتاد. بله، کوه استوار فقاهت، سردار شهید نقابت، سیّدالشعراء، و شاعر سیّد، همچون شهاب از بلندای زندگی فرو افتاد و ارکان عمرش فروریخت. شریف با شرافت تمام درگذشت« سیّد در ماه محرم سال ۴۰۶ هـ. و در اوج جوانی و در سن چهل وهفت سالگی چشم از جهان فروبست و جهان علم و تشیع را در غم و ماتم فرو برد.» در گذشت برادر بر سیدمرتضی بسیار سنگین بود و اصلاً نمی توانست باور کند که برادرش از پیش او برای همیشه رفته و لذا بسیار متأثر و متأسف شد که تاب دیدن جنازه ی بی جان برادر را نیاورد و از شدت حزن و اندوه به حرم مقدس کاظمین (علیهماالسلام) پناه برد. در تشییع و تدفین همه آمده بودند، تمام مردم، بزرگان، قضات، واشراف زادگان و حتی خود وزیر نیز حضور داشت. سیدمرتضی در مراسم تشییع حضور نداشت وشیخ مفید هم گویا در کربلای معلی به سر می برده است لذا خود وزیر فخرالملک بر جنازه ی او نمازخواند و پیکر پاکش را در خانه ی خود کنار مسجد ابناریین کرخ بغداد دفن نمودند.
و بعداً به حرم امام حسین علیه السلام منتقل کردند . و آنگاه فخرالملک به کاظمین رفت و سیدمرتضی را به خانه بازگردانید. در فقدان و فراق رضی هرکسی به نوعی ابراز احساسات می کرد و شعرا نیز احساسات خود را در قالب اشعاری سوزناک و جگرسوز به عرصه ی ادب کشیدند و هر یک به زبانی مدح و رثای او گفتند.
اولین شاعری که درفراق سیدرضی مرثیه سرود برادرش سید مرتضی بود که آه آتشین و جانسوزی از دل برکشید و مرثیه ی فراق را سرود.
-ای یاران! داد از این فاجعه ی ناگوار که بازوی مرا شکست، کاش جان مرا هم می گرفت.
– پیوسته بیمناک و برحذر بودم، تا اینکه فرارسید وشرنگ مصیبت در کام من ریخت.
– چندی التماس کردم و مهلت خواستم آخر هجوم آورد و به حال زارم نگریست.
– مگویید ازچه سیلاب اشکش روان نیست؟ سرشک دیده ام را نیز همچون بخت ناسازگارم یاوری نیست
– خدا را براین عمر کوتاه و تابناک! و چقدر عمرها که دراز بود وبی بار و
بی باک
– نکته قابل توجه این است که سیدمرتضی در فراق برادرش چندین مرثیه سروده که از میان آنها فقط همین سوگنامه در دیوانش آمده است.
شاگر سیدرضی جناب مهیار دیلمی نیز قصیده ی میمیه ی بسیار شیوایی در سوگ استاد سرود. این قصید را در جمع عده ای خواند که چندان بر ایشان خوشایند نبود و لذا مهیار برای خشمگین و عصبانی کردن آنها قصیده ی غرّای دیگری با تمام توان سرود. از جمله افرادی که سوگنامه ای در فراق رضی سروده جناب وزیر بزرگوار ابوالقاسم حسین مغربی متوفی ۴۱۸ هجری است که مرثیه ی افتخار آمیز و جالبی سرود.
و شاعر دیگر سلیمان بن فهد متوفی ۴۱۱ هجری است که برای رضی مرثیه ای سروده است. نکته ی حائز اهمیت این است که چرا از میان آن همه شاعر فقط چهار نفر برای رضی مرثیه سروده اند و چرا شاعران و ادیبان مشهور و پرآوازه ی چون ابوالعلاء معری و یا ثعالبی سخنی در این باره نگفته اند و هیچ آثاری در این باره از آنها نمانده است.

هـ: ویژگیها و خصوصیات بارز اخلاقی رضی
سید رضی چنان خود ساخته و پیراسته بود که شخصیت و عظمت را در ارزشهای والای انسانی و معنویات می دید؛ و از این رو مورد ستایش بسیاری از مورخین و نویسندگان کتب رجالی قرار گرفته است بنابراین تمام لحظه های زندگی شرافتمندانه او سرشار از اقتصاد و میانه روی، عفت و پاکدامنی، صداقت و محبت، روحیه بلند قناعت ورزی، جود و بخشش فراوان، توجه به دانش و دانش پروری، حسّ مسئولیت، توجه به محرومان و نیازمندان و عزت نفس و متانت طبع بود و از هیچکس هدیه ای قبول نمی کرد حتی پدرش. هیچگاه دست طمع بسوی کسی دراز نکرد.و و از هیچکس به خاطر علو همت و متانت طبع سیدرضی زبانزد خاص و عام بود. زیرا مال و ثروت دنیا ارزشی برایش نداشت و استفاده از مال دنیا فقط به اندازه ی رفع حاجت بود. و در کنار همه ی این اوصاف نسبت به مجرمین مخصوصاً برخی علویان خطاکار بسیار سخت گیر بوده و هر مجرمی که بدستش می افتاد احکام خدا را بروی جاری می ساخت.
در ورع و تقوای او همین بس که در جو نابسامان و شرایط نابهنجار آن دوران هیچگاه بجزدر مواردی که از او سئوال شده سخنی از شراب و می نگفته است. و در مجازات خماران بسیار سخت گیر بود.
رضی مردی پارسا و زاهد بود که تعلقات دنیوی برایش حالت تمسخر داشت زهد رضی بیشتر مربوط به دوره ی میانسالی اوست؛ تا حدودی محصول ناکامی در رسیدن به آرزوهایش بوده است. یأس و ناامیدی همراه اندیشه های دینی و آموزه های مذهبی اش دست به دست هم داده و گرایش زهدمنشانه ی او را پیش از پیش تقویت نموده است. او در سروده ای زیبا و آموزنده چهره واقعی دنیا و فریبندگی و بی وفایی آن را چنین آشکار می سازد.
مالی الی الدنیا الغرورة حاجة فلیــــخز ساحر کیدها النّفاث
سکناتها محذورة و عــهودهـا منقوضة و حبـــــالها أنکاث
طلّقتــها الفا لأحــــسم داء هـا و طلاق من عزم الطلاق ثلاث
پادشاهان آل بویه در حسرت آن ماندند که رضی چیزی از آنها قبول کند و لی با این حال هیچگاه در برآورده کردن خواسته های آنان کوتاهای نکرد.در این زمینه داستان ابومحمد مهلّبی یا فخرالملک ابوغالب وزیر، بسیار جالب توجه است.
چنان از عزت نفس عالی برخوردار بود که در اشعارش هیچگونه طلب وخواسته ای از کسی نداشت و در مقابل اشعارش همانند سایر شعرا پاداش وصله قبول نمی کرد. درحالیکه عرف شعرا گرفتن صله از ممدوحان بود مثل متنّبی که شعرش را با طلای هدیه ای ممدوحانش مقایسه و وزن کرده بود و هیچ خبری مبنی بر وقوف و قصد درگاه خلفا و ملوک از او به دست نرسیده است که حاکی از درخواست کمک یا جایزه ای باشد و حتی د رقبال مدایح و ستایش هایی که برای پدرش گفته بود حاضر نبود که خودش را شاعر بداند و حتی شاعر بودنش را رد می کرد:« و علاک لایرضی بأنّی شاعر» و حتی وعده داده بود که در صورت رسیدن به اهداف و آرزوهایش از شعر دست برمی دارد و شعر را بهانه و وسیله ای برای رسیدن به اهداف و خواسته هایش می دانست. همین عزت نفس والای او باعث بالارفتن شأن و منزلت او در دستگاه خلافت و سلطنت آل بویه شد که به بالاترین و و محبوبترین مناصب و موقعیتها رسید. این موقعیت برای فردی بیست ساله و در آن زمان، تقریباً ناممکن و دشوار بود. کسی که توانسته دراین سن به چنین جایگاه رفیعی دست یابد و متصل به ارکان قدرت شود طبیعی است که بدون اینکه چیزی بخواهد مال و ثروت همچنان برایش خواهد بارید. ولی با شهامت تمام و در ابتدای کار خطاب به الطائح لله چنین می گوید و چنین می خواهد:
ارید الکرامة لا المکرمات و نیل العلا لا العطایا الجساما
« من فقط می خواهم که به درجه عالی و کرامت شأن برسم و بخشش ها و هدایای بزرگ را نمی خواهم»
و اما پاکدامنی و طهارت نفس او چیزی نیست که بتوان براحتی مطلبی یا سخنی درباره ی آن گفت: رضی و تمامی لحظات زندگی اش عفت مطلق بوده است، هیچگونه حرمت شکنی نسبت به نوامیس خودی و غرخودی از او شنیده نشده است. با وجود اینکه تمام لذتهای حلال و حرام برای او مهیا بود و قابل دسترسی هم بوده، ولی براساس طهارت نفس کامیابی همه آنها را برای خودش حرام کرده بود. برای اطمینان بیشتر باید گفت که حتی یک جلسه و نشستی هم با افراد لاابالی و یاوه سرا و یاوه گو هم نداشته با اینکه تعداد این اشخاص در آن دوره کم هم نبوده است. حتی یک مصرعی از اشعارش را در فنون شایع روزگار همچمون هزل، هجای نامربوط و زننده ومجون و مسائل مستهجن مصروف نداشت.
سیدرضی در عین عطوفت و مهربانی و شفّقت، نسبت به مجرمین علوی بسیار سخت گیر بود چون در آن دوره بخاطر شرافت نسبت به انتساب به حضرت علی(ع) و رسول اکرم(ص) پادشاهان خلفا حتی جامعه نگرشی خاص نسبت به این طبقه و گروه اجتماعی داشتند و لذا برای آنان قوانین خاص در چهارچوب نقابت تعیین گردید که قوانین عمومی شامل آنان نمی شد و برای پیگیری امور اجتماعی و حقوقی و مدنی آنان، توسط خلفا و از میان بزرگان این طایفه شخصی به ریاست یا همان نقابت تعیین و انتخاب می گردید که ابتدا امام رضا علیه السلام به عنوان نقیب النقباء تعیین گردید و سپس اشخاص متعددی چون دایی و پدر سیدرضی و سپس خود سیدرضی به مقام نقابت رسیده اند. و در این راستا برای حفظ عزت و عظمت و شرافت خانوادگی و موقعیت و منزلت اجتماعی طالبیان، سیدرضی حساسیت ویژه ای برروی سادات و اعمال و رفتار آنان داشت؛ کوچکترین گناه و جرم آنان برای رضی سنگین و غیرقابل تحمل بود و لذا برای بازداشتن آنان از انجام کارهایی که در شأن و منزلتشان نبود سختگیری های زیادی می کرد و مجرمین را به شدت مجازات می نمود و از کوچکترین خطای آنان نمی گذشت.

بخش دوم
زندگی علمی وادبی و اجتماعی سیدرضی

الف: اساتید و مشایخ رضی:
علاقه و دلبستگی رضی نسبت به اساتیدش چنان مستحکم و قوی بود که شایان ذکر است بعنوان نمونه حکایت او با استادش ابواسحاق ابراهیم بن احمد طبری فقیه مالکی است. استاد خانه ای را به او هدیه می کند و رضی از پذیرفتن آن طفره می رود. چونکه او از کسی جز پدرش چیزی بعنوان هدیه هرگز نگرفته بود ولی استاد به جهت حق علمی و معنوی پافشاری می کند و به او می گوید:« حقّی علیک اعظم من حق أبیک» و لذا شریف قبول می کند.
حقیقت این است که شاگردی چون رضی ارزش و منزلت استاد را می داند و لذا در هرجا که نام او را بر زبان جاری می کند حتماً پسوند دعائی نیز بدنبالش می آورد و بنوعی عبارت ذیل ورد زبانش شده و در بیشتر تألیفاتش چنین می نگارد:« قرأت علی فلان رحمة الله – أوسألت شیخنا فلاناً وفقه الله» و همه اینها نشان دهنده ی قدرشناسی و قدردانی و امتنان از معلمین و اساتیدش قلمداد می شود.
وا ما پیداکردن اساتید رضی کار چندان آسانی نیست و لذا برای پیداکردن اسامی آنها به روشهای زیر متوسل می شویم یکی از مهمترین و مطمئن ترین روشها مراجعه به دیوان است مثلاً که گاهی قصیده ای را در سوگ فلان استادش می سرود و روش دوم مراجعه به کتاب ارزشمند( تلخیص البیان فی مجازات القرآن) و کتاب( المجازات النبویه) است معمولاً در حین نقل از آنها نامشان را نیز می آورد. شایان ذکر است که این دو کتاب ازمنابع بسیار مهم در شناخت اساتدید رضی بشمار می رود. به استناد مرحوم علامه امینی اولین کسی که به بررسی اساتید رضی پرداخته عبدالحسین نجفی است که اسامی تمامی اساتید را با ذکر منابع آنها آورده ولی متأسفانه هیچ اشاره ای یا به زندگینامه ی آنها نکرده است. تعداد اساتید رضی به روایت عبدالغنی حسن مجموعاً پانزده استاد زندگینامه هرکدام را بطور جداگانه و در همان جا آورده است. اما محقق گرانقدر عبدالفتاح الحلو در مقدمه ی دیوان شریف رضی با استناد به علامه امینی و دیوان و کتب خود شریف مجموع هیجده استاد را به همراه منابع مربوط به زندگینامه آنها آورده است. ولی احسان عباس در کتاب ( الشریف الرضی) تعداد اساتید رضی را شانزده تن می داد و معتقد است که ابوسیعد سیرافی نمی تواند از اساتید رضی باشد هرچند که ابن جنّی و سایر مورخین از او نام برده اند.