مقدمه

چرا هنوز دورکیم می خوانیم؟ پاسخ این سؤال را می خـواهم از زبـان جنیفـرلـه مـان بیـان می کنم؛له مان می گوید: »سرمایه داري و ناخرسنديهایش ـ به همراه فقرا ـ هنوز با ماسـت. دورکیم بیانیه تمام و کمال و ناب ایـدئولوژي سـرمایه داري را بـه رشـته تحریـر درآورد، از جمله قاعـده اي را بـراي نجـات سـرمایه داري از طریـق اصـلاحات، در تقابـل بـا نـابودي سرمایه داري از طریق ارتجاع یا انقلاب ارائه داد . دورکیم به نحوي پیش گویانـه و بـا زبـانی گویا فلسفه حاکم بر زمانه ما را بیان کرد؛ یعنی فلسفه سرمایهداري متأخر یا دولتی.۱«

دورکیم از میان متفکران کلاسیک جامعهشناسی، جامعهشناختیترین آنهـا بـود؛ بـه ایـن مفهوم که او مشکلات، سیاسی، اجتماعی و فلسفی را تابع تحلیل و راهحل جامعـهشـناختی می دانست و میراث فکري دورکیم در جامعهشناسی نشاندهندة گسـترة اثرگـذاري اوسـت؛ گستره اي که از کارکردگرایانی چون پارسونز شروع و به نظریهپـردازان نظریـه تضـاد ماننـد کالینزـ که مؤکداً کارکردگرایی را نفی مـیکـرد ـ خـتم مـیشـود.۲ کـارکردگرایی از جملـه نظریات عمدة جامعه شناسی است، به گونهاي که از اواخـر دهـه ۱۹۳۰ تـا اوایـل دهـه۱۹۶۰ جامعه شناسی در امریکـا از طریـق کـارکردگرایی معرفـی مـی شـد. امیـل دورکـیم یکـی از بنیان گذاران نظریـه کـارکردگرایی اسـت کـه چـارچوب روششـناختی آن را پایـهگـذاري کردهاست. دورکیم در تحلیـل جامعـهشناسـانه پدیـدههـاي اجتمـاعی ـ نظیـر تقسـیم کـار اجتماعی، خودکشی و دین ـ در کنار تبیینعلّـی، از تبیـین کـارکردي بهـره گرفتـه اسـت. بنابراین، مطالعه دقیق نظریه کـارکردگرایی دورکـیم و نقـد آنهـا، مـیتوانـد چراغـی پرنـور فراروي جامعهشناسی قرار دهد.

آنچه در این مقاله ارائه خواهد شد، تحلیل ماهوي نظریه کارکردگرایی دورکـیم نیسـت، بلکه تحلیلی است از سنخ مباحث متاتئوریک که بـه سـبک روش شناسـی بنیـادین علـم و بررسی زمینهها و عوامل معرفتشناختی و وجودشناختی نظریههاي علمی میپردازد.

این تحلیل بر چارچوبی استوار است که در آغاز باید به توضـیح مختصـر آن بپـردازیم. برحسب این چارچوب، نظریه علمـی از دو منظـر مختلـف درخـور بررسـی اسـت: منظـر نخست، زمینه هاي معرفتی نظریه علمی را تبیین و روابط آشکار و پنهان نظریه را بـا مبـادي

نقد و بررسی زمینههای معرفتی و وجودی نظریه کارکردگرایی دورکیم  ۷۸

اجزا و لوازم آن دنبال می کند و منظر دوم، عوامل وجودي یـا زمینـه هـاي بـروز و حضـور نظریه را در جامعه علمی شناسایی میکند.

در توضیح منظر نخست باید گفت: هر علم و نظریه علمـی بـا برخـی اصـول و مبـادي هستی شناختی، معرفت شناختی، و انسان شناختی آغاز مـی شـود و چـارچوب و مسـیري را براي تکـوین آن پدیـد مـیآورد کـه آن را روششناسـی بنیـادین ـ در قبـال روششناسـی کاربردي ـ مینامیم. روششناسی کاربردي، روش کاربرد یک نظریه در حوزههـاي معرفتـی مرتبط با آن نظریه را شناسایی میکند، اما روششناسی بنیادین نـاظر بـه روشـی اسـت کـه نظریه در مسیر آن تولید میشود. روش هاي بنیادین رویکردها و مکاتب نظري متناسـب بـا خود را پدید میآورند و نظریههاي علمی حاصل این رویکردهاینـد. نظریـه علمـی پـس از شکلگیري به سهم خود در دو امر اثر میگذارد:
.۱ روششناسی کاربردي؛ .۲ حوزهها و موضوعات علمی.

بر اساس آنچه بیان شد، از منظر نخست امور مربوط به هر نظریه علمی عبـارت انـد از: مبادي هستی شناختی، معرفت شناختی، انسان شناختی، سـایر علـوم، روش شناسـی بنیـادین، رویکردها و مکاتب، نظریه (مفاهیم، علل و عوامـل اصـلی درون نظریـه، سـاختار معرفتـی نظریه)، روششناسی کاربردي، و حوزههاي معرفتی فعال.

در منظر دوم، از سبب پیدایش نظریه در جامعه و فرهنگ پرسـش مـیشـود. نظریـه در جهان علمی علاوه بر زمینه هاي معرفتی از زمینـه هـاي وجـودي دیگـري کـه بیشـتر جنبـه انگیزشی دارند نیز بهره میبرد. اینها خود در یک تقسیم کلی به دو دسته فردي و اجتمـاعی دستهبندي میشوند.

در ایـن زمینـه منبعــی یافـت نشــد کـه بــا رویکـرد مــذکور بـه نقــد و بررسـی نظریــه کارکردگرایی دورکیم پرداخته باشد. ولی کتابهاي نظـريهـاي جامعـهشناسـی بـه تحلیـل ماهوي و نقد و بررسی آن پرداختهاند که متفاوت از رویکرد مذکور است.

سؤال اصلی مقاله این است که: نظریه کارکردگرایی دورکیم از چـه زمینـه هـا و عوامـل معرفتشناختی و وجودشناختی بهره میبرد؟

پرسشهاي فرعی این مقاله عبارتاند از:

۸۸  ، سال دوم، شماره سوم، تابستان ۰۹۳۱

الف. مبانی هستیشناختی، انسانشناختی و معرفتشناختی نظریه چیست؟

ب. مفاهیم و عوامل اصلی نظریه کارکردگرایی دورکیم چیست؟

ج. روش کاربردي و حوزههاي فعال این نظریه کدام است؟

د. زمینههاي فردي و اجتماعی نظریه کارکردگرایی دورکیم چیست؟

ﻫ . چه نقدهاي مبنایی بر این نظریه دورکیم وارد است؟

تحلیل نظریه کارکردگرایی دورکیم را در سه بخش پی مـیگیـریم: زمینـههـاي معرفتـی مؤثر در این نظریه، انگیزهها و عوامل غیرعلمی مؤثر در آن، و نقدهاي مبنایی وارد بر آن.

بخش اول: زمینههای وجودی معرفتی

در این بخش به بررسی روابط معرفتی و منطقی یک نظریه علمی با عناصر و اجزاي دورنی و بیرونی آن میپردازیم:

مبادی نظریه کارکردگرایی دورکیم

منظور از مبانی هر علم، یک سلسله شناخت هایی است که پیش از پرداختن به طـرح و حل مسائل هر علمی به آنها نیازمندیم و میتوان مبادي و اصول موضـوعه هـر علـم را بـه مبادي هستیشناختی، معرفتشناختی و انسانشناختی تقسیم کرد.

الف. هستیشناسی

مبانی و پیش فرض هاي هستیشناسی به بررسی جوهر پدیدههـایی مـیپردازنـد کـه محقـق درصدد تحقیق دربارة آنهاست:

۱. لاادریگری

آیا باور به وجود خدا امري معقـول اسـت؟ ایـن پرسـش از مهـمتـرین دغدغـههـاي همـه انسان هاست. پاسخ به این پرسش چه مثبت و چه منفی، در اینکـه فهـم مـا از جهـان بایـد چگونه باشد، چگونه زندگی کنیم و چگونه عمل کنیم، تأثیر ژرفی دارد.

تا این اواخر گرایش غالب در فلسفه دین، الهیات طبیعـی بـود . ایـن سـنت بـه بررسـی ادله اي براي وجود خدا می پردازد که ریشه در جهان طبیعی داشته باشـد. هیـوم مهـم تـرین فیلسوفی است که با تردید در رکن عمدة تمام براهین الهیات طبیعی، یعنی »اصـل علیـت«، براهین وجود خدا و الهیات طبیعی را به زحمت انداخت. او به طور خاص برهـان نظـم را

نقد و بررسی زمینههای معرفتی و وجودی نظریه کارکردگرایی دورکیم  ۹۸

در کانون طعن و ایرادهاي جدي قرار داد؛ به گونه اي که گفته می شود برهان نظم در غـرب بعد از هیوم دیگر نتوانست کمر راست کند. نتیجـه قهـري و طبیعـی کفایـت نکـردن ادلـه، پیدایش مذهب »لاادريگري« است. این مشرب فکري به بهانه پیچیدگی ادله اثبـات خـدا و نبودن مدرك کـافی، توقـف و سـکوت در بـاب خـدا را پیشـنهاد کـرد، یعنـی گفـتن ایـن ترجیعبند: »نمیدانم۳٫«

دورکیم نیز در سیزده سالگی تحت تأثیر یک راهبه در مدرسه کاتولیکی قرار گرفت کـه به لاادري شدن او انجامید. از آن پس، توجه دورکیم بـه مقولـه دیـن در تمـام عمـر، جنبـه دانشگاهی داشت تا خداشناسی.۴

۲. جمعگرایی (اصالت جامعه)

در بحث از هستیشناسیِ جامعه مسئله این است که آیا جامعه وجودي غیر از وجـود افـراد دارد، یا جمع آنان است؟ هر نظریه اجتماعی باید موضع خود را دربارة اصالت فرد یا جمـع روشن کند. امروزه دانشمندان علم اجتماعی می کوشند تلفیقی بین ایـن دو ارائـه دهنـد؛ بـا اینهمه، در بین این نظریه پردازان جامعه شناس کسانی هستند که به یکـی از ایـن دو طیـف تعلق دارند.

به نظر می رسد دورکیم از میان اندیشمندان غربی، نخسـتین کسـی اسـت کـه بـه طـور صریح و مشخص و با شرح و تبیین بدین موضوع پرداخته است. دورکیم جامعه را به مثابه موجود زنده اي می داند که افراد اجزاي آن همگی در خدمت کلیتی که بقاي نظام را استمرار می بخشد، اداي وظیفه میکنند. این کلیت ـ که دورکیم آن را »وجدان جمعی« مینامد ــ نـه تنها حاصل تجمع صوري افراد نیست، بلکه چیزي جـدا از آنهـا و حـاکم بـر آنهاسـت کـه هرگاه لازم باشد از خارج خود را بر تک تک افراد تحمیل مینماید. لزوم چنـین تحمیـل و نظارتی به تصویري برمیگردد که دورکیم از انسان ترسیم میکند.۵ ظاهراً دورکیم بر این مدعا چنین دلیـل آورده اسـت کـه هـر جامعـه داراي ادراکـات و

انفعالات و افعال خاصی است.۶ این ویژگی ها بر تولد فرد مقدم اند و پـس از مـرگ او نیـز ادامه دارند؛۷ به فرد شکل می دهند و فرد باید خود را با آنها منطبق کند. بنـابراین، زنـدگانی جمعی از حیات فردي پدید نیامده، بلکه دومی نتیجه اولی است.۸

۰۹  ، سال دوم، شماره سوم، تابستان ۰۹۳۱

زندگی جمعی افراد با اهداف مشترك نه تنها موجب کسب منفعت است، بلکه نفس بـا هم بودن براي او لذتبخش می باشد؛ زیرا در این صورت نه تنهـا از دشـمن و کینـهتـوزي دیگران در امان است، بلکه با حضور در جمع از زندگی اخلاقی واحدي نیـز بهـره خواهـد برد. پس انسان قرارداد اجتماعی را به سبب لذات و منافع آن ـ با اجبار ـ میپذیرد. در واقع گرایش هاي هستی شناختی دورکیم را می توان بهترین دلیل علمی وي در دفاع از نظام حاکم

و تسلیم افراد به جمع دانست و نتیجه منطقی این خواهد بود که انسان ـ این موجود شـریر

ـ تنها زیر چتر نظام اجتماعی بتواند به حیات خود ادامه دهد.

۳. سکولاریسم (نگاه این دنیایی به هستی)

تلاش کنت در جهت حذف نهایی اندیشه دینی بود. وي معتقـد بـود وقتـی توفیـق نهـایی حاصل خواهد شد که آخرین بخش از بخشهاي معرفـت را کـه هنـوز زیـر نفـوذ اندیشـه متافیزیک بود ـ یعنی عرصه علوم انسانی ـ تحت سیطرة فلسفه اثباتگرا درآورد.

اما کار دورکیم از آنجا آغاز میشود که کار استاد وي یعنی کنـت بـه پایـان رسـید. وي وارد جنگی سخت با اندیشه دینی شد؛ جنگی که بیشتر عملـی بـود تـا نظـري. او بـه بیـان اصول نظریه اثبات گرا بهصورت برنامهاي عملی و طرح تربیتی فراگیري پرداخت کـه وي را به سکولار کردن جامعه در سطح فردي و گروهی و نظري و عملی کشاند. وي در همه این کارها به علمگرایی و تطبیق شدید قوانین اجتماعی غیرقابل نقض روي آورد.

آنچه دورکیم بیان می کرد احساسات یا پندارهایی صرف نبود، بلکه مسـائل اثبـاتشـدة علمی بود که از اعتبار و یقینی به اندازه علوم طبیعـی برخـوردار بودنـد. ایـن مسـائل دلیـل دورکیم بودند که براي قبولانـدن نتـایج پـژوهشهـاي خـود و گشـودن راه آنهـا بـه عقـل شهروندان بدون هیچگونه مقاومت، از آنهـا اسـتفاده مـی کـرد. دورکـیم سـرانجام توانسـت نقش ها را وارونه کند. جامعه شناسی به وسیله وي بـه صـورت علمـی درآمـد کـه بـه تمـام نهادهایی که تحت کنترل دین و رویکرد دینی بودند از منظري سکولار مینگریست.۹

ب. معرفتشناسی

پیش فرض هاي معرفت شناسی دربرگیرندة ایده هاي بنیادي ما دربارة ماهیت شناخت، نحـوة دستیابی به دانش و شیوة انتقال آن به دیگران است.

نقد و بررسی زمینههای معرفتی و وجودی نظریه کارکردگرایی دورکیم  ۱۹

یکی از مهم ترین و اصلی ترین مسأئل معرفـت شناسـی ایـن اسـت کـه از چـه راه هـا و ابزارهایی براي دستیابی به معرفت میتوان استفاده کرد؟

در این نمی توان تردید کرد که دورکیم یک پوزیتویست پیشتاز و حتـی از بنیـانگـذاران آن در جامعه شناسی است. دورکیم به دلیل غلبه فضاي پوزیتویستی عصر خـویش، حـواس را یگانه ابزار شناخت می شمارد و می گوید: »دانشمند نمی توانـد روش دیگـري غیـر از بـه حساب آوردن حواس به عنوان نقطه آغاز پژوهش برگزیند و نمی تواند از قید اندیشـه هـاي کلی و الفاظی که این معانی را نشان می دهد رها شود، مگر اینکه حواس خود را بـه عنـوان مادة اولیه ایجاد معانی کلی قرار دهد . « تنها مبنایی که اثبات گرایـی آن را مـی پـذیرد همانـا بزرگداشت طبیعت و ارزیابی آن در مقام یگانه منبع معرفت است.۱۰

علاوه بر این، دورکیم همچنین تحت تأثیر مکتب فلسفی پراگماتیسم، فقـط قضـیهاي را حقیقت می داند که داراي فایدة عملی باشد. دورکیم تصریح کرد علمی که به بهـروزي بشـر کمکی نکند ارزش چندانی نخواهد داشت. »اگر تحقیقات مان تنها فایدة نظري داشته باشند، باید آنها را مطلقاً بی ارزش دانست. اگر مسائل نظري را بـه دقـت از مسـائل عملـی متمـایز می کنیم، به معناي نادیده گرفتن مسائل عملی نیست بلکه به عکـس در پـی یـافتن موضـع بهتري براي حل آنها هستیم۱۱٫« دورکیم در مطالعات جامعهشناسانهاش دربـارة تقسـیم کـار، خودکشی، و دین، تحلیل اجتماعی را به ذکر امور واقع و ارائه تبیین یا نظریه محدود نکـرد.