نقد و تحلیل رمان آیات شیطانی

نقد رمان آیات شیطانی
نام این کتاب اشاره به افسانه و داستان ساختگی (( غرانیق )) دارد.
((غرانیق)) جمع غرنوق یا غرنیق است. غرنوق به معنای مرغ آبی است که گردنی بلند دارد و سپید یا سیاهرنگ است ، به معنای جوان سپید زیبا روی نیز آمده است . برخی غرنوق را لک لک بوتیمار – غم خورک – نیز معنی کرده اند.

آنان که این افسانه واهی را نقل کرده‏اند، میگویند: در نخستین سال‏های بعثت که آزار و اذیت مشرکان نسبت به مسلمانان سخت و طاقت‏فرسا شده بود و به همین جهت عده‏ای از مسلمانان به حبشه مهاجرت کرده بودند، پیامبر(ص) نگران و پر دغدغه بود و انتظار داشت که خداوند آیاتی بر او فرو فرستند که موجب نوعی نزدیکی به قریش شود یا حداقل آیاتی نازل نشود که بر کدورت و دشمنی بیفزاید و به سخت‏تر شدن محیط زندگانی مسلمانان بینجامد. روزی پیامبر(ص) و

عده‏ای از مسلمانان در یکی از انجمن خانه‏های قریش دور کعبه نشسته بودند، که پیامبر(ص) این آیات از سوره نجم را تلاوت کرد: (أفرأیتم اللات و العزی و مناْ الثالثه الأخری) آیا دیدید لات وعزی را و منات را که سومین آن دو بود؟» پیامبر(ص) بلافاصله بعد از تلاوت آیات فوق، خواند: «تلک الغرانیق العلی و أن شفاعتهن سترتجی»؛ «این‏ها مرغان آبی بلند پروازندکه شفاعتشان امید است» بنا به گفته نقل کنندگان افسانه غرانیق، شیطان این جملات را بر زبان پیامبر -نعوذ بالله- جاری ساخت. پیامبر سپس باقی آیات را خواند و هنگامی که به آیه سجده رسید، خود پیامبر(ص) و تمام حضار، اعم از مسلمان و مشرک، در برابر بت‏ها سجده

کردند؛ جز ولید که به دلیل پیری موفق به سجده نشد. غلغله و شادی در مسجد بلند شد و مشرکان گفتند: محمد(ص) خدایان ما را به نیکی یاد کرده است. خبر صلح محمد(ص) با قریش به گوش مهاجران مسلمان حبشه رسید و صلح قریش با محمد(ص) وسیله‏ای شد تا گروهی از مسلمانان ازهجرت‏گاه خود، باز

گردند؛ ولی پس از بازگشت، وضع را دو مرتبه دگرگون شده یافتند. از این روی، وحی بر پیامبر(ص) نازل گردید و او را بار دیگر به پیکار با مشرکان مأمور ساخته، گفت: «این دو جمله را شیطان بر زبان تو جاری ساخته است و من هرگز چنین جمله‏هایی نگفته بودم!» آیات ۵۲-۵۴ سوره حج نازل گردید این بود خلاصه ای از افسانه غرانیق.

افسانه غرانیق به روایت آیات شیطانی این گونه می باشد که ((ماهوند)) به معنی سالوس ونیز شیطان است که رشدی به عنوان شکل تحریف شده محمد بکار برده است.
کتاب آیات شیطانی شامل ۹ فصل می باشد عناوین فصل ها عبارتند از:
فصل اول : جبرئیل فرشته
فصل دوم : ماهوند
فصل سوم : الوون دئوون
فصل چهارم : عایشه
فصل پنجم : شهر پیدا و نا پیدا
فصل ششم : بازگشت به جاهلیا
فصل هفتم : عزرائیل فرشته
فصل هشتم : شکافتن دریای عرب
فصل نهم : چراغ شگفت انگیز
و اما خلاصه رمان به شرح زیر می باشد :

رُمان آیه های شیطانی با سقوط دو مرد از آسمان آغاز می شود. هواپیمای ربوده شده ی بُستان برفراز دریای مانش منفجر می شود و دو تن از مسافران به طرز معجزه آسایی زنده و سالم بر زمین سقوط می كنند. این دو جبرئیل فرشته و صلدین چمچا نام دارند و حرفه شان هنرپیشگی است. جبرئیل ستاره ی‌ پُرآوازه ی‌ فیلم های مذهبی هند است. و صلدین، بازیگر نقش های رادیویی و فیلم های تلویزیونی كودكان و استاد تغییر لهجه و تغییر صدا، از دیدار پدرش در بمبئی به انگلستان عزیزش، باز می گردد.

این دو به عنوان نماد فرشته و شیطان در رمان تلقی می شوند. که هنگام سقوط همراه با استحاله ای مرموزماهیتی نمادین پیدا می کنند.
استحاله ی‌ سمبولیك جبرئیل و صلدین، خواننده را در اندیشه ی چرایی و چگونگی آن درگیر می كند، ولی از دیدگاهی دیگر آن دو شخصیت های اصلی رُمانند كه میانشان ماجراهای پُرتحرك در قالب قصه هایی كه به نحوی اسرارآمیز به یكدیگر می پیوندند جریان دارد.
آیات شیطانی کتابی است درباره استحاله و تغییر.

بخش دوم كتاب كه در شهری به نام جاهلیه می گذرد و ماهوند نام دارد با الهام از افسانه ی‌ غرانیق نوشته شده است .
در این بخش، ماهوندِ سوداگر كه پیامبر می شود و یكی از بزرگترین ادیان جهان را بنیان می گذارد، پس از ماجرای آیه های شیطانی به یثرب كه بعدها مدینه نامیده شد، پناه می برد.

در این كتاب خدایان، فرشتگان، شیاطین و پیامبران دارای خصلت های بسیار انسانیَند و در بیشتر اوقات در تشخیص میان نیك و بد عاجر می مانند.
انتخاب نام دیگر شخصیت های رُمان نیز سؤال برانگیز است. مثلاً شیخ شهر جاهلیه ابوسمیل نام دارد. آیا رشدی نام دهی در مِصر كه در سال ۱۹۶۰ هنگام ساختمان سد اسوان به زیر آب رفت و معابد آن بعداً در زمین های مرتفع تر بازسازی شد را وام گرفته است؟ آنچه نام دِه را تداعی می كند ماسه ای بودن شهر جاهلیه است، شهری كه از ماسه ساخته شده و آب دشمن آن است.

در آخر این بخش جبرئیل، مَلِك مقرّب اقرار می كند كه نمی داند كدام نیرو زبانش را به سخن می گشاید. گویا شیطان از زبان او ابیاتی را بیان كرده است. اما این كه شیطان می تواند در قالب فرشته سخن بگوید، خواننده را به این خیال می اندازد كه خدا همان شیطان است و شیطان خداست و یا این كه خدا موجودی است كه نیمی از او شیطان و نیمی دیگر فرشته است.

رشدی در بخش دیگر رُمان، وقایع مهم دهه ی‌ اخیر، فاجعه ی‌ یونیون كارباید در بوپال (هند)، كشتار كودكان در آسام، جنگ فلكند، تظاهرات میدان گراونر علیه مداخله ی نظامی امریكا در ویتنام، خطر مواد مخدر، پدیده ی نوظهور افزایش پنج قلوها و شش قلوها، جنجال زاغه نشینی و خانه های موقت در لندن و… را همراه با طنزی كنایه آمیز تصویر می كند و این همه در كنار رفتار پُرتبعیض و غیر انسانی پلیس انگلستان و مأمورین اداره ی مهاجرت با صلدین، كه تصور می كنند به طور قاچاق وارد شده، از رُمان آیه های شیطانی اسطوره ی‌ عصر شگفت انگیز ما را می سازد. عصری كه در آن آینده ی‌ بشر به زیر سؤال رفته و میزان صمیمیت و شعور كسانی كه می كوشند موقعیت را در دست داشته باشند مورد تردید است.

درکتاب آیات شیطانی دین خیلی مورد توجه قرار گرفته و به اسلام نیز بی احترامی شده است. و نفی خدا در نوشته های سلمان رشدی در همان آغاز کتاب به چشم می خورد.

جبرئیل فرشته نزد بابا صاحب مهتر زندگی می کرد و جبرئیل فرشته به خاطر فوت پدر و مادر با بابا صاحب زندگی می کرد.بابا صاحب کارفرمای پدر جبرئیل فرشته بوده است چون فرزندی ندارد جبرئیل فرشته را به خانه خود می برد و جبرئیل می اندیشد که او به خاطر اینکه رنجش را با جبرئیل تقسیم کند وی را به خانه خود برده. بابا صاحب که مرد مهربانی هم هست با شرح زندگانی پیامبراسلام و اینکه فلسفه تولد مجدد انسان چگونه است او را متقاعد می کند که پدر و مادرش در کنار هم زندگانی دیگری را شروع کرده اند.

تلاش ذهنی دیگر جبرئیل فرشته این است که خود را با پیامبر اسلام مقایسه می کند. بعد از اخراج از خانه باباصاحب جبرئیل فرشته به سینما روی می آوردو ستاره سینمای هند می شود.

وقتی بازار ساختن فیلمهایی که الهه های هندو در آن نقش دارند ، شروع می شود، جبرئیل در نقش خدایان هندی نیز ظاهر می شود. زندگی او آغشته به روابط نامشروع با زن های بسیار از جمله زنان شوهردار است . جبرئیل در این شرایط دچار بیماری غیر طبیعی و غیر عادی که تمام توانایی او را تحلیل می برد و او فرسوده و نا امید دعا می کند که : یا الله مرا رها کن. به من علامتی بنما ای خدای رحمان و رحیم. اما هیچ جوابی نمی گیرد و با خود می گوید خدایی در کار نیست. وقتی وی ایمانش نسبت به خدا را از دست می دهد ، حال او بهبود می یابد .مرخصی می گیرد و به رستورانی می رود وبرای مخالفت با دین سابقش اسلام ، در خوردن گوشت خوک زیاده روی می کند. او دیگر به سینما و بازیگری تمایلی نشان نمی دهد و برای رسیدن به معشوقه ای که در لندن زندگی می کند با پرواز ۴۲۰ بوستان به لندن می رود.