چکیده

در پایان قرن بیستم و در آغاز قرن بیست و یکم، »امنیت« بیش از هر زمان دیگري مورد توجه واقع و به ابعاد گوناگون آن توجه شده است. مفهوم امنیت هم در سطوح فردي، جمعی، ملی، منطقه اي و جهانی مطرح می گردد و گفتمان امنیت، منزلت و جایگاه و حساسیت خاص و مسلطی نسبت به دیگر رویکردها کسب کرده است. در این مقاله سعی شده نقش بازیگران در امنیت خلیج فارس با توجه به اصول و مبانی نظري که تحت عنوان رهیافت نظري مجموعه امنیتی باري بوزان براي شناسایی منطقه خلیج فارس استفاده شود. در خلیج فارس نزدیک به ۱۳۰ جزیره کوچک و بزرگ وجود دارد که درباره حاکمیت بر بعضی از آنها بین کشورهاي کرانه اش اتفاق نظر وجود دارد. یکی از پرهیاهوترین مسائل مربوط به ادعاهاي امارات عربی متحده نسبت به جزایر ایرانی تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی می باشد. بدیهی است که ماهیت چنین ادعایی نمی تواند غیرسیاسی باشد. هر چند که ادله سست و بی بنیان هم بر آن اضافه می شود. براي روشن نمودن حق ایران در ادعاهاي یاد شده بررسی جوانب تاریخی و حقوقی و مسائل مرزي در چهارچوب قواعد و اصول حقوق بین الملل و نظریه هاي ژئوپلیتیکی می توان ابزاري براي دفاع از امنیت، حاکمیت و منافع ملی ایران باشد. روش کار در این مقاله به صورت توصیفی و تحلیلی می باشد و جمع آوري مطالب به صورت کتابخانه اي و منابع اینترنتی است. این مقاله ازسه بخش تشکیل شده که در بخش اول آن به کلیات مقاله می پردازیم، بخش دوم، نگاهی به بازیگران منطقه خلیج فارس اختصاص دارد، در بخش سوم به مرزهاي جزایر سه گانه ایران و ادعاهاي امارات عربی متحده خواهیم پرداخت، در پایان هم یک نتیجه گیري از مباحث ارائه می دهیم.

واژگان کلیدي: امنیت خلیج فارس، امنیت ملی، جزایر سهگانه، مرز، ایران، شوراي همکاري خلیج فارس

مقدمه

تاکنون عمده ترین نگرانی کشورهاي منطقه و قدرت هاي بزرگ غربی در منطقه ي خلیج فارس، مسئله ي »امنیت۱« بوده است. پس از جنگ جهانی دوم، انگلستان به عنوان قدرت مسلط منطقه، نظم سنتی را، که از پیش ایجاد کرده بود، همچنان حفظ نمود. در سال ۱۹۷۱، با خروج انگلیسی ها، آمریکا با اجراي سیاست معروف »دو ستونی« در قالب آموزه ي نیکسون، نظام امنیتی منطقه را شکل داد. اما در سال هاي پایانی دهه ي هفتاد، جریاناتی که در منطقه رخ دادند، این نظام را از بین بردند؛ تا اینکه در اوایل دهه ي ۱۹۸۰، یک نظام امنیتی جدید به نام »شوراي همکاري خلیج فارس«، در حاشیه ي جنوبی به وجود آمد که با حمله ي عراق به کویت، ناتوانی آن نیز به اثبات رسید.

۱ Security

٢٩٣

ھما ش م ی ی زی و ا ؛ چا ش و ر یا
۳۰ و ۳۱ فروردین – ۱۳۹۱ دانشگاه سیستان و بلوچستان
National Congress on Border Cities and Security; Challenges and Strategies – CBCS 2012

در پی فروپاشی پیمان »ورشو« و نظام جهانی دو قطبی در آغاز دهه ي ۱۹۹۰، مفهوم »امنیت« در منطقه ي خلیج فارس به گونه اي غیرقابل تصور دگرگون شد. در رابطه با مفهوم »امنیت«، گمان تهدید اتحاد شوروي (سابق) جاي خود را به نگرانی درباره ي کشمکش هاي فزاینده ي سرزمینی در درون منطقه داده است. این دگرگونی حضور نظامی ادامه یابنده ي بیگانگان را در منطقه توجیه می کند، که آن نیز به نوبه ي خود، از منابع ناامنی در خلیج فارس محسوب می شود. در برابر این تهدیدات جدید منطقه اي، ناظران آگاه به راه حل اجتناب ناپذیر منطقه اي می اندیشند و آن اتحاد منطقه اي فراگیر با شرکت همه ي قدرت هاي کرانه اي خلیج فارس و در تعامل با نیروهاي خارجی حاضر در منطقه است.

امنیت در خلیج فارس یکی از دغدغه هاي اصلی تولید کنندگان منطقهاي نفت و مصرف کنندگان بزرگ آن در سراسر جهان بوده و هست. ایده یک پیمان امنیت منطقه اي پیشنهاد جدیدي نیست در واقع، این ایران بود که پس از خروج نیروهاي استعماري بریتانیایی از منطقه، خواستار ترتیبات منطقهاي براي خلیج فارس شده بود(مجتهد زاده، .(۵ : ۱۳۸۰

علاوه بر امنیت منطقه خلیج فارس می بایست به جایگاه »انرژي۱« در منطقه خلیج فارس سخن به میان آورد. از ۱۰۰۳

میلیارد بشکه کل ذخایر اثبات شده نفت در جهان ۶۶۳ میلیارد بشکه آن در خلیج فارس قرار دارند، نفت خلیج فارس از ویژگی هایی مانند بازدهی بالاي چاهاي نفت، پایین بودن هزینه تولید، ارزان بودن هزینه حمل و نقل، کیفیت بالاي نفت خام، امکان کشف ذخایر جدید و بالا بودن میزان ذخایر چاهاي نفت برخوردار است. هر چند در سالهاي اخیر پوششهاي فراوانی در جهت جایگزین کردن نفت با دیگر منابع انرژي صورت گرفته و در مواردي موفقیتهایی نیز به دست آمده اما به هیچ وجه از اهمیت نقش حیاتی و حساس نفت کاسته نشده بلکه با توجه به افزایش نیازهاي جهانی تنوع فراوده هاي آن به عنوان ماده اولیه در صنایع رو به گسترش پتروشیمی بر اهمیت آن افزوده شده است(جعفري ولدانی، .(۱۲۱ : ۱۳۸۸
نگاهی به سه جزیره کوچک در کناره تنگه هرمز و مباحث امنیتی و نظامی استراتژیک این جزایر این مبحث را مورد تاکید قرار می دهد که این سهجزیره کوچک که هم اکنون موضوع مباحث مرزي میان ایران و امیرنشین امارات قرار گرفتهاند، درحقیقت تا مدتها بخشی از مجمعالجزایر هرمز شناخته میشدند و کسی آنها را با اسامی مستقل نمیشناخت اما با کشف منابع نفتی در فلات قاره و نیز صفبندي بلوك شرق و غرب در خلال دهههاي پنجاه تا نود میلادي و ایجاد شرایط جنگ سرد، هر وجب از سرزمینهاي حوزه خلیجفارس ارزش طلا پیدا کرد و بر سر سابقه مالکیت برخی از جزایر آن ادعاهایی بروز نمود. اصل ادعاها به حکومت موقتی و غیرمستقل طایفهاي بهنام »قاسمیها« بر برخی از جزایر و مناطق ساحلی خلیجفارس بازمیگردد که داستان و حکایت مفصلی دارد و از نظر حقوق بین الملل ادعایی مهمل بشمار میرود اما بههرحال براي ما که از طریق خلیجفارس به آبهاي آزاد جهان دسترسی داریم و نیز مصمم به تشکیل بلوك قدرتمندي از کشورهاي مسلمان میباشیم، ارزش ژئوپلیتیک سواحل و جزایر خلیجفارس نیازي به توصیه و تاکید ندارد. علاوهبراین حفاظت از حدود و ثغور مرزي و حفظ تمامیت آنها ما را به شناخت هرچهبیشتر تاریخ و جغرافیاي سرحدات بري و بحري ملزم مینماید و کوتاهی در این امر میتواند منافع ملی ما را خدشهدار سازد.

حال با توجه به مباحث مطرح شده در رابطه با امنیت و انرژي منطقه خلیج فارس و همچنین مباحث جزایر سه گانه می بایست به نظریه هاي موجود در روابط بین الملل که از جمله به مطالعهي نظریه مجموعه امنیتی منطقهاي باید پرداخت.

بخش اول :کلیات مقاله

چارچوب نظري مجموعه امنیتی باري بوزان

مفهوم »امنیت«

۱ Energy

٢٩٤

ھما ش م ی ی زی و ا ؛ چا ش و ر یا
۳۰ و ۳۱ فروردین – ۱۳۹۱ دانشگاه سیستان و بلوچستان
National Congress on Border Cities and Security; Challenges and Strategies – CBCS 2012

تعریف فرهنگهاي لغات از »امنیت«، عبارت است از: »در معرض خطر نبودن یا از خطر محافظت شدن. » «امنیت« همچنین عبارت است از: »رهایی از تردید، آزادي از اضطراب و بیمناکی، و داشتن اعتماد و اطمینان موجه و مستند. « امنیت خواه فردي، ملی یا بین المللی، در زمره ي مسائلی است که انسان با آن مواجه است. امنیت به صورت وسیع، در مفهومی به کار گرفته شده است که به صلح، آزادي، اعتماد، سلامتی و دیگر شرایطی اشاره می کند که فرد و یا گروهی از مردم احساس آزادي از نگرانی، ترس، خطر یا تهدیدات ناشی از داخل یا خارج داشته باشند(ربیعی، .(۴۴ :۱۳۸۳ از سوي دیگر، امنیت پدیده اي متأثر از مؤلفه هاي مادي – ذهنی به شمار می آید که دیگر چونان دوران جنگ سرد، نمی توان آن را در ذیل ملاحظات نظامی تعریف نمود(آرلیتل، .(۵۹ :۱۳۸۱

واژهي »امنیت« ابتدا در ادبیات سیاسی آمریکا شدیداً متداول گردید. سپس تغییرات مهمی که پس از جنگ جهانی دوم در سیاست بین الملل پدید آمد، موجب شد این مفهوم کارایی بیشتري پیدا کند. بوزان۱، که رهیافت مفهومی وسیعی از مسئلهي امنیت ارائه می دهد، اصطلاح »امنیت« را یک مفهوم توسعه نیافته تلقی می کند. کتاب باري بوزان منبع معروفی براي اغلب مباحث مربوط به بحث »امنیت« در روابط بین الملل است(بوزان، (۱۵ :۱۳۷۸ .وي در کتاب خود، پنج دلیل براي عقب ماندگی مفهوم »امنیت« ارائه می دهد که چرا مفهوم امنیت مورد غفلت واقع شده است. به نظر وي، تأکید صرف بر مقوله ي

»امنیت ملی«، کافی نیست. در مجموعه روابط بین الملل، مهم ترین نهادها، کشورها هستند، اما دولت ها خود می توانند منشأ تهدید نسبت به موضوعات خود باشند که اغلب تحت عنوان »امنیت« توجیه می شوند. بنابراین، »امنیت« مفهومی است در معرض برداشت هاي مختلف. به دلیل آنکه اصولاً سیاست سازان و نظریه پردازان سیاسی »امنیت« را با توجه قدرت ملی تعریف می کنند، نوعی وحدت نظر نامناسب رایج گشته است. برخی از محققان هم، که بیشتر به مقولهي امنیت پرداختهاند، اسیر بحث هاي مبتنی بر قدرت گردیده اند. به عبارت دیگر، »امنیت« همان معنا و مفهومی را پیدا می کند که گوینده قصد دارد آن را تعبیر کند. جایگاه امنیت به عنوان یک ارزش سیاسی بحث انگیز و استعمال نامناسب آن، این اصل را به اثبات رسانده است که باید درباره اش تحقیقات دانشگاهی ژرف و عمیقی به عمل آید. در نتیجه، »امنیت« در عبارت باري بوزان، مفهومی واضح تر و عمیق تر از شأن و منزلت کنونی آن پیدا می کند.

الگوهاي امنیت منطقه اي

اگر مفهوم»امنیت منطقهاي۲«را، از نظر ترکیب واژگانی در نظر بگیریم، داراي دو واژه »امنیت« و »منطقهاي« است(پاتریک ام،(۴۰ :۱۳۸۰

هر دو واژه پیچیده است و تعریف قابل قبول مشترکی براي آنها وجود ندارد، و شاید بهترین راه براي نزدیک شدن به این موضوعات قیاس و مقایسه باشد. پس با توجه به مشکلات نظري فراوانی که دربارهي این دو واژه وجود دارد، با توجه به بررسی نظریه هاي موجود، فقط تعریفی منطقی می توان ارائه کردکه عبارت است از اینکه »امنیت منطقه اي« مجموعهي تمام تصورات و تعبیرات از امنیت ملی است که اعضاي یک نظام منطقه اي در زمانی خاص آن را به کار می برند. بنابراین، امنیت یا ناامنی منطقه اي می توانند از مجموعه سطوح کشمکش در یک منطقه، اعتبارات نظامی و نهادها و اتحادیه هاي جمعی به دست آید(افتخاري،(۲۶۶ :۱۳۸۱

در سراسر قرن بیستم، دولت ها به همسایگان نزدیک خود به عنوان منابع بالقوه تهدید یا ایمنی می نگریستند. با تمرکز بر این همسایگان، دولت ها در جستجوي ایجاد قواعد و هنجارهایی بودند که براساس آن قواعد، در یک مجموعهي منطقه اي خاص، اقدام کنند. باري بوزان معتقد است: