نقش تبریز در جنبش مشروطه

انقلاب مشروطه
ایران با انقلاب مشروطه از دنیای سنتی و کهن قدم به دنیای جدید و معاصر گذاشت ماحصل این انقلاب با وجود تمامی محدودیت های تاریخی آن، قانون اساسی مشروطه و متمم آن بود. قانون اساسی مشروطه به لحاظ تاکید و برسمیت شناختن حقوق ملیت های ایران قدمی جدی، واقع بینانه و ترقی خواهانه بود.

جنبش مشروطه در کلیت آن بر دو هدف اساسی استوار بود: مبارزه با استبداد سلطنتی و محدود کردن اختیارات شاه، و مبارزه با نفوذ و مداخلات خارجی و مشخصا دول روس و انگلیس، لذا قانون اساسی حاصل این انقلاب نیز انعکاسی از این مبارزه بود. چنانکه در قانون اساسی، مجلس بعنوان اراده ملت و انتخابات بعنوان تجلی آن اراده ملی قبول شد و انجمن های ایالتی و ولایتی ( اصول ۹۳-۹۰ ) در اعطاء اختیار اداره ایالات به خود مردم آن ایالات به تصویب رسید.

اصول ۹۳-۹۰ قانون اساسی و سپس تصویب قانون جداگانه انجمن های ایالتی- ولایتی ( خرداد ۱۲۸۶ ) در واقع تاکید بر ادامه روال غیر متمرکزی بود که ریشه های کهن و دیرینه ای در تاریخ ایران داشت، با این تفاوت که حق تصمیم گیری و اعمال قدرت را بجای نماینده دولت در ایالات ( والی ) به نمایندگان منتخب مردم می داد و نیز حدود اختیارات آن مجالس ایالتی و ولایتی را معین می کرد.

قانون اساسی جدید سیستم غیر متمرکز سنتی را در ایران که برپایه استبدادی و اراده فردی استوار بود بر اساسی نوین و دموکراتیک بازسازی کرد. چنانکه اصل ۹۰ قانون اساسی ناظر بر ایجاد انجمن های ایالتی و ولایتی، اصل ۹۱ ناظر بر انتخاب اعضای آن انجمن ها بر اساس نظامنامه انجمن ها و رای مستقیم مردم، اصل ۹۲ ناظر بر تفویظ ” اختیار تامه در اصلاحات راجعه به منافع عامه” به انجمن های ایالتی و ولایتی، و اصل ۹۳ ناظر بر اختیار ” طبع و نشر صورت دخل و خرج ایالات و ولایات از هر قبیل توسط انجمن ها” است.
تاریخ معاصر ایران از زمان صدور فرمان مشروطه ۵ اگوست ۱۹۰۶ ( ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ شمسی ) از منظر حقوق ملیت های ایران تا انقلاب بهمن در واقع کشمکش بین دو نیروئی بود که یکی خواهان وفاداری به آرمان های انقلاب مشروطه و اجرای اصول قانون اساسی و دیگری پایمال کردن آن اصول بود. اصلی ترین نقطه کشمکش اصول چهارگانه قانون اساسی بود که ناظر بر دادن اختیارات ایالات به خود اهالی آن ایالات بود. این اختلاف از همان روز تصویب قانون اساسی آغاز شد، و آذربایجانی ها مخالفت خود را با نحوه تدوین آن ابراز کردند و مطالبات خود را در هفت ماده فورموله کرده و خواستار گنجانده شدن ۵ ماده از آن ۷ ماده را در متمم قانون اساسی که در حال تنظیم و تصویب بود شدند.
قانون اساسی که در ۵۱ ماده تدوین و تصویب شده بود نواقص زیادی داشت. در این قانون به برابری مردم اشاره نشده بود، بسیاری از آزادی های فردی تضمین نشده بودند، از آزادی های عمومی سخنی به میان نیامده بود و قوای حکومت از هم تفکیک نشده بودند. گنجاندن درخواست های انجمن ملی آذربایجان در متمم قانون اساسی بعد از ۸ ماه مقاومت و کارشکنی حکومت، در مقابل کمیسیونی که برای تکمیل قانون اساسی و به همت آذربایجانی ها تشکیل شده بود انجام گرفت.
درخواست های ۷ گانه مردم آذربایجان طبق نوشته کسروی چنین بودند:۱- شخص همایونی باید دست خطی برای اسکات عامه صادر نمایند که دولت ایران مشروطه تامه است.
۲- عدد وزرای مسئول فعلا از هشت عدد متجاوز نیست و هرگاه بعد ها تشکیل یک وزارت خانه لازم گردد به امضای مجلس تشکیل داده خواهد شد.

۳- از این و به بعد از خارجه وزیر نباید معین و مقرر شود.
۴- در هر ولایات و ایالات باطلاع مجلس شورای ملی انجمن محلی برقرار باشد.
۵- وزرای افتخاری ابدا نباید باشند. یعنی اسم وزارت بجز بر هشت وزیر مسئول در دایره دولت نباید برده شود.
۶- عزل مسیو نوز و پریم و توقیف لاورس رئیس گمرگخانه تبریز فوری لازم است.
۷- عزل ساعدالملک.

کسروی بعد از توضیح یکایک این مواد در مورد ماده چهارم می نویسد: “چهارم برای جلوگیری از خود سری حکمرانان بود و چنین می خواستند که در همه شهرها رشته در دست خود مردم باشد تا حکمرانان نتوانند با دستور محمد علی میرزا کار شکنی کنند. این را خود تبریزیان بکار بسته و چنان انجمنی برپا گردانیده بودند و می خواستند در همه جا آن باشد”. (۱)
در واقع تضاد بین دهقانان (رعایا) بهمراه طبقه نوپائی (بورژوازی) که در صحنه سیاسی- اجتماعی ایران حضور می یافت، به درگیری با عوامل حکومت ( والی )، اشراف زمیندار، خوانین بزرگ، روسای ایلات و روحانیت زمیندار که در مقابل هر نوع رشد و ترقی و تحولی مقاومت کرده و قویا خواستار ادامه روابط کهن بودند منجرمی شد، این امر یکی ازعلل اساسی پیدایش فکر انجمن های ایالتی و ولایتی بود، کسان زیادی از خود آن طبقات حاکم در خاطرات و یاداشت های خصوصی خود اقرار می کنند که حتی در زمان مشروطه اعتراضات و حتی قیام های پراکنده برعلیه زمین داران و روابط حاکم، امری عادی و روزمره بوده است.

قیام شیخ محمد خیابانی
خیابانی در بحبوحه انقلاب مشروطه به صف آزادیخواهان پیوست و بزودی بوسیله علی مسیو رهبر “حزب اجتماعیون عامیون” ( سوسیال دموکرات ) به عضویت انجمن تبریز دعوت شد. او در صف مجاهدان در تبریز علیه استبداد صغیر جنگید و در انتخابات مجلس دوم به نمایندگی مردم تبریز انتخاب شد و در مجلس دوم به حزب دموکرات ایران پیوست و با اولتیماتوم روس ( ۲۹ آذر ۱۲۹۰ شمسی) مخالفت کرد. (۳)

– مجلس دوم که بعد از ۱۶ ماه و ۲۱ روز فترت روز ۱۹ نوامبر ۱۹۰۹ شروع به کار کرد، با وجود عمر کوتاه خود، موانع و مشکلات داخلی و کارشکنی های بیگانگان گام های بلندی در راه استقرار نظام مشروطیت و اصلاحات داخلی برداشت. این اصلاحا ت دول روس و انگلیس را به هراس انداخت و آنها برای متوقف کردن این روند متوسل به التیماتوم شدند. التیماتوم با تلاش نمایندگان در مجلس رد شد. ( ۴)
ولی سرانجام علی رغم تلاش نمایندگان مردم، استبداد و ارتجاع با استفاده از مداخله قشون روس در شمال و قشون انگلیس در جنوب و به کمک واحد های یپرم خان داشناق و بختیاری ها در تهران به یک کودتای ضد انقلابی دست زده و مجلس را منحل و در تهران حکومت نظامی اعلام کرد، و بار دیگر اشرافیت مرتجع و فئودال حکومت را در دست گرفته و التیماتوم را قبول کرد.

خیابانی با جمعی از یاران خود اعتراض نامه ای خطاب به سفارتخانه ها نوشته و به نقاط مختلف کشورفرستادند.
خیابانی همچنین نطق پرشوری در سبزه میدان تهران برعلیه قرارداد ایراد کرده و مردم را به قیام دعوت می کند. رئیس پلیس تهران یپرم خان داشناق به دستور وثوق الدوله وزیر خارجه برای دستگیری خیابانی اقدام می کند، ولی خیابانی فرار کرده و مخفی می شود و سپس از طریق مشهد به روسیه می گریزد.

۵ روز بعد از رد التیماتوم توسط مجلس، قشون روس که پشت دروازه های تبریز مستقر شده بود وارد تبریز شده و به قتل عام مشروطه خواهان آغاز می کند. در این هجوم آزادیخواهان معروفی چون ثقه الاسلام، حاجی علی دوافروش، پسران خرد سال علی مسیو و بسیاری دیگر اعدام شدند. عمارت انجمن ملی تبریز، بخشی از دیوار ارک تبریز، خانه های ستارخان و باقرخان و بسیاری از انقلابیون ویران شدند . صمد خان شجاع الدوله که خود را نماینده تزار در آذربایجان می دانست، با کمک قزاقان روس جنایات بیشماری در تبریز و سایر نقاط آذربایجان مرتکب می شوند.

– مجلس سوم بعد از ۳ سال فترت در ۱۴ آذر۱۲۹۳ برابر با ۶ دسامبر ۱۹۱۴ بدون شرکت نمایندگان آذربایجان بوسیله احمد شاه افتتاح شد، ولی در کمتر از یکسال، با آغاز جنگ اول جهانی دوباره تعطیل شد.

بعد از انقلاب اکتبر در روسیه وعقب نشینی روسها از ایران خیابانی به تبریز باز گشته و با جمعی از یاران نزدیک خود مانند، اسماعیل امیرخیزی، ابولقاسم فیوضات و تقی رفعت حزب دموکرات ایران شاخه آذربایجان را احیاء و روزنامه “تجدد” را بعنوان ارگان آن حزب منتشر می کند.

خیابانی با تشکیل کنفرانس ایالتی حزب دموکرات ایران در تبریز که با شرکت ۴۵۰ نماینده از سراسر آذربایجان گرد هم آمده بودند، نام شاخه حزب دموکرات ایران در آذربایجان را به فرقه دموکرات آذربایجان تغییر داد و خواست های چهارگانه اساسی فرقه از دولت مرکزی را مطرح کرد:

۱- قطع نفوذ و حضور نیروهای خارجی از ایران
۲- تشکیل فوری مجلس شورای ملی در تهران و اجرای وفادارانه اصول و قوانین مشروطه
۳- اخراج مامورین دولت مرکزی از آذربایجان و تعیین حاکم مورد قبول و مورد اعتماد مردم آذربایجان
۴- تاسیس انجمن های ایالتی و ولایتی مطرح در قانون اساسی
وثوق الدوله که این بار در کسوت نخست وزیر ایران ظاهر می شود برای تصویب قرارداد ۱۹۱۹ ایران و انگلیس در مجلس اجرای انتخابات دوره چهارم مجلس را ( بعد از ۵/۵ سال فترت ) شخصا بعهده می گیرد، ولی حزب دموکرات آذربایجان اعمال نفوذ دولت وثوق الدوله و انگلوفیل ها را در آذربایجان نقش برآب ساخته و موفق می شود که ۶ کرسی از ۹ کرسی نمایندگی تبریز را در مجلس بدست آورد. وثوق الدوله وقتی متوجه می شود که با وجود خیابانی در مجلس امکان تصویب قراداد ۱۹۱۹ نیست اعتبار نامه نمایندگان آذربایجان را رد و از ورود آنها به مجلس چهارم ممانعت می کند. (۵)
دولت وثوق الدوله همچنین دست به خشونت برده و با اعمال قدرت نظامی کوشش می کند که برای همیشه مانع خیابانی را از میان بردارد. خیابانی با وجود اعتقاد به مبارزه مسالمت آمیز و اصول پارلمانتاریسم که در مرامنامه حزب دمکرات آذربایجان تاکید شده بود، دست به عمل متقابل زده و قیام می کند. با آغاز قیام، فرقه دمکرات آذربایجان در ۷ آوریل ۱۹۲۰، در عرض دوماه تمام موسسات و سازمان های دولتی را در آذربایجان تصرف و والی آذربایجان و کارمندان دولت مرکزی را از آذربایجان اخراج می کند. حکومت شهر به دست ” کمیسیون اجتماعی” سپرده می شود که بوسیله حزب دموکرات آذربایجان انتخاب شده بود. در ژوئن ۱۹۲۰ کمیسیون اجتماعی به حکومت ملی آذربایجان به رهبری شیخ محمد خیابانی تبدیل می شود.
خیابانی در مرامنامه “حزب دموکرات آذربایجان” علاوه بر تاکید بر اصول اجرا نشده قانون اساسی مانند تفکیک قوا، برسمیت شناختن اصول آزادی های بنیادین، تشکیل انجمن های ایالتی- ولایتی بهمان شکل و قدرت صدر مشروطیت یعنی تشکیل پارلمان ایالتی، و نیز تقسیم عادلانه بودجه کشور و برچیدن اجحاف در زمینه تعداد نمایندگان آذربایجان در مجلس شورا دست به اقدامات رادیکال تری می زند.
خیابانی خواستار تقسیم اراضی خالصه ،لغو تمام مالیات های تحمیلی ملاکین و کار اجباری دهقانان، منع فروش املاک مالکین به غیر از دهقانان به اشخاص ثالث، تاسیس بانک فلاحت به منظور ایجاد امکان برای دهقانان برای خرید املاک مالکان، لغو تمام مالیات ها به غیر از مالیات بر درآمد می شود. (۶)
با وجود عمر کوتاه حکومت خیابانی ( ازفرودین ۱۲۹۹ الی شهریور ۱۲۹۹) و شکست و کشته شدن وی بدست همان هائیکه انقلاب مشروطه را به شکست و ناکامی کشاندند، دولت وثوق الدوله بر اثر مبارزات خیابانی و تاثیر جنبش خیابانی در آذربایجان رسوا شده وحکومت وی ساقط و قرارداد ۱۹۱۹ نیز ملغی اعلام می شود.
حکومت خود مختار آذربایجان

بعد از سقوط رضاخان از اریکه قدرت و شکستن اختناق سیاه رضاخانی در شهریور ۱۳۲۰ افق روشنتری برای تحقق آرزوی دیرینه دهقانان آذربایجان، زنجان و خمسه ترسیم می شود. با آغاز سالهای ۲۰ گروههای مسلح خود جوش در اطراف بعضی شهرهای آذربایجان از جمله مراغه و سراب عمدتا از دهقانان و آوارگان شهری و روستائی بوجود می آیند که کار اصلی آنها جنگ و ستیز با زمین داران بزرگ بود. صفرخان قهرمانیان خود یکی از این نمونه ها بود که قبل از تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان در این گروه های مسلح فعال بود و با تشکیل فرقه بدان می پیوندد.

در فاصله بین شهریور ۲۰ و تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان ( ۱۰ مهر ۱۳۲۴) تنها حزبی که نفوذ نسبی در بین بعضی اقشار مردم آذربایجان داشت حزب توده بود. در این سالها حزب توده رشد سریعی از لحاظ پایه توده ای در آذربایجان کرده، و رهبران حزب توده در آذربایجان مانند صادق پادگان مسئول حزب توده در آذربایجان، محمد بی ریا رهبر اتحادیه گارگران ، شبستری سردبیر ” آذربایجان” ارگان حزب توده در آذربایجان و رهبران دیگر مانند دانشیان، والائی، قیامی، نقش عمده ای در این زمینه بازی می کنند.

جو متحول در سال های ۱۳۲۴-۱۳۲۳ در تبریز، خیزش دهقانان بی زمین و اقدامات خود جوش آنان برعلیه ملاکین آذربایجان بخاطر تصاحب زمین با رد اعتبار نامه پیشه وری نماینده اول تبریز از طرف مجلس شورای ملی ( دوره چهاردهم که پر از نمایندگان طرفدار انگلیس و آمریکا بود ) در تیر ماه ۱۳۲۴ این وضعیت را دوچندان تشدید می کند.

در آن جو انقلابی و متحول و علیرغم پیشرفت های سریع اولیه، رهبری حزب توده نمی تواند از جو انقلابی که بوجود آمده بود استفاده کند. تزلزل حزب توده در رابطه با حقوق ملیت ها عملا قادر به جلب توده های سیاسی ناراضی شهرهای آذربایجان نشد و حزب توده با اتخاذ مواضع ضد و نقیض در شرایط متحول فوق پایه های مردمی خود را به سرعت از دست داد.

حزب توده به مسئله حقوق ملی مردم آذربایجان نگاهی تاکتیکی داشت و از حق تعیین سرنوشت ملی مردم آذربایجان دفاع نمی کرد. حزب توده نه تنها کثیر الملله بودن ایران و حتی زبان ترکی را به عنوان یک لهجه هم قبول نداشت ! اختلاف حزب توده با رهبران ایالتی حزب در آذربایجان درباره حق تعیین سرنوشت ملی آذربایجان، زبان ترکی بعنوان زبان ملی مردم آذربایجان، تشکیل پارلمان ایالتی و دولت خود مختار آذربایجان دور می زد.

اختلافات حزب توده با رهبران ایالتی حزب در آذربایجان تا آنجا پیش می رود ک حزب توده شبستری را از حزب اخراج و بجای روزنامه آذربایجان ( ارگان حزب توده در آذربایجان) روزنامه ” خاور نو” را در تبریز انتشار می دهد!
با انتشار برنامه فرقه دموکرات آذربایجان در ۱۲ شهریور ۱۳۲۴ که در آن تقسیم اراضی بین دهقانان فقیر تاکید شده بود، سیل دهقانان بی زمین رو به فرقه می آورند. دهقانان آذربایجان سپس تر پایه های اصلی و استخوان بندی ارتش فدائیان فرقه را بوجود می آورند، و نیز نقش تعیین کننده و موثر بی ریا سبب روی آوردن کارگران و اصناف بسوی فرقه می شود. حزب توده در آن زمان تخمینا ۱۲۰۰۰ عضو در آذربایجان داشت که عمدتا از روشنفکران و کارگران تشکیل می شد (۷)
گنگره اول فرقه دموکرات آذربایجان
فرقه در اولین کنگره خود ( ۱۰ مهر ۱۳۲۴ ) علاوه بر تصویب نظام نامه و مرامنامه حزب، تشکیل ارتش فدائیان و بدست گرفتن قدرت سیاسی در آذربایجان را تصویب می کند . این گنگره با ادغام تشکیلات حزب توده در فرقه دمکرات آذربایجان به تشکیل حزب دموکرات آذربایجان رسمیت می دهد.
مراجعت نامه ( بیانیه ) فرقه که در ۱۳ شهریور انتشار یافته بود، در ۱۲ مهر با قبول مرامنامه فرقه در گنگره اول به شکل کامل تری رسمیت می یابد. این گنگره خود مختاری آذربایجان، تقسیم اراضی خالصه و اراضی زمینداران بزرگ و فراری از آذربایجان و رسمیت زبان ملی مردم آذربایجان یعنی ترکی آذربایجانی را که شعارهای اصلی فرقه را تشکیل می دادند تصویب و عملی کردن آنرا به فرقه می سپارد.
کنگره دوم فرقه دمکرات آذربایجان ( ۲۹ آبان ۱۳۲۴ ) که کنگره موسسان یا مجلس موسسان ملی نامیده شد با شرکت ۷۴۴ نفر نماینده از سرتاسر آذربایجان، و با امضای ۱۵۰ هزار نفر به نمایندگی از طرف ۵ میلیون آذربایجانی دولت خود مختار آذربایجان را تشکیل داد.

طبق رهنمود گنگره دوم، فرقه دموکرات انتخابات عمومی برای ایجاد مجلس ملی را تدارک دید و در هفته دوم آذر ماه انتخابات مجلس ملی انجام و اکثریت بدست اعضای فرقه افتاد و روز ۲۱ آذر ۱۳۲۴ دولت خود مختار آذربایجان تاسیس شد.
دولت خود مختار آذربایجان یک اعلامیه ۷ ماده ای برای اطلاع دولت مرکزی انتشار داد که مفاد آن به قرار ذیل بود:۱- حق تعیین سرنوشت ملی توسط مردم آذربایجان که دارای ملیت، زبان و خصوصیات آدابی مخصوص به خود هستند.

۲- حق اعمال ملی، بدون به خطر انداختن تمامیت ارضی و حاکمیت سیاسی ایران.
۳- حق پشتیبانی و دفاع از دموکراسی و استقلال ایران، از طریق شرکت نمایندگان مردم آذربایجان در مجلس شورای ملی ایران و پرداخت مالیات به دولت مرکزی.

۴- حق سازماندهی و اداره امور داخلی در آذربایجان، بدون مداخله دولت مرکزی با استفاده از برنامه های دموکراتیک و خودمختاری در چهارچوب استقلال و تمامیت ارضی ایران.

۵- حق انتخاب و ایجاد مجلس ایالتی و ایجاد یک دولت ایالتی خود مختار توسط اعضای آن مجلس.
۶- حق استفاده از زبان ترکی آذری، بعنوان زبان رسمی آذربایجان بمنظور توسعه فرهنگ و آموزش در بین مردم آذربایجان.
۷- حق انتخاب و ایجاد کمیته اجرائیه ملی ۳۹ نفره جهت اجرای مصوبات کنگره تمام خلق ها.

نگاهی هرچند کوتاه و گذرا به مقاطع تحولات تاریخ معاصر ایران در فوق و دقت در مضمون مطالبات مردم آذربایجان در آن مقاطع، ما را به این نتیجه گیری منطقی می رساند که فکر برپائی انجمن های ایالتی و ولایتی و قانونیت یافتن آن به دنبال انقلاب بزرگ مشروطیت ( ۱۹۰۶)، برپائی انجمن ایالتی آذربایجان ( مجلس ایالتی ۱۹۲۰) توسط حزب دموکرات آذربایجان برهبری شیخ محمد خیابانی و نهایتا ایجاد پارلمان ملی ( ایالتی) و دولت خود مختار آذربایجان تحت رهبری پیشه وری و فرقه دموکرات آذربایجان( ۱۹۴۵) فکری مشروع، قانونی و بر پایه های حقوقی قانون اساسی ایران متکی بود. (۸)

امروز مردم آذربایجان همان خواست های عادلانه، دموکراتیک و قانونی خود را، و اینبار با استناد به قوانین و میثاق های بین المللی که خود حکومت های ایران نیز آنرا تصویب کرده اند به تحکیم مبانی مشروع و قانونی مطالبات خود مبادرت کرده اند.
راه حل دولت متمرکز که در ۸۰ سال اخیر تجربه شده و با نتایج فاجعه باراش که با آغاز هر تحولی ایران را در آستانه ازهم گسیختگی قرار می دهد روشن تر از آن است که بتوان آنرا تکرار کرده و ادامه داد و یا با وعده حقوق شهروندی
( حقوق فردی ) بدون عنایت به حقوق ملی ( حقوق جمعی ) مسلم و خدشه ناپذیر مردم آذربایجان قابل عرضه کرد.
خصومت، انکار، و نادیده گرفتن خواست عادلانه و دموکراتیک مردم آذربایجان در اداره امور داخلی خود بوسیله نمایندگان منتخب و واقعی خود، استفاده از زبان ملی مردم آذربایجان یعنی زبان ترکی آذربایجانی در تمامی شئونات زندگی خود، به هر بهانه ای و از طرف هر مرجعی، تلاش در جهت چرخاندن عقربه زمان به عقب و قهقراء است و راه گشای مداخلات بیگانگان و دایه های مهربان تر از مادر. احترام به این خواست های قانونی، مشروع و انسانی، دفاع از آن و تلاش در جهت تحقق آن می تواند انرژی عظیمی را در جهت دموکراتیزه کردن و ساختن ایران آزاد کند.
توضیحات:۱- در دوران مشروطه دو نوع انجمن ماهیتا متفاوت فعالیت داشتند:
– انجمن هائیکه اساسا ارتجاعی بودند و از استبداد طرفداری و برعلیه مشروطه خواهان فعالیت می کردند، مانند ” انجمن بی نام” به رهبری حسن وثوق، یا “انجمن فتوت” به رهبری ظفر السطنه که هدف آن تخریب ” انجمن آذربایجان” در تهران بود، یا ” انجمن خدمت” که توسط احتشام السلطنه و علاء الدوله تشکیل شده بود که اکثر اعضای آنرا شاهزادگان و ملاکین بزرگ طرفدار دربارتشکیل می دادند.
– انجمن هائی که در دوران اول انقلاب مشروطه هدف خود را حفظ و حراست از مشروطیت و مجلس قرار داده بودند در تاریخ معاصر ایران به نام ” انجمن های ملی” معروف گشتند. مانند ” انجمن تبریز” در تبریز و “انجمن آذربایجان” در تهران که دارای ۳۰۰۰ هزار عضو بود. این انجمن ها دفاع از مجلس و اصول مشروطه را وظیفه اصلی خود می دانستند. در ایالات ( مانند انجمن تبریز ) انجمن ها در واقع ارگان های انتخابی اداره و حاکمیت مردم بودند. آنها در واقع شکل غیر رسمی و اولیه ی انجمن های ایالتی و ولایتی مصرح در قانون اساسی بودند. این انجمن ها به خاطر پیشبرد امر انقلاب مشروطیت و گسترش اندیشه های آزادی و برابری بوجود آمدند و سهم بزرگی در تحقق آرمانهای مشروطه ایفاء کردند.

۲- عبدالحسین میرزا فرمانفرما از ملاکان بزرگ کشور که مدتی هم وزیر عدلیه بود، در مجلس به صراحت اعلام می کند که: ” رعیت ما علم ندارد و نمی داند که معنای مشروطه چیست و همچون می پندارد که باید مال مردم را خورد و بهره شرعی (!) مالک را هم نداد …، امروز تمام این نزاع ها ( منظور شورش های دهقانی است ) بر سر همین است که فقیر با غنی مساوی باشد و بی دین با دین دار ! این هرج و مرج است”.
۳- متن اولتماتوم:

تبریز در جنبش مشروطه نقشی مهم داشت و دلیری و فداکاری کسانی چون ستارخان سردار ملی ، باقر خان سالار ملی، ثقه الاسلام، شیخ محمد خیابانی، علی مسیو، حسین خان باغبان به پیروزی جنبش و گرفتن مشروطه منجر شد.
در ۱۳۲۴ فرقه دموکرات آذربایجان سعی در برپائی حکومتی مستقل از دولت مرکزی ایران کرد و تبریز در حکم پایتخت این حکومت بود.

تبریز در نهضت ملی نفت یکی از ارکان حرکت های آن زمان در سراسر کشور به شمار می رفت.
در نهضت ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ نیز بازاریان تبریز با بستن بازار و خطبای تبریز باایراد سخنرانی های مهم و پخش شب نامه ها شرکت داشتند.

در ۲۹ بهمن سال ۵۶ مردم تبریز بر علیه رژیم شاهنشاهی قیام کردند.
انقلاب مشروطیت یکی از درخشان ترین صفحات تاریخ مبارزات ملت ایران است
صدمین سالگرد مشروطیت بار دیگر به ما فرصت می دهد که خاطره فداکاریها و قهرمانیهای مبارزان و مجاهدان خود را گرامی بداریم و از آزادی و آزاداندیشی آنان تجلیل بعمل آوریم.

تاریخ کهنسال میهن ما مشحون از جنبش و کوشش محروم ترین مردم و چهره های درخشانی از آنان علیه جباران و ستمگران و در راًس این جنبش ها است.
کاوه آهنگر ، یعقوب رویگر و نادر پوستین دوز که علیه ظلم و ستم داخلی و خارجی قـد برافراشته ، دست به اسلحه برده و مبارزه را تا سرحد پیروزی رسانیده اند ، در تاریخ میهن ما فراوانند.
صرف نظر از جنبه داخلی ، مبارزه علیه استعمار نیز از اواسط حکومت خاندان قاجار در دستور کار انقلابیون ایران قرار می گیرد. جنگهای ایران و روس ایرانیان را متوجه استعمار روسیه میکند و پس از جنگهای هرات استعمار انگلیس بعنوان یک خطر جدی ملت ایران را تهدید میکند .
کشتن ناصرالدین شاه به دست میرزا رضا کرمانی ، مردی که از میان مردم برخاسته بود و بخاطر مردم دست به این کار زده بودو با همان لحن مردم کوچه و بازار از آن دفاع کرد و بدون آن که گرفتار حقه بازی و لفاظی سیاسی شود ، مرد و مردانه و مانند همه مردم حقیقت بین کوچه و بازار به مظفرالدین گفته بود ” بله بقصد کشتن شاه بابا وارد حرم شدم و قلب شاه بابا را بهمین منظور هدف قرار دادم.” نشانه روحیه انقلابی و جهت گرفتن آن در مسیر توسل به آخرین علاج یعنی قیام مسلحانه بر ضد ظلم و جور و زور است.

امّـا در میان همه فرازهای این فرایند ، جنبش انقلابی ی مشروطه خواهی جائی دیگر و در میان همه چهره های آن سیمای ستارخان جلائی دیگر دارد .
ستارخان سررشته نبرد اصلی و قاطعانه با استبداد محمد علیشاهی یعنی نبرد مسلحانه علیه آنرا به کف گرفت و تا بساط جابرانه او را در هم نپیچید ، آرام نگرفت و برجای ننشست.
رهبر بی رقیب نهضت انقلابی مشروطیت و نیروهای انقلابی مردم در این زمان از بین پائین ترین اقشار ملت ایران برخاسته ، متجلی به خصائص و صفات ایشان بود. پافشاری ، مردانگی و از خود گذشتگی ستارخان و وفاداریش نسبت به منافع مردم در راه مبارزه علیه سلطه ظلم و استبداد و تجاوز خارجیان و صحت نظرش در انتخاب راه مبارزه مسلحانه در برابر خشونت و جبر استبداد و مقاومتی که از خود در این راه نشان داد به او مقامی شامخ در بین چهره های درخشان تاریخ ایران داده است.
این خصائل و صفات به ستارخان اجازه داد که از مرحله ساده ترین مجاهد متناسب با پیشرفت مبارزه و تشدید آن به مرتبه رهبری و پیشوائی مبارزه نائل آید.

ستارخان ، قهرمان درخشان ستاره انقلاب مشروطیت وسردار ملی ایران در بیست و هشتم مهرماه ۱۲۴۵ شمسی در سرزمین سرسبز قره داغ و در یک خانواده روستایی چشم به جهان گشود.

ستارخان پس از کوچ خانواده اش به تبریز در جوانی با نشان دادن دلاوریها در مبارزه با ستم و خودکامگی، نامش بر سر زبانها افتاد.ستارخان چنانچه از تصاویربه جای مانده ، آشکار است ، مردی بلند قامت و قوی هیکل باچشمانی روشن و نافذ بود که سوار بر اسب در کوچه های تبریزبا رشادت در برابر نیروهای دولتی مقاومت می کرد.

ستارخان با شروع نهضت مشروطه در راس مجاهدان آذربایجان قرار گرفت و چنان درایت و نبوغ نظامی از خود نشان داد که به یک چهره جهانی تبدیل شد و از سوی ملت ایران به سردار ملی ملقـب شد.

در روزگاران سخت قیام تبریز و در ایامی که تعداد مجاهدین که در مقابل هزاران سپاه خونخوار استبداد مقاومت می کردند از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کرد، ستارخان با شجاعت و رشادت بی پایان خود ، نهضت را به بهترین وجه رهبری نموده ، آن را از ظلمات دوران سختی گذرانده به سمت پیروزیهای بعدی و عقب راندن نیروهای دولتی از تبریز و فتح تهران رهنمون ساخت. سردار ملی در پیکارهای رهایی بخش مردم آذربایجان ، خدمات گرانقدری به انقلاب و آزادی کشور کرد . در این زمان در ایران کوچکترین نشانه ای از آزادی نبود

ستارخان با وجود این که از نعمت سواد بی بهره بود ، نسبت به مسائل نهضت آگاهی کامل داشته و با دقت و امعان نظر خاص در مورد آنها تصمیم می گرفت.تصمیماتی که بکرات صحت آنان در برابر تردید ، دو دلی و تزلزل تحصیل کردگان زمان ثابت و مسلم شد.

هنگامیکه تقی زاده های محقق !! (که به راه خیانت به نهضت پیوستند) میدان را خالی گذارده و فرار کرده بودند ، ستارخان مردانه مقاومت کرده ، راه صحیح مقابله با دژخیمان محمد عـلیشاه را انتخاب نمود و صدای شلیک تفنگهای او و یارانش ، ولوله ی سیاست بازانی را که در صدد تحکیم پایه های استبداد بودند ، محو کرد.
ستارخان همیشه پیشاپیش سربازان خود و در مرکز خطر جنگید و هر گز خیال تسلیم و شکست بخود راه نداد.
داستان عمل قهرمانانه اش در سرنگون کردن پرچمهای سفید تسلیم در برابر استبداد بر سر در خانه ها در بعض محلات تبریز در سخت ترین لحظات مبارزه در ایامی که بیش از سی هزار سرباز و اجیر دولتی ، عده ی قلیل او را در محله امیرخیز محاصره کرده بودند ، سرمشقی از مقاومت و پایداری در لحظات سخت نبرد می باشد. پس از سرنگونی بیرق های سفید بود که شهر یک پارچه از جای جنید و تا سراسر ایران را به جنبش نیاورد ، از پای ننشست.
در چنین شرایطی بود که ستارخان قدعلم کرد ، ورق را برگرداند و با این شاهکار خود جانی تازه در کالبد مردم دلمرده داد. مردمی که شراره های انقلاب را خاموش شده می پنداشتند تا دیدند هنوز اخگری از خطه ای از کشور برخاست ، به سوی آن رو آورده و دلهای خود را با نور آن روشنی دادند.
ستار خان شجاعت را با فروتنی ، رزمندگی را با جوانمردی ، سپاهیگری را با درایت ، و صداقت را با مردم دوستی توام داشت.این قهرمان آزادی با این ویژگی های برجسته در یک لحظه حساس و تاریخی به پا خاست که دموکراسی نوپای ایران با کودتای محمد علی شاه از بین رفته و ظلمت استبداد ، سراسر کشور را فرا گرفته بود.
جواب دندانشکن این ” اسب فروش بیسواد ” به کنسول روس در تبریز که می خواست به هر حیله او را از جنگ بازداشته و وادار به تسلیم کند و باو پیشنهاد کرده بود که پرچم تزار روس را بر بالای خانه خود نصب کند تا از حمله
دولتیان در امان باشد ، در روزگاری که وکیل با سواد تبریز ، تقی زاده در سفارت انگلیس پنهان شده بود ، بهترین دلیل بر احساسات عالی میهن پرستانه وی و مقاومت و مبارزه آگاهانه اش دربرابر دخالت خارجیان در امور مملکت بود.
ستار خان در جواب کنسول روس گفته بود ” ژنرال کنسول ، من میخواهم هفت دولت به زیر بیرق ایران بیاید . من زیر بیرق بیگانه نروم.”

ستارخان به صحت راه مبارزه مسلحانه برای نبرد با استبداد پی برده بود و در این راه مردانه پایداری کرد. وی با وجود خیانت هائی که سیاست بازان حرفه ای ( آنانکه تا قبل از پیروزی مجدد مشروطه ، میدان مبارزه را خالی گذارده و یا به ثناگوئی از محمد علیشاه مشغول بودند) در حق او کردند و با ایجاد تفرقه و نفاق بین مجاهدین او را علیل و خانه نشین کردند ، هر گز بدنبال جاه طلبی و ارضای هوس شخصی نرفت و در خدمت به مردم وفادار ماند و با زبان ساده و عامیانه میگفت ” من سگ توده هستم و میخواهم پاسبان این توده باشم.”

مقاومت و پایمردی مردم تبریز به فرماندهی ستارخان در آن روزهای خطرناک و پیروزی درخشان آنها بر دشمن بی رحم و سرتاپا مسلح نه تنها ملت ایران بلکه جهانیان را به شگفتی واداشت.

در این زمان، نام ستارخان، سردار ملی که در آن موقع نماد قهرمانیهای تبریزیان و مبارزات ملت ایران شناخته می شد
در صفحه اول جراید دنیا ، چاپ شده از سوی نشریات ” بوکاچف” و ” گاریبالدی” لقب گرفت.

بر اثر جانبازیهای مجاهدان آذربایجان به سرکردگی ستارخان بود که استبداد صغیر سقوط کرده و فاتحین تهران دست به تشکیل دولت زدند. در واقع تحقیری که بر اثر بمباران مجلس و استیلای استبداد صغیربه کشور تحمیل شده بود با دلاوری و از خود گذشتگی مردم تبریز و در پیشاپیش آنان ، ستارخان شسته شد.

فاجعه پارک اتابک که در آن ستارخان به دست دشمنان ملت زخمی شد ، نقطه شومی در تاریخ مشروطه شد و پس از آن حادثه ناگوار که درتاریخ چهاردهم مرداد ۱۲۸۹ یعنی در چهارمین سالروز صدور فرمان مشروطه که نیروهای مسلح دولتی پارک اتابک را محاصره کرده و سردار ملی را از پا زخمی کردند ، مسیر نهضت مردمی و ضد امپریالیستی مشروطه را منحرف کرده و در کانال خواست های استعمارگران و ایادی آنها یعنی همان کهنه درباریان و ضد انقلابیون انداخت. ستارخان بعد از نبرد باغ اتابک زمینگیر شد و معالجات پزشکان حاذق تهران برای مداوای پای او به جائی نرسید و چهار سال و اندی پس از این رویداد جانگداز در تهران زندگی کرد ، تا اینکه در تاریخ ۲۵ آبان ماه ۱۲۹۳ شمسی برابر ۱۶نوامبر ۱۹۱۴ میلادی در یک خانه اجاره ای در تهران در حالی که ۴۸ سال بیشتر نداشت ، چشم از جهان نامردمی ها فرو بست.

 

مزار این گرد دلاور که آزادیخواهی صادق بود ، در باغ طوطی شهر ری می باشد.
از پشت بام باغ اتابک / تا کوچه باغهای امیرخیز / یک جاده خون / یک کاروان شهید را / همپای شبگریزی این فوجهای بی سردار / همراه می برد/ تا آستانه ” ستار ” / ” ستار ” / بر کوهه دریده زین / ـ را نشکافته / با آن گلوی خونین چه تلخ می خواند. / آواز این قبیله چه زیباست. / …/ باد از هراس شب / در زیر چتر خونی باران / پر می کشد به کوه / تا خفـیه گاه ایمن خورشید / و از ستیغ سربی البرز/ این صبح سربلند/ ـ که می روید / آواز تازه عاشق هاست / آواز این قبیله چه زیباست. (ایرج جنتی عطایی)

ستارخان صد سال پیش راه صحیح مبارزه مسلحانه در برابر استبداد محمد علیشاهی را به مبارزان و مجاهدان انقلاب مشروطه نشان داد ، راهی که هر زمان ، اگر همه راههای مسالمت آمیز و دموکراتیک مردم در برابرمستبدین مسدود گردد ، هنوز هم برای سرنگونی دیکـتاتورها معتبر است.

درآئین برگزاری صدمین سالگرد انقلاب مشروطیت در تجلیل و بزرگداشت همه مبارزان و مجاهدان و سردارملی ، ستارخان ، این قهرمان قهرمانان مشروطیت بکوشیم.
دکتر پرويز داورپناه

منابع :
۱ ـ ستارخان / آلما قوانلو ـ برنامه مستند رادیو تصویری یاران ۱۳۸۴ لس آنجلس. ۲ ـ قیام آذربایجان و ستارخان/ اسماعیل امیرخیزی ـ نشر کتابفروشی تهران.۳ ـ پدرم ستارخان/ نادعلی همدانی ـ سازمان انتشارات اشرفی. ۴ ـ دیدار همرزم ستارخان/ نصراله فتحی ( آتشباک ) ـ انتشارات گوتنبرگ. ۵ ـ رهبران مشروطه / صفایی ـ انتشارات جاویدان. ۶ ـ تاریخ مشروطه ایران/ احمد کسروی ـ انتشارات امیرکبیر.۷ ـ تاریخ هجده ساله آذربایجان/ احمد کسروی ـ انتشارات امیر کبیر. ۸ ـ مشروطه سازان / محمد علی صفـری ـ نشر علم. ۹ ـ تاریخ بیداری ایرانیان / ناظم الاسلام کرمانی ـ انتشارات امیرکبیر.