نقش تربیت در کودک

بسمه تعالی
مقدمه
قال الصادق (ع) :«کونو دعاتاً نامس به غیر السنتکم»
امام صادق (ع) می فرماید مردم را به غیر زبانتان بعضی با اعمالتان به کارهای خوب دعوت کنند. این موضوع درتربیت کودکان بسیار موثر است برای اینکه کودک در سنین کودکی زبان ما را نمی فهمد و باتوصیه و نصیحت و اندرزبه انچه ما می خواهیم توجه نمی کند اما نحوه رفتار و کردار و عملکرد ما در خانه و در محیط جامعه به نوعی برای او یک الگو است. بچه ها در سنین کودکی دقیقا کارهای والدین را تقلید می کند برای مثال وقتی والدین نماز می خوانند کودک هم سعی می کند مثل والدین رکوع و سجود را انجام دهد با نحوه غذا خوردن. حتی در جمع کردن سفره غذا و دیگر کارها سعی می کند دقیقا همانکاری که والدین انجام می دهند همانرا تکرار کند از این تربیت کودکان به نحوه رفتاروالدین بستگی دارد.

بخش اول
چگونه شروع کنیم؟
نقش خانواده در تربیت کودک
دوران کودکی مهم ترین بخش زندگی است که پایه گذار شخصیت بزرگ سالی می باشد. هر چه سن کودک پایین تر باشد نقش پذیری بیشتر است بنابراین سالهای اولیه زندگی مهمترین بخش تربیت می باشد. کودک این دوران زندگی خود را در خانواده به سر می برد و از این جهت خانواده بیشترین تاثیر را در تربیت کودک دارد. رابطه اولیه مادر و کودک رابطه والدین با یکدیگر و رفتارهای اعضا خانواده بنیانگزار اولیه شخصیت کودک هستند تربیت کودک گاهی از این هم عقب تر می رود به طوری که رفتارها و سخنان والدین پیش از تولد فرزند و در دوران جنینی را هم در بر دارد. بعدها کودک با محیط های بیرونی خانواده آشنا می شود و به مدرسه می رود باز هم نقش خانواده در تعلیم و تربیت کودک بسیار زیاد است در این

زمان خانواده هایی که از اصول تعلیم و تربیت اطلاع کافی داشته باشند می توانند بگونه ای رفتارکنند تا محیط بیرونی بیشترین تاثیر در رشد فرزندشان داشته باشد این قسمت به این دلیل بیان شد تا خانواده ها مخصوصا مادران بدانند که مهمترین نفش را در سعادت و شکوفایی فرزندان دارند و تصور نکنند که مهد کودک ،کودکستان، مدرسه و… مهمتر است. هرچند که در این مراکز افرادی مطلع از قوانین تعلیم و تربیت وکارآزموده کارمی کنند ولی این افراد هیچ گاه نمیتوانند جای خانواده را بگیرند و سپردن کودک به این مراکز مسئولیت پدر و مادر را کم نمی کند همچنین خانواده هایی که توان این کار را ندارند که از خردسالی کودک خود را به مراکز مختلف تعلیم و تربیت بسپارند نباید تصور کنند که پرورش کودک آنهابا مشکل روبرو می شود این خانواده ها اگر نقش خود را به خوبی بازی کنند می توانند این کمبود ها را جبران نمایند.

نتیجه: تخصصی شدن علوم روانشناسی و تعلیم و تربیت به معنی بی نیاز شدن خانواده ها از این علوم نیست و خانواده تا حدودی باید از این مسائل مطلع باشند.
شناخت کودک
شناخت کودک یکی از مقدمات بسیار مهم تعلیم و تربیت است شناخت کودک باعث می شود تا شما رفتار طبیعی کودکان را بشناسید بعضی از والدین به ولیل ناآگاهی ازکودکان بعضی از خصوصیات و رفتارهای طبیعی کودکان را غیرطبیعی می دانند و فکر می کنند که کودک آنها دارای مشکلی می باشند آنها به شکلهای مختلف می خواهند جلوی رفتارهای آنها را بگیرند و همین کار باعث مشکلاتی در تربیت کودک می شود شناخت کودک باعث می شود تا از رفتارهای طبیعی کودک احساس نگرانی نکنید. شناخت کودک باعث میشود تا نوع و شکل برخورد خود با کودک را به درستی مشخص کنید از او انتظار بیش از حد نداشته باشید.

سعدی می گوید:
چونکه با کودک سرکارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد
برای عمل به این حرف که اشاره به حدیثی از پیامبر دارد باید زبان کودکی و دوران کودکی را شناخت. همانطور که کودکان از نظر جسمی با هم تفاوت دارند از نظر خصوصیات روانی و رشد روانی نیز با هم متفاوت می باشند کودک شما از نظر جسمی و روانی شخصی منحصر به فرد است و با این حال هم از نظر جسمی و هم از نظر روانی میتواند مسیر کلی رشد را مشخص کرد و نکات مشترک را شناخت.

نتیجه: برای اینکه بتوانید با کودک خود بهتر رفتار کنید و به خوبی او را تربیت نمائید باید کودک خود را خوب بشناسیم کتابهایی را با نامهایی مانند روانشناسی رشد، روانشناسی ژنتیک؛ نظریه های رشد و رشد هوشی در کودکان می توانند شما را با کودکان و نوع تفکر و احساس آنها آشنا کنند در این قسمت خلاصه ای از خصوصیات کودکان در سنین مختلف بیان می شود.

۱- از زمان تولد تا دو سالگی
این سن یکی از حساسترین دورانهای تربیت می باشد در این سن تغییر و تحول و رشد کودک بیشتر از هر زمانی است محرومیت های کودک در این سن می تواند باعث نارسایی در رشد حرکتی، عاطفی، هیجانی، هوش ؛ توانایی زبانی؛ شخصیت و.. شود این کمبود رشدها در مسائل حرکتی زیاد پایدار نیست و در اینده می تواند جبران شود ولی در سایر جنبه های رشد مثل رشد هیجانی و هوش این کمبودها ثابت می ماند و بعدها به راحتی جبران
نمی شود.

حساسیت زیاد این سن به علت رشد و تاثیر زیاد این سن در سالهای بعدی از یک طرف باعث مشکل کار می شود نوزاد در این سن سخن نمی گوید زبان شما را نمی فهمد و رابطه چندانی ایجاد نمی کند این موضوع هم از طرف دیگر باعث حساستر شدن این سن می گردد. بطور کلی چنین نتیجه می گیریم که دوسال اول زندگی برخلاف نظر خیلی از افراد که می گویند تاثیر چندانی در تعلیم و تربیت ندارد مهمترین مرحله تربیت کودک می باشد.

سرعت رشد و حساسیت تربیتی این سن کمتر از دوره ی قبل است با این منوال رشد در این سن هم بالاست و نوع پرورش کودک تاثیر زیادی در زندگی بعدی کودک دارد احساس امنیت که برآورده کردن نیاز ها مخصوصا محبت کردن به کودک و تایید او بدست می آید در این دوره نیز یکی از مهمترین عوامل رشد است برخلاف دوره قبل، اکنون کودک راه می رود و صحبت می کند نوع ارتباط او متفاوت شده است و می تواند به وسیله سخن گفتن احتیاجات خودرابیان کند.

در این دروه کودک علاوه بر بزرگسالات به هم سن و سالهای خود هم توجه می کند آنها نیز برکودک اثر گذار است با وجود همه ی این حرف ها هنوز هم دوره آموزش مستقیم فرا نرسیده است و کودک به شکل غیرمستقیم پرورش می یابد در این دوره هم باید کودک را آزاد گذاشت و از امر و نهی پرهیز کرد بلکه شیوه هایی دیگر توجه کودک را به کاری جلب کرد کودک در این سن دلیل ها و استدلالهای شما را نمی فهمد و این یک مسئله طبیعی است مثلا اگر از تاریکی می ترسد هر چه استدلال بیاورد که اتاق همان است و فقط نور آن کم شده است و کودک متوجه نمی شود و حرفه های شما فایده ای ندارد این موضوع به معنی آن نیست که برای کودکان استدلال نکنید چرا که دلیل نیاوردن باعث می شود تا کودک در سنین بالاتر هم مسائل را نفهمد. شما دلیل خود را بیان کنید ولی انتظار فهم آن را نداشته باشید و برای پرورش کودک از روشهای دیگری استفاده نمائید این روشها در فصلهای بعدی گفته می شود.

بعضی از خصوصیات طبیعی عبارتند از: الف) ۵/۲ سالگی سن ناسازگاری است کودک در این سن تصمیمهای خودسرانه می گیرد دارای هیجانات و احساسات شدید است.
در سه سالگی رفتار کودک بهتر می شود و دوست دارد که کار ها را طبق نظر شما انجام دهد او یادگیری کلمات جدید خیلی دوست دارد و در این تلاش می کند.
۵/۳ سالگی بعضی از کارهای کودک ناهماهنگ می شود او ممکن است در حرکت با سخن گفتن ناهماهنگ باشد و اشتباه کند کودک دوست دارد که همه افراد خانواده به او توجه کنند.

۴ سالگی سن مخالفت با شما است کودک در این سن مخالفت می کند لگد می زند اشیا را پرت می کند و… او مشغول خیال پردازی است و نمی تواند واقعیت را از خیالات خود جدا کند همین موضوع سبب می شود که کودک خیالات خود را واقعیت بپندارد و چیزهایی برای شما تعریف کند ممکن است تصور کند که کودک شما دروغگو شده است ولی چنین نیست او دروغگو یا دیوانه نشده است بلکه به یکی از مراحل رشد خود رسیده که نمی تواند بین خیالات و واقعیت فرقی بگذارد.

در ۵/۴ سالگی کم کم بین واقعیت و خیالات خود فرق می گذارد کودک در این سن علاقه زیادی به بحث کردن دارد و به صراحت صحبت می کند.
۵ سالگی برای والیدن دوران خوبی است کودک در انجام کارها تلاش می کند و سعی می نماید که موفق شود.

در ۶ سالگی خواسته های او زیاد می شود و این موضوع باعث می شود تا رابطه برقرار کردن با کودک مشکل شود او همه چیز را برای خود می خواهد و اگر در به دست آوردن چیزی موفق نشود بشدت ناراحت می شود.

و از دست دیگران شکایت می کند و ممکن است شروع به گریه کردن کند احساسات کودک بسیار متفاوت است اکنون شما را خیلی دوست دارد و کمی بعد از شما بدش می آید.
۷ سالگی سنی است که کودک آرام می شود ممکن است شکایتهای زیادی انجام دهد شما این شکایتها را جدید نگیرید و با او به مهربانی برخورد کنید این سن نفش مهی در حالات روحی سالهای آینده دارد نامهربانی با کودک باعث می شود که فکر کند کسی او را دوست ندارد و اگر این کار تکرار گردد ممکن است سبب افسردگی کودک شود گاهی این افسردگی در کودک پایدار می شود و بعدها زندگی کودک را با مشکل روبرو می نماید.

کودک در این دوران به همسالان خود توجه می کند و دوست دارد با آنها بازی کند دوستی ها و دعواها در این دوران زیاد می شود و کودک الان با کشی دوست و لحظه ای بعد با او دعوا می کند و با کسی دیگر دوست می شود این حرکت بسیار عادی است و لحظاتی بعد دوباره با هم ارتباط برقرار می کنند و دوباره هم دوست می شوند دوستی و معاشرت کودکان با هم بسیار مهم است. و نقش زیادی در رشد کودک دارد. بازی کودک با همسالان بسیار مهم است و نقش زیادی در رشد و پرورش کودک دارد.
در این دوران کودک بسیار فعال و پر جنب و جوش است و ورود به یک فضای جدید به نام دبستان شروع یک دوران که همراه با مسئولیت پذیری بسیار در روحیه کودک تاثیر دارد. کودک احساس شخصیت می کند و خودش را آماده تعلیم و آموزش می کند.

اغاز رفتن به مدرسه تحول بزرگی در زندگی کودک است او اکنون وظایف جدیدی را به عهده دارد. والئین و معلمان از او انتظارات تازه ای دارند.
یکی دیگر از خصوصیات این دوره اطاعت و فرمانبرداری کودک است و قوانین والدین و معلمان و سایر بزرگسالان را لازم اجرا می داند همچنین کودک در این سن یادگرفته است احساسات و هیجانات خود را تاحدودی کنترل کند.
اگر سالهای اول مدرسه همراه با لذت و شادی باشد و باعث موفقیت کودک شود علاقه کودک به علم و تحصیل و پیشرفت زیاد می شود و چنانچه شروع تحصیل با مشکلات و فشارهای زیاد همراه باشد و با احساس شکست و سرزنش همراه شود علاقه کودک به تحصیل کم می شود.
که این موضوعات به نحوه برخورد والدین و معلمان محترم با دانش آموزان بسیار موثر است. خصوصا نقش معلمان در سالهای اول و دوم بسیار تعیین کننده است.

بخش دوم
مسائل تربیتی
کودک و مدرسه
بسیار شنیده اید که مدرسه را خانه دوم کودک می نامند علت این است که مدرسه بعد از خانواده مهمترین مکان برای پرورش جسمی ، عاطفی؛ علمی و… کودک می باشد. خواندن کتابهای درسی و پیشرفت تحصیلی تنها بخش کوچکی از وظایف مدرسه می باشد. زندگی اجتماعی بدست آوردن عزت نفس، یادگیری همکاری، برقراری پیوند دوستی، ایجاد صفات خوب یا بد اخلاقی، امادگی برای زندگی آینده، نگرش به مسائل دینی، انتخاب شغل و.. از وظایف دیگر مدرسه است.
کودکان از سن هفت سالگی قدم به مدرسه می گذارند از این به بعد والدین و خانواده تنها تاثیر گذاران بر کودک نیستند مربیان مدرسه هم سعی دارند کودک را با افکار و عقاید خود پرورش دهند والدین باید بدانند که مدرسه

می تواند پایه گذار اخلاق و رفتارهای خاص در کودک او باشد علاوه بر مربیان مدرسه، گروه همسالان کودک بسیار مهم هستند هر چند که قبل از مدرسه رفتن گروه همسالان موثر هستند ولی این گروه بسیار محدودند.
روابط کودکان در حد فامیل یا همسایگان است و والدین کنترل بیشتری بر این روابط دارند. در سن مدرسه، کنترل والدین بسیار کمتر می شود و کودکان در مدرسه با نواع همسالان دوست می شوند و از آنها تاثیر

می پذیرند بی توجهی والدین به مدرسه موجب می شود تا کودک آنها به شکل تربیت شود که مورد پسند آنها نیست. این قسمت بیان شد تا والدین بدانند که مسائل مربوط به مدرسه تنها بخش تحصیلی نیست؛ بلکه مدرسه خانه دوم است والدین همانگونه که در خانه اول برای همه جنبه های کودک برنامه داشتند، در خانه دوم هم باید به مسائل توجه نمایند.