مقدمه

دین در تاریخ اندیشه فلسفی، هنري، ادبی، و اجتماعی هندي همواره از جایگاه خاصـی برخوردار بوده و آن وضـعیتی کـه در غـرب بعـد از دوره قـرون وسـطی بـین دیـن و حوزه هاي دیگر بشري رخ داد هرگز در هند رخ نداد. این امـر دلایـل بسـیاري دارد از جمله اینکه در هند منابع مقدس دینی مانند وداها۱، اوپانیشـادها۲، و بهاگـاوات گیتـا۳ و منابع دیگر مانند سوتراها۴ و حماسه هاي بزرگی نظیر مهابهاراتا ۵ و رامایانا۶ نه تنها منـابع دینی هندي ها محسوب می شدند بلکه منبع اندیشه هاي فکري، هنري و ادبـی آنهـا نیـز

۱٫ Vedas 2. Upanishads 3. Bhagavad Gita

Sutras .4 در آیین هندو علاوه بر منابعی مانند ودا و اوپانیشاد که به عنوان منابع اصلی دینی (شروتی) از آنها یاد میشود و از نظر هندوان از سندیت آسمانی برخوردارند، منابع دیگري نیز وجود دارد که به آنها سوترا گویند که به معناي سورهها و ابیات بسیار کوتاه است. البته سوترا از نظر لغوي به معناي ریسمانی است که اجزاي مختلف را به هم پیوند میدهد. در این سوتراها مراسم عبادي، آداب نیایش، نحوه قربانی، و مراسم چیدن محراب آتش و فنون ساختن و نگاهداري آن به طور اختصار بیان شده است. به طور کلی، سـوتراها مجموعـهاي از احادیـث و روایت هایی در زمینه هاي مختلف و بر اساس وداها و اوپانیشادها هستند. درباره سوتراها تفسیرهاي متعدي نیـز نگاشته شده است، براي مثال یکی از سوتراها، برهما سوتراست که منبع اصلی مکتب ودانتا بوده و توسط فردي به نام بادارایانا نگاشته شده که در سده پنجم پیش از میلاد زندگی میکرده که هریک از حکمـاي مکتـب ودانتـا مانند شانکارا، رامانوجا، و دیگران براساس سلیقه فکري خود تفسیرهایی مختلفی نگاشته و مکتب فکري خود را بنا کردند؛ و یا یوگا سوترا توسط فردي به نام پاتانجالی نگاشته شد. در آیین بودا و آیین جین نیز منـابعی شـبیه سوتراها وجود دارد که به آنها سوتّا گویند؛ با این تفاوت که آنها از ابیات و سورههاي بلندي تشکیل شدهاند.

Mahabharata .5 مهابهاراتا بدون تردید بزرگترین اثر حماسی جهان است که مبانی آیین شیوایی و ویشنویی در آن مطرح شده است. این اثر را دایرة المعارف اعتقادات هندوان اعم از فلسفی، اخلاقی، ادبی و اساطیري میدانند. این ا ثر داراي صدهزار بیت است و منشأ الهامبخش بسیاري از شاعران، قصه سرایان، نمایشنویسان و هنرمنـدان بوده است. این اثر به زبان سانسکریت است و شیوه نگارش آن نیز یکدست نیست که نشان مـیدهـد شـاعران متعددي در نگارش آن دست داشتند.

Ramayana .6 رامایانا همراه با مهابهاراتا ادبیات بزرگ حماسی هند را تشکیل می دهند. از نظر حجـم رامایانـا یکچهارم مهابهاراتا است و از نظر نگارش نیز تفاوتهایی با مهابهاراتا دارد. سبک نگارش این اثـر بـر خـلاف مهابهاراتا یک پارچه و یکدست است و بیانگر این است که شخص واحدي آن را به نگارش درآورده است. طبـق نظر محققان هندي، سرایندة این اثر شخصی است به نام والمکی که معاصر قهرمان این حماسه یعنی رامـا بـوده است. تاریخ نگارش این اثر متأخرتر از مهابهاراتاست، یعنی حدود دو قرن قبل از میلاد مسیح نوشته شده است.

نقش دین در اندیشههاي هندي با تأکید بر دیدگاه ویویکاناندا ۱۰۳

بوده اند، و مکاتب فلسفی مهمی چون مکتب ودانتا۱ برگرفتـه از چنـین منـابعی بـوده و خود نیز سرچشمه فکـري بسـیاري از متفکـران متـأخر هنـدي از جملـه ویویکانانـدا۲، تاگور۳، اوروبیندو ۴، و راداکریشنان ۵ بوده است؛ درحالی که در مغربزمـین، بـراي مثـال کتاب هاي مقدس انجیل یا تورات هرگز منبع اصلی الهام اندیشه هاي فلسـفی غربـیهـا نبوده و فیلسوفان و متال هان غربی، حتی در دوره قرون وسطی، تحت تأثیر افلاطـون و ارسطو بوده اند، یعنی در آراي فلسفی خود بیشتر تحت تأ ثیر این دو فیلسوف بـودهانـد. در دوره رنسانس نیز اتفاقات شگرفی رخ داد و نگاه غربیها نسبت به علم و فلسفه بـه دلایلی تغییر پیدا کرد و به دنبال آن انتقاد از شیوه فکري قـرون وسـطایی آغـاز شـد و کم کم زمینه براي ظهور نهضت هایی مانند اومانیسم، پروتستانیسم، و سکولاریسم آمـاده شد.

حاصل این تحولات، جدایی دین از حوزههاي دیگر دانـش بشـري ماننـد فلسـفه، سیاست، ادبیات، هنر و غیره بود کـه در پـی آن متفکـران دوره رنسـانس کوشـیدند در محدوده اي غیردینی یا غیرمسیحی به تفکر بپردازند. فلسفه قرون وسطی کـه مبتنـی بـر اصالت الهیات و تفکر دینی بود در دوره رنسانستقریباً انسان را موضوع اصـلی خـود قرار داد؛ البته انسان را به عنوان موجودي مستقل نـه بـه عنـوان موجـودي کـه از یـک

Vedanta .1 مکتب ودانتا یکی از شش مکتب فلسفی و سنتی ترین و متشرعترین آنهاست. ودانتا از دو جزء »ودا« و »انتا« تشکیل شده که به معناي پایان وداها بوده و مساوي با اوپانیشادهاست، یعنی اوپانیشادها سرچشمه اصلی مکتب ودانتاست. دیدگاه فلسفی این مکتب نیز در رساله معروف براهما سوترا مطرح شد که توسط شخصی بـه نام بادارایانا که در سده پنجم قبل از میلاد زندگی میکرد به نگارش درآمد. مکتب ودانتا توسـط مفسـران چـون شانکارا، رامانوجا، نیم بارکا، مادهوا، و والابا بنیانگذاري شد. هریک از این پنج مفسر سوتراها را به سلیقه خـود تفسیر کردند و از میان آنها شانکارا از شهرت بیشتري برخوردار است؛ بهطوريکه مکتب ودانتا بیشتر بـا نـام او عجین شده است. مکتب ودانتا طی قرون متمادي گسترش پیدا کرد که امروزه بسیاري از متفکران معاصر هند در دیدگاههاي خود متأثر از این مکتب هستند.

۲٫ Swami Vivekananda 3. Rabinderanat Tagore 4. Aurobindo 5. Radhakrishnan

۱۰۴ فصلنامه مطالعات جهان؛ سال اول؛ شماره دوم؛ زمستان ۱۳۹۰

صورت الهی برخوردار است و یا مظ هر کمالات الهی است. فلسفه ارسطویی نیز کـه در قرن سیزدهم با الهیات مسیحی پیوند خورده بود و جزمگرایی خاصی را ایجاد کرده بود در قرن چهاردهم مورد انتقاد شدید افرادي مانند ویلیـام اکـام۱ قـرار گرفـت (ایلخـ انی، ۱۳۸۲، ص. .(۵۲۹ هنرمندان آن دوره نیز سـعی کردنـد بـه سـبک هنـري یونـان و روم بازگردند و از شیوة آنان در ایجاد هنر استفاده کنند. متون ادبی این دوره نیـز در جهـت آفرینش و ایجاد آث ار هنري انسان قرار گرفت، در صورتی که در دوره قرون وسطی متون ادبی بیشتر مربوط به مباحث دینی بوده است. دین از سیاست جدا شد و متفکرانی مانند اکام جدایی دین از سیاست را اعلام کردند و مرجعیت در امور سیاسی و اجتماعی را از پاپ سلب کردند. در قلمرو علم نیز تحولی رخ داد. متفکرانی مانند فرانسـیس بـیکن و دکارت تعریف جدیدي از علم ارائه کردند و هدف علم را نیز تغییر دادند و به دنبال آن روش استقرا جایگزین روش قیاسی، و تبیین مکانیکی جـایگزین تبیـین غایـتانگارانـه شد. این تحولات واکنشی بود به روش هاي حکمت مدرسی در فلسـفه و علـم کـه در قرن سیزدهم به اوج خود رسیده بود.

در هند هرگز چنین تحولاتی تحقق پیدا نکرد که یکی از دلایـل آن ایـن بـود کـه هندي ها هرگز حقایق را در انحصار این عالم ماده نمیدانستند، بلکه حقیقت را فراتر از این عالم می دانستند؛ لذا هیچ وقت امور دنیوي را جدي نگرفتند و دغدغه گذشت زمان را نداشتند. آنها بیشتر به دنبال کشف حقایق باطنی بودند که در اوپانیشـادها از آنهـا بـا عناوین »آتمان۲« و »برهمن۳« نام برده شده است؛ حقایقی که دو قطب حقیقت واحـدي

۱٫ William of Ockham

Atman .2 آتمان در وداها به معنی دم و نفس است، ولی در اوپانیشادها به معناي ذات و واقعیت باطن انسان و همچنین معادل برهمن است. آتمان در عالم کبیر به صورت سه مرتبه هستی و در عالم صغیر به شکل پنج قشـر تعیینات جسمانی تجلی میکند.

Brahman .3 برهمن، حقیقت عالم عینی است همانطور که آتمان حقیقت عالم ذهنی است. ایـن دو ماننـد دو روي سکه حقیقت واحدي را تشکیل میدهند. برهمن و آتمان را فقط با صفات سلبی میتوان توصیف کرد. یکی از نتایج بحث آنمان و برهمن مبحث وحدت وجود است که در اوپانیشادها مطرح شده است. هریک از حکماي ودانتا با الهام گرفتن از آموزههاي آتمان و برهمن مکتب فکري خود را توسعه دادند.

نقش دین در اندیشههاي هندي با تأکید بر دیدگاه ویویکاناندا ۱۰۵

را تشکیل میدهند که عاري از تعینهاي ذهنی و عینی است. آنها این عالم را مظ هـر آن حقیقت واحد می دانند. فلسفه در نظر آنها درك حقایقی است که فقط از طریـق تزکیـه نفس و شهود باطنی میسر است. شاید یکی از دلایل عدم اقبال و توجـه آنهـا بـه عـالم طبیعت، همین گرایش هاي شدید عرفانی آنها باشد که به واسـطه آن ارزش زیـادي بـه لحظه، زمان، دوره ها و پدیده هاي تاریخی قائل نبودند و بیشتر عاشق وحدت و حیـات اخروي بودند (شایگان، ۲۵۳۶، ص. .(۶ حتی در آیینهـایی چـون آیـین بـودا۱ و آیـین جین ۲ با اینکه به ظاهر اعتقادي به خدا و آموزههاي ودائی و اوپانیشادي وجـود نـدارد، ولی هرگز در آنها گرایش هاي مادي وجود نداشته است، زیرا آنهـا ایـن عـالم را عـالم صیرورت می دانستند و هدف دین خود را نیز گذر از این عالم سامسارا۳ و رسـیدن بـه مقام رستگاري و نیروانا۴ می دانستند. گرایشهاي معنوي هنديها حتی سبب شـده بـود که مکتبیکاملاً ماديگرایانه مانند مکتب چارواکا۵ که در هند از قدمتی دیرینه برخوردار

۱٫ Buddhism 2. Jainism

Samsara .3 واژه سامسارا به معنی سیلان، صیرورت و جهان گذراست. بودایست ها رنـج را عـین سامسـارا و توقف آن را نیروانا می دانند و معتقدند هر دوي آنها جنبههایی از حقیقت واحدي را تشکیل می دهند. سامسارا را چرخش نفوس و ارواح و نوعی پیدایی و بازپیدایی و یا تناسخ نیز گویند و آن را در ارتباط بـا کارمـا و موکشـا (آزادي و نجات) می دانند. در نظر رامانووجا، سامسارا منبع نهایی نگرانی و دلواپسـی انسـان اسـت. فقـط خـدا میتواند انسان را در عدم دلبستگی به این دنیاي مادي یاري کند. براي رسیدن به آزادي (موکشا) و رهایی از این جهان ملالآور که پیدایی و بازپیدایی دائم و در حال تکرار است، باید خود را تسلیم کنـد. والابـا حکـیم دیگـر مکتب ودانتا طریق ریاضت و انزوا را مورد تقبیح قرار داده و معتقد است باید از طریق خدمت به خدا و اطاعت از او، از این جهان سامسارا رها شد.

Nirvana .4 نیروانا اصطلاحی است که در آیین بودا مطرح است و به معناي مقام سرور و شـادي و خاموشـی است. نیروانا هدف نهایی تعلیمات بودایی است و اعتقاد بر این است که بودا پس از طی مراحلی به این مقام نائل شد. برخی از مکاتب بودایی معتقدند راه نجات فقط براي بعضی از انسانها گشوده است و برگزیدگان می توانند در قید همین حیات به نیروانا نائل شوند. هندشناسان غربی و حکماي هند تفسیرهاي گوناگونی از نیروانـا ارائـه دادهاند. به نظر داسگوپتا، نیروانا فرو نشاندن جمله رنجهاست، و مقامی است که در آن کلیه تجارب عالم خاموش میشوند و این نه میتواند مثبت تلقی شود و نه منفی. هرکس بکوشد نیروانا را همچون مقام مثبت یا منفی یا فقط عدم و انهدام تعبیر کند، نظري در پیش گرفته که در آیین بودا آن را کفر و الحاد میدانند.
۵٫ Charvaka

۱۰۶ فصلنامه مطالعات جهان؛ سال اول؛ شماره دوم؛ زمستان ۱۳۹۰

بود، نتواند به حیات خود ادامه بدهد و در بین هندوها جایی براي خود باز کند کـه در حال حاضر نیز فقط هنگام مطالعه تاریخ فلسفه هند، به آن مراجعه میشود.
دلیل دیگر گرایش هاي دینی هندي ها، ریشه در غایتی دارد که ادیان و مکتبهـاي فلسفی هند به دنبال آن هستند. در هند برخلاف غرب، مکتبهاي فلسفی تنها به دنبـال شناخت نظري حقیقت نیستند، بلکه غایت اصلی آنها شهود حقیقت است که با حکمت عملی همراه است ؛ از این رو، آنها براي فلسفه از واژه اي به نام دارشانا۱ استفاده میکننـد که به معناي دیدن یا ابزار دیدن است .(Sharma, 1976, p. 13) هدف اصلی آیین هندو نیز وصول رستگاري انسان (موکشا)۲ و هدف آیین بودا نیز رسیدن به مقام نیروانا اسـ ت و هرکدام از آنها روش هایی را براي نیل به آن اهداف معرفی کرده اند. در کتاب گیتـا کـه یکی از کتاب هاي معتبر هندوان است، براي رسیدن به چنین غ ایتی به راه هاي مختلفـی اشاره شده است، از جمله طریق معرفت (جنان(۳ ، طریق عشق (بکتی (۴ و طریـق عمـل (کارما(۵ و از پیروان خود خواسته که براي نیل به مقصد نهایی از این روشهـا اسـتفاده کنند. همان طور که گفته شد منبع اصلی شیوههاي فکري هندوان، کتابهاي دینـی آنهـا به ویژه اوپانیشادها بوده و مکتب بزرگ ودانتا نیز از این کتاب الهـام گرفتـه و متفکـران

Dharshana .1 دارشانا در مکتب هاي فلسفی هند معادل فلسفه در غرب است و مراد از آن دیدن و ابزار دیدن است، یعنی خود کلمه دارشانا از ریشه داریش به معناي دیدن گرفته شده است. هنـدو ان علـوم نظـري خـود را دارشانا یا دیدگاه فلسفی و نظري گویند. غرض از دیدگاه نظري، دیدي است که ما از یک جنبه واقعیت داریـم. دارشانا به نظام یا جریان فلسفی نیز اطلاق میشود. براي مثال، هریک از مکاتب ششگانه فلسفی هند را دارشانا گویند.

Moksha .2 موکشا مانند نیروانا در آیین هندو در آیین بودا به معناي نجات، آزادي و رسـتگاري اسـت. هـدف تعالیم کلیه مکاتب فلسفی در هند آزادي و عبور از دریاي ساساراست و رسیدن به ساحل نجات است، ولی براي دستیابی به چنین هدفی هریک از آنها طریق خاصی را توصیه میکنند. اوپانیشادها معرفـت را تنهـا راه نجـات و رستگاري می داند ولی در وداها انجام دادن تکالیف شرعی و عمل به فرائض دینی بیشـتر مـورد تأکیـد بـوده و بهطورکلی کردار و عمل را عامل نجات میدانستند. موکشا نقطه اشتراك مکاتب مختلف هندي است، ولی هریک طریق خاصی را براي رسیدن به آن توصیه میکنند.

۳٫ Jnan 4. Bhakti 5. Karma

نقش دین در اندیشههاي هندي با تأکید بر دیدگاه ویویکاناندا ۱۰۷

برجسته اي مانند ویویکاناندا، اوروبیندو، تاگور، و راداکریشنان نیز از پیروان مکتب ودانتا بودهاند.
اندیشه دینی ویویکاناندا

سوامی ویویکاناندا یکی از متفکران و مصلحان برجسته معاصر هندي اسـت کـه توجـه خاصی به دین و نقش دین در جوامع بشـري داشـته و اقـدامات مهمـی را در راسـتاي گسترش در ك روحانی و معنوي و همچنین معرفی آیین هندو در سـطح جهـان انجـام داده اسـت. او نسـبت بـه متفکـران معاصـر دیگـر هنـد از قبیـل تـاگور، اروبینـدو، و راداکریشنان از سابقه بیشتري برخوردار است. وي در سال ۱۸۶۳ در خـانوادهاينسـبتاً مرفه و فرهنگی در شهر کلکته هند به دنیا آمد. پدر او فردي روشنفکر و مـادرش اهـل زهد و دیانت بود. ویویکاناندا در اوایل زندگی خود به مسائل فکـري و دینـی اهمیـت زیادي نمی داد، و بیشتر اوقات خود را به امور ورزشی و موسیقی صـرف مـیکـرد، تـا اینکه در سـال ۱۸۸۱ بعـد از ملاقـات بـا سـوامی راماکریشـنا۱ بـهشـدت تحـت تـأ ثیر اندیشه هاي او قرار گرفت و این ملاقات نقطه عطفی شد در زنـدگی او کـه در پـی آن مطالعات متون دینی را به طور جدي آغاز کرد. ویویکاناندا پس از مرگ راماکریشـنا در سال ۱۸۸۶ مسافرت به نقا ط مختلـف هنـد را آغـاز، و از نزدیـک شـرایط اقتصـادي و اجتماعی مردم را مشاهده کرد و با مسائل آنها آشنا شـد. او بعـد از سـفرهاي طـولانی دریافت که علت فقر و عقبماندگی و نابسامانی مردم بهرغم برخورداري از یک میراث غنی معنوي و تاریخ عمیق فرهنگی، رواج خرافات و فقدان یک تحول معنوي و رهبري صحیح است.