نقش رسانه هاي جمعي بر بزهكاري جوانان

فهرست :

مقدمه
فصل اول :
بزهكاري
تاريخچه بزهكاري
كودكان بزهكار
فصل دوم :
بررسي تاثير تلويزيون بر بزهكاري كودكان و نوجوانان
تلويزيون
كودكان چگونه از تلويزيون استفاده مي كنند ؟
تلويزيون و روابط اجتماعي

تاثيرات تلويزيون
آيا تلويزيون خشونت را ياد مي دهد و موجب بزهكاري مي شود ؟
فصل سوم :
بررسي تاثير اخبار تلويزيون بر بزهكاري
اخبار تلويزيون
فصل چهارم :
بررسي تاثير مطبوعات بر بزهكاري
مطبوعات
نتيجه گيري
منابع و مآخذ

مقدمه
بسياري از دانش پژوهان ، متفكران و مصلحان اجتماعي عصر حاضر را با نام هاي متفاوتي چون « عصر تكنيك » ، « عصر ارتباطات » ، « دهكده جهاني » و رهبري از راه دور ناميده اند . البته رهبري از راه دور نه تنها در مورد ماهواره ها و فضاپيماها صادق است ، بلكه هدايت از مسافت دور به وسيله رسانه هاي گروهي در مورد انسان نيز صدق مي كند .
تا قرن بيستم ، رهبري و ارشاد انسان رويارو و براساس ارتباط بود ، در صورتي كه در عصر حاضر ارتباطات يك طرفه و از راه دور صورت مي گيرد . به طوري كه بين شنونده و گوينده ، يا بهتر بگوييم بين موثر و متاثر به طور نسبي فاصله زيادي وجود دارد . برخي معتقدند كه رسانه هاي گروهي داراي چنان قدرتي هستند كه مي توانند نسلي تازه در تاريخ بشر پديد آورند ، نسلي كه با نسل هاي پيشين بسيار متفاوت است . لازرسفلد و مرتن ( Lazer seld & Merton ) در تشريح اين عقايد متفكران مي نويسند : « وسايل ارتباط جمعي جديد ابزاري بس نيرومندند كه مي توان از آن در راه خير و شر با تاثيري شگرف سود برد و چنانچه كنترل مطلوب وجود نداشته باشد ، امكان استفاده از اين وسايل در راه شر بيشتر از خير آن است .(۱) »
تقريبا” در اكثر كشورها ، به ويژه كشورهاي در حال رشد ، تعداد نسل جوان بيشتر و دلبستگي آنان بر رسانه هاي جمعي فزونتر است . تحقيقات انجام شده در شهر تهران ، حاكي از آن است كه بيشتر تماشا كنندگان تلويزيون ، كودكان زير ۱۵ سال و بعد از آنان بانوان خانه دار و سپس جوانان بيشتر از ۱۵ سال هستند . (۲)
امروزه بررسي اثرات اين وسايل از پيچيده ترين مباحث انحرافات اجتماعي است . به همين دليل ، جامعه شناسان در صحت نتايج و پژوهش هايي از اين قبيل ، ترديد نشان مي دهند . البته عليرغم تاثير انكار ناپذير رسانه هاي جمعي در آموزش فرهنگ سازي ، القاء عقيده و غيره بايد اذعان داشت كه در زمينه اثر اين وسايل در رفتار انسان ، تحقيقاتي بعمل آمده است كه البته تحقيقاتي كه بتواند اثرات تلويزيون سينما و مطبوعات را در انحراف و بزهكاري جوانان در كشور ثابت كند بسيار كم است .
در اين تحقيق تاثيرات رسانه هاي تصويري چون تلويزيون ، سينما ، ويدئو ، ماهواره و مطبوعات در بزهكاري كودكان و نوجوانان مورد بررسي قرار مي گيرد .
۱- ستوده ، هدايت الله ، مقدمه اي بر آسيب شناسي اجتماعي ، نشر نور ، سال ۱۳۷۳ ، ص ۲۰۳٫
۲- شيخاوندي داور ، جامعه شناسي انحرافات آسيب شناسي جامعه ، نشر مزيديز ، سال ۱۳۷۳ ، ص ۳۴۴ .

فصل اول
بزهكاري
تاريخچه بزهكاري
در دوره قديم و قبل از رواج يافتن تفكر علمي ، ناهنجاري امري ذاتي و سرشتي تلقي مي شد و متفكران قديم معتقد بودند افراد همانطور كه خصوصيات جسماني مثل رنگ مو ، چشم و غيره را از والدين خود به ارث مي برند ، به همان ترتيب رفتارهاي خود را نيز از والدين دريافت مي كند . به نظر آنها افراد يا ذاتا” نيكو سيرت هستند ، و يا بد سيرت و اين سرشت و ذات هم امري طبيعي است و از هنگام تولد شكل گرفته است . لذا افرادي كه ذاتا” بد سيرت هستند كجرو و منحرف باقي مي مانند زيرا طبيعت و دست تقدير آنها را چنين آفريده است و كاري هم از دست بندگان ساخته نيست . اين تفكر سنتي با آغاز مطالعات علمي و بررسي هاي گوناگون در زمينه بزهكاري از بين رفت و بعد از آن تبيين هاي متعددي از جانب بسياري از صاحب نظران در مورد بزهكاري ارائه گرديد و از اوايل قرن بيستم مسئله بزهكاري و شناخت شخصيت منحرفان به منظور اصلاح و پيشگيري آنان بيش از پيش مورد بحث و بررسي قرار گرفت . به ويژه در اين رابطه روانشناسي ، روان پزشكي و روانكاوي هم توسعه يافته بود و مي شد از يافته هاي دانش هاي مذكور اطلاعات قابل استفاده و مفيدي براي شناخت منحرفان ، اصلاح و يا پيشگيري آنان بدست آورد . در عصر ما تحقيقات و بررسي ها در زمينه بزهكاري و انحرافات مورد بحث دانشمندان رشته هاي مختلف است . از جمله روانشناسان ، روان پزشكان ، روان شناسان اجتماعي ، جامعه شناسان ، حقوقدانان ، زيست شناسان ، مسئولان جامعه و بالاخره سياستمداران و گردانندگان جامعه و بديهي است كه آن تا چه حد گسترده است . به طور كلي پيشينه مطالعات بزهكاري در سه عرصه عمده صورت گرفته است كه عبارتند از :
۱- ديدگاه زيست شناختي
۲- ديدگاه روان شناختي
۳- ديدگاه جامعه شناختي
تاريخچه اطفال بزهكار در جوامع اوليه با سرگذشت غم انگيز آن شروع مي شود . در دوران قديم كساني كه ( اعم از طفل يا بزرگسال ) برخلاف مقررات اجتماع خود رفتار مي كردند يك فرد خبيث و غير قابل ترحم محسوب مي شدند و مردم براي در امان ماندن از غضب الهي و نابودي ، متهم را به شديدترين وجه مجازات مي كردند و عفو جزء معايب به شمار مي رفت و در صورت وقوع جرم از طرف كسي ، اقوام و كسان وي نيز در امان نبودند و بسا اطفال را به انتقام اينكه پدرشان مرتكب قتل يا جرمي شده بود ، به قتل مي رساندند و بدين گونه عدالت را اجرا مي كردند . در اثر تحولات اجتماعي و نفوذ احكام مذهبي ، براي مجازاتها حدي قائل شدند و قصاص جاي انتقام را گرفت ، قانون قصاص در قوانين رومي ، يوناني ، مصر و اسلامي وجود داشت . مثلا” در احكام حضرت موسي ( دين يهود ) چشم براي چشم و دندان براي دندان تعيين شد ، و در اين مورد نيز اطفال از انتقام در امان نبودند و در صورتي كه طفلي مرتكب جرم مي شد مورد مجازات قرار مي گرفت .
با پيشرفت تمدن سن اطفال و ميزان مسئوليت آنان در ارتكاب جرايم مورد توجه قرار گرفت و در قوانين كيفري مجازات اطفال بزهكار خفيف تر از مجازات بزرگسالان پيش بيني شد .
در قرن ۱۳ ميلادي « سنت لويي » پادشاه فرانسه فرمان صادر كرد كه اطفال تا ۱۰ سال غير مسئولند ، و مجازات اطفال بزهكار تا ۱۴ را پرداخت تاوان و تنبيه بدني و شلاق تعيين نمود . همچنين تاكيد كرد كه اطفال و جوانان در زندان ها از بزرگسالان تفكيك و جدا نگهداري شوند .
در روسيه طبق قانون ۱۷۴۲ م افراد تا ۱۷ سال از شكنجه بدني و مجازات مرگ معاف شدند و طبق فرمان كاترين دوم افراد تا ۱۰ سال غير مسئول و در صورت ارتكاب جرم براي تنبيه به والدين و يا به اربابشان سپرده مي شدند و مجازات كار با اعمال شاقه در مورد اطفال بزهكار ۱۰ تا ۱۴ سال اجرا نمي شد و به طور كلي مجازات اطفال بزهكار تا ۱۷ سال خفيف تر از مجازات بزرگسالان بود .
با ظهور مذهب مسيح ، عقايد اخلاقي فلاسفه آميخته با افكار مذهبي گرديد و رحم و نيكوكاري كه يكي از اصول مذهب مسيح است سبب شد كه روحانيون به فكر اصلاح و تربيت بزهكاران بوده و در هدايت و حمايت اطفال بي پناه كوشا باشند . تحت تاثير عقايد آنان در سال ۸۱۳ ميلادي از طرف مجمع عمومي روحانيون مسيحي پيشنهاد شد كه به زندانيان مخصوصا” اطفال كاردستي آموخته شود و با نصايح سودمند آنان را به راه راست هدايت كنند .
در اجراي روشهاي اصلاحي و تربيتي در سال ۱۶۰۲ در شهر آمستردام اولين زندان تربيتي جهت اطفال بزهكار افتتاح شد . و در سال ۱۶۶۷ در شهر فلورانس ايتاليا اولين زندان به سيستم انفرادي جهت نگهداري اطفال تاسيس گرديد . در سال ۱۷۰۳ م در رم زندان تربيتي مخصوص جوانان به نام سنت ميشل افتتاح شد و جوانان اين زندان روزها به صورت دسته جمعي كار مي كردند . شب ها در سلول به سر مي بردند .
در سال ۱۸۱۵ م اصطلاح بزهكاري اطفال براي اولين بار در قوانين انگلستان عنوان شد و بعدها به عناوين مختلف از قبيل اطفال بزهكار يا بزهكاري جوانان و غيره در تمام دنيا متداول گرديد . (۱)
پس از جنگ دوم جهاني دولت ها با وجود گرفتاريهاي سياسي در صدد چاره جويي و پيش گيري از افزايش جرائم ارتكابي اطفال بر آمدند . در فرانسه قوانين مربوط به اطفال مورد بررسي و تجديد نظر قرار گرفت .
ژنرال دوگل با تصويب قانون ۲ فوريه ۱۹۴۵ م تمام مقررات و قوانين مربوط به اطفال را لغو كرد و اطفال كمتر از ۱۸ سال را غير مسئول اعلام و مجازات افراد مذكور را اجراي روشهاي اصلاحي و تربيتي و درماني تعيين نمود .
در انگلستان نيز در سال ۱۹۴۷ م قانون مربوط به اطفال مورد تجديد نظر قرار گرفت و اطفال كمتر از ۱۷ سال در دادگاه هاي جنجه و كمتر از ۱۵ سال در دادگاه هاي جنايي از محكوميت به حبس معاف شدند و در سال ۱۹۶۰ م نيز مجددا” اصلاحاتي در قانون مزبور به نفع كودكان انجام گرفت .
۱- دانش ، تاج زمان ، دادرسي اطفال بزهكار در حقوق تطبيقي ، انتشارات كتابخانه ملي ، سال ۱۳۵۲ ، صفحه ۹ -۱۴ .
دول مترقي ديگر مانند آلمان ، سوئيس ، شوروي ، اسرائيل و ژاپن نيز در قوانين مربوط به اطفال بزهكار اصلاحاتي بوجود آوردند كه در همه آنها سعي براين بوده است كه تا حد امكان براي مجازات اطفال بزهكار از روش هاي تربيتي ، اصلاحي و درماني استفاده كنند .

كودكان بزهكار
كودكان بزهكار در اصطلاح علوم رواني و تربيتي امروز ، به طور كلي به افرادي گفته مي شود كه عموما” يك معما و يا حداقل يك مشكل تربيتي براي جامعه ، پليس و كارگردانان دستگاه هاي قضايي به شمار ميروند .
البته بزهكاري اين كودكان داراي مراحل و شدت و ضعف فراوان است . مثلا” از يك دزدي كوچك ، فرار از مدرسه و … شروع مي شود و به انواع بزهكاري ها ، طغيان عليه قانون ، انجام اعمال شنيع و جنايات مانند قتل نفس ، عمل منافي عفت و نظاير آن منتهي مي گردد . اين گونه كودكان نه تنها يك مشكل ، بلكه يك معما و مسئله بزرگ اجتماعي محسوب مي شوند و هر متفكر اجتماعي مي تواند به خود حق بدهد كه درباره آنها و رفتار ضد اجتماعي آنان بينديشد .
كودكان بزهكار غالبا” كساني هستند كه در كانون خانواده اي نابسامان ، خانواده اي كه از فروغ پرتو محبت ، گرم و روشن نشده است ، پا به عرصه وجود نهاده اند و يا احيانا” از كودكي بنا به عللي ، مفهوم زندگي ثابت خانوادگي را درك نكرده اند و يا حداقل به جاي محبت از ترحم ديگران برخوردار شده اند و در نتيجه رشد عاطفي شخصيت آنان متوقف مانده است . اين محرومين لطف و محبت ، اين قربانيان جهل و بي مهري خانواده و محيط ، ناچار نياز به خودنمايي و جلب توجه خود را از راههاي ديگر كه به زيان اجتماع است ارضا مي كنند . آنان اگر دخترند ، چه بسا به فحشا تن در مي دهند ، و به خاطر اطفاء عطش محبت خويش به سهولت فريب تملق و زبان بازي مردان هوسران را مي خورند و اگر پسرند ممكن است به آساني عليه قانون و اجتماع قد برافراشته و دستهاي خود را به جرم و جنايت بيالايند و به هر گونه دروغ و تقلب و دزدي و پستي تن بدهند و غالبا” بدبين . كينه توز نسبت به همه كس باشند .
اين كودكان چرا به جرم و جنايت دست مي آلايند ؟ آيا آنان فطرتا” جاني آفريده شده اند ؟ يا آنكه بيماراني رواني اند و در اثر ابتلاي به يك بيماري روحي مرتكب جرم و جنايت مي گردند ؟ و يا مسئله و مشكل ديگري دارند ؟ و بالاخره با آنان چگونه بايد رفتار كرد و از ابتلا به بزهكاري به چه نحو بايد جلوگيري نمود ؟ آيا حبس و نگهداري در زندان يا موسسات تربيتي توانسته است تعدادشان را كاهش دهد ؟ و اگر نمي تواند ، عيب كار كجاست ؟ از كودك بزهكار ؟ و يا از گرداندگان اين موسسات كه نتوانسته اند به درون وي مراجعه كنند و مشكلش را دريابند و در صدد رفع ناراحتي و معالجه اش بر آيند ؟
شمار زيادي از كودكان بزهكار و مرتكبين اعمال خلاف قانون كساني هستند كه تنها بر اثر يك اختلال جزئي در ترشح يكي از غدد دروني * و بر هم خوردن توازن شيميايي بدن خود ، كج خلق و در نتيجه خلاف كار و بزهكار مي شوند .
كسانيكه دچار اختلال پارواي از اين غدد مي گردند به آساني نمي توانند با زندگي و مردم از در آشتي در آيند ، كيفرهاي سخت و پر شكنجه ، زندان با اعمال شاقه و نظير آن نمي تواند اخلاق اين گونه اشخاص را تغيير دهد . آنها بيمارند بايد آنها را به جاي كيفرهاي شديد يا نگهداري در موسسات تربيتي ، معالجه و مداوا كرد و براي سازش مجدد با خانواده و اجتماع آماده نمود . (۱)
آيا موسسات تربيتي ما در برنامه كار خود تا كنون توجهي به اين موضوع داشته اند ؟ به هر حال نگهداري طفل در موسسات آموزشي و تربيتي مخصوصا” در سنين كم مسائل و مشكلات فراوان ايجاد مي نمايد . به طور مثال در كانون اصلاح و تربيت طفل از مهر و محبت خانوادگي محروم و از كمبود محبت رنج مي برد و به همين لحاظ حس كينه و انتقام جويي در او تقويت مي گردد و به خاطر سلب آزادي اش نسبت به اجتماع بد بين مي گردد و يا اطفال در كانون هاي تربيتي ممكن است با افراد منحرف آشنا شده و با طرح دوستي و تشكيل باند براي آينده نقشه هاي خطرناك طرح كنند و تعليمات آموزشي و حرفه اي كانون ، نه تنها آنها را به سوي يك زندگي سالم راهنمايي نكند بلكه وجود دوستان ناباب و نفوذ آنان آينده خطرناكي را برايشان پي ريزي نمايد .
۱- ناصرالدين صاحب الزماني ، محمد حسن ، روح بشر ، تهران ، موسسه مطبوعاتي عطايي ، چاپ هفتم ، صفحه ۵۶ تا ۶۵ .
* غده پاراتيروئيد غده اي است كه در جلوي گردن قرار دارد و با ترشح ماده خاصي عهده دار توازن مقدار كلسيم در خون است . در صورت خوب كار نكردن اين غده مقدار كلسيم خون پايين آمده و تغيير در اندازه كلسيم خون با تغييرات ناگوار شخصيت توام است و سبب كج خلقي و ناسازگاري طفل مي گردد. همان كتاب ص ۶۵ .

فصل دوم
بررسي تاثير تلويزيون بر بزهكاري كودكان و نوجوانان
افزايش رسانه هاي ارتباط جمعي به شكل گسترش انفجاري تلويزيون در دهه ۱۹۵۰ در آمريكاي شمالي ، همانند ديگر قاره ها نبوده است . بطوري كه ظرف مدت يك سال ، ( ۱۹۵۰ -۱۹۴۵ ) ميزان آن به بيش از يك ميليون دستگاه رسيد . سريع تر از هر جاي ديگر تلويزيون در خانه هايي نفوذ كرد كه كودكان كم سن و سال در آنها سكونت داشتند . در آمريكا احتمال يافتن تلويزيون در خانوارهاي داراي كودك زير ۱۲ سال دو برابر خانوارهاي بدون اولاد بود . (۱)
تلويزيون رسانه اي همه جا حاضر است كه محتواي آن به دقت تهيه شده و غالبا” واقع گرايي آن ، كودكان را جذب استنباط مفهومي از محتواي تلويزيون دارند و نه درباره زندگي واقعي جهاني كه تلويزيون ظاهرا” آن را ترسيم مي كند ، چندان چيزي مي دانند .
تحقيقات متعددي كه در آمريكا و انگلستان در مورد تاثير تلويزيون بر روي بچه ها به عمل آمده مي توان ابتدا اين نتيجه را گرفت كه تلويزيون مثل ساير وسايل ، چون بچه ها را با مسائل و ارزش هاي افراد بالغ در تماس قرار مي دهد ، اضطرابهاي آنان را در مورد آينده شان و به طور كل احساس عدم امنيتشان را افزايش مي دهد و خيلي زود پيچيدگي ، شرايط خانوادگي و اجتماعي و انساني را بر آنها آشكار مي سازد . (۲)
امروزه ، بسياري از دارندگان دستگاه گيرنده تحت تاثير برنامه هاي تلويزيوني « تلويزيون سالاري » قرار گرفته اند كه البته با توجه به علاقه شديد خرد سالان و نوجوانان به برنامه هاي تلويزيوني ، به زحمت مي توان آنها را قانع كرد كه به موقع پيش از پايان برنامه هاي تلويزيوني به خواب روند يا به موقع تكليف مدرسه خود را آماده كنند .
۱- شرام ويلبر ، تلويزيون در زندگي كودكان ما ، ترجمه محمود حقيقت كاشاني ، نشر مطالعات صدا و سيما، سال ۷۷ ، ص ۱۷ و ۱۸
۲- ستوده هدايت الله ، مقدمه بر آسيب شناسي اجتماعي ، نشر آواي نور ، سال ۱۳۷۳ ، ص ۲۰۶ .
در دهه اخير با پيشرفت فرستنده هاي ويدئويي و تلويزيوني تهيه كنندگان ، انواع فيلم ها و برنامه ها را براي مردم ساخته اند . اگر در گذشته تماشاگران فيلم هاي سينمايي با اختيار فيلم دلخواه خود را انتخاب مي نمودند و بعد خانه را به سوي سينما ترك مي كردند ، ولي امروزه مسئولان و كارگزاران تلويزيون بدون اينكه به اثرات نيك و بد فيلم ها در گروه هاي سني و جنسي مختلف توجه كنند ، آنها را به خانه هايي كه دريچه تلويزيون به روي آنها باز مي شود ، صادر مي كنند و افراد خانواده ، زن و مرد ، خرد و كلان بدون اينكه انتخاب داشته باشند ، چشم و گوش خود را به اين فرستنده مي سپارند .
كودك چگونه از تلويزيون استفاده مي كند ؟
آمار ارقام مربوط به استفاده كودك از تلويزيون بيانگر اين است كه در ۳ سالگي از هر سه كودك يك نفر ، در ۵ سالگي از هر ۵ كودك چهار نفر و در كلاس اول از هر ۱۰ كودك ۹ نفر تلويزيون تماشا مي كنند . در سالهاي اول تحصيل ، زمان متوسطي كه يك كودك صرف تماشاي تلويزيون مي كند دو ساعت در روز است . از اين سالها به بعد مقدار فوق در كلاسهاي ششم و هفتم به اوج سه تا چهار ساعت مي رسد و آن گاه ، به آرامي طي سالهاي دبيرستان افول مي كند . از نظر تماشاي تلويزيون بين كودكان اختلافهاي فردي زيادي وجود دارد . براي مثال كودكان باهوش تر تا حدود سن ۱۱ سالگي از تماشاگران پرو پا قرص تلويزيون به شمار مي روند و پس از اين سن ، تمايل مي يابند كه از تلويزيون كنار بكشند و به سمت چالش هاي فكري به ظاهر بزرگتر آثار چاپي روي آورند . يك كودك نوجوان معمولي در شانزده سال اول عمر خود همان ميزان وقت صرف تماشاي تلويزيون مي كند كه صرف مدرسه مي كند . زماني بيشتر از آنچه كه وي صرف بقيه رسانه ها مي كند .
سليقه هاي كودكان ، بيانگر حركت سريع آنان از به اصطلاح برنامه هاي كودك به سمت برنامه هاي وسترن ، حادثه اي ، نمايش هاي جنايي ، موسيقي مورد پسند عامه و ساير برنامه هاي عمدتا” خاص بزرگسالان است .
كودكان دلبستگي زيادي به تلويزيون دارند . اگر قرار باشد كه كودكان بدون وجود رسانه ها سر كنند ، اين رسانه ها ، رسانه اي است كه بيش از همه كمبود آن را حس مي كنند . اگر از آنان بپرسيد كه مايلند چه تغييري در تلويزيون ب وجود آيد ، تقريبا” بطور كامل از بيان آن عاجزند ، عمدتا” پاسخ آنان اين است كه مي خواهند مقدار بيشتري از آنچه را كه هم اكنون مي بينند ، مشاهده كنند .
قابل ذكر است كه به ويژه در بين كودكان باهوش تر منزلت و اهميت تلويزيون در سالهاي بين ۱۳ تا ۱۹ سالگي رو به زوال مي گذارد .طي اين سنين وسايل ارتباطي چاپي از ارزش والاتري برخوردار مي شوند و راديو ( كه عمدتا” يك كانال دوم فراهم كننده موسيقي متن در هنگام خواندن و مطالعه محسوب مي شود .) اهميت جديدي مي يابد .
تلويزيون و روابط اجتماعي
وقتي كودكي با خانواده يا همسالان خود روابط رضايت بخشي ندارد ، تمايل پيدا مي كند كه به تلويزيون رو كند و آنجا مي تواند براي مدتي عرصه مسائل زندگي و احتمالا” تنش خود را كاهش دهد . اما وقتي ما برخي ديگر از متغيرها را وارد قضيه كنيم ، اين رابطه ديگر يك رابطه ساده نيست . اگر به كودكان داراي هوش و پايگاه اجتماعي پايين توجه كنيد ، چنانچه روابط آنان با والدين يا همسالان خود رضايت بخش نباشد چه اتفتقي روي مي دهد . در اين حالت برخورد بيشتر موجب تماشاي بيشتر تلويزيون نمي شود ، اگر امري هم روي دهد ، كاهش در تماشاست .
كيفيت روابط كودك با خانواده و گروه همسالان خود بدين ترتيب به تعيين ميزان تماشاي تلويزيون كمك مي كند . اما اين كمك بسيار فراتر هم مي رود ، در حالي كه به دليل ناكامي در روابط خانوادگي يا روابط با دوستان از پرخاشگري آكنده است ، احتمالا” در جستجوي محتواي خشونت آميز تلويزيون است و آن را به ياد مي آورد . اگر روابط اجتماعي وي رضايت بخش نباشد احتمال دارد براساس خيال پردازي هاي حاصل از تلويزيون به خيال پردازي رو كند . اگر وي براي پاسخ به نيازهاي اجتماعي خويش در جستجوي خشونت بر آيد ، احتمالا” آن خشونت را هنگامي كه در زندگي واقعي نياز به پرخاشگر بودن را حس كند ، به ياد مي آورد و آن را زنده مي كند .
تاثيرات تلويزيون
تلويزيون نشان داده است كه در برانگيختن سليقه ها بهتر از برانگيختن فعاليت هاي فكري يا خلاق عمل مي كند . علايم كمي در دست است كه نشان دهد تلويزيون باعث تعالي ذوقي افراد مي شود و نگراني هايي ابراز شده است مبني بر اينكه تلويزيون تجاري در حال منجمد كردن در يك سطح ذوقي مبتني بر استانداردهاي رايج خود است . برخي از پژوهشگران در زمينه تلويزيون نگراني تاثير اين وسيله بر شكل گيري ذوق و سليقه افراد است . يك نگراني واقعي وجود دارد كه مبادا اين بزرگ شدن زود رس و اين تصاوير از زندگي بزرگسالان كه در دسترس كودكان قرار مي گيرد قبل از آنكه وي واقعا” آمادگي تميز بين آنها را داشته باشد ، ممكن است گمراه كننده باشد و شايد كودكان را حتي تا آن ميزان كه از فرايند رشد وحشت كنند ، دلسرد كند .
سپس تاثير رفتاري تلويزيون مطرح مي شود . اين تاثيرات از آن جمله تاثيراتي هستند كه بيشترين نگراني را ايجاد كرده است ولي با اين وجود ، اين تاثيرات تقريبا” از همه موارد از طريق زندگي غير تلويزيوني كودك قابل كنترل هستند .
تقليد از بازيگران فيلم ها ، همزيستي و هماهنگي نوجوانان و جوانان را با بزرگسالان دشوار كرده است . تحت تاثير افكار تلقين شده به وسيله فيلم ها ، ناسازگاري اجتماعي بروز مي كند . اطفال و جوانان از لحاظ تصور و تجسم ذهني به معيارهايي مي گرايند كه ساخته و پرداخته جامعه ديگر و هماهنگ با ويژگي آنان است .
اگر جوانان پس از تماشاي فيلم هاي عشقي و شهوت انگيز و تحريك كننده در تالار تاريك سينما دستخوش هيجانات مي شوند ، و چون بطور طبيعي ارضا نمي شوند ، دچار حالت عصبي مي شوند و دائما” با خود و زندگي در جنگ و ستيزند . فيلم ها براي اطفال و نوجوانان روياي شيرين مي سازند و در نظر آنان مجسم تر و برتر از واقعيت جلوه مي كند . هرگاه فيلم ها با توجه به عقايد و اعتقادات مذهبي ، سنن و آداب و رسوم محلي ، سطح فرهنگي ، مباني اخلاقي و مخصوصا” گروههاي سني به دقت هدايت نشوند در بروز حالت خطرناك جرائم تاثير خواهد داشت .
” كين برگ ” ( Kinberg ) ، جرم شناس سوئدي مي گويد : « ارتباطات جمعي و رسانه هاي گروهي در تار و پود افراد تلقين پذير براي ارتكاب جرايم نفوذ مي كنند . »
متاسفانه تهيه كنندگان تجاري فيلم هاي ويدئويي و تلويزيوني به جنبه آموزشي ، تربيتي ، مذهبي و اخلاقي آنها چندان توجه ندارند و فقط براي حفظ منابع شخصي ، فيلم هايي را كه هدف تجاري دارند تهيه و به نحو اغراق آميز در صحنه ها ، پرخاشگري ، عصيان ، خشونت ، قانون شكني ، عياشي و شهوتراني را مجسم مي سازند .بزرگسالان به غير واقعي و تصنعي بودن موضوع فيلم ها واقف هستند اما اطفال و نوجوانان و كساني كه آگاهي و تجربه كافي ندارند ، آنها را واقعيت مي پندارند و مظهري از زندگي جديد تصور مي كنند . در صورتي كه در بيرون از صحنه هاي تلويزيون و سينما يعني در جامعه ، واقعيت ها به كل ، متفاوت از موضوع فيلم هاست . امروزه تماشاي تلويزيون ، بخشي از كارهاي روزمره انسان است و خواه ناخواه پيامدهايي را نيز دارد . تحقيقاتي كه در كشورهاي مختلف دنيا كرده اند نشان مي دهد كه تماشاي تلويزيون فعاليتي عمده در زندگي انسانها به شمار مي رود و تاثير اجتناب ناپذيري در تمامي گروههاي سني به ويژه كودكان و نوجوانان بر جاي مي گذارد . بنابراين رعايت تناسب محتوي برنامه هاي تلويزيوني با ظرفيتها و ويژگي هاي ادراكي و رواني مخاطبان و تلقي واقع بينانه از آنها براي تامين « بهداشت رواني » و « تعادل شخصيت » نونهالان ضروري به نظر مي رسد . بديهي است كه بعضي از برنامه هايي كه از شبكه تلويزيوني پخش مي شوند ، براي گروه هاي سني كودك و نوجوان مناسب نيستند و تماشاي آنها پيامدهاي نامطلوبي دارد چون تعدادي از برنامه ها فقط با هدف جذب مخاطب تهيه مي شوند و در آنها ديدگاه كارشناسانه لحاظ نمي شود . در اينجاست كه نقش عوامل بازدارنده و نظارتي مطرح مي شود . پدر و مادر از جمله نيروهاي بالقوه نظارتي هستند كه مي توانند نقش بسزايي داشته باشند .
كودكان در خردسالي بطور كامل و واضح نمي توانند بين واقعيت و خيال مرزي قائل شوند ، ممكن است هر آنچه را كه در تلويزيون مي بينند واقعي بپندارند .
مثلا” پسر ۸ ساله اي در هند در تلويزيون يك آگهي مربوط به ماشين هاي لباسشويي را ديده بود كه در اين آگهي خرس هاي كوچك اسباب بازي را كه كثيف و سياه شده بودند در ماشين مي انداختند و مي شستند تا سفيد شوند . او نيز برادر يك سال و نيمه اش را كه پوستي تيره داشت در ماشين لباسشويي گذاشت تا او را بشويد و سفيد كند . اما بچه كوچك در زير آب و فشار چرخش دستگاه خفه شد .
بنابراين چنانچه شاهد برنامه اي با محتواي ناخوشايند باشند ، به احتمال بسيار تاثير زيانباري بر الگوهاي فكري ، هيجاني و رفتاري آنان خواهند داشت . از اين رو بايد به پدر و مادر آموزش داد كه از فرزندانشان ، بخواهند آنچه را كه در برنامه هاي تلويزيوني مي بينند با اتفاقات واقعي مقايسه كنند . آنان بايد به كودكان تفهيم كنند كه تلويزيون در واقع مانند يك داستان گو است كه داستانهاي آن ساختگي است .
آنان مي توانند به زبانهاي ساده به كودكان تفهيم كنند كه چگونه از جنبه هاي فناورانه مانند موزيك و نور پردازي براي تحت تاثير قرار دادن هيجانها و عواطف مخاطبان بهره برداري مي شود و يك هر چقدر هم كه واقعي به نظر برسد ، باز براي آنكه مهيج تر شود تغييراتي در آن صورت گرفته است .
به نظر فلاسفه ، « پالايش دروني » يا « تخليه هيجاني »عبارت از واكنشي است كه انسان در رويارويي نا برابر با سرنوشت خود نشان مي دهد . روانكاوان ، پالايش دروني يا تخليه هيجاني را چنين تعريف مي كنند : « واكنش آزاد سازي نيروي رواني با يادآوري هيجانهاي سركوب شده يا تعارض هاي حل نشده و زيان آور براي بهداشت رواني . »
نقش پالايش تلويزيون در تماشاي فيلم هاي تخيلي و ماجراجويانه مانند جنگ ستارگان ، استاتوتيك و … مهم است . اين فيلم ها طوري ساخته شده اند كه با زندگي معمولي و عادي مردم مناسبتي ندارند . روان شناسان در پاسخ به اين سوال كه چرا اين گونه فيلم ها با اين همه استقبال روبرو مي شوند ، مي گويند : « فيلم هاي تخيلي ، نقش پالايش رواني دارند . بدين صورت كه اضطرابها و تنش هاي زندگي تمام نشدني است و انسان هميشه با ناكامي و اضطرابهايي رو در روست . »
فيلم هاي تخيلي به انسانها اجازه مي دهند كه به طور موقت بر اضطرابها و ضعف هاي خود پيروز شوند و از طرف ديگر بينندگان اين فيلمها از اينكه اين بلاها بر سر آنها نيامده خوشحال مي شوند .با قهرماناني كه با ناكامي ها ، دشواريها و ناملايمات روبرو مي شوند همانند سازي كنند ، خود را به جاي آنان مي گذارند و بر مشكلات پيروز مي شوند .
آيا تلويزيون خشونت را ياد مي دهد و موجب بزهكاري مي شود ؟
برخي از كودكان قوانين جهان خيال را با قوانين جهان واقعيت اشتباه مي گيرند ، كودكاني كه هنگام تماشاي تلويزيون پرخاشگري را نيز به همراه مي آورند . به احتمال بيشتر اعمال پرخاشگرانه برنامه هاي تلويزيوني را به ياد مي آورند . بزهكاري رفتاري پيچيده است كه معمولا” رشد آن منبعث از چندين ريشه است . عمده ترين اين ريشه ها معمولا” وجود نوعي فقدان بزرگ در زندگي كودك است كه اغلب عبارت است از خانواده از هم پاشيده ، يا نوعي احساس مورد پذيرش واقع نشدن از طرف والدين يا گروه همسالان كودك ، تلويزيون حداكثر يك علت جانبي است .
داستانهاي خشونت آميز وحشتناك ، مسائلي چون مناقشه ، قدرت و همبستگي بشري را مطرح مي سازند .خشونت و وحشت ، جزئي از اسطوره ، ادبيات و ديگر ابعاد فرهنگي محسوب مي شوند . رسانه هاي گروهي ، وحشت و خشونت را ساده سازي و استاندارد كرده ، سپس آنها را به عنوان بخشي از آداب و سنن روزمره وارد زندگي بسياري از خانواده ها مي كنند . قرار گرفتن در معرض وحشت و خشونت از خردسالي آغاز و در طول زندگي ادامه مي يابد . فرهنگ جديد از صحنه هاي خشونت و وحشت توليد شده توسط رسانه ها اشباع شده است . و اين امري است كه گريز ناپذير به نظر مي رسد .
مطالعات انجام شده در زمينه قرار داشتن در معرض خشونت رسانه اي نشان مي دهد كه در اين زمينه مسائل ديگري نيز مثل رواج خشونت و وحشت در محتواي رسانه هاي مختلف ، موقعيت اجتماعي – اقتصادي ، جنسيت و برخي از الگوهاي گزينشي موثر هستند . (۱)
۱- گربنر جورج ، خشونت و وحشت در رسانه ها ، ترجمه داوود جعفري ، ص ۱۵ .
پژوهش ها در زمينه تاثير « خشونت تلويزيوني » بر رفتار كودكان و نوجوانان نشان مي دهد ، اين نوع مشاهدات به رفتار در خانواده ، مدرسه و جامعه تعميم مي يابد .
از جنبه كوتاه مدت اين تاثير ، تحقيقات متعدد نشانگر اين امر است كه كودكان بلافاصله پس از ديدن برنامه اي خشونت بار به همسالان خود در خانواده يا مدرسه تعرض مي كنند و رفتار خشن بروز مي دهند . در رسانه هاي تصويري بخصوص تلويزيون ، خشونت فراوان و تقريبا” در همه جا ديده مي شود . انواع آن عبارتند از : خشونت در فيلم هاي تخيلي ، خشونت در بازي ، خشونت جسمي و غير جسمي در تراژدي ها و كمدي ها ، كارتونها ، داستانهاي خانوادگي ، فيلم هاي ويدئويي ، داستانهاي جنگي و پليسي و امثال آن .
كودكان « خشونت » تلويزيون را به چند شكل دريافت مي كنند . خشونت جسماني ، خشونت جسماني به شكل بازي ، خشونت كلامي ، خشونت رمزي و نمادين و خشونت اشيايي .
خشونت جسماني شامل ضربه زدن ، چنگ زدن ،لگد زدن ،جنگ تن به تن ، شلاق زدن و غيره و خشونت كلامي شامل تهديد كردن ، متلك گفتن ، ناسزاگويي ، تحقير و … است . خشونت رمزي حركات و اعمالي مانند دنبال كردن كودك به قصد زدن يا تهديد ديگران براي انجام اعمال خشونت بار توام با فعاليت هاي غير كلامي را شامل مي شود . نكته جالب در خشونت هاي تلويزيوني اين است كه عواقب اين خشونتها و به ويژه درد و رنج مصائب و فاجعه اي كه ممكن است از آن حاصل شود ، به ندرت نشان داده مي شود .نتايج پژوهشها و بررسي هاي مكرر كوتاه و دراز مدت نشان دهنده اين واقعيت است كه خشونت در تلويزيون به كودكان ، رفتار ضد اجتماعي ( سوسياپاتي ) مي آموزد ، از حساسيت آنها نسبت به اعمال خشن مي كاهد ، آن ها را براي مضطرب شدن آماده مي سازد ، اختلال در خواب بوجود مي آورد ، علائم بعد از تنش ايجاد مي كند ، رفتار خشونت آميز در آنها به وجود مي آورد ، اين باورها را در آنان تقويت مي كند كه مسائل را با خشونت مي توان حل كرد ، آنان را نگران و ترسو و مضطرب به دنياي اطراف خود بار مي آورد ، حساسيت نسبت به درد و رنج ديگران كمتر مي شود ، بيشتر دست به كارهاي خطرناك مي زنند ، از قواعد و قوانين سرپيچي و بحث و جدل بيشتري مي كنند و بالاخره رفتار معمولي آنان با ديگران معمولا” توام با پرخاشگري و آزار و تحقير ديگران مي شود .
كودكان كودكستاني كه انواع رفتارهاي پرخاشگرانه يك فرد بزرگسال را در برابر يك عروسك بادي بزرگ در تلويزيون ديده بودند ، بعدا” بسياري از اعمال از جمله الگوهاي نا متداول رفتار پرخاشگرانه او را تقليد مي كردند . تماشاي خشونت در تلويزيون رفتار پرخاشگرانه را از طريق تعليم و شيوه هاي پرخاشگرانه ، افزايش برانگيختگي ، كاهش حساسيت پرخاشگري و كاهش قيد و بند هاي رفتاري بر مي انگيزد .
برخي تحقيقات گوياي آن است كه فرستنده هاي تلويزيوني مستقر شده ، آمار جرائم از قبيل از آن به طور محسوسي بيشتر شده است . در ارزيابي سه شبكه تلويزيوني آمريكا معلوم شده است كه اين شبكه ها در برنامه هاي خود در هر هفته ۹۲ مورد حمله با اسلحه گرم ، ۱۱۳ صحنه تجاوز به عنف ، ۹ فقره خفه كردن ، ۱۲۸ فقره نزاع با مشت و لگد و ۱۷۹ مورد تخلف از قانون را نمايش مي دهند . از سوي ديگر ، هر كودك تا رسيدن به ۱۴ سالگي جمعا” ۱۳۰۰۰ مورد قتل و تجاوز را مشاهده مي كند . در يك تحقيق ديگر در اين زمينه ، نشان داده شده است كه مقدار تعيين كننده ميزان پرخاشگر بودن او را در ۱۰ سال بعد يعني در ۱۹ سالگي بوده است .
نگراني از خشونت در برنامه هاي تلويزيوني به طور مشخص با زمينه رشد اخلاقي كودك مرتبط است . بيش از ۲۰ سال تحقيقات آزمايشگاهي ، آزمايش هاي ميداني و تجزيه و تحليل رفتارهايي كه به صورت طبيعط بروز مي كنند ، به اين نتيجه گيري منجر شده كه صحنه هاي خشونت آميز تلويزيون بر رفتارها و باورهاي كودكان و خردسالان پيامد منفي و قطعي دارد . (۱)
۱- نيومن فيليپ ، نيومن باربارا ، اثرات تلويزيون بر رشد كودك ، ترجمه اسماعيل بيابانگر ، ماهنامه آموزش و پرورش ۱۳۷۸ .
جوني تان پسر ۱۰ ساله اي كه در يكي از زندانهاي ايالت متحده نگهداري مي شد ، عنوان مي كند كه چهار فقره چك براي گرفتن پول و خريد شيريني و آبنبات جعل كرده است . كلانتر اظهار مي كند كه اين پسر اقرار كرده است ، اين فكر را از نمايش تلويزيوني ياد گرفته است .
چون بينندگان رسانه هاي تصويري ، روابط متقابل شخصيتهاي تلويزيوني و روش هاي حل مسائل مشاهده شده در تلويزيون را تقليد مي كنند ، بنابراين بسيار مفيد خواهد بود كه نمونه هايي از رفتارهاي مناسب اجتماعي ، رفتارهاي مفيد و سازنده نشان داده شود . مي توان از نفوذ شديد و دقيق تلويزيون – كه تقريبا” در دسترس اكثر خانواده هاست – استفاده كرد و به كودكان فنون مديريت ، رهبري ، مطالعه ، آموزش قوانين راهنمايي و رانندگي ، انواع بازي هاي خلاق ، كار با رايانه و غيره را ياد داد .
خانم سوزان هيرولد ( ۱۹۸۶ ) ، نتايج ۱۰۸ تحقيق مربوط به مقايسه اثر برنامه هاي اجتماعي ، برنامه هاي خنثي و نبود برنامه درباره آزمودني ها را به طور آماري بررسي مي كند . او به اين نتيجه مي رسد كه اگر تماشاچيان ، به جاي برنامه هاي خنثي ، به برنامه هاي اجتماعي نگاه مي كردند ، ( حتي به طور موقتي ) رفتارهاي اجتماعي مناسب آنها از ۵۰ درصد به ۷۴ درصد افزايش مي بافت .
علاوه بر مهمترين امتياز رايانه هاي شخصي ( PC ) و اينترنت شاهراه جهاني ارتباطات يعني ارائه خدمات اطلاعاتي و ارتباطي در سريع ترين زمان . آن ها مي توانند كودكان و نوجوانان را با خطرات و ضد ارزش ها و عوامل مخرب مربوط كنند . بيشترين خطر اينترنت براي كودكان و نوجوانان اين است كه اطلاعاتي در دسترس آنان قرار مي دهد كه به هيچ وجه مناسب اوضاع و احوال آنان نيست . مهمترين اين خطرات دور محور امور جنسي و خشونت مي چرخد . دسترسي به چنين اطلاعاتي ممكن است كاملا” تصادفي و يا عمدي باشد . هر دو اين طرق دستيابي ، مورد توجه متخصصان بوده است . هشدارهاي مكرر داده شده كه صدمات به بهداشت رواني از طريق اين گونه برنامه ها به كودكان و نوجوانان به ويژه در ايجاد مسائلي مانند انحرافات جنسي ، خشونت ، اعتياد ، رفتارهاي ضد اجتماعي ، سست شدن مباني خانواده ، اشاعه جرم و جنايت در طيفي وسيع در بسياري از موارد جبران ناپذير است .مسئولان كشور بايد بكوشند از طريق علمي و با مشورت دانشمندان علوم تربيتي و روانشناسي و متخصصان فناوري هاي جديد از گسترش اينگونه خطرهاي اينترنت جلوگيري كنند و يا حداقل بكاهند ، زيرا صدمات وارده به بهداشت رواني كودكان و نوجوانان از اين راه بسيار شديد و آسيب زاست .
مطلب آخر در مورد تلويزيون – اين رسانه تاثير گذار بر شخصيت و رفتار كودكان و نوجوانان – اين است كه روانشناسان و پژوهشگران مسائل تربيتي پيشنهادهايي براي كاستن از مضرات و خطرات آن ارائه داده اند :
۱- خانواده ها در ۴درجه اول بايد نقش فعالي در كمك به كودكان در فهم و درك آنچه در تلويزيون مي بينند ، داشته باشند .
۲- پدر و مادر باير به كودكان خود اين حقيقت را ياد بدهند كه مضامين داستانها و فيلم ها و برنامه هاي تلويزيون واقعيت ندارد و هر آنچه كه در صفحه تلويزيون مشاهده مي كنند ، واقعي نپندارند و آن را با واقعيت بسنجند .
۳- محدود كردن ساعت هايي كه كودكان برنامه هاي تلويزيوني مشاهده مي كنند .
۴- سازندگان برنامه هاي رسانه هاي تصويري از قبيل رايانه ، تلويزيون و … بايد در ساختن برنامه هاي خود از متخصصان اهل فن ، روانشناسان ، جامعه شناسان ، كارشناسان علوم تربيتي و … كمك بگيرند . مثلا” « مدرسه موش ها » در ايران ساخته شده است كه در عين داشتن جاذبه ، جنبه آموزشي دارد و عاري از جنبه هاي خشونت آميز است .
۵- مسئولان رسانه هاي تصويري مي توانند بعضي از برنامه هاي مفيد علمي ، تربيتي ، اجتماعي و آموزشي براي كودكان و نوجوانان را از ساير كشورها خريداري كنند ، به طوري كه منطبق با فرهنگ كشور باشد .

فصل سوم
بررسي تاثير اخبار تلويزيون بر بزهكاري كودكان و نوجوانان
اخبار تلويزيون
اخبار تلويزيون و شيوه اي كه در آن نگرش جامعه را به جرايم نوجوانان منحرف مي سازد ، در گزارش هاي جديدي تحت عنوان «كودكان ، جرم و اخبار تلويزيون محلي » مورد توجه قرار گرفته است كه اخيرا” در يو . دي ( نشريه Up date ) چاپ شده است . در اين گزارش ، دانيو يانيچ ( Danilo yanich ) در مركز توسعه اجتماعي و تدابير خانواده مي پرسد كه چرا اكثر مردم جرايم نوجوانان را در شرف ازدياد در مي يابند ، در حالي كه اينطور نيست و چرا مردم نوجوانان را به عنوان مرتكبان به جرايم خشن مي پندارند ، در حالي كه آنان بيشتر قربانيان بي دفاعي هستند . چرا مردم هر شب نوجوانان را در اخبار در نقش قربانيان مي بينند ولي باز هم گزارش هايي مانند كلومباين (۱) ( Columbine ) را كه در آن نوجوانان مرتكب جرم هيتند را به ياد مي آورند .
نوجوانان نسبت به بزرگسالان كمتر به جرايم خشونت آميز دست مي زنند و بيشتر مرتكب جرايم مالي مي شوند . پس چرا اين به آنگونه كه درك مي شود نيست ؟
يانيچ مي گويد : « مردم آگاهي و اطلاعاتشان را از ديدن و باور كردن اخبار به دست مي آورند ، جايي كه مهارت هاي توليد و نمايش مي توانند تمام جرايم ، از جمله جرايم نوجوانان را بدتر از آنچه واقعا” هستند ، نشان دهند .
در ۶ مورد از ۱۰ گزارش قتل ، دو سوم گزارش هاي مربوط به بزه هاي ديگر و نصف گزارش هاي جرايم خشن ديگر كه نوجوانان در آنها درگير بوده اند مطالعه نشان داد كه نوجوانان قربانيان بوده اند تا مظنونان .
۱- دبيرستاني در ايالت متحده كه در آن نوجواني با تير اندازي چند نفر را كشت .
به نظر مي رسد كه اين يافته ها برعكس مشاهده هاي ما از ارائه جرايم نوجوانان باشد .يانيچ مي گويد : « گزارش هاي ملي از مرتكبان نوجوان ، همانند تيراندازي هاي دبيرستان كلومباين حاكي از آن است كه اخبار تلويزيوني اغلب نوجوانان را به عنوان مظنونان جرايم معرفي مي كنند .
يانيچ در بررسي خود اخبار پخش شده محلي را در دو بازار برجسته تلويزيوني بالتيمور و فيلادلفيا ( Baltimore & Philadelphia ) مورد ارزيابي قرار داد . در اين بررسي يانيچ ، اخبار سر شب هر يك از ايستگاه هايي كه پخش اخبار برنامه ريزي شده اي براي كك هفته داشتند را بر روي نوار ويدئويي ضبط كرد . پخش اخبار روز خاصي از هفته در يك دوره طولاني جمع آوري شد . با استفاده از پخش دوشنبه از هفته اول ، پخش سه شنبه از هفته دوم و به همين ترتيب تا آخر ، او قادر بود تا خطر ناشي از تسلط يك گزارش بر اطلاعات و داده ها را كاهش مي دهد .
از ۲۱۰۴ گزارش پخش شده ( به غير از ورزشي و هواشناسي ) ۵۹۰ مورد گزارش جنايي بود كه سن مظنونان يا قربانيان را مشخص كرده بود . اين گزارش ها پايه اي براي مطالعه گزارش هاي جنايي كودكان شد . گزارش هايي كه در آنها مظنون يا قرباني يا هر دو آنها شخصي زير ۱۸ سال بود .
۷ مورد از ۱۰ گزارش جنايي ، جرايمي را كه به وسيله بزرگسالان عليه بزرگسالان مرتكب شده بود ، را تحت پوشش قرار دادند و تقريبا” يك سوم اين گزارش ها بر روي جرايمي كه در آنها نوجوانان خوا مظنون ، قرباني يا هر دو بوده اند ، متمركز شده بود . او همچنين دريافت كه مهارتهاي توليد معيني در نمايش اين گزارش ها به كار رفته بودند كه حس جنايت را در بيننده با « اخبار مسلط » افزايش مي دهد . براي مثال اكثر گزارش هاي جنايي ، چه بزرگسالان چه نوجوانان ، در اولين بخش برنامه اخبار – از زمان شروع شدن برنامه تا تا اولين بخش پيام هاي بازرگاني – پخش مي شدند . اين قسمت به طور سنتي طولاني ترين دوره زماني ، بدون پيام هاي بازرگاني در اخبار تلويزيون بود كه اغلب ۹ تا ۱۱ دقيقه طول مي كشيد . گزارش هاي قسمت اخبار بايد بيننده را براي قسمت پخش جذب و نگه دارد و اصولا” بهترين فهرست اخبار براي نمايش بازي هاي رده بندي است .
همانند يافته هايش در مطالعات قبلي از پوشش جرم در اخبار تلويزيون محلي ، يانيچ دوباره دريافت كه جرم موضوع قالب و اصل گزارش هاست به طوري كه حدود يك سوم داستانهاي گزارش شده و زمان پخش اخبار را شامل مي شود .
يانيچ مي گويد : « قسمت اعظم گزارش هاي جنايي اثر گذار عموما” در قسمت اول پخش اخبار نمايش داده مي شوند ، تقريبا” ۷۸ درصد از گزارشهاي بزه كودكان و ۶۸ درصد از گزارش هاي جنايي بزرگسالان در اين قسمت مطرح شدند .
گزارش هاي جنايي اغلب براي پخش انتخاب مي شوند چون براي توليد ارزان هستند . اكثر اوقات آنها به سادگي و با صدايي نيرومند و محكم توسط گوينده ارائه مي شوند . گوينده گزارش را در حالي كه نوار ويدئويي ضبط شده روي صحنه پخش مي شود ، ارائه مي دهد .
انتخابهاي توليد كارگردانان اخبار نشان دهنده ترجيح آشكاري است براي روش هايي كه گزارش هايي كوتاه و مهيج از شرايط انسان به وجود مي آورند . اين گزارش ها براي اين طراحي شده بودند كه بيننده را بيشتر جذب كرده و نگه دارند .
يافته هاي ديگر اين مطالعه نشان مي دهد كه :
● گزارش هاي جرايم كودكان بيشتر از گزارشهاي بزرگسالان طول مي كشد .
● همسايگاني كه به عنوان منبع اطلاعات در گزارش هاي جنايي نوجوانان استفاده شدند دو برابر تعدادي هستند كه در تحت پوشش قرار دادن جرايم بزرگسالان بودند .
● اكثر گزارش هاي جنايي – چه نوجوانان ، چه بزرگسالان – موقعي كه دادگاه وارد جرايم شده نه هنگام ارتكاب جرم گزارش مي شوند .
● قتل بزه انتخابي است ، جرمي كه اغلب براي كودكان و بزرگسالان تحت پوشش قرار دارد .
● جرايم فاقد خشونت ، شامل جرايم مالي ، مواد مخدر ، خلافكاري هاي كاركنان اداري ، جرايم ترافيك و تجاوزات مدني ، تنها براي يك چهارم از جرايم تحت پوشش كودكان و حدود ۳ تا ۱۰ گزارش جنايي بزرگسالان مد نظر قرار گرفته اند .
● جنسيت مذكر به صورت وسيعي مظنونان هر دو گروه هاي جرم بودند .
● تقريبا” نيمي از موارد اخبار مربوط به كودكان ، نژاد و يا قوميت قرباني را گزارش نكرده است ، در گزارش هاي بزرگسالان نيز در ۶ مورد از ۱۰ گزارش چنين بود .
● در جنايت هاي كودكان يك سوم داستانها گزارش داده اند كه مظنون و قرباني اعضاي خانواده بوده اند . در جرايم بزرگسالان تنها ۵ درصد عضو خانواده اي مشترك بودند .
●۱۴ درصد از گزارش هاي جنايي كودكان نشان دادند كه مظنون و قرباني دوستان و آشنايان بودند .اين رقم براي بزرگسالان تنها ۸ درصد بود .
● در جنايات بزرگسالان قربانيان بيشتر دخترها بودند .
در پايان براي شهروندان بسيار مهم است كه وقتي اخبار را تحليل مي كنند محتاط باشند چرا كه آن را بايد با چشم انتقادي مشاهده كنند .

فصل چهارم
بررسي تاثير مطبوعات بر بزهكاري كودكان و نوجوانان
مطبوعات
امروزه تاثير مطبوعات بر بزهكاري به شدت رسانه هاي ديگري چون تلويزيون ، ويدئو و ماهواره نيست . اما نبايد از اثرات مخرب آن غافل شد . داستانهاي مربوط به خون ريزي ، آدم كشي ، انتقام ، شرارت ، شقاوت از عهد باستان تا كنون در بسياري از جوامع بشري رايج بوده و گاهي به صورت حماسه هاي ملي و مردمي سينه به سينه گشته به دست نسل معاصر رسيده است . از داستانهاي خشم ژوپيتر گرفته تا داستانهاي قوم يهود و رستم دستان به صورتهاي گوناگوني ، پرخاشگري ، مبارزه جويي ، دفاع از حرم و حريم منعكس شده است . ولي هرگز در تاريخ از بركت صنعت چاپ و تصوير داستانهاي خون ريزي و شقاوت تا به اين حد همه جاگير نبوده است .
در عصر حاضر رسانه هاي جمعي همه روزه اخبار مربوط به جرم و جنايت و جنگ ، در مطبوعات اغلب كشورها از آن جمله ايران منعكس مي شود و برخي اوقات خبر آن از مرزهاي كشورها گذشته و جنبه جهاني پيدا مي كند .
تنظيم كنندگان صفحات حوادث روزنامه ها يا مجلات عاميانه مي كوشند تا حادترين و خشن ترين جنايت ها را با طول و تفصيل منتشر سازند . در سالهاي ( ۱۹۵۰ – ۱۹۴۰ ) با افزايش بزهكاري نوجوانان در آمريكا عده اي از مردم درباره نسل نوجوان و رفتار آنان اعلام خطر كردند ؛ زيرا در اين دوره رفتار نابهنجار تقريبا” در ميان تعداد كثيري از نوجوانان به چشم مي خورد .
به دنبال اظهار نگراني پدران و مادران ، روانپزشكان و مربيان و جامعه شناسان ، بالاخره مجلس سناي آمريكا كميته اي را مامور رسيدگي به علل جرم و جنايت كرد و انجمني به نام « انجمن بنياد اخلاقي » تشكيل شد تا كتب بد آموز را ارزيابي كرده و سپس ارتباط آن را با بزهكاري بسنجد .
در اين باره ، مسئولان دولتي و محلي از ياري دكتر فردريك ورتام ( Dr.f. Wertham ) كه بر عليه مطبوعات و كتب جرم و جنايت بپا خواسته بود ، برخوردار شدند . (۱)
۱- شيخاوندي داور ، جامعه شناسي انحرافات ، نشر مرنديز ، سال ۱۳۷۳ ، ص ۳۵۱ .